تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
عشقستان
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
یادداشت روز
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-07-19
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 28تیر ماه 1386

[ هنری ]
 * گفت و گو با دكتر رضوي نژاد مدير شبكه راديويي قرآن ؛ مردم، زبان قرآن را خوب مي فهمند
 * نگاهي به فيلم «رئيس» ساخته مسعود كيميايي؛ داستان تكراري آدمهاي تكراري!
 * آدم، هميشه تنهاست
 * چاق و لاغر
 * استعفا بهترين راه است!
 * آخرين ساخته  مهرجويي آماده اكران شد
 * اعتراض احمدي نژاد به شمقدري!
 * استعفاي «رضاداد» پذيرفته شد
 * درخواست مجدد صادقي از آغداشلو براي پذيرفتن دبيري دوسالانه نقاشي
 * نشان انجمن فيلم آمريكا براي «ژرار د  پارديو»

گفت و گو با دكتر رضوي نژاد مدير شبكه راديويي قرآن ؛ مردم، زبان قرآن را خوب مي فهمند

 

* مليحه پژمان

راديو قرآن با اين كه به لحاظ موضوعي مخاطبان خاصي را پوشش مي دهد، اما رويكردي فراگير نسبت به گروههاي مختلف مخاطبان دارد. ثابت بودن مخاطبان خاص راديو قرآن نسبت به مخاطبان متغير ساير شبكه هاي راديويي، بيانگر اين است كه راديو قرآن بيشترين مخاطب نسبي را به خودش اختصاص داده است.
بر اساس آخرين نظرسنجي مركز تحقيقات، مطالعات و سنجش برنامه هاي صدا و سيما، ميزان رضايت مندي مخاطبان از برنامه هاي راديو قرآن 94 تا 98 درصد است و اين ميزان براي برخي از برنامه ها در اين شبكه تا 100 درصد هم پيش مي رود.
برنامه هاي خاص مثل: آيه هاي زندگي، طرح هزاران ختم قرآن كريم به نيت سلامتي و تعجيل در فرج حضرت وليعصر(عج) و طرح نسيم انس، برنامه هاي مستند كه بر ميزان مخاطبان راديو قرآن افزوده اند. در نظرسنجي هاي سال 85، راديو قرآن از بين 12 شبكه سراسري راديو، رتبه چهارم را بعد از شبكه هاي ايران، جوان و ورزش به خودش اختصاص داده است و در هشتمين جشنواره بين المللي راديو كه در ارديبهشت ماه امسال در مشهد مقدس برگزار شد، راديو قرآن از بين شبكه هاي تخصصي، رتبه اول و از بين شبكه هاي سراسري جايگاه سوم را به خودش اختصاص داد و همين طور موفق به دريافت جايزه ويژه آيسكو گرديد.
حتماً شما هم علاقمند به آشنايي بيشتري با اين شبكه هستيد. گفت و گوي ما را با دكتر رضوي نژاد مدير شبكه راديويي قرآن بخوانيد.
* جناب رضوي نژاد، شبكه قرآن از ابتداي فعاليت تا كنون چه ملاكهايي را جهت توليد برنامه ها در نظر داشته است؟
** همان طور كه مي دانيد، با توجه به توسعه ارتباطات و تنوع اطلاعات و تقاضاي مخاطبان، رسانه ها به سرعت به سمت تخصصي شدن پيش مي روند. بنابراين تأسيس راديو قرآن پاسخي به اين نياز بوده است. در همين راستا در آينده هم شاهد توسعه بيشتر رسانه ها با كاركردهاي تخصصي خواهيم بود. پاسخگويي به بخشي از نيازهاي آموزشي جامعه قرآني كشور و اطلاع رساني در حوزه قرآن، از ملاكهاي ما براي توليد برنامه هاي راديويي است. راديو قرآن يك شبكه تلاوت محور است كه از ابتدا هم قرار بوده كه تلاوت قرآن پخش كند. اما به فراخور نياز و تقاضاي مخاطبان اين شبكه و با اهدافي كه براي اشاعه فرهنگ قرآني و جذب مخاطب بيشتر داشته ايم، بخش هاي آموزش، تفسير و مسابقات قرآني هم به برنامه هاي اين شبكه اضافه شده است.
* از آنجا كه مخاطبان خاصي شنونده برنامه هاي اين شبكه هستند، در جهت جذب مخاطب بيشتر، چه پارامترهايي را در نظر داريد؟
