تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
عشقستان
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-07-19
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 28تیر ماه 1386


مؤسسه ترميم موي ( مو بَر )

 

سعيد ترشيزي

اگر احساس مي كنيد سر شما به مو حساسيت دارد!
اگر سر شما چون درخت است و موهايتان چون برگ پاييز!
اگر سفيدي پوست سرتان بيش از سياهي موهايتان خودنمايي مي كند!
اگر احساس مي كنيد هر روز قدتان بلندتر مي شود و كف سرتان بيشتر از موهايتان فاصله مي گيرد!
اگر موهايتان به صورت يكي بود يكي نبود و در بعضي نقاط سرتان هيچكي نبود است!
اگر مي خواهيد چهار لاخ شيويدي كه ته كله تان است تبديل به خرمن شود!
و اگر ديگر خسته شده ايد از اينكه در كوچه و خيابان به شما بگويند : هو كَله ، كچل ، كَله كَل طاس مسي كَلا رو بردن عروسي ، نور افكن ، كَله تاكسي معطله و ....
سر خودتان را به ما بسپاريد
موسسه ترميم موي( مو بَر ) با استفاده از جديدترين متدهاي موجود و با بهره گيري از آخرين فناوري روز دنيا ، مو را با سر شما آشتي مي دهد .
بدون بيهوشي ، بدون درد و بدون عوارض جانبي
پيوند ريشه مو از كف دست ، كف پا و روي زبان به ته كله شما !
داراي گواهينامه ايزو 0935 از مؤسسه كلان شهر
نقد اقساط
(با شرايط ويژه و استثنايي براي كارمندان دولت و دانشجويان غير دولتي )!
هر 10000 تومان = يك لاخ موي جديد
هرچقدر كه بخواهيد در روز براي شما موي جديد مي كاريم ، بدون هيچ گونه سهميه بندي و بدون نياز به كارت مو !
مقاوم در برابر باد ، سرما ، گرما و استرسهاي ناشي از افزايش قيمت مسكن ، مرغ و تخم مرغ و...!
با ضمانت نامه يك ساله كلان شهر
تلفنهاي تماس : دايمي = ! 0935000000
اعتباري= 093500000!!
منتظر سر شما هستيم

  


گنج در خانه خودمان

 

