تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
سوسه
كفشدوزك
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-06-21
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 31خرداد ماه 1386

[ هنری ]
 * گفتگو با كاظم راست گفتار، كارگردان فيلم «نقاب» ؛ قضاوتها مختلف است و البته بضاعتها!
 * در نشست هم انديشي هنرمندان و روزنامه قدس عنوان شد؛
ضرورت تشكيل سازمان صنفي ويژه هنرمندان
 * وقتي كه تو نباشي، دنيا چه ارزشي دارد؟!
 * داستان كواه ؛ تكلم تاريك
 * بهرام بيضايي:ترجيح مي دهم «سهراب كشي» را به صحنه ببرم
 * محمدعلي سپانلو:وطن دوستي در شعر شاعران بعد از انقلاب بيشتر شده است
 * صداي مرتضي مميز با هنرمندي ضيايي درهم مي پيچند
 * عضو هيأت مديره كانون تهيه كنندگان فيلم ايران:تصميم گيري درباره نتايج گردهمايي اهالي سينما زود است
 * بنيانيان: اضمحلال سينماي ايران خوشحال كننده نيست

گفتگو با كاظم راست گفتار، كارگردان فيلم «نقاب» ؛ قضاوتها مختلف است و البته بضاعتها!

 

* خديجه زمانيان

وقتي گفتگويم با «كاظم راست گفتار» تمام شد، به او گفتم اگر صحبتي دارد كه مي تواند مصاحبه را كامل كند، بگويد. او گفت: «نه،



حرفي ندارم، فقط دوست دارم جمله اي بگويم كه لطفاً آن را بدون تغيير چاپ كنيد.»
«رنگين كمان، پاداش كساني است كه تا آخرين قطره، زير باران مي مانند.»
جمله آقاي كارگردان، اين بود و ما هم آن را چاپ كرديم! مصاحبه ما را با كارگردان فيلم «نقاب» بخوانيد.
* آقاي راست گفتار! چه شد كه بعد از ساخت فيلم «عروس خوش قدم» كه فيلمي طنزگونه است به سراغ ساخت فيلم «نقاب» كه مضموني معما محور دارد رفتيد؟
** «نقاب» هم لايه هاي طنز زيادي دارد، نگاه طنز آميزي در ديالوگ ها و ارتباط شخصيتها وجود دارد كه البته در اين فيلم، طنز به تراژدي تبديل شده است.
در «عروس خوش قدم» هم تراژدي به نوعي ديده مي شود. آدمهاي داستان مي مردند و ما به مرگشان مي خنديديم! اينجا هم آدمها به صورت طنزگونه اي مي ميرند. نيما در پايان فيلم وقتي در كابين زنداني مي شود و مرگ را پيش چشم خودش مي بيند، مي گويد: «رفت كه!...» و كامران مي گويد: «پوزت خورد مهندس؟ هزار دلار به ما بدهكاري!» و بعد مي ميرد. در «نقاب» هم مثل «عروس خوش قدم» طنز وجود دارد؛ به اين علت من تفاوتهاي زيادي در اين دو فيلم نمي بينم.
* چه جذابيتي در داستان فيلم و در فيلمنامه وجود داشت كه تصميم به ساخت اين فيلم گرفتيد؟
** بهترين جذابيت فيلم اين بود كه قصه آن به شكل خاصي تعريف شده بود، يعني فيلمنامه اي در اختيار من بود كه از نظر تكنيكهاي سينمايي و فيلمنامه نويسي، زيبا بود منظور من حرف و پيام فيلم نيست، شكل بيان است. من در مقام يك كارگردان سعي كردم اين تكنيك و زيبايي را به بهترين شكل ممكن نشان بدهم.
* اين موفقيت فيلم را چقدر مرهون كارگرداني و چقدر مرهون فيلمنامه خوبش هستيد؟
** ببينيد! كارگردان و فيلمنامه نويس هر دو مكمل هم اند، اما بي ترديد هميشه يك فيلم خوب مديون گروه خوبي است كه دست به توليد فيلم مي زنند. اما گمان مي كنم بيشتر از هر چيزي، خوبي اين فيلم مديون تهيه كننده اش است نه فيلمنامه نويس و كارگردانش !همه اينها چهار انگشت دستند و تهيه كننده شست دست است كه به آن چهار انگشت ديگر دست تحرك مي دهد...
* شما به عنوان بازنويس فيلمنامه، چه تغييري در فيلمنامه داديد با توجه به اينكه آقاي قاسم خاني از قلع و قمع كردن فيلمنامه اش شكايت كرده بود؟