** درست است كه ما مخاطبان خاصي داريم، اما همه مي توانند از راديو قرآن استفاده كنند. اگر چه قاريان، حافظان و مربيان قرآني بيشترين مخاطب ما را تشكيل مي دهند، اما راديو قرآن بر خلاف برخي تصورات كه از آن يك راديوي تخصصي غير قابل استفاده براي عموم تعبير مي كنند، يك راديوي تخصصي قابل درك براي عموم مردم در هر شرايط سني است. مثلاً راديو قرآن قرار نيست برنامه ورزشي بسازد، اما مي تواند برنامه قرآني بسازد كه براي ورزشكاران قابل استفاده باشد.
ما با توليد برنامه هاي متنوع، تفسير قرآن با موضوعات روز، مفاهيم مناسبتي، تربيتي، آموزشي، نمايشي و... سعي در جذب مخاطب داريم. البته تأكيد مي كنم كه بايد نيازهاي واقعي مخاطبان شناسايي و در همين راستا برنامه هايي را توليد كنيم.
* در حال حاضر جايگاه برنامه هاي نمايشي در اين شبكه چگونه است؟
** نمايش يكي از قالب هاي مؤثر در ارائه مفاهيم راديويي است، كه راديو قرآن در سطوح مختلف سني مي تواند مخاطبان زيادي را جذب كند. شرط مؤثر بودن نمايش هاي راديويي، قوي بودن قالب نمايش و اجراي خوب و متناسب با عناصر راديويي است. قالب نمايشي مي تواند پلي بين مفاهيم قرآني و زندگي واقعي باشد كه به وسيله آن مفاهيم ديني آسان تر و لطيف تر دارد زندگي مخاطب مي شود. خوشبختانه ما در راديو قرآن از چند سال پيش برنامه هاي نمايشي خوبي توليد كرده ايم كه با استقبال خوبي هم مواجه شده است. برنامه هايي تحت عنوان: «پيام آوران» با نگاهي به زندگي پيامبران، برنامه «زيباترين قصه» كه داستان زيباي زندگي حضرت يوسف(ع) را به صورت سريال پخش كرده ايم كه ادامه دارد. برنامه «تازه دورانها» كه امسال در هشتمين جشنواره بين المللي صدا، حائز رتبه برتر نويسندگي شد. بخش هاي كوتاهي در قالب 15 دقيقه در ماه مبارك رمضان سال گذشته داشتيم كه قرار است امسال هم ادامه داشته باشد، و برنامه هاي متنوع ديگري كه تا اين لحظه مخاطبان را با ما همراه كرده اند.
* جناب دكتر، برنامه هاي راديو قرآن بدون موسيقي توليد مي شوند درحالي كه برخي از عوامل و دست اندركاران راديو عقيده دارند موسيقي جايگاه خاصي در برنامه هاي راديويي دارد؛ شما چه نظري داريد؟
** قرآن خودش داراي يك موسيقي غني است كه با تركيب كلام وحي، بسيار دلنشين است و اگر آيات قرآن خوب تلاوت شوند و حق معاني ادا شود، شنونده نمي تواند به راحتي از آن بگذرد. موسيقي يكي از سه عنصر اصلي (موسيقي- كلام- افكت) برنامه سازي در راديو است و به معناي پر كردن فاصله ها نيست، بلكه عنصري كاربردي در فضاسازي و در خدمت كليت برنامه است. در راديو قرآن اگر چه از موسيقي و يا بهتر بگوييم از ساز و ادوات موسيقي استفاده نمي شود، اما فرازهاي زيباي تلاوت قرآن، تواشيح، همخواني و برنامه هايي تركيبي از اين دست، ما را به يك موسيقي خاص مي رساند. موسيقي اي كه متصل به كلام خدا و كتاب آسماني است و اين خود باعث شده خلاء نبود موسيقي جبران شود. به هر حال مخاطب هم با پيش آگاهي، انتظار شنيدن موسيقي اي كه با ساز نواخته مي شود را ندارد. ما تا به حال حتي يك مورد هم اعتراض به نبود موسيقي در برنامه ها نداشته ايم. بنابراين راديو قرآن را كسي براي شنيدن موسيقي گوش نمي كند، بلكه مخاطب درصدد شنيدن كلام وحي با صوتي دلنشين است. لذا بايد قرآن را شنيد و از آهنگهاي آسماني آن لذت برد و با گوش دادن به كلام حق، ذات آن را فهميد و به آن عمل كرد.

  


نگاهي به فيلم «رئيس» ساخته مسعود كيميايي؛ داستان تكراري آدمهاي تكراري!

