|
معصومه نافرمان
وقتي اولين گزارش تلويزيوني اش روي آنتن رفت شايد خودش فكر نمي كرد زماني اين همه محبوبيت به دست آورد، اما به هر حال ابتكارها و نوآوريها در سبك خبرنگاري و گزارشگري همراه با جسارت، كار خودش را كرد.

كامران نجف زاده رشته اش علوم تجربي است، براي اينكه كنكور قبول شود و سربازي نرود، مجبور شده يك رشته اي بزند تا به دانشگاه راه پيدا كند. براي همين در رشته مهندسي ادامه تحصيل داده است. كامران نجف زاده از اهالي مشهد مقدس و از تمام كساني كه ورود آزاد را مي خوانند، خواسته كه دعايش كنيم تا به پابوس علي بن موسي الرضا (ع) مشرف شود. اگر مي خواهيد از شگردهاي گزارشگري او باخبر شويد، اين مصاحبه را از دست ندهيد.
شما اگر به جاي من بوديد مصاحبه را با چي شروع مي كرديد؟ شايد با اينكه الان كجا هستم. خوب بگوييد كجا هستيد؟ فرض كنيد توي اينترنت دنبال يك سوژه مهم هستم. مثلاً چه سوژه اي؟ شهرام جزايري! حتماً براي انجام يك مصاحبه؟ همين طور است! اين طور سوژه ها پيدا كردنشان سخت نيست؟ سخت كه خيلي، مثلاً چند وقتي مي شود دنبالش هستم، ولي هنوز نتوانسته ام پيدايش كنم. گمان مي كنيد سرانجامش به كجا خواهد رسيد؟ اميدوارم با قاطعيتي كه كار دنبال مي شود بالاخره پرونده تشكيل شود. سوژه هاي مورد علاقه تان بيشتر در چه زمينه هايي است؟ هيچ وقت دوست نداشته ام در يك زمينه خاص كار كرده و خودم را محدود كنم. در همه حوزه ها چه سياسي، اجتماعي، فرهنگي و هنري وارد مي شوم و به اقتضاي زمان كه الان چه سوژه هايي جذاب تر است، كار مي كنم. گمان مي كني چرا بين اين همه اجراهاي متفاوت، اجراي شما مورد توجه قرار گرفته؟! خدا كند واقعاً اين طوري باشد! نه اين را بدون تعارف مي گويم. شايد به اين خاطر كه سعي داشته ام به دنبال بازي كردن نباشم و همان احساسي را كه خودم نسبت به خبر دارم، منعكس كنم. يعني مي خواهيد بگوييد پشت دوربين تان با جلوي دوربين فرق نمي كند؟ اصلاً همان طور مهربان و دوست داشتني هستيد؟ شما خيلي لطف داريد. احساس مي كنم كار در تلويزيون با مطبوعات خيلي فرق مي كند! چرا؟! شايد به اين دليل كه گزارشگران تلويزيوني خيلي راحت تر به سوژه دلخواهشان مي رسند؟ به هر حال دوربين كمك مي كند تا مصاحبه شونده تمايل بيشتري داشته باشد، اما كيفيت روزنامه ها و خبرگزاريها هم چيز كمي نيست. شده براي يك مصاحبه خودتان را به آب و آتش بزنيد؟ آب و آتش كه نه، دليلي ندارند، مصاحبه شونده يا مصاحبه مي كند يا نمي كند، حالت سومي نيست كه بخواهيد در به در يا آويزانش شويد. اصلاً ورود شما به عرصه تصوير چطور اتفاق افتاد؟ سرم را انداخته بودم پايين، داشتم كارم را مي كردم. مي نوشتم و مي خواندم، تا اينكه به من پيشنهاد دادند كه براي تلويزيون بنويسم. آن هم در بخش خبري، قبول كردم و حدود يك سال در واحد مركزي خبر مي نوشتم تا اينكه يك روز جمعه همه چيز به هم خورد. مگر چه اتفاقي افتاد؟ آن روز خبرنگار توي واحد نبود و سردبير بخش خبري سراغم آمد و گفت مي تواني بروي يك گزارش از خريد و فروش ماشين در خيابان پونك تهيه كني؟ با ترديد گفتم باشد، اما گمان نمي كردم اين باشد، بعدها به معني هميشه باشد. چه عاملي باعث شده 30/20 اين قدر مورد توجه قرار گيرد؟ شايد لحن و ادبيات و پرداخت متفاوت در كنار چهره هاي جوان بود كه باعث نوآوريهايي شد. بد قلق ترين آدمي كه با او مصاحبه كرده ايد؟ بد قلق به اون معني تا به حال نداشته ام. يعني همه سوژه هايت را راحت پيدا مي كني؟ نه، مثلاً براي مصاحبه با نوه امام، دو سال دنبالشان مي گشتم تا امروز پيدايشان كردم. توي كارتان از رسانه هاي خارجي هم ايده مي گيريد؟ نه اينكه ايده اوليه باشد، اما چون اصل رسانه از غرب آمده به همان نسبت براي به روز بودن بايد با تمام رسانه ها در ارتباط بود. تأثير گذارترين گزارشي كه تا به حال گرفته ايد؟ حقيقتش بهترين و بدترين آن را خودم نمي توانم انتخاب كنم، اما چند وقت پيش يك دوره گرد در سيداسماعيل، پارچه اي سفيد پهن كرده و چند دندان مصنوعي روي آن گذاشته بود، چند نفر هم آمدند و دندانها را آزمايش كردند و رفتند، اما يك پيرمرد آنها را خريد... كاري نداريم من تمام ماجرا را با دوربينم ضبط كردم، زماني كه پخش شد خيلي خوشم آمد، چون گزارشي بود كه هيچ كدام از چارچوبهاي تعريف شده گزارش را نداشت. هيچ وقت نگران شكسته شدن تصويرتان در ذهن مردم نيستيد؟ اينكه مي گوييد بزرگترين دغدغه من بوده و هست، اما همه چيز را سپرده ام به خدا و تمام سعي ام بر اين بوده است تا كاري نكنم كه اين اتفاق بيفتد. با وجود اين چقدر توانايي شما را در كار اجرا ديده ايم؟ اين را من از شما مي پرسم. من كه از بيننده هاي اصلي گزارشهايتان هستم! البته اگر بنا به گزارشگري باشد، راضي ام، اما در اجرا هنوز سردرگم هستم. كه بايد اجراي خبري داشته باشم يا اجراي هنري و هنوز در اين مورد به جمع بندي نرسيده ام. اما دوست دارم كاري بكنم تا يك اجراي خوب خبري داشته باشم، كاري جديد و خاص! يك راه هم به ما ياد مي دهيد تا گزارشگر متفاوت تري باشيم؟ خداوكيلي خودم را در اين اندازه ها نمي بينم! راستي اين كار، زندگي خصوصي شما را تحت تأثير قرار نداده؟ نه بنده خدا خانمم هميشه با من همراهي داشته است! يك تحليل از خودتان... كار خيلي سختي است! پس يك صحبت پاياني با ورود آزادي ها! در نبرد بين روزهاي سخت و آدم هاي سخت، اين آدمهاي سخت هستند كه مي مانند، نه روزهاي سخت. راستي يادتان نرود دعايم كنيد زودتر بيايم پابوسي آقا. |