** به نظر من يك فيلم، جهان بيني يك كارگردان است و در نهايت همه عوامل بايد از صافي ذهن كارگردان عبور كنند تا به فيلم تبديل شوند. من در فيلمنامه تغييرات زيادي دادم؛ شخصيت پردازيها، انگيزه آدمهاي داستان، تم داستان، نحوه شروع، شكل گيري و پايان فيلم، همه اينها تغيير كرد. در هر صورت قاسم خاني اصلاً از تغيير فيلمنامه اش گله مند نيست. ممكن است جايي شايعه شده كه او گله كرده!
* در مورد اين تغييرات با آقاي قاسم خاني هم صحبت كرديد؟
** نه! چون كسي كه فيلمنامه را به تهيه كننده اي مي فروشد، نسبت به آن ادعايي ندارد. تهيه كننده، فيلمنامه را در اختيار كارگردان قرار مي دهد و اين كارگردان مجاز است كه فيلم را بسازد ولو با انجام تغييراتي در فيلمنامه.
* پس چرا هميشه شكايت فيلمنامه نويسان را از تغييراتي كه كارگردانان در فيلمنامه شان مي دهند، مي بينيم؟
** در مورد «نقاب» كه چنين شكايتي نبوده است!
* اتفاقاً آقاي «قاسم خاني» در چندين جا از تغيير فيلمنامه اش گله كرده بود...
** نه من قبول ندارم. شايد مطبوعات به دروغ چيزي نوشته اند، قاسم خاني در مجله همشهري جوان مصاحبه اي انجام داده بود و در آنجا از تغييرات فيلمنامه اش ابراز ناراحتي نكرده بود. خيال شما راحت باشد، آقاي قاسم خاني ناراحت نيست!
* آقاي راست گفتار! معمولاً فيلمهايي كه براساس عنصر غافلگيري تماشاگر شكل مي گيرد، جذابند اما با يك بار ديدن تمام مي شوند، براي حل اين مشكل چه كرديد؟
** اگر قرار بود «نقاب» فقط حل يك معما باشد، به سمت ساخت آن نمي رفتم، اما در اين فيلم وقتي يك معما حل مي شود، معماي جديدي در ذهن تماشاگر شكل مي گيرد. همين مسأله تماشاگر را ترغيب مي كند فيلم را دوباره، سه باره و چند باره ببيند. در «نقاب» يك قصه از زواياي مختلفي تعريف مي شود و تم هاي مختلفي دارد كه البته هر تم جديد تم هاي قبلي را نقض نمي كند، بلكه آنها را كامل مي كند. مثلاً شخصيت «نگار» را درنظر بگيريد، شما سه حالت اين شخصيت را در فيلم مي بينيد. حالت اول او زن بدبختي است كه از شوهرش كتك مي خورد و گريه مي كند. حالت دوم، «نگار» به زني تبديل مي شود كه به دنبال انتقام جويي است، او اين جا هم گريه مي كند. حالت سوم او در نگاه مخاطب به زني تبديل مي شود با روحيات خاص. مثلاً مي فهمد او تخصص ادبيات نمايشي دارد، شخصيت او با شخصيت هملت درگير مي شود و حسش با حس هملت يكي. در اينجا بازهم او گريه مي كند.
«نگار» در همه اين حالتها گريه مي كند، اما گريه او از اشك ريختن يك زن بدبخت به گريه اي اسطوره اي تبديل مي شود. بدين صورت مخاطب رفته رفته، لايه هاي دروني شخصيت «نگار» را بيشتر مي شناسد و همين مسأله سبب مي شود يك مخاطب اين فيلم را چندين بار ببيند.
من سعي كردم فيلمي بسازم كه بشود آن را از زواياي مختلفي ديد. مي خواستم هر زاويه ديد، قسمتي از قصه را تعريف كند. در نهايت هدف ما از ساختن اين فيلم، متحير كردن مخاطب بود، چون معتقدم وظيفه هنر امروز، متحير كردن مردم و تماشاگران است.
* چرا لوكيشن فيلم، دوبي انتخاب شده است؟
** به دلايل زيادي لوكيشن اين فيلم بايد دوبي مي بود كه من اين جا مهمترين آنها را مي گويم. دليل اول به خاطر روند قصه فيلم است. «كامران» در جايي از داستان، از كاري كه با همكاري نيما انجام مي دهد پشيمان است. نيما هم براي اينكه كامران را به ادامه كار متقاعد كند سعي مي كند محيطشان را عوض كنند تا بتوانند دامنه فريبش را گسترش دهد و او را به دوبي مي برد.
دليل دوم به علت قصه فيلم است، ما مي خواستيم يك رابطه ممنوعه را نشان دهيم و آن هم ارتباط يك زن شوهردار با يك مرد غريبه بود. اين اتفاق به صورت عادي در ايران نمي تواندرخ دهد اما اين روابط در دوبي به راحتي شكل مي گيرد. دوبي برزخ زشتي است، محل فساد است. محلي است كه بديها به راحتي در آن ريشه مي دواند. آزاديهاي احمقانه اي در آنجا رواج دارد و بديهاي زيادي آنجا مجاز شده، به طوري كه اين اتفاقها در آن سرزمين عادي است (در اين جا من به كارگردان گفتم: «جذابيتهاي بصري چي؟ اين جذابيتها به جذاب شدن فيلم شما كمك نمي كرد؟» كه آقاي راست گفتار گفتند: «مي تواني اين را هم اضافه كني»).
و دليل ديگر اين است كه تماشاگر اين قصه را باور مي كند، تا به حال هيچ كس نتوانسته با ديدن ابتداي فيلم پايان آن را حدس بزند و اين غافلگير كردن مخاطب خيلي دشوار بود، اما اين لوكيشن به ما اين امكان را داد. از طرفي من مي خواستم پوچ بودن و ناامن بودن دوبي را در كنار ظاهر زيباي آن به مردم نشان بدهم.
