تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-07-21
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 30تیر ماه 1386

[ فرهنگی ]
 * دكتر سيدمحمد صادق سجادي ؛ پايان نامه ها اسباب سرافكندگي آموزش عالي است
 * نگاهي به «بحران هويت» در دنياي جديد ؛ « معنويت » و پاسخ به رنجهاي بشري
 * آيةا... مكارم شيرازي:جواب تمام مباحث مستحدثه در قرآن وجود دارد
 * معاون پژوهشي وزير علوم:
زودتر از زمان بيست ساله جايگاه اول علمي را در منطقه كسب مي كنيم
 * راههاي تحقق انسجام اسلامي در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي بررسي شد
 * نگاهي به تمايزهاي تمدن «غرب» با فرهنگ «شرق» ؛ فاصله ها را پر كنيم!
 * فرهنگنامه «فلسفه اسلامي» به زبان انگليسي منتشر شد
 * ديدگاههاي مطهري و كانت در خصوص «ادراكات فطري» بررسي مي شود
 * استاد دانشگاه نيويورك: «رالز» به جمع آزادي و عدالت مي انديشيد

دكتر سيدمحمد صادق سجادي ؛ پايان نامه ها اسباب سرافكندگي آموزش عالي است

 

مي گويند دانشنامه نويسي در ايران سابقه اي هزار ساله دارد. اگر چه استناد به اين تاريخ و شواهد موجود را مي توان دليل محكمي



