تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
سوسه
كفشدوزك
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-06-21
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 31خرداد ماه 1386


نيم نگاهي به زندگي و افكار شهيد مصطفي چمران ؛ مردي از تبار عرفان

 

* حامد احمدي

مالك اشتر لبنان و حمزه كربلاي ايران، لقبي است گوياي شخصيت عظيم و وارسته اي كه تلاش خستگي ناپذير را با ايثار، عشق،



فداكاري، صبر و پايداري همراه ساخت تا واژه اي به نام آزادي و آزادگي را براي رهاندن انسانها از بند ظلم، ظالمان و جهل جاهدان صرف كند و ترسيمي باشد از حيات و ممات ابرمردي كه آهن و اشك را در عرفان و نبرد به هم آميخت و راه كمال را به سرعت پيمود. آري شهيد والامقام دكتر مصطفي چمران فرمانده ستاد جنگهاي نامنظم ايران، مؤسس پايگاه چريكي مستقل مبارزان ايراني در لبنان، دانش آموخته دوره هاي سخت چريكي و جنگهاي پارتيزاني در مصر، همراه و ياور روزهاي سخت امام موسي صدر، بنيانگذار سازمان «امل»، مبارز خستگي ناپذير كوههاي جبل عامل فلسطين، به اهتزاز درآورنده پرچم سرخ تشيع در برابر جبارترين ستمگر زمان و... بود



كه همواره در طول دوران پربركت زندگي اش كوشيد تا «حر»گونه آزاده باشد و در اوج آزادگي نيز شربت شيرين شهادت را نوشيد و به بهترين درجات كمال بشري رسيد. كانال بيست متري همراه با نصب چند پمپ آب در كنار رودخانه كارون و سد عظيم گل و لاي و منهدم كردن انديشه هاي شوم تسخير اهواز، پل معلق رودخانه كرخه و فتح دهلاويه و به آغوش كشيدن ارتفاعات سهمگين ا... اكبر و آزادسازي سوسنگرد عزيز، تنها گوشه اي از عملياتهاي جسورانه و خطرناك اين فرمانده غرورآفرين سپاه اسلام بود كه به عنوان اسوه اي از تحركات نظامي در ايران و جهان درخشيد، اما واقعيت اين است كه تمام اين حماسه ها از تابش عرفان در ذره بين عشق شكل گرفتند و اين تحركات حاصل شبهاي تار و تنهايي بود كه راه را براي نگريستن در افقهاي روشن گيتي هموار كرد تا مردي ساخته شود كه قبل از آنكه آموزنده جنگهاي پارتيزاني باشد معلم عشق و عرفان باشد. از اين رو برآن شديم تا در سالروز عروج عاشقانه اين فرزانه دوران، ابعاد اجتماعي و فرهنگي ايشان را مورد بررسي قرار دهيم.
حضور مصطفي چمران از 15سالگي در محضر درس آيةا... طالقاني در مسجد هدايت و فلسفه و منطق استاد مطهري و برخي ديگر از استادان و انديشمندان حوزوي و دانشگاهي، موجب شد تا پايه هاي انديشه اي وي به نحوي شايسته و عميق در ژرفناي هويت ناب اسلامي شكل بگيرد و همين نكته آغازي بود تا به پاس بهره مندي از خرد و فهم دردمنداني همچون مطهري و طالقاني گام در تحولات و تحركات اجتماعي بگذارد و اولين گام خدمت به مردم و گشودن درهاي آزادي را از زادگاهش شروع كند و به گونه اي دقيق و قاطع در



روند مسايل جامعه نقش ايفا نمايد. انجمن اسلامي دانشگاه تهران در شرايطي پاي به عرصه حيات گذاشت كه با تلاش افرادي همچون مصطفي چمران در مبارزات سياسي دوران دكتر مصدق از مجلس چهاردهم تا ملي شدن صنعت نفت نقش ويژه اي را ايفا كرد. حضور پويا و پرتحرك اين جوان پرتلاش در مسايل جامعه خود گوياي جنب و جوش فطري و فكري او بود.
* انجمن اسلامي دانشجويان آمريكا
در شرايطي كه جهان غرب مي كوشيد تا دروازه هاي تمدن غربي را در معجونهاي ايزم وايسم و ال در روح و جان مردمان شرق بويژه كشورهاي اسلامي تزريق كند، روز به روز اين انديشه ها در حال گسترش بود. چمران به همراه دوستانش در قلب فتنه و نيرنگ، آواي طنين انداز حركتهاي اسلامي را به صدا درآورد و در اولين سالهاي حضورش در آن كشور انجمن اسلامي دانشجويان آمريكا را پايه گذاري كرد، هرچند استمرار بر عقيده چمران باعث شد تا از سوي رژيم شاه بورس تحصيلي شاگرد ممتازي وي قطع شد و اما اين حركت جريان جديدي را در مسير اسلام خواهي دانشجويان آمريكايي به وجود آورد. اين روند تا بدانجا رسيد كه دعاي كميل كه




