تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
اتحاد ملي انسجام اسلامي
ورزشی
هنری
حوادث
خطه خورشید
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-06-30
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 9تیر ماه 1386

[ فرهنگی ]
 * نگاهي به توسعه علم در تاريخ اسلام؛تلاش براي بازگشت به عصر شكوهمند تمدن اسلامي
 * آية ا... العظمي مكارم شيرازي: جامعه را در مقابل هجوم فرهنگي واكسينه كنيد
 * نگاهي به نظريه هاي سرمايه داري «آدام اسميت» ؛ آزادي عمل در اقتصاد
 * مجلس دوماي روسيه انديشه هاي امام خميني (ره) را بررسي كرد
 * «سيسرون» و مشروعيت قانون ؛ انديشه اي الهي
 * نشست مقدماتي همايش بين المللي غرب شناسي در قم برگزار شد
 * عضو كميسيون آموزش خبر داد؛بررسي حذف آزمون جامع دكتري در مجلس
 * به همت پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي برگزار شد؛
نشست علمي تواناييهاي سياسي و اجتماعي فلسفه اسلامي
 * شهر سامرا در فهرست ميراث مشترك جهاني قرار گرفت
 * وزير بهداشت :
ظرفيت كارشناسي ارشد رشته هاي علوم پزشكي 40 درصد افزايش يافته است
 * مراسم نكوداشت دكتر اعواني برگزار شد
 * نمايشگاه «هنرهاي اسلامي» در استراليا گشايش يافت
 * «روشنفكران مشروطه» منتشر شد
 * مدرنيته در تقابل با هويت ايراني- اسلامي؛ «خودي» كه «ديگري» را به چالش كشيد
 * دبيركل سازمان ملل:جهان نيازمند ترويج افكار مولوي است

نگاهي به توسعه علم در تاريخ اسلام؛تلاش براي بازگشت به عصر شكوهمند تمدن اسلامي

 

تمدن اسلامي دورانهاي متفاوتي را پشت سر نهاده است. صرف نظر از اين كه اين ادوار چگونه و بر چه اساسي تقسيم شود، مسلم



است كه نبايد با ادوار تمدن غربي مقايسه و زمان بندي موجود در مراحل مختلف تمدن غربي، از دوران روم تا قرون ميانه و عصر جديد، بر ادوار تمدن اسلامي تحميل شود. (1)
آنچه در اينجا ارائه شده تنها «نگاهي» به ادوار تمدن اسلامي است؛ نوعي تقسيم بندي كه با شرايط تاريخي موجود در جهان اسلام طي چهارده قرن، طبيعي به نظر مي رسد. مي توان در باره هر يك از اين ادوار، بيش از اين سخن گفت و در ضمن اگر ميان شرق و غرب دنياي اسلام تفاوتي هست، آشكار كرد.

* دوران شكل گيري و نضج تمدن اسلامي (قرن اول و دوم هجري / هفتم و هشتم ميلادي)
از زماني كه دولتي در يك محيط بدوي تشكيل مي شود تا روزگاري كه تمدني پديد آيد، ممكن است سه تا ده قرن به طول بينجامد؛ زيرا تمدن امري نيست كه در يك قرن و دو قرن پديد آيد. البته، ممكن است شكوفايي آن در دو قرن آشكار شود، اما پيش زمينه هاي آن به يك حركت تدريجي در طي چند قرن نيازمند است.
در تمدن اسلامي، دولت از زمان رسول خدا (ص) در مدينه تشكيل شد. فتوحات سبب گسترش اين دولت به حوزه وسيعي گرديد؛ حوزه هايي كه خود لايه هاي تمدني كهني داشت. اين لايه ها در برخورد با اسلام و با تفسيرهاي جديد، خود را در زندگي تمدني بشر آشكار كرد. يك قرن و نيم طول كشيد تا پديده اي به نام «كتاب» فراهم آيد. يكي دو قرن بعد از آن بود كه طبقه بندي علوم به جد مطرح شد و رشته هاي علمي با پيشرفت هايي كه پديد آمد، به تدريج تفكيك شدند. به طور كلي، بايد دو قرن اول و دوم را دوران زمينه سازي و نضج گيري تمدن اسلامي بدانيم؛ دوراني كه گر چه تمدن دارد، اما تمدني ميان عصر بدوي و عصر شهرنشيني پيشرفته، كه در قرن سوم پديد مي آيد.

* دوران حركت و پيشرفت (قرن سوم هجري/ نهم ميلادي)
دوران حركت و پيشرفت از زماني آغاز شد كه اقوام مختلف موجود در تمدن اسلامي، از شوك ناشي از فتوحات و بي نظمي اجتماعي حاصل از آن فارغ شدند و نظمي نوين در جهان اسلام را تجربه كردند. اين نظم نوين، نوعي همسان سازي ميان اقوام مختلف بود كه با آموزه هاي ديني و اخلاقي و انساني جديد و در پرتو تعاليم اسلام، فراهم آمده بود و بر اساس آن همه اين اقوام احساس مشتركي داشتند. بسياري از اقوام، آيينهاي كهن خود را كنار گذاشتند وبه اسلام گرويدند؛ حتي اقليتهاي مذهبي مانند يهود و نصارا نيز خود را با نظم و نظام جديد تطبيق دادند و در آن مشاركت كردند. تا اينجا مسلمانان داشته هاي خود را ارزيابي كرده و دريافته بودند كه در كجاي تمدن اسلامي ايستاده اند. اكنون بايد حركت را آغاز مي كردند. اين كه يكباره زمان مأمون عباسي، در بيست سال نخست قرن سوم هجري، حركت ترجمه متون علمي از ساير زبانها به زبان عربي اوج مي گيرد، نشانه همين حركت است. البته آن زمان، نتيجه اين ترجمه ها و نفع و ضرر آن براي تمدن اسلامي قابل پيش بيني نبود؛ مهم اين بود كه حركت آغاز گشته بود و مخالفت ها ديگر نمي توانست چرخه تمدن اسلامي را متوقف سازد. ظهور يك فيلسوف جدي در اين دوره، يعني يعقوب  بن اسحاق كندي (متوفي حدود 260ق.)، نشان از آن دارد كه جامعه اسلامي دريافته است كه  بايد بينديشد و براي آينده طرح جديدي داشته باشد. بيشتر ترجمه هايي كه از يوناني و سرياني به زبان عربي صورت گرفته، محصول همين دوره است.

