|
سپهر نيك گوهر
1) اگر بخواهيم وضعيت جهان اسلام را در دنياي جديد مورد بحث قرار دهيم، بايد به چنين دوره مهم و حياتي اشاره كنيم. اولين مرحله شايد مواجهه جهان اسلام با دستاوردهاي صنعتي و فني و تكنولوژيك غرب باشد. در اين دوره، عموماً گونه اي شيفتگي را نسبت به دستاوردهاي تمدن غرب شاهد هستيم. مدت زماني مي گذرد تا متفكران و نخبگان جهان اسلام سعي كنند ارتباطي منطقي و فكري با مباني تمدن غرب برقرار كنند. آنها درك مي كنند آنچه غرب را غرب كرده اين دستاوردهاي فني و تكنولوژيك نيست، بلكه مبادي و مباني نظري است كه در پشت اين دستاوردها و فرآورده ها نهان هستند. در اينجا نيز رويكردهاي متفاوتي سر بر مي آورند. برخي متفكران جهان اسلام با تأييد آنچه در غرب رخ داده، به اين نتيجه مي رسند كه همه اين پديده ها در اسلام نيز وجود داشته، اما مسلمانان سعي نكرده اند از آموزه هاي انسان ساز اسلام استفاده كنند و از سوي ديگر، عده اي از جريانها بر اين نكته پاي مي فشرند كه جهان غرب با تأكيد بر دستاوردهاي اين جهاني ره خطا پوييده و از آموزه هاي انساني و اسلامي فاصله گرفته است. عده اي ديگر هم كه بعد از اين دو جريان به وجود آمده اند، راه اساسي و حياتي را در اين ديدند كه ميان آموزه هاي اصيل اسلامي و مؤلفه هاي جهان جديد به جمعي آرماني برسند. روشنفكران و نوانديشان ديني اغلب راه سوم را انتخاب كردند و بدان ملتزم بودند.
جهان اسلام البته در اين دو سه سده حوادث غريب و پرفراز و نشيبي را پشت سرگذاشته است. مسلمانان حتي در برهه اي از زمان در قالب حكومت عثماني به رابطه و رقابت با غرب برخاستند. در دوره اي ديگر، با اشغال قدس شريف روبرو شدند و پس از آن دوره اي از فترت و سستي را پشت سرگذاشتند كه اين سستي با افتراق و اختلاف و نفرقه همراه بود.
2) با وجود پشت سرگذاشتن همه اين حوادث از سوي جهان اسلام، شايد يكي از سرنوشت سازترين و تأثيرگذارترين حوادثي كه اين جهان به خود ديد، پديده 11 سپتامبر باشد. اين تأثير به اندازه اي است كه حتي در علوم انساني و سياسي هنگامي كه دوره هاي تاريخي را از هم جدا مي كنند، يك دوره را با اين رخداد مشخص مي نمايند. حادثه 11 سپتامبر به يك معنا پيش بيني نظريه اي بود كه يك دهه قبل از آن «ساموئل هانتينگتون» نظريه پرداز علوم سياسي در دانشگاه هاروارد آن را مطرح كرده بود. مغرب زمينيان پس از اين واقعه اين گونه وانمود مي كردند كه جهان اسلام به صورت علني و عيني در مقابل غرب قرار گرفته و جدالي همه جانبه در عرصه هاي مختلف سياسي و بين المللي و رسانه اي به راه افتاد تا وقايع رخ داده را به پاي اسلام بگذارند. طرفه آنكه در اين وضعيت غريب و سرنوشت ساز، مسلمانان نه تنها نتوانستند با يكدلي و همدلي به مبارزه با اين حجم از تبليغات و جنگها بروند، كه از هم دورتر نيز گشتند.
3) از مهمترين رسالتهايي كه برعهده حكومتهاي موجود در جهان اسلام بود، آن كه از جريان احياگري ديني كه با جديت درصدد است ميان مؤلفه هاي بومي و مؤلفه هاي انساني غرب جمع ايجاد كند حمايت كنند و تريبوني در اختيار روشنفكران جهان اسلام قرار دهند تا ديدگاههاي ژرفشان را در معرض ديد و زبان مغرب زمينيان بگذارند، اما در عمل آنچه رخ داد چيزي جز اين بود.
بعد از اين رخداد، غربيان علاقه اي وافر به شناسايي مباني ديني اسلامي پيدا كردند و طبيعي است كه در اين منظومه عالمان اسلامي بايد مبادرت به شناساندن آموزه هاي اسلامي مي كردند و در اين راستا، به حمايت حاكميت كشورهاي اسلامي نياز بود. اما آنچه در عمل رخ داد، تجديد چاپ كتابهايي بود كه خود غربيان چون «مارتين لينگر» در باب اسلام و شخصيت پيامبر اكرم (ص) نگاشته بودند. پرسش اين است كه چرا كتابي در باب معرفي آراي پيامبر اكرم (ص) به غربيان را بايد يك غربي بنگارد؟ هر چند اين غربي به اسلام گرويده و از مباني معنوي اسلام بهره مند شده باشد.
