تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-07-21
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 30تیر ماه 1386

[ هنری ]
 * باران ، بدون پاسپورت
 * نقدي بر مجموعه تلويزيوني «سالهاي برف و بنفشه» ؛ سوپرمن كوچولو !
 * نگاهي به فيلم «اگه مي توني منو بگير» ساخته شاهد احمدلو ؛ نوش جانمان ....؟!
 * بهرام زند: درد بزرگ دوبله، از بين رفتن حس است
 * اهالي سينما از «كامبوزيا پرتوي» قدرداني كردند
 * طنز امروز و دوران رخوت و كسالت!
 * منوچهر احترامي ميهمان پنجاهمين شب بخارا
 * رولينگ به روزنامه هاي آمريكايي تاخت
 * ادبيات، تلويزيون و كالاهاي شوينده!
 * بنياد ملي «بازيهاي رايانه اي» آغاز به كار كرد

باران ، بدون پاسپورت

 

* بازخواني شعري از جليل آهنگرنژاد

* حميد تقي آبادي





غروب / كه خورشيد / از متن زمين پياده مي شود و / جاده / از دوش معنايش پايين مي آيد و / شب / از استعاره، شانه خالي مي كند / باران بدون پاسپورت / به چشمهاي شما لبخند مي زند!
از كتاب: طعم روزهاي نيامده
چند تا خبر شاعرانه در اين متن ديده مي شود:  1 -خورشيد از متن زمين پياده مي شود 2- جاده از دوش معنايش پايين مي آيد 3- باران بدون پاسپورت به چشمهاي شما لبخند مي زند.
عناصر اصلي اين سه خبر شاعرانه نيز؛ خورشيد - غروب، جاده - شب و باران - چشم هستند كه بر اساس اصل مجاورت از ابتداي متن يكديگر را كامل مي كنند تا در نهايت به خلق تصويري كه مورد نظر شاعر است، منجر شوند.
اين عناصر در عين حال، عناصر فضا ساز نيز هستند كه با بياني توصيفي در خدمت تصوير دهي كل متن، مورد استفاده قرار مي گيرند. اگر چه شاعر آشكارا سعي دارد از عناصر متني اش معنازدايي كند؛ به اين ترتيب كه وجه استعاري بودن شب را از او مي گيرد و معناي جاده بودن جاده را نيز از دوشش پايين مي آورد تا بدين وسيله دست به ايجاد تصويري زباني در انتهاي شعرش بزند؛ همچنين تصاوير اين متن كه همان خبرهاي شاعرانه ذكر شده نيز مي باشند، سعي دارند با ساخت انتزاعي خود از درك ابتدايي مخاطب دور شوند، اما بيان توصيفي و لحن توضيحي اين شعر، شاعر را در اين مورد ناكام مي گذارد و تصويرهاي ارائه شده و نفي عامدانه آنها را توسط او در متن اين شعر، تبديل به تصاويري آشنا مي كند كه در فرمي آشناتر براي خلق يك پايان بندي محتمل ارائه مي شوند.
فرم شعر هم كه آن را با صفت «آشناتر» معرفي كردم فرمي مبتني برثقل پاياني شعر و تعليق ابتدايي آن است كه فرم آشنا و پركاربرد شاعران دهه شصت بوده است؛ به اين شكل كه طي آن عموماً دو فضاي عيني و ذهني در برخورد با هم به ايجاد فضايي دوگانه و شاعرانه موفق مي شوند:
پس كجاست
چند بار جيبهاي پاره پوره را
پشت ورو كنم
چند تا بليت تا شده
چند اسكناس كهنه و مچاله
چند سكه سياه
صورت خريد خوارو بار
صورت خريد جنسهاي خانگي
پس كجاست
يادداشتهاي درد جاودانگي
قيصر امين پور