برخاسته از دل پاك مولاي متقيان بودند، توسط وي ترجمه و پاسخگويي بسياري از رنجها و دردهاي معنوي دانشجويان آن كشور گرديده و روز به روز بر غناي معرفتي مردمان افسارگسيخته از غربزدگي آن ديار گرديد.
* ناسيوناليسم عربي
قيام خونين پانزده خرداد نه تنها در داخل كشور تحول ساز بود، بلكه روح پوياي مردان فرهيخته اي همچون مصطفي چمران را نيز به لرزه درآورد و در يك حركت جسورانه و سرنوشت ساز به همراه تعدادي از دوستان رهسپار مصر شد و در كمتر از دو سال در زمان عبدالناصر سخت ترين دوره هاي جنگهاي پارتيزاني را پشت سرگذاشت و در شرايطي كه جهان عرب دچار ناسيوناليسم عربي شده بود، جسارت كلام منتقدانه چمران موجي از اعتراض را در كشورهاي عربي بويژه مصر به وجود آورد، به گونه اي كه عبدالناصر در پاسخ به ايشان گفت: اعتراضهاي شما را مي پذيرم و معتقدم جريان ناسيوناليسم عربي آنقدر قوي است كه نمي توان به راحتي با آن مقابله كرد و با تأسف تأكيد مي كنم كه بيشتر اين تحركات از ناحيه دشمن و براي ايجاد تفرقه در بين مسلمانان شكل مي گيرد. در همين دوران بود كه امام موسي صدر مجذوب خلوص و فداكاري اين دانشمند فرهيخته شد و او را براي ياري رساندن به محرومان و مستضعفان جنوب لبنان به ياري فراخواند.
* تعهد و پايبندي
دكتر مصطفي چمران هرچند مدارك عالي تخصصي در حوزه فيزيك را از يكي از معتبرترين دانشگاههاي جهان كسب كرده بود، اما در طول تمام عمر پربركت خود كوشيد تا خدمتگزاري صالح و صادق براي مردم باشد و جا و مكان برايش معنا و مفهومي نداشت و در اين ميان بعد از حركتهاي ارزشمند و تحول ساز سياسي، اجتماعي و نظامي اش در مصر و لبنان بعد از پيروزي انقلاب به همراه ديگر همرزمانش بعد از گذشت 23 سال هجرت به وطن خود بازگشت و با تأكيد و تأييد امام خميني(ره) در ايران ماند و تحولات شگرف و تأثيرگذار ديگري بر فراز و فرودهاي اين نظام نوپاي اسلامي گذاشت.
* ساده زيستي
زندگي بي تكلف و ساده و بي ريا مهمترين ويژگي دكتر چمران بود، وي در شرايط مختلف قبل و بعد از انقلاب در حالي كه ميتوانست از فضاي مناسب مالي و اقتصادي بهره مند شود، اما بي تكلف به تمام سنتهاي اشرافي و دولتمردي پشت كرد و اوج سرافرازي و سربلندي را در سادگي پيدا كرد.
فرار از فضاي آرام كاليفرنيا و تحمل روزهاي سخت مصر، تعويض كلاس درس با تمرينهاي فشرده جنگهاي نامنظم، گذاشتن مدرك دكتراي فيزيك در كتابخانه و پوشيدن لباس خدمت پر زحمت به مستضعفان، پشت سرگذاشتن معاونت نخست وزيري و در دست گرفتن اسلحه و پناه گرفتن در صحنه هاي سر به فلك كشيده كردستان، ترك كرسي نمايندگي مجلس و در آغوش كشيدن پيكر متشنج ايران (خوزستان) و... تنها نمونه هاي كوچكي از ساده زيستي اين مردبزرگ بود كه مي توانست بدون رنج و زحمت با در اختيار گرفتن بهترين پستها و سمتهاي كليدي در آرامش و رفاه زندگي كند، اما حس خدمت عاشقانه به ملت جسارت را دوباره در وجودش زنده ساخت.
دكتر مصطفي چمران در رابطه با پشت كردن به دنيا و ساده زيستن مي گويد: من دنيا را طلاق دادم، خداي بزرگ مرا در آتش عشق و محبت سوزاند، مقياسها و معيارهاي جديد بر دلم گذاشت و خواسته هاي عادي و مادي و شخصي در نظرم حذف شد. روزگاري گذشت كه دنيا را سه طلاقه كردم و از همه چيز خود گذشتم. از همه چيز گذشتم و با آ غوش باز به استقبال مرگ رفتم و اين شايد مهمترين و اساسي ترين پايه پيروزي من در اين امتحان سخت باشد.
* خدايي بودن
دكتر مصطفي چمران به درستي خدا را درك كرده بود و مي كوشيد تا در هر حال راضي به رضاي خدا باشد و در مسير يزدان پاك گام بردارد، ايشان دنيا را ميدان بزرگ آزمايش مي دانست و هدف اصلي آن را در عشق تبيين مي كرد و معتقد بود كه همه چيز در اين دنيا با بشر همراه شده است و تمام ابزارها و وسايل كار براي همگان وجود دارد.
وي مي گويد: عاليترين نمونه هاي صفت، زيباترين مظاهر خلقت، از سنگريزه ها تا ستارگان، از سنگدلان جنايتكار تا دلهاي شكسته يتيمان، از نمونه هاي ظلم و جنايت تا فرشتگان حق و عدالت، همه چيز و همه چيز در اين دنياي رنگارنگ خلق شده است. انسان را به اين بازيچه هاي خلقت مشغول كرده است. هر كسي به شأن خود به چيزي مي پردازد، ولي كساني يافت مي شوند كه سوزي در دل و شوري در سر دارند كه به اين بازيچه راضي نمي شوند، اين نمونه هاي زيباي خلقت را دوست دارند و مي پرستند...
اين فرزانه دوران به درستي خدا را لمس كرده بود و هر قدمش در راه رضاي خدا بود. او مي خواست تا به بهترين شكل ممكن، عاشق خدا باشد و از هر راهي براي رسيدن به نهايت انديشه بشر بهره بگيرد. چمران دوست داشت تا همچون اشكي كه در چشم يتيمي بجوشد، آهي كه از سينه بينوا و دردمندي به آسمان صعود كند، يا كلمه حقي باشد كه در برابر جباري بايستد و باز همچون درياي مصيبتي كه در كوير فقر و حرمان بسوزد تا پوچي لذت زودگذر را بچشد و ناپايداري روزگار را ببيند و لذت مبارزه را حس كند و ارزش شهادت را بياموزد.
* شرف شيعه
ماناترين و ماندگارترين آرزوي چمران شهادت بود و همراه بودن با اين سلاح را ماندگاري و دور شدن از آن را فاني شدن مي دانست و در اين رابطه با خداي خود اين چنين سخن مي گفت «خدايا تو را شكر مي كنم كه شيعيان را با اسلحه شهادت مجهز كردي كه عليه طاغوتها و ستمگران و تجاوزگران قيام كنند و با خون سرخ خود، ذلت هزار ساله را از دامن تشيع پاك كنند و ارزش و اهميت شهادت را در محركه حيات بفهمند و با ايمان خدايي و اراده آهنين خود را از لجنزار اسارت جسدي و روحي نجات بخشد، علي وار زندگي كنند و در راه سرخ حسين(ع) قدم بگذارند و شرف و افتخار تشيع را كه قرنها دستخوش چپاول ستمگران بود دوباره كسب كنند...
