تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
حوادث
ورود آزاد
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-07-15
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 24تیر ماه 1386


بازار خريد و فروش وامهاي مسكن، اين روزها حسابي داغ است ؛
اما آيا ما جوانها هم مي توانيم خانه دار شويم؟! ؛ آينده مال ما جوانهاست!

 

الهام ظريفيان

مسكن بعد از ازدواج و اشتغال سومين مشكل بزرگ جوانها در كشور ما به شمار مي رود. فرقي نمي كند كه اين جوان مجرد باشد يا متأهل. بنابراين مسكن جزو دغدغه هاي اصلي جوانان است. بخصوص در اين سالهاي اخير كه زوجهاي جوان تمايل شديدي به استقلال و دوري از پدر و مادر دارند!
البته همين موضوع هم باعث به وجود آمدن شغلهاي متعددي براي هموطنان عزيزمان شده. كافي است صفحه نيازمنديهاي روزنامه را باز كنيد و با ديدن چند آگهي خريد و فروش وام مسكن به اين موضوع پي ببريد !چند تا از اين آگهي ها را با هم مرور مي كنيم.
- ...وام، انواع وامهاي بانك خصوصي، قرض الحسنه، مسكن از 5 م تا 18 م (منظورشان اين است كه وام از 5 ميليوني تا 18 ميليوني اش موجود است!)
-... وام، دفتر عادلانه خريد و فروش انواع وام مسكن، خريد و فروش وام 5 ميليون
- خريد يك فقره وام 5 ميليوني ترجيحاً بدون واسطه
- وام كارمندي از يك تا 5 ميليون، با يك ضامن كارمند موجود است(!)
-...
***
يك خودكار آبي (يا قرمز فرقي ندارد!) براي خط كشيدن دور آگهي ها و يك خط تلفن بيكار، به چند تا از اين آگهي ها زنگ مي زنم تا شرايط خريد وام را بپرسم.
- بفرماييد... وام
- مي خواستم يك وام بخرم، چه شرايطي داره؟
- وام چندي مي خواي خانوم؟!
- شما چندي داري؟
- ما همه جوره داريم، زير 10 تومن، زير  20 تومن،  100 تومن، وام براي چي مي خواي؟
- براي خريد مسكن!
- وام 18 ميليون بانك مسكن داريم، يك ضامن مي خواد فقط!
- ببخشيد، اين وامها مال خودتونه؟!
- نه خير، ما دلاليم، فروشنده را دعوت مي كنيم، شما را هم دعوت مي كنيم، تا معامله جوش بخورد.
- بعد چقدر بابت كميسيون كم مي شه؟
- سه و ششصد حق امتياز، صد تومن كميسيون، در كل سه و هفتصد...
***
يك شماره ديگر را مي گيرم.
- ببخشيد... وام؟
- بله، چه وامي نياز داريد؟! (يك خانم است كه تندتند و با عجله حرف مي زند. انگار از صبح هزار بار همين جمله ها را تكرار كرده بنده خدا!)
- وام براي خريد مسكن داريد؟
- 10 ميليون داريم، ده ساله با اقساط  130 تومن، دو تومن حق امتياز و كميسيونشه،  18  ميليون داريم با اقساط  180  تومن،  5/3  ميليون هم بابت امتياز و كميسيون.
- گفتيد از  18  ميليون، سه و نيم كسر مي شه؟!
- بله، چهارده و نيم دستتونو مي گيره!
- بعد ببخشيد مي خواستم بپرسم، اين كار شما يعني خريد و فروش وام از لحاظ شرعي درسته؟...
- خانوم من شرعي مرعي شو نمي دونم، وقت مردمو نگير، نمي خواي به سلامت...!
ترق !(يعني گوشي را با شدت گذاشت!)
***
يك شماره ديگر...
- الو... وام؟!
- بله
- وام مسكن چي داريد؟
- چقدي پول داري؟!
- پول زيادي كه ندارم، دوسه تومن شايد جور بشه...
- با دو سه تومن كه نمي شه خونه بخري !اين وامهايي كه ما مي ديم، حداقل بايد همين قدر هم خودتون پول نقد داشته باشين.
- حالا شما چه جور وامي داريد؟!
- ما همه نوعشو داريم، از 5 ميليون برو به بالا!
- وام 18 ميليوني شرايطش چه جوريه؟!
- اقساط 15 ساله، سه و چهارصد حق امتياز شه، خواستيد تشريف بياريد، صحبت مي كنيم، كمتر هم راضي مي شه!
- خيلي ممنون!!
***
خوبي تابستان اين است كه از زور بيكاري علافي، حداقل آدم را وادار به فكر كردن درباره آينده اش مي كند. (البته اگر در آن موقع خاص، قحطي به جان آينده تلويزيون افتاده باشد!)
آينده نه چندان دوري كه مستأجري و خانه به دوشي براي بسياري (به استثناي بچه مايه دارها) جزو تصاوير حتمي آن است.
آرزو بر جوانان عيب نيست، شما هر چقدر خواستيد، بعد از ظهرهاي تابستان كه خروپف اهالي منزل، توي خانه مي پيچد، مي توانيد به ويلاهاي چند هزار متري مجهز به سونا و جكوزي و غيره (غيره يعني چيزهاي ديگري كه ما ازش سردرنمي آوريم!) فكر كنيد و براي خودتان رؤيا پردازي نماييد، ولي خب زياد هم خوشبين نباشيد، كه يكهو يك كيسه پول قلمبه از آسمان بيفتد جلويتان و بتوانيد آن ويلا را بخريد و توي استخرش آب تني كنيد!
يكي از روشهاي پس انداز، براي اين مقوله، حسابهاي مختلف پس انداز مسكن جوانان است كه كمي واقع بينانه تر از پروژه شماست!
راههاي ديگري هم هست، مثل خريد خانه هاي اجاره به شرط تمليك، خريد زمين در دارغوزآباد (كه به درد 50 سال بعد مي خورد) و راههاي ديگر كه اگر شما پيدا كرديد، به ما هم خبر بدهيد. در هر حال نگران نباشيد، آينده مال ما جوانهاست!