با وجود اين به نظر مي رسد كه آقاي آهنگرنژاد در اجراي فرميك اين اثر چندان موفق عمل نكرده، چون استفاده او از عناصر «عيني» براي خلق و ايجاد «تصاوير عيني» نبوده تا آن را در تقابل با تصاوير ذهني برجسته كند، بلكه تنها براي به وجود آوردن فضايي ذهني و انتزاعي به كار برده كه پيش از آنكه بر ساخته تخيل او باشد، حاصل تجربه هاي زباني او طي سالها كلنجار رفتن با زبان است و اتفاقاً همين مسأله مكانيزم مياني اين شعر را در توصيف و ساخت تصاوير و حتي نفي آنها، مكانيكي و مصنوعي جلوه مي دهد. بايد اضافه كنم كه در اين راه نه توانسته فرمي جديد ايجاد كند، نه همان فرم قديمي را به اجراي صحيح زباني برساند. استفاده نادرست از كلمه پاسپورت بدون قرينه سازي در متن، شايد بزرگترين آسيب فرم اين شعر باشد،كه بدون هيچ كنش زباني، ناگهان حضوري بي پروا در آن مي يابد. در حالي كه همان طور كه همه مي دانيم، حضور يك كلمه در شعر - وقتي كه شاعر سعي دارد آن را به عمد برجسته كند - همراه با يك نظام نشانه شناختي خواهد بود. كلمه «پاسپورت» در زبان معيار مساوي است با «اجازه عبور»، «رخصت ورود» و جملاتي از اين دست. بنابراين وقتي اين كلمه وارد يك متن ادبي (اينجا شعر) مي شود، به عنوان يك عنصر عيني، نياز دارد كه كاركردي شاعرانه بيابد. اين مسأله مستلزم اين است كه از اين كلمه كنشي زباني گرفته شود و باز اين امر به وجود نمي آيد، مگر اينكه اين كلمه در شعر گسترش يابد و با نشانه هاي همگون خود تكميل شود، ولي در اين متن جز كلمه «پياده» كه آن هم به طور ساختاري با آن ارتباطي فرميك ندارد، قرينه ديگر در جهت ساخت نظامي نشانه شناسيك در متن اين شعر نمي بينيم و همين مسأله فرم دروني شعر را بر خلاف فرم بيروني آن معيوب مي كند و ساخت زباني آن را هم ساختي ناقص و ناشيانه جلوه مي دهد.
از لحاظ معنايي هم به نظر من انتهاي كار لنگ مي زند. معلوم نيست آقاي آهنگرنژاد به چه قرينه اي آن حكم انتهايي را صادر كرده اند، براي ما روشن نيست كه چرا وقتي شب از استعاره شانه خالي كند باران به چشمهاي ما لبخند مي زند، آن هم بدون پاسپورت؟ و آيا با اين فرمول، رنگين كمان هم مي تواند در چشمهاي ما خانه كند يا برف بدون «رواديد» در چشمهاي ما بگريد؟ چه ويژگي مستقلي در اين متن وجود دارد كه اجازه ندهد ما بتوانيم آن حكم يا تصوير انتهايي را براحتي حذف يا عوض كنيم؟ به گمان من هيچ! اين شعر هويت مستقل ندارد و براحتي مي توان حرفها، كلمه ها و حتي سطرهاي آن را حذف و جابه جا كرد.
در محور همنشيني و جانشيني، اين شعر جاهاي خالي زيادي دارد به همين دليل بار عاطفي كلمات و تأثير گذاري حسي - عاطفي آن به كمترين حد ممكن رسيده است.
براي مثال، در جمله پاياني كه كانون اصلي شعر هم هست اگر كلمه پاسپورت را با كلمه «اجازه» يا «ترديد» يا «ريز ريز» يا «عمود» يا هر چيز ديگري كه تركيبي حسي در سطر بيافريند، عوض كنيم، چه لطمه اي به شعر مي زند؟ باز هم به گمان من هيچ؛ اتفاقاً بهتر هم مي شود، چون فرم ذهني شعر را كامل تر مي كند.
با توجه به همين دلايل كوتاه مي توان گفت كه اين متن يك طرح است؛ يك طرح خام كه فقط روي كاغذ نوشته شده و تا اجراي مطلوب شعري خود فاصله زيادي دارد. البته به اين وضعيت مي توانيد ناپختگي اين طرح را هم اضافه كنيد تا آن وقت ببينيد كه ما شعر يك شاعر بي حوصله را خوانده ايم.