* دوران اوج تمدن اسلامي (قرن چهارم تا اوايل هفتم / دهم - سيزدهم)
تمام سه قرن اول هجري زمينه براي ظهور تمدن اسلامي در قرن چهارم و پنجم بود. دوراني كه عالم اسلام بهترين دوران خود را، با وجود جنگهاي داخلي و خارجي و به خصوص جنگ هاي صليبي، سپري كرد. اگر ظهور تمدن اسلامي يا بخشي از آن را در بخش تاريخ علم بدانيم، بهترين آثار علمي دنياي اسلام در هر زمينه در اين دو قرن پديد آمد. ظهور برترين چهره هاي علمي جهان اسلام مانند ابن سينا و بيروني و جز آن دو، نوشته شدن بهترين آثار اسلامي در زمينه هاي مختلف ديني، فلسفي، پزشكي، رياضي، نجومي، جغرافي و تاريخ و بسياري از رشته هاي علمي ديگر، در اين دو قرن بود. البته بدون تكيه بر سه قرن پيش از آن، چنين تولدي ناممكن بود. آنچه در اين تمدن چشمگير است و اساساً نمودار رشد همه جانبه آن، اين است كه در تمامي بخشهاي علمي و اقتصادي، اين پيشرفت به چشم مي خورد. استوارترين متنهاي علمي و فلسفي در اين دوره پديد مي آيد و گسترده ترين سازمان اجتماعي و سياسي در همين عصر ظهور مي كند.
مركز ثقل اين تمدن شهر بغداد است؛ در شرق نيز، شهرهاي ري، اصفهان، نيشابور، خوارزم، بخارا، سمرقند و نيز در غرب تمدن ايراني - اسلامي همدان مي درخشند. در غرب اسلامي از شام تا قاهره و از آنجا تا مغرب و اندلس، همه به موازات هم و در عين حال در يك دايره و با وحدتي بسيار جدي، راه پيشرفت را در پيش دارند. در همين دوره است كه جهانگردان مسلمان كساني مانند مقدسي، اصطخري، ناصر خسرو و بسياري ديگر، گزارش هايي درباره جهان اسلام ارائه مي دهند.
اواخر قرن ششم و سپس اوائل قرن هفتم است كه به آرامي نشانه هاي ركود پديدار مي شود.
* دوران توقف و ركود (قرن هفتم - دهم/سيزدهم - شانزدهم)
جنگهاي داخلي، ظهور تصوف و عدم باز شدن درهاي تازه ترقي علمي به روي مسلمانان، سبب درجا زدن آنان شد. خراسان كه يكي از مراكز مهم تغذيه تمدن اسلامي بود، در دوره غُزها نابود شد. غُزها، در ميانه قرن ششم و در اواخر دوران سنجر سلجوقي، به خراسان يورش بردند، مرو و طوس و نيشابور و خوارزم و نسا و بسياري از شهرهاي ديگر را ويران و علم و تمدن خراسان را نابود كردند.
خوارزمشاهيان نيز كه پس از سلجوقيان به قدرت رسيدند، دولت بادوامي نبودند؛ اختلافهاي مذهبي هم عاملي مؤثر براي ايجاد افتراق و انشقاق در جهان اسلام بود. اختلافهاي دامنه دار دستگاه خلافت عباسي و دولت فاطميان نيز، شكافي در غرب و شرق تمدن اسلامي ايجاد كرده بود. مجموعه اين عوامل دنياي اسلام را دچار ركود كرد، به طوري كه در آستانه قدرت يافتن مغولان، دنياي اسلام دوران ضعيفي را پشت سر مي گذاشت. البته، اين ضعف وقتي خود را نشان داد كه اين بار نه گروهي مانند سلجوقيان كه خود داعيه اسلام داشتند، بلكه مغولان بت  پرست، به سرزمينهاي اسلامي يورش بردند. با اين حال، به نظر مي رسد براي توقف دنياي اسلام بايد از عوامل ذهني بيشتر سخن گفت تا عوامل عيني. اين عوامل ذهني به نوع تلقي مسلمانان از علم، به روش پژوهش و تحقيق و تحليل نوع تماسشان با طبيعت بازمي گردد.
با حمله مغول، بقاياي تمدن اسلامي رو به ويراني نهاد. يكي از مهم  ترين عوامل ذهني روحي، جو نشأت  گرفته از شكست مسلمانان توسط مغولان بود. مسلمانان هيچ گاه چنين شكستي را با اين وسعت تجربه نكرده بودند. تصور غالب اهل تسنن آن بود كه هيچ گاه خلافت عباسي از ميان نخواهد رفت. اما اكنون خليفه عباسي كشته شده و اتفاق خاصي هم نيفتاده بود.
در دوره ايلخانان، شرق اسلامي در انحصار دولتي بود كه نيمي از عمر هشتاد ساله خود را در كفر به سر برده بود؛ گرچه وزيران و دبيرانش مسلمان بودند. در اين دوره بسياري از دانشمندان به غرب اسلامي گريختند و هر چند در آنجا هم تحول علمي مهمي پديد نيامد، اما وضعيت گذشته امتداد يافت. با انحلال دولت ايلخاني، ايران براي مدتي به صورت ملوك الطوايف درآمد.
سومين ضربه اساسي را تيمور به شرق اسلامي زد. بازماندگان تيمور كه اهل علم و دانش بودند، خراسان را تا اندازه اي احيا كردند؛ اما زنده كردن آن كار بسيار دشواري بود. در اين دوره، علم و تمدن اسلامي در حدي ثابت و بدون يك تحول بنيادين در حوزه قدرت مماليك در مصر و شام باقي ماند. دولت مماليك با همه تزلزلي كه داشت، توانست بخشي از ميراث تمدن اسلامي را در آن نواحي حفظ كند. در اين دوره حساس، مهم ترين مركز تمدني غرب دور اسلامي، يعني اندلس، از دست رفته بود و بخشهاي مغرب و تونس و الجزاير هم هيچ گونه پويايي نداشتند و تنها به صورت سنتي به حيات خود ادامه مي دادند.

* دوران تجديد (دهم تا دوازدهم / شانزدهم - هجدهم)
عصر عثماني و صفوي را از يك طرف و ظهور و دوام دولت مغولي هند را در دهلي از طرف ديگر، مي توان آغاز يك تجديد به شمار آورد. اندكي از اين تجديد حيات به دوره اخير تيموري در هرات مربوط بود كه بقاياي آن به دولت صفوي و عثماني انتقال يافت. اين كه در اين دوره سه دولت اسلامي يكباره قد برافراشتند، بايد براي آن يك عامل فرامنطقه اي جستجو كرد.
صفويان بر مبناي عقيده تشيع و عثماني بر مبناي عقيده تسنن، حركت تازه اي را شروع كردند. آثاري كه عثمانيها در مناطق تحت سلطه خود پديد آوردند، نشانه هايي از تجديد را در خود دارد، گرچه اساس حكومت عثماني به دليل پيشينه ضعيفي كه در تمدن شهري و مدنيت داشتند، نمي توانست يك موتور محركه براي يك تمدن فراگير باشد. با اين حال، نبايد از حق گذشت كه دولت عثماني در بخش تمدني حركت نويني را آغاز كرد.
دولت صفوي هم در ايران حركت تجديد گرايانه اي را آغاز كرد. صورت هنري اين تمدن بيش از وجوه ديگر آن آشكار است. اما برآمدن فيلسوفان برجسته، منجمان و رياضيدانان و همين طور خلق آثار برجسته اي در علوم پزشكي و نيز علوم انساني، همه حكايت از اين حركت تجديدگرايانه در تمدن اسلامي در قالب شيعي آن دارد. اين امر محصول امنيتي بود كه دولت صفوي پديد آورد و زماني كه امنيت ياد شده از ميان رفت و دولت صفوي ساقط شد، اين حركت تجديدگرايانه هم متوقف گرديد.

* دوران انحطاط (قرن سيزدهم و چهاردهم / نوزدهم تا بيستم)
دور جديد انحطاط در تمدن اسلامي با تضعيف و نابودي دولت عثماني و صفوي و نيز دولت مغولي هند همراه بود. اين بار دشمن تازه و مدعي نيرومندي وارد ميدان شده بود كه ديگر امكان يك استمرار و درجازدن هم ممكن نبود. بايد هويت و روح به طور كامل از دست مي رفت تا جسم سالم بماند. ديگر امكان تمسك به گذشته نبود. پس از مقاومتهاي اوليه، در نهايت مسلمانان شروع به هضم دشمن مهاجم كردند. مسلمانان ايراني و غير ايراني در قرن سيزدهم هجري، گرفتار تحولي اساسي شدند. رسوخ تمدن غرب، سبب از هم گسيختگي در تمدن اسلامي شد كه پديد آمدن نسل جديد و قديم، يكي از عوارض بسيار مهم آن بود.
پرسشهايي كه جهان اسلام درباره عقب ماندگي خود مطرح  مي كرد، همه پاسخهاي غربي پيدا كرد و اين خود آغاز انحطاط ديگري بود. انحطاط هم مطابق با معيارهاي جديد تعريف شد. جهان اسلام، هم از لحاظ سنتي دوره هاي آرماني خود را كنار گذاشته و به عبارتي پشت سر گذاشته بود و هم در دنياي جديد موقعيتي نداشت.

* انقلاب اسلامي ايران، عصر بازگشت
دامنه تلاش براي بازگشت به عصر شكوهمند تمدن اسلامي، به بيش از 150 سال مي رسد، براي اين بازگشت نظريه هاي مختلفي ارائه شد. ابتدا تصور بر آن بود كه بايد در برابر تعدي هاي غرب مقاومت كرد. در ايران، آغاز سياست تحريم متعلق به آن دوره است. پس از آن، فكر اصلاح سيستم سياسي پيش آمد و چون الگويي وجود نداشت، مشروطه از راه رسيد. اين بار نظريه   ها براساس يكرنگي با بيگانگان شكل گرفت و همه چيز رنگ آميزي شد. كم نبودند متديناني كه براي بازگشت، روي اين اصول تكيه مي كردند. افراط در تجدد گرايي ظاهري، نفي خود را در خود پديد آورد و ما را متوجه پديده «غرب زدگي» كرد و بازگشتي ديگر آغاز شد. در جستجوي الگويي دروني، سياست بازتعريف شد. اين بازگشت، به انقلاب اسلامي منجر گرديد. در انقلاب اسلامي، همزمان با شكل گيري نظريه هاي سياسي مستقل، بازگشت به اصول و آرمانهاي گذشته هم رخ نمود. حس بازگشت به عصر تمدن اسلامي، مي تواند رنگ غالب بر حركت جمعي امت اسلامي باشد؛ زيرا در اين دوره نه تنها ايران، بلكه جهان اسلام در صحنه سياست جهاني حضوري جدي تر يافت.