  


گاهي يك تغيير كوچك لازم است

 

1- خودكار را كه برمي دارم ذهنم پرواز مي كند. مي رود بالا، روي آسمان دود گرفته شهر. جايي كه از آن جا بهتر مي شود دور و بر و آدمها را ديد. دختري آنجاست.




10 دقيقه دير شد بايد بياي سركوچه آبرومو جلو دوستانم ببري؟! اصلاً دلم مي خواد، دلم مي خواد...
با صداي بلند داد مي زند مي رود توي اتاق و در را پشت سر مادرش محكم به هم مي زند. دختر به كنج اتاق كوچكش، جلوي آينه بزرگ پناه مي برد و مادر به قرصهاي آرام بخش توي يخچال. ذهنم پايين مي آيد، پايين تر توي آينه قدي جلوي دختر، توي تصوير چشمهاي جوان و غمگين دختر، هي!... مي شناسمت...!
- قلبها وسعت زيادي براي بزرگ شدن دارند دختر، اما گاهي فقط يك تغيير كوچك لازم است...
2- پرواز را دوست دارد، براي همين چيزي بهش نمي گويم، دوست دارد برود و خودش را در رختخواب مچاله شده اي رها كند. چه خواب عميقي!
سپيده دارد، تمام تاريكي را مي بلعد و به جايش نور پس مي دهد. بلند شو!
پسر جوان دست دراز مي كند و با چشمهاي بسته زنگ ساعت را خاموش مي كند و دوباره در رختخواب مچاله شده اش فرو مي رود.
حالا ديگر هيچ اثري از تاريكي نيست، الا در خواب تيره پسر.
توي دستشويي يك مشت آب به صورتش مي زند و به چشمهاي خواب آلودش توي آينه نگاه مي كند، دقيق مي شود...
- صبح قبل از دميدن سپيده چقدر خوب است براي خواندن نماز و دعا براي نابودي سياهي...
- آرزوها چقدر زيبا و قشنگه، اما گاهي فقط يك تغيير كوچك لازم است...
3- كاش مي شد هميشه بالاي سر شهر پرواز كرد! اما خودكار را روي كاغذ فشار مي دهم.
- از اين كه «ورود آزاد» را يكشنبه ملاقات كرديد كه متعجب نشديد؟! گاهي فقط...
* الهه نيك نژاد

  


ممنونيم مادر...