 

* مهدي نصيري

* رئيس
نويسنده و كارگردان: مسعود كيميايي
بازيگران: فرامرز قريبيان، امين تارخ، پولاد كيميايي، لعيا زنگنه، مهناز افشار و داريوش ارجمند




*
خلاصه داستان: «رضا» براي نجات پسرش- سيامك- كه به خاطر قاچاق مواد مخدر گرفتار شده، به ايران مي آيد. او همراه با دوست قديمي اش كه حالا يك سرهنگ پليس است، جستجويي را براي يافتن «سيامك» كه به شدت تحت تعقيب رئيس است، شروع مي كند. سيامك هم با دختر معتادي كه باعث ترك او شده، در حال فرار است...
*
«رئيس» بيست و چهارمين فيلم مسعود كيميايي است كه اين روزها- و حتي پيش از اكران- بيشتر از اندازه اش سروصدا به پا كرده. اما بيشتر اين سروصداها بيش از آن كه بر سر خود فيلم بوده باشد، در حاشيه آن مطرح شده. البته بخشي از آن، همان جنگ زرگري است كه در نهايت به بعد تبليغاتي فيلم مبدل خواهد شد (كه شده است). بخشي ديگر بحثهاي مطرح شده پيرامون جديدترين فيلم مسعود كيميايي نيز به دعواي ميان مخالفان و موافقان خود كيميايي تبديل شده كه در نهايت كليت سينماي كيميايي را به بحث گذاشته است.
در هر صورت، آنچه مهم است اين كه مسعود كيميايي در سينماي ايران فيلمساز بزرگي است و اهميت حضور او به عنوان يك سينماگر به اندازه اي است كه به اين راحتي ها نمي توان از كنار نامش، سينمايش و فيلمش عبور كرد.
اين كارگردان دست كم در مقطعي از تاريخ سينماي ايران، كاملاً تأثيرگذار بوده و حتي اگر سينماي امروز او هيچ نكته قابل اعتنايي هم براي مطرح شدن نداشته باشد، (كه اين طور نيست) باز هم نمي توان كليت كار او را ناديده گرفت و به سادگي از كنار آن گذشت.
سخن را به درازا نمي كشانم. نگاهم به تازه ترين فيلم «مسعود كيميايي» را با اين فرضيه آغاز مي كنم؛ كيميايي براي پرداختن به جامعه و سينماي امروز، به دنبال سينماي جديدي است.
مسير جديدي كه كيميايي براي سينمايش انتخاب كرده، از «سربازهاي جمعه» شروع شده، اما تمايل او به آزمودن شيوه اي ديگر را مي توان در فيلم شلخته و بلاتكليف «حكم» نيز مشاهده كرد. اما در اين فيلم چند پاره و واژگون، مي شد تلاش كارگردان خبره اي به نام كيميايي را براي ورود به عرصه اي جديد مشاهده كرد. كيميايي با «حكم» خودش را در معرض يك تجربه متفاوت قرار داد و حالا يك سال بعد از آن، با فيلم ديگري به تكوين آن تجربه پرداخته است.
به نظر من، «رئيس» با همه معايب و نقايصي كه از پرداخت و روايت قصه اش دارد، در كارنامه سالهاي اخير كيميايي يك تجربه مهم محسوب مي شود؛ تجربه اي كه به مراتب پررنگ تر و موفق تر از «حكم» است.
كيميايي مي خواهد فيلمي اجتماعي بسازد كه از فيلتر جهان بيني خودش گذشته باشد و نشانه هاي سليقه اي او را هم به همراه داشته باشد. در ضمن، قصد دارد اين فيلم را در معرض قضاوت عموم تماشاگران سينما قرار بدهد. در يك كلام، او قالب سينماي تجاري/اجتماعي را انتخاب كرده است.
اما در همين قالب نيز هنوز قادر به ايجاد توازن ميان قواعد ساختاري سينمايش نيست. او قصه را انتخاب كرده، قهرمان سنتي اش را در بستر داستان قرار داده و مضمون اجتماعي را هم چاشني كارش كرده و همه اينها در كنار هم قرار گرفته اند، اما قالب پيدا نكرده اند. به همين خاطر، شلخته به نظر مي رسند. كيميايي براي جور كردن ارتباط ميان اين لايه هاي ساختاري و محتوايي فيلمش، نمي تواند و نمي خواهد كه به ساختار معمول سينماي داستاني و اجتماعي اكتفا كند. بنابراين، دست به ساختار شكني زده است، اما هيچ سقفي را نمي توان بدون ستون سرپا نگه داشت. مي توان معماري ستونها را عوض كرد و پايه ها را با پايه هاي جديدي جايگزين نمود، اما نمي توان همه ستونها را برداشت!
مسعود كيميايي، در تجربه ساختار جديد سينمايش، پيش از طراحي ساختار جديد، اقدام به ساختار شكني و از بين بردن قواعد و فرمهاي معمول كرده است!
«رئيس» شروع خوبي دارد. تيتراژ متفاوت فيلم فضايي توأم با وحشت، هيجان و معما را به وجود مي آورد و تصوير سياه و سفيد و پرسه نامفهوم سوژه در چارچوب تصوير، همراه با موسيقي نه چندان ايده آل، زمينه ورود به فضاي فيلم را ايجاد مي كند. شروع داستان از ميان آن همه زباله و آشغال كه غيرمستقيم به اصلاح و قيام قهرمان كنايه مي زند (سيامك، از گروه مرموز جدا شده و از تباهي اي كه گرفتار آن بوده فاصله گرفته و عليه آن بر مي آشوبد) هم انتخاب و پرداخت بجايي است.
