تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
اتحاد ملي انسجام اسلامي
ورزشی
هنری
حوادث
خطه خورشید
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-06-30
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 9تیر ماه 1386


نگاهي به عمليات رواني دشمن در مسير شكل گيري اتحاد ملي و انسجام اسلامي:
وحدت در عين كثرت

 

اشاره:
اين روزها عمليات رواني دشمن در ابعاد گسترده اي، هويت ملي و ديني مسلمانان عموماً و ايرانيان مسلمان را بخصوص مورد هجوم



بي امان خود قرار داده است. دشمنان و در رأس آنها آمريكا و صهيونيسم بين الملل با بزرگ نمايي تهديدهاي نظامي، ارعاب جوامع اسلامي و به ويژه جمهوري اسلامي ايران را هدف اصلي خود قرار داده اند. پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و پايان جنگ سرد قديم، آمريكا به عرصه جنگ سرد ديگري پاي نهاده است كه هدف آن به طور مستقيم، رويارويي و مقابله با بيداري اسلامي در سراسر جهان و به ويژه منطقه استراتژيك خاورميانه است. نوشتار حاضر، به محورهايي از عمليات رواني دشمن در مقابله با بيداري اسلامي كه پس از ظهور انقلاب مبارك اسلامي در ايران اسلامي روي داده است، خواهد پرداخت. همچنين، پيرامون اتحاد ملي و انسجام اسلامي سخن خواهيم گفت و اين مفهوم را كمي بازشناسي خواهيم كرد.