 

مي خوام برايت بنويسم، نوشته اي كه هيچ وقت نخواهد توانست حتي ذره اي از زحمات تو را بازگو كند. چه شبها كه گرسنه ماندي و



لقمه غذاي خود را در دهان ما گذاشتي تا ما با شكم سير به رختخواب برويم، خودت لباس پاره مي پوشيدي، اما براي ما زيباترين لباسها را مي گرفتي تا كمبودي در زندگي احساس نكنيم. سنگ صبور همه هستي، اما هيچ كس حتي خواهر و برادرانت حاضر به شنيدن درد دلهاي تو نيستند. يك بار هم نيامدند ازت دلجويي كنند كه دردي داري يا نه !هميشه خودشان را از تو دور مي كردند، آن قدر دور كه حتي به فكرت هم خطور نكند كه خواهر و برادري هم داري!
مادر، تو يك فرشته اي! يادم مي آيد از روزي كه پول رهن و اجاره خانه نداشتيم و تو چون از همه جا نااميد شده بودي به خواهرت رو آوردي. آن يكسالي كه آنجا بوديم چه بلاها كه سرمان نياوردند، طوري كه در ذهن همه مان يك قرن گذشت !با وجود اين، حتي يك بارم نخواستي ذره اي از اين مشكلات را ما به دوش بكشيم.
مادر تو با وجود هيچ پشت و پناهي، بدون داشتن سايه يك مرد، با شرف و آبرو افرادي تحصيل كرده روانه اجتماع كردي. هيچ واژه اي در خور سپاسگزاري از زحمات تو پيدا نمي كنيم، پس به زبان خودمان مي گوييم: ممنونيم مادر و اميدواريم كه ان شاء ا... سايه ات هميشه بالاي سرمان باشد. دستهايت را مي بوسيم و مي گوييم: عاشقانه دوستت داريم مادر عزيز!
* خانم زماني-مشهد

  


سيد حسن نصرا... يك قهرمان تمام عيار

 

سال گذشته در چنين روزهايي سيدحسن نصرا... و يارانش بشدت در برابر ارتش مجهز اسرائيل مقاومت مي كردند. دقيقاً 21 تيرماه جنگ 33 روزه بين لبنان و اسرائيل شروع شد.