* وحدت
دكتر مصطفي چمران به عنوان يك منتقد و هميشه از دور شدن ملتهاي مسلمان از همديگر گلايه داشت، وي تنها رمز موفقيت آنها را در حفظ وحدت و توجه ويژه به آن مي دانست و در اين راه مي كوشيد تا بينش عميقي در اين زمينه بر روح و جان جوامع مسلمان تزريق كند. هرچند ايشان به خاطر فعاليتهاي گسترده نظامي و علمي كمتر توانست به عنوان يك ناطق و سخنران در اين زمينه نقش ايفا كند، اما در همه حال با درك كاستي ها و ضعفها، بعد از پيدا كردن شناخت نسبي از چگونگي ايجاد تحول و تحرك براي خروج از بحران، با شخصيتها و انديشمندان و فعالان سياسي اجتماعي به بحث و مناظره و تبادل نظر مي پرداخت و از اين راه تلاش مي كرد تا با پياده كردن طرحها و برنامه هاي متعدد شرايط را بهبود بخشد.
دكتر مصطفي چمران هميشه اصل وحدت و اتحاد را سرلوحه كار خود قرار مي داد و مي گفت؛ بايد بدانيم كه استعمار هميشه اختلاف مي اندازد تا سلطه خود را حفظ كند و در حال حاضر اختلافهاي مذهبي، قومي، حزبي و سياسي در اين منطقه از هر نقطه ديگري از جهان بيشتر است و طرح كسينجر و استعمارگران ديگر نيز استفاده از همين اختلافها و دامن زدن به آنهاست، براي مبارزه با دشمن بايد به سوي وحدت رفت و اسلام تنها راهي است كه مي تواند توحيد نيروها را در اين منطقه تأمين نمايد. در اين منطقه مذاهب گوناگون، مليتهاي متفاوت و اقوام مختلف زندگي مي كنند و تكيه بر اين عوامل بيشتر باعث تفرقه و تشتت مي شود. فقط در سايه مكتب اسلام است كه مذاهب گوناگون تحت الشعاع قرار مي گيرند و مليتهاي مختلف احساس همرنگي و يگانگي با ديگران دارند. زيرا اسلام با همه آنها يكسان و برادروار عمل مي كند.
* نه شرقي، نه غربي
كاپيتاليسم از غرب و كمونيسم از شرق به روشها و گونه هاي متفاوت اسلام را تحت الشعاع تحركات سياسي، اجتماعي و فرهنگي خود قرار مي دادند و هر كدام مي كوشيدند تا زودتر از ديگري براي ربودن روح اسلام و جايگزين كردن تفكر خود تلاش كنند، اين در حالي بود كه متأسفانه ملتها براي نجات از سلطه هاي شيطاني سعي مي كردند تا به يك ابرقدرت متوسل نشوند و مي كوشيدند تا از اين راه هم خود را در برابر ديگران حفظ نمايند، هم حقيقت را انكار نكنند تا اينكه آيين پاك محمدي(ص) در هويت يك كشور مستقل اسلامي در قلب جهان اسلام طلوع كرد و باعث آن شد تا ديگر ملتهاي مسلمان و گروهها و انديشه هاي هدفمند اسلامي براي مبارزه با سلطه هاي مستبدانه و مستعمراتي به ابرقدرتها پناه بردند.
دكتر چمران زيبا اين روايت را تفسير مي كند؛ ما شاهديم كه انقلابهاي متعددي براي مبارزه با سلطه موجود خود را در اختيار ابرقدرت ديگر قرار دادند و به انتظار كمك آن دل بستند. ما شاهديم كه براي مبارزه با آمريكا و اسرائيل چه كشورها و انقلابهايي به آغوش شوروي پناه بردند تا فلسطين را آزاد كنند. در حالي كه دو ابرقدرت در عين رقابت و مبارزه با هم، بر سر تسلط بر منطقه و استعمار و استثمار ملتها، با هم توافق دارند و در اين زمينه تا زماني كه ما استقلال ذاتي و خودكفايي خود را تأمين نكنيم، بازيچه قدرتهاي خارجي و سياستهاي شوم استعماري باقي خواهيم ماند. فكر دنباله روي و تكيه به غرب و شرق بايد از ميان برداشته شود و مردم ما بر خلاقيت و ابتكارهاي شخصي خود تكيه كند و در راه خودسازي علمي و تكنيكي كشور خويش بكوشند و شخصيت و هويت فرهنگي خويش را باز يابند و سرنوشت مردم خود را از واشنگتن و مسكو آزاد كنند.
* شيعه راستين
چمران دردمند، همچون يك شيعه راستين، سراپا شيفته امام زمان(عج) بود و مشكلات اجتماعي را با آرزوي ظهور حضرت مهدي(عج) و ديدار او تحمل مي نمود.
چمران، عالمي متعهد بود كه توان علمي خود را در راه كمك به مستضعفان به كار مي گرفت، بدون آنكه ادعايي داشته باشد. به همين جهت تربيت يتيمان لبنان را، جايگزين تدريس و تحقيقات پيشرفته در مؤسسات با اسم و رسم آمريكا نمود. شهيد مصطفي، عارفي بود كه روح بلندپروازش لبريز از ايمان و توكل بود. ايمان و توكلي كه قلب شيفتگان او را قوت و آرامش مي بخشيد.
دكتر مصطفي كمتر حرف مي زد، ولي همان سكوت و نگاه عميقش بهترين آموزنده بود. با آنكه مي توانست معلم خوبي باشد، ولي ترجيح مي داد به عنوان يك مربي مكتب تربيتي خود را درست اداره كند. مكتب شيعه در لبنان و كانون گرم ستاد عمليات جنگهاي نامنظم در خوزستان، نمونه هايي از اين تربيت را پيش چشم ما قرار مي دهند. تا جايي كه تربيت شدگان كه اين مكتب، به تأسي از مربي خود به راحتي شربت شهادت مي نوشند. تربيت شدگاني نه تنها از ايران، بلكه از شيعيان لبنان، كه همه تعلقات خود را در آن سرزمين جنگ زده رها مي كنند و به عشق پيروزي انقلاب اسلامي ايران همراه برادران ديني خود، در كربلاي خوزستان شهيد مقابله با مطامع شيطاني استكبار جهاني مي شوند.
* عروج عاشقانه
رزمنده هميشه بيدار روزهاي تار جنگ و خون بعد از سركشي به تمام سنگرها با همرزمانش روبوسي كرد و در پشت نزديكترين خاكريز به دشمن ايستاد و تأكيد كرد كه از اين نقطه كه او قرار گرفته هيچكس جلوتر نرود، در همين لحظه بود كه باران خمپاره صداميان شروع به ريزش كرد. دكتر دستور داد تا همه همرزمانش از او جدا شوند و خود حسين وار در برابر آماج حملات دشمن قرار گرفت، خمپاره دشمن بر پشت سر، سينه، دو دست ايشان اصابت كرد و بدين سان فرزند هجرت و جهاد و شهادت و اسوه حركت و مقاومت در 31خردادماه 1360به ملكوت اعلي پيوست.