* دوران صفويه
يكي از دوره هاي تاريخي مهم در تاريخ ايران، دوره صفوي است كه از جهاتي با دوره سلجوقي قابل مقايسه است. اين مقايسه بيشتر به جهت قوت بنيادهاي علمي و تمدني است كه در هر دو دوره ياد شده در ايران صورت گرفت. نشانه آن، باقي ماندن آثار تاريخي و علمي جاودانه از هر دو دوره است. البته، اين دو دوره تفاوتهايي با يكديگر دارد؛ اما جالب است بدانيم در هر دو دوره صرف نظر از اينكه چه كسي حكومت مي كرد، كار در دست دبيران و دانشمنداني بود كه با فرهنگ شرقي- ايراني در گستره وسيع آن، از ماوراءالنهر تا عراق، تربيت شده بودند. تفاوت اصلي اين دو دوره در اين است كه در عصر سلجوقي، دنياي اسلام تا حد زيادي يكپارچه و تفكيك شرق و غرب از آن ناممكن بود؛ پيشرفتهاي مصر در غرب تمدن اسلامي، به همان ميزان پيشرفت در ايران بود.
با حمله مغول به شرق، اين بخش از جهان اسلام از بخشهاي ديگر جدا شد. به نظر مي رسد شرق در اثر حملات مداوم تركان و مغولان به مقدار زيادي سرمايه هاي علمي خود را از كف داد. كتابخانه ها ويران شد، مدارس نابود گرديد و ديگر اثري از برپايي مدارس و مساجد استوار ديده نمي شود.
گسيختگي در شرق اسلامي از دو جهت بود: يكي در عرض، به طوري كه شرق اسلامي از غرب اسلامي به مركزيت شام و مصر از يكديگر جدا گرديد. ديگري در طول، به طوري كه فاصله اي ميان قرن پنجم ششم هجري تا قرن دهم روي داد و دره اي عميق ميان عصر درخشش تمدن اسلامي و دوره اخير پديد آمد. سه قرن، ايران، در خمودي و خاموشي بود و تحرك جدي تنها در دوره صفوي پديد آمد.
اين گسيختگي طولي و عرضي، شرق اسلامي را بسيار عقب انداخت، زيرا نه تنها توليدات علمي و خلاقيت نداشت، بلكه از داشتهاي گذشته خود هم بي بهره مانده بود. فرقه هاي اسلامي در ايران اين دوره - اعم از شيعه و سني - در عرصه جامعه چندان فعال نبودند. نه فقه منظمي بود و نه فقيهاني كه نمادنظام دنياداري در بخش حكومت اسلامي باشند.
مقايسه اين دوره از تاريخ ايران با دوره هاي پيشين، نشان مي دهد كه فقه اهميت خود را از دست داده بود؛ در حالي كه فقه به لحاظ اجتماعي، پايه و اساس نظم و انضباط اجتماعي بر مبناي دين است. در جامعه ايراني كه اكثريت آن سني بودند، به دليل رسوخ تصوف، فقه حضور نداشت و هيچ اثر فقهي قابل توجهي در اين دوره در ايران توليد نشد. اين در حالي است كه فقهاي سني قرون سوم تا پنجم، عمدتاً ايراني بودند. در همين دوره شام و مصر، فقهي منسجم و قوي دارد. گرچه همانجا هم تصوف، رخنه هاي شگفتي در آن جامعه پديد آورد و تحرك را از آنها سلب كرد. اين مسأله در شرق بيداد مي كرد.
تشكيل دولت صفوي در سال 907 هجري، قدم بسيار مهمي در ايجاد تحرك و پويايي تمدن اسلامي در بخش ايراني و شرقي آن است. الگويي كه در اينجا انتخاب مي شود، برگرفته از ميراثي است ميان هرات و تبريز تا اصفهان و شيراز. مكتبهايي كه در بخشهاي علمي و هنري و فلسفي در اين دوره در ايران پديد مي آيد، متكي به ميراث گذشته در محدوده شهرهايي است كه ذكرشان شد.
يك پرسش مهم اين است كه ميان برپايي دولت صفوي و برآمدن مجدد تمدن شرقي ايراني چه ارتباطي وجود دارد؟ اين پرسش را از زاويه ديگري هم مي توان مطرح كرد و آن اين كه دولت صفوي چه اقدامهايي انجام داد كه توانست متفاوت با گذشته، روند رشد زندگي اجتماعي و تمدني مردم را در اين خطه از سقوط به سمت صعود بكشاند؟
يك نكته را نبايد فراموش كرد و آن اين است كه همزمان در سه نقطه از جهان اسلام يك حركت تمدني رو به رشد ايجاد شد: استانبول، تبريز و اصفهان، و دهلي. آيا ميان اين سه جنبش فكري ارتباطي وجود داشت؟
مسلماً نمي تواند اين سه جنبش بدون ارتباط و پيوند با يكديگر باشد. مهم آن است كه جهان اسلام وارد مدار جديدي شده، حركت نويني را آغاز كرده و حس مشتركي در سراسر آن پديد آمده است. اما دشواريها فراوان و عوامل انحطاط همچنان پايدار هستند.
وجود يك دولت با ثبات، ارتش قوي، امنيت اجتماعي، شرايط امكان بهره وري از ميراث علمي، تقويت نظام آموزشي و توجه ويژه به مفهوم «پيشرفت» همراه با آمادگي نظام فكري حاكم براي جذب انسانهاي خلاق و مبتكر و وجود اخلاق اجتماعي مناسب در ميان مردم، بخشي از عواملي است كه مي تواند «مجموعه» مورد نياز براي شكل گيري تمدن اسلامي را فراهم كند.
اكنون پرسش اين است: آيا ما در دوره صفوي از وجود «مجموعه» عوامل براي ترقي و تعالي برخوردار بوديم؟ به نظر مي رسد پاسخ مثبت است. ما در يك مقطع تاريخي مهم توانستيم در بخشهاي مختلف، به اندازه لازم، شرايط را به گونه اي فراهم كنيم كه تمدن اسلامي قدمي به جلو بردارد. به همين دليل بود كه در بخشهاي مختلف، توليدات ويژه اين دوره را داشتيم و از نشانهاي پيشرفت در زير و روي جامعه ايراني برخوردار بوديم. اگر نگاهي به ميراث برجاي مانده از دوره صفوي بيندازيم، مي توانيم اهميت اين مطلب را به درستي دريابيم.
پيشرفتهاي همزمان در علوم انساني مانند فلسفه، عرفان، ادبيات، فقه و نيز علومي مانند رياضيات و نجوم و پزشكي و داروشناسي، نشان از آن دارد كه يك مجموعه در حال شكل گيري است. به عبارت ديگر، اين دور از تمامي آنچه براي ايجاد يك تمدن لازم است، برخوردار است گرچه شرايط كافي براي رشد مورد نياز آنها وجود ندارد. براي مثال، ارتش صفوي در مقاطعي بسيار نيرومند است اما سياست هاي غلط سبب مي شود نه تنها اين ارتش به لحاظ تجهيزات رشدي نداشته باشد، بلكه انضباطي هم كه براي وجود يك ارتش قوي و مقاوم برابر دشمنان لازم است، فراهم نيايد. «كمپفر» در باره بي نظمي ارتش ايران در دوره شاه سليمان، به تفصيل سخن مي گويد و از جمله مي نويسد: رنگ تكه هاي مختلف لباس در نزد هر يك از واحدها به كلي با يكديگر متفاوت است. هر كس هر طور دلش بخواهد، لباس مي پوشد. يكي بازوبند دارد و ديگري غرق در زره، در خيابانها حركت مي كند. سومي عمامه خود را با پر آراسته يا به صورتي ديگر خود را انگشت نما كرده است. در لشكركشي و اردو زدن هيچ نظم و ترتيبي رعايت نمي شود. هر كس به دلخواه خود خيمه مي زند. چنان شلوغي از طناب ها و ريسمانها ايجاد گرديده و واحدهاي مختلف چنان بلبشويي شده اند كه خيال مي كنم اگر چند تن معدود از دشمنان شباهنگام شبيخوني بزنند، به راحتي مي توانند تمام اهل اردو را كه در اين خيمه هاي درهم و برهم و بي ترتيب در حال چرت زدن هستند، قلع و قمع كنند (سفرنامه كمپفر: 93). ولي همو در مقايسه با نيروهاي هندي، كه آنان را دشمن ايرانيان قلمداد مي كند، مي نويسد: ايرانيان در تمام امور جنگي از هنديان كارآزموده تر هستند (همان: 95).
يكي از مهم ترين ابعاد تمدن عصر صفوي، رواج علم، كتاب و مدرسه است. بدون ترديد، شمار فراوان مدارس شهرهايي كه به ترتيب پايتخت صفويان بود، يعني تبريز، قزوين و اصفهان، نشانگر آن است كه در اين دوره، اهميت زيادي به «علم» و «علم آموزي» داده مي شده است. تعداد مدارس و شمار كتابهايي كه در اين دوره تأليف يا كتابت شده است، دو نشان جالب از توجه ويژه به علم و دانش است. صدها مدرسه در اصفهان داير بودند. اين مدارس همه با موقوفه ها اداره مي شد. كمپفر در اين باره نوشته است: شهرهاي ايران پر است از مدرسه و موقوفه. تنها در اصفهان كه پايتخت و شهري با شكوه و بزرگ است، در حدود يك صد موقوفه قابل ملاحظه وجود دارد... از نظر شكوه و جلال و طرز ساختمان، مدارس ايراني سخت بر مدارس عالي ما برتري دارند. (كمپفر، ص 140). وي در جاي ديگري مي نويسد: نصب مدرس و استاد از طرف شاه با توافق صدر اعظم عملي مي گردد و اين در صورتي است كه مدرسه از موقوفات شخص شاه باشد. البته، در ساير موارد صدراعظم با توافق شخص واقف مدرس را تعيين مي كند، البته هرگاه شخص واقف هنوز در قيد حيات باشد. حقوق مدرس كاملا مكفي است و سالانه پرداخته مي شود. در مدارسي كه از طرف شاه وقف شده است، حقوق مدرس به يك صد تومان (1700 تالر) بالغ مي شود. در ساير مدارس اين حقوق كمتر و اغلب در حدود پنجاه تومان است. ولي بايد دانست كه اين حقوق درست در روز مقرر و بدون كم و كاست تأديه مي شود. كاش در آلمان نيز به استادان، اين فروزندگان چراغ دانش، چنين موهبتي ارزاني مي شد (همان، ص 141).
يكي از مسائلي كه در يك تمدن نسبتاً برجسته رخ مي نمايد، تبديل مركزيت آن به نوعي مركزيت بين المللي و جهاني است. چنين اتفاقي درباره اصفهان رخ داد. درست است كه توجه و ورود به اين شهر از سوي افرادي از ساير ملل، بويژه اروپاييان مي توانست جنبه هاي سودجويانه يا تبليغات ديني داشته باشد، اما همين آمد و رفت نشاني از توجه به امكانات نهفته در اين شهر است. در يك دوره صد ساله، از پايتختي اصفهان تا زمان شاه سلطان حسين، شهر اصفهان يكي از شهرهاي مطرح در دنياي آن روز بود. اين شهر در مقايسه با بيشتر، بلكه تمامي شهرهاي اروپايي، از موقعيتي برجسته برخوردار بود. توجه به گزارش وضعيت اين شهر به لحاظ اداري و سازمان سياسي و اجتماعي از سوي غربيان، كه حركت خود را به سمت تمدن غربي آغاز كرده بودند، نشان از آن داشت كه اصفهان همچنان شهري است كه مي تواند به عنوان يك الگو مورد استفاده قرار گيرد. ده ها سفرنامه نوشته شده از سوي اروپاييان، شرحي است از سازمان اداري، قضايي، ديني، آموزشي و حتي نظام درباري كه مي توانست الگويي براي آن سوي مرزها باشد.
1- كتاب ماه تاريخ و جغرافيا، صص 107-108 
*رسول جعفريان