* يعني مي خواستيد يك پيام اخلاقي به مخاطب بدهيد؟
** نه، من اصلاً نخواستم پيامي بدهم. وظيفه هنر، قصه تعريف كردن است، هنرمند حقيقت چيزي را نشان مي دهد، او به دنبال ارايه يك پيام اخلاقي نيست، بلكه به دنبال تزكيه است. هنرمند سعي مي كند، قصه اي را به بهترين صورت تعريف كند، به طوري كه تماشاگر وقتي قصه را مي بيند، روحش تزكيه شود و به جهان بيني جذاب تري در زندگي اش برسد.
* از محتوا و داستان فيلم كه بگذريم، آخر فيلم (با آنكه بازهم مخاطب را غافلگير مي كند) تصنعي به نظر مي رسد و انگار در فيلم جا نيفتاده است؟
** قضاوتها مختلف است و البته بضاعتها. ما در ايران فيلم مي سازيم و شرايط فيلمسازي در ايران خاص است، اما اگر مي خواستيم در هاليوود اين فيلم را بسازيم حتماً از گروههاي اكشن و جلوه هاي ويژه استفاده مي كرديم!
* منظور من داستان فيلم است...
** به نظر من پايان فيلم، مشكلي نداشت، اگر حسي غير از اين داشتم بي ترديد فيلم را طور ديگري تمام مي كردم.
* وقتي «پارسا پيروزفر» را براي نقش «نيما» انتخاب كرديد، گمان مي كرديد، بتواند از پس اين نقش منفي به اين خوبي برآيد؟
** بله، من تواناييهاي پارسا را مي شناختم. او بازيگر خوبي است، با انگيزه است و به كارش اهميت مي دهد. از طرفي نقش او قرار بود مخاطب را متحير كند و پارسا بهترين گزينه براي اين نقش بود.
* بهتر است به حاشيه هاي فيلم شما هم گريزي بزنيم، اين فيلم چرا از چندين سال پيش اكران نشد و در جشنواره فيلم فجر هم شركت نكرد؟
** اين سؤال را ابتدا بايد مسؤولان فرهنگي و مديريت ارزشيابي وزارت ارشاد پاسخ بدهند. من هر وقت براي پيگيري اكران اين فيلم خدمت آقايان رسيدم، گفتند: فيلم خوب و قشنگي است، اما فعلاً صلاح نيست اكران شود. هيچ وقت نگفتند اكران نمي شود. هرگز كلمه توقيف در مورد فيلم «نقاب» وجود نداشته است.
* چه اتفاقي افتاد كه سرانجام اين صلاح و مصلحتها از بين رفت؟!
** هيچ، فقط ما با بحث و گفتگو، مسؤولان و دوستان را متقاعد كرديم تا سرانجام پروانه نمايش فيلم را گرفتيم. يعني باب گفتگوي ميان ما و مسؤولان باز شد. به هرحال بايد بحث و گفتگو شود تا يكي از طرفين متقاعد شود.
* و چرا در جشنواره فيلم فجر نمايش داده نشد؟
** باور كنيد در سال 83 اسم فيلم «نقاب» در فرم جشنواره فيلم فجر بود، اما شبي كه قرار بود فردايش، فيلم اكران شود، گفتند: نه و حتي همان زمان هم به ما نگفتند چرا فيلم نشان داده نمي شود! همه مشكل ما اين بود كه ساخت و اكران فيلم «نقاب» همزمان با تمام شدن دوره رياست جمهوري آقاي خاتمي بود و مديران بيش از حد معمول محافظه كار شده بودند و نمي خواستند به هيچ صورتي درگير ماجرايي شوند. براي همين مدتي مديريت فرهنگي بي سرپرست شد و تا وقتي مديريت فرهنگي جديد آمد و دوباره درخواست ما براي اكران فيلم مطرح گرديد، اين زمان طول كشيد. به هرحال اين فيلم در اكران، با بدشانسي روبه رو شد.
* و حتماً قاچاق فيلم هم يكي از بدشانسي هاي ديگر آن بود؟
** بله متأسفانه، بعد از آن همه پيگيري براي اكران فيلم، قاچاق و تكثير CD اين فيلم هم ضربه بدي براي ما بود.
* به عنوان كارگردان، قاچاق و تكثير ميليوني اين فيلم به نفع شما بود يا به ضرر شما؟ به هرحال تعداد مخاطب بيشتري اين فيلم را ديدند!
** نه، من اين مسأله را بشدت تكذيب مي كنم، اگر CD اين فيلم به اين صورت تكثير نمي شد، فيلم در سينما فروش خودش را مي كرد، سينما، تهيه كننده و من لطمه نمي خورديم و من مي توانستم راحت كارم را ادامه بدهم. درحال حاضر CD اين فيلم كه به صورت قاچاق به دست مردم رسيده نسخه كاملي نيست، اين فيلم چندين پلان ندارد، موسيقي اش افتضاح است. وقتي نسخه قاچاق فيلم را ديدم، اشكم درآمد! اگر فيلم با روال طبيعي اش به رسانه هاي تصويري مي آمد، فيلم كنترل شده و نسخه بهتري به دست مردم مي رسيد، درحالي كه نسخه موجود در بازار اولين نسخه اي است كه از لابراتوار بيرون آمده، روي اين نسخه نه اصلاح رنگ و نور شده و نه اصلاح پلان. صداي درستي هم ندارد.
* و سؤال آخر: گمان مي كنيد فيلم «نقاب» بتواند جايگاه شما را به عنوان يك كارگردان خوب تثبيت كند؟
** نمي دانم، من دوست دارم فيلمسازي ام در ايران ادامه داشته باشد، اما مردم بايد كارهاي من را دوست داشته باشند و مسؤولان هم آنها را بپذيرند. يك كارگردان خوب بودن، غايت و هدف من است، اما اينكه «نقاب» بتواند مرا به آن جايگاه برساند، نمي دانم... وظيفه من تلاش براي رسيدن به هدفي است كه در ذهن دارم.