بر ارزشمندي كار دانشنامه نويسان دانست، اما قطعاً براي پي بردن به ارزش واقعي اين تلاش بايد سراغ تك تك آنها را گرفت و از لحظات گرانمايه اي كه براي به ثمر نشاندن آن گذرانده اند، قدري شنيد.
در ميان دانشوران متعددي كه عمري را صرف تحقيق و پژوهش در اين خصوص كرده اند، نام دكتر سيدمحمد صادق سجادي، درخششي دو چندان دارد.
دانشنامه نويسي را بهانه اي براي گفت و گوي خود با سيدمحمد صادق سجادي كرديم تا شايد بتوانيم بدين شكل به بخشي از خدمات ارزنده علمي ايشان اشاره كنيم.
«تاريخ دولتهاي اسلامي»، «تاريخ نگاري اسلامي»، «شناخت در قرآن كريم»، «مفاهيم اخلاق قرآني»، «طبقه بندي علوم در تمدن اسلامي»، بخشي از آثار دكتر صادق سجادي است كه در سالهاي مختلف به بازار آمد.
در سال 1333 در كرمانشاه متولد شد در زمينه تحصيلات رشته فرهنگ و تمدن اسلامي مدرك دكتري خودش را گرفت و پس از سالها تدريس در دانشگاهها اكنون مديربخش تاريخ دايرة المعارف بزرگ اسلامي است. دكتر سجادي خود مي گويد:«من در خانداني اهل علم و ادب متولد شدم. پدرم دكتر سيدجعفر سجادي در آن زمان در جامعه روحانيت بود و به خواست و دعوت مرحوم آية ا... آقا سيد عبدا... اصفهاني همراه چند تن از فضلا مانند مرحوم اشرفي اصفهاني براي تأسيس و ترويج حوزه علميه كرمانشاه در آن شهر اقامت ورزيده بود.
پدرم چندي بعد به تهران آمد و همانجا ماند. من از خردسالي همزمان با تحصيلات رسمي در دوره هاي ابتدايي و متوسطه در تهران به آموختن مقدمات علوم متداول حوزوي پرداختم.»
دكتر سيد محمدصادق سجادي در سال 1353 وارد دانشكده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران مي شود. در سال 1357 پس از فراغت از دوره ليسانس، بلافاصله در دوره كارشناسي ارشد پذيرفته مي شود. نخستين اثر ايشان با عنوان «طبقه بندي علوم در تمدن اسلامي» منتشر شد.
وي در سفري به شبه قاره هند به مدت 8 ماه در كتابخانه هاي مختلفي چون «نظام حيدرآباد»، «عثمانيه» و «دانشگاه عليگره» به بررسي آثار مربوط به تاريخ ادبيات فارسي و فرهنگ ايراني در شبه قاره هند مشغول شد.
پس از بازگشت به ايران، مدتي به عنوان سرويراستار در برخي از مراكز فرهنگي به كار پرداخت و آنگاه به خدمت مركز دايرة المعارف بزرگ اسلامي درآمد. وي در تمام مدت حضورش در اين مراكز در سمت دستيار مرحوم دكتر زرياب خويي فعاليت كرد و...
گفت و گوي ما را با دكتر سجادي مطالعه بفرماييد.
* آقاي دكتر، اگر ممكن است از پيشينه دانشنامه نويسي كمي بيشتر برايمان بگوييد.
** سابقه دانشنامه نويسي به شيوه جديد عمر طولاني ندارد، ليكن در دنياي قديم و در قلمرو اسلام و ايران دانشنامه هاي متعدد تخصصي و عمومي وجود داشته است. در حقيقت، نسبت دانشنامه نويسي در ايران سنتي كهن است و حداقل به قرن چهارم به بعد بر مي گردد، اشخاصي همچون امام فخر رازي، خوارزمي، كتابهاي دايرة المعارف گونه پديد آوردند و دانشمنداني مثل ابوعلي سينا و يا رازي در «الحاوي» دانشنامه هاي تخصصي پزشكي و فلسفي پديد آوردند، اما شيوه نوين دايرة المعارف نويسي در ايران خيلي جوان است و از عمر آن بيش از چند دهه نمي گذرد؛ نخستين كار جدي كه در اين زمينه شروع شد توسط مرحوم غلامحسين مصاحب بود كه سه جلد دانشنامه ايشان منتشر شده است.
اين دانشنامه نويسي مبتني بر دايرة المعارف  كلمبياست، اما از آنجا كه در اين دايرة المعارف  وجوه مربوط به ايران و اسلام خيلي محدود و ضعيف است، توسط دانشمندان ايراني به تأليف مقالاتي در زمينه هاي ايران، اسلام و بويژه تشيع پرداخت. بنابراين سه جلد دانشنامه اي كه تحت عنوان دايرة المعارف  فارسي مي شناسيم، در حقيقت بنياد اصلي آن دايرة المعارف كلمبياست؛ ولي مقالات بسيار زيادي هم درباره ايران، اسلام و تشيع دارد. كار مرحوم مصاحب نخستين فعاليت دانشنامه نويسي به شيوه جديد در ايران بود.
قبل از آن، آقاي يارشاطر ترجمه دايرة المعارف  اسلام را شروع كرد. دايرة المعارف اسلام مدتهاي مديدي است كه در حال تدوين است و چاپ سوم آن هم اخيراً شروع شده است. چاپ اول آن به زبانهاي فرانسه، آلماني و سپس انگليسي منتشر شد و چاپ دوم آن به زبان انگليسي و فرانسه است، در سه سال قبل آخرين جلد دايرة المعارف  اسلام چاپ هلند هم به اتمام رسيد و ويرايش سوم آن شروع شد.
به لحاظ پرداختن به فرهنگ و تمدن ايران و تشيع، دايرة المعارف  اسلام خيلي خيلي ضعيف است و همين نقص، انگيزه اي براي آقاي دكتر احسان يارشاطر بود كه اين دانشنامه را به زبان فارسي ترجمه و تكميل كند؛ چيزي كه تحت عنوان دانشنامه ايران و اسلام زير نظر ايشان ده جلد آن در ايران منتشر شد و در حقيقت ترجمه اي از دايرة المعارف  اسلام و ايران چاپ اروپا، با اضافات زيادي در مورد ايران و تشيع بود. مدخل آشنايي آمريكايي ها و اروپايي ها با فرهنگ و تمدن اسلامي از طريق دنياي تسنن است.
در يكي دو دهه اخير تلاشهايي براي شناخت شيعه كرده اند، اما تا قبل از آن عمدتاً مجراي ارتباطي آنها با دنياي اسلام از طريق اقوام مسلمان سني مذهب بود و اين مسأله نقص عمده اي در دايرة المعارف اسلام (ويرايش دوم) بود كه آقاي يارشاطر با تأليف اين مقالات كوشيد اين نقيصه را جبران كند، تعداد قابل توجهي مقالات درجه اول در خصوص فرهنگ و تمدن ايران و تشيع در عصر اسلامي به اين دايرة المعارف  افزود و البته فرصت نشد تا تمام آن را به اتمام برساند و بخشي از آن را تحت عنوان «دانشنامه ايران و اسلام» در تهران منتشر كرد.
بعد از انقلاب اين كار متوقف شد. آقاي يارشاطر با حمايت معنوي بخش ايران شناسي دانشگاه كلمبياي نيويورك، طرح دانشنامه اي را با عنوان «ايرانيكا» پي ريخت كه به زبان انگليسي منتشر مي شود و بعد جهاني پيدا كرده است و دانشنامه بسيار مهم و معتبري در سراسر جهان است كه دانشمندان هر رشته در زمينه هاي تحقيقاتي خود در آنجا مقاله دارند. چندين جلد از اين دانشنامه تا كنون منتشر شده و بقيه آن هم در دست تدوين و انتشار است.
پس از انقلاب، دانشنامه نويسي به زبان فارسي وارد مرحله جديدي شد. گروهي در ايران تلاشهاي دكتر يارشاطر را در قالب بنياد دانشنامه اسلامي ادامه دادند و بعدها نام اثر را به «دانشنامه جهان اسلام» تغيير دادند. جلدهاي نخست اين دانشنامه عمدتاً ترجمه اي از همان دايرة المعارف چاپ اروپا و برخي دايرة المعارفهاي كم اهميت تر ديگر است. براي همين است كه دانشنامه جهان اسلام اصلاً حرف «الف» را ندارد و چون اثر خود را ادامه همان كار آقاي يارشاطر مي داند، تعداد مقالات تأليفي آنها بيشتر از ترجمه بوده است، ولي مباني اصلي آن همان دايرة المعارف اسلام اروپاست. دايرة المعارف بزرگ اسلامي كه در سال  1364 بنيان نهاده شد از ابتداي تأليف و تحقيق در زمينه هاي مختلف، فرهنگ و تمدن ايران و اسلام را در دستور كار قرار داد و تا كنون نيز به همان شيوه عمل كرده است، به گونه اي كه چند جلد دايرة المعارفي كه تا كنون منتشر شده است، صرفاً تأليف محققان ايراني و بندرت غير ايراني است، ليكن در يكي- دو جلد اخير تعمد داشته ايم كه محققان ايراني نتايج تحقيقات خود را در مدخلهاي دانشنامه ارايه دهند و اخيراً از چند محقق غيرايراني نيز در تدوين مقالات استفاده كرديم.
پس از اينكه آثار دايرة المعارف  بزرگ اسلامي منتشر شد و با استقبال خوب داخلي و خارجي روبرو گرديد، روندي در ايران شكل گرفت كه ما از آن به تب دايرة المعارف نويسي ياد مي كنيم. مراكز بسيار زيادي براي تدوين دايرة المعارفها ايجاد شد و يا يكي از وظايف نهادهاي موجود در حوزه دايرة المعارف نويسي تعريف شد؛ مثلاً فرهنگستان زبان و ادب فارسي به لحاظ ماهوي وظيفه دايرة المعارف نويسي ندارد و وظيفه آن تحقيق در زبانهاي ايراني، گويشها، واژه گزيني و... است ولي حتي آنها هم به دانشنامه نويسي روي آوردند.
در واقع، برخي از نهادهايي به كار دانشنامه نويسي روي آوردند كه اين مهم، جزو وظايف آنها نبوده ونيست؛ در حالي كه مركز دايرة المعارف بزرگ اسلامي از آغاز، براي چنين وظيفه اي بنيان نهاده شد و يا دانشنامه جهان اسلام براي چنين مقصودي طراحي شد.
* سطح كيفي دانشنامه هاي متعددي را كه امروزه منتشر مي شود، تا چه حد قابل قبول مي دانيد؟
** در تهران و قم بيش از صد دانشنامه در دست تهيه است، متأسفانه خيلي از آنها از سطح خيلي نازلي برخوردارند و من تعجب مي كنم كه چرا بايد وقت، انرژي و پول نهادهاي فرهنگي صرف اموري شود كه در جاهاي ديگر و در سطوح عالي تر و بهتر انجام مي شود و صرفاً براي اينكه كاري انجام شود، مبادرت به اين كار مي كنند. اميدواريم اين دانشنامه ها به لحاظ علمي رشد كند.
* بسياري از اين دانشنامه ها محتواي تاريخي و ديني دارند. اين مسأله چطور قابل توجيه است؟
** تعداد دانشمنداني كه به لحاظ مختلف تخصص دارند و درجه اول محسوب مي شوند، در كشور محدود است و اينها در يكي از اين دو مركز مشغول تحقيق هستند، بنابراين، دانشنامه هاي ديگر عمدتاً براي تكميل كادر علمي و تحقيقي خود ناچارند به اشخاصي كه از سطح علمي خوبي برخوردار نيستند، روي آورند.
به همين سبب، احتمالاً اين دانشنامه ها ضعيف تر از خود خواهد بود. خيلي ها معتقدند انتشار دهها دانشنامه آن هم در يك كشور نه تنها بد نيست بلكه باعث گسترش علم و آگاهي و بروز فوايد ديگري هم مي شود، اما لازم است اينها در عرض هم كار نكنند.