  


تأملي در رابطه يك نهاد و محصولات مدرنيته ؛ محتواي ديني را رسانه ا ي كنيم

 

* جواد صبوحي

كارشناسان علوم ارتباطات جمعي معتقدند اندك زماني پس از ظهور رسانه هاي مختلف، نهادهاي متفاوتي چون خانواده، آموزش،



دين و نهادهاي اجتماعي تحت تأثير اثرات شگرف آن قرار گرفتند. عده اي بر همين اساس معتقدند تأثير رسانه به همين دليل در نهادي چون دين نيز به خوبي آشكار است. از سوي ديگر، تأثيرپذيري رسانه از دين نيز خود نكته اي است كه نمي توان آن را انكار نمود.

دكتر اعظم روادراد، عضو هيأت علمي دانشگاه تهران اين پرسش را در خصوص رابطه ميان دين و رسانه مطرح مي كند كه آيا رسانه ها مي توانند دين را ترويج كنند و يا اينكه مي توان دين را از طريق ابزاري همچون راديو و تلويزيون به مخاطب معرفي كرد، يا نه. وي مي افزايد: اين پرسش همواره از جمله نخستين سؤالهايي است كه تحليلگران رابطه اين دو بايد به آن پاسخ دهند. يك نظر كلي بويژه در خصوص رسانه اي چون تلويزيون آن است كه تلويزيون محصول مدرنيته و دنياي جديد است كه با ديدگاههاي نسبي در خصوص تمامي حقايق عجين شده و اصولاً غيرديني است و بنابراين نمي توان محتواي ديني را از طريق اين ابزار انتقال داد.
عده اي ديگر بر اين باورند كه رسانه ها صرفاً ابزارند و بنابراين هرگونه محتواي ديني و غيرديني را مي توان از طريق اين ابزار به مخاطب انتقال داد. با اين ديدگاه مي توان برنامه ديني را كه در مسجد و اماكن مذهبي در حال انجام است، به طور مستقيم از طريق رسانه ها پخش كرد. ديدگاه ديگري نيز معتقد است نه رسانه صرفاً ابزار است كه در محتواي پيام تأثير بگذارد و نه اينكه ماهيت رسانه اين است كه نمي تواند محتواي ديني را به خود بپذيرد و هرگونه محتواي ديني كه به اين عرصه وارد شود، به ضد خود تبديل مي شود.
به اعتقاد من، از يك سو دين مي تواند در رسانه ترويج شود و به اطلاع مخاطب برسد اما اين توانستن مشروط به اين است كه ابتدا محتواي ديني را رسانه اي كنيم؛ يعني بر اساس ماهيت اين رسانه كدگذاري شود. بنابراين از يك سو اين حرف صحيح است كه اگر محتواي ديني عيناً در تلويزيون منعكس شود، ضد خودش عمل مي كند. «نيل پستمن» نويسنده «زندگي در عيش، مردن در خوشي» معتقد است؛ تلويزيون ذاتاً غيرديني است. يعني به دليل فضاي ارتباطي كه در آن فضا مخاطب با تلويزيون ارتباط برقرار مي كند. اين فضا معمولاً در داخل خانه هاي ماست؛ برنامه ديني كه در كليسا و يا مسجد در حال برگزاري است، وقتي از تلويزيون پخش مي شود، چون مخاطب در فضاي واقعي و معنوي قرار ندارد، تنها به يك تماشاچي و نه يك مشاركت كننده تبديل مي شود، به همين دليل است كه تلويزيون مي تواند تأثيري منفي بر دين بگذارد.
وي با نگاهي به سابقه تاريخي اين مسأله مي گويد: هنگامي كه صنعت چاپ اختراع شد، اولين چيزي كه چاپ شد، كتاب مقدس مسيحيان يعني انجيل بود. اين مطلب نشان دهنده رابطه دوستانه اي است كه از همان ابتداي پيدايش، ميان وسايل ارتباط جمعي و دين برقرار شده بود. اين رابطه اگرچه به اشكال متفاوت، ولي همچنان ميان دين و رسانه هاي مختلف وجود دارد. اگرچه در مورد هيچ رسانه اي نمي توان گفت كه صرفاً ديني است، اما با اطمينان مي توان گفت كه همه رسانه ها به نوعي با دين تعامل دارند. بدين ترتيب كه يكي از منابع مهم محتوايي رسانه ها، در كنار ساير منابع، منابع ديني است.
رسانه ها با استفاده از منافع ديني نه تنها براي غني كردن محتوايي برنامه هاي خود، از دين كمك مي گيرند، بلكه با عرضه محتواهاي ديني به خيل عظيم مخاطب، به طور مستقيم و يا غيرمستقيم به ترويج دين مي پردازند. تعامل بين دين و رسانه در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، به دليل وابستگي آن به نظام ديني، بسيار آشكارتر است.
يكي ازهدفهاي عمده اين رسانه ها تحكيم مباني ديني مخاطبان است. اين هدف به صورت مستقيم و يا غيرمستقيم از طريق برنامه هاي متفاوتي دنبال مي گردد. در حالي كه صرف نظر از وجود رسانه، حضور مردم در مراسم و مناسك مختلف ديني در متن جامعه مستقيم بوده و اثرات عقلاني و عاطفي عميق خود را هم به دنبال داشته است. در رسانه ها نيز كه وسايل ارتباط غيرمستقيم هستند، اين حضور ماهيت متفاوتي پيدا كرده و نوعي ارتباط ديني غيرمستقيم را ضروري مي سازد.
پيگيري هدفهاي ديني به صورت غيرمستقيم در قالب هاي برنامه اي متفاوت، احتمال تأثيرگذاري رسانه را افزايش داده و برعكس، پخش برنامه هاي ديني مستقيم در اشكال مختلفي چون سخنراني، مراسم ديني، گفت وگوي نصيحت گونه با مخاطب و امثال آن، موجب كاهش تأثيرگذاري رسانه در اين جهت مي گردند.

