تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
رسانه ها
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
سوسه
كفشدوزك
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-07-05
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 14تیر ماه 1386


چند راهكار براي حفظ جيب مردان متأهل !

 

سعيد ترشيزي
چنانچه لحظه اي كه از سر كار مي آييد و درب منزل را باز مي كنيد، بر خلاف روزهاي گذشته با عطر دل انگيز خورشت قرمه سبزي كه در فضاي منزل منتشر شده مواجه مي شويد و صداي همسرتان را از داخل آشپزخانه مي شنويد كه مي گويد: «عزيزم امروز غذايي رو كه دوست داري برات پختم» شك نكنيد كه همسرتان مي خواهد از حربه نمك گير كردن استفاده نمايد و بعد از ميل غذا حتما خواسته ماليش را مطرح خواهد كرد .
پس براي اينكه نمك گير نشويد و محتويات جيبتان حفظ شود، جلوي شكمتان را بگيريد و بگوييد: عزيزم من بيرون غذا خوردم.

چنانچه درست چند روز مانده به روز زن، همسرتان به بهانه هاي واهي شما را به خيابان مي كشاند و در حالي كه مشغول قدم زدن از جلوي يك طلا فروشي هستيد، از علاقه شديدش به گردنبند طلاي چند كيلويي ! پشت ويترين با شما صحبت مي كند، كاملاً مطمئن باشيد و ذره اي شك به خود راه ندهيد كه همسرتان از حربه اي غير مستقيم استفاده كرده و منظورش اين بوده كه روز زن كه هديه تان را باز مي كند داخل هديه با اين گردنبند مواجه شود.
پس شما هم كاملاً نرمال و با كمال آرامش به او بگوييد: «عزيزم من واقعا از اين مردايي كه روز زن به همسرهاشون طلا و جواهرات هديه مي دن متنفرم، چون مي خوان ارزش زن رو با پول قياس كنن. به نظر من نفس عمل مهمه و با يك شاخه گل هم مي شه اونو نشون داد. مگه نه؟»
اگر در ايام تابستان، قصد سفر به همراه همسرتان و با اتومبيل شخصي داريد، به طور يقين بدانيد كه طبيعت زن جوري است كه اگر به او رو داده شود دلش مي خواهد از هر شهر و روستا و دهستان و بخش و ده و دهكوره و .... كه عبور مي كن ، مقاديري از سوغات آن ديار را براي اهل خانواده اش به ارمغان ببرد .
پس اگر مي خواهيد سفر خوب و خوش و لذت بخشي داشته باشيد، بدون اينكه پولي به سوغات داده باشيد در ضمن از غرغرهاي همسرتان هم در امان بمانيد، از همان ابتداي سفر، كمربند ايمني صندلي همسرتان را طوري ببنديد كه كاملاَ از روي دهان او عبور كند و آن را طوري قفل كنيد كه ديگر باز نشود .

اگر روزي از سر كار به منزل آمديد و مشاهده كرديد كه همسرتان بر خلاف روزهاي گذشته تمام كلماتي كه بر زبان مي آورد با پسوند عزيزم همراه است مثل: سلام عزيزم، خوبي عزيزم، خسته نباشي عزيزم و ... هشيار و آگاه باشيد كه او صد در صد خواسته مالي از شما دارد، به همين دليل به حربه ... كردن ( اشتباه كرديد. منظورم خام كردن بود) متوسل شده است .
پس قبل از اينكه بتواند به مقصودش برسد و خواسته اش را مطرح نمايد، شما پيش دستي كنيد و به او بگوييد: عزيز تر از جانم، يكم پول داري بهم قرضي بدي ؟

و اگر روزي به عنوان يك نويسنده مشغول نوشتن يك چنين مطالبي براي صفحه سوسه بوديد و مشاهده كرديد كه همسرتان با يك لبخند تصنعي و در حالي كه در يك دستش وردنه و با يك دست ديگرش يك ساتور حمل مي كند و دارد به سمت شما مي آيد، مسلماً همسرتان قصد دارد از حربه زور در مقابل شما استفاده نمايد، پس بدانيد و آگاه باشيد كه هيچ كدام از راهكارهاي بالا در اين لحظه به كمك شما نخواهد آمد و تنها راه فرارتان، پنجره پشت سرتان مي باشد .
از من كه گذشت، ولي به شما نصيحت مي كنم كه هميشه به فكر چنين مواقعي باشيد و هيچ گاه در طبقات دوم به بالا خانه نگيريد !!!