  


آية ا... العظمي مكارم شيرازي: جامعه را در مقابل هجوم فرهنگي واكسينه كنيد

 

چنانچه معارف ديني در خانه ها، ادارات و جامعه تبليغ شود، بسياري از مشكلات فرهنگي و مفاسد اجتماعي برطرف خواهد شد.




به گزارش مركز خبر حوزه، آية ا... العظمي مكارم شيرازي در ديدار جمعي از طلاب، دانشجويان و اقشار مختلف مردم بر چاره انديشي در رفع ناهنجاريهاي اجتماعي تأكيد نموده و گفت: كساني هم كه در معرض بيماريهاي اخلاقي و ضد فرهنگي قرار دارند بايد نسبت به هجوم فرهنگي واكسينه شوند.
اين مرجع تقليد با اشاره به لزوم اجراي امر به معروف و نهي از منكر در جامعه تصريح كرد: اگر كسي آلوده به مفاسد فرهنگي و اجتماعي گردد، سبب آلودگي ديگران نيز مي شود، در اين صورت حق ديگران است كه با امر به معروف و نهي از منكر، مانع شيوع مفاسد به كل جامعه شوند.
وي در اين خصوص افزود: قانون امر به معروف و نهي از منكر بسيار مترقي و هوشمندانه است و جوامعي كه اين قانون را حذف كردند، غرق در فساد و تباهي شده اند.
آية ا... العظمي مكارم شيرازي بهره مندي از منطق و ادبيات زيبا را شرط اساسي براي امر به معروف و نهي از منكر برشمرد و تصريح كرد: برخورد فيزيكي با منكرات وظيفه حكومت اسلامي و نهادهاي ذي ربط است و هر فردي شايستگي اين امر را ندارد.
ايشان با اشاره به نقش جوانان در پيشرفت و رستگاري جامعه، آنان را هدف اصلي دشمنان در مبارزه با مباني فرهنگ اسلامي دانسته و گفت: با حضور جوانان در عرصه هاي مختلف علمي، فرهنگي و مذهبي آينده انقلاب تضمين شده است.

  


نگاهي به نظريه هاي سرمايه داري «آدام اسميت» ؛ آزادي عمل در اقتصاد

 

جامعه را نمي توان به عنوان فعاليت ايستاي بشري معرفي كرد كه بدون تغيير از نسلي به نسل ديگر منتقل شود. در واقع، جامعه



ارگانيسمي است كه شيوه تحول خود را دارد. از اين رو «آدام اسميت» در كتاب «ثروت ملل» مي خواهد نشان دهد چگونه نظام آزادي كامل و به تعبير او «سرمايه داري تجاري» شروع به كار مي كند. اسميت قوانين بازار را جزو جدايي ناپذير قوانين بي شمار در جامعه مي داند كه موجب پيشرفت جامعه و يا فساد مكانيسم مي گردد.
وي توجه خود را بر روي قوانين بازار معطوف مي دارد و بيان مي كند كه رفتار معين در چارچوب جامعه معين، رفتاري قابل پيش بيني به وجود مي آورد. او نفع شخصي را نيمي از تصويري نشان مي دهد كه فرد را وا مي دارد تا به كوشش و فعاليت بپردازند. اما جامعه اي كه در آن تنها نفع شخصي مطرح باشد، به صورت جامعهاي در مي آيد كه سودطلبان در آن افسار جامعه را به دست مي گيرند.
او عامل تنظيم كننده اين سود و نفع شخصي را رقابت معرفي مي كند كه بر اثر آن برخورد منافع خصوصي افراد به سود جامعه تمام مي شود. از اين رو، انگيزه هاي خودخواهانه اي كه افراد دنبال مي كنند، به علت برخورد آرا، به طور غيرمنتظره اي به هماهنگي بين افراد جامعه مبدل مي شوند.
از ديدگاه آدام اسميت، بازار اوج آزادي اقتصادي فردي به شمار مي آيد. در بازار هر كس آزاد است هر كاري را كه دوست دارد انجام دهد، اما اگر دست به عملي يازد كه مورد تاييد بازار نباشد، اين آزادي فردي موجب نابساماني در اقتصاد مي گردد. از اين رو، وي دنيايي را به تصوير مي كشد كه هيچ عاملي در مكانيسم توليد، چه به صورت كار يا سرمايه، آنقدر توانا نيست. باشد كه در مقابل فشارهاي رقابتي بايستد و يا در آن دخالت كند.
با وجود اين، بايد توجه داشت، دنياي كنوني دنياي رقابتهاي كوچك نيست. مكانيسم بازار امروز به صورت شركتهاي چندمليتي و غول آسايي در آمده است كه ديگر به صورت فردي عمل نمي كنند و نمي توانند منافع خصوصي خود را در دراز مدت تأمين نمايند. از سوي ديگر، با افزايش دخالت دولت در مكانيسم بازار، تحولاتي ايجاد شده و با وجود كيفيت تازه اي كه در جامعه قرن بيستم به وجود آمده است، اصل رقابت هر چند به صورتي ضعيف، همچنان  از قواعد بنياني اقتصاد به شمار مي آيد.
از ديدگاه اسميت، آنچه جامعه را به سوي افزايش ثروت سوق مي دهد، يك بخش آن مربوط به مكانيسم بازار است؛ زيرا بازار موجب مي شود خلاقيتهاي افراد در زمينه هاي مختلف به كار گرفته شود و سبب نوآوري گردد. از سوي ديگر، فشارهاي بنيادي نهفته اي وجود دارند كه سبب تحول و فعاليت شديد مي شوند.
 اسميت فايده بسياري براي سرمايه داري در جامعه مي ديد، زيرا هرگاه سرمايه براي به راه انداختن ماشين و توليد استفاده شود، تقسيم كار اعجاب انگيزي را موجب مي شود كه سبب افزايش نيروي توليدي انسان مي گردد. اما از سوي ديگر «تراكم» از گفته هاي دو پهلوي اسميت است.
 از ديدگاه او، ظرفيت دنيا براي پيشرفت بي نهايت است، اما حجم بازار تنها در حدود جغرافيايي خودش محدود مي ماند. از اين رو، اسميت براي جامعه، زنجيره عظيم و بي انتهايي ايجاد مي كند كه جامعه را به سمت پيشرفت سوق مي دهد. در واقع، از ابتدا تراكم ثروت به وجود مي آيد كه نتيجه آن امكان افزايش توليد وتقسيم كامل كار است.
اسميت دنباله رو و حامي هيچ طبقه خاصي نبود. او به قدرت و قابليت بازار كه نظام را به سوي بالاترين نقطه رهبري مي نمود، اعتقاد داشت. در واقع، اسميت به آزادي عمل در اقتصاد اعتقاد داشت. او بر اين نظر بود كه هرچه كمتر حكومت در نظام اقتصادي مداخله كند، بهتر است. از ديدگاه او، حكومتها غيرمولد و بدون مسؤوليت هستند. از سوي ديگر، او به تعليمات عمومي از سوي دولت توجه مي كند كه آن تعليمات سبب مي شوند شهروندان و كارگران در سطحي بالاتر از حد فهم ماشينهاي توليدگر قرار گيرند.
آنچه اسميت را به مقابله  وا مي دارد، دخالت بيجاي دولت در مكانيسم بازار است. وي با قوانين دولتي كه باعث به وجود آمدن مانع در امر واردات و صادرات مي گردد، مخالفت مي كند و در برابر قوانين حكومتي كه باعث منع رقابت در صنعت مي گردد، مي ايستد، زيرا اين فعاليتها را در نهايت به نفع طبقه تجار مي داند.
اما بايد توجه داشت، از ديدگاه اسميت، حكومت بزرگترين دشمن نظام سرمايه داري نيست، بلكه آنچه به عنوان تهديد محسوب مي شود، انحصارطلبي است. بنابراين او معتقد است بايد بازار را آزاد گذاشت و هر چه دولت در بازار بيشتر دخالت نمايد، به ثروت واقعي ملت بيشتر زيان مي رسد.
آنچه آدام اسميت بيان مي كند، در واقع بيانگر اين مطلب است كه دنياي نامعقول و پيچيده به دنيايي تبديل شود كه افراد انساني در آن به سمت قطبي هدايت شوند كه آن قطب دفع ضرر وجلب منفعت باشد  و در واقع نظامي كه به كار افتاده است، بدين سبب نيست كه افراد انساني آن را هدايت مي كنند، بلكه از اين روست كه رقابت و منفعت شخصي، آن را به آن مسير سوق مي دهد. از اين رو، وظيفه هر فردي است موانعي را كه بر سر راه آزادي فعاليت جامعه مادي قرار دارد، بردارد.
از سوي ديگر، بايد در نظر داشت كه آدام اسميت دانشمند اقتصاد سياسي پيش از سرمايه داري بود و انقلاب سياسي را در زمان حيات خويش شاهد نبود. به يقين، آدام اسميت اولين كسي نبوده است كه مكانيسم بازار را كشف و بيان كرد، اما بي ترديد اولين فردي بود كه نظام كلي آن را به شكلي وسيع منظم نمود و نشان داد كه چگونه بازار، جامعه را به يكديگر پيوند مي دهد.
او در كتاب «ثروت ملل» نشان داد كه چگونه طبيعت بشر به خودي خود نيروي به حركت درآوردن جامعه و تاريخ شمرده مي شود؛ نيرويي كه سبب ترقي و تعالي و پيشرفت مي گردد.