دكتر سيدحسن حسيني، استاديار گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتي شريف نيز معتقد است: در سالهاي اخير، تلاشهاي گسترده اي در خصوص تحقيقات مرتبط به حوزه دين و رسانه انجام شده است. اگرچه اكثر اين پژوهشها با هدف تقريب اديان به رسانه ها(و نه برعكس) و يا حداقل برداشتن موانع آنچه «ديني» و «رسانه اي» گفته مي شود، صورت گرفته، اما بي ترديد توجه به اين دو مقوله مهم در عصري كه به عصر رسانه و يا عصر بازگشت به دين شهرت يافته، از اهميت زيادي برخوردار است. در پرتو چنين پژوهشهايي برخي حتي كوشيده اند كه ضرورت بازسازي ارتباط بين دين و رسانه را بيش از پيش نمايان سازند. اين تلاشها برخي متفكران را تا آنجا كشانده است كه آنان معتقدند در عصر رسانه، امر سكولار، مقدس و امر قدسي، سكولار است؛ نظريه اي كه با هدف تعامل و اتحاد اين دو بعد مهم از زندگي انساني مطرح شده است، گرچه در نگرش تاريخي مي توان زمينه هاي آن را در ارتباط چالش برانگيز ميان علم و دين مشاهده كرد.
مي توان رويكردها و نظريه هاي مختلف پيرامون ماهيت رسانه را، در سه بخش كاركردگرايي، ذات گرايي و نظريات تعامل گرايانه مطرح كرد. بايد گام اساسي تري در خصوص تقريب دين و رسانه در دوراني كه موسوم به عصر رسانه ها يا عصر اديان و يا عصر جهاني شده است، برداشته شود.
ضرورت تمايز بين رسانه ديني و دين رسانه اي موضوعي است كه بايد به آن توجه اساسي كرد؛ در خصوص نظريه رسانه ديني، اشاره به ويژگي اصلي اين ديدگاه حايز اهميت است؛ بر اين اساس، اگرچه اصل مبنايي ذات گرايي رسانه اي مورد تأكيد قرار گرفته است، اما از آنجا كه دين نه يك نهاد اجتماعي خوانده شده و نه در حد تجارب فردي فرو كاسته شده است، قابليت بالقوه آن را دارد كه با ذات و ماهيت انحصاري رسانه تطبيق كند.
عمده تأملات در مورد رابطه بين دين و رسانه در اين عقيده ريشه دارد كه احتمالاً وسايل ارتباطي مدرن، با قرار دادن خود در درون دين، در حال دگرگون كردن ماهيت آن هستند، يعني بر اثر فرايند رسانه اي كردن، از قرار معلوم، ابزار و آلات «مصنوعي» و فرايندهاي ارتباطي در حال دگرگون كردن دين اند، يا آن را در آينده دگرگون خواهند كرد، زيرا اين ظرفيت را دارند كه بخشهايي از آن را دوباره سازماندهي كرده و جايگزين كنند.
فرآيندهاي ارتباطي «تصنعي»، عمل «اصيل» و تجربه ديني را تهديد مي كنند؛ رسانه، تجربه ديني و معنوي را سرخورده و دلزده مي كند و معرفت شناسي و هستي شناسي آن را زندگي مدرن در دوران اخير، مورد تهديد قرار مي دهد؛ اشكال و انواعي از رسانه هاي مدرن كه ريشه در صورتهاي بياني دارند، نظير داستان و فرهنگ عامه، داراي قدرتي ضمني براي از پاي درآوردن و ازآن خود كردن عمل و تجربه ديني اند؛ و «رسانه قدرتمند» در دستان نيروهاي «قدرتمند» ديني مي تواند سبب ترويج و ترفيع ايدئولوژي هاي خاص ديني شود. در مدرنيته اخير، اشخاص، گروهها و مخاطبان، معاني را از دل رسانه هاي مورد استفاده شان بيرون مي كشند. نيروهاي قدرتمند اقتصادي، ممتاز و خلاق، ظهور گروهها و افراد به لحاظ اجتماعي خود گردان را حمايت مي كنند.
همزمان، در سراسر جهان، نسلهاي جديد و طبقات ايدئولوژيك در مي يابند كه خودشان بايد در مركز اكتشاف و ابراز معنوي و ديني خود قرار بگيرند. ساختار هر «خود آرماني»، به زبان ديني (مرجعي براي نظريه هاي آنتوني گيدنز)، به هسته اصلي برنامه مدرنيته بدل مي شود. اينكه آيا اين برنامه در نهايت موفق خواهد شد يا نه، مسأله اي است كه هنوز حل نشده است، اما در هر حال، امروزه، مردم اوضاع را به اين شكل مي بينند و رسانه ها، حوزه اصلي به نتيجه رسيدن چنين برنامه اي هستند.
شايد بتوان گفت قدرت اصلي و اهميت حوزه رسانه، وراي آنچه افراد يا گروهها در ساختن معاني و تداعي ها براي خودشان كسب مي كنند، نهفته باشد. حوزه اي كه افراد و مخاطبان قادرند به طور همزمان در تنوعي از «طرحهاي» رسانه اي به حيات خود ادامه دهند، در حالي كه هر جا كه لازم باشد، منابعي از اين طرحها را مورد استفاده قرار مي دهند، خود يك گواه است.
در ميان اين طرحها، تعدادي ريشه در ظرفيتهاي بنيادين رسانه جهاني دارد؛ طرحهايي كه از زمان و مكان فراتر مي روند و جنبه هاي محلي، ملي، قومي، فرامحلي و جهاني گفت وگو و مباحثه را به ذهن متبادر مي كنند. پيامد صحيح حوزه رسانه ممكن است مشتمل بر توانايي اش، كه شامل سطوح ملي و بين المللي مي شود، در ايجاد احساس ظهور «فرهنگهاي مشتركي» باشد كه مردم در دوران مدرنيته مي توانند در متن اين فرهنگها يكديگر را درك كنند و با هم يكي شوند و چنين نيز مي كنند. نمادهاي ديني، ادعاها، ارزشها و آرمانها، در حالي كه بخشي از منابعي مي شوند كه براي ايجاد حس معنادار و هدفمند روابط اجتماعي در مدرنيته به كار مي روند، به درون اين مباحث فرهنگي مشترك كشيده مي شوند.
ابراهيم فياض، استاديار گروه مردم شناسي، دانشگاه تهران نيز در خصوص اين مهم مي گويد: هر ديني به دنبال برقراري ارتباط با انسانهاست و براي اينكه بتواند خود را تبليغ و گسترش دهد، نظام تبليغي و ارتباطي خود را بر مباني خاص خود بنا مي كند؛ مباني خاصي كه بر اساس آن توليد و معنا و مبادله معنا رخ مي دهد. مبناي توليد و مبادله معنا در اسلام، فطرت ماست. فطرت وجه مشترك مردمان در طول مكانها و زمانهاست، پس مي تواند وجه ارتباطي بين همه انسانها در تمامي جغرافياها و تاريخهاي زندگي آنها باشد و چون فطرت با مردم ارتباط دارد ناگزير، با زندگي نيز ارتباط پيدا مي كند.
به عبارت ديگر، فطرت، غريزه زندگي است و زندگي بر اساس ميان ذهنيت بنا مي شود كه بعد شناختي زندگي را تشكيل مي دهد و در بعد ارتباطي سبب نوعي ارتباطات ميان فرهنگي مي گردد ، پس رسانه اي كه بتواند ارتباطات مذكور را استوار سازد طرح رسانه اي خود را نيز بر همين ارتباطات بنا مي كند.