تعداد دانشها و رشته هايي كه مي توان به آنها پرداخت، شايد به دشواري قابل احصا باشد؛ اما چرا همه آنها به فرهنگ و تمدن ايران و اسلام و معارف اسلامي مي پردازند، آن هم در شرايطي كه انبوهي از مسايل علمي و فني وجود دارد كه مي توان به آنها پرداخت. در اروپا و آمريكا صدها دانشنامه در زمينه هاي مختلف علمي و فني وجود دارد. امروز حتي دايرة المعارف كامپيوتر و علوم رياضي وجود دارد. در ايران متأسفانه اين مسأله وجود ندارد و اميدواريم به مرحله اي برسيم كه دايرة المعارفهاي كاملاً تخصصي در رشته هاي خاص علمي پديد آيد.
* از منظر كسي كه سالها كار دانشنامه نويسي ايران و جهان را دنبال مي كند، مهمترين تفاوت اين دو كار را در چه مي دانيد؟
** دانشنامه وظيفه دارد اطلاعات دقيق و مستند را به خواننده عرضه كند؛ يعني اگر شما كتابي را مي خوانيد و مايليد از مفهوم يك اصطلاح مطلع شويد، قطعاً بي نياز از دانشنامه نيستيد. مثلاً وقتي در يكي از كتب فلسفي به شبهه آكل و مأكول بر مي خوريد و يا با نام يك شخصيت سياسي و يا فرهنگي مواجه مي شويد، بايد دهها كتاب را جستجو و مطالعه كنيد. كار دانشنامه اين است كه شما را از جستجوي گسترده و اتلاف وقت بي نياز مي كند و شما مي توانيد با مراجعه به دانشنامه در ذيل هر يك از مدخلها، اطلاعات دقيق و مستند و در عين حال مجمل و مفصل را به دست آوريد. بنابراين ضرورت دانشنامه غير قابل انكار است.
در كشورهاي پيشرفته دهها و صدها دانشنامه عمومي و تخصصي وجود دارد، براي آنكه بتوان در اسرع وقت بهترين اطلاع را در خصوص يك موضوع به دست آورد. اما بايد دانشنامه نويسي داراي خط و خطوط مشخص باشد. مقصودم از خط و خطوط مشخص به هيچ وجه خط و خطوط فكري و يا محدود كردن يك مفهوم نيست. دست نويسندگان، محققان و مراكز پژوهشي باز است، اما در كشوري مثل كشور ما كه نيازهاي فوري بيشتر متوجه علوم و تكنولوژي (فناوري) است، نبايد صد دانشنامه در زمينه هاي معارف و تاريخ و تمدن منتشر شود. ايرادي ندارد كه چند دايرة المعارف درجه اول وجود داشته باشد، اما بايد به سوي دانشنامه هاي تخصصي علمي حركت كنيم كه مورد نياز كشور است. شما شرح حال فلان اديب را در 50 دانشنامه مي آوريد، چه مشكلي از مشكلات امروز را كه مي خواهيم به سمت دنياي متمدن حركت كنيم، دوا مي كند. شما اين اطلاعات را از هر منبع ديگري مي توانيد به دست بياوريد، بودجه بسيار كلان و هنگفتي كه صرف دايرة المعارفهاي هم عرض مي شود بايد مصروف دايرة المعارفهاي مفيدتر و تخصصي تر شود.
* كمبود استادان داخلي در عرصه دانشنامه نويسي بيش از همه در كدام رشته ها ملموس تر است؟
** بر خلاف آنچه ظاهراً نشان مي دهد كه ما در رشته هاي علوم انساني، استادان درجه اول داريم؛ به هيچ وجه اين گونه نيست. من اين مطلب را از اين لحاظ كه يك دايرة المعارف نويس هستم، نمي گويم؛ بلكه از آنجا كه مشغول تهيه و تدوين تاريخ جامع ايران هستم و ناچار بايد تعداد قابل توجهي محقق ممتاز در زمينه هاي مختلف را به همكاري دعوت كنم، با قاطعيت مي گويم كه در بسياري از موضوعات علوم انساني و مباحثي كه مربوط به تاريخ و ادب و فرهنگ ايران است، متخصص درجه اول نداريم.
وقتي از برخي از استادان دانشگاهها خواسته مي شود كه دوره هاي تاريخي را كه مايلند در آن فعاليت كنند مشخص نمايند، تعجب مي كنند. همه گمان مي كنند كه بايد جامع الاطراف باشند. حال آنكه اگر كسي مورخ يا استاد تاريخ است، گمان مي كند از هنگام ورود آريايي ها تا زمان حاضر مي تواند بنويسد، در حالي كه نه تنها ادوار تاريخي بلكه هر يك از موضوعات بسيار جزيي تر تاريخي خود نيازمند يك تخصص است.
در واقع، بايد گفت ما متخصص به آن معنا كه در كشورهاي پيشرفته وجود دارد نداريم يا به ندرت وجود دارد و يا اينكه اوضاع و احوال فرهنگي اين مجال را نمي دهد. تعداد كم استادان و رشد بي رويه دانشگاهها موجب جذب اين استادان شده است و طبيعي است استادي كه در هر هفته تا 50 ساعت تدريس مي كند، نمي تواند مطالعه كند، استادي كه در هر نيم سال تحصيلي 5 رساله را مشاوره يا راهنمايي مي كند، مجال مطالعه و آشنايي با تحقيقات جديد را ندارد، به همين دليل است كه مي بينيد استادي 20 سال ادبيات تدريس مي كند، اما همچنان جزوه ارايه مي دهد و اين جزوه را در طي اين بيست سال ارايه مي دهد. استادي را سراغ دارم كه 25 سال است قصيده شاعري را همچنان تدريس مي كند، چنين استادي فرصت مطالعه و آشنايي با تحقيقات جديد را ندارد. گاهي استادي را مي بينيد كه اطلاعات او از بيست سال قبل تا امروز به روز نشده است.
با گسترش بي رويه دانشگاهها كه جوانها را مجبور مي كنند بايد در جايي ثبت نام كنند، مدركي بگيرند و بعد از چندي در خيابان قدم بزنند، استادان هم وضعيت خوبي ندارند. تعداد ساعاتي كه استاديار، دانشيار واستاد بايد تدريس كنند، محدود است. استاد نمي تواند و نبايد هفته اي 6 ساعت بيشتر تدريس كند. استادان رساله ها را نمي خوانند، رساله هايي كه در چند سال اخير ارايه مي شود اسباب سرافكندگي و خجالت دستگاه فرهنگي و آموزش عالي كشور است.
در دانشنامه نويسي شما به متخصص نياز داريد، به فردي نياز داريد كه به موضوع تحقيق مسلط باشد و بتواند جوانب امر را ببيند و تحليل كند و اطلاعات دقيق بدهد. پيدا كردن چنين فردي بسيار دشوار است. دايرة المعارف بزرگ اسلامي كار عظيمي كرده است كه به سوي ترجمه نرفته و محققان جوان را از طريق استادان برجسته وادار كرده است تا به كار تحقيق بپردازند. مقالاتي كه در دايرة المعارف بزرگ اسلامي چاپ شده، به زعم متخصصان غيرايراني در سطح بهترين مقالاتي است كه در اين موضوعات نوشته شده است.
* در مركز دايرة المعارف بزرگ اسلامي چه مي گذرد؟
** مركز دايرة المعارف بزرگ اسلامي چند اثر را در دست تدوين دارد. يكي از اين آثار، دايرة المعارف بزرگ اسلامي است كه تا كنون 14 جلد آن منتشر شده و تصور نمي كنم در دنيا «مركز مهم اسلام شناسي» و ايران شناسي وجود داشته باشد و با اين دايرة المعارف از نزديك آشنا نباشد. دايرة المعارف بزرگ اسلامي به زبان عربي هم منتشر مي شود و در كشورهاي عربي نيز با استقبال بسياري رو به رو شده است. هر جلد نسخه عربي اين دايرة المعارف در شمارگان 5 تا ده هزار نسخه منتشر مي شود.
علاوه بر زبان عربي اين دايرة المعارف به زبان انگليسي هم منتشر مي شود و جلد اول انگليسي آن، سال جاري در «هايدن» منتشر مي گردد. جلد دوم آن نيز آماده شده و مراحل چاپ را مي گذراند.
علاوه بر اين، دايرة المعارف كه به قلمرو اسلام مربوط مي شود، مشغول انتشار دانشنامه عمومي هم با عنوان «دانشنامه ايران» هستيم كه جلد اول آن منتشر شده و جلد دوم آن هم در حال چاپ است. اين دانشنامه مشتمل بر وجوه مهم فرهنگ و تمدن جهان است؛ يعني از موضوعات مهمي كه در خصوص تاريخ و فرهنگ اروپا، آسيا و آفريقا در تمام ادوار تمدن بشري وجود دارد، در اين دانشنامه جاي گرفته است.
كارهاي غير دانشنامه اي نيز از سالها قبل در اين مركز شروع شده است كه از آن جمله مي توان به «تاريخ جامع ايران» در  12 جلد اشاره كرد. اين تاريخ به صورت دانشنامه نيست؛ يعني بر مبناي مدخل و عناوين متعدد و متنوعي كه بر اساس حروف الفبا تدوين مي شود، نيست. مثل كتاب فصول و ابواب مختلفي دارد كه بر حسب تاريخي تنظيم شده است. ضمناً منحصر به تاريخ سياسي نيست مشتمل بر تاريخ سياسي، نظامي، فرهنگي و اجتماعي است. شما در اين تاريخ مي توانيد در خصوص تاريخ طب و يا فقه هم مطالبي بخوانيد.
پيش بيني اوليه ما اين بود كه اين تاريخ در ده جلد منتشر شود، ولي احتمالاً تا 15 جلد هم منتشر مي شود. تعدادي از اين مجلدات مربوط به تاريخ ايران قبل از اسلام و قبل از ورود آريايي ها به فلات ايران تا هنگام ورود اسلام است و تعدادي نيز به تاريخ بعد از اسلام تا پايان دوره قاجار مربوط مي شود. بيش از 180 متخصص درجه اول در تمامي دنيا با ما همكاري مي كنند، تعدادي از ابواب و فصول كتابها نوشته شده و موجود است اما مي خواهيم تمام جلدها را با هم منتشر كنيم.
كار ديگري كه در اين مركز در حال انجام است، «جغرافياي جامع ايران» است كه در سه- چهار جلد با انواع نقشه ها، نمودارها و جدولها در حال تدوين است و اميدواريم در سال آينده بتوانيم آنها را منتشر كنيم.
* حجم مقالات تعريف شده است؟
** به لحاظ حجم محدوديتهاي خاصي وجود دارد. با اينكه در آغاز تعداد اين مجلدات 12 جلد بود، ولي تعدادي از نويسندگان بيش از آنچه از آنها خواسته بوديم نوشتند و يا بعداً متوجه شديم برخي از موضوعات را اصلاً نياورده ايم و به ناچار حجم آن بيشتر شد.
* همكاري شما با وزارت ارشاد چگونه و تا چه حدي است؟
** بخش مهمي از وظايف وزارت ارشاد به اين مهم معطوف است كه ببيند فلان كتاب صلاح است منتشر شود يا خير و به نظر من اين مسأله جزو وظايف كلان آن نيست. اين كار، وزارت ارشاد را از بسياري از فعاليتهاي ديگري كه مي تواند انجام دهد، بازداشته است.
ما با مسؤولان وزارت ارشاد بيش از آنكه بتوانيم از سهميه كاغذ دولتي آنها استفاده كنيم و يا به كتابهاي ما مجوز انتشار بدهند، ارتباطي نداريم.