  


مجلس دوماي روسيه انديشه هاي امام خميني (ره) را بررسي كرد

 

با ابتكار مجلس دوماي روسيه، ميزگردي در باب «انديشه هاي امام خميني(ره)» برگزار شد.
به گزارش سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، در اين نشست علمي كه در سالن جلسات حزب ليبرال دموكرات در مجلس روسيه بر گزار شد، غلامرضا انصاري ضمن تجليل از شخصيت امام خميني(ره) و نقش ايشان در بازيابي هويت اصيل ايرانيان، پيام اصلي امام خميني (ره) را خودباوري ملتها دانست.
سفير ايران گفت: با رهبري امام خميني(ره)، نظام جديدي در سطح جهان متولد شد كه اولاً مبتني بر اسلام و دستورات ديني و معنوي آن بود و ثانياً، رأي و نظر مردم را در سرنوشت شان تعيين كننده مي دانست.
همچنين «رجب صفراف»، رئيس مركز مطالعات معاصر ايران در روسيه نيز از بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران به عنوان يك شخصيت نابغه و رهبر مردمي واقعي ياد كرد كه مسير تاريخ را تغيير داد. دكتر سيدسعيد عاملي، عضو هيأت علمي دانشگاه تهران نيز در سخناني، با اشاره به اين كه امام خميني(ره) ناشناخته ترين شخصيت دوران معاصر است، گفت: امام خميني دغدغه جهاني داشت. ايشان را بايد پايه گذار جهاني شدن ديني در عصر حاضر ناميد.
در ادامه، دكتر «گنادي آوديف»، استاد انستيتوي تمدنهاي جهاني نيز در اين ميزگرد، با اشاره به نظريه فلسفي و ديني امام خميني(ره) در پي ريزي جامعه اسلامي، نامه امام به گورباچف را بسيار با اهميت دانست.

  


«سيسرون» و مشروعيت قانون ؛ انديشه اي الهي

 

«سيسرون» را نمي توان به عنوان فيلسوفي معرفي كرد كه انديشه هاي سياسي وي تأثير فوق العاده اي بر دنياي باستان داشته و يا