  


نقدي بر مجموعه تلويزيوني «سالهاي برف و بنفشه» ؛ سوپرمن كوچولو !

 

* ميلاد كوهيار

1-« اسم من جان فورده، كارم ساختن وسترنه» احتمالاً اين جمله معروف را شنيده ايد. منتها هدف من از ذكر آن، گفتن اين نكته است



كه به نظرم اين جمله بدجوري درباره كارگردانان تلويزيوني وطني ما، بخصوص آقاي «سعيد سلطاني» صدق مي كند. فكر مي كنم در مورد ايشان بتوان اين گونه نوشت: «اسم من سعيد سلطانيه، كارم ساختن سريالهاي تلويزيوني در روستاهاي دور افتاده با موضوع خان و دهقان و ارباب و رعيته!» حال تفاوت استاد فورد با آقاي سلطاني در اين است كه مرحوم استاد سري به ديگر ژانرها هم مي زد و شاهكارهايي مثل «خوشه هاي خشم» و «چه سرسبز بود دره من» را هم مي ساخت ولي سعيد سلطاني نخير! و تنها در حال و هواي «پس از باران» سير مي كند كه البته اين امر در تلويزيون ما كه هميشه به دنبال فرمولهاي امتحان پس داده و تكرار مكررات است، بسيار استقبال نيز مي شود.
2- ماجراي سريال «سالهاي برف و بنفشه» بر مي گردد به واقعه تاريخي 15 خرداد و وقايع قبل و بعد از آن كه در سريال سعي مي شود با رويكردي دراماتيك به آن پرداخته شود. كارگردان با درك درستي كه از مديوم سينما (تلويزيون) داشته، آگاهانه تلاش نموده كه به وسيله علاقه مند كردن تماشاگر به شخصيتهاي داستان، آنان را جذب اثر كند و بعد از گذشت چندين قسمت و خوگرفتن مخاطب به حس و حال سريال، حرف اصلي خود را كه همان پيگيري رويداد 15 خرداد 42 از ديد شخصيتهاي سريال است به ميان آورد.
سلطاني به خوبي مي دانسته كه پرداختن مستقيم و بي واسطه به آن رويداد مهم، احتمالاً بعد از چندين قسمت موجب خستگي تماشاگر و فاصله گرفتن او از داستان مي شود.
(طبيعتاً پرداخت مستقيم به هر ماجراي تاريخي، وظيفه سينماي مستند است، نه داستاني)، بنابراين سعي كرده كه ابتدا شخصيتهاي سريال را قوام ببخشد تا برسد به ساير ماجراها، حال تا چه حد موفق بوده، بماند.
3- داستان مجموعه قرار است بر مبناي يك مثلث عشقي پيش برود؛ زيرا هر چه مي گذرد بر اضلاع مثلث افزوده شده و با آگاهي تماشاگر از علاقه تيمسار و بعد دكتر به خانم اميرابراهيمي (لاله اسكندري)، شاخ و برگ اين رابطه بيشتر مي شود. منتها اين وسط چيزي كه مسلم است پيروزي مهندس فلاح (سام درخشاني) در اين كشمكش عشقي (با توجه به شخصيت پردازي او توسط كارگردان) و نافرجام ماندن خيالات بقيه آقايان است. شخصيت پردازي پر رنگ مهندس فلاح كه گويا قرار است من تماشاگر، او را به عنوان انساني كامل ديده و احتمالاً سرمشق خود قرار دهم(!) باعث شده كه، از همان ابتدا تكليف شخصيتها مشخص شود. او كه از همان اول، همه، مهندس صدايش مي زنند، در راه روستا ماشين دختر تيمسار را درست و بعد خراب مي كند! در ميدان روستا با گماشته تيمسار درگير مي شود و با يك مشت او را ناك اوت مي نمايد، موتور آب را كه سالها خراب بوده، به راه مي اندازد، توجه تيمسار سخت گير را جلب مي نمايد و...
دو شخصيت زن سريال هم كه شيفته اش مي شوند (تازه شانس آورده ايم كه سريال تنها دو شخصيت زن اصلي دارد!)