بعد از اين پديده، بسياري از گروههاي دانشگاههاي غربي به تدريس مباني اسلامي پرداختند، اما در اين عرصه نيز كشورهاي اسلامي از خود جد و جهد زيادي نشان ندادند و ارتباط نخبگان اسلامي با اين گروههاي در وضعيت مطلوبي قرار ندارد. شكي نيست، قدرت رسانه اي غرب جلوي پاره اي از سياستها و تصميم گيريها را سد مي كند، اما جهان اسلام از حداقل امكانات خود نيز در راستاي اشاعه آموزه هاي اصيل اسلامي استفاده نكرد.
4) پرسش مهم اما اين است كه چه راهكارهايي را بايد مد نظر داشت تا اين روند را تعديل نمود و نقش بيشتري در تحولات جهاني بر عهده داشت؟ شكي نيست، يكي از مهمترين راهكارها توجه به «وحدت» در جهان اسلام است. وحدت به معناي يكي شدن و هضم يك فرهنگ اسلامي در فرهنگي ديگر نيست. منظور از وحدت و همگرايي آن است كه گفتگو و مكالمه درون ديني به نحوي در جهان اسلام پر رنگ باشد كه جا را بر هرگونه توطئه و سوء تفاهم ببندد و اين مهم مقدور است، هر چند به جد و جهد بسيار نياز دارد.
از سوي ديگر، اگر بپذيريم كه بخش مهمي از رقابت مغرب زمين در اين ساحت به كار رسانه اي برمي گردد، كشورهاي اسلامي بايد جبهه اي متحد را از بعد رسانه اي صورت دهند. در چند سال اخير، حركتهايي در اين زمينه صورت گرفته؛ هر چند اين حركتها به هيچ وجه كافي نيست و به سياستهاي كلان و استراتژيك زيادي نياز دارند.
ارتباط بهتر و بيشتر نخبگان جهان اسلام با حكومتها هم عامل مهمي در معرفي بهتر انديشه هاي اسلامي است. متأسفانه، در وضعيت كنوني بسياري از كشورهاي اسلامي از گونه اي ساختار سياسي بيمار رنج مي برند كه اين امر تعامل آنها با نخبگان و متفكران اسلامي را دشوار مي سازد.
تعدادي از فرهنگهاي اسلامي - بخصوص فرهنگهاي عربي - هر چند از نعمت تعاليم اسلامي بهره برده اند، اما به جهت غفلت چند قرني جهان اسلام، وضعيت فرهنگي در خور و شايسته اي ندارند. در بسياري از اين فرهنگها حتي سواد خواندن و نوشتن در سطح وسيعي از گروههاي اجتماعي وجود ندارد. بهبود آموزش و بخصوص توجه به بهبود سطح فرهنگي و فكري جامعه، در رسيدن جهان اسلام به وضعيتي درخور و شايسته نام اسلامي مؤثر است. بسياري از آموزه هايي كه در تاريخ تمدن اسلامي بسط يافته اند، مانند فلسفه و عرفان اسلامي، كلام اسلامي و حتي ادبيات اسلامي، از بخش عظيمي از مسلمانان دور افتاده اند و مسلمانان از اين آموزه ها اطلاعي ندارند. بايد ساز و كاري انديشيد كه بتواند اين رويكردها را به فرهنگ عمومي وارد كند. مي توان گفت، بخشي مهم از آنچه غربيان از آن خود مي دانند، معارفي هستند كه از جهان اسلام پا به قرون وسطي گذاشته و ازآن طريق به غرب جديد وارد شده است. از سوي ديگر، ما در جهان اسلام تنوعي شگرف را شاهد بوده ايم كه اين تنوع و مكالمه هايي كه بر آن رويكردهاي مختلف مي رفتند، شايد چيزي از گفتگوهاي جهان جديد كم نداشته باشد. فترت دوران كنوني قابل توجيه نيست، اما مي توان با احيا و نوانديشي، وضعيت را عوض كرد. مغرب زمينيان هم كم و بيش پي برده اند آنچه را فاشيسم و بنيادگرايي اسلامي مي نامند، از يك سو با خود غرب در ارتباط بوده و جرياني قوي در جهان اسلام قلمداد نمي شود و ثانياً بخشي از اين حركتها ناشي از استعمار و استثماري بوده كه براي قرنها جهان اسلام بدانها دچار بوده است.
6) هر چند بيمهاي رقابتهايي كه مغرب زمينيان با جهان اسلام به راه انداخته اند جدي است، اما نمي توان و نبايد از اميدهايي سخن نگفت كه در جهان اسلام پر رنگ هستند. اولاً در جهان اسلام با جمعيتي بسيار جوان روبرو هستيم كه اين جمعيت توان تغيير وضعيت كنوني را دارند. از سوي ديگر، كشورهاي اسلامي در موقعيتي بس استراتژيك در كره خاكي قرار گرفته اند و از اين موقعيت مي توانند استفاده ببرند. علاوه بر اين، مسلمانان بسياري در مغرب زمين زندگي مي كنند كه توانايي آن را دارند تا به عنوان پل واسط ميان جهان اسلام و مغرب زمين وارد عمل شوند. در نهايت، تنوعي كه ما در آن زيست مي كنيم اين اجازه را به جهان اسلام مي دهد كه بهتر و بيشتر دستاوردهاي فكري و نظري و معنوي خود را به جهانيان عرضه كند. |