* مخبرالسلطنه

ليل ماضي در خواب يا حالتي ما بين خواب و بيداري ديديم پاي در دهليزي نهاده از فراخي ورودي وارد سرسرايي عظيم شديم. ترس از ارواح خبيثه و عمله واكره شيطان و بيم حضور اذناب شيطان داشتيم ليكن گام در غرفه اي تاريك نهاده همچنان كه گام نخست در غرفه نهاديم جملگي خفاش و كلاغ و گنجشك پرواز كردند، چنانكه ترس بر وجودمان چيرگي يافت و حسي مجهول الهويه بر ما مستولي گرديد. ليكن تاب آورده گام فراتر نهاده بادي نمور وزيدن گرفته تا انتهاي غرفه راه پيموده در منتهي اليه جانب راست چندين صندوقچه پنهان ديديم.
درب هر يك به نوبت مفتوح نموده موجب التذاذ و انگيزش قواي شوقيه نفس ما شده از آن بابت كه در هر يك طلا و جواهر بسيار و بسته هاي پنج هزار توماني جديد بوده. خليته از جيب تنبان درآورده به قصد پر كردن از جواهرات اسكنه همچنان كه يك ملاقه از ايشان داخل خليته كرديم ديدگانمان به ديدن سايه اي مرموز نايل گرديد. دقيق شديم. ياللعجب سايه متعلق به همسر گراميمان مليله خاتون بود كه در قالب تصويري مجهول الهويه بر ما نازل گرديده دست بر شانه ما زده كه: هي! اجنبي تو كي هستي كه به صرافت سرقت اموال و گنجينه ما بر آمده اي. از پس انعقاد اين كلام، شمشيري از غلاف بيرون كشيده به قصد قتال ما فرود آورده... در آن دم ميرزا تقي خان اميركبير و كوچك جنگلي و قيصر و جمله مقتولين چنين قسم در برابر ديدگانمان متصور گرديد و همچنانكه شمشير به قاعده مويي بر گردن مان قرابت يافت، از خواب پريديم.
در اين اثنا، مليله خاتون در عمارت نبوده، فرياد كرديم و ايشان را خطاب قرار داديم چندي گذشت و ايشان سراسيمه بر ما نازل آمد. فرموديم: كجا بودي؟! گفت: پاي تنور بر خبازي كلفتها و عمله اكره عمارت نظارت مي كرديم. شك كرديم ظن ما افزون شد. ليكن ايشان را به خانه ننه شان فرستاديم اندكي نخود سياه بياورد. به محض خروج ايشان داديم از زير تا بالاي عمارت را جمله رعايا و نوكرها به هم ريختند. فرموديم؛ هر كجا گنجي يافتند الساعه ما را خبر كنند كه پرده از راز پنهاني همسرمان برداريم كه همچون كلاغي اشياء و اسكنه مرغوب ما را در مدخل صندوقچه پنهان مي دارند.
تا پيش از ظهر به طول انجاميد، اما خبري نشد. احوالاتمان ناخوش بود كه صداي فرياد كسي از نوكرها به گوش رسيد. بي درنگ امور كثيره وانهاده به سمت ايشان شتافتيم كه در انباري انتهاي باغ خويشتن بر در و ديوار زده فرياد برآورده. به نزديك ايشان رسيديم. علي الظاهر حال و روز خوشي نداشته. ما را به گوشه انبار برده صندوقچه اي قديمي و زهوار دررفته در مقابلمان قرار داده. فتح الباب كرديم. در مدخل آن جسم سرخ رنگي بود شبيه قلب كه بر آن جمله زيبايي حك شده بود بدين مضمون: «فقط مخبرالسلطنه.»
نوكر بدبخت را به قصد انجام عملي الكي اعزام كرديم و خويشتن را در انباري تنها يافتيم تازه پي برده بوديم كه تعبير خوابمان چيست و دانستيم مليله خاتون معزز گرامي تا چه حد خاطرمان را مي خواهد و ما بي خبر به دنبال گنج مادي بوده ايم. سر بر در و ديوار زديم كه اي دل غافل گنج در انباري و ما گرد جهان مي گرديم. همان دم قطعه شعري بر زبانمان جاري شد بدين مضمون:
جان من هديه ناچيزي است تقديم شما
نگو اين چيست، و چون است، همين را دارم.
و از آن مورخه تا هم اكنون سر بر ديوار و در مي كوبيم و گويي مثل پائولوكوئيلو گنج شخصي مان را يافته ايم.

  


هميشه قرصهايتان را سر وقت بخوريد

 

* نمايش و تحليل فيلم «شهربازي وي»

ارژنگ حاتمي

معرفي فيلم:
فيلم «شهربازي وي» ساخته «آقا فريبرز» است، «آقا فريبرز» اين فيلمش را نسخه آزمايشي فيلم قبلي اش (فيلم سرخ) مي داند، هر چند خودش هم نمي داند چطور اول خود فيلم اكران شده و سپس نسخه آزمايشي اش!، اين فيلم در ژانر دلهره-كمدي قرار مي گيريد، به طوري كه از فيلم «خوابگاه دختران» نيز فيلمي شادتر و مفرح تر است.

نمايش فيلم:
(از آنجا كه ما نمي توانيم فيلم را در صفحه روزنامه براي شما نمايش دهيم، برايتان (خلاصه اي از آن را مي نويسيم!)
يكي بود يكي نبود، يك دختري بود كه معتقد بود اين روزها خواستگار پيدا نمي شه و بايد با اولين خواستگارت هر چند اسكول ( توضيح: اسكول نام پرنده اي است كه كمي تا قسمتي گاگول است) باشه، ازدواج كني!
يك روزي همين دخترخانم با دوستش داشتند فال قهوه مي گرفتند كه يه پسر خوش تيپ را ديدند، آقا پسر هم پس از انجام كمي حركات نمايشي با ماشين، به دخترخانم پيشنهاد ازدواج داد و در كمتر از يك هفته از آشنايي شون با هم ازدواج كردند!
بعداً قرص هايي كه پسر استفاده مي كرد، كمياب شد و آقا پسر قرصهاش رو سر وقت نخورد، در نتيجه قاطي كرد و زنش رو شكنجه داد، باباي زنش رو هم كشت، بعد دختره هم ديوونه شد و زد شوهرش رو كشت!