  


در نشست هم انديشي هنرمندان و روزنامه قدس عنوان شد؛
ضرورت تشكيل سازمان صنفي ويژه هنرمندان

 

گروه هنر- حسيني راد: نشست هم انديشي پيرامون مسايل و مباحث هنري با حضور جمعي از هنرمندان و تعدادي از مسؤولان هنري



استان خراسان رضوي در روزنامه قدس برگزار شد. در اين نشست كه بيش از دو ساعت به طول انجاميد، هنرمندان به طرح ديدگاههاي خود درباره موضوعات مختلف هنري و نحوه انعكاس آن در روزنامه ها و بخصوص روزنامه قدس پرداختند.
در ابتداي اين نشست، غلامرضا قلندريان، مدير مسؤول روزنامه قدس ضمن تأكيد بر لزوم چند صدايي بودن مطبوعات و اطلاع رساني صادقانه و معقول، پذيرفتن نقدهاي سازنده مخاطبان را يكي از ضرورتهاي حرفه اي اين حوزه برشمرد و گفت: در روزنامه قدس، اصل محوري بر اساس مشاركت و مشورت پويا با خوانندگان و مخاطبان بنا نهاده شده است.
وي افزود: در اين راستا و بر اساس اصل مشتري محوري و جريان عرضه و تقاضا ما نقدهاي مخاطبان را مي شنويم و آن را در سيستمي كه طراحي شده مورد بررسي قرار مي دهيم تا در صورت لزوم، كاربردي شود.
قلندريان در ادامه به راه اندازي سامانه دريافت و ارسال پيام كوتاه در روزنامه قدس اشاره كرد و هدف از به كارگيري اين سامانه را سهولت بيشتر در ارتباط دوسويه بين مخاطبان و نشريه بيان نمود.
مدير مسؤول روزنامه قدس با تأكيد بر ضرورت وجود نگاه متوازن و عالمانه در مطبوعات، نظرات هنرمندان و مسؤولان حاضر را در خصوص حوزه هاي بصري و محتوايي جويا شد و تصريح كرد: ما در اين راستا شنونده فعال هستيم، ولي تعامل بايد دو طرفه باشد و اختلاف سليقه ها مي توانند به وحدت نظر نزديك شوند.
وي اين نشست هم انديشي را جلسه اي گرم و ارزشمند توصيف كرد و ضمن دعوت از هنرمندان براي مشاركت در توليد محتواهاي ارزشمند از انتشار صفحات ويژه خراسان در آينده نزديك خبر داد.