  


يعني منه كله مكعبي هم مي تونم دانشجو بشم !!

 

1- رئيس دانشگاه پيام نور در گفت  و گو با فارس: «تمام داوطلبان كنكور امسال قبول مي شوند.»
- اظهارنظرات برخي افراد پس از اعلام خبر فوق:
يك بچه درس خون: ها؟! يعني من 13 سال سر كار بودم؟!
يك بچه درس نخون كه در شرف انجام يك امر خير بود: نه ... من نمي خوام ادامه تحصيل بدم!
پي نو كيو: آخ جون! پس قبل از اتمام قسمت پنجاه و دوم هم مي تونم برم دانشگاه!
پاپ اسفنجي: يعني منه كله مكعبي هم مي تونم دانشجو بشم؟!
يانگوم: ايول! حالا ميرم دانشگاه ادامه تحصيل ميدم، ميشم بانوي اول دربار، حال اين «بانو چويي» پدر سوخته رو مي گيرم!
كنكور: اي بابا ... اين چه وضعشه؟ چرا هي شخصيت و اعتبار ما رو زير سؤال مي برين؟! اين روزا ديگه هيچكي از ما حساب نمي بره ... اِهه ... اِهه ... (اِهه اِهه، صداي گريه است، توضيح نگارنده!)
... اَ ....اَ ... (صداي جيغ!)، فكر كنم اين فرد از خوشحالي داره جيغ مي زنه!(ايضاً توضيحات نگارنده)
- اَ ... از خوشحالي نيست، سوسك ديدم!
در ادامه خبر از قول رئيس دانشگاه پيام نور مي خوانيم:«هم زمان با اعلام نتايج كنكور، دانشگاه پيام نور خبري را اعلام مي كند كه بر اساس آن پذيرفته نشدگان دانشگاهها جذب دانشگاه مي شوند.»
در همين رابطه يكي از مسؤولان دانشگاه غير تعطيل( و يا به عبارتي همان دانشگاه غيركوپني!) گفت: اين نامرديه! چرا مشتريهاي ما رو تور مي كني؟!
حالا كه بحث دانشگاه و دانشجو شد اين خبر را هم بخوانيد:
كارشناس شوراي عالي اطلاع رساني در كار گروه بازيهاي رايانه اي گفته اند:«دانشگاه بازيهاي رايانه اي» بايد تأسيس شود.
برخي آگاهان اعلام داشتند با توجه به آنكه قرار شده همه دانشجو شوند و در نتيجه ما با كمبود استاد و كلاس و حتي رشته تحصيلي مواجه مي شويم، اين بهترين پيشنهاد ممكن است، زيرا احتمالاً كلاسهاي اين دروس در گيم نتها برگزار مي شود، و ثانياً چيزي كه در اين زمينه زياد داريم استاد است، يكيش خودم! عمراً هر كي تونست در FIFA2008  ازم ببره!
پاداش قهرماني جام ملتها، زانتيا
علي آبادي اعلام كرد در صورتي كه تيم ملي ايران موفق شود مقام قهرماني جام ملتهاي آسيا را به دست آورد، به هر كدام از اعضاي اين تيم يك دستگاه خودروي زانتيا اهدا مي شود.
يك پيش بيني: گفتني است برخي آگاهان پيش بيني مي كنند، در صورت عدم كسب مقامهاي اول تا سوم به اعضاي تيم ملي نفري يك عدد «پژو 405» داده شود!
يك پيش بيني ديگر: پيش بيني مي شود در صورت عدم كسب قهرماني شاهد توجيهاتي اين چنيني باشيم:
يك بازيكن: ما حذف شديم، چون من پژو 405 رو لازم داشتم و مي خواستم اين خودرو رو به مادرزنم هديه بدم!
مربي: اين خودروها دوگانه سوز نبودند، و ما براي انجام صرفه جويي در زمينه مصرف بنزين قهرمان نشديم.