ضمن اين كه اين نقطه آغاز، به خوبي با ورود به مطب دكتر و معرفي نسبي قهرمان، و همزمان با روايت موازي ورود رضا (پدر سيامك) به ايران، در نهايت ايجاز و با پرداختي حرفه اي و زيبا، پيش مي رود. در اين مدت، سيامك و طلا و در روايتي ديگر رضا و فرشته معرفي مي شوند و در ضمن ساختار گروتسكي همراه با وحشت و خون و تمسخر و خنده نيز (كه به نظر مي رسد سينماي مورد علاقه كيميايي باشد) شكل مي گيرد. اين فضاي گروتسك وار يكبار در ابتداي فيلم (مطب دكتر) و يكبار در پايان آن (اتاق رئيس) مورد توجه قرار گرفته و اتفاقاً در اين دو مقطع، موفق هم بوده است. اما در ميانه داستان، سبك روايت و تعريف قصه شكل ديگري پيدا كرده است.
فيلم با وجود اين كه شروع خيلي خوبي دارد و در معرفي و طرح معماري آغازين موفق عمل كرده، در پرده دوم- بعد از سكانس متفاوت، خوب و اكشن فرار سيامك از مطب دكتر- دچار آشفتگي و بلاتكليفي مي شود. و به اصطلاح كم مي آورد.
ايجاد مسأله اصلي، همكاري رضا با دوست سرهنگش؛ ماجراي زندگي رضا و فرشته، طلا و سيامك و مثلث كمرنگي كه با آرش درست مي كنند و از همه مهمتر اهميت و پرداخت ضعيف نقش ضدقهرمان (رئيس) در داستان، باعث مي شود فيلم كيميايي در ادامه مسير روايتش پريشان به نظر آيد.
در اين ميان، تعليق و درگيريهاي موقتي و كم ارزش بدون توجه به خط اصلي داستان، طرح و تحليل مي شوند.
كشمكشهاي كم ارزش و مقطعي مثل محكوميت رضا، اعتياد فرشته و رقابت آرش، هيچ كدام ارزش قرار گرفتن در محور اصلي داستان را ندارند. اين موضوعات تنها به صورت موقعيتهاي كم ارزش طرح مي شوند و پس از مدتي هم گره گشايي شده و از ميان مي روند. در اين ميان، نقطه اتكاي داستان بايد يك دفترچه مرموز باشد كه آن هم هيچ گاه ارزش و اعتبار لازم را پيدا نمي كند.
موضوع دفترچه اولاً خيلي دير به ميان مي آيد و تا پيش از آن تماشاگر در كشف موضوع و علت رويدادها سرگردان است و دوم اين كه هيچ گاه اهميت لازم را در مركزيت حوادث داستان پيدا نمي كند. در اين ميان، حتي حضور كمرنگ رئيس نيز قادر به ايجاد تعليق و كشمكش لازم در داستان نيست، حال آن كه ظاهراً مبناي پيشبرد روايت در ساختار فيلم، كشمكش، درگيري، تعليق و معما تعريف شده است.
رئيس در فيلم كيميايي آن قدر مهم و بزرگ نيست كه به خاطر وجودش نگران قهرمان فيلم باشيم. شايد كيميايي خواسته باشد با درگيريهاي موقت ( مثلاً در آپارتمان رضا يا در خيابان) قدرت عوامل او را در مقابل قهرمان به نمايش بگذارد. اما مسلماً اين موقعيتها ارزش و اهميت لازم براي بزرگنمايي حضور قهرمان را نخواهند داشت. اين موقعيتها به همان سرعت كه پيش مي آيند، از ذهن تماشاگر پاك مي شوند.
در كنار جزييات و عناصر مستقل و پراكنده سينماي كيميايي، شايد مهمترين آنها تصوير باشد. دوربين كيميايي و عليرضا زرين دست با حركت براي سوژه يابي و انتخاب زيبايي شناسانه قابها و حركات، تصاوير ديدني خوبي را- بخصوص تا نيمه اول فيلم- به وجود آورده است.
طراحي صحنه نيز در بخشهايي از فيلم در كنار اين زيبايي تصوير قرار مي گيرد و در انطباق با موضوع موفق به نظر مي رسد. به عنوان مثال، سكانس زيباي برخورد نخست فرشته و رضا و آنجا كه فرشته در زير پارچه قرمز و نور سرخ، سرنگ را در دستش فرو مي كند را به خاطر بياوريد. كنتراست رنگ اين موقعيت و سوژه با بيرون پارچه سرخ رنگ و پرده هاي سفيد كه رو به صورت رضا در باد مي رقصند را با لحن شاعرانه مورد علاقه كيميايي انطباق دهيد...
كيميايي در برخي از فصول به سينماي مورد علاقه اش نزديك مي شود. شعر، حادثه و رابطه در فيلمهاي اين كارگردان حضور برجسته اي دارد و شايد بتوان ادعا كرد كه رفته رفته دارد جايگزين چاقو و رفاقت محسوس و مستقيم فيلمهاي قبلي اش مي شود.
در كنار همه اين ويژگيها و عناصر، بايد اعتراف كنم همچنان زبان متن آثار كيميايي را بيشتر از همه وجوه كارش مي پسندم. هر چند كه اين زبان ممكن است كامل، مناسب و ايده آل نباشد.