عمليات رواني دشمن
راهبرد آمريكا با روي  آوردن به «نرم افزارگرايي» تداوم همان «جنگ سرد» البته با نگاهي نوين و صف آرايي و آرايش جديد با راهبري آشكار و پنهان صهيونيسم است كه از غلبه رويكرد فرهنگي در مقابله با بيداريهاي مسلمانان و مستضعفان جهان حكايت دارد. شايد با بهره گيري از درسهاي گذشته، همراه با تغيير نگرش مردم و جابجايي افكار عمومي از طريق نبرد رسانه اي و جنگ تبليغاتي با وسايل ارتباط جمعي بين المللي و منطقه اي خود، قدرت نرم و نفوذ ايدئولوژيك اسلام و جمهوري اسلامي ايران را در منطقه و جهان اسلام و حتي ساير كشورهاي جهان سوم كه الگوي جمهوري اسلامي را مورد پسند خويش قرار داده اند، مهار نمايند.
فشارهاي سياسي و غيرحقوقي عليه فعاليتهاي صلح آميز هسته اي با اهرم آژانس انرژي هسته اي و شوراي امنيت كه ساز و كارهاي آن صرفاً با منافع كشورهاي اندكي به سركردگي آمريكا تغيير يافته، در همين راستاست.
نظم نويني كه آمريكا به دنبال آن است، با نوعي يكجانبه گرايي همراه است كه در آن، آمريكا قدرت مطلق تلقي شود و ساير كشورها به مثابه نيروهاي تحت امر آن كشور عمل مي نمايند.
از جمله ديگر اقدامهاي عملياتي آمريكا عليه نظام جمهوري اسلامي ايران، مي توان به موارد زير اشاره كرد:
الف)راه اندازي شبكه هاي متعدد ماهواره اي فارسي زبان و غيرفارسي زبان براي ارسال پيامهاي متقاعدسازي جهت گيري  شده براي مردم ايران با هدف تغيير نگرش
ب)حمايت همه جانبه از اپوزيسيون داخلي و خارجي
ج)سفرهاي جهت  داده  شده براي جاسوسان خود تحت عنوان جهانگرد
د)تلاش براي دامن  زدن به نافرماني مدني در ايران
ر)حمايت از ايجاد جنبشهاي تشكلي غيردولتي و صنفي
ز) دعوت برنامه ريزي  شده از فعالان ضدايراني براي شركت در سمينارهاي خاص
س) حمايت معنا دار از زندانيان و كمك مالي و سياسي به خانواده هاي گروههاي مخالف و زندانيان سياسي و غيرسياسي
ح) كمك مالي جهت دار به سازمانها و NGOهاي مردم نهاد
ط) استفاده از سفارتخانه كشورهاي خارجي براي جاسوسي
ي)تلاش بين المللي براي انزواي جمهوري اسلامي.
بدين منظور، محورهاي بسياري از سوي آمريكا دنبال مي شود:
الف) هجمه همه جانبه به اذهان مردم و افكار عمومي و تلاش جدي براي متقاعدسازي و تغيير نگرش مردم به منظور مهار قدرت نرم و نفوذ ايدئولوژيك ايران در منطقه و جهان، از طريق رسانه هاي گروهي ديداري، شنيداري و مطبوعات متنوع
ب) بحران آفريني داخلي و خارجي براي ايجاد تعارض و دوگانگي در حاكميت جمهوري اسلامي ايران به منظور القاي ناكارآمدي نظام انقلابي و ديني در اداره كشور
ج) افزايش فشارهاي سياسي، اقتصادي و حتي تهديدهاي نظامي به اشكال مختلف براي تضعيف بنيه سياسي، اقتصادي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران
د) تلاش بي وقفه براي ناكام كردن ايران در دستيابي به فناوريهاي نوين و پيشرفته و به  ويژه انرژي هسته اي كه فوايد بسياري براي كشور ايران به دنبال دارد.
ناكامي در اجراي كامل قطعنامه 1737 كه پس از چهار ماه بحث و گفتگو تصويب شد و برخي محدوديتهاي تجاري - اقتصادي را در زمينه تمام مواد و فناوريهاي مرتبط به غني سازي و فرآوري و طرحهاي آب سنگين و نيز توسعه سيستمهاي پرتاب سلاح هسته اي مانند موشكهاي بالستيك براي ايران به دنبال داشت، آمريكا را به برخي تصميمات يكجانبه وادار كرد. آمريكا با هدف ارعاب تصميم گيران هسته اي، ايجاد شكاف و تعارض در حاكميت و نيز تضعيف مقاومت بي نظير مردمي و اتحاد ملي و انسجام و يكپارچگي ملت كه از نوعي «غرور ملي» حكايت مي كند، در صدور اين قطعنامه اصرار بسيار ورزيد؛ ولي به نتيجه دلخواه خود نرسيد. پيشرفتهاي ايران به دست جواناني كه باور توانايي آنان را بارور كرده بود، تداوم يافت. اينك آمريكا و ساير كشورهاي قدرتمند تمام توان خود را به كار مي برند تا جلوي قطار پيشرفت ايران اسلامي به دست تواناي جوانان باورمند ايراني را بگيرند يا مسير آن را منحرف سازند.
راه مهار ايران اسلامي با راه اندازي جنگ رواني پردامنه اي از سوي آمريكا در جهت گسست بين نسلها و از هم گسيختن افكار عمومي و تضعيف سياستهاي داخلي و خارجي نظام جمهوري اسلامي از طريق رسانه هاي دست نشانده با پروژه «ناتوي فرهنگي» دنبال شده و مي شود. در اين رسانه ها، به شايعات بسياري با هدف ترديد نسبت به آينده، بحران آفريني، تشنج زايي، القاي نااميدي و يأس و نيز تلاش براي كاهش مشاركت مردمي و همبستگي ملي دامن زده مي شود.
موضوعات متنوعي در رسانه هاي جهاني به  شدت تبليغ مي شود كه برخي از آنها بدين قرار است:
الف) ايجاد اختلاف ميان ايران اسلامي با كشورهاي منطقه استراتژيك خاورميانه
ب) بزرگ نمايي تهديد نظامي ايران براي كشورهاي منطقه
ج) تبليغ موضوع جعلي و ساخته پرداخته خودشان تحت عنوان «هلال شيعي»
د) گسترش فرقه گرايي و دامن زدن به اختلافهاي مذهبي شيعه و سني
و) تحريك قوميتهاي ايراني با هدف ايجاد تقابل قومي و فرقه اي
ز) القاي دخالت ايران در امور داخلي كشورهاي عربي و اسلامي.
همه اين اقدامها به منظور كاهش قدرت بازيگري جمهوري اسلامي ايران در مناسبات منطقه اي و جهاني و انزواي سياسي- اقتصادي جمهوري اسلامي ايران صورت مي گيرد.
نامگذاري سال 86 به نام «اتحاد ملي و انسجام اسلامي» از سوي مقام معظم رهبري، راهبرد داهيانه مقام ولايت در مقابله با عمليات رواني دشمن و در رأس آنها، آمريكا و صهيونيسم بين الملل است. دشمنان نمي خواهند كشورهاي اسلامي از آمايش سرزميني مناسب، آرامش، آسايش، رفاه، تعالي و شكوفايي برخوردار باشند و در اين راه، از اقدامهاي تفرقه افكنانه و استعماري بهره مي برند. خودباختگي برخي حاكمان و رؤساي كشورهاي اسلامي كه به دنبال مطامع خود، منافع آمريكا و صهيونيسم را پاس مي دارند! نوعي خودناباوري منفي و بازدارنده را در ميان مردم آن كشورها ترويج مي كند، كه «الناس علي دين ملوكهم» .
بنابراين، برخورداري نظام جمهوري اسلامي از پشتوانه بي نظير مردمي، دشمن را نااميد خواهد كرد. وحدت ملي مورد تأكيد مقام معظم رهبري و وفاق اجتماعي در دايره قانون اساسي، متضمن وحدت عملي همه اقوام، قوميتها و مذاهب ايراني در دفاع از منافع مشترك در جبهه واحد عليه دشمنان كيان ايران زمين، اين كهن مرز و بوم دوست داشتني است.