بيا با هم بريم دبي !دبي !دبي!
گوهر خيرانديش:«فيلم نقاب ساخته شده، براي اين كه بتواند آموزنده باشد.»
برخي آگاهان موارد زير را نكات آموزنده اين فيلم دانسته اند:
1- ما با ديدن اين فيلم مي آموزيم كه هر فيلمي ارزش ديدن ندارد!
2- ما با ديدن اين فيلم مي آموزيم انسان علاوه بر جائزالخطا، جائزالغفلت هم هست!
توضيح: وزارت ارشاد طي بيانيه اي ضمن پوزش از مردم اعلام كرد: اين فيلم در اثر غفلت برخي افراد در وزارت ارشاد مجوز اكران گرفته است. (البته پس از مدت زمان كوتاهي وزارت ارشاد در بيانيه ديگري اعلام كرد: بيانيه اوليه در اثر غفلت منتشر شده و ما پوزشمان به خاطر سي دي قاچاق(اصلاح نشده) اين فيلم است!)
3- ما با ديدن اين فيلم آموختيم «دبي» شهر خوبي است و الكي نيست كه مي گويند:«بيا با هم بريم دبي !دبي !دبي!»
4- با ديدن اين فيلم كشف كرديم به اندازه آدمها راه است براي پولدار شدن !اگر يه رفيق خوشتيپ داشته باشيم ( و يا خودمان خوشتيپ باشيم) مي توانيم با انجام پروژه هايي مشاركتي، دست به كاري بزنيم كه هم فال است و هم تماشا و همچنين پردرآمد!
... البته اين فيلم موارد آموزنده ديگري هم داشت كه چون بدآموزي دارد ما نمي گوييم!

بگيرينش ... خودشه ...
فرهاد رهبر در مناظره شبكه دوم سيما :«دولت نهم وارث بدهي 500 ميليارد توماني آموزش و پرورش بود.»
ستاري فر در مناظره با فرهاد رهبر: «دولت خاتمي هيچ ديني به معلمان و پرستاران نداشت.»
كمي سرمان را مي خارانيم! اگه دولت خاتمي ديني به معلمها نداشته، پس چه طوري دولت نهم وارث 500 ميليارد بدهي بوده؟! كمي ديگر هم سرمان را مي خارانيم و احتمال مي دهيم كه شايد اين بدهي از جاي ديگري ناشي شده است ...
- بگيرينش ... خودشه ...
-- سوء تفاهم شده، من داشتم طنز مي نوشتم، اين تلفن همراه مسؤول صفحه هم كه دستمه، نمي خواستم بدزدم، داشتم يواشكي اس ام اس هاي توپش رو واسه همراه خودم مي فرستادم ...
- اين حرفا چيه مي زني ... طبق تحقيقات ما تو باعث و باني اون بدهي  500 ميلياردي به معلمها هستي!

رسيدن به نقطه صفر
رئيس هيات مديره جديد باشگاه استقلال: هدف ما در استقلال رسيدن به نقطه صفر است!
و آگاهان معتقدند به همين خاطر «ناصر حجازي» به عنوان سرمربي استقلال انتخاب شده است!

به اين ميگن مديريت شهري!
- بهره برداري از قطار شهري مشهد باز هم به تعويق افتاد. (روزنامه خراسان 10/4/86)
- طرح ترافيك مشهد قبل از اجرا متوقف شد. ( روزنامه قدس 10/4/86)
فكر كنم اين دو خبر نيازي به توضيح و نوشتن طنز نداشته باشند!

  


حمل و نقل شهري با الاغ مظلوم

 