اينكه بيان تازه اي از سياست ارايه كرده باشد. اما آثار او براي بيان تحولاتي كه در عرصه سياسي در دنياي باستان به وقوع پيوسته است، بسيار مناسب است. سيسرون در گزينش آثار ديگران وسعت نظر و بينش جهاني داشته و در اغلب آثارش از انديشه هاي ارسطو و افلاطون تأثير پذيرفته است.
سيسرون دو رساله بسيار مهم سياسي به نامهاي «جمهور» و «قانون» دارد كه در سبك نگارش آنها افلاطون را الگوي خود قرار داده است.
سيسرون دركتاب خود، قانون را ساخته ذهن بشري ندانسته و آن را حتي ناشي از افكار جمعي مردم نيز نمي داند، بلكه از ديدگاه او، قانون انديشه اي الهي است كه از طريق آن، خالق هستي با امر كردن به بعضي چيزها و نفي كردن از بعضي مسائل ديگر بر جهان هستي حكمراني مي كند و در نفس قوانين قدرتي وجود دارد كه مي تواند مردم را به سوي درستكاري و انجام اعمال صحيح سوق دهد و يا آنها را از خطا بازدارد. اما بايد دانست كه اين قدرت نهفته در قانون، همزمان با خدايي به وجود آمده كه خالق جهان و ملتهاست. از اين رو قانون نيز ابدي و ازلي است و در واقع اين همان حكمت ازلي است كه از ابتدا مردم را به انجام كارهاي صحيح و بازداري از اعمال ناشايست امر مي كند. از اين رو مي توان قانون را مرجح دانستن عدل و حقيقت بر ظلم و بي عدالتي دانست. از سوي ديگر، شاهديم كه دولتي فاقد قانون را نمي توان به عنوان يك دولت شناخت.
بنابراين از ديدگاه سيسرون قانون عادلانه تفاوتي است كه قانونگذار ميان كارهاي عادلانه يا غيرعادلانه مي نهد و نتيجه اين تفاوت و تشخيص را دولت با قانون ازلي - الهي هماهنگ مي كند و به عنوان قانون در اختيار مردم قرار مي دهد.
از سوي ديگر همچنان كه مي دانيم، عقل بشري انسان را به انجام كارهاي نيك و بازداشتن از اعمال ناصواب امر مي كند، البته هنگامي كه اين عقل به عالي ترين مرحله تكاملش رسيد و در ذهن انساني تثبيت گرديد، نام قانون را به خود مي  گيرد.
سيسرون در رابطه با منشأ عدالت و پايگاه به وجود آمدن آن بيان مي دارد: «براي اينكه بتوانيم اصل و منشأ عدالت را بدانيم، بايد از قانون شروع كنيم. در واقع، قانون چيزي جز درايت انساني نيست كه انسان را به انجام كارهاي شايسته و بازداشتن از اعمال نادرست امر مي كند. به همين دليل، بايد منشأ عدالت را در قانون جستجو كرد، زيرا قانون نمادي از يك ذهن آگاه انساني است.
سيسرون ريشه عدالت را در خود طبيعت جستجو مي كند و معتقد است از آنجا كه دولت موظف است اصول اخلاقي نيك را به مردم منتقل كند، نمي توان هرگونه برنامه اي را براي كشور تنها تحت عنوان يك دست نوشته به مردم القا نمود؛ بلكه آن قوانين بايد همسو با ريشه هاي عادلانه در خود طبيعت باشد. از سويي ديگر، طبيعت آدمي چنان آفريده شده است كه بايد معناي عدالت را بين خود تقسيم نمايند. البته، سيسرون طبيعت را آن دسته از خصايلي مي داند كه در وجود انسانها به وديعه نهاده شده و چنانچه داوريهايي كه انسانها مي نمايند با روح طبيعت سازگاري داشته باشد، عدالت به طور همگاني در بين مردم تقسيم خواهد شد و تمام موجوداتي كه از موهبت عقل برخوردار شده اند، به دريافت قانون نيز مفتخر مي گردند. در واقع، قانون نيز چيزي جز اطلاق كردن عقل بر اوامر و نواهي نيست و انسانها با انجام آن به دريافت عدالت نيز نائل مي  گردند.
بنابراين مي  توان گفت، تمام انسانها به نحوي از عدالت برخوردارند، زيرا عدالت از عقل ناشي مي شود و به تمامي انسانها نيز داده شده است. از اين رو، بين انسانهايي كه از يك ميزان عدالت برخوردارند و از هر حيث در اين زمينه به يكديگر شباهت دارند، چه تفاوتي مي توانيم قايل شويم؟ اين عدالت زماني از بين مي رود كه انساني خود را براي داشتن چيزي برتر بداند و مصلحت خويش را نسبت به طرف ديگر ترجيح دهد. بدين ترتيب، باعث به وجود آمدن بي عدالتي مي گردد. بنابراين، از ديدگاه سيسرون، يك اصل براي همگان وجود دارد كه آن نيز در اختيار همگان است و چنانچه همه مردم بر اساس آن عمل نمايند، مي توانند در كنار يكديگر در صلح و صفا به سر برند. انسانهايي كه از قانون طبيعت پيروي نمي كنند، در واقع با نفس خود در ستيزند و منكر طبيعت انساني خويش هستند. از اين رو، چنين انسانهايي به دليل گريز از نفس خويش، به بدترين مجازاتها دچار مي شوند و حتي چنانچه بتوانند خودشان را از كيفر اجتماعي رهايي بخشند، باز هم نمي توانند از مجازاتي كه در نفسشان وجود دارد در امان بمانند.
تفاوتي كه سيسرون ميان حيوانات و انسانها قايل است، در اين است كه حيوانات براساس غريزه خود، كوركورانه از قوانين طبيعي اطاعت مي كنند، اما انسانها به حكم عقلشان از طبيعت پيروي مي نمايند.
بدين ترتيب، مي توانيم درك كنيم قانوني كه مورد نظر سيسرون است، غير از قانوني است كه در قاموسهاي جديد از آن معرفي شده است. مي توان چنين درك نمود، قانوني كه مورد نظر سيسرون است، قانوني طبيعي است كه انسانها به مدد عقل خود آن را درك مي كنند. بنابراين، با توجه به گفته هاي سيسرون، به جاي اينكه از قانون طبيعي نام ببريم، مي توانيم از قانوني الهي نام ببريم. در واقع، او هيچ انساني را مجبور به انجام اين قوانين نمي داند. اما از ديدگاه او هر انساني كه عقل سليم دارد، بايد از آن قانون اطاعت كند. از اين رو، هر دولتي از شهروندان خود انتظار دارد از قوانيني كه دولت تصويب نموده اطاعت كنند؛ البته با ديدگاهي كه سيسرون بيان كرده است.
مي توان چنين برداشت كرد كه اطاعت شهروندان از قوانين دولتي كشورشان امري ضروري و مطلق نيست و اگر اين قوانين با قوانين طبيعي سازگار نبودند، مردم به انجام آن قوانين ملزم نيستند. اما هرگاه آن قوانين با قانونهاي طبيعت سازگار بود، شهروندان به رعايت آن قوانين ملزم مي گردند و در واقع اطاعت از قانون در صورتي است كه آن قوانين با قوانين طبيعت سازگاري داشته باشند و اطاعت از آن صرفاً به اين دليل كه واضع آن دولت است، لزومي ندارد.

  


نشست مقدماتي همايش بين المللي غرب شناسي در قم برگزار شد

 

معاونت پژوهش مركز جهاني علوم اسلامي نخستين پيش نشست همايش بين المللي غرب شناسي را در تالار شهيد صدر مدرسه  عالي امام خميني(ره) قم برگزار كرد.
به گزارش رسا، نخستين پيش نشست همايش بين المللي غرب شناسي از سوي معاونت پژوهش مركز جهاني علوم اسلامي با حضور انديشمندان، اساتيد، پژوهشگران و نمايندگان مراكز علمي  و  فرهنگي كشور در تالار شهيد صدر مدرسه  عالي امام خميني(ره) قم برگزار شد.
در ابتداي اين همايش، حجة الاسلام عباسي، معاون پژوهش مركز جهاني علوم اسلامي گفت: براي بررسي موضوعهاي همايش بين المللي غرب شناسي پنج پيش نشست با مراكز و نهادهاي پژوهشي، علمي  و فرهنگي كشور در سال جاري برگزار مي شود.
وي ادامه داد: نتيجه اين پيش نشستها و پيش همايشها در همايش اصلي مطرح خواهد شد.
حجةالاسلام عباسي اظهار داشت: شرق شناسي با اهداف سياسي، فرهنگي و اقتصادي انجام مي شود، ولي انگيزه  غرب شناسي سلطه جويانه نيست، از اين رو بايد تعريف ديگري از غرب شناسي ارايه داد، زيرا غرب شناسي مابه ازاي شرق شناسي نيست.
وي چيستي غرب شناسي، ضرورت غرب شناسي، ابعاد غرب شناسي، روش شناسي غرب شناسي و غرب شناسي در غرب را از جمله محورهاي همايش غرب شناسي اعلام كرد و اظهار داشت: غرب شناسي در ميان مسلمانان، مباني معرفتي تمدن غربي، مؤلفه هاي سازنده  تمدن غربي، غرب در ديگر تمدنها، رويارويي مسلمانان و تمدن غربي از ديگر محورهاي اين همايش به شمار مي رود.
معاون پژوهش مركز جهاني علوم اسلامي به اهداف اين همايش اشاره كرد و افزود: طرح مسأله و تبيين ابعاد موضوع غرب شناسي، كشف و ارايه  روش شناسي موضوع غرب شناسي، گردآوري آثار برآمده از انديشه هاي اسلام محور در زمينه  غرب شناسي، نزديك ساختن ديدگاههاي صاحب نظران در اين عرصه، ارايه  تصويري فراگير، روشن، سامان مند و نزديك به واقع از تمدن غربي، ارزيابي عالمانه و منصفانه  تمدن غربي و دستاوردهاي مثبت و منفي آن براي بشريت، كشف چالشهاي موجود و فراروي تمدن غربي و روشن ساختن نقاط مشترك تمدن غربي و اسلام را مي توان از اهداف اين همايش برشمرد.

  


عضو كميسيون آموزش خبر داد؛بررسي حذف آزمون جامع دكتري در مجلس

 

عضو كميسيون آموزش از بررسي حذف آزمون جامع دكتري در كميسيون آموزش مجلس خبر داد.




عباسعلي رستمي با اشاره به اينكه امتحان جامع دكتري سدي در ارتقاي دانشجويان است، گفت:  در حال حاضر آزمون جامع دكترا را شوراي گسترش دانشگاهها برگزار مي كند.
وي با بيان اينكه برگزاري امتحان جامع دكتري به سود دانشجويان نيست،  افزود: با توجه به جايگاه علمي دانشجويان دكتري برگزاري اين آزمون مفيد نيست و فقط وقت و انرژي دانشجويان را مي گيرد.
عضو كميسيون آموزش با اشاره به اينكه برگزاري آزمون جامع سبب مي شود تعدادي از دانشجوياني كه نمرات نظري خوبي آورده اند در اين آزمون قبول نشوند و از گرفتن رساله محروم شوند، گفت: آزمون جامع دكتري، دانشجويان اين مقطع تحصيلي را به چالش كشيده است.

  


به همت پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي برگزار شد؛
نشست علمي تواناييهاي سياسي و اجتماعي فلسفه اسلامي

 

نشست علمي تواناييهاي سياسي و اجتماعي فلسفه اسلامي در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي برگزار شد.
دكتر يحيي يثربي، استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي تهران در اين نشست به ضرورت نشستهاي علمي و نقدي در حوزه هاي مختلف اشاره و يادآور شد: گذشته نگري كه نام ديگر آن را مي توان سنت گرايي نهاد، يك آفت است و به جاي توجه فراوان به متون بايد به واقعيت برگرديم و از عالم انتزاعات و مفاهيم فاصله بگيريم.
وي نظريه گسست رابطه دنياي جديد و دنياي قديم را رد كرد و افزود: آن بخش از مسايلي را كه گذشتگان به آن نپرداخته اند با تفكر مستقل و مراجعه به واقعيت مي توان پاسخ گفت.
اين استاد دانشگاه دگرگوني بنيادها را مخالف مراجعه به انديشه گذشتگان ندانست و اظهار داشت: دگرگوني بنيادها با استمرار تفكر منافاتي ندارد. آنچه اكنون باقي مانده واقعيت است.
وي خاطرنشان كرد: غربيها از ديني برگشتند كه انحرافهاي فراواني داشت و مشكلات زيادي براي آنان به وجود آورده بود، ولي اسلام اين گونه نيست.