سيدحسن نصرا... متولد 31 اگوست 1960 روستاي «البزوريه» در جنوب لبنان است. پدرش عبدالكريم، كاسب جزء بود و حسن به پدرش كمك مي كرد. علاقه براي كسب علوم ديني او را واداشت كه با سن اندكش در سال 1976 به نجف برود و تحصيلات حوزوي خود را در آنجا آغاز كند.
در سال 1978 به لبنان بازگشت و تحصيلات حوزوي خود را پي گرفت و در همان حال، به فعاليتهاي سياسي در جنبش امل مشغول و مسؤول سياسي اين جنبش در منطقه بقاع شد.
پس از آنكه امام موسي صدر در ليبي به صورت مرموزي ربوده شد، اختلافات بسياري در سطح رهبري جنبش امل به وجود آمد كه بر اثر آن و خروج عده اي از رهبران از اين جنبش، حزب ا... لبنان تأسيس شد. سيد حسن در حزب ا... نيز مسؤوليتهاي مختلفي را عهده دار شد، اما از فضاي درس و بحث فاصله نگرفت و به تحصيلات علمي خود ادامه داد تا جايي كه در سال 1989 براي تكميل تحصيلات خود به قم مسافرت كرد، اما حملات گسترده اسراييل به لبنان و مبارزات حزب ا... به او اجازه نداد، بيش از يك سال در قم بماند و بار ديگر به لبنان بازگشت تا در كنار برادرانش به مبارزه با رژيم صهيونيستي بپردازد.
در سال 1992 و پس از شهادت سيد عباس موسوي، دبيركل وقت حزب ا... لبنان، با اجماع شوراي رهبري حزب ا... سيدحسن نصرا...، دبيركل جديد اين جنبش شناخته شد.
در سال 2000 و در زماني كه مذاكرات عرفات و مسؤولان آمريكايي و اسراييلي براي حل كشمكش خاورميانه، راه به جايي نبرده بود، ارتش اسراييل در حركتي يك جانبه و بدون گرفتن كمترين امتيازي از حزب ا...، از اراضي اشغالي جنوب لبنان عقب نشيني كرد و به جز مناطق محدود مزارع شبعا، نيروهاي خود را از همه مناطق تحت اشغال عقب كشيد. اين شكست مفتضحانه، علاوه بر استحكام بخشيدن به مواضع حزب ا... باعث شد تا سيد حسن نصرا... به موفقيتي بي سابقه در ميان اعراب دست يابد، و به عنوان مهمترين شخصيت جهان عرب شناخته شود.
از سوي ديگر، حزب ا... لبنان با تكيه بر اين موفقيت، توانست حضور خود را در عرصه سياسي لبنان تقويت كند تا جايي كه علاوه بر حضور پرتعداد در پارلمان لبنان، سكان تعدادي از وزارتخانه ها را نيز به دست گيرد. پيروزي در جنگ سال گذشته او را به يك قهرمان تمام عيار تبديل كرد و حالا مرد شماره يك لبنان سيد حسن نصرا... نام دارد.
* عليرضا حسيني

  


روز تولد بيادماندني

 

* مليحه پژمان
مينو فرشچي، امروز براي همه در عرصه فيلمنامه نويسي نامي كاملاً آشناست. اما شايد خيليها هنوز او را به خاطر بازي در نقش اول



«بانوي ارديبهشت» رخشان بني اعتماد به ياد بياورند. نقشي كه برازنده او بود و يك بار براي هميشه بازي در سينما را تجربه كرد و پس از آن به عرصه نويسندگي بازگشت و ما هنوز شاهد آثار بسيار خوب او هستيم. تيرماه مصادف با تولد اين بانوي هنرمند است. به همين بهانه با او تماس مي گيرم و اول از همه تولدش را تبريك مي گويم.
از او مي خواهم به مهماني كوچكي كه براي او ترتيب داده ايم، بيايد و از هر چه مي خواهد بگويد و او هم اين طور شروع مي كند: «اول از همه بابت اين همه لطف ممنونم، غافلگير شدم، اميدوارم اين تجربه براي شما هم پيش بيايد. ياد يكي از خاطرات دوران نوجواني و يكي از جشن تولدهايم افتادم، دوست دارم اول با اين خاطره شروع كنم. يادم هست چون روز تولد من مصادف مي شد با تعطيلي مدارس و شروع سه ماه تعطيلي، بعد از تمام شدن امتحانات، قبل از تعطيلي مدارس با دوستانم قرار گذاشتيم كه روز تولدم همه به خانه ما بيايند. البته بايد چند روز قبل از آن يادآوري مي كردم كه از اين مسأله به كلي فراموش كرده بودم.
روز تولدم رسيد و من ساعتها منتظر دوستانم نشستم. هر چه به ساعت نگاه كردم، خبري نشد، آن قدر آه و ناله كردم كه مادر و خواهرم به خاطر من شروع كردند به تلفن زدن به همه و كم كم سر و كله دوستان مدرسه و دخترهاي عمه و عمو پيدا شد.
هر چند كه آن وقتها جشن تولدها مثل حالا مفصل نبود و فقط به يك چاي و شيريني ختم مي شد، ولي يادم هست كه آن سال بهترين روز تولدم را جشن گرفتم و هنوز مزه آن تولد و اتفاقهاي آن روز را حس مي كنم.
بگذريم، اين يك خاطره بود و در مورد آنچه شما مي خواهيد مي توانم به همه آنها كه دوستشان دارم بگويم كه، اميدوارم براي از دست دادن هيچ موقعيتي افسوس نخورند. اين جمله حاصل سالهاي زندگي من است.
اجازه ندهيم موقعيتي پيش بيايد كه بعدها در حسرت و افسوس باشيم. موقعيتهايي مثل درس خواندن، خداشناسي، محبت به ديگران، تأثيرگذاري مثبت و... را از دست ندهيم.