  


نگاهي به «بحران هويت» در دنياي جديد ؛ « معنويت » و پاسخ به رنجهاي بشري

 

* حسين فرزانه

اشاره: در ادبيات نظري چند دهه اخير عباراتي چون «بحران معنا» و «بحران هويت» بسيار بكار رفته است. نگاهي به اين ادبيات نشان مي دهد بسياري از وجوه اين مفاهيم كشف نشده اند و ضرورت پرداختن به تحليل مفهومي آنها بسيار احساس مي شود. اينكه بحران معنا چيست و چه اشتراكي با بحران هويت دارد؟ اين دو تعبير در كجا از هم جدا مي شوند؟ نسبت بحران معنا و هويت با جهان جديد چيست؟ آيا ما در جهان قبل از مدرن هم با اين موقعيت روبه رو بوده ايم و نسبت اين بحرانها با پديده هاي مدرن چون دانش و فناوري از چه قرار هستند؟ پرسشهايي هستند كه در اين زمينه مطرحند. نوشتار حاضر تلاش مي كند به اين پرسشها پاسخ دهد.

هويت چيست؟
هويت در مطالعات فرهنگي به تلقيهايي قلمداد مي شود كه هر فرهنگ از انسان، جهان و جامعه انساني دارد. هر فرهنگي نگاه خاصي به انسان دارد و جهان را به گونه اي خاص مي بيند و عاقبت آنكه به شيوه اي منحصر به فرد جنبه هاي اجتماعي زندگي را گسترش مي دهد. به اين رويكردها نسبت به جهان، انسان و جامعه انساني كه از وحدت و هماهنگي خاصي برخوردارند، «هويت» مي گويند. طبق اين تعريف، هويت ايراني - اسلامي از هويت هندي و هر دو اين هويتها از هويت غربي متمايزند، زيرا اين هويتها به شيوه اي خاص، انسان، جهان و جامعه انساني را تعريف مي كنند. هويت هندي به صورت تام و تمام به هماهنگي ميان جهان و انسان قائل است و فاصله اي ميان اين دو نمي بيند، در حالي كه هويت غربي با مدرنيته فاصله اي پررنگ ميان انسان و جهان به وجود مي آورد. در اين ميان، برخي از فرهنگ شناسان معتقدند وضعيت فرهنگ ايراني - اسلامي حوزه اي ميان اين دو است؛ يعني در فرهنگ از يك سو وحدت انسان و جهان را داريم و از سويي ديگر انسان و جهان قابليت اين را دارند كه به صورت مستقل بررسي شوند.
به همين دليل در هويت ايراني - اسلامي شاهد ظهور پررنگ عارفاني هستيم كه به يك معنا به يگانگي انسان و جهان حكم مي دهند و از سوي ديگر فيلسوفاني را داريم كه اين تمايز را پررنگ مي كنند. افرادي چون ابن سينا و سهروردي هم هستند كه درصدد بر مي آيند اين يگانگي و دوگانگي را با هم جمع كنند. همين نكته ويژگيهاي هويت ايراني - اسلامي را به خوبي نشان مي دهد.
با اين تعريف، مي توان «بحران هويت» را اين گونه ارزيابي كرد كه فرهنگ از اينكه بتواند تلقي خاصي را از انسان، جهان و جامعه انساني ارائه دهد، عاجز است. گويي ما با چندگونگي ها و دوگانگي هايي روبه رو مي شويم كه بدين تكثر نمي توان وحدت بخشيد. اين تنوع به تشتت منجر مي شود. اين دقيقاً وضعيتي است كه پس از مواجهه با تمدن و تفكر غرب با آن روبه رو شديم؛ يعني ما هويتي داشتيم كه تلقي و نگاه خاصي به انسان، جهان و جامعه انساني داشت و از سوي ديگر با تمدني روبه رو شديم كه رويكرد جديدي را به اين عرصه ها معرفي مي نمود. اين دو نگاه در يك منظومه قابل جمع نبودند. بسياري از مشكلاتي كه در يكي دو سده اخير با آنها روبه رو بوده ايم، ريشه در اين دوگانگي داشته است. البته اين دوگانگي منحصر به وضعيت فرهنگي ما يا ديگر كشورهاي جنوب نيست. حتي برخي از كشورها و فرهنگهاي غربي هم با اين دوگانگي و يا چندگانگي روبه رو بوده و هستند. آنها از يك سو صاحب يك سنت قوي به نام «سنت مسيحي» هستند كه از مدرنيته ناراستيهاي زيادي متحمل شد و از سوي ديگر، فرهنگ غرب در مسير طولاني حركت خود با بحرانهاي زيادي روبه رو شده كه مهمترين آن جريان پسامدرن بود. پسامدرن در برخي از بديهي ترين اصول مدرنيته خلل و رخنه وارد ساخت و همين باعث شد غربيان نيز نگاهي چندگانه به انسان، جامعه و جهان اتخاذ كنند.
به گفته يك متفكر، اگر بتوان يك ويژگي را به كل مدرنيته نسبت داد، آن ويژگي «بحران هويت» است زيرا مدرنيته و غرب در دوره هاي مختلف با بسياري از اين بحرانها كه همه رنگ و انگي از بحران هويت را با خود به همراه داشته اند، روبه رو بوده اند. با اين تعريف، مي توان بحران هويت را يكي از مهمترين پرسشهاي فكري - فرهنگي دوران ما قلمداد كرد.