قلندريان با تأكيد بر اهميت لحظات و دقايق در كار روزنامه نگاري و سرعت ذاتي موجود در اين حرفه، به تحولات بزرگي كه در سالهاي اخير در روزنامه قدس اتفاق افتاده، اشاره نمود و ابراز اميدواري كرد كه صفحات ويژه خراسان، فضاي بيشتري را براي مشاركت هنرمندان و ساير اقشار فراهم نمايد.
در اين نشست همچنين حمزه واقعي سردبير روزنامه قدس، با قدرداني از هنرمندان به دليل انتقال انديشه هاي ارزشمند و نگاههاي فاخرشان، دغدغه روزنامه را توليد معنا براي جامعه و ايجاد جامعه سالم عنوان كرد. وي كار هنر و هنرمند را مهندسي ذائقه جامعه دانست و تصريح كرد: هنر را نمي توان مرزبندي و محدود كرد و هنرمندان بايد در قلمروهاي مختلف اجتماعي حضوري فعال داشته باشند.
واقعي با اشاره به اين كه ظرفيت سازي و بسترسازي لازم در جامعه براي مسايل هنري و حضور تأثيرگذار هنرمندان انجام شده، هم انديشي با هنرمندان را فتح بابي براي اين گونه ظرفيت سازيها ارزيابي كرد.
سردبير روزنامه قدس همچنين با تأكيد بر ضرورت پوشش مطلوب اخبار و رويدادهاي هنري استان، استفاده مناسب از توانمنديها و انديشه هاي موجود در خراسان را ضروري دانست.
در اين نشست هنرمندان و مسؤولان هم به بيان ديدگاهها و نظرات خود پرداختند. در همين راستا، مدير مؤسسه توسعه سينمايي خراسان گفت: روزنامه قدس را علاقه مندانه مطالعه و پيگيري مي كنم.
صحتي با اشاره به مركزيت اداري اين روزنامه كه در مشهد واقع شده است، ضرورت انعكاس بيشتر مسايل هنري استان خراسان را مورد تأكيد قرار داد و درج اين مسايل را موجب محبوبيت بيشتر نشريه دانست.
هادي نوري، مسؤول اداره هنرهاي نمايشي استان خراسان نيز با اشاره به توقع نهادها و سازمانهاي مسؤول در زمينه اطلاع رساني مسايل هنري، خواستار اعزام منتقدان به مركز براي پوشش اخبار جشنواره هاي مهم هنري شد.
در ادامه، رضا حسيني مسؤول واحد هنرهاي نمايشي اداره ارشاد مشهد با ابراز خرسندي از برگزاري اين نشست تأكيد كرد: اطلاع رساني درباره اينكه يك هنرمند در استان خراسان چه مي كند و چه وضعيتي دارد، جزو رسالتهاي روزنامه هاي بومي اين استان است، كه به عقيده من بايد در اولويت برنامه هايشان قرار گيرد.
محسن توسلي هنرمند حوزه هنرهاي تجسمي نيز بر ضرورت وجود نقدهاي كارشناسانه در اين حوزه تأكيد كرد.
مرتضي لطفي هنرمند و مدرس رشته عكاسي نيز گفت: نظارت بر تعامل بين هنرمند و مخاطب و سازمانهايي كه در عرصه هنر فعاليت مي كنند و در واقع ايجاد پلي بين اين سه دسته يكي از مهمترين رسالتهاي صفحات هنري مطبوعات است.
لطفي، اهميت توجه به بازخورد مطالب در بين مخاطبان را متذكر شد و افزود: مطبوعات بايد حامي هنرمندان باشند بخصوص در بخشهايي مثل هنرهاي تجسمي كه هنرمندان به صورت انفرادي فعاليت مي كنند.
اين مدرس عكاسي افزود: حمايت از حقوق هنرمندان در برابر نهادها و سازمانهاي ذي ربط يكي از وظايف اصلي مطبوعات است و كشوري بودن يك روزنامه ظرفيت ويژه اي براي پيگيري اين مسأله و معرفي هنرمندان شهرستاني فراهم مي كند.
در ادامه، مهدي آب بر (مستند ساز) گفت: روزنامه قدس را در دسته بنديها مي توان روزنامه اي متين قلمداد كرد كه جانب ادب را رعايت مي كند.
اين روزنامه در سالهاي اخير وزن بيشتري پيدا كرده است، ولي در عين حال بايد از احتياط گرايي در حدي كه باعث رويگرداني مخاطب شود، پرهيز كند.
وي تأكيد كرد: روزنامه ها بايد انعكاس دهنده درد دل مردم باشند و عملكرد بسياري از مسؤولاني را كه در حيطه كار خود، كارشناس نيستند، مورد نقد قرار دهند.
هادي مظفري، مدير كانون هنر خراسان نيز با تبريك به مسؤولان «قدس»، به دليل نگاه ارزشمند و غير ابزاري به هنرمندان تصريح كرد:حرف همه ما اين است كه ايران، فقط تهران نيست و هنرمندان ما هم فقط تهراني ها نيستند.
وي در ادامه صحبتهايش ضرورت تشكيل يك سازمان صنفي كه پيگير حقوق هنرمندان باشد را مورد تأكيد قرار داد.
در ادامه يكي از هنرمندان حوزه موسيقي با اشاره به اينكه در ايران يك نشريه با چندين عنوان داريم كه تفاوت زيادي با هم نمي كنند، «قدس» را هم يكي از همين نشريه ها عنوان كرد. «قيطاقي» گفت: روزنامه قدس، برادري اش را نسبت به هنرمندان خراساني ثابت نكرده و اگر اين اتفاق بيفتد، هنرمندان خراساني هم با اين مسأله، به صورتي مسؤولانه مواجه خواهند شد.
وي افزود: خراسان ظرفيتهاي بومي و فرهنگي والايي دارد كه بخش عمده اي از آن مربوط به فرهنگ شفاهي است و تا به حال در روزنامه قدس بدان پرداخته نشده است. «قدس» مي تواند به آيينهاي خاصي كه در خراسان برگزار مي شود بيشتر بپردازد. نفر اول بازيهاي آييني در دنيا يك خراساني است، ولي كسي او را نمي شناسد. قيطاقي در پايان انتقاداتي را هم نسبت به گرافيك و صفحه آرايي اين روزنامه وارد دانست.
امير برزگر خراساني يكي از هنرمندان شاعر حاضر در جلسه با بيان اينكه همه ما رفتني هستيم، ولي «خراسان» ماندني است، عملكرد مسؤولان فرهنگي - ادبي و نشريات اين استان را مورد انتقاد قرار داد و گفت: بنده به مناسبت روز بزرگداشت حكيم ابوالقاسم فردوسي كه ايران و ايرانيان تا ابد وامدار او هستند، شعري در خور، سروده و در مراسم بزرگداشت آن حكيم بر سر مزارش قرائت كردم كه متأسفانه مورد توجه هيچ كس قرار نگرفت و هيچ انعكاس و بازتابي نداشت.
عباس ساعي ديگر شاعر خراساني و عضو شوراي شعر خراسان هم با بيان اينكه اين نشستها معمولاً به منزله آستانه تعامل است و تا شكوفايي فاصله زيادي دارد، خطاب به مديران روزنامه گفت: محدوديتهاي شما بسيار عيني است و همه ما از آن آگاهي داريم، ولي اي كاش مديران روزنامه تا آنجا كه اختيار و اجازه براي حركت هست، حركت كنند و بيش از حد لازم مصلحت انديشي نداشته باشند.
در ادامه اين نشست تعداد ديگري از هنرمندان از جمله آقايان حقگو، صحاف، خاتمي و سيف العلمايي به بيان ديدگاههاي خود در خصوص مسايل هنري و نحوه انعكاس مطبوعاتي آن پرداختند.
در پايان اين نشست، مسگراني، معاون هنري اداره ارشاد اسلامي خراسان رضوي،نياز به شكافته شدن مسايل هنري و توجه به هنرهاي ديني و بومي را مورد تأكيد قرار داد و گفت: عدم تسري مشكلات جامعه هنرمندان در مطبوعات و انتقال آن به اجتماع يكي از مشكلات موجود در عرصه اطلاع رساني است. وي با انتقاد از نگاه اقتصادي مسؤولان حتي وقتي با مسايل هنري مواجه مي شوند، افزود: مسؤولان نهادهاي مختلف بايد با هنرمندان و متوليان هنري همكاري لازم را داشته باشند تا اندك سرمايه موجود در بخش فرهنگ و هنر به هدر نرود.
مسگراني در پايان تصريح كرد: سازمانهاي اطلاعاتي و تبليغي بيگانه براي رسيدن به اهدافشان و ترويج ضدارزشها، هزينه مي كنند، ولي ما براي ترويج ارزشهايمان حاضر نيستيم هزينه كنيم و اين جاي تأسف دارد.
نشست هم انديشي هنرمندان و روزنامه قدس با جمع بندي نظرات حاضران توسط مدير مسؤول و سردبير روزنامه قدس به پايان رسيد.