كارگردان هم كه سخاوتمندانه از او نماي درشت مي گيرد و مخلص كلام اينكه تمام روستا از فقير و غني، عام و خاص و مرد و زن طرفدارش مي شوند. خلاصه سوپرمني است! و از آن طرف شخصيت تيمسار كه نماد «آدم بده» است و به همه ظلم مي كند و همه از دستش عاصي اند و جهانگير الماسي كه براي عمق بخشيدن (!) به نقش، صدايش را دورگه كرده و با اداي غليظ كلمات سعي در القاي اين منفي بودن شخصيت دارد!
(يادم هست كه چند ماه پيش جناب الماسي در برنامه اي در نقد فيلم «لوك خوش دست» عنوان نمود كه متأسفانه بعضي از كارگردانان وطني تصور غلطشان از شخصيت منفي قصه اين است كه مثلاً كاراكتر منفي بايد صدايش را كلفت كند و داد بزند و...، استاد گرامي! به قول معروف: دم خروس را باور كنيم يا ...)
گويا كارگردان فراموش كرده كه در اين دوره و زمانه پر آشوب با مخاطباني كه حافظه سينمايي شان پر است از شخصيتهاي خاكستري و قابل باور، پذيرفتن شخصيتهاي سياه و سفيد صرف از سوي تماشاگر خيلي سخت است؛ خصوصاً با آزادي ضعيف بازيگراني كه وظيفه باور پذير كردن اين كاراكترها را برعهده دارند.
4- گفتم كه با توجه به محتواي سريال، از همان اول مي شد حدس زد كه سر آخر، رابطه بين مهندس فلاح و خانم اميرابراهيمي به سرانجام رسيده (از نظر شكل گيري رابطه و ايجاد علاقه مشترك نه از لحاظ داستاني و مثلاً ازدواج آن دو كه هنوز مشخص نيست چه اتفاقي مي افتد) و اين وسط دختر تيمسار (شبنم قلي خاني) مغبون مي گردد. ولي در اين ميان چيزي كه خودش را نشان مي دهد، علاقه مندي بيشتر تماشاگر به نقش دختر تيمسار با توجه به جذابيتهاي ظاهري، نوع آشنايي او با مهندس فلاح و ... مي باشد كه به طور طبيعي كشش تماشاگر به شكل گيري رابطه عاطفي ميان او و مهندس فلاح را در پي دارد كه البته اين اتفاق نمي افتد (يا حداقل تا به حال نيفتاده است) و اين موضوع كه تماشاگر علاقه اي به پيوند دو شخصيت اصلي زن و مرد داستان نداشته و بلكه بر عكس خواهان بر هم خوردن آن نيز مي باشد، يكي از اشكالهاي بزرگ سريال در پرداخت شخصيتهاست كه به نظرم اين مشكل با جذابتر كردن نقش خانم لاله اسكندري به راحتي قابل حل بود. (مگر اينكه در ادامه سريال، اتفاقهاي ديگري بيفتد كه روال وقايع تا به حال را برهم بزند.)
5- احتمالاً براي مجموعه «سالهاي برف و بنفشه» هم پس از تمام شدن، برنامه نقد تلويزيوني مي گذارند و عوامل سريال به همراه يكي دو منتقد مي نشينند و از سريال تعريف مي كنند و ملاك تعريفشان هم پر بيننده بودن مجموعه است. حال اين موضوع كه آمارهاي صدا و سيما به چه نحوي تهيه و از چه قشري سؤال مي شود كه همه اين سريالهاي آبكي، بالاي 80، 90 درصد مخاطب داشته و عموماً رضايت بينندگان محترم (!) را هم جلب نموده اند، خود حديث ديگري است، ولي چيزي كه هست برگزاري جلسات نقد براي سريالهايي از قبيل نرگس، پرواز در حباب و ... و احتمالاً سالهاي برف و بنفشه، ديگر خيلي خنده دار است و از آن خنده دار تر افاضات دوستان است در بيان سرگذشت جانكاهشان براي تهيه سريال در سرما و گرما و... و خاطرات شنيدنيشان از زمان توليد سريال!