مخبرالسلطنه

عجب زندگاني پرماجرايي دارد حضرت ما كه هر برگ از آن به مثابه دفتري از احوالات زندگاني مخلوقات معلوم الاحوال غير است.
هفته ماضي فستيوالي از جديدترين ابداعات بشر عجايب الخلقه در ولايت ما برپا بوده، ما كه در رفاه بوده و نان و آب كم نداشته، فراغت بسيار داشتيم و من حيث المجموع از تفريحات مبتذل من جمله تماشاي سينما توگراف و تياتر و گردش در بوستان و گلستان و پاركهاي اطراف و اكناف دلزده بوديم، دست مليله خاتون گرفته به تماشاي ابداعات جديد اين آدم ابوالبشر رفتيم.
به محل مورد نظر رسيده، نزول اجلال يافته، مليله خاتون در معيت ما آمده، قدم در غرفه ها نهاديم. يا للعجب كه اين بشر دو پا چه قسم ابداعات تازه و جديده كه داشته و نداشته. في المثل ميرزا رضاخان عكاسباشي دستگاه عجيب الخلقه اي آورده جعبه مانند به كل الاسود سر در پارچه پس جعبه كرده، جرقه اي در دست گرفته تركانده و در طرفة العيني قالب تصوير داده عينهو همانكه در برابر جعبه قرار داشته و آن را عكس لقب داده و جعبه الاسود را جعبه عكاسي.
در غرفه ديگر عرض اتاق از ملزومات اسباب مطبخ پر بود. جمله اجسام اجق وجق چنانكه گويي اسباب و ملزومات يأجوج و مأجوج باشد. جعبه اي بود مكعب به غايت زيبا و دلفريب. ماكروفرد نام. خلقي از ولايت فرنگ در توضيح آن گفت: مرغ را از توي آغل بيرون بكشيد توي اين بگذاريد الساعه بريان مي شود. كسي از نوكرها را فرستاديم مرغ ماشيني آورد، در جعبه كرديم و فرنگي با انگشت بر آن فشار آورد، اجي مجي خواند و در طرفة العيني مرغ بريان خندان و سرحال از جعبه بيرون آمد. انگشت به دهان، جل الخالق گفتيم. مليله خاتون اصرار كه اين جملگي اشيا را خريداري نموده به عمارتمان آوريم. به گونه اي كه بر قواي نفس ايشان برخورد نكند، فهمانديم كه با درآمد راپورتگري تخم مرغ هم نمي توان به جهت نيمرو ابتياع كرد، چه رسد به مايكروفرد كه قيمت آن به جان آدميزاد بي گناه طعنه مي زند. گفتند: پس چطور مرغي بدان فربهي را كانه جت بدين غرفه آوردي. فرموديم: ديگران نمي دانند شما كه مي دانيد اين مرغ و طرفة العين و الساعه تنها به كلام وقلم آمده و از كلام وقلم جعليت آن برنمي آيد. و خلق ا... و خواننده ستون راپورتهاي ما از كجا مي خواهند بفهمند ما بلوف زده ايم و مرغي در كار نبوده كه خندان و بريان از مكروفيور خارج گردد و اين شگرد ما در خريد ور پرتاژ مخفي است.
فلذا ما در اين محمل و مقال اندك، يك آگهي - راپورت كرده ايم وليكن دوقراني ايشان به جهت شيفتگي به ابزار آلات مطبخ جاي نيفتاد، لهذا دست ايشان را گرفتيم و به سرعت از غرفه مزبور دور كرديم.
در سرسراي ديگري يك فروند گاري يا درشكه اي را چاق كرده، آهن آلات و مس و مفرغ بر آن زده كسي از ولايت انگلزستان آن را اتومبيل معرفي كرده و گفته كه جماعت ذريات و اهل منزل بر آن سوار توانند شد و مركبي است كه به سرعت راه پيموده شما را در طرفة العيني به فومن و چالوس در شمال و بوشهر و كنگان در جنوب رساند. به غايت مشعوف شده قواي شوقيه و ذوقيه مان مرتكب افعال گرديده، دست در گريبان كرده دسته چك سيباي پرمايه مخروج داشته، مبلغ زده در وجه حامل به ايشان سپرديم. حكمي كه گواهينامه مي گفت دريافت كرده، مليله خاتون بر صندلي شاگرد نشانديم و راهي عمارت شديم كه دو كوي و سه جوي نرفته به پت و پت افتاد.
به سرعت تماس حاصل فرموديم امداد خودرو (...) (حذف به دليل شائبه تبليغات) آمده، معاينه كرده، گفتند: بنزين ندارد.
فرموديم. مرده شور اين اتومبيل را ببرد با آن مرد انگليزي كه اين قارقارك را به ما فروخت. حالا كه قرار است اين چند تكه مفرغ و مس و چهار چرخ اين گونه دارالخلافه را برهم بريزد، همين الساعه آن را به جمشيديه مي بريم و در انظار عموم به درخت مي بنديم تا سرلوحه عاقلان شود. و چنين كرديم و همچنان با الاغ اياب و ذهاب مي كنيم. كاه و يونجه و پوست خربزه و برگ انگور خانه همسايه مي خورد و مثل فرفره مي دود. تازه در شرف آنيم كه از بلديه دارالخلافه مجوز دريافته، به حمل و نقل مسافرين درون شهري در اوقات فراغت بپردازيم.