بحران معنا
معنا كمتر با صبغه هاي معرفتي وجود انسان سرو كار دارد. ديديم كه هويت دقيقاً با معرفتي كه انسان به خود، جهان و جامعه انساني دارد، شناخته مي شود؛ اما معنا بيشتر با وجوه دروني، رواني و اخلاقي انسان پيوند مي خورد. به بيان ساده تر، معنا يعني اينكه ما براي دردها و رنجهاي خود دليلي داشته باشيم. بنابراين مي توان «بحران معنا» را بحراني پس از بحران هويت دانست. به تعبير ديگر، پس از خللهاي بسياري كه مدرنيته به خود ديد و پايه هاي آن از سوي افرادي چون «داروين»، «ماركس»، «نيچه»، «كي ير كه گور» و «هايدگر» سست شد، اين اميد كه بر پايه مدرنيته بتوان به هويت دست يافت، كم رنگ گرديد. در اين ميان، بحث معنا - بخصوص از سوي متفكران اگزيستانس - مطرح شد. در اينجاست كه ما با عباراتي چون «كسي كه چرايي زندگي خود را يافته باشد، با هر چگونگي خواهد ساخت» و يا «معناي درد، درد را از بين مي برد» روبه رو مي شويم. در ادبيات اگزيستانس، شاهد نظرهاي بسيار زيادي در اين باره هستيم. آنها سعي مي كنند وجوه مختلف اين نكته را پررنگ كنند و واكنشهاي مختلفي را كه انسان بدانها نشان مي دهد، در نظر بگيرند.
با اين همه، در اين ادبيات شاهد دو رويكرد كاملاً متفاوت نسبت به معنا و معناداري هستيم؛ از يك سو متفكران و فيلسوفان متديني چون« كي ير كه گور»، «مارسل»، «بوبر» وجود دارند كه تأكيد بسيار زيادي بر تفكر ديني دارند و معتقدند انسان به دين براي معناداري نيازي فراوان دارد و از سوي ديگر، فيلسوفان ملحدي چون «سارتر» و «كامو» سعي مي كنند در قالب همين جهان مادي، معنايي را براي انسان بجويند.
آنها كه به جاي هويت به دنبال معنا هستند، اهداف قابل دسترس تري را دنبال مي كنند. آنها اين اميد را از سر بيرون كرده اند كه بتوانند با معرفت، هويتي را به وجود آورند و به معنا داشتن بسنده كرده اند. بديهي است، فردي كه هويت دارد خود به خود معنا هم دارد، اما عكس اين قاعده صادق نيست؛ يعني معناداري لزوماً رسيدن به هويت منجر مي شود.

گفتمان معنويت و پاسخ به رنجهاي بشري
سخن گفتن از معنا و بحران معنا بسياري از متفكران جديد را بدان سمت سوق داده كه از معنويت سخن بگويند. سخن گزافي نيست اگر تصريح كنيم گفتمان معنويت كاملاً با توجه به بحراني كه بشردر زمينه معنا در خود حس مي كرد، به وجود آمد؛ يعني انسان احساس كرد همه شرايط دست به دست هم داده  و سبب شده اند انسان براي دردها، شاديها، اعمال و افكار خويش دليلي نداشته باشد. گويي انسان در يك تثليث جديد گرفتار شده كه يك وجه آن توليد و اضلاع ديگرش مصرف و تفريح هستند. چرا توليد كنيم، براي آنكه مصرف كنيم و چرا مصرف كنيم براي آنكه تفريح كنيم! تفريح چه دليلي را با خود به همراه دارد؟ اين دليل توليد است. گويي ما با يك دور مهم و وحشتناك روبه رو هستيم و همين سبب شد كه عده اي در صدد برآيند در قالب گفتمان معنويت، به اين پرسش پاسخ دهند كه چگونه مي توان بر رنجهاي مهم بشري فائق آمد. واضح است، برخي از اين رنجها، رنجهاي ماندگاري هستند كه از آغاز خلقت آدمي با وي همراه بوده اند. اينكه از كجا مي آييم؟ به كجا مي رويم و براي چه آمده ايم؟ پرسشهايي نيستند كه براي يك يا دو قرن انسان با آنها روبه رو شده باشد. اين پرسشها براي قرنها و هزاران سال ذهن و زبان آدمي را به خود مشغول داشته اند و هنوز نيز با آدم همراه هستند. به يك معنا، همه اديان آمده اند تا پاسخي به اين پرسشها بدهند. با اين همه، اگر در جهان قديم، بشر با تكيه بر عقلانيت آن منظومه، راحت مي توانست به اين پرسشها پاسخ دهد، عقل نقاد جهان جديد با توجه به خللهايي كه به خود ديده، در جواب به اين پرسشها با مشكلات زيادي روبه رو بوده است. به همين دليل است كه انسان جديد به حوزه هاي وجودي و اخلاقي خويش مراجعه كرده تا با مدد گرفتن از اين ساحتها، به اين پرسشهاي مهم نزديك شود.