  


آدم، هميشه تنهاست

 

*علي جعفري
* يك
«قلندروار»، آخرين آلبوم عليرضا افتخاري، آلبومي متفاوت از بقيه آلبومهاي اوست. البته اين «متفاوت» بودن، دليل بر خوب بودن كامل آن نيست، اما هر چه هست، اين تفاوت آنقدر هست كه با شنيدنش، احساس كني كه آهنگساز و خواننده براي به سرانجام رساندن



كار، كمي بيشتر از هميشه عرق ريخته و زحمت كشيده اند. البته موسيقي اين آلبوم، تنظيم خيلي شلوغي دارد و گاه از تعدد سازها و صداها، احساس سرگيجه به شنونده دست مي دهد، اما تفاوت لحن و تركيب سازها در نوع خود جالب است و شنيدن اين آلبوم، حداقل كارش اين است كه به آدم اين اجازه را مي دهد تا فكر كند كه اگر افتخاري به جاي فكر كردن به توليد ماهيانه يك آلبوم، بيشتر به كيفيت كارهايش فكر مي كرد و گزيده كار تر مي بود، احتمالا كارهاي ماندگارتري مي داشت.
عيب بزرگ كارهاي افتخاري اين است كه آنقدر تعدادشان زياد است كه كارهاي خوبش هم در ميان كارهاي خودش گم مي شوند! فهميديد چي شد؟ خودم هم گيج شدم! فقط اميدوارم استاد فهميده باشد چي شد، ما و شما زياد مهم نيستيم!
* د
وبا بچه ها رفتيم و به سلامتي و خير و خوشي، «رئيس» را ديديم. هيچ وقت از ديدن يك فيلم از كيميايي، اين قدر خوشحال نشده بودم. چرا؟ آخر با خودم قرار گذاشته بودم كه اگر فيلم استاد، خوب از كار در آمده بود، از روزنامه تا خانه را پياده بروم. و البته خوشحالي من هم از همين قسمت قضيه بود! «رئيس» آنقدر مزخرف از كار درآمده بود كه فقط حسرت پول بليت سينما را به دلمان گذاشت. حسرت از دست رفتن خود كيميايي را هم كه مدتهاست دارم مي خورم. كار ديگري هم مگر مي شود برايش انجام داد؟!
* سه
چند روز پيش، شبكه چهار، «شايد وقتي ديگر» بهرام بيضايي را پخش كرد. در سينماي ايران، چند كارگردان هستند كه به وسواس و دقت در ساخت فيلمهايشان مشهورند. يكي بهرام بيضايي است و ديگري ناصر تقوايي و ديگري زنده ياد علي حاتمي.
مهرجويي هم البته وسواس خاص خودش را دارد. ميان اينها اما، بيضايي سختگيرتر از بقيه است. آدمي كه ساخت هر فيلمش، براي آنها كه جزو عوامل فيلمش هستند، بسيار دشوار است؛ زيرا مي دانند كه بيضايي به همين راحتي از فيلمبرداري يك پلان كوچك هم نمي گذرد.
اين مسأله وقتي بيشتر به چشم مي آيد كه اين شيوه از فيلمسازي را كنار شيوه هاي «بزن و در رويي» خيل عظيم فيلمسازان سينمايمان مي گذاريم.
نتيجه اش را هم طبيعتاً مي توانيد بر روي پرده سينماها ببينيد. فيلمهايي كه حتي به اندازه همان هزار توماني كه خرجشان مي كنيد هم، نمي ارزند.
* چهار
يك طرح از «آدام كورپاك»، طراح فنلاندي را هم مي چسبانم به ديوار اينجا كه ببينيد. بي هيچ توضيحي.
* پنج
هوس نوشتن حرفهاي بسياري هست، اما نه اينجا جاي آنهاست و نه من دوست دارم خيلي چيزها را بنويسم. خيلي از حرفها، وقتي توي ذهنت مي چرخند و زندگي مي كنند، زنده اند. وقتي كه روي كاغذ مي نويسي شان، ديگر آن چيزي نيستند كه بايد باشند. مي بيني كه كيلومترها دورند از آنچه مي خواستي بگويي. تازه، آن وقت كه روي كاغذ مي نشانيشان، مي بيني كه ديگر جان ندارند. مرده اند. آن وقت ترجيح مي دهي تا آنها همان طور در ذهنت وول بخورند و اذيتت كنند، به جاي آنكه مرگشان را روي كاغذ ببيني. چه كنم، من آدم دل رحمي هستم!
* شش
آدم، هميشه تنهاست.
*هفت
آدرس قديمي ام پر است از يادداشتهاي شما. حرفهايي كه گفته ايد و خوانده ام. حرف و نظري بود، برايم در همان آدرس يعني.com paperweblog@yahooپيغام بگذاريد. خواهم خواندشان. مطمئن باشيد.