  


خبر مبر

 

فرق دانشگاههاي بزرگ و دانشگاههاي كوچك




ما و بر و بچه ها هر چه توي دانشگاه مخ هامان را مي ريختيم روي هم و از خودمان خلاقيت درمي كرديم، صدايش توي هيچ دارقوزآبادي در نمي آمد.
البته همان موقع هم مشكوك شده بوديم كه دستهايي توي كار است، اما حالا فهميده ايم كه دليل بايكوت خبري دستاوردهاي علمي ما رقابت منفي بين دانشگاهها بوده است. آخر رئيس دانشگاه تهران گفته: متأسفانه برخي رقابتهاي منفي بين دانشگاهها وجود دارد كه موجب به چشم نيامدن برجستگيهاي تعدادي از دانشگاهها شده است.
ما به اين برو بچه هاي دانشگاه دارقوزآباد بالا مشكوكيم، نيست دانشگاه ما دارقوزآبادهاي پايين از مال آنها بزرگتر و رتبه علمي اش هم بالاتر است، چشم ديدن موفقيتهاي بچه هاي ما را ندارند.
رئيس دانشگاه تهران گفته اخبار دانشگاههاي بزرگ با هدف جلوگيري از تحقير دانشگاههاي كوچك اعلام نمي شود. بابا حالا كي خواست تحقيرتان كند، يكي مايه اش را دارد روي اورانيوم غني شده آزمايش مي كند، يكي ندارد روي سنگ پا كار مي كند !بالاخره سنگ پا هم بد نيست !ولي اين كارها را نكنيد، دشمن خوشحال كن است!

مردن در دقيقه نود




آدم يك عمر دقيقه نودي زندگي كند، بعد مردنش هم دقيقه نود باشد، ديگر خيلي زور دارد. اصلاً نمي دانم ما كه اين قدر علاقه به دقيقه نود داريم، چرا توي دقيقه نود فوتبال هيچ كاري نمي كنيم !البته ببخشيد گفتند درباره تيم ملي تو اين برهه حساس حرفهاي روحيه تضعيف كن نزنيد، اين مطلب يك شب قبل از بازي ايران و ازبكستان نوشته مي شود، اصلاً هم ما سياسي نيستيم، تازه مطلبمان هم ربطي به فوتبال ندارد، ان شاء ا... كه شونصد تا گل به ازبك ها بزنيم !حواس آدم را پرت مي كنند ديگر !
مديرعامل سازمان بهشت زهرا(س) با توجه به تكميل ظرفيت اين گورستان طي دو سال آينده پيش فروش قبر را ممنوع اعلام كرده است. او كه بشدت از بابت مشخص نبودن احداث گورستانهاي جديد نگران است، گفته: نبايد احداث گورستانهاي جديد به دقيقه 90 موكول شود؛ زيرا موضوع دفن اموات بسيار حائز اهميت است و از مسؤولان انتظار داريم هر چه سريعتر اين موضوع را تعيين تكليف كنند.
اي بابا راست مي گويد بنده خدا ديگر، آدم آن دنيا هم برود توي صف بايستد كه آيا تو دقيقه نود يك وجب جا بهش برسد يا نه!!

بازي رايانه اي انرژي هسته اي آمد!