جمع معنويت و عقلانيت
سخن گفتن از گفتمان معنويت كه در قبال بحران معنا ايجاد شده با توجه به تنوعي كه در اين گفتمان وجود دارد، كاري ساده و سهل نيست. از يك سو ما شاهد فعاليت سنت گرايان هستيم كه قايل به حكمت و معرفت خالده هستند. به نظر آنها، همه انسانها از عقلي مشترك برخوردارند كه با تكيه بر اين عقل مي توانند حقيقت را به دست آورند و بدين گونه هويت ثابت و محكمي را براي خود فراهم آورند. از سوي ديگر، گروههايي هستند كه خواهان توجه جدي به جريانهاي عرفاني در تاريخ بشرند.
به عقيده اين گروهها، عرفان بيش از هر معرفت ديگري مي تواند به بحران معناي بشري پاسخ گويد. آنها بسيار بر تجربه عارفانه دست مي گذارند و اين تجربه را كه بين انسان و راز هستي پيوند برقرار مي كند، در جهان جديد هم ممكن مي دانند. البته، به نظر اين افراد، اين امر با تمهيدات و شرايطي خاص مهيا خواهد شد.
گروهي ديگر مي خواهند ميان عقلانيت و معرفت پلي ايجاد كنند. به نظر اين گروه، اساس عالم جديد بر عقلانيت استوار است و مدرنيته خواهان اثبات همه مدعيات خود است. از سوي ديگر، همه امور را نمي توان با ادله ثابت كرد. بسياري از اساسي ترين نيازهاي انسان مانند نياز به هويت و معنا با عقلانيت جديد قابليت جواب دادن را ندارند. به همين دليل، بايد به سراغ سنت معنوي بشري رفت و دست به احياي آن زد. در اين ميان، اديان مختلف هم نكات نيكو و نابي را به همراه دارند، اما بايد سعي كرد اين نكات نيكو و ناب را با دستاوردهاي جديد تلفيق نمود و چنان رفتار كرد كه خللهاي دنياي جديد را با آنها پر كرد.
دنياي جديد در شكل گيري جهان و وجوه اجتماعي زندگي آدمي موفق بوده است، اما آنچه نتوانسته انجام دهد، پيشبرد اخلاق بشر بوده است. اين خلا را بر طبق نظريه جمع معنويت و عقلانيت مي توان با معنويتي كه ريشه در سنتهاي اخلاقي و معنوي بشر دارد، پر كرد. با وجود آنكه نقدهاي بسياري به اين رويكرد وارد شده، اين طرح از مهمترين طرحهايي است كه در آغاز سده بيست و يكم و اواخر سده بيستم براي پيوند ارزشهاي مدرن و سنتي و معنادار كردن زندگي انساني صورت گرفته است. به تعبير ديگر، گفتمان معنويت با اين طرح وارد گفتگوي جدي با افرادي شد كه يا همه مولفه هاي مدرن را مي پذيرفتند و روي خوش به جنبه هاي ديني و معنوي روا نمي داشتند و يا با همه وجوه تفكر و تمدن جديد، سر ناسازگاري داشتند. نظريه «جمع ميان معنويت و عقلانيت» به مكالمه اي جدي با سنت و تجدد نيازمند است. اما اين رويكرد يك طرح است و هنگامي كه به نظريه مبدل شود، رويه ها و وجوه مختلفي را به خود خواهد ديد.

  


آيةا... مكارم شيرازي:جواب تمام مباحث مستحدثه در قرآن وجود دارد

 

جواب تمام نيازمنديهاي انساني حتي مباحث مستحدثه در قرآن و سنت وجود دارد و علما با تلاش و كوشش فراوان بايد مباني را استخراج كنند و در دسترس جهانيان قرار دهند.




به گزارش ايكنا به نقل از مركز خبر حوزه، آيةا... مكارم شيرازي در ديدار جمعي از نمايندگان مجلس العلماي اندونزي، تضارب آراي بين علما را موجب تقويت اخوت اسلامي در جهان دانست.
وي با بيان اينكه اسلام در شرايط كنوني نيازمند اتحاد و انسجام همه ملتهاي مسلمان است، لزوم بيداري امت اسلام و بروز حركتهاي اسلام خواهانه در جهان را يادآور شد.
وي بازگشت به قرآن، سنت پيامبر و معارف اهل بيت(ع) را سبب سعادت انسانها و حفظ و صيانت از ارزشهاي انساني برشمرده و افزود: جواب تمام نيازمنديهاي انساني حتي مباحث مستحدثه در قرآن و سنت وجود دارد و علما با تلاش و كوشش فراوان، بايد مباني آن را استخراج كنند و در دسترس جهانيان قرار دهند.

  


معاون پژوهشي وزير علوم:
زودتر از زمان بيست ساله جايگاه اول علمي را در منطقه كسب مي كنيم

 

سي و چهارمين گردهمايي معاونان پژوهشي دانشگاهها و مؤسسات پژوهشي در اروميه آغاز شد.




در اين گردهمايي كه از پنجشنبه گذشته در اروميه آغاز شده است، سياستهاي نشريات علمي كشور، صندوق پژوهش و فناوري، بند و تبصره 9، فعاليتهاي بين المللي دانشگاهها، شاخصهاي ارزيابي قطبها، شبكه هاي پژوهش و فناوري مورد بررسي قرار گرفت.
دكتر منصور كبگانيان در حاشيه اين گردهمايي گفت:  با تداوم روند كنوني فعاليتهاي علمي و پژوهشي كشور، زودتر از زمان بيست ساله جايگاه اول علمي را در منطقه كسب خواهيم كرد.
وي در ادامه افزود: با توجه به اقدامهاي انجام شده و جهت گيريهاي بخش پژوهش در كشور، سرعت توليد علم افزايش يافته و انتظار مي رود با اين اقدامها، ايران هم از نظر كمي و هم از نظر كيفي زودتر از زمان پيش بيني شده در چشم انداز بيست ساله كشور، مقام اول علمي را در منطقه كسب كند.
كبگانيان در ادامه با اشاره به تصويب طرحي مبني بر اختصاص حداقل يك درصد از بودجه جاري دستگاههاي اجرايي به بخش پژوهش در هيأت دولت تصريح كرد:  با اختصاص اين بودجه ميزان اعتبارات بخش پژوهش بيش از دو برابر شده و به حدود 2 هزار و 800 ميليارد ريال خواهد رسيد كه اين امر يك جهش مناسب در امر پژوهش و تحقيقات در كشور مي باشد.
وي همچنين با تأكيد بر اهميت تدوين نقشه جامع علمي كشور اظهار داشت:  حركتهاي علمي در كشور نبايد مقطعي و جزيره هاي جدا از هم باشد كه براي تحقق اين امر و بهبود وضعيت تحقيقات در كشور بايد نقشه جامع علمي كشور به زودي تدوين شده و به اجرا در آيد تا نواقص و مشكلات موجود شناسايي و رفع شود.
دكتر كبگانيان ادامه داد: از دو سال گذشته طرحي براي سنجش فعاليتهاي پژوهش دانشگاهها و پژوهشكده هاي كشور انجام شده و در حال نتيجه گيري اين طرح هستيم و از سال جاري تمامي اعتبارات تخصيص داده شده به دانشگاهها و پژوهشكده ها به نسبت فعاليتهاي انجام شده آنان خواهد بود.
وي همچنين با اشاره به اختصاص 20 درصد از بودجه مربوطه به انعقاد قرارداد بين دانشگاهها و صنعت تصريح كرد: اين كار اجباري بوده و تمامي دستگاهها بايد اين مقدار اعتبار را براي انعقاد قرارداد با دانشگاهها و پژوهشكده ها در جهت انجام پژوهشهاي كاربردي اختصاص دهند.
معاون پژوهشي وزير علوم در پايان، هدف از برگزاري همايشهاي ساليانه معاونان پژوهشي دانشگاهها و پژوهشكده هاي وزارت علوم را تبيين نقش دانشگاهها و پژوهشگاههاي وابسته به وزارت علوم در تدوين نقشه جامع علمي كشور و ايجاد زمينه  و بستر لازم براي جلب حمايت مسؤولان كشور از دستاوردهاي واقعي پژوهشي در راستاي جهش علمي اين مراكز اعلام كرد.