  


چاق و لاغر

 

* آنتوان چخوف

دو دوست يكي چاق و ديگري لاغر همديگر را در ايستگاه نيكلاوسكي ملاقات كردند. مرد چاق تازه غذا خورده بود و لبهاي چربش مانند



آلبالوي رسيده برق مي زد. لباسهايش شميم عطري قيمتي داشت. مرد لاغر نيز تازه از راه رسيده بود و دستانش پر بود از انواع و اقسام چمدان. دهانش بوي ساندويچ و قهوه مي داد. زني لاغر با چانه اي كشيده اي كه به نظر مي رسيد همسرش است و يك بچه مدرسه اي دراز كه يك چشمش را كه از نور اذيت شده بود بسته بود پشت سر مرد لاغر ظاهر شدند.
مرد چاق فرياد زد: پرفري... اين تويي دوست عزيزم، چند وقت است نديدمت.
مرد لاغر نيز با ديدن مرد چاق فرياد زد: ميشا! دوست دوران بچگي من. تا الان كجا بودي؟
دو نفر به گرمي روبوسي كردند و با چشماني پر اشك به يكديگر خيره شدند به نظر مي رسيد هر دو نفر به شدت از ملاقات هم شگفت زده شده اند.
سپس مرد لاغر گفت: پسر! من شگفت زده شده ام... واقعاً انتظار ملاقات تو را نداشتم؛ يك نگاه به من بينداز درست همانقدر خوش تيپ هستم كه بودم. همانقدر جذاب و خوش لباس؛ خدا را شكر!... خوب، از خودت بگو؛ ازدواج كردي؟ به آرزوهايت رسيدي؟ همانطور كه مي بيني من ازدواج كردم، اين همسرم لويس است. لويس نجيب زاده است و اين هم پسرم نافاناييل است(1). او كلاس سوم است. نافاناييل! ما دو نفر با هم همكلاسي بوديم.
نافاناييل كمي تأمل كرد و سپس به نشانه احترام كلاهش را از سرش برداشت.
مرد لاغر ادامه داد: يادت است چقدر سر به سرت مي گذاشتم؟ يادت هست به خاطر آنكه با آتش سيگار كتابت را سوراخ كرده بودي به هيروستراتوس(2) معروف شدي؟ و به من هم به خاطر اينكه به داستان گويي علاقه داشتم افيالتيس(3) مي گفتند. خجالت نكش نافانيا!!! اما پسر پشت پدرش قايم شد.
مرد لاغر ادامه داد: راستي! ايشان هم همسرم است. پيش از ازدواج با من اسمش و استنباخ بود؛ او يك نجيب زاده آلماني است.
دوست عزيزم، از دو سال پيش در يكي از ادارات دولتي كار مي كنم. حقوقم ناچيز است، اما مهم نيست، همسرم هم كار مي كند؛ او موسيقي درس مي دهد. گاهي اوقات هم از چوب، جعبه سيگار مي تراشم و دانه اي يك روبل مي فروشم، اگر يك نفر پيدا شود و ده تا يا بيشتر بخرد تخفيف هم مي دهم. به هر حال، روزگار مي گذرانيم. اكنون هم ارتقا درجه گرفتم و به اينجا منتقل شده ام؛ تو چطور؟ شرط مي بندم الان عضو شوراي شهر شده اي اينطور نيست؟
مرد چاق گفت: نه پسر... بالاتر از آن! من الان... مشاور سياسي سلطنتي هستم، دو تا هم ستاره دارم.
ناگهان رنگ از رخ مرد لاغر پريد و خشكش زد، اما كمي بعد لبخند گشادي روي صورتش نشست و حسابي رنگ و رويش باز شد؛ شروع كرد به چند لا كردن اندام دراز و لاغرش. تمام چمدانها و بند و بساطش هم با او شروع كردند به تكان خوردن و تعظيم كردن... چانه همسر مرد لاغر نيز انگار همين طور درازتر مي شد و حسابي تعجب كرده بود. نافاناييل هم خودش را جمع و جور كرد و تمام دكمه هاي يونيفرمش را بست.
مرد لاغر گلويش را صاف كرد و گفت: عاليجناب! من... واقعاً خوشوقت هستم كه همدم كودكي شخص مهمي چون شما بوده ام.
مرد چاق اخم كرد و گفت: بس كن، بس كن... اين چه طرز حرف زدن است ما رفقاي دوران بچگي هستيم، نيازي نيست لفظ قلم حرف بزني.
مرد لاغر نيشخندي زد و در حالي كه بيش از دفعات پيش جلوي مرد چاق خم مي شد گفت: بار خدايا!... عاليجناب؛ چه مي گوييد. مرحمت شما نسبت به بنده مانند رحم خداوند به قوم يهود است! عاليجناب اين پسرم نافاناييل....و همسرم لوييس است ايشان اصلاً از يك خانواده اصيل ژرمن است.
مرد چاق مي خواست به اين رفتار دوست لاغر اندامش اعتراض كند. مشاهده چهره مرد لاغر كه پر بود از تملق و چاپلوسي مرد چاق را به شدت آزرده كرده بود. او دعوت مرد لاغر را رد كرد و دست خود را براي خداحافظي به طرف وي دراز كرد. مرد لاغر محكم دست مرد چاق ر ا فشرد و مانند چيني ها شروع كرد به دولا راست شدن. زن مرد لاغر نيز لبخند صدا داري به مرد چاق تحويل داد و همينطور كه مرد چاق از آنها دور مي شد نافاناييل كلاه خود را به نشانه احترام به زمين انداخت و در برابر او كرنش كرد. مرد چاق ديگر كاملاً از آنان دور شده بود اما آن سه نفر همچنان در حال تعظيم كردن بودند.
پي نوشت:
(1)- نافاناييل از اسامي بي مسما و خنده آور زبان روسي است.
(2)- هروستراتوس مردي ديوانه كه معبد آرتميس را كه يكي از عجايب هفتگانه به شمار مي رود در سال 356 قبل از ميلاد به آتش كشيد.
(3)- افيالتيس يكي از خائنان يونان باستان ؛ 480 قبل از ميلاد.