  


وقتي كه تو نباشي، دنيا چه ارزشي دارد؟!

 

*علي جعفري
«رئيس اتحاديه تهيه كنندگان و توزيع كنندگان سينماي ايران گفت:اين سينماي در حال نابودي حدود 35 جشن و جشنواره دارد كه به نظر من حداقل يك يا دو سال بايد تمام آنها را به حالت تعليق در آورد و بودجه اش را صرف مبارزه با قاچاق فيلم و حل مشكلات سينمايي كرد».




( خبرگزاري فارس)
***
رياست محترم اتحاديه تهيه كنندگان و توزيع كنندگان سينماي ايران؛ جناب آقاي مرتضي شايسته؛
با سلام و احترام
پيرو فرمايش گرانقدر شما در باب تعطيلي 35 جشنواره كذايي سينمايي در ايران و صرف بودجه آن در مسير مقابله با قاچاق فيلم، اينجانب به نمايندگي از سوي قاطبه دوستداران سينما ، اعلام مي دارم كه به شدت از اين پيشنهاد شما استقبال كرده و به قول معروف «هستيم» !چرا كه مي دانيم هر چيزي كه شما و دوست ارجمند همكارتان جناب «استاد» حسين فرحبخش در اتحاديه تهيه كنندگان و توزيع كنندگان سينماي ايران مي گوييد به حق است و هيچ كس نمي تواند اين وصله را به شما و ايشان بچسباند كه در گفتن چنين حرفهايي، فقط منافع خودتان را مد نظر داشته ايد!
ما مي دانيم كه شما پيش از منافع بلند مدت خودتان، بيشتر به فكر منافع ما تماشاگران سينما هستيد و از اينكه نمي دانيم بايد با چه زباني به خاطر اين همه دلسوزي از شما و ديگر تهيه كنندگان سينماي ايران كه اين طور خالصانه براي اين سينما زحمت مي كشند تشكر كنيم، شرمگينيم!
باور نمي كنيد اگر بگوييم از وقتي كه شنيده ايم گفته ايد اگر مبارزه با قاچاقچيان فيلم به سرانجام نرسد، شما ديگر فيلمي نخواهيد ساخت، دپرس شده و از خواب و خوراك افتاده ايم. به راستي، اگر شما و ديگر دوستان تهيه كننده، فيلم توليد نكنيد، ما چه خاكي به سرمان بريزيم؟ چگونه با غم نبودنتان كنار بياييم، آنهم مايي كه به ديدن فيلمهاي جذاب و زيبا و خوش آب و رنگتان عادت كرده ايم؟ !آخر اگر شما نباشيد، چه كسي مي تواند تهيه كنندگي فيلمهاي «استاد» ايرج قادري را بر عهده بگيرد؟ به راستي اين درست است كه جماعتي را ازفيض ديدار آثار اين «استاد» بزرگ سينماي ايران محروم كنيد؟ اگر شما نباشيد، چه كسي فيلمي ارزشمند و اسطوره اي چون"آتش بس" را بر پرده سينماها خواهد برد؟!
جناب شايسته عزيز
به شما قول مي دهيم كه در اولين فرصت، با تهيه طوماري بزرگ همراه با هزاران امضا از دوستداران «فيلمفارسي»، از شما و فيلمهايتان و از نظريه گرانقدري كه در جهت بهبود وضعيت سينماي ايران صادر فرموده ايد، طرفداري كرده و با تعطيل كردن جشنواره هاي ريز و درشت و بلا استفاده سينماي ايران، فضا را براي حضور پررنگ تر شما و ديگر دوستان عزيز تهيه كننده فراهم كنيم. به راستي، وقتي كه تو نباشي، جشنواره كه هيچ، دنيا چه ارزشي دارد؟!
به اميد آنكه فيلمهاي پرفروش تري از شما را بر پرده سينما ببينيم.
با سپاس
يك تماشاگر ساده

*
«كارگردان فيلم «قفل ساز» گفت: به قيمت ديده شدن اين فيلم توسط مردم، از آمدن CD هاي اين فيلم به بازار سياه هم ابايي ندارم!
حسن آقاكريمي تهيه كننده اين فيلم هم گفت: هدف ما نمايش اين فيلم نيست. من حتي دنبال اكرانش هم نيستم. من فقط به دليل فرهنگي اين فيلم را تهيه كردم».
جالب است، نه؟ توي سينماي ايران يك نفر بايد از دست اين قاچاق فيلم، ورشكست شود و دق كند و يك نفر ديگر بايد دست به دامان همين قاچاقچيان محترم شود تا شايد بتواند به يمن سرپنجه معجزه گر اين بزرگواران، فيلمي را كه چند سالي است در پس پرده مانده و تهيه كننده محترم، حال و حوصله پيگيري اكران آن را هم ندارد، يكجورهايي به چشم مخاطبش برساند!
*
تهيه كننده «روز سوم» هم در خصوص تلاش براي جلوگيري از تكثير غيرقانوني اين فيلم گفت: «ما تمهيداتي در اين باره انديشيده ايم» البته با همه اين كارها، براي قاچاق نشدن فيلم، بيشتر از هر چيز روي وجدان و انصاف آدمها حساب مي كنيم.»
نمي خواستم زياده از حد درباره وضعيت قاچاق در فيلمهاي سينماي ايران چيزي بنويسم، اما گويا اين رشته سر دراز دارد و حرفها درباره آن بسيار بيشتر از آن چيزي است كه به گوش مي رسد. اينكه يك تهيه كننده سينما براي جلوگيري از قاچاق فيلمش، بيشتر از قانون، بر روي «وجدان و انصاف» آدمها حساب باز مي كند هم جاي تعجب دارد. راستي اين روزها مي شود اثري از اين چيزهايي كه اين تهيه كننده محترم بر روي آن حساب باز كرده، جايي، نشاني يافت؟ !بساط گستردهCDفروشان كنار خيابان و خريداران بسيار اين گونه فيلمها نشان مي دهد كه :«نه» !متاسفم آقاي تهيه كننده، روي چيزي كه وجود خارجي ندارد،حساب باز كرده ايد!
*
منتظر نظراتتان در آدرس هميشگي ام
com. paperweblog@yahooهستم.

  


داستان كواه ؛ تكلم تاريك

 

* رضا خسروزاد
مدتي است حقيقت از ميان دستانم ليز مي خورد. همواره مي نويسم، اما مگر نبايد در اين هجوم كلمه و كلام، به انفجارنور در پشت تنها يك كلمه ايمان داشت؟ نمي خواهم از شعاع مبهم يك واقعه، نظامي فلسفي استنتاج كنم. از هميشه، هميشه ترم. اين نوشتن