  


نگاهي به فيلم «اگه مي توني منو بگير» ساخته شاهد احمدلو ؛ نوش جانمان ....؟!

 

* امير حسين نوريان

اگه مي توني منو بگير
نويسنده و كارگردان: شاهد احمدلو
بازيگران: حميد لولايي و...
خلاصه داستان: داستان!؟
***




1- دستشان هم درد نكند، از سرمان هم زياد است ! نوش جانمان!حقمان است!باور كنيد كه وقتي اين همه فيلمهاي صد تا يه غاز ساخته مي شوند، همه شان هم فروش مي كنند، تهيه كننده يا تهيه كنندگان يه چيزي هم به جيب مي زنند، چرا چنين فيلمهايي ساخته نشود؟! مگر سازندگان، مغز مباركشان معيوب است كه خودشان را به زحمت بيندازند و براي فيلم زحمت بكشند...؟!
2- «اگه مي توني منو بگير» جزو خواب آورترين و بي داستان ترين و بي مايه ترين فيلمهاي تاريخ سينماي ماست. قربان اين سينما بروند آنهايي كه از ديدن اين فيلمها لذت مي برند! اصلاً انگار تمامي هم ندارد. هر دم از اين باغ بري مي رسد. تازه چشممان به«مهمان» روشن شده بود كه با «اگه مي توني منو بگير» او هم رو سفيد شد. مگر «شارلاتان» رو سفيد نشد؟! مگر آنقدر فيلمهاي الكي رو سفيد نشدند كه «زير درخت هلو» فيلم خيلي خوبي جلوه كند؟! باور كنيد عن قريب فيلمي ساخته خواهد شد كه «اگه مي توني منو بگير» هم جلوي آن فيلم بسيار خوبي خواهد بود! باور نمي كنيد؟ پس كمي صبر كنيد!
3- «ژانر كمدي ناخواسته» دارد ابعاد گسترده اي در سينماي ما به خود مي گيرد و دارد خودش را به عنوان ژانراول سينماي ما مطرح مي كند. «اگه مي توني منو بگير» نشان داد ژانر كمدي ناخواسته تنها به فيلمهاي غير كمدي كه خودشان را خيلي جدي مي گيرند، محدود نمي شود. مثال بارزش همين «پارك وي» استاد «جيراني» بود؛ فيلمي كه سازندگانش آنقدر خودشان و فيلمشان را جدي گرفته بودند كه مثلاً در دلهره آورترين صحنه فيلم از خنده روده بر مي شدي ! «اگه مي توني منو بگير» روي ديگر سكه اين ژانر است. فيلم مثلاً كمدي كه آنقدر خواسته كمدي باشد كه از بي مزه بودن غيرقابل تحمل و توي سر و كله هم زدن هنرپيشه گانش خنده تان مي گيرد. البته، جنس خنده به «اگه مي توني منو بگير» با جنس خنديدن به «پارك وي» خيلي فرق مي كند، اما هر دو تلخ است، ولي راستش را بخواهيد دومي بيشتر حال مي دهد!
4- «اگه مي توني منو بگير» به طرز وحشتناكي مي خواهد در يك فضاي فانتزي غيرقابل باور آنقدر سوژه عجيب و غريب و مثلاً كمدي رو كند و آنقدر كوتوله از سر و روي لوكيشن بالا بروند و آنقدر آن سه زن آن مرد، توي سر و كول هم بزنند كه مخاطب بخندد. اما حاصل كار آنقدر بي مزه و كسل كننده شده كه از اين همه دست و پا زدن بي مورد كه حسابي نتيجه عكس داده، خنده تان مي گيرد!
5- دروغ چرا؟ هنوز هم داغ آن چهار هزار توماني كه بابت ديدن فيلم «مهمان» دادم بر دلم مانده ! كارگردانش هم بي خيال نامه ام شد و چهار هزار تومانم را پس نداد. من كه راضي نيستم! اما اين بار از اين كلاه ها سرم نرفت. سي دي «اگه مي توني منو بگير» 500 تومان ريخته همه جا. من هم از يكي كه سي دي را خريده بود، فيلم را امانت گرفتم و ديدم. ديگر داغ پولي بر دلم نمانده، اما حيف وقت! اگر به ديدن چنين فيلمي در سينما رفته بودم و بابتش خداي ناكرده 1500 تومان مي دادم، هيچ وقت خودم را نمي بخشيدم.
6- توقع نداشتيد كه راجع به همچنين فيلمي (فيلم؟!) نقد بخوانيد؟ داشتيد؟!