تحليل فيلم:
كارشناس : ها ها ها ... هه هه هه (صداي خنده)
مجري برنامه: آقاي كارشناس برنامه داره پخش مي شه ... نظرتون در مورد فيلم چي بود؟
كارشناس: اهم!(صداي سرفه)، بعله! اين فيلم يكي از آموزنده ترين فيلمهايي بود كه براي كودكان ساخته شده بود.
مجري برنامه: مي شه موارد آموزنده فيلم رو عنوان كنيد؟
كارشناس: بعله، من موارد آموزنده فيلم رو روي كاغذ نوشتم و براتون مي خونم:
1- درست است كه در عصر حاضر خواستگار گير نمي ياد، اما اين دليل نمي شود با هر اسكولي كه اومد خواستگاريت ازدواج كني!
2- تا يك بچه مايه دار،خوش تيپ و يا ماشين مدل بالا ديديد سريع خام نشيد!
3- قبل از ازدواج، از داماد محترم علاوه بر آزمايشهاي معمول، آزمايش سلامت رواني هم بگيريد، كه ديوونه هاي اين دوره زمونه هم كلي حرفه اي شدن براي خودشون!
4- وقتي يه نفر بهتون مي گه نخند، خب به حرفش گوش كنين! چون ممكنه آن چنان با ماهيتابه بزنه تو صورتتون كه بميريد!
5- هميشه قرصهاتون رو سر وقت بخوريد!
مجري: آقاي كارشناس فكر ...
( يك نفر به داخل استوديو مي آيد و در حال گشتن به دنبال يه چيزي است!)
مجري: كي اينو راه داده اينجا؟ آقا دنبال چي مي گردي؟!
م.مهدوي كيا : دندون من اينجا نيفتاده؟! شما پيداش نكردين؟!
مجري: با عرض پوزش از شما بينندگان، آقاي كارشناس فكر مي كنيد چرا ديدن اين فيلم براي افراد زير شانزده سال توصيه نشده بود؟
كارشناس: متأسفانه قرار بود در تبليغات اين فيلم عنوان شود ديدن اين فيلم به افراد بالاي  16 سال توصيه نمي شود كه به علت يك اشتباه تايپي كوچولو، شد افراد زير 16 سال!، در حقيقت اين فيلم براي گروه سني الف و ب ساخته شده است و افراد بزرگسال توانايي برقراري ارتباط با فيلم را ندارند.
مجري: نظر شما در مورد دست فرمان بازيگران اين فيلم چيست؟
كارشناس: دست فرمان نقش اول مرد كه عالي بود، ديدي چه دستي اي كشيد؟! من ديوونه اون صحنه خلاف رفتن مرد و در انتهاي فيلم دختره توي بزرگراه هستم، البته بايد قدرداني كرد از نويسنده فيلمنامه كه در فيلمنامه چيزي از گشت كنترل نامحسوس و همچنين پليس بزرگراه ننوشته بودند وگرنه ماشين پسره و دختره توقيف مي شد، در ضمن تهيه كننده فيلم هم شانس آورد فيلم قبل از سهميه بندي بنزين ساخته شد!
مجري: آقاي كارشناس نظر شما در مورد اينكه توي اين فيلم زياد بارون مي اومد چيه؟
كارشناس: خب استفاده از آب بارون بهترين راه براي آب بستن به فيلمنامه و كليت فيلم بود، نكنه توقع داشتيد براي آبكي كردن فيلم از آب معدني استفاده كنن؟! مي دوني چقدر خرجش مي شد!!
مجري: به عنوان حرف آخر اگه توصيه اي به بيننده هاي عزيز داريد، بگوييد؟
كارشناس: چند روزي بيشتر تا اتمام مهلت تكميل اظهارنامه هاي مالياتي نمانده، بياييد ...
كارگردان: كات آقا كات ... آقاي كارشناس برنامه ما چه ربطي به ماليات داره؟!
كارشناس: آخه «نويسنده مطلب» گفت يه جوري توي صحبتها از ماليات هم حرفي بزنم.
كارگردان: عجب آدم بي جنبه ايه ها! حالا خوبه توي دومين جشنواره مطبوعات و خبرگزاريها در حوزه ماليات در بخش طنزش دوم شده، اگه اول شده بود چه كار مي كرد!!

  


چي بخوريد، چي نخوريد تا طنزنويس بشويد؟!