حميدرضا آيت اللهي دانشيار گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي نيز با تحليلي خواندن فرآيند جهاني شدن مي گويد: فرآيند جهاني شدن كه در بسياري از ابعاد زندگي بشر تأثير گذارده است، فرآيندي اجباري است كه بشر امروز را منفعلانه در دامنه تحول خويش قرار داده است. اين امر به معناي نفي تأثير فعال بشر در آن نيست. آنها كه به دنبال پروژه جهاني سازي (يا افراطي تر آن، غربي سازي و حتي آمريكايي سازي) هستند، واقفند كه با وجود انفعال در برابر اين تحول عظيم، مي توان نقشي فعال در اين فرآيند بازي كرد.
چند سالي است توجه انديشمندان كشورهاي مختلف از ابعاد اقتصادي، صنعتي و سياسي جهاني شدن به طور جدي و فراگير به جنبه هاي فرهنگي اين فرآيند معطوف شده است. در اين ميان دين پژوهان معاصر در فرهنگهاي گوناگون درصدد واكاوي تأثيرو تأثر دين در اين فرآيند هستند.

محمدرضا جوادي يگانه استاد جامعه شناسي نيز با اهميت خواندن تفسير رابطه ميان دين و رسانه خاطرنشان مي كند: كشمكش تاريخي ساختار و عامليت، سطوح كلان و خرد و عين و ذهن در ادبيات نظريه هاي اجتماعي، تدارك نظريه اي تلفيقي را كه بازنماي واقعيت پيچيده و چند وجهي حيات اجتماعي باشد، سرلوحه كار بسياري از نظريه پردازان اجتماعي قرار داده است. يكي از اين كوششهاي تلفيقي، در تأملات نظري «هابرماس» متبلور شده كه درصدد است تا زيست جهان سيال «آلفرد شوتز» را به نظام متصلب «تالكوت پارسونز» و «نيكولاس لومان» پيوند بزند. از اين مسير «هابرماس» مدعي است كه دوگانگي هاي اينچنيني از ميان برمي خيزد؛ در وضعيت آرماني، نظام چيزي جز كنشهاي روزمره مردم در زيست جهان، كه در شرايط فارغ از حضور عنصر قدرت نمود پيدا كرده و توسط آن بازتوليد و ابقا و يا حتي تغيير مي پذيرد، نيست. اين وضعيت مبنايي براي سنجش وضع موجود جوامع گوناگون و تحليل نوع و ميزان بحرانهاي چهارگانه احتمالي نهفته در آنها (بحران عقلانيت، بحران مشروعيت، بحران انگيزش و بحران اقتصادي ) است.
وي اضافه مي كند: اگر از اين منظر به بازخواني تاريخ ايران بپردازيم، مشخص مي شود كه در تمام ادوار تاريخ، دين ريشه در زيست جهان مردم داشته و بويژه با ورود اسلام به ايران اين بعد جلاي بيشتري يافته است. اسلام، به علت جامع الاطراف بودن دستوراتش، نه تنها نيازهاي زندگي اين مردم را برطرف مي ساخته، بلكه آنچنان در بافت فرهنگي ايرانيان ريشه دوانده بود كه هر گاه نظام سياسي سعي داشته در مقابل آن بايستد، محكوم به شكست شده است. از اين منظر انقلاب اسلامي، اعتراض به سياستهاي فرهنگي ناسازگار با بافت مذهبي تاريخ ايرانيان بود و نظام جمهوري اسلامي ايران برآمده از اين خواسته هاي تاريخي بوده است.
اين نظام در صورتي مي تواند از بحرانهاي گوناگون مصون بماند كه بتواند ارتباط ارگانيك و دوسويه ميان خود و زيست جهان را حفظ نموده و ساز و كارهاي اين ارتباط را نهادينه كند. در اين صورت به سهولت مي توان موانع ارتباطي را برطرف نموده و احكام اسلامي را كه ريشه در زيست جهان مردم ايران دارد ترويج، تثبيت و اجرا نمايد.
صدا و سيما، از اين منظر مهمترين رسانه مي باشد كه مي تواند قسمت اعظم اين نياز كاركردي را برطرف نمايد. اين رسانه مدعي است در چارچوب آموزه هاي ديني فعاليت مي كند و سعي دارد اين آموزه ها را در جامعه ديني ايران گسترش دهد.

عبدالحسين كلانتري دانشجوي دكتراي جامعه شناسي دانشگاه علامه طباطبايي نيز با طرح اين پرسشها كه رابطه ميان دين و رسانه هاي مدرن چيست، آيا اين رسانه ها ماهيتاً ضد دين بوده و وسيله اي براي دين زدايي اند؟ يا اينكه وسايلي خنثي هستند كه مي توانند در خدمت دين نيز قرار گيرند، مي گويد: اين سؤالها و پرسشهايي از اين دست در ذيل مباحث نسبت دين و مدرنيته و ماهيت مدرنيته قرار مي گيرد، كه ادبياتي غني در اين باره در ايران وجود دارد.