اتحاد ملي؛ وحدت در عين كثرت
مراد از اتحاد ملي، از بين بردن فرديتها و نفي گروههاي مختلف اجتماعي نيست. حق آن است كه در اتحاد ملي، ضمن توجه به گروههاي مختلف اجتماعي- سياسي در جامعه و اقشار مختلف، براي پرهيز از گسست و پراكندگي اين گروهها در كليت جامعه، به پيوستگي اين گروهها هم بايد توجه كرد. در واقع، به اصطلاح فلاسفه، اينجا «وحدت در عين كثرت» است. مراد، اتحاد و يكي شدن فلسفي نيست؛ مراد، انسجامي عام در عين عنايت به وجه فردي و گروهي جامعه است.
«اتحاد ملي»، ايرانيان را مد نظر دارد و قطعاً عنصر ايراني بودن كه به نوعي وجه فرهنگي اتحاد را مد نظر دارد، همه را حول يك محور برقرار مي دارد و يك پرچم را بر فراز اين كهن مرز و بوم برافراشته مي خواهد. در واقع، ايراني بودن، وجه نرم افزاري هسته اتحاد ملي است. «سرزمين مشترك»، «تاريخ مشترك» و بسياري ديگر از عناصر ثابت و متغير در قوام بخشي مفهوم «ايراني  بودن» و «هويت ايراني» اهميت دارند. «الزامهاي تاريخي»، «شرايط اجتماعي» و «تحولات روياروي جامعه ايراني» ما را به اتخاذ مسيري هماهنگ براي حفظ اين هويت فرا مي خواند. هويت ايراني حاصل تركيب آگاهانه يا ناآگاهانه عناصر ثابت با عناصر متغير در هر دوره تاريخي است. اگر اين تركيب ناآگاهانه باشد، چه  بسيار حشو و زوايد بسياري بر آن راه يابد و پيرايه هايي بدان بسته شود كه اساس هويت را نيز دگرگون سازد. اما تركيب آگاهانه اين عناصر، هويت را قوام و دوام مي بخشد.
مفهوم هويت ايراني، هم به عناصر ثابت اين هويت اشاره دارد و هم به تغيير و تحولها در عناصر متغير آن. در واقع، در ميان تغيير و تحولها كه از نوعي گسست ظاهري حكايت دارد، نوعي پيوند باطني هست كه به مثابه نخ تسبيح، اين دانه ها را به هم مي پيوندد. بر اين اساس، وراي آن تغيير و تحول ظاهري و نمادين، همواره عنصري ثابت مي ماند كه همان عنصر، هويت بخش است.
براي نمونه، در كشورمان، «زبان» عامل اصلي وحدت نبوده است، بلكه زباني عامل وحدت است كه در خدمت جهان بيني و اسطوره هاي خاصي بوده است كه آن آرمانها براي ايرانيان از نوعي تقدس برخوردار است. بر اين اساس، مي توان زبان فردوسي را معرف هويت ايراني دانست و بدان كاركرد هويت بخشي بخشيد، همچنان  كه اين كاركرد را دارد. اما توجه كنيم كه اين نه خود زبان است! بلكه به  واقع آن نگاه يكتاپرستي و آشتي ناپذيري حق و باطل است كه در سروده هاي زيباي فردوسي موج مي زند و همان ماندگاري اين ابيات را موجب شده است.
شاعران بسياري به زبان فارسي شعر گفته اند. حتي برخي نيز زبان او را به خدمت گرفته اند و از واژه ها و تركيبات برساخته اي نظير او استفاده كرده اند، اما همه بسان فردوسي كاركرد هويت بخشي نداشته و ندارند. چرا شعر حافظ ماندگار است و شعر سعدي جاويدان؟ چرا مولوي در ميان ما زنده است و عطار و خيام زبانزد خاص و عام؟ چرا اقبال غيرفارسي زبان نيز به فارسي شعر گفته و در ميان ما و مردم خودش ماندگار مانده است؟ و چرا شاعران بسيار ديگري كه گهگاه هم عصر با برخي از اين عزيزاني كه نامشان را برديم، هستند، اما حتي نامشان را بسياري نشنيده اند و فقط در تاريخ ادبيات مي توان نام و آثار آنان را ديد؟ آيا زبان فارسي عامل هويت بخش اصلي است يا آن مفاهيم و محتوايي كه زبان منتقل كننده آنهاست؟ زبان شيرين فارسي، انتقال دهنده محتوا و معاني بلندي است كه هنوز هم در زندگي ما جاري و ساري است. و به همين خاطر ماندگار است. آيا به تعبير دكتر افروغ، نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي، «اگر فردوسي اين زبان را در خدمت جهان بيني يوناني قرار مي داد، آيا باز هم ماندگار بود؟» پس زبان في نفسه هويت بخش نيست. بلكه عامل اصلي و ذاتي هويت بخشي به يك قوم، محتواي اين زبان است و بس!