به جهان امني تبديل شده كه من و تو بي هيچ وقفه اي در مدارهم قرار مي گيريم. در مدار آب و آسمان، تو چنان در درون من خزيده اي كه نفرين شده ترين كوچه پس كوچه هاي دلم، رنگي از روشني گرفته اند، اما با اين حال، انگار قرار نيست از پس اين همه پرسه زدنها در حوالي مرگ، حقيقتي نهفته يا واقعيتي نهان، آشكار و بر ملا گردد.
***
با دستهايي بر روي گوش و آرنجي در دو طرف صورت، خوابيده ام. نمي خواهم آشفته بازار مبهم قطرات، مرا به اشكال غريب ببرد. تمام شب بي وقفه باران باريده. در گوشم طنيني بيهوده و بي نهايت دور از زمزمه اي گاه و بيگاه است. «تو بزرگي، مثل اون لحظه كه بارون مي زنه.» هست و نيست خودم را درون همين جمله مي ريزم و زير سر مي گذارم.
***
تو پرآزرم، با همان دو گيسوي نازك دراز به هم بافته ات، مهري از خاموشي بر لب زده اي و پيچيده در شال بلند سفيد، مرا به تماشا نشسته اي. هنوز مي توانم از وراي اين حجم سيمان و سنگ، تو را ببينم كه خطي از خاك بر پشت چشم كشيده اي و آرام و متبسم سرت را برمي گرداني تا معناي آنچه را مي بيني از من بپرسي. اما من، با عدم يقيني ژرف، به آهستگي مي گويم: «به آنچه مي بيني ايمان بياور. تو رفته اي.»
***
از جايم نيم خيز مي شوم. براي لحظه اي، خواب آلود گوش مي كنم و بعد دوباره به جهان آشفته اوهام فرو مي غلتم. با چهره اي فشرده بر آرنجها خميده، تو را مي بينم كه قصه ات را خوانده اي و حالا به نقطه اي دور مي انديشي. صدايي مرا به پس پسله هاي نگاهت مي كشاند. بر مي گردم و چشم مي گشايم. قطره هاي بارانند كه به شيشه مي خورند و تلفن كه در اين وقت صبح مي نالد. نگاه مي كنم، شماره تو بر تلفن حك شده. آهي ملايم و صبور مي كشم كه نشانه رؤياي پريشانم است. تو زنگ مي زني، آن قدر كه حوصله ات سر مي رود، اما لحظاتي بعد، دوباره آغاز مي كني. كاش طاقت بياوري. دلم مي خواهد كسي تا ابد انتظارم را بكشد.
***
گردنبندت را مشت مي كنم. مي دانم به خانه كه برسم، باز خواهم گفت: سلام... و تو سر بلند خواهي كرد و در حالي كه همه انتظارت را يكجا هويدا مي كني، مي پرسي: آمدي؟....
بله، آمدم. اما افكارم به اندازه غربالي سوراخ دارند. انگار آماده نيستم. اما ميل دارم توضيح دهم. مي خواهم كسي بفهمد. دست كم يك نفر. مي دانم كه تو مي داني. تو بر فراز جمع خفتگان، گاه و بيگاه آهي ملايم و صبور مي كشي و مرا مواظبي كه چون شبحي سرگردان، درون گور اتاق، در حوالي تو پرسه مي زنم. وسوسه مي شوم شانه ات را بگيرم و تكان دهم. اما چنين نمي كنم. از اين حالت اضطرار مي ترسم. خوابت عميق است. آن قدر عميق كه انگار به مرگ رضا داده است.
***
بيرون باران مي بارد. مهدي از رفتن تو به سرزمين دوتار براي تدريس مي گويد. به گمانم قبل از رفتن، حرفي براي گفتن داشتي. پشت ميز مي نشينم. چيزي عميق تر از تنهايي، يا غم، يا غصه، بر دلم سنگيني مي كند. حجمي از كلمه و كلام. به يك اندازه غريب، به يك اندازه درك ناشدني. ورقه اي سفيد پيش مي كشم.
اي گره كور بخت من
در امتداد كلمات
به جانب من نگاه كن
تو مكرري
ومكرر يعني هميشه
و مگر خوشبختي چيزي جز تمايل به تكرار است؟
***
جملاتم با حفظ فاصله اي معين از تو مي گويند. در عمق عاطفه ام، دست نخورده ترين واژه ها را برايت كنار گذاشته ام. ببين... ببين نوشته هايي كه برايت نخوانده ام، چه حجمي پيدا كرده اند. دلم پر از آوازهاي نخوانده است. نشانت وراي همه نشانه ها بر سينه من است. آوخ... باورش دشوار است. ديگر هيچ وقت صدايت را نخواهم شنيد، چهره ات را نخواهم ديد؛ آن چهره خندان را كه با خطي سفيد بر پيشاني و دو گيسوي نازك بافته، از انتهاي چارقد بلندت بيرون زده است. تو مانند نور از من دور مي شوي. آن قدر كه نمي توانم به سايه ها شكل بدهم.
***
بي آنكه به لزوم حضور كلمه بينديشم، مي نويسم و هيچ گاه فراتر نمي روم. از اين همه شستشوي زندگي و صيقل افكار خسته ام، اما نمي توانم باز گردم. چيزي خودش را به ذهن و دلم تحميل مي كند؛ جستجوي بينشي بي ابهام؛ پيچش آشناي انديشه؛ تمايل به تكرار. خلاصه كنم؛ رفتن هميشه تلخ است. بيرون باران مي بارد. چترم را جايي فراموش مي كنم. زير باران مي روم. اما حقيقت مدام از ميان دستانم ليز مي خورد.

  


بهرام بيضايي:ترجيح مي دهم «سهراب كشي» را به صحنه ببرم

 

بهرام بيضايي قصد دارد نمايشنامه  «سهراب كشي» را به صحنه ببرد.اين كارگردان تئاتر و سينما گفت: احتمال دارد نمايش «سهراب كشي» را به صحنه ببرم اما از آنجا كه اين نمايش را سال 75 نوشته ام، نخست بايد نگاه دوباره اي به آن بيندازم بويژه اينكه صحبت اجراي اين نمايش در يك سالن بزرگ مطرح شده است.بيضايي احتمال دارد در صورت فراهم شدن شرايط، اين نمايش را آبان ماه سال جاري به صحنه ببرد. بيضايي به ايسنا گفت: اگر نمايشنامه  «افرا» به  سرنوشت فيلم «لبه پرتگاه» دچار نشده بود - كه در آخرين لحظه اجراي آن با مشكل روبرو بشود - حتماً آن را اجرا مي كردم اما به دليل سرنوشتي كه براي اين نمايشنامه پيش آمده ترجيح مي دهم نمايشنامه  «سهراب كشي» را اجرا كنم كه متن آن تاكنون چاپ نشده است.