در بحث نسبت ميان دين و رسانه هاي مدرن دو رويكرد مرتبط را مي توان پي گرفت: رويكرد تاريخي جامعه شناختي و رويكرد فلسفي. در هر صورت، در نتيجه هر يك از اين رويكردها، ما با طيفي از نظريات كه از يك سو به «جبرگرايي تكنولوژيك» و از سوي ديگر به «ابزارگرايي» منتهي مي شود، مواجه مي شويم. اينكه ما كدام يك از اين نظرات را بپذيريم، علاوه بر اينكه به وضعيت (تقدير) تاريخ ما و تعريفي كه ما از هر يك از دو طرف مورد بحث (دين و رسانه) داريم، بستگي دارد، به استدلالهاي تاريخي جامعه شناختي و فلسفي اي كه ما در اين زمينه ارايه مي دهيم، نيز باز مي گردد.
به هر حال آنچه در اين مجال به نظر مي رسد بيش از ديگر مسايل قابل تأمل است، ضرورت بازنگري مديران رسانه اي و نهاد دين در چگونگي ارايه محتواي پيامهاي ديني است تا از اين منظر بتوان با نگرشي دقيق تر به معرفي زمينه هاي تأثيرگذاري آن همت گماشت.

  


خاطره اي منتشر نشده از چمران به نقل از همسرش؛وسعت نگاه مصطفي...

 

علي محدث
خرداد ماه 84 زماني كه همراه يك تيم روزنامه نگاري در لبنان به سر مي برديم، روز شنبه بيست و هشتم، در منزل چمران با خانواده وي ملاقاتي صميمي داشتيم. در خانه چمران كه به وسيله تابلوهايي با مضامين دعا و تصاويري از اماكن ديني مزين بود، خانم جابر همسر، خليل جابر برادر همسر و نيز مادرخانم چمران حضور داشتند. در اين جلسه از همسر چمران مي خواهيم تا از او برايمان بگويد. به فكر فرو مي رود، مردد است از چه بگويد! چند بار، پشت سر هم آه مي كشد و سرانجام لب به سخن باز مي كند. مي گويد: «از چه بگويم؟».
از گفته اش پيداست كه انتخاب خاطره اي از مصطفي براي او كه لحظه لحظه با چمران بودن را لبريز از خاطره هاي ناب مي داند، دشوار است.
خانم جابر از چمران به عنوان مراد خود ياد مي كند و ميافزايد: «از مصطفي گفتن برايم بسيار سخت است، زيرا هر چه بگويم، نمي تواند توصيف كاملي از او باشد.»
مي گويد: «بارها نوشته هايم درباره مصطفي را جمع آوري و تدوين كرده و آماده چاپ كرده ام، اما هر بار رضايت نمي دهم و مي پندارم حق مطلب در مورد او را نتوانسته ام ادا كنم. هر چه فكر مي كنم. مي بينم انديشه، بينش و رفتار و اعمال چمران فراتر از وقوف ما نسبت به اوست. «خانم جابر» كه از ابتداي آشنايي خود با چمران، پيوسته دقيق و توأم با عشق و علاقه، همسرش را همراهي مي كرده، معتقد است وسعت نگاه مصطفي فراتر از آن است تا در قلم او بگنجد.
همسر چمران با بيان اين مقدمه، سرانجام پس از تأمل و درنگ، خاطره اي از او تعريف مي كند.
مي گويد: «مادرم بيمار بود و با ما زندگي مي كرد و من بخشي از زندگي ام را وقف رسيدگي به مادرم مي كردم. مصطفي نه تنها از اين مسأله ناراحت نبود، كه پيوسته به من سفارش مي كرد از مادرم به بهترين شكل ممكن پرستاري كنم. او حتي دست مرا مي بوسيد، اشك مي ريخت و مرا قسم مي داد كه به مادرم رسيدگي كنم!
من به مصطفي مي گفتم: كسي كه سفارش پرستاري آن را مي كني، مادر من است و من كاري را از ايشان دريغ نميكنم.»
همسر شهيد چمران خاطره اش را اين گونه جمع بندي مي كند: «مصطفي روح بزرگي داشت، خيلي با محبت بود، خدمت به مردم را بسيار دوست مي داشت. او آن قدر به اين مسأله - محبت به مردم- تأكيد داشت كه حاضر بود براي اينكه من به مادر خودم خدمت كنم، دست مرا ببوسد و به من التماس كند!»
خانم جابر همچنين به نامه اي از چمران اشاره مي كند و مي گويد: «مصطفي در نامه خود به من از هفت مرحله اي كه در زندگي طي كرده، سخن گفته كه بسيار خواندني و قابل تأمل است.»

