|
* غلامرضا قلندريان
اعترافهاي هاله اسفندياري، رامين جهانبگلو و يحيي كيان تاجبخش از سيماي جمهوري اسلامي ايران، بر ادعاهاي خوش بينانه عده اي از تحليلگران داخلي خط بطلاني كشيد و ثابت كرد كه ايالات متحده در حوزه هاي گوناگوني همواره عليه منافع جمهوري اسلامي فعاليتهاي گسترده اي را در دستور كار دارد. برنامه مذكور در واقع ترسيم تصوير تلاشهاي براندازانه مقامهاي كاخ سفيد نسبت به انقلاب اسلامي مي باشد. در سالهاي اخير، برخي جريانهاي مشكوك با بهره گيري از رسانه ها و بهكارگيري مفاهيمي از قبيل جامعه مدني، فمنيسم و... كوشيده اند بين مردم و مسؤولان شكاف ايجاد كنند و با راه اندازي جنگ رواني در بزرگنمايي مطالبات عمومي، كه آبشخور فكري آن خارج از مرز جمهوري اسلامي بود، حاكميت را تحت فشار قرار مي دادند. اينك سخنان افراد ياد شده، ضمن برملا نمودن هويت سياسي- فكري آنان، منابع حمايتي، مالي، استراتژيك و سياسي شان را نيز مشخص كرد. بدين منظور، نكاتي درخصوص اين برنامه قابل تأمل است:
1- اين مصاحبه نشان داد كه سردمداران آمريكايي دست از خصومت عليه نظام اسلامي برنداشته و در هر فرصتي به فراخور ابزارهاي كارساز، خط دشمني را عليه امنيت ملي كشورمان پيگيري مي كنند. ناكامي نظامي آنان در عرصه تهاجمهاي فيزيكي، جمهوري اسلامي را به سوي اتخاذ شيوه هاي ديگري سوق داد و اين باعث گرديد بدخواهان نظام اسلامي با بهره گيري از راههاي نوين، اهداف توسعه طلبانه خود را پيگيري كنند. دشمنان انديشه امام(ره) به اين نتيجه رسيدند كه نقاب دموكراسي فرصت مغتنمي است كه باتوجه به جاذبه ها و علايق كاذب آن، بدون مانع و رادع مي تواند خواسته هاي آنان را در ايران تعقيب كند. به سخن ديگر، مفهوم دموكراسي ايجاد جبهه ديگري در مقابل جمهوري اسلامي در تداوم دشمني ها نسبت به كشورمان مي باشد.
2- واكنش رسانه هاي غربي درخصوص پخش اين اعترافها، از نگرانيهاي جدي آنان حكايت مي كند. «تونياسنو» سخنگوي كاخ سفيد ضمن آنكه به طور تلويحي عملكرد افراد ياد شده را پذيرفت، در اظهاراتي بشردوستانه(!؟) اذعان داشته است: «اينها اشخاصي بودند كه سالها براي نرم تر شدن روابط ايران و آمريكا تلاش مي كردند.» در واقع وي نقش متهمان را پذيرفته است، ولي الفاظي را براي تبيين مقصود خويش بهكارگرفته كه به گونه اي از آنان اتهام زدايي كند و عملكردشان را از زاويه منافع آمريكا مورد ارزيابي قرار دهد و يا برخي رسانه هاي آمريكايي اين اعترافها را مخدوش و فاقد وجاهت قضايي و حقوقي اعلام نمودند. برخورد مذكور يكي از شيوه هاي رايج جنگ رواني است تا از اين طريق بتوانند افتضاح به بار آمده را پوشش دهند و براي اين منظور به جاي پاسخگويي، فعاليتهاي آنان را به هيچ عنوان براندازانه تلقي نمي نمايند. آنها با تحليلهاي جانبدارانه درصددند از فضاي به وجود آمده، موجي از عمليات رواني را عليه ايران سازماندهي كنند و محاكمه متهمان را تحت تأثير جوسازيهاي كاذب، از مسير حقوقي خود خارج نمايند. شيوه ياد شده امري جديد و بدون سابقه نيست، بلكه افكارعمومي مردم ايران و جهان سالهاست با ترفندهاي گوناگون رسانه هاي جبهه استكبار آشنا هستند و قادرند در وضعيت به وجود آمده با قضاوتهاي صحيح خود به عمق دشمني و خصومتهاي ريشه دار سركرده امپرياليسم پي ببرند.