 

* م. ظرافتي

با عنايت به يافته هاي جديد علم تغذيه و با عنايت به اينكه مشخص شده، آدم هر چي بخورد روي يك جايش، يك اثري مي گذارد لابد، فلذا اين سؤال پيش مي آيد كه يك طنزنويس بايد چي بخورد و چي نخورد تا قواي طنزيه و طنزدانش تقويت شود؟
در كارگاه اين هفته ما بهترين رژيم غذايي يك طنزنويس را به شما ارائه مي كنيم:

1- گوشت - نان
بديهي است يك طنزنويس بايد گوشت بخورد... (همكاران ما اشاره مي كنند كه گوشت كيلويي 7 هزار تومان است و از جمله كالاي لوكس محسوب مي شود) بنابراين يك طنزنويس بايد قارچ... (كيلويي  3 هزار تومان!) يك طنزنويس سويا... سيب زميني... يك طنزنويس بالاخره بايد نان بخورد. (همكاران اشاره مي كنند جوري طنز بنويس كه از نان خوردن نيفتي) پس تأكيد مي كنيم كه يك طنزنويس نان كه بايد بخورد حداقل...

2- حرص
يك طنزنويس بايد تا مي تواند حرص بخورد! و لو اينكه بحمدا... توي مملكتش و در اطرافش هيچ مسأله حرص برانگيزي وجود نداشته باشد و بنزين هم سهميه بندي نشده باشد و بحث ازدواج موقت هم مطرح نباشد، باز هم بايد بنشيند و براي خودش حرص بخورد. لطف حرص خوردن در اين است كه شما اگر قواي طنزتان تحريك نشود به مرور ريخت و قيافه و شكل وشمايلتان از فرط حرص خوردن حالت طنز پيدا مي كند و باعث تحريك قواي طنز ديگران مي شويد و اين طوري همه به هم نگاه مي كنيد و به مرور همه طنزپرداز مي شويد و... خلاصه محشري مي شود!

3- آب خنك
يك طنزنويس، علي الخصوص در كشاكش و گرماي امور سياسي، اجتماعي... و تابستان كه هوا بس ناجوانمردانه گرم است، لازم است بعضي وقتها آب خنك بخورد! اصولاً آب خنك بهتر از هر چيزي حرارت مراكز داخلي و طنزي آدم را از بين مي برد. ما خودمان طنزنويس ها و طنزنويس نماها و طنزنمانويس هايي را سراغ داريم كه در اثر طنزپردازي مزمن، مفرط و غيره آنقدر داغ كرده اند كه رنگ صورتشان عوض شده، حتي زبانشان سرخ شده، كله شان سبز شده و خلاصه شكل مريخي ها شده اند، اما وقتي كمي آب خنك خورده اند، نشسته اند براي خودشان خاطرات نوشتن و تفكر و تأمل و تعمق در شعر «زبان سرخ سر سبز... زبان سرخ آب خنك... زبانت كه سرخ شد، آب خنك بخور خوب مي شوي»!

4- شكر- نمك
يك طنزنويس براي شيرين تر شدن طنزش به مقداري شكر نياز دارد. عرض كرديم مقداري شكر... توصيه اكيد داريم كه از خوردن «شكر اضافه» پرهيز نماييد. اصولاً وقتي بحث مافياي شكر مطرح است و وقتي طنزنويس ها همين جور مادرزادي قند خونشان بالاست ديگر نيازي نيست شكر خونتان را هم بالا ببريد! در باب نمك هم توصيه مي كنيم زياد مصرف نكنيد آن هم در دوره و زمانه اي كه هر چيزي بخوري قاطيش «شكر اضافه» دارد... اصلاً شما خودتان همين جوري با نمك هستيد... عزيز دل هستيد... دل انگيز و گوگولي موگولي هستيد...
5- ... (صبيه مي گويد: «امگا 3»... حتماً يك چيزهايي مي داند اين ورپريده) بعله... يك طنزنويس اگر گير آورد و فهميد چيست بايد اين را هم بخورد !«تا كارگاه طنز بعدي خدانگهدار»

  


دستش را رو كردم تا بفهمم ساعت چند است

 

مهدي محمدي

1- اميدوارم براي كساني كه قصد دارند با بنزين خودكشي كنند كارت سوخت صادر نشود.
2- آدم پرحرف ثابت كرد گاه خداحافظي هم مثل سلام، سلامتي مي آورد.
3- دعواي سرميز ناهارخوري ماهيت بشقابها را به بشقاب پرنده تغيير داد.
4- دستش را رو كردم تا بفهمم ساعت چند است.
5- «تن هاي تنها» گورستان را تشكيل مي دهند.
6- عشق را از خطوط موازي بياموز كه با هم يكي نمي شوند، مگر با هم يكي شوند.
7- طلاق، مندرجات نامه هاي «فدايت شوم» گذشته را زير سؤال مي برد.
8- انتقاد سر سوزن ذوقم را نخ مي كند.
9- وقتي اشك و لبخندم جايشان را با هم عوض كردند، خنده روترين آدم دنيا شدم.
10- مار به دليل اينكه فاقد قدرت «پايكوبي» و «دست افشاني» است، هيچگاه به جرم حركات موزون بازخواست نمي شود.