  


مصاحبه اي با سرمربيان جديد تيمهاي استقلال و پرسبوليز

 

نادر مجازي، سرمربي تيم استقبال: خارج با انگليس و آلمان فرق مي كنه!

با عرض سلام و تبريك خدمت شما مي خواستم بپرسم برنامه شما براي موفقيت در استقبال چيست؟
من يك برنامه سه ساله براي موفقيت تيم دارم و در سال سوم قطعاً موفق مي شويم.
اگر در سال سوم موفق نشديد چي؟
هر چي هست از روي سكوهاست !به چهار تا تماشاگرِ ] ...[استقبال پول ميدن تا عليه ما شعار «فلاني حيا كن، استقبال رو رها كن» بدن. همش تقصير اين ژنراله برنامه سه ساله داشت، بعدشم خردجمعي تشكيل داد و فرتي رفت توي تيم ملي، بعد نمي تونه ببينه كه بقيه كل يوم سه سال توي تيم محبوبشون باشن.
اصلاً چرا شما اين قدر با اين ژنرال مشكل دارين؟
شما نگاه كنين هيكل و تيپ من برازنده نيمكت استقباله يا اون. بذار يه فيگور برات بگيرم. آآآآ...بيا!
خيلي ها ميگن با برگشتن شما به استقبال خيلي از بازيكنان قديمي مثل ادموند اختر، جواد زرينچه،علي چيني و حتي آتيلا مجازي، به اين تيم برمي گردند. درسته؟
آقا هر كي به اين تيم و به من تعصب داره ميتونه برگرده. آتيلا هم توي اين 9 سال تمريناتش رو اختصاصي و مستمر انجام داده و الان كاملاً روي فرمه!
حتي خيلي هاي ديگه كه با شما عناد شخصي دارن، ميگن توي اين 9 سال كه توي استقبال نبودين، هيچ تيم درست حسابي شما رو نخواست. مطرح ترين تيم زيرنظر شما استقبال رشت بود كه 9 تا از ابومسلم خورد!
آخه من مي دونستم كه يك روزي به تيم محبوبم برمي گردم و توي اين 9 سال تمام تلاشم رو كردم كه در كلاسهاي پيشرفته مربيگري خارج برم تا ديگه بهانه دست كسي نباشه. حالا اين به كنار كه هميشه در آخرين لحظات پروازم كنسل مي شد!
ولي آقاي مجازي اين كه ملاك نميشه. مربي هاي انگليس و آلمان مدرك گرفته مون هنوز بيكارن.
نه، خارج با انگليس و آلمان فرق مي كنه!
با اين وجود مشكل سوخت بالاخره بايد در يك جايي حل مي شد ديگر!
بله. من و تمامي هواداران استقبال، حامي طرح كارت سوخت هستيم!

افشين استوايي سرمربي جديد پرسبوليز: تصويري نبودها، صوتي بود!

