|
* زهرا دلپذير دانشگاه نقطه آغاز و پايين عقلانيت، آزادي، رشد انتقادي و مبدأ همه تحولات در جامعه است و در كنار رسالت دانش و علم آموزي، در توسعه و اعتلاي فرهنگي كشور، حفظ، انتقال و بازانديشي سنتها و ميراث فرهنگي گذشته و تجديد حيات جامعه سهم به سزايي

دارد، به طوري كه به جرأت مي توان گفت فرهنگ عمومي كشور از دانشگاهها نشأت مي گيرد. در واقع، جامعه كوچك دانشگاهي، برنامه ريز و هدايت كننده جامعه عمومي كشور است و اگر دانشگاه به فرهنگ درون خود بيشتر بپردازد و به سمت دانشگاه تمدن ساز پيش برود، جامعه بزرگ را از خود متأثر مي كند. از سوي ديگر، تحولات موجود در جامعه نيز بر اوضاع فرهنگي دانشگاهها مؤثر است. به عبارت ديگر، هر دو بر هم تأثيرگذارند. در مصاحبه پيش رو، دكتر محسن اسلامي، مديركل امور فرهنگي وزارت علوم، به مبحث فرهنگ عمومي در جامعه دانشگاهي و تشريح اقدامها و فعاليتهاي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري در اين زمينه، پرداخته است... * آقاي دكتر، اگر مايل باشيد بحث را با بررسي مفهوم فرهنگ عمومي آغاز كنيم... ** وقتي از فرهنگ سخن به ميان مي آيد، معمولاً دو معنا را مدنظر داريم؛ فرهنگ موجود و فرهنگ مطلوب. فرهنگ موجود ارزشها، هنجارها و بايدها و نبايدهايي است كه در جامعه وجود دارد و انسانها به واسطه آنها و در پرتو آنها زندگي مي كنند. منظور از فرهنگ مطلوب هم فرهنگي است كه انسانها به آن نگاه مي كنند، آرماني است و گاهي به واقعيت نزديك و گاهي هم از آن خيلي دور است.
اما منظور ما از فرهنگ عمومي، همان فرهنگ موجود جامعه است كه بايد به فرهنگ مطلوب نزديك شود. * از نكته هاي مهمي كه در سند چشم انداز 20 ساله نظام جمهوري اسلامي ايران مورد تأكيد ويژه اي قرار گرفته، فرهنگ و مسايل فرهنگي است؛ آيا در اين سند منظور از فرهنگ، همان فرهنگ عمومي جامعه است؟ ** خير، وقتي سند چشم انداز جمهوري اسلامي از تعالي و ارتقا صحبت مي كند، در واقع فرهنگ مطلوب را مدنظر دارد و معتقد است بايد در زمينه علمي نهضت نرم افزاري و توليد علم شكل بگيرد و در زمينه فرهنگي هم مباني ارزشي، ديني و ملي مدنظر قرار گرفته و روحيه ايمان و ايثار مردم تقويت شود، اين مسايل همه مربوط به فرهنگ مطلوب است، پس سند چشم انداز در نظر دارد فرهنگ موجود جامعه را به فرهنگ مطلوب برساند و ضعفهايش را برطرف كند. * رساندن جامعه به اين هدف مطلوب، وظيفه چه نهادي است؟ ** رسيدن به فرهنگ مطلوب و رهايي از فرهنگ موجود، وظيفه سياستگذاران فرهنگي در كل كشور اعم از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، شوراي عالي انقلاب فرهنگي، وزارت علوم و همه دستگاه هاي فرهنگي است كه با برنامه ريزي و هماهنگي مي توانند گامهاي مؤثري در راه تحقق اين هدف بردارند. * به عقيده شما، دانشگاهها و مراكز آموزش عالي چه اندازه در فرهنگ عمومي كشور مؤثرند؟ ** جامعه كوچك دانشگاهي، برنامه ريز، برنامه ده، هدايت كننده و راهبر بزرگ جامعه عمومي كشور است. در واقع، به تعبير همه بزرگان، دانشگاه مبدأ توليد علم و تأثير است و وقتي فردي مي خواهد به سطحي از دانش، فرهنگ و فرهيختگي برسد، به دانشگاه مي آيد. پس يكي از مهمترين كاركردهاي دانشگاه، توليد علم و فرهنگ است. دانشگاه جامعه كوچكي است كه ارزشي بزرگ و جايگاهي بسيار استراتژيك دارد، پس اگر جامعه دانشگاهي به فرهنگ درون خود توجه كند و به سمت تمدن سازي پيش برود، فرهنگ مطلوب دانشگاهي شكل گرفته و جامعه را از خود متأثر مي كند، اما اگر حوزه فرهنگ دانشگاهي فاقد زايش، خودكفايي، توليد وسيع و شكوفايي باشد، كمتر مي تواند روي جوامع كوچكي كه در كنارش هستند مثل خانواده، اصناف و گروههاي مختلف، تأثيرگذار باشد. در نتيجه، در