|
*عباسعلي سپاهي يونسي
يقين داريم روزي مي آيي در سرانجام دنيا، در همان روزهايي كه اين دنياي پهناور را ظلم و ستم پر كرده است. بزرگترها به كوچكترها رحم نكرده و گروهي بيش از هر وقت ديگر نافرماني خدا مي كنند. مگر اين روزها همان روزها نيست. من مي بينم چگونه كودكاني بي گناه در دعواي آدمهاي نا آدم پرپر مي شوند و دنيا فقط مي بيند وبه زبان محكوم مي كند و اندوه و اندوه و اندوه. نمي دانم حالا چند ميليون آدم هر روز براي ديدنت بي تابي مي كنند؟ همانهايي كه نمي توانند كاري بكنند، همانهايي كه نمي توانند از حق و حقوق خود دفاع كنند و تو را صدا مي زنند تا به داد آنها برسي و آنها را از گرفتاريها و ظلم و ستم ستمكاران نجات دهي و اين روزها من احساس مي كنم در همين حوالي هستي و از هر زمان ديگر به ما نزديكتر و خوب مي داني چه حال و احوالي داريم و مي داني از دلتنگيهاي مان و از دعاي روز و شبمان براي ديدن و آمدنت. دنيا غمگين است، غمگين تر از هميشه و خدا شاهد است كه بعضي ها آبروي هر چه آدم است را برده اند. تو بايد برسي و آبروي آدمي را دوباره برگرداني، همان آدمي را كه مسجود ملائكه بود و جانشين خداي بزرگ درزمين. ما شب نشينان غم توايم. به آرزوي آمدن نسيم صبحگاهي كه دردمان را دوا كند كه گفته اند:
خوشش بادا نسيم صبحگاهي كه درد شب نشينان را دوا كرد درمان همه دردهاي بي دوايمان تويي كه سالهاي سال است با درد دوري ات مي سازيم و مي سوزيم به اميد شكفتن خورشيد وجودتان در جمعه اي مبارك. فردا جمعه اي ديگر مي رسد و قلبهاي عاشقان جهان تندتر مي زند. كاش مي شكفتيد اي خورشيد حقيقي، تا آفتاب رويتان زمين را روشن كند. |