با عرض سلام و تبريك خدمت شما، برنامه تون براي موفقيت تيم پرسبوليز چيست؟
من از بچگي علاقه خاصي به تيم پرسبوليز داشتم. براي موفقيت هم برنامه هاي گسترده اي دارم كه الان حضور ذهن ندارم بگمش! ولي در كل تيمي كه اخيراً قهرمان جام حذفي كشور شده و آن چنان هواداري هم ندارد، بايد خيلي براي موفقيت آن در آينده تلاش كرد!
جان... شما سرمربي پرسبوليز شده ايد ها نه تيم ديگري!
مگه پرسبوليز همون نيست كه لباسش زرده، مديرش هم همش دوبي است!
نه آقاي استوايي. تيم پرسبوليز تيمي است كه( اطلاعات كاملي راجع به پرسبوليز بهش گفتم.)
آهان... بگو پرسبوليز، فكر كردم ميگي پرسپوليس !ولي من كلاً با اين حبيب ناقلا خيلي شوخي دارم. اون اطلاعات غلط به من ميده منم اطلاعات غلط به اون. بعدش هم كلي مي خنديم!
ميگن شما قبلاً توي آمريكا مربي تيم بانوان بودين؟!
اونجوري كه شما ميگين بانوان، مردم چه فكرها كه نمي كنن !و مشخصه كه ميخواين ما رو از نون خوردن بندازين !وقتي من اونجا سرمربي بودم، تمرين بانوان رو ضبط مي كردن، بعد نوارش رو ميدادن به من كه توي خونه آناليز كنم. نوارش تصويري نبود ها. صوتي بود!
كه اينطور. راستي ميگن الان هم توي تيم كره آنچنان كاره اي نيستين. فقط يك آناليزور ساده اين.
من؟ من؟ يك غذاهايي توي اردو براي بچه ها درست مي كنم كه انگشتاشون رو هم باهاش مي خورن !بعد من كاره اي نيستم!
براتون در تيم پرسبوليز آرزوي موفقيت مي كنم.
ما كوچيك علي آقاي پروين هم هستيم!

ميرحسين ظريف

  


صدف بي ذوق، از مرواريد درونش اجازه مي گرفت

 

- آسياباني كه آسياب بادي را اداره مي كرد، تمام ثروتش ثروت باد آورده بود.
- در عمق تفكر مي توان به اوج كمال رسيد.
- سياهي چشمان آهو، در سپيدي دندان گرگ محو شد.
- هواي تو كه به سرم مي زند، چشمانم ابري مي شود.
- تو را كه ديدم، خودم را گم كردم، اين گونه بود كه «من و تو»، «يكي» شديم.
- آدم متملق در «طول» عمرش، چاپلوسي «عرض» مي كند.
- صلح، كلكسيون فشنگهاي شليك نشده است.
- نبودن ظالم، ضامن بودن مظلوم است.
- ناشنوا نيز مي گفت: از صداي سخن عشق، صداي خوشتري نشنيده است.
- بزرگ شدن روزنه لايه ازن، باعث تنگ شدن روزنه محيط زيست مي شود.
- وقتي كه از درون متلاشي مي شوم، آينه شكسته بهتر از آينه سالم حقيقت را به من مي گويد.
- بدون شك اولين مصرع سرود آزادي، در زندان سروده شده است.
- صدف بي ذوق، از مرواريد اجاره مي گرفت.
مهدي محمدي

بعضي ها تا يك قدمي كار مي روند، اما سر كار نمي روند
بعضي ها نگهبان ثروت خودشون هستند و انباردار وارث.
بعضي ها ثروتمند زندگي مي كنند و بعضي ها ثروتمند مي ميرند.
بعضي ها باورها و عقايد خود را از بازار آزاد تهيه مي كنند.
بعضي ها سعي مي كنند قطره اشكي را خشك كنند و بعضي ها سيل خون جاري مي كنند.
بعضي ها از سنگهاي سر راهشان، پلكان مي سازند.
بعضي ها طوري زندگي مي كنند كه بتوانند به فرزندانشان بگويند مثل من رفتار كن.
بعضي ها با صداي كلنگ گوركن از خواب غفلت بيدار مي شوند.
بعضي ها حقيقت را درك مي كنند و بعضي ها آن را دوست دارند.
بعضي ها آسمان دلشان ابري تر از آسمان خاكستري تهران است.
بعضي ها چون پول ندارند، مجبورند حرف مفت گوش كنند.
بعضي ها بدون جلب توجه متفاوت هستند.
بعضي ها دوريالي شان، يك ريال يك ريال مي افتد.
بعضي ها اصلاح طلبند، ولي آرايشگاه باز كرده اند.
سهراب گل هاشم

  


سهميه بندي بنزين از نظر من ؛ يتسگ . حبكئكر سضب . چض فق !!!