شعار وحدت در قرآن كريم
آيات زيادي در قرآن كريم وجود دارد كه در آنها، مسأله وحدت به  نوعي مورد اشاره قرار گرفته است. مفاهيمي نظير «واعتصموا» (نساء: 164)، «تعاونوا» (مائده: 2)، «اصلحوا» (نساء: 164)، «اصلاح بين الناس» (نساء: 114)، «الّف بينهم» (انفال: 63)، «امّة واحده» (انبيا: 92)، «امّة وسط» (بقره: 142)، «حزب  ا... » (مجادله: 22)، «صبغة ا...» (بقره: 128)، «اخوة» (حجرات: 10)و... از اين زمره است.
شايان ذكر است، محور اصلي وحدت در ديدگاه قرآني «توحيد» است. حتي خيلي صريح به اهل كتاب توصيه مي كند كه به شعار توحيد و جدايي از غير او بپيوندند.
اين آيه، مرز اتحاد را «توحيد» دانسته است. همچنين تعبير «اعتصام به حبل الهي» كه در سوره آل عمران آمده، مسلمانان را به چنگ  زدن به ريسمان الهي و پرهيز از تفرقه دعوت مي كند. اين آيه شريفه از مسلمانان مي خواهد با اسلام از دنيا خارج شوند، از اين رو، به ريسمان مستحكم الهي فرا مي خواند و از تفرق و تشتت كه موجد ضعف و سستي مسلمانان است، پرهيز مي دهد.

اتحاد و همبستگي، اولين اقدام پيامبر(ص)
ايجاد همبستگي مسلمانان در ظاهر و باطن، جزو اولين اقدامهاي پيامبر اعظم(ص) بعد از تشكيل حكومت اسلامي در مدينه بود. اين كار موجب تقويت آيين نوظهور آسماني در عربستان آن روز و تعالي جامعه نوپاي اسلامي شد.
كلمه توحيد، مسلمانان را با اجتماع معنادار گرد پرچم اسلام با شعار «ا... اكبر» و «لااله الا ا...» به هم نزديك كرد و روح همدلي با اجراي برنامه عقد اخوت و برادري برگرفته از پيام قرآني همبستگي «انما المؤمنون اخوه» در وجود آنان دميده شد. همبستگي ظاهري و باطني مسلمانان، محفل انسي پديد آورد و خطر تفرقه و پراكندگي را از ميان برد.
يكي از راههاي حفظ همبستگي و تقويت اتحاد ملي و انسجام اسلامي، زدودن موانع همبستگي و مشكلات اتحاد اسلامي است. عوامل بسياري هستند كه همبستگي و اتحاد ملي با مقاصد شوم و شيطاني و منافع نامشروع آنان در تضاد بوده و هست. اينان تلاش مي كنند تا اساساً ميان مردم يكدلي و هماهنگي شكل نگيرد.
تخريب مسجد ضرار كه در تاريخ اسلامي آمده است، يك نمونه از جديت اسلام در مبارزه با موانع وحدت است. مسجد ضرار، به تصريح قرآن كريم، به عنوان مركز تفرقه، اختلاف و توطئه عليه مسلمانان درست شده بود.