  


بهرام زند: درد بزرگ دوبله، از بين رفتن حس است

 

بهرام زند از بين رفتن حس در برخي فيلمها را اتفاق بد و درد بزرگ دوبله دانست كه بايد براي حل اين مسأله فكري شود.




به گزارش مهر، زند با اشاره به وضعيت كلي دوبله در ايران گفت: يك دوبله خوب از فيلم خوب و ترجمه خوب شروع مي شود كه اين اتفاق در تلويزيون نمي افتد. ترجمه خوب نيست. در واقع ترجمه بد به همان صورت به اتاق دوبله مي آيد و بعضي وقتها با انتخاب نادرست صداها، دوبله خراب مي شود، ولي دوبله هاي خوب خيلي زياد بوده است.
وي با اشاره به دوبله مجموعه تلويزيوني «راه قدس» افزود: اين مجموعه هيچ چيز نداشت. ما فكر كرديم با يك دوبله خوب اين را براي مردم شنيدني و جذاب كنيم، چرا كه هدف رضايت مردم است. سعي كرديم از واژه هايي استفاده كنيم كه براي مردم ملموس باشد و از شنيدن آن لذت ببرند.
مدير دوبلاژ مجموعه «مدار صفر درجه» ادامه داد: خيلي از قسمتهاي مجموعه «ناوارو» غيرقابل پخش بود، ولي ما دروغ نگفتيم و فقط آن را براي مردم قابل شنيدن كرديم. خيلي زحمت براي اين كار كشيده شد و تمام اينها با عشق انجام شده، ولي ما مي بينم در برخي مواقع كه كار دوبله مي شود، در موقع بازبيني يك اينسرت مي زنند و صدا ناسينك مي شود و افت پيدا مي كند. بعد همه چيز را از دوبله مي بينند. اين موارد ربطي به دوبله ندارد. تمام فيلمها با عشق كار شده است. يكي از اشكالهاي بزرگ ما مترجم ها هستند. در يكي از جلساتي كه داشتيم من به مترجم ها گفتم شما زبانهاي خارجي را خيلي خوب بلديد، اما چقدر زبان فارسي مي دانيد؟ مترجمان قديم ما خيلي خوب فارسي بلد بودند و بجا از واژه ها استفاده مي كردند، ولي الان اين طور نيست.وي با اشاره به اينكه تمام اتفاقات بد، جاي ديگري مي افتد، گفت: تنها اتفاق بدي كه اينجا مي افتد، اين است كه عادت شده كارها با عجله انجام شود. نتيجه اين مي شود كه برخي عادت كرده اند تند تند حرف بزنند. يك مقدار زيادي احساسات در اين فيلمها از بين رفته است. اين درد بزرگ دوبله است كه مي توان روي آن دست گذاشت، بايد براي اين مسأله فكري كرد.
زند درباره دوبله «مدار صفر درجه» هم گفت: قرار بود سه- چهار هنرپيشه در اين مجموعه به جاي خودشان صحبت كنند، ولي وقتي بخشهاي خارجي كار را ديدم، فهميدم از خيلي دوستان و گويندگان حرفه اي مي توانم استفاده كنم و از هنرپيشه هايي كه صدايشان قابل قبول است مثل رؤيا تيموريان و... هم مي توانم استفاده كنم. البته از قبل من تيموريان را مي شناختم، ولي بعد كه صداي همسرشان مسعود رايگان را هم شنيدم، احساس كردم براي كار مناسب است و بعد از تست هم جواب داد. من از صداهاي متنوع دوبلورها و هنرپيشه ها استفاده كردم و در اتاق دوبله، هنرپيشه هايي كه قبول شدند، با آنها خيلي كار شد تا به نتيجه مطلوب رسيديم و هرچه كار جلوتر رفت بهتر هم شد. پنج زبان را در اين مجموعه به حدي كار كرده ايم تا فارسي شود و به يك نتيجه خوب برسيم.