  


شهر سامرا در فهرست ميراث مشترك جهاني قرار گرفت

 

سازمان علمي فرهنگي آموزشي سازمان ملل متحد «يونسكو» شهر تاريخي سامرا را به عنوان «ميراث مشترك جهاني در حال تخريب» اعلام كرد.
يونسكو اعلام كرد: در نشست كميته ويژه بررسي آثار تاريخي جهاني اين سازمان، شهر سامرا به عنوان ميراث مشترك بشري اعلام شد.
اين كميته همچنين با توجه به وضعيت تخريب دوباره اماكن مقدس سامرا، اين شهر را در شمار «آثار مشترك جهاني در حال تخريب» طبقه بندي كرده است.
در نشست اين كميته كه در كشور زلاندنو جريان دارد، شش مكان ديگر در كشورهاي اسپانيا، اسلواكي و اوكراين، ناميبيا، گابن و چين نيز در فهرست ميراث مشترك بشري قرار گرفت.
در بيانيه يونسكو با اشاره به اينكه در اين شهر مرقد امامان شيعه قراردارد، مي افزايد: بارگاه و حرمين امامان شيعه از اماكن درخشان اين شهراست.
در اين بيانيه به اشاره به اينكه اين بارگاه تا كنون دو بار مورد حمله قرار گرفته است، مي افزايد: 80 درصد اماكن تاريخي اين شهر به بازسازي نياز دارد.
يونسكو دو هفته پيش اعلام كرد براي بازسازي حرمين شريفين با دولت عراق قراردادي را به امضا رسانده است.
تاكنون بارگاه امامين عسكريين دو بار مورد حمله تروريستي قرار گرفته است كه آخرين حمله آن در ماه گذشته بود كه گلدسته هاي اين بارگاه تخريب شد.
يونسكو با انتشار بيانيه اي اين اقدام ضد بشري را نيز بشدت محكوم كرده بود. براساس قوانين بين المللي هرگونه حمله و تعرض به اين نوع اماكن ممنوع مي باشد.
تاكنون بيش از 800 مكان طبيعي و يا تاريخي در جهان از سوي اين كميته دررديف ميراث مشترك بشري طبقه بندي شده است.

  


وزير بهداشت :
ظرفيت كارشناسي ارشد رشته هاي علوم پزشكي 40 درصد افزايش يافته است

 

وزارت بهداشت در دو سال اخير رشته هاي تحصيلات تكميلي علوم پزشكي را در سراسر كشور گسترش داده و در اين مدت 40 رشته جديد به تصويب رسيده است.




دكتر كامران باقري لنكراني افزود: گسترش رشته هاي تحصيلات تكميلي در دو سال اخير رشد مناسبي داشته و اين رشته  جديد از سوي شوراي گسترش دانشگاههاي علوم پزشكي وزارت بهداشت مورد تصويب قرار گرفته است.
وي در خصوص افزايش ظرفيت كارشناسي ارشد گروه پزشكي گفت: ظرفيت كارشناسي ارشد گروه پزشكي در مدت دو سال اخير، 40 درصد افزايش پيدا كرده و اين قدم بسيار مهمي براي رسيدن به اهداف برنامه چهارم توسعه است كه بر افزايش ظرفيت تحصيلات تكميلي تأكيد دارد.
باقري لنكراني خاطرنشان كرد: مسير توسعه رشته ها مسيري است كه آموزش عالي رشته هاي علوم پزشكي در كشور را توسعه مي بخشد.
وزير بهداشت در خصوص رعايت سلامت آزمونهاي مربوط به وزارت بهداشت گفت: با تأسيس مركز آزمون در معاونت آموزشي وزارت بهداشت، توانسته ايم كار علمي خوبي را در بخش آزمونها به انجام برسانيم و با كنترل سؤالها از نظر عالمانه بودن و ايمني، توانسته ايم سلامت آزمون را تضمين كنيم.

  


مراسم نكوداشت دكتر اعواني برگزار شد

 

مراسم نكوداشت دانشمند و پژوهشگر برجسته حكمت و فلسفه دكتر غلامرضا اعواني، استاد ممتاز فلسفه دانشگاه شهيد بهشتي و



رئيس مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران در فرهنگسراي ابن سيناي شهرك قدس با حضور استادان و علاقه مندان فلسفه و حكمت ايراني برگزار شد. به گزارش مهر، در اين مراسم دكتر غلامحسين ابراهيمي ديناني، استاد ممتاز فلسفه دانشگاه تهران با تجليل از شخصيت علمي و فلسفي دكتر اعواني گفت: او كسي است كه گرچه در حوزه فلسفه غرب استاد است، اما من ايشان را در فهم فلسفه اسلامي از بسياري از مدعيان فلسفه بالاتر مي دانم. او شاگرد «ماجد فخري» از بزرگان فلسفه اسلامي در جهان عرب بوده است و با وجود آشنايي عميق با فلسفه هاي غربي، خود را به رنگارنگي فلسفه هاي پوزيتيويستي نيالوده و از جمله فيلسوفان طرفدار حكمت خالده است.
همچنين دكتر رضا داوري اردكاني، استاد فلسفه دانشگاه تهران و رئيس فرهنگستان علوم نيز در اين مراسم گفت: دكتر اعواني هميشه عاشق فلسفه بوده اند و صاحب نظر فلسفه اند و موضع صريح فلسفي دارند.
دكتر غلامرضا اعواني متولد 5 اسفندماه سال 1321 هجري شمسي در سمنان، دانش آموخته دانشگاه بيروت و دانشگاه تهران است كه از سال 1349 در دانشگاه شهيد بهشتي به تدريس فلسفه مشغول است. وي علاوه بر رياست انجمن حكمت و فلسفه و سمت استادي ممتاز دانشگاه شهيد بهشتي، در سال 1380 در همايش نخست چهره هاي ماندگار در عرصه فرهنگ و علم برگزيده شد.

  


نمايشگاه «هنرهاي اسلامي» در استراليا گشايش يافت

 

براي اولين بار نمايشگاه «هنرهاي اسلامي» با ارايه بيش از 300 اثر نفيس اسلامي در شهر سيدني گشايش يافت و تا 23 سپتامبر ( 1 مهرماه) ادامه دارد.
به گزارش مهر، نمايشگاه «هنرهاي اسلامي» كه در بر گيرنده بيش از 300 اثر باستاني و نفيس است و هنر مسلمانان از قرن هشتم تا قرن نوزدهم را نشان مي دهد، در شهر سيدني گشايش يافت.
اين نمايشگاه شامل تابلوهاي زيبا، نسخه هاي نادر از قرآن كريم، ظرفهاي شيشه اي، جامهاي طلايي، نقاشيهاي نفيس، ظرفهاي تزيين شده و فرشهاي زيباست.

  


«روشنفكران مشروطه» منتشر شد

 

كتاب «روشنفكران ايران در عصر مشروطيت» نوشته لطف ا... آجداني توسط نشر اختران وارد بازار كتاب شد.




در بستر روند تحولات سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي جديدي كه در عصر قاجاريه در ساختار سنتي جامعه ايران به وجود آمد، شكل گيري و پيدايش روشنفكران جديد از مهمترين رويدادها در تاريخ، فرهنگ و جامعه ايران است.
شناخت و نقد و بررسي افكار و نقش روشنفكران ايران در عصر مشروطيت از آن رو داراي اهميت زيادي است كه ماهيت و مباني واكنش و مواضع مهمترين نمايندگان تعقل جديد سياسي، اجتماعي و فرهنگي جامعه ايران در عهد قاجاريه و مشروطه را در برابر سنت و تجدد، حكومت و جامعه و حقوق شهروندي منعكس مي كند.
نويسنده در اين كتاب كوشيده است با تكيه بر بررسي انتقادي اسناد، مدارك، منابع و متون اصلي تاريخي و ديدگاههاي مختلف و متفاوت مورخان و پژوهشگران تاريخ مشروطه با پاسخ به برخي پرسشها و نيز طرح پاره اي پرسشها و پاسخهاي اساسي، دريچه اي بر شناخت ماهيت و مباني فكري و نقش سياسي روشنفكران ايران در آن دوره بگشايد.
در ابتداي كتاب آمده است: اين كتاب يك بيانيه سياسي يا ايدئولوژيك معطوف به جهت گيريها و جانبداريهاي جزم انديشانه و مطلق انگارانه مذهبي يا ضدمذهبي و روشنفكري يا ضدروشنفكري نيست... اثر حاضر با تكيه و تأكيد بر ضرورت نگاه به كليت جريان روشنفكري ايران در عصر قاجاريه و مشروطيت به عنوان يك كليت متشكل از روشنفكران داراي افكار و نقشهاي متفاوت و متضاد، رويكردي است علمي و پژوهشي در چارچوب اسناد، مدارك و تعقل تاريخي...
«روشنفكران ايران در عصر مشروطيت» تأليف لطف ا... آجداني در هفت فصل، 200 صفحه و شمارگان 1500  نسخه به پيشخوان آمده است.