ضرورت وحدت در انديشه امام خميني(ره)
يكي از اصلي ترين و بنياني ترين انديشه ها و آمال حضرت امام خميني(ره)، عزت و اقتدار اسلام و مسلمانان از يك سو و اتحاد مستضعفان جهان از سوي ديگر بود. امام(ره) در سراسر عمر با بركت خود، بر اين محور عمده پاي فشرد. اين حديث چنان بود كه خود از «وحدت كلمه» و كلمه وحدت سخن مي گفت. چنان اعجازي در كيمياي وحدت مي ديد كه خود با كشف رمز و قدرت تبديلي آن، به آن باور داشت و پيروان را نيز در اين مسير ترغيب مي كرد. هم بر حصول وحدت در ابعاد مختلف تأكيد مي ورزيد و هم حضور آگاهانه و پر رمز و راز آن را در آثار بناني و بياني و نيز سيره عملي و خط مشي عيني آن بزرگوار مي توان مشاهده نمود.
وحدت در انديشه امام از گسترده ترين عرصه آن يعني وحدت مستضعفان عالم در مقابل تمامي مستكبران آغاز مي شود و به مراتب ديگر مي رسد. او وحدت پيروان اديان الهي را در مقابل مشركان و ملحدان خواستار است و در اين راه مسلمانان سراسر عالم را به يگانگي و اتحاد در برابر بدسيرتان بدانديش فرامي خواند و دستور العمل قرآني «و اعتصموا بحبل ا. . . جميعاً و لا تفرقوا» را براي آنان هديه مي آورد. از اين سوي، به وحدت ملت و وحدت هر يك از اجزا و اقشار مملكت مي انديشد.(1)
در بحث از وحدت ملي، به «حفظ پيوستگي كليه اقشار» دعوت مي كند. از «پيوستن جناحها براي بسط عدالت» سخن مي گويد و همگان را به عزت و سرافرازي «تحت پرچم عدالت اسلام» فرامي خواند. وحدت اقشار و به هم جوش  خوردن آنان را براي نجات مملكت ضروري مي داند. اقليتهاي مذهبي را نيز جزو جدايي ناپذير از ملت مي شمارد و دست واحد ملت را مي فشارد. براي ريشه كني اختلاف عشاير تلاش مي كند و به تساوي اقشار در قانون اساسي معتقد است. همه را به حفظ وحدت كلمه دعوت مي نمايد. همگي را فرا مي خواند كه براي ساختن ايران به كمك هم به پا خيزيم. اساساً وحدت ملت شريف، بزرگ و مقتدر ايران را الگوي همه مستضعفان مي شمارد و به «با هم بودن» و «وحدت ملي» در مقابل بيگانگان دعوت مي كند؛ باشد كه دشمنان با وحدت كلمه در هم كوبيده شوند. در اين مسير او از «تقدم مصالح ملت بر مصالح شخصي» سخن مي گويد. «هماهنگي ملت» را در برابر دشمن خواستار است. «توفيق الهي» را براي اتحاد ملي طلب مي كند. حتي در اين مسير، «وحدت ملت و دولت» را مانع ابرقدرتها مي داند و به «با هم بودن همه قوا» فرمان مي دهد و به «اصلاح امور با وحدت سران» معتقد است. امام(ره)، «تشريك مساعي همه ملت» را براي «قطع دست دشمنان» مي خواهد و وحدت كلمه را «اساس پيشرفت» مي شمارد. هم از اين رو، به «انهدام ديوارهاي نژادي» فرمان مي دهد.
امام خميني(ره) هم از «ماهيت وحدت» سخن مي راند و هم از «ضرورت» آن. وحدت مورد نظر امام، «تاكتيكي» يا «ابزار مصلحتي» براي پيشبرد اهداف و مقاصد سياسي انقلاب اسلامي نيست. جايگاه رفيع مسأله وحدت در انديشه امام راحل از جوهره درك والاي امام از رمز عزت و اقتدار مسلمانان و نيز ماهيت اجتماعي و سياسي  بودن مكتب اسلام و در نهايت از درك بالاي ايشان از اصول و كلمات تعاليم قرآني و دستورالعملهاي ايماني است.
ايشان از «ضرورت وحدت»، به اقتضاي «حكم عقل»، «حكم شرع» و نيز «شرايط ويژه» سخن مي راند. روشهاي ايجاد وحدت در منظر امام خميني(ره) مختلفند: «خداخواهي» اولين راه ايجاد وحدت است. درك اين مسأله كه «امداد الهي» نيز در گرو با هم بودن است، از ديگر روشهاست. دستيابي به «هدف واحد» و نيز هماهنگي در راه «قيام و مبارزه» عليه نابسامانيها نيز در ايجاد وحدت مؤثر است. حتي «مراسم و شعاير مذهبي» در برپايي وحدت جمعي و اتحاد روحي تأثير فراوان دارد. «تشكيلات مناسب» و در نهايت «عدم طرح مسايل تفرقه انگيز» از ديگر مواردي است كه به نظر امام در ايجاد وحدت مؤثر است.
در نگاه امام، آثار و نتايج وحدت، «پيروزي» و «آسيب ناپذيري» در برابر ناملايمات است.
امام از وجوه مختلف وحدت سخن مي گويد. «وحدت مسلمانان»، «وحدت شيعه و سني»، «وحدت ملي»، «وحدت روحانيون»، «وحدت حوزه و دانشگاه»، «وحدت نيروهاي مسلح»، «وحدت دولت و مردم»، «وحدت دولت و مجلس»، «وحدت دانشجويان» و نيز «وحدت اقشار مختلف مردم» از جمله مواردي است كه امام در آثارشان بدان پرداخته  و در سخنرانيهايشان بر آن تأكيد و توصيه فرموده اند.
امام از «علل تفرقه» نيز پرهيز مي دهد. «توطئه شياطين»، «هواهاي نفساني»، «گروه گرايي» و «جزيي نگري» از جمله عللي است كه ايشان برمي شمارد و در موارد فراواني مردم را از آن بر حذر مي دارد و در نهايت نيز «نتايج دهشت بار تفرقه» را ذكر مي كنند.