3- كاربست شيوه نبرد نامتقارن طي سالهاي اخير به لحاظ جايگاه تئوريك و پاسخهاي مثبت آن در برخي كشورها، افق اميدواركننده اي را براي بيگانگان ايجاد نموده تا از اين رهگذر با بهره گيري از الگوهاي عملي و عيني آن در ديگر كشورها، ايران را نيز به عنوان يكي از طعمه هاي سياسي جنگ نامتقارن انتخاب كنند. عمليات نامتقارن، مبتني بر نبرد غيرمستقيم با كشورهايي است كه از قابليت نظامي مؤثر برخوردارند. در اين روند، آمريكا تمايلي به استفاده از ابزارهاي نظامي نشان نمي دهد و تلاش مي كند تا اهداف خود را در روند طولاني تري تحقق بخشد. در چارچوب عمليات فوق مي توان اجراي طرح موسوم به «دموكراسي در ايران» را مورد ملاحظه قرار داد. اين طرح را سازمانهاي اجرايي آمريكا، از جمله وزارت امورخارجه و سازمان اطلاعات مركزي آمريكا مورد حمايت و نظارت قرار مي دهند. در اين طرح، هدف آن است كه با ايجاد تعامل بين ناراضيان داخلي با ضد انقلاب خارج نشين، تغييرات ساختاري مورد نظر آمريكا در ايران ايجاد شود؛ همان گونه كه متهمان به نقش واسطه گري سياسي و شناسايي افراد و جذب آنان اذعان نمودند تا در پروژه دموكراسي از افراد شاخص استفاده گردد.
4- دموكراسي كه ايالات متحده از آن جهت تجويز به ساختارهاي سياسي مورد نظر ياد مي كند، امري بيگانه در كشور ايران نيست. پس از پيروزي انقلاب اسلامي تاكنون، ساختار حقوقي، سياسي نظام، الگوي رفتاري و عملكرد جمهوري اسلامي در طول حيات سياسي اش گوياي اين واقعيت است كه بيش از هر چيزي به حقوق مردم توجه مي شود. مردم سالاري ديني در ايران به استناد اعترافها و يادداشتهاي رسانه هاي غربي كه در آستانه هر انتخاباتي جهت پوشش گسترده خبري به ايران سفر مي كنند، به لحاظ كميت، كيفيت و تنوع از جايگاه قابل قبولي برخوردار است. مردم سالاري در ايران نه تنها به ثبات و بقاي حاكميت اسلامي منجر شده است، بلكه اميد دشمنان را جهت پيگيري مطالباتشان با نااميدي مواجه كرده است، ولي آمريكا همچنان از دموكراسي مورد نظرش در جهان اسلام سخن مي گويد. اين در حالي است كه اين مفهوم جهت تحقق خواسته هاي سياسي- حقوقي ملتها فاقد ارزش مي باشد. در حقيقت، آنان از اين طريق در تلاشند تا حقوق اقليت حاكم طرفدار آمريكا در مصادر قدرت را تضمين كنند و بستر لازم را براي به قدرت رسيدن گروههاي همسو با منافع ايالات متحده فراهم نمايند و از سوي ديگر مانعي براي دست يافتن مردم و جريانهاي مستقل ايجاد كنند. لذا پيگيري پروژه فوق در ايران نيز تلاش براي ايجاد روزنه ورود جريانهاي همسو با آمريكا به درون حاكميت بود تا آنان بتوانند پس از تكيه زدن به كرسي قدرت، منويات استكبار جهاني را عملياتي كنند. خوشبختانه، پخش اين اعترافها در حالي پرده اي ديگر را از نفوذ و توطئه آمريكاييها نمايان ساخت كه برخي افراد جامعه با عينك خوش بيني تحت تأثير القائات امپراتوري رسانه اي و امپرياليستي غرب، فعاليتهاي مذكور را نوعي حركت فرهنگي، سياسي فرض مي نمودند كه اكنون با افشا شدن انگيزه ها و اهداف بازيگران سريال براندازي و كودتاي نرم، ابهامها و ترديدهاي آنان برطرف شده و بيشتر به انديشه هاي براندازانه آمريكا پي خواهند برد. شايسته است جريانهاي سياسي با افشا شدن بخش ديگري از سناريوي براندازي دشمن اصلي نظام، ضمن حفظ هوشياري و تبعيت از منويات مقام معظم رهبري، همبستگي عملي خويش را جهت مقابله با خواسته هاي استيلاجويانه بيگانگان در آزمون فراروي خويش (انتخابات مجلس هشتم) با بهره گيري از استراتژي اتحاد ملي و انسجام اسلامي به منصه ظهور و بروز برسانند. |