جامعه بزرگ هم تأثير كمتري خواهد داشت. به عنوان مثال، اگر تعداد حداقل سه ميليون دانشجويي كه در كشور ما وجود دارد هر كدام به طور ميانگين يك خانواده چهار نفره را پوشش دهند، در مجموع دانشجويان ما با 12 ميليون نفر از مردم جامعه ارتباط دارند. در واقع، 12 ميليون نفر از صحبتها، نظرها، افكار، عقايد و توليدهاي جامعه دانشجويي به طور مستقيم بهره مند مي شوند. پس جامعه دانشجويي ما جامعه در خور توجهي است، زيرا هم فرهنگ و هم علم به معناي آموزش، پژوهش، ابتكار و... از دانشگاه زايش مي كند و دانشجو چگونه آموختن، چگونه ياد دادن و از همه مهمتر چگونگي بهتر زندگي كردن را در دانشگاه مي آموزد و وقتي دانشگاه به تحول فرهنگي برسد، فرهنگ عمومي كشور به سرعت متحول مي شود. * پس بين دانشگاه و فرهنگ عمومي جامعه ارتباطي دو سويه وجود دارد؟ ** بله، هر دو بر هم تأثيرگذارند؛ از يك سو تحول در فرهنگ عمومي كشور در گرو تحول در فرهنگ دانشگاهي است. وقتي تاريخ كشورمان را بررسي مي كنيم، مي بينيم افرادي مثل ابوعلي سينا، فارابي، مولوي، سعدي، حافظ، ابوريحان و... همه در جامعه دانشگاهي ايران شكل گرفته اند در فرهنگ ما عالم جايگاه بلندي دارد، در اسلام هم تأكيد شده كه دانشمندان وارثان انبيا هستند. اگر از اين جايگاه دور شويم، فرهنگ عمومي كشور با مشكل مواجه مي شود. از سوي ديگر، نوع نگاه و شيوه برخورد جامعه نسبت به دانشجويان و مسايل دانشگاه در فرهنگ عمومي جامعه دانشگاهي مؤثر است كه در نهايت تبعات آن باز هم به جامعه باز خواهد گشت. پس اگر دانشگاه به عنوان اصلي ترين عامل توليد علم و فرهنگ، جايگاه اصلي خود را در جامعه پيدا كند، فرهنگ عمومي كشور را به فرهنگ مطلوب مي رساند. * فرهنگ عمومي دردانشگاهها با چه آسيبهايي روبروست؟ ** من با واژه آسيب مخالفم و معتقدم آنچه دانشگاههاي ما با آن مواجه هستند، چالش است كه در اين خصوص به بيان 10 چالش مي پردازم: اول، چالش سنت و تجدد است، دانشجويان با طرز فكر و ذهنيتي كه قبلاً در خانواده و مدرسه شكل گرفته وارد دانشگاه مي شوند، اما هنگام ورود به محيط دانشگاهي با جريانهاي فكري و سياسي نو، روش زندگي، اخلاق، ذهنيتها و دغدغه هاي جديدي آشنا مي شوند و در واقع اين تجدد با سنتهاي قبلي آنها در تعارض قرار دارد. بنابراين، مسؤولان دانشگاهها موظفند در اين حوزه كار كنند و دانشجويان را آماده نمايند تا به راحتي به حل اين چالش بپردازند. دوم، چالش هويت است و بحثهايي مثل حفظ هويت فرهنگي، ديني و ايراني را در مقابل تهاجم فرهنگي غرب در بر مي گيرد. سوم، چالش اوقات فراغت است و به اين نكته مي پردازد كه دانشجويان ما فرصت جواني را كه در اختيارشان است، چگونه خرج و هزينه مي كنند. چهارمين چالش، چالشهاي فرهنگهاي قومي، زباني و مذهبي و در واقع همان بحث قوميتها و خرده فرهنگهاست. زيرا دانشجويان از مناطق مختلف با قوميتها و خرده فرهنگهاي گوناگون وارد محيط دانشگاه مي شوند كه اين مسأله مشكلاتي را به وجود مي آورد. چالش پنجم، مسأله جهاني شدن است؛ بدين معنا كه جهان تحت سيطره فرهنگ غربي و يا يك رشد طبيعي است. ششم، چالش مشاركت جويي است و در واقع تمايل دانشجويان براي مشاركت در حوزه هاي مختلف سياسي، علمي و... است. هفتم، چالش جامعه پذيري است؛ يعني دانشجوي ما از خانواده، دانشگاه و يا همسالانش الگو مي گيرد و چه هنجارهايي را و از چه منبعي مي پذيرد؟ هشتم، چالش اشتغال است، دانشجويان ما در طول دوران تحصيل دايم دغدغه دارند كه پس از اتمام تحصيلاتشان در جايي مشغول شوند كه اين مسأله ممكن است روي درسشان هم تأثير بگذارد. پس اول بايد اين بينش وجود داشته باشد كه فارغ التحصيل دانشگاهي ما به خاطر وقت و هزينه اي كه كرده در جايي اشتغال پيدا كند و اين بينش و جهان بيني از فرهنگ ناشي مي شود نه اقتصاد. متأسفانه، در حال حاضر اقتصاد بر فرهنگ غلبه كرده و اقتصاد اولويت و حرف اصلي است، در حالي كه فرهنگ زيربناست و به معناي واقعي اهميت و اولويت دارد. وقتي اين بينش در فرهنگ ما وجود داشته باشد كه دانشگاهيان جذب مشاغل مختلف شوند، مشكلات اقتصادي ما محدودتر مي شود. چالش نهم، مسايل زنان است. اين چالش، هم فرصت و هم تهديد است، زيرا افزايش تعداد زنان نسبت به مردان در جامعه دانشجويي ما وجود دارد و برخي از تفكرات مخالف و موافق نسبت به اين مسأله ممكن است مسايلي را ايجاد كند. دهمين چالش، گسست نسلي است. در واقع، بين نسل پيشين با نسل جديد و طراوت نسل نوگرا و هيجان طلبي نسل نو با برنامه ريزي كه دانشگاه وجود دارد، بايد تعادل ايجاد كرد. تأكيد مي كنم كه نبايد به اين چالشها به عنوان تهديد نگريست و مي توان آنها را به خوبي مديريت كرد. * مديريت فرهنگي چه نقشي در كاهش و يا از بين بردن چالشهاي موجود دارد؟ ** مديريت فرهنگي، مسؤول رساندن فرهنگ موجود جامعه به فرهنگ مطلوب است من معتقدم نهادهاي مختلف جامعه مثل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، وزارت علوم، وزارت اقتصاد و... با يك مديريت صحيح مي توانند چالشهاي موجود در فرهنگ دانشگاهي را به حداقل برسانند. در محيط دانشگاهي هم به جز خود دانشجويان، استادان و كارشناسان و مسؤولان مديريتي دانشگاه در حل اين چالشها مؤثرند. نقش مؤثر رسانه هاي عمومي را هم نمي توان ناديده گرفت. رسانه هاي ديداري و نوشتاري بايد روي بخش دانشگاه حساسيت ويژه اي داشته باشند و قسمت عمده اي از برنامه هاي خود را به اين جامعه كوچك اختصاص دهند. * عملكرد وزارت علوم را در ارتقاي فرهنگ عمومي دانشگاهها چطور ارزيابي مي كنيد؟ ** ما پانزده هدف را به عنوان مأموريتهاي اساسي مجموعه فرهنگي وزارت علوم مدنظر قرار داده ايم كه عبارتند از: صيانت از فرهنگ و هويت ايراني - اسلامي در دانشگاهها، تحقق مهندسي فرهنگي، ارتقاي روحيه خودباوري، توسعه علوم انساني، مطالعه، برنامه ريزي و زمينه سازي به منظور تقويت پيوند حوزه و دانشگاه، آموزش محوري، تحقق تعريف حداكثري از فرهنگ و كار فرهنگي، توسعه و ترويج علم گرايي، تقويت و تحكيم قانون گرايي، تأمين كار فرهنگي، ترويج روحيه دين گرايي، اعتلاي هويت، عزت و ارزشهاي دانشجويي، استفاده از ظرفيت و توانمندي تمام نهادهاي فرهنگي داخل و خارج، ارتقاي مهارتهاي زندگي اجتماعي دانشجويان و سرانجام استقرار نظام برنامه ريزي توسعه مديريت و منابع انساني در حوزه فرهنگ. اين 15 هدف به اين منجر مي شود كه دانشگاه تمدن ساز تأثير اصلي، عميق و به موقع خود را در فرهنگ عمومي كشور بگذارد. بنابراين، ما از يك سال قبل اين كار را شروع كرده و برنامه آن را به دانشگاهها ارايه داده ايم و دانشجويان به عنوان برنامه اصلي به آن نگاه مي كنند. ما به ياري خدا در حال حاضر در همه حوزه ها با شاخصهاي رشد رو به رو هستيم و در حوزه نشريات دانشجويي حدود 25 درصد، در حوزه انجمنهاي علمي 151 درصد، در حوزه كانونهاي فرهنگي و هنري 81 درصد و در حوزه تشكلهاي سياسي 10 درصد رشد داشته ايم و اين آمار نشان مي دهد برنامه مان موفق بوده است. * آقاي دكتر، شوراي فرهنگ عمومي چقدر مي تواند در اين زمينه مؤثر باشد؟ ** شوراي فرهنگ عمومي بايد اهتمام بيشتري نسبت به فرهنگ دانشگاهي داشته باشد و براي تحقق دانشگاه تمدن ساز كه يكي از برنامه هاي كم نظير وزارت علوم است، يك گفتمان دانشگاهي ايجاد كند. من از شوراي فرهنگ عمومي تقاضا دارم با تأكيد بر برنامه هايي كه در معاونت فرهنگي وزارت علوم مورد بحث و بررسي قرار گرفته، براي عملي كردن اين هدفها گامهايي جدي بردارند. |