  


استعفا بهترين راه است!

 

محمود اربابي گفت: براي حفظ معاونت سينمايي از فشارهاي غيرمنطقي موجود، استعفا را بهترين راه ديدم.
مدير كل اداره نظارت و ارزشيابي معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اظهار داشت: با توجه به شرايطي كه وجود دارد و تلاشهايي كه در دو سال گذشته براي ارتقاي فرهنگي و حفظ سينما انجام داديم، به  نظر مي آيد هنوز نتوانسته ايم رضايت عده اي را برآورده كنيم كه اين باعث فشار بر مجموعه معاونت سينمايي شده است.
وي با بيان اينكه استعفايش را به معاونت سينمايي داده است، تصريح كرد: اين مسأله مربوط به آقاي جعفري جلوه است و منتظرم تا هر تصميمي كه صلاح مي داند، اتخاذ كند.
اربابي از اوايل آبان ماه سال 84 در سمت مدير كل اداره نظارت و ارزشيابي معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مشغول به كار بوده است.

  


آخرين ساخته  مهرجويي آماده اكران شد

 

پوستر و آنونس فيلم سينمايي «سنتوري» آخرين ساخته  داريوش مهرجويي توسط محمدرضا شريفي نيا طراحي و اجرا شد.
شريفي نيا كه در پروژه «سنتوري» به عنوان دستيار كارگردان و مجري طرح و عكاس فعاليت داشته، روز گذشته با ساخت آنونس و طراحي پوستر فيلم، مراحل پاياني پيش از اكران فيلم را به پايان رساند تا سوم مردادماه جاري اين فيلم اكران شود.شريفي نيا در اين باره توضيح داد: چند نمونه از پوستر فيلم آماده شده كه تا چند روز ديگر در سينماها و بيلبوردهاي فيلم در سطح شهر نصب خواهند شد. آنونس فيلم نيز از اوايل هفته آينده در سينماها پخش مي شود.
«سنتوري» بعد از مسايلي كه براي اكران پشت سر گذاشت، سرانجام صبح چهارشنبه - سوم مرداد- با بازي بهرام رادان، گلشيفته فراهاني، مسعود رايگان، رؤيا تيموريان، نادر سليماني و... اكران مي شود.