  


مدرنيته در تقابل با هويت ايراني- اسلامي؛ «خودي» كه «ديگري» را به چالش كشيد

 

*حسين فرزانه
1)پرسش از يك «هويت» هنگامي به صورت جدي مطرح مي شود كه موانعي بر سر راه آن هويت به وجود آمده باشند و اين موانع بر سر هويت ايراني - اسلامي نيز ظاهر شده اند. البته مهمترين مانع در اين مسير، تمدن غرب و به تعبيري ديگر «مدرنيته» است. مدرنيته با خود شاخصها و مؤلفه هاي زيادي را به همراه آورد كه اين مؤلفه ها نه تنها تفاوتهاي فاحشي با مباني هويت ايراني- اسلامي داشتند، بلكه با مبادي هيچ فرهنگ ديگري هم سر سازگاري نداشتند. به همين دليل، با بروز و ظهور مدرنيته، شاهديم كه همه فرهنگها با يك «ديگر» متفاوت و البته فربه روبرو شدند كه به گونه اي جديد به عالم و آدم نگاه مي كرد و در صدد سامان عرصه هاي اجتماعي و سياسي به شيوه اي منحصر به فرد بود. پرسش از هويت و سنت در اين فضا بود كه براي فرهنگهاي غيرغرب مطرح شد.
روانشناسان به ما گوشزد كرده اند، انسان زماني كه با مانعي روبرو مي شود يا شكستي را در زندگي اش تجربه مي نمايد، بيشتر از هر زمان ديگر از هويت و «كيستي» خود پرسش مي كند سعي مي كند به گونه اي ديگر، خويشتنش را تعريف نمايد و اين اتفاقي است كه در سطح فرهنگي براي همه فرهنگهاي غيرغربي افتاد.
2)برخي پژوهشگران، خاستگاه اصلي پرسش از هويت را تمايز گذاشتن ميان «خود» و «ديگري» و پررنگ كردن نقش خود در ارتباطش با ديگري دانسته اند، اما حق آن است كه اين انگيزه تنها يكي از انگيخته هاي فراواني است كه پيرو اين تمايز مطرح هستند. آن گونه كه توضيح داديم، از عوامل مهم حركت به سوي اين تمايز، مواجهه با مشكلات جدي هويتي است. آنكه از هويت خود پرسش مي كند، لزوماً نمي خواهد خود را بر ديگري برتري دهد و گاهي مواقع حتي جدي گرفتن ديگري و ارتباطي كه خواهان برقراري آن است، وي را به سمت پرسش از كيستي خود سوق مي دهد.
پرسش اصلي جهان ما، پرسش از «هويت» است و آنكه اين پرسش را طرح مي كند، خواهان درك موقعيت و جايگاهش در قبال «ديگر»هاي مختلفي كه حضور و بروز دارند، مي باشد. از اين رو، نفس طرح اين پرسش - آن گونه كه برخي مي گويند - مذموم نيست؛ مهم آن است كه اين پرسش در چه بستري قابليت طرح پيدا مي كند.
3)هويت را به معناي جواب به پرسشهاي «انسان كيست؟»، «جهان چيست؟» و «جامعه چيست؟» تعريف كرده اند. يعني هر جوابي كه به اين پرسشها داده شود، نوع خاصي از هويت را به وجود مي آورد. هويت ايراني - اسلامي ما پاسخي خاص به اين پرسشها دارد و هويت غربي پاسخي ديگر، همانطور كه هويتهاي چيني، هندي و ژاپني به اين پرسشها جوابي مشخص ارائه مي نمايند.
اگر بخواهيم مسأله طرح شده در بند اول را با توجه به تعريف هويت گسترش دهيم، مي توانيم بگوييم كه هويت غربي چنان تعريف متمايزي نسبت به انسان و جهان و جامعه ارائه كرده است كه همين تعاريف ناخواسته فرهنگهاي ديگر را به چالش كشيده است. هويت غربي انسان را آنگونه كه هست مي پذيرد و نه آنگونه كه بايد باشد و اين تعريف در نظامهاي معنوي جهان جايگاهي قابل توجه ندارد. از سوي ديگر، جهان نيز در مدرنيته و رويكرد جديد و متناسب با پيشرفت علوم مختلف به گونه اي متفاوت بر انسان عرضه مي شود. «مارتين هايدگر»، فيلسوف مطرح آلماني اين تغيير جهت را از ديدگاهي خوب بيان كرده است. آنجا كه مي گويد؛ جهاني كه با انسان، همداستان و همراز بود، با مدرنيته به منبع انرژي مبدل گشت.
شيوه سامان جامعه نيز در تفكر و هويت مدرن متفاوت مي شود. در اين ساختار، نظم خودجوش بازار اهميت مي يابد و آزاديهاي فردي مهمترين انگيزه و انگيخته براي پيشرفت به شمار مي آيند، مالكيت فردي به صورت چشمگيري پررنگ مي شود و درنهايت نظامهاي متكي بر مردمسالاري شكل مي گيرند. اينها همه ناشي از تعريف جديدي است كه هويت غربي از انسان و جهان و جامعه صورت مي دهد.
4) بي ترديد، هويت غربي مانند همه هويتهاي ديگر نه كاملاً مطرود و نه كاملا ً مطلوب است. آنچه وظيفه ما را در مواجهه با غرب دوچندان مي كند، همين وضعيت بينابيني است. در اين راستا، دو وظيفه اساسي فراروي نخبگان فرهنگ و هويت ايراني - اسلامي وجود دارد. در گام اول، گونه اي تبارشناسي دقيق از مؤلفه ها و حوزه هاي فرهنگ ايراني - اسلامي بايد صورت گيرد و نقاط قوت آن پررنگ شود. اين تبارشناسي فضايي را فراهم مي كند تا ما بهتر بتوانيم با غرب مواجهه اي جدي و منطقي داشته باشيم. اين گفتگو و مراوده در جهاني كه هويتها و فرهنگها بسيار به يكديگر نزديك شده اند، بيش از پيش مي تواند صورت گيرد. زماني بود كه فرهنگها و هويتها را چندان صلب و قطعي در نظر مي گرفتند كه اين تلقي، مجال هر گونه گفتگو و ارتباط جدي را از طرفين مي گرفت. در فضاي كنوني، اين تصوير چندان طرفدار ندارد. همين امر سبب مي شود ما بهتر بتوانيم به دنبال اخذ جنبه هاي مثبت تمدن غرب باشيم. اخذ مؤلفه هاي يك تمدن في نفسه مذموم نيست. همانطور كه غربيها در يك زمان از معارف تمدن اسلامي بسيار استفاده كردند، ما هم مي توانيم اين بهره مندي را داشته باشيم.

  


دبيركل سازمان ملل:جهان نيازمند ترويج افكار مولوي است

 

«بان كي مون»، دبيركل سازمان ملل در مراسم گراميداشت هشتصدمين سالگرد تولد مولانا جلال الدين بلخي گفت: جهان امروز بيش از



هر زمان ديگري نيازمند ترويج افكار مولاناست. جمهوري اسلامي ايران، افغانستان و تركيه شامگاه سه شنبه به وقت نيويورك (صبح چهارشنبه به وقت تهران) در گامي مشترك، مراسم گراميداشت هشتصدمين سالگرد تولد مولانا جلال الدين محمد بلخي را در سازمان ملل برگزار كردند.
دبيركل سازمان ملل در اين مراسم گفت: صلح و آرامش و گفتگوي تمدنها، مفاهيمي است كه در اشعار مولوي نهفته است و جامعه جهاني بايد آن را به عنوان الگوي رفتاري خود قرار دهد.
در اين مراسم كه با حضور دبيركل، رئيس مجمع عمومي سازمان ملل و گروه زيادي از انديشمندان سه كشور و دوستداران مولوي در دو بخش علمي و هنري برگزار شد، استاداني از ايران، افغانستان و تركيه و آمريكا در خصوص ابعاد شخصيتي، علمي و انديشه مولانا صحبت كردند. در بخش هنري نيز برنامه هاي ويژه اي در اين خصوص برگزار شد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com