  


راههاي تحقق انسجام اسلامي در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي بررسي شد

 

كرسي آزادانديشي و نظريه پردازي با موضوع بازخواني تجربه همگرايي غرب در جهت راهيابي به انسجام اسلامي در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي برگزار شد.




به گزارش مركز خبر حوزه، در اين نشست رئيس گروه اروپا و آمريكاي دفتر مطالعات سياسي و بين الملل وزارت امور خارجه با بيان اينكه هر تمدني نقاط عطف تاريخي دارد، گفت: آغاز جنگ جهاني دوم سبب به وجود آمدن سازمانها و نهادهايي چون سازمان ملل شد كه هنوز به حيات خود ادامه مي دهند و لذا از اهميت خاصي برخوردار است.
دكتر سيدوحيد كريمي افزود: شناخت مناسب از روابط انگليس و آمريكا ضروري است، زيرا امروز اين دو كشور به صورت همسايگان در آمده اند.
رئيس گروه اروپا آمريكاي دفتر مطالعات سياسي و بين الملل وزارت امور خارجه، تفكيك قدرت نرم از قدرت سخت در سياست بين الملل، تقويت سازمانهاي اسلامي همچون اكو و سازمان كنفرانس اسلامي را از راهكارهاي انسجام اسلامي دانست.
وي افزود: بايد روابط كشورها با آمريكا را بدرستي بشناسيم، زيرا امروز شاهد بيان تئوريها و فريضه هاي مختلفي هستيم كه در منطقه در حال اجرايي شدن هستند.

  


نگاهي به تمايزهاي تمدن «غرب» با فرهنگ «شرق» ؛ فاصله ها را پر كنيم!

 

شيدا اميني

1) مهمترين پرسش فكري- فرهنگي ما در سده هاي اخير اين بوده كه «غرب» چيست؟ نكته اي كه در پاسخ به اين پرسش مي توان گفت، اينكه غرب به عنوان يك پرسش فرهنگي، به نقطه اي جغرافيايي اشاره نمي كند، بلكه از همان ابتداي تفكر فلسفي، به حوزه اي فكري و فرهنگي توجه داشته است. در واقع، تلقي خاصي نسبت به انسان، جهان و جامعه انساني است كه غرب يا به تعبير دقيق تر «هويت غربي» را به وجود آورده و اين تفكر در مقابل تفكر و «هويت شرقي» قرار مي گيرد.
«هويت شرقي» هويتي است كه گونه اي همدلي و همرازي با طبيعت را در خود احساس مي كند و قايل به جدايي ميان انسان و جهان نيست، در حالي كه تفكر غربي در نقطه مقابل اين تصوير قرار مي گيرد.
اگر «دكارت» فيلسوف معروف فرانسوي را نماينده تفكر غرب جديد كه به مدرنيته معروف است، بدانيم و مهمترين شعار وي را «من مي انديشم، پس هستم»، معرفي كنيم اين شعار دكارت به وضوح تفكر و هويت غربي را كه ميان انسان و جهان تمايز مي افكند، نشان مي دهد. از سوي ديگر، تصويري كه غرب از انسان ارائه مي كند، با تصوير شرقي متفاوت است.
طبق اين تصوير جديد، انسان موجودي است كه با عقل شناخته مي شود، اما در تفكر شرقي، هر چند عقل جايگاهي ويژه دارد، در ذيل هويت برجسته تري آشكار مي شود.
به همين دليل، تفكر غربي و شرقي براي سامان دادن به امور اجتماعي هر يك مشي و روشي منحصر به فرد را اتخاذ مي نمايند.
تفكر شرقي بيش و پيش از آنكه به سامان نظامها و سازوكارهاي اجتماعي بپردازد، به درون انسانها مي رود و اصلاح درون را شرط لازم هر گونه اصلاح و تحول بيروني معرفي مي كند؛ در حالي كه تفكر غربي هر چند اصلاح درون را منتفي نمي داند، با سامان مسايل بيروني تعارض دارد. بدين گونه است كه اين تمايز و نه لزوماً تقابل شكل مي گيرد.
2) با وجود آن كه اين تمايز براي بيان برخي تمايزهاي فكري در طول تاريخ بشري سودمند است، اما هنگامي كه از تنوعهاي موجود در غرب و شرق سخن مي گوييم، معنا و مبناي خود را از دست مي دهد، زيرا در تمدنهاي غرب و شرق نيز رويكردهاي بسيار متفاوت و متمايزي سر بر مي آورند.
اين موضوع سبب مي شود كه برخي ويژگيهاي اين دو تمدن برجسته تر نشان داده شود. به طور مثال، در تمدن شرق ميان تفكر ايراني و هندي و يا ميان تفكر هندي و چيني تمايزهاي بسياري موجود است و همين موضوع ما را وا مي دارد كه ضريب تمايز كلان شرق و غرب را نخوريم. با وجود اين، در يك سطح كلي مي توان تمايز شرق و غرب را جدي به شمار آورد؛ چنانكه بسياري آن را جدي مي گيرند.
اين تقسيم بندي را تحولي به نام «مدرنيته» بيش از پيش موجه كرده است. با رواج جهان جديد شاهد رويكردي هستيم كه به تمايز غرب و شرق بيشتر دامن زده است. اگر در يونان باستان رويكردهاي شرق و غرب به هم نزديك بودند و همين باعث مي شد نتوانيم تمايزي ماهوي ميان شرق و غرب قايل باشيم، با رواج مدرنيته غرب مهر تأييدي بر تمايز جديد گذاشت و فاصله را پر نمود. مدرنيته وجوه غيرمعرفتي شخصيت انسان را برجسته ساخت و مفاهيمي چون انقلاب، تحليل، نقد، تأكيد بر دنيا و عقل مداري جاي مفاهيم ريشه داري چون اصلاح، تجليل، فهم، تأكيد بر آخرت و عشق را گرفت.
3) نمي توان از غرب پرسيد و پاي مفهوم مهم «سكولاريسم» را به ميان نياورد. سكولاريسم مهمترين مفهومي است كه در غرب رشد كرده است. سكولاريسم كه آن را «دنياگرايي» هم ترجمه كرده اند و عربها بدان «علمانيت» مي گويند، رويكردي جديد را به بشر معرفي كرد كه طبق آن، آنچه ارج و قرب دارد، زندگي همين جهان است كه تحت عنوان دنياگرايي از آن ياد مي شود.
دنياگرايي با اين معنا، با آموزه هاي فرهنگهاي ديگر از جمله فرهنگهاي شرق در تعارض قرار گرفت. به تعبير ديگر، دنياگرايي نه تنها با اسلام و اديان شرقي كه با مسيحيت و يهوديت كه خاستگاه شرقي داشتند، در تعارض بود. همين نكته مدعاي ما را ثابت مي كند كه نبايد غرب را يك حوزه جغرافيايي در نظر گرفت، بلكه غرب يك رويكرد و يك جهان بيني است. البته انسان به جهان بيني غربي هم نياز دارد و نمي توان تصور كرد بشر بدون رويكرد شرقي يا غربي بتواند به زندگي خود ادامه دهد. به همين دليل، هم اكنون مهمترين پرسش فرهنگي كه براي انسان مطرح است، گفتگوي فرهنگ غرب با ديگر فرهنگها در قالب گفتگوي تمدنهاست.
ضرورت انجام اين گفتگو چند دهه است ذهن و زبان نخبگان فرهنگهاي بشري را بيشتر به خود جلب نموده است. از الزامهاي اين گفتگو آن است كه بدانيم به هر دوي اين رويكردها بسيار نيازمنديم. بدون رويكرد شرقي، انسان بخشي مهم از هويت تاريخي خود را گمشده مي يابد و بدون رويكرد غربي، برخي از شؤون اجتماعي، سياسي و اقتصادي انسان بي پاسخ مي مانند. موانع فراواني در مقابل اين گفتگو قرار دارند، اما نفس ضرورت آن را نمي توان ناديده گرفت و بايد به راههايي براي تحقق بيشتر و بهتر آن انديشيد.
4) در ميان فرهنگهاي مختلف، فرهنگ ايراني- اسلامي ما در بسياري از زمانها و دوره هاي تاريخي محل گفتگوي ميان فرهنگهاي شرقي و غربي بوده و اين امر به دليل رويكرد دوگانه  اين فرهنگ است. فرهنگ ايراني- اسلامي نه تنها دل به شرق دارد، بلكه سري هم به غرب داشته و متفكران برجسته و بزرگ آن درصدد بوده اند ميان اين دو مؤلفه جمع ايجاد كنند.
به همين دليل است كه متفكري ندا مي دهد بدون فرهنگ ايراني نمي توان شرق و غرب را به خوبي شناخت. توجه افرادي چون «كربن» به «سهروردي» به اين دليل است كه اين متفكر برجسته، رويه اي از شرقي بودن افلاطون را در چهره سهروردي مي ديد. از سوي ديگر، «ابن سينا» از جمله متفكراني است كه برخلاف «ابن رشد»، درصدد جمع ميان رويه شرقي و غربي است. با توجه به همين موضوع، اهميت برقراري گفتگو ميان دو فرهنگ شرق و غرب ملموس تر مي شود. ما كه حاملان فرهنگ برجسته اي هستيم، بايد اين نقطه قوت و مزيت را جدي بگيريم و در صدد استفاده مناسب از آن باشيم.