 

م.هنرور
... كارت سوخت خود را در جايگاه جا نگذاريد !بنزين فلان شد، سهميه بندي بهمان شد، كارت سوخت ال شد، جايگاه بل شد و....
توي چند روز گذشته مدام اين خبرها و تيترها رو در اينترنت و در سايتهايي كه "دسترسي به اين سايت مقدور مي باشد !"مي ديدم و بالاخره ديشب تصميم گرفتم يك مطلبي، بيانيه اي چيزي در مورد سهميه بندي بنزين بنويسم و در اون موضع محكم و لايتغير خودم رو مشخص كنم تا فرق من با چغندر معلوم بشه ديگه !پس word رو باز و شروع به تايپ كردم كه يهو از فرط خستگي روي كيبورد خوابم برد... خواب ديدم كه توي شهرهمه يكي يك كارت هوشمند دستشونه و دارند از خوشحالي بالا و پايين مي پرند !يكي داره با كارت سوختش گوشش رو مي خارونه !يكي داره كارتش رو توي عابر بانك مي كشه !يكي كارت هوشمندش رو توي كيف موبايلش گذاشته و داره به اون افتخار مي كنه !يه يارويي هم رفته دم دكه مطبوعاتي و داره مي گه آقا بي زحمت يك كارت سوخت 5 ساعته بده !شبانه هم داره ديگه !آره؟ !يك يارويي هم كارت سوختش رو توي دستگاه عابر بانكي فرو كرده كه كنارش شلنگ بنزين نصبه !يه بابايي هم كنار جايگاه بنزين وايستاده و كارت سوختش رو توي سوراخ باك ماشينش فرو كرده و داره به شماره انداز جايگاه بنزين نگاه مي كنه !يه فروشنده هم داره به جاي بقيه پول مشتري بهش سه تا كارت هوشمند مي ده !يه آدم طمعكار هم به محض دريافت كارت هوشمندش اون رو گذاشته زير دندونش كه ببينه اصله يا نه؟ !و از همه مهم تر پست كشور تعطيل شده بود !خلاصه شهر شلوغ پلوغ بود. بعد از اين خواب پربار سرم رو كه از روي كيبورد برداشتم ديدم تايپ شده: سهميه بندي بنزين از نظر من نميتزديتسگ. حبكئكرسضب. چض/فق.... !!!و اين بود موضع محكم من در قبال طرح كارت هوشمند سوخت سهميه بندي شده بنزين!

  


لبخند كه مي شود زد

 

اين آقايي كه مي بينيد، آدم بي آزاري است. بنزين كه سهل است، اگر هوا هم سهميه بندي بشود و براي او كارت هوا صادر نشود، باز هم بعيد است كه خم به ابرو بياورد.
اين آقا آدم خنده رويي است تا حالا نشده كسي اين آقا را با اخم و تخم ببيند.
اگر طوفان گونو هم بيايد و استان فارس و هرمزگان و سيستان را آب ببرد، مشكل بتواند لبخند را از روي لبهاي اين آقا پاك كند؛ البته مشكلات ديگر جاي خود دارند.
اين آقا آدم روزنامه خواني است. راديو هم گوش مي كند. تلويزيون هم مي بيند. تاكسي هم سوار مي شود؛ البته خيلي كم پيش مي آيد كه گذرش به قصابي بيفتد، اما به هر حال كم و بيش از اوضاع باخبر است و درباره مسايل مختلف آراي گوناگوني دارد. مي گويند خيلي سوسه مي آيد، براي همين، اين طرف و آن طرف، اسمش را گذاشته اند «آقاي سوسه» اين آقا البته چون مي داند كسي به حرفهايش گوش نمي كند، آنها را براي خودش تعريف مي كند و ... لبخند مي زند. بعضي ها معتقدند آقاي سوسه خنده روست اما خيلي ها مي گويند عقلش پاره سنگ برمي دارد.
آقاي سوسه از اين هفته، هر پنج شنبه مي آيد همين جا مي نشيند و براي خودش سوسه مي آيد. البته مي داند كسي به حرفهايش گوش نمي دهد، اما خب... لبخند كه مي شود زد. همين آقاي سوسه را راضي مي كند.
پ.ن: آقاي سوسه عكاسي هم بلد است. اين عكس را هم هفته پيش گرفت اما چون نتوانست پياده به موقع به روزنامه برسد، عكسش را اين هفته در صفحه كار كرده ايم. اميدواريم آقاي سوسه را ببخشيد..

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com