  


اهالي سينما از «كامبوزيا پرتوي» قدرداني كردند

 

رسول صدرعاملي در مراسم بزرگداشت كامبوزيا پرتوي تنوع حيطه هاي كاري وي را يكي از نقاط قوت فعاليتش برشمرد.
در مراسمي كه در فرهنگسراي هنر برگزار شد اين كارگردان افرادي مانند پرتوي را در سينما كم شمار خواند و در پايان سخنانش تأكيد كرد: ما چاره اي جز احترام به او نداريم.
عليرضا رئيسيان به عنوان سخنران ديگر اين مراسم، پرتوي را از آدمهاي منحصر به فرد سينما دانست و گفت: او نه تنها نويسنده، كارگردان و تدوينگر خوبي است، بلكه ذاتاً يك آدم سينمايي است.كامبوزيا پرتوي نيز در پايان مراسم در سخنان كوتاهي گفت: خيلي دوست داشتم يك مراسم انتقادي برايم برگزار شود و كساني كه درباره من صحبت كردند تنها به گفتن ويژگي هاي خوبم اكتفا نكنند تا خودم را به شكل ديگري ببينم و اصلاح كنم.
اين كارگردان سپس لوح تقديري را از محمدمهدي عسگرپور، علي معلم و سهيل جهان بيگلري دريافت كرد.

  


طنز امروز و دوران رخوت و كسالت!

 

ابوالفضل زرويي نصرآباد از اين موضوع گله كرد كه هيچ نهاد متمركز و هيچ سازمان دلسوزي براي جذب و آموزش جوانهاي طنزپرداز وجود ندارد.
اين طنزپرداز عنوان كرد: جوانان طنزپرداز در دوره اي خيلي خوب و اميدبخش حركت كردند، اما بايد جايي براي آنان در نظر گرفت كه بتوانند با پيشكسوتان هم صحبت شوند و تجربياتشان را به هم منتقل كنند؛ يك فضاي آزاد، جدا از كلاسها و كارگاههاي آموزشي.اين طنزپرداز سالهاي گذشته را، سالهاي خوبي براي اهالي طنز ندانست و درباره  مضامين طنز در چند سال اخير گفت:  طنز به نوعي دوره  رخوت و كسالت را مي گذراند؛ با توجه به اينكه در پنج، شش سال گذشته مجموعاً وضع خوبي نداشته و تعدادي از طنزپردازان نام آور ما مانند: عمران صلاحي، كيومرث صابري فومني، ابوتراب جلي، ابوالقاسم حالت، محمدعلي گويا، مرتضي فرجيان و پرويز شاپور در يكي دو دهه  درگذشتند.

  


منوچهر احترامي ميهمان پنجاهمين شب بخارا

 

پنجاهمين شب از شبهاي مجله  بخارا با همكاري مؤسسه  گل آقا و دفتر طنز حوزه  هنري به بزرگداشت منوچهر احترامي اختصاص يافته است.منوچهر احترامي متولد 1320 در تهران است و طنزنويسي حرفه اي خود را از هفته نامه  طنز توفيق آغاز كرده است. او علاوه بر همكاري گسترده با راديو، تلويزيون و سينما، پژوهشگر و مدرس و داور بسياري از جشنواره هاي طنز و كودكان بوده و هست. احترامي همچنين از قديمي ترين نويسندگان ادبيات كودك و نوجوان است كه مجموعه  كارهاي «حسني نگو يه دسته گل» وي از دهه  شصت تا امروز، با شمارگان چندميليوني همچنان يكي از محبوب ترين كتابهاي كودكان به  شمار مي رود. «جامع الحكايات» و «پژوهشي در طنز در ادبيات تعزيه» از ديگر آثار منتشر شده  اوست. شب منوچهر احترامي، سه شنبه 2 مرداد از ساعت 17 در خانه  هنرمندان برگزار مي شود.