  


محمدعلي سپانلو:وطن دوستي در شعر شاعران بعد از انقلاب بيشتر شده است

 

محمد علي سپانلو معتقد است: پرداختن به ميراث فرهنگي و هويت ملي ما به وجدان نويسنده و هنرمند بستگي دارد، كه چه قدر به ميراث فرهنگي خود نگاه  كنند.
اين شاعر در ادامه  گفتگو با ايسنا، متذكر شد: توجه به ميراث فرهنگي بايد هشدار داده شود. البته بايد توجه داشت كه صحبت از وطن دوستي، سفارشي نيست؛ بلكه بايد در قلب شاعر و نويسنده باشد، تا بتوانند درباره  آن، اثري خلق كنند؛ اما بايد اين تذكر داده شود تا به كشور خود و ميراث فرهنگي و هويت ملي مان نگاه كنيم.
او در ادامه خاطرنشان كرد: صحبت از ميراث فرهنگي و هويت ملي، نسبت به چند دهه قبل بسيار بيشتر شده است. قبل از انقلاب كمتر شاعراني بودند كه وطني مي نوشتند؛ اما امروز شاعراني كه در اين باره شعر مي گويند، زيادند.
سپانلو كه چندي پيش به عنوان شاعر تهران مورد تقدير قرار گرفت، در عين حال اعتقاد دارد: شاعران و نويسندگان در پرداختن به ميراث فرهنگي و ملي نبايد خود را به دو يا سه مورد محدود كنند. مسايل بسياري هست كه به هويت ملي ما مربوط مي شوند و مي توانند به آنها بپردازند. ضمن اين كه شاعران لازم نيست مثلاً حتماً به سد سيوند بپردازند.
اين پژوهشگر در همين زمينه افزود: امروز حرفهايي زده مي شود كه بزرگترين توهين به ميراث ملي، هويت ملي و ادبيات ما هستند؛ بزرگترين توهين به سعدي و حافظ، كه شاعران بزرگ ما هستند.
او همچنين گفت: دولت وظيفه اش حفظ اين آثار و ميراث است، و با اين كار مي تواند نقشي بزرگ ايفا كند؛ شاعران و نويسندگان، خود، با توجه به وجدانشان به ميراث فرهنگي و هويت ملي نگاه خواهند كرد.

  


صداي مرتضي مميز با هنرمندي ضيايي درهم مي پيچند

 

محمد باقر ضيايي پرفورمنسي از رويارويي كابوس و عشق را براي سپاسگزاري از خدمتهاي مرتضي مميز به جامعه  هنري به اجرا مي گذارد.




به گزارش ايسنا، اين پرفورمنس در نبرد دو نيروي تاريكي و روشنايي يا همان اينكبوس و ماتريس كه در آتليه  يك نقاش اتفاق مي افتد، بازي خواهد شد.اينكبوس incubusموجودي افسانه اي است كه بر اساس ذهن مؤمن قرون وسطايي شكل گرفته است و به نبرد با ماتريس Matricكه نمادي از عشق، مادر و زندگي است مي پردازد و سرانجام به كمك نقاش آتليه كه تابلويي از اين نبرد را نقاشي مي كند، از ماتريس شكست مي خورد.

  


عضو هيأت مديره كانون تهيه كنندگان فيلم ايران:تصميم گيري درباره نتايج گردهمايي اهالي سينما زود است

 

عضو هيأت مديره «كانون تهيه كنندگان فيلم ايران» گفت: هنوز براي تصميم گيري درباره نتايج گردهمايي اهالي سينماي ايران، زود است و بايد ديد تجمع سينماگران ايراني چقدر تأثيرگذار خواهد بود.مجيد مدرسي در گفتگو با فارس، گفت: برپايي گردهمايي اهالي سينماي ايران در دفاع از حقوق سينماگران و عليه شبكه غيرمجاز توزيع فيلمهاي ايراني، يك تجمع بسيار مهم بود.
وي افزود: اين تجمع به نظر من بيشتر از اين حيث اهميت مي يابد كه براي اولين بار در طول 72 سال گذشته، بستري فراهم شده كه براي اثبات وجود چيزي به نام «سينما» كه همه ما عضو خانواده آن هستيم، تجمعي اعتراض آميز صورت گرفته است.
تهيه كننده برج مينو و پرده آخر گفت: اين تجمع مي تواند اثرات بسيار مثبت و سازنده اي به دنبال داشته باشد، اما براي ارزيابي اين كه تجمع به بار نشسته يا نه، هنوز زود است و ما بايد منتظر باشيم و ببينيم تأثيرات اين تجمع بر نهادهاي مرتبط چگونه خواهد بود.

  


بنيانيان: اضمحلال سينماي ايران خوشحال كننده نيست

 

حسن بنيانيان گفت: اضمحلال سينماي ايران درپي قاچاق فيلمهاي ايراني خوشحال كننده نيست، چراكه بهره برداري از ابزارهاي فرهنگي و هنري براي توجيه مجموعه اقدامات اقتصادي، سياسي و نظامي، نقشي برجسته دارد.حسن بنيانيان در پاسخ به اين سؤال كه حوزه  هنري براي مبارزه با بحران قاچاق فيلم چه موضعي را اتخاد كرده است، اظهار داشت: بحران قاچاق فيلم، تنها مسأله افرادي نيست كه از طريق سينما ارتزاق مي كنند و يا از آن براي تحقق اهداف فرهنگي بهره مي برند. سينما ابعاد و لايه هاي مختلفي دارد كه شناخت آن از يك سو نيازمند اشراف برتحولات جامعه بشري و از سوي ديگر مستلزم آگاهي ازساز و كارهاي دروني سينماست.رئيس حوزه هنري در پايان با اشاره به اين كه قاچاق فيلم كاربرد ارزشي و معنوي سينما را تهديد مي كند، از عالمان و فرهيختگان دين و سنت خواست تا با تغيير نگرش و نيز با بذل توجه به تأثيرگذاري رسانه سينما، قواي قضايي و نيروهاي انتظامي را براي برخورد با معضل قاچاق فيلم ياري دهند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com