چرا اتحاد ملي و انسجام اسلامي؟
موقعيت سوق الجيشي و ثروتهاي فراوان خاورميانه و كثرت مخازن، دشمنان اسلام را به طمع وا مي دارد كه با ايجاد تفرقه در ميان ملل مسلمان، آنان را به خود مشغول دارند و خود به چپاول غنايم بپردازند. در حالي كه موقعيت برتر جهان اسلام و نيز لزوم «حفظ امنيت بومي منطقه» توسط خودشان ضرورتي ديگر را رقم مي زند.
«بيداري اسلامي» رمز گام نهادن در راه وحدت است. «اختلافهاي جهان اسلام» مهلكه اي است كه «طمع قدرتها» را بر مي انگيزد. سران دولتهاي اسلامي بايد به تعبير امام، در برابر ملتهاي خود خضوع نمايند و عزت و سيادت آنان در گرو همين وحدت و انسجام است. در واقع، تفرقه عامل تسلط بيگانگان بر دنياي اسلام است.
فراموش نكنيم، وقتي از «وحدت امت اسلامي» يا به تعبير رهبر فرزانه «انسجام اسلامي» ياد مي شود، به معني برداشتن مرزهاي جغرافيايي نيست، بلكه به معني وحدت عملي كشورهاي اسلامي و درك متقابل و تعامل متناسب در خصوص موضوعات مشترك، حول مصالح اهم اسلامي است. مي توان از اين تعبير تحت عنوان «همگرايي كشورهاي اسلامي» در زمينه هاي داراي اشتراك نظر نام برد.
از طرف ديگر، وقتي در محيط داخلي ايران از وحدت ملي يا به تعبير رهبري «اتحاد ملي» سخني از وحدت به  ميان مي آيد، به معني يكي  شدن تفكر يا سليقه نيست، بلكه به معني وحدت عمل در زمينه مصالح عمومي، منافع ملي، اسلامي و قانون اساسي است. امروزه براي وحدت ملي و يكپارچگي و انسجام داخلي، تعبير «وفاق اجتماعي» نيز به كار برده مي شود.

اتحاد يا همكاري
تذكر اين نكته شايسته است كه اتحاد در يك نگاه دو گونه است:
الف) همكاري: اين نوع همكاري به صورت اشتراك مساعي براي انتفاع همگاني و تقسيم منافع است كه در مقابل دشمن مشترك، جبهه واحد تشكيل مي شود و همكاري و هماهنگي براي سود بيشتر صورت مي گيرد.
ب) اتحاد روحي: هم روحي و همدلي كه از همزباني برتر است، در اين نوع از اتحاد رخ مي نمايد. در اين صورت، سرنوشت ديگران و سرنوشت خود يكي پنداشته مي شود و حتي تقدم ديگران كه در اخلاق اسلامي از آن به «ايثار» تعبير مي كنند، پديد مي آيد.
صورت اول منفي نيست، اما كامل هم نيست. مي توان آن را كامل كرد. بسياري از عواطف بيروني مانند هم وطني، هم زباني و هم نژادي مي تواند موجد وحدت ملي سالم باشد، اما مي توان بالاتر از آن به «انسانيت» انديشيد. نقطه تعالي آدمي، انسانيت است كه مرز، بوم، نژاد و زبان نمي شناسد. و چه زيباست وقتي انسانيت با عامل ويژه و متعالي ديگري همراه شود و ملاك هويت و وحدت صورت ديگر يابد. وقتي عامل «ايمان» پيش آيد، امواج عواطف بي شمار انساني، معناي زيباتر و ماندگارتري مي يابد.
اسلام به عنوان دين خاتم، دستورهاي اكيدي بر سالم سازي روابط انساني و تعميق روابط سالم و پسنديده مي دهد و مسلمانان را به گسترش معاشرتهاي صحيح اسلامي و آداب انساني در ميان اقشار مختلف فرا مي خواند. روابط سالم و مبتني بر اصول انساني پسنديده در ميان افراد جامعه كه از سطح قشر ظاهري گذر كرده و در ژرفاي ضمير و لايه هاي دروني آدميان نفوذ يافته باشد، موجبات جلب اعتماد و در نهايت ايجاد اتحاد و همبستگي حقيقي در ميان آنان خواهد بود. در اين