بالاخره نمرديم و بازي انرژي هسته اي هم رونمايي شد، يعني مي شود! از حدود سه سال پيش خبرهاي جسته و گريخته اي از اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانش آموزان مي آمد كه دارند يك كار خفن در زمينه بازيهاي رايانه اي انجام مي دهند و غيره. اما ظاهراً انجمني ها توانسته اند بازي را به اين تابستان برسانند. بايد ببينيم ماجراي دكتر سعيد كوشا و همسرش مريم كه هر دو از متخصصان انرژي هسته اي ايران هستند و در سفر به كربلا گرفتار نيروهاي اشغالگر آمريكايي مي شوند، مي تواند در رقابت با بازيهاي رايانه اي خارجي دانش آموزان را بنشاند پاي رايانه و يا اين كه صرفاً به يكي از محصولات اين اتحاديه براي هديه دادن در جلسات مديران تبديل مي شود! محمدتقي فخريان، دبير كل اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانش آموزان تأخير زياد اين بازي را انجام كارهاي فني كه منجر به كيفيت بخشي كار شده، اعلام كرده است. حدود 30 ميليون تومان براي ساخت اين بازي هزينه شده كه البته فخريان  گفته 30 ميليون تومان هزينه بالايي نيست؛ زيرا مطلع هستيم بازيهايي شبيه به اين بازي هزينه هاي بسيار بالاتري را به خود اختصاص داده اند، به عنوان مثال يك بازي رايانه اي شبيه به اين بازي براي كشور لبنان حدود يك ميليارد تومان هزينه داشته است. اين بازي 25 تير رونمايي مي شود.

دانش آموزها نخبه مي شوند!




جماعت عزيز دانش آموز در سال تحصيلي جديد بايد از گذراندن زنگهاي تفريح خود به شيوه هاي خرابكارانه اي همچون شكستن شيشه هاي مدرسه به علت شوت كردن توپ، كتك زدن كوچكترها و خط و نشان كشيدن براي آنها، خط انداختن و پنچر كردن ماشين معلمها و... دست بكشند.
چرا؟ چون الحمدلله راههاي ديگري پيدا شده. مي توانند مخهايشان را در جهت مثبت به كار بگيرند و طرحهاي نخبه اي(!) از خودشان بروز بدهند!
طرح حمايت از نخبگان دانش آموزي هم از مهر امسال اجرا مي شود و ديگر هيچ بهانه اي نيست !معاون پرورشي و تربيت بدني وزارت آموزش و پرورش اعلام كرده كه طرح حمايت از نخبگان دانش آموزي شامل تمام دانش آموزان مي شود و برنامه هايي براي حمايت از دانش آموزان مستعد و نخبه تا قبل از ورود به دانشگاه را اجرا مي كند.
از همين حالا هوا دستتان باشد بخواهيد شيطنت كنيد احتمال دارد كه به اردوهاي اجباري نخبگي ببرنتان!

حسن ها جمعه در مدرسه!




اي بابا يك عمر معلمها وقتي مي خواستند از بديهاي تنبلي و آثار سوء آن به بچه ها طعنه بزنند، مي گفتند: حسني به مكتب نمي رفت. وقتي مي رفت جمعه مي رفت! حالا برعكس تشويق مي كنند كه بچه ها جمعه ها هم به مدرسه بروند، مثل اين كه معلمها نتوانستند حسني را درست كنند، خودشان مثل حسني شده اند! مدير كل دفتر فعاليتهاي ورزشي آموزش و پرورش از طرح «جمعه ها با مدرسه» كه به تصويب وزير آموزش و پرورش رسيده، خبر داده و گفته اين طرح قرار است از مهر امسال اجرا شود. البته زياد نگران نباشيد قرار نيست جمعه ها برويد سر كلاس رياضي و علوم، ورزش و تفريح و مسابقه است. طرح حسني يا همان جمعه ها با مدرسه !قرار است در 10 درصد مدارس كشور و به مدت دو سال به صورت آزمايشي اجرا و در صورت رضايت بخش بودن، نهايي شود.
اين طرح در ساعتهاي تعطيلي مدرسه مانند زنگهاي تفريح، بعد از ظهرها و صبحهاي جمعه اجرا مي شود و والدين دانش آموزان نيز در بخشي از اين طرح حضور دارند. يك نكته هم براي آنها كه روي حسني را در تنبلي سفيد كرده اند اين كه اين طرح اختياري و داوطلبانه است و به هيچ عنوان اجباري براي حضور دانش آموزان در روز جمعه در مدرسه نيست!

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com