  


آيةا... تسخيري: مسلمانان جهان بايد اتحاد و انسجام خود را تقويت كنند

 

مسلمانان جهان بايد با هوشياري و تقويت اتحاد و انسجام خود، بحرانها و تنشهاي ايجاد شده از سوي دشمنان اسلام را از ميان بر دارند.




به گزارش مهر، آيةا... محمدعلي تسخيري، دبيركل مجمع بين المللي تقريب مذاهب اسلامي در حاشيه ديدار اخير از قاهره و در گفتگو با اسلام آنلاين، با اشاره به دستهاي بيگانگان كه درگيري ميان امت اسلام را افزايش مي دهند، اظهار داشت: آنچه تلاشهاي تقريب را تهديد مي كند، همين دستهاست. از اين رو شيعيان و سنيان بايد با بيداري، بحرانها و تنشها را از ميان بر دارند.
وي به طرحهاي تقريب ميان شيعه و سني اشاره كرد و افزود: از اين طرحها مي توان به ارتباط دانشجويان مسلمان از مذاهب مختلف در دانشگاهها، ديدارهاي مشترك گروهي براي تأكيد بر وحدت و صدور كتابها و روايتهاي مشترك اشاره كرد.
تسخيري يادآور شد: قرآن و نبي اكرم(ص) منبع و سرچشمه هستند كه احكام شريعت را براي مسلمانان اعم از سني و شيعه مطرح كرده اند.
دبير كل مجمع بين المللي تقريب مذاهب اسلامي با اشاره به نقش علما در جهان اسلام، تصريح كرد: علما و انديشمندان جهان اسلام مي توانند بحرانها را برطرف و چهره اسلام را به درستي معرفي كنند.
وي افزود: علما بايد فرهنگ قبول مذاهب ديگر را اشاعه داده و فرهنگ غلبه منافع امت اسلام را ترويج كنند، آنها بايد نسبت به دشمن مشترك هشدار داده و امنيت امت را با انسجام و اتحاد فراهم آورند.

  


در جلسه هيأت امناي نهاد كتابخانه هاي عمومي ؛
پيش نويس سند توسعه كتابخواني تصويب شد

 

پيش نويس سند توسعه كتابخواني در كشور در جلسه ديروز هيأت امناي نهاد كتابخانه هاي عمومي به تصويب رسيد.
مسؤول روابط عمومي و امور بين الملل نهاد كتابخانه هاي عمومي كشور، با اشاره به برگزاري سومين جلسه هيأت امناي اين نهاد در سال جاري، گفت: در اين جلسه كه به رياست وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي برگزار شد، دو آيين نامه به تصويب هيأت امنا رسيد؛ پيش نويس سند توسعه كتابخواني و نيز اصلاحيه آيين نامه مالي و معاملاتي نهاد.
علي اكبر حاج مؤمني افزود: هيأت امنا با بررسي پيش نويس سند توسعه كتابخواني و در نهايت تصويب آن، مقرر كرد كه پس از كسب نظريات استادان دانشگاهها و كارشناسان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، اين پيش نويس تا سه ماه آينده تكميل و مجدداً در هيأت مطرح شود.
وي با اشاره به تأكيد صفارهرندي در همكاري استادان با كميته هايي كه براي اين كار تشكيل شده اند، گفت: وزير ارشاد قول داد پس از اخذ نظريات كارشناسي و تا هفته آينده دستورهاي مربوط به فعاليت اين كميته ها ابلاغ شود.
اين مسؤول نهاد كتابخانه هاي عمومي همچنين درباره ديگر مصوبه هيأت امناي نهاد اضافه كرد: آيين نامه نحوه مصرف منابع مالي انجمن كتابخانه هاي عمومي كشور نيز اصلاح شد و به تصويب هيات امنا رسيد. بر اين اساس، نحوه هزينه كردن درآمدهاي اين انجمن ها كه شامل حق عضويتها، درآمدهاي نيم درصدي شهرداريها و منابع استاني است، اولويت بندي شد و نخستين اولويت نيز هزينه هاي اجتناب ناپذيري مانند حقوق كاركنان است.
حاج مؤمني گفت: موارد ديگر هزينه اي به نگهداري ساختمان يك كتابخانه عمومي، تأسيسات آن، هزينه هاي جاري و... مربوط مي شود.
جلسه هيأت امناي نهاد كتابخانه هاي عمومي كشور به رياست محمدحسين صفارهرندي، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و حضور تمامي اعضاي آن، در محل اين نهاد برگزار شد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com