طالع بيني در ماه تير

مجيد مهجور

متولدين ماه فروردين
به تازگي شاهد تولد فرزندتان هستيد كه هر چي از خوبيهاش بگم كم گفتم، فقط در يك كلام بيچارتون ميكنه. از همون روز كه به دنيا ميآد بند نافشو ميندازه دور گردن دكتر و خفه اش ميكنه، بعد كارت سوخت باباشو بر ميداره و از ديوار بيمارستان بالا ميره، نميدوني تا كجا ميره. خب من نميدونم تو اين وضع گروني و كارت هوشمند سوخت چه وقته بچه دار شدنه؟ حالا اين بزرگ بشه چي ميشه؟!

متولدين ماه ارديبهشت
آقا جان يه لحظه صبر بده، ببينم طالعت چي در مياد. اوووه.... بيخيال.... دست مارو هم بگير.... كو واستا!!.... نه آقا بيخيال شديم. حتماً مي پرسي براي چي؟ چون اون اولش تو طالعت ديدم يه پژو 405  برنده شدي و داري مياي دست ما رو هم بگيري كه تو راه پژو آتيش ميگيره و مأمورا هم دير ميرسن و چيزي جز خاكستر باقي نمي مونه براي همين بيخيال شدم. عجب بلايي سرت اومد. مگه هنوز هم پژوها آتيش مي گيره؟؟ جل الخالق!!

متولدين ماه خرداد
به اين ماه كه مي رسيم همش ياد درس و...خوني و از اين جور چيزها مي افتم. خب مي بينم كه كارنامتونو گرفتيد و تك  ها رو، روي هم رديف كرديد كه؟ اي بابا شما چقدر ذهنتون خلافه... منظورم اين بود كه نمره  هاي 20 رو كه در نوع خودش تكه، روي هم انبار كرديد، ولي چه فايده، دانشگاه كه قبول نميشيد. آخيش دلم خنك شد، چون هر چي گشتم ديدم هيچ طالع بدي نداريد، گفتم اين تيكه آخر ضد حال بخوريد.

متولدين ماه تير
به به دوست عزيز، تولدتون مبارك، صد سال به اين سالها، چي شد بالاخره نامزدت دماغش رو عمل كرد، احسنت خب باز خوبيش اينه كه ديگه دماغش تو چشمت نميخوره، حالا چرا معطلي؟ سريع برو خواستگاريش ديگه. چي؟؟ !دندوناش رو هم كرم خورده؟؟؟ !اي بابا عجب شانسي داري تو، من كه همون ماه قبل گفتم بيخيالش شو !داداش، شما به درد هم نمي خوريد. چي؟ لال شم؟... اصلا به من چه... برو به پاش بسوز....؟!

متولدين ماه مرداد
خب خداييش چي بگم ؟ آخه آدم تو ماهي كه خودش به دنيا اومده چي مي تونه غير از خوبي بگه؟ چيه داداش حرص ميخوري؟... حسوديت ميشه؟.. اصلاً اين ماه همه مرداديها يك كيف پول از رو زمين پيدا ميكنن كه اگه پولهاشو بردارن يك شبه پولدار ميشن. يك ماشين سر راهشون سبز ميشه كه شيشه اش پايينه و سوئيچ هم روشه و ميتونيد راحت بشينيد پشتش وماشين دار بشيد.... ((وقت ملاقات تمام شد)) اوه ببخشيد اين وقت ملاقات ما هم تموم شد و من ميرم تو سلولم و از اونجا بقيه طالع ها رو مي نويسم!!!!