  


فرهنگنامه «فلسفه اسلامي» به زبان انگليسي منتشر شد

 

فرهنگنامه «فلسفه اسلامي» اثر پيتر گروف زير نظر «اليور ليمان» از سوي انتشارات ادينبورگ به زبان انگليسي منتشر شد.
به گزارش مهر، اين كتاب شامل صدها مدخل است كه ارجاع به منابع دقيق را آسان مي كند. تمام جنبه هاي اساسي فلسفه اسلامي در اين كتاب مورد توجه ويژه قرار گرفته اند.
در اين فرهنگنامه، چهره هاي كليدي فلسفه اسلامي، مفاهيم، موضوعات و مسائل مطرح شده است. مقالاتي درباره فيلسوفان مشايي، اشراقي، متصوفه، متكلمان و انديشمندان اسلامي از ديگر مطالب اين فرهنگنامه است. مدخلهاي اين كتاب در جستجوي تبيين اين نكته هستند كه چرا مسائل اساسي فلسفه اسلامي همواره مورد نزاع عقلي بوده است.

  


ديدگاههاي مطهري و كانت در خصوص «ادراكات فطري» بررسي مي شود

 

«ديدگاههاي مطهري و كانت در خصوص ادراكات فطري» از سوي دكتر مسعود اميد در رساله اي تبيين مي شود.




به گزارش مهر، مسعود اميد، عضو هيأت علمي گروه فلسفه دانشگاه تبريز گفت: در اين رساله دو سؤال را مطرح كرده ام؛ يكي اينكه آيا محل نزاع و اختلاف ميان اين دو متفكر در بحث ادراكات فكري واحد است يا خير و ديگري اينكه آيا ما مي توانيم بين اين دو متفكر يك نوع همگرايي و تشابه بر اساس روانشناسي ادراكات فلسفي بيابيم؟ در واقع توافق و همگرايي آراي اين دو در اين زمينه مورد بررسي قرار گرفته است.

  


استاد دانشگاه نيويورك: «رالز» به جمع آزادي و عدالت مي انديشيد

 

«سيبيل شوارزنباخ»، استاد دانشگاه نيويورك و از شاگردان «جان رالز» در مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه در خصوص انديشه هاي اخلاقي و سياسي رالز سخن گفت. وي طرح رالز را با توجه به ايده جمع آزادي و عدالت قابل فهم دانست.
به گزارش مهر، اين فيلسوف آمريكايي تصريح كرد كه بيشتر خواهان معرفي كلي انديشه هاي سياسي و اخلاقي رالز است.
وي كه براي شركت در مراسم بزرگداشت دكتر يگانه شايگان به ايران سفر كرده است، تصريح كرد: رالز يك فيلسوف كانتي است كه در انديشه قرارداد اجتماعي تصحيحاتي انجام داد و آن را از رويكرد فايده گرايانه دور نمود.
به نظر اين استاد دانشگاه، رالز در صدد است به گونه اي ميان دو سنت اخلاقي و سياسي در غرب جمع ايجاد كند؛ يك سنت كه عقبه آن به «لاك» و «ميل» مي رسد و آنها بسيار بر آزادي تأكيد مي كنند و از سوي ديگر سنتي كه ريشه آن به «روسو» و «ماركس» برمي گردد و آنها عدالت و بيشتر از آن، برابري را پررنگ مي كنند. در اين گستره، رالز مي خواهد ميان عدالت و آزادي جمع ايجاد نمايد و بدين جهت، پرسش را تغيير مي دهد. پرسش وي اين است كه چگونه يك فضاي منصفانه ايجاد كنيم كه همه عرصه هاي اجتماعي و سياسي و اقتصادي براي افراد آزاد و برابر، منصفانه باشند.
وي تصريح كرد: آزمون فكري رالز در باب وضعيت اوليه به دو اصل ره مي سپارد كه يكي از اين اصول اصل «آزادي برابرانه» است و ديگري، اصل «تفاوت» است. طبق اصل اول، هر فردي از بيشترين ميزان آزادي كه با آزادي افراد ديگر سازگار است، بهره مند مي باشد و طبق اصل دوم، همه موقعيتهاي جامعه بر روي همه گشوده اند و تفاوتها تنها در صورتي مجاز هستند كه موقعيت بهتري را براي افراد كمتر بهره مند فراهم كنند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com