عرصه، توسعه معنادار اخلاق اسلامي و گسترش فضايل گسترده انساني در تمام سطوح و لايه هاي دروني جامعه، فضايي آكنده از انسانيت و اخلاق اسلامي در همه  جا ايجاد مي كند، نوعي همبستگي دروني و معنوي ميان مردم حاكم مي شود، محبتها، صميميتها و اعتماد عمومي را در بين آحاد افراد جامعه رواج مي دهد و همبستگي ملي و انسجام اسلامي را به وجود مي آورد. در چنين جامعه اي، خودخواهيها از ميان رفته و به همكاري و همياري مبدل مي شود، انسانها با هم اختلافي ندارند، هر كس راه جداگانه اي را براي خود انتخاب نمي كند، همه به هم احترام مي گذارند و براي يكديگر شخصيت قايلند، از پيشنهادها و خواسته هاي ديگران استقبال مي كنند، ياري به همنوع خود را افتخار خود مي دانند، همه به يكديگر عشق مي ورزند، حقوق همديگر را رعايت و از حقوق ديگران محافظت مي كنند، درد ديگران را درد خود تلقي مي كنند. خلاصه  اين  كه، در جامعه اي كه فضايل انساني رشد يافته است، اختلاف و تفرقه خانه برافكن وجود ندارد؛ زيرا به تعبير مولوي:
تفرقه در روح حيواني بود
نفس واحد، روح انساني بود
ريشه تفرقه ميان انسانها، وجود صفات زشت غيرانساني و رذايل اخلاقي يا به تعبير مولا علي(ع) پليدي درون است.(2)
در اين جامعه، افراد همانند اعضاي يك پيكر، منسجم و هماهنگ زندگي خواهند كرد.
اساساً وحدت بر محور ارزشهاي والاي معنوي و انساني، مستحكم، قوي و پايدار است، اما همبستگي مبتني بر ارزشهاي موقتي، ساختگي و مادي ناپايدار و زودگذر است.
توصيه هاي قرآن كريم در اين زمينه شنيدني است. «اصلاح ذات البين»، «امانت داري»، «صله رحم»، «راست گويي و پرهيز از دروغ»، «عيادت از بيماران»، «دستگيري و كمك به مستمندان»، «رسيدگي به محرومان و مستضعفان و اطعام آنان»، «شركت در تشييع جنازه مسلمانان»، «خودداري از آزاررساني به ديگران»، «رعايت حقوق فردي و اجتماعي ديگران»، «پرهيز از تمسخر، غيبت، بهتان و آبروريزي انسانهاي ديگر»، «انفاق»، «احسان»، «پرداخت خمس و زكات»، «عفو و گذشت» و «عدالت طلبي» از جمله آموزه هاي ماندگار و ارزشمند قرآني در راه ترويج صفات والاي اخلاقي در جامعه انساني است كه نتيجه آن، تقويت و حفظ همبستگي ملي در جامعه است.
به تعبير استاد شهيد مطهري، همبستگي و اتحاد نشانه حيات جامعه قلمداد مي شود. مؤمنان در دوستيها و رحمت آوريها و عطوفتها نسبت به يكديگر، همانند يك پيكر مي مانند كه اگر عضوي به درد آيد، به تعبير سعدي بزرگ «دگر عضوها را نماند قرار».
در جامعه اختلاف آري، اما تنازع ممنوع! به تعبير قرآن كريم، تنازع آدمي را فشل مي كند. براي دستيابي به عزت و اقتدار، راهي جز وحدت ملي و انسجام اسلامي نيست. اگر ايراني هستيم، عنصر ايراني بودن ما را گرد هم مي آورد. ايران اقوام بسياري را در خود جاي داده است و همه اين اقوام با لهجه هاي زيبا و شيرين، ايراني اند. قوميتها عامل وحدتند نه ابزار تفرقه. دشمن تلاش دارد، قوميتهاي مختلف ايراني را با اختلاف روبرو كند و خود به تماشا بنشيند و بهره ببرد. مواظب باشيم گرگها در لباس ميش، براي ايرانيان دل نسوزانند. براي ايرانيان مسلمان نيز عنصر ايراني بودن در كنار عنصر اسلاميت، انسجام بيشتري را پديد مي آورد.