  


رولينگ به روزنامه هاي آمريكايي تاخت

 

يادداشت معرفي و نقد دو روزنامه بر كتاب آخر هري پاتر كه هنوز منتشر نشده است، با واكنش تند «جي.كي. رولينگ» همراه شد.
رولينگ پس از اين اقدام دو روزنامه  آمريكايي در نقد آخرين كتاب هري پاتر ، در اطلاعيه  تندي به آنها پاسخ داد: من از اينكه برخي روزنامه هاي آمريكايي تصميم گرفتند گمانه زنيها و شايعاتي در باره اين كتاب را در قالب «بوك ريويو» منتشر كنند، شوكه شده ام. اين اقدام آنان كاملاً خلاف خواسته  ميليونها طرفدار هري پاتر، بويژه كودكان است.
در همين حال  ، روزنامه  نيويورك تايمز روز پنج شنبه از تصميم خود براي چاپ يادداشت بر كتاب هفتم هري پاتر دفاع كرد و نوشت: نظر ما بر اين است زماني كه يك كتاب از سوي هر منبع عمومي براي فروش گذاشته مي شود و ما يك نسخه از آن را از طريق قانوني خريداري مي كنيم، آزاد خواهيم بود، تا از آن گزارشي بنويسيم.

  


ادبيات، تلويزيون و كالاهاي شوينده!

 

ابراهيم حسن بيگي گفت: اگر تلويزيون به كتاب و ادبيات به اندازه كالاهاي شوينده توجه مي كرد، قطعاً وضعيت امروز ما خيلي بهتر از اين بود.
اين نويسنده در گفتگو با فارس افزود: در جامعه اي كه مدعي داشتن فرهنگ ديني است، بسيار شايسته است كه رسانه ملي اش در تبيين اين فرهنگ از ابزارهايي چون ادبيات و هنر بيشترين و بهينه ترين استفاده ها را ببرد. البته برخي نقدها و نشستهايي كه در تلويزيون به نام نقد كتاب توليد مي شوند و گاهي هم به مقوله ادبيات پرداخته مي شود، به لحاظ ساختار بسيار ضعيف و كم بيننده هستند و انگار براي پر كردن وقت و خالي نبودن عريضه از ادبيات استفاده شده است. وي خاطرنشان كرد: البته طي چند ماه اخير تهيه كنندگاني مثل سيما فيلم، ادبيات معاصر را بررسي مي كنند و آثاري را كه قابليت تصويري دارند، شناسايي و انتخاب مي كنند تا در قالب فيلم و سريال عرضه كنند، اما اين كار با 30 سال تأخير انجام مي شود.

  


بنياد ملي «بازيهاي رايانه اي» آغاز به كار كرد

 

با پيشنهاد معاونت سينمايي و صدور حكم توسط وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي براي اعضاي هيأت مديره بنياد ملي بازيهاي رايانه اي، اين بنياد به طور رسمي آغاز به كار كرد.
در نخستين جلسه بنياد ملي بازيهاي رايانه اي، اعضاي هيأت مديره ضمن بيان ديدگاهها و نقطه نظراتشان در خصوص برنامه هاي كوتاه مدت و بلندمدت با عنايت به اهداف، وظايف و رسالت اين بنياد به بحث و گفتگو پرداختند.
در اين جلسه، بهروز مينايي به اتفاق آرا به سمت رياست هيأت مديره بنياد ملي بازيهاي رايانه اي انتخاب شد و انتخاب مديرعامل اين بنياد به جلسات بعدي موكول شد.محمدرضا  جعفري جلوه نيز در ادامه اين جلسه با تأكيد بر فرمايشات مقام معظم رهبري در خصوص توجه ويژه به دو هنر صنعت رسانه سينما و بازيهاي رايانه اي، ضمن تبيين اهداف و وظايف تشكيل بنياد ملي بازيهاي رايانه اي، اظهار اميدواري كرد با ايجاد يك جريان مؤثر مديريتي، اين عرصه سامان يابد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com