  


اعتراض احمدي نژاد به شمقدري!

 

اظهارات اخير «شمقدري» درخصوص نظر رئيس جمهور درباره وزير ارشاد، موجب اعتراض احمدي نژاد به وي شد.
به گزارش فارس يك منبع آگاه گفت: در پي اطلاع رئيس جمهور از اظهارات اخير «شمقدري»، احمدي نژاد در يادداشتي به وي اينگونه اظهارات را توهيني به خود و وزير ارشاد ارزيابي كرده و با تصريح به اينكه رئيس جمهور سخنگو ندارد، از شمقدري خواسته است اگر اين اظهارات صحت ندارد، تكذيب شود و اگر صحت دارد به شكل مناسبي اصلاح گردد.
جواد شمقدري مشاور هنري رئيس جمهور كه مستمراً از سياستهاي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به ويژه در حوزه سينما انتقاد مي كند به تازگي در يك برنامه تلويزيوني با ذكر مثالي گفته بود آقاي رئيس جمهور «صفار» را تحمل مي كند!

  


استعفاي «رضاداد» پذيرفته شد

 

وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي گفت: استعفاي «عليرضا رضاداد» از مديرعاملي بنياد سينمايي فارابي پذيرفته شده است.
حسين صفار هرندي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي پيش از ظهر ديروز در حاشيه جلسه هيأت وزيران با حضور در جمع خبرنگاران، در مورد استعفاها در حوزه سينماي ايران گفت: تا آنجا كه من مي دانم فقط «عليرضا رضاداد» از مديرعاملي بنياد سينمايي فارابي استعفا داده كه اين استعفا پذيرفته شده است.
به گزارش فارس، وي در پاسخ به سؤالي درخصوص اظهارات اخير شمقدري، گفت: آقاي شمقدري، سخنگوي آقاي احمدي نژاد نيست، رئيس جمهور خودش هرگاه بخواهد درخصوص وزرا سخن مي گويد، نيازي نيست كه افراد بيايند و اظهارنظر كنند.
وي همچنين درخصوص اينكه شمقدري اعلام كرده كه احمدي نژاد و صفار، همديگر را تحمل مي كنند، گفت: گاهي وقتها لطيفه گفتن عيبي ندارد. اين افراد بايد بدانند بنده موضوع را مي فهمم و مي دانم بعضي ها به گونه اي تحريك آميز حرف مي زنند، منظورشان كيست.

  


درخواست مجدد صادقي از آغداشلو براي پذيرفتن دبيري دوسالانه نقاشي

 

حبيب ا... صادقي يك بار ديگر از آيدين آغداشلو خواست تا دبيري هفتمين دوسالانه نقاشي را بپذيرد.
حبيب ا... صادقي، رئيس مركز هنرهاي تجسمي گفت: احترام به بزرگان و پيشكسوتان هنر را وظيفه خود، وزارت ارشاد و دولت مي دانم و با احترام به ساحت هنر، معنويت و معرفت فرهنگ تصويري كشور منت همه بزرگان را مي كشم و از آقاي آيدين آغداشلو دعوت مي كنم دبيري دوسالانه هفتم را بپذيرد.
صادقي گفت: چندين بار از آقاي آيدين آغداشلو خواستم كه دبيري دوسالانه هفتم نقاشي را بپذيرد، بار اول با ارسال نامه اي از ايشان خواستم دبير اين دوسالانه باشد، بار دوم درخواست كردم و اين بار منت ايشان را مي كشم تا دبيري هفتمين دوسالانه نقاشي را بپذيرند.

  


نشان انجمن فيلم آمريكا براي «ژرار د  پارديو»

 

انجمن فيلم «لينكون» آمريكا نشان تقدير از فعاليتهاي سينمايي يك بازيگر را امسال به بازيگر پيشكسوت سينماي فرانسه، «ژرار د  پارديو» اعطا خواهد كرد.
از روز سوم تا نوزدهم اوت، 20 فيلم از بازيهاي «د  پارديو» از جمله فيلم نامزد اسكار «سيرانو دو برژاك» از سوي انجمن فيلم لينكون آمريكا به نمايش در خواهند آمد.
رئيس انجمن فيلم لينكون در اين باره به رويترز گفته است: نقش د پارديو براي سينماي اروپا در دهه  70 مانند نقش مارلون براندو براي سينماي آمريكا در دهه  50 ميلادي است.
د پارديو در طول فعاليت سينمايي اش جوايز متعددي از جمله بهترين بازيگر جشنواره كن، نامزدي اسكار و دوبار جايزه بهترين بازيگر مرد جشنواره فيلم سزار فرانسه را به دست آورده است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com