متولدين شهريور
شما خانم محترم !كه آقاي متولد تير نامزدتون شده.. خب شما كه دماغتون رو عمل كرديد، باز كِي دندوناتونو كرم خورده بود كه ما نفهميديم؟ همين كارها رو مي كنيد كه بنزين سهميه بندي شده... اِ.. نه !ببخشيد همين كارها رو مي كنيد كه سن ازدواج رفته بالا، حالا من چي بگم به اين آقاي متولد تير. باز بايد يك ماه صبر كنه تا شما دندون مصنوعي بذاريد... البته تازه اگه باز يه مشكل ديگه پيدا نشه !عجب وضعي شده  ها!!!

متولدين ماه مهر
ياد اين فيلم متولد ماه مهر افتادم... نديدمش ولي اسمش يادمه... حافظه رو حال كرديد... چار گيگه... خب.. مي بينم كه بار و بنديلو بستيد و عازم سفريد؟ نكنيد اين كار رو... چرا؟ !خب اون باباي فراموش كاري كه شما داريد تو وسط راه، كارت رو تو يه پمپ بنزين جا ميذاره و بايد بقيه راه رو ماشين رو كول كنيد و ممكنه كه كمرتون درد بگيره و تنه و پاهاتون با هم زاويه  90 درجه تشكيل بده... آخه مي دونيد چيه؟ چون ما تازه ماشين گرفتيم و مي خواستيم بريم مسافرت و هنوز كارت سوختمون نيومده، برا همين بايد حرصم رو يه جا خالي كنم ديگه!!!

متولدين ماه آبان
يك نقطه سياه تو طالع شما مي بينم...بعله !!چه نقطه سياهي هم هست. بگم؟ ظرفيتش رو داريد كه ناراحت نشيد.
هيچي فقط شوهرتون رفته سرتون يك هوو آورده. كو وايستيد ببينم... اوه !دو تا نقطه سياه ديگه هم پيدا شد !ديگه من واقعاً نميدونم چي بگم. البته آقاتون كار غير قانوني و خلاف شرع كه نكرده شما هم بهتره نارحت نشيد و سعي كنيد با اين نقطه سياهها كنار بياييد و زندگي رو شيرين كنيد !به نظر من هيچ كاري نشد نداره!

متولدين ماه آذر
شما صاب خونه عزيز، دلتون خنك شد كه ما ميخوايم بالاخره از اينجا بريم. حالا خونتون همچي تحفه اي هم نبودها ولي بد هم نبود...همينجا به صاب خونه جديدمون كه هنوز نديدمش ميخوام اخطار بدم كه اگر قرار باشه با ما نسازه عمراً بيايم تو خونشون بشينيم.
چي؟ !ميخواي صد سال سياه نيايم، چيز كن حالا !!يه چند روزي مهلت بده به ما بشه جبران كنيم. خب چكار كنم مطلب كم اومد گفتم يه چيزي بگم بخنديم.
جان مادرت. اين تن بميره. شوخي كردم. به درك !!چيزي كه زياده خونه ارزون!!!

متولد دي
اي بابا چرا اين ماهها تموم نِمِرِه..يعني نِمِشِه ؟ دستم شكست بابا

متولدين بهمن
بله مثل اينكه حربه طالع قبلي كار خودش رو كرد و خانمهاي ماه بهمن تونستند با 5 سكه مهريه كنار بيان همين جا، جا داره از نامزدم.... چيزه....!... يعني همه خانمهاي نامزد مردان يك تشكر كنم كه راه را براي ما مردان باز ميگذارن تا يك زندگي خوب و قشنگ رو مثل دو تا چغك عاشق كنار هم شروع كنيم.
ديروز نامزدم يك نامه عاشقانه بهم داد و توش نوشته بود: «عزيزم !با پلخمون نگاهت چغك دِلِمو زدي» !ديگه آدم چي بگه !حمله به سوي خواستگاري!

متولدين اسفند
آ آ آ ه بيا.... اوه..... ماشاا... اِِاِِ شرمنده اين صداي ضبطم يك دفعه رفت بالا، نميدونم چرا اينجوري شدم. حالا تعجبم اينه كه اين صداها چطوري تايپ شد!؟ شرمنده. در مورد اسفنديها بايد بگم كه خانم هاي اين ماه خيلي انتظار ميكشن كه اسفند برسه و تولدشون رو ما مردها بهشون تبريك بگيم ولي كور خوندن. ما مردا جايي نمي خوابيم كه زيرمون آب بره...داداش هر كي اعتراض داره.... بياد صفحه سوسه... انشاا... يه جوري مسألمون رو باهاش به صورت مسالمت آميز حل مي كنيم كه راهي بيمارستان نشيد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com