پي نوشت:
1-ر. ك: امام خميني(ره)، صحيفه نور، ج 4، ص 92/ ج 5، ص 250/ ج 8، ص 235/ ج 12، ص 118/ ج 19، ص 104/ ج 20، ص 7274/ ج 22، ص 201 و غيره.
2- نهج البلاغه، خطبه 113

  


«درد مشترك» جهان اسلام

 

*حسين فرزانه
به اعتقاد فرهنگ شناسان، انسان شناسان و روانشناسان، عوامل زيادي مي توانند انسانها و جوامع را به هم نزديك كنند. نياز مشترك، ضرورت، غريزه ، عشق و نزديكي جغرافيايي و مكاني از جمله عواملي هستند كه مي توانند دو انسان يا دو فرهنگ را به يكديگر نزديك كنند.




اين متخصصان تصريح كرده اند، عميق ترين نوع ارتباطي كه مي تواند به نزديكي دو انسان يا دو فرهنگ مدد رساند، «درد مشترك» است. درد البته با غصه و غم متفاوت است و از نيازي عميق و انساني خبر مي دهد. رابطه اي كه مبتني بر دردي مشترك باشد، از آن جهت كه اين درد هدايت كننده آن رابطه است، كمتر خدشه مي پذيرد و از آسيب زمان و زمين در امان مي ماند.
به نظر مي رسد اگر مي خواهيم در جهان اسلام نيز به وحدت منسجمي دست يابيم، تأكيد بر درد مشترك رهگشاست.
ما معتقديم جهان اسلام گستره جغرافيايي و فرهنگي بسيار سترگي را در بر مي گيرد. در اين گستره، هم كشورهاي جنوب شرقي آسيا حضور دارند و هم مسلمانان جنوب اسپانيا؛ هم در آسياي مركزي تمدن و جهان اسلام ساري و جاري است و هم در شمال ، مركز و شرق آفريقا. حتي در جنوب آفريقا نيز مسلمانان زيادي زندگي مي كنند. طبيعي است، در اين منظومه وسيع، خرده فرهنگها، آداب، رسوم و عقايدي بسيار متنوع و متفاوت وجود دارند كه هرچند اسلام و مسلمانان اين حوزه ها از اصول اساسي اسلام پيروي مي كنند، ولي بجد از اين آيينها و رسوم متأثرند.
پرسش اين است كه جداً از اعتقادات انسان ساز اسلام، چه عواملي هستند كه مي توانند وحدت و انسجام ميان آنها را توسعه بخشند. به نظر ما، اين عامل وحدتبخش، درد مشترك است. اين درد هم مشخص است. مسلمانان كه زماني پيشتاز تحولات فكري، علمي و فرهنگي بودند، هم اكنون از موقعيت درخور و مناسب خود فاصله گرفته و به گونه اي رخوت و فترت دچار شده اند. تلاش براي رسيدن به موقعيت در خور در جهان، مي تواند مسلمانان را گردهم آورد.
البته، هنگامي كه از وحدت و انسجام اسلامي سخن مي گوييم، قصد نداريم ابراز كنيم همه مسلمانان بايد يكرنگ و يك شكل شوند. تكثر موجود در جهان اسلام به قوت خود باقي است و از بين بردن آن مقدور نيست، بلكه هدف اين است كه اولاً نخبگان جهان اسلام گفتماني را در خصوص درد مشترك به وجود آورند و ثانياً، با مشي و بيان خود، جوامع اسلامي را تحت تأثير قرار دهند. گفتماني كه نخبگان به وجود مي آورند، مي تواند مبتني بردرد مشترك باشد و اين درد مشترك البته عقب افتادگي تمدن اسلامي از جريانهاي فكري، علمي و فرهنگي روز است.
در خصوص علل عقب افتادگي مسلمانان حرف و حديثهاي مختلفي وجود دارد و رويكردهاي زيادي به چشم مي خورند. برخي استعمار و استثمار را به عنوان مهمترين عاملي مي دانند كه فترت جهان اسلام را به وجود آورده است. عده اي ديگر، كم رنگ شدن عقلانيت در تمدن اسلامي را علت اين مشكلات ارزيابي مي كنند.
به نظر اين افراد، اگر جريان اعتزالي كه در جهان اسلام موجود بود، توان آن را داشت كه در برابر جريان اشعري بايستد و مغلوب آن نشود، مسلمانان دوران درخشان گذشته را مي توانستند دوباره احيا كنند.
رويكرد ديگر، خاستگاههاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي را پررنگ مي كند. به نظر طرفداران اين رويكرد، از دوره خاصي به بعد، مسلمانان توان و ياراي آن كه در زمينه بازسازي نهادهاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي موفق باشند را از دست دادند و انحطاط تمدن اسلامي از همين زمان شروع شد. در اين ميان، موضع «ابن خلدون» نيز جالب توجه است.
وي عنوان كرد كه عامل پسرفت مسلمانان، كم رنگ شدن عصبيت نزد آنان است. به معناي ديگر، مسلمانان تعصب و غيرتي را كه براي پيشرفت و عقب نيفتادن از قافله جهاني دارا بودند از دست دادند و همين عامل مهمترين دليل مشكلات و مسائل آنها قلمداد مي  شود.
ابن خلدون البته اين مشكل را مختص جهان اسلام نمي داند. به نظر وي، همه تمدنها و فرهنگها پس از رسيدن به دوران شكوفايي خود، دچار اين فقدان عصبيت مي شوند و انگيزه لازم براي رقابت و مبارزه با قدرتها و فرهنگهاي ديگر را از دست مي دهند. اما در جهان اسلام از آن بابت كه نقطه شكوفايي بسيار بالا بوده، اين افول بيشتر به چشم آمده است.
ارايه نظريه و تئوري در اين خصوص هنوز هم ادامه دارد و نخبگان جهان اسلام سعي مي كنند مشكل فعلي را بررسي نمايند. اما به نظر ما خود اين مسأله مي تواند يكي از مهمترين علل وحدت ميان نخبگان در جهان اسلام باشد و وحدت نخبگان هم توان آن را دارد كه بخشي از وحدت جهان پهناور اسلامي را محقق سازد.
آنچه مهم است، اينكه مسلمانان دريافته اند بايد اين موضوع را جدي بگيرند و مطمئناً جدي گرفتن آن، راه را براي ارايه جوابهايي عميق و ژرف هموار مي سازد، زيرا طرح مسأله مهمتر و حياتي تر از جوابي است كه بدان ارايه مي شود.
به نظر ما، جدي گرفتن اين پرسش نشان دهنده احياي همان عصبيت از دست رفته جهان اسلام است و مي تواند به يكي از مهمترين عوامل وحدت جهان اسلام مبدل شود.
جدي گرفتن اين پرسش به تعبيري ديگر، جدي گرفتن همان درد مشترك به شمار مي آيد كه بيش و پيش از هر عاملي ديگر مي تواند دلها را به يكديگر نزديك كند و فضايي براي مكالمه و گفتگو فراهم آورد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com