تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
ورود آزاد
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-07-22
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 31تیر ماه 1386


بهرام دهقان يار آهنگساز «خونه مادربزرگه» و «شبهاي برره» در مصاحبه با ورود آزاد؛
من گريه كردن بلد نيستم!

 

معصومه نافرمان

آرام و آهنگين صحبت مي كند، از لحن صدايش مي شود فهميد سالهاست با شعر و موسيقي زندگي كرده. بهرام دهقان يار، متولد 



16 تير 1344 است كار حرفه اي آهنگ سازي را با موسيقي متن سريال «خونه مادر بزرگه» شروع كرده و در كنار آن آثار ديگري چون سريال همسران، خانه سبز، شبهاي برره و فيلمهايي نظير ارثيه، شاخ گاو و... را در كارنامه هنري خود ثبت و ضبط كرده است.
به عقيده او كه سالها در اين وادي تلاش داشته، رسيدن به جايگاهي مطلوب در موسيقي نياز به استعداد، آموزش و ممارست دارد، برخلاف تصور خيلي از جوانها كه فعاليت در اين رشته را ساده مي انگارند و...
به همه عاشقان موسيقي توصيه مي كنم اين مصاحبه كوتاه را از دست ندهند.

اولين بار كي متوجه چنين استعدادي شديد؟
فكر مي كنم همان 6-5 سالگي بود كه خانواده ام با خريدن سازي براي برادرم متوجه مي شوند در اين قضيه مي توانند روي من هم سرمايه گذاري كنند.
فكر مي كنيد استعدادتان ارثي است؟
البته تجربه نشان داده محيط خانواده و محيط رشد در گرايش افراد به سمت هر چيزي تأثيرگذار است؛ موسيقي هم همين طور است، اما فكر مي كنم اين رشته بيشتر از اين كه ارثي باشد، اكتسابي است.
اولين كار حرفه اي شما به چه زماني بازمي گردد؟
سال 65 با موسيقي متن «خونه مادربزرگه» .
و حتماً مشخص ترين و بارزترين كارتان، موسيقي سريال «شبهاي برره» است؟
اتفاقاً مشخص ترين كارهايم برمي گردند به همان اولينها، يعني همان سريال «خونه مادر بزرگه» و «همسران» كه اولين ارتباطات كيفي را با مخاطب حس كردم.
آواز هم مي خوانيد؟
تدريسش مي كنم، ولي خودم خواننده نيستم.
ساز تخصصي تان؟
پيانو!
موقع نواختن حس و حال خاصي داريد؟
بستگي به اجراي قطعه دارد.
چطور مگر؟
دقيقاً مثل اين مي ماند كه شخص اشعار و متنهاي مختلفي را قرائت كند، خوب زماني كه حافظ مي خواند قطعاً نسبت به خواندن اشعار شعراي ديگر حس و حالش فرق مي كند. اجرا هم همين طور نسبت به شرايط، نوع كار، محل اجرا و... فرق مي كند.
آدم رمانتيكي هستيد؟
اين به نقطه نظر افراد بستگي دارد تا رمانتيك را چه معنا كنند، خيلي از دوستان مي گويند آدم رمانتيكي هستم، خوب بعضيهايشان هم معتقدند اصلاً اين طور نيست، اما به هر حال ويژگي كارهاي هنري مي طلبد كه آدم انعطاف پذيرتري باشيم.
يعني تا به حال شده تحت تأثير كارتان قرار بگيريد و گريه كنيد؟
خودم؟!
خوب بله.
نه، اصولاً من گريه كردن بلد نيستم، اما تأثيرش را روي بقيه افراد ديده ام.
حتي به اين هم اعتقاد نداريد كه موسيقي در زنده نگه داشتن احساس آدمها تأثير گذار است؟
موسيقي هنري تأثيرگذار بر همه احساسات است و در زنده نگه داشتن و تقويت احساسهاي مثبت هم فوق العاده است.
اجراي زنده هم تا به حال داشته ايد؟
در ايران نه، در خارج از كشور چرا.
براي خود شما چه اجراهايي هيجان انگيزتر است؟
من زمان تك نوازي بيشتر ترجيح مي دهم، از سبكي كه در نواختن پيانو دارم كمك بگيرم سبكي كه تركيبي از موسيقي ايراني و موسيقي كلاسيك است.
خاطره انگيزترين كارهايي كه تاكنون داشته ايد؟!
هر كدام از كارها در زمان اجرا و در زمان پخشش يك بار عاطفي دارند، اما فكر مي كنم اولين كارهايم ماندگارترين و خاطره انگيزترين آنها بوده اند.
با اين موضوع موافقيد كه بعضي از هنرها يك بار مصرف شده اند؛ يعني فقط به خاطر پول ساخته مي شوند؟
كاملاً، به ويژه در بخش موسيقي پاپ كه موسيقي مصرفي است. شايد دليلش اين باشد خيلي از جوانها زود به مرحله توليد مي رسند، بدون اين كه بخواهند زحمتي در يك رشته هنري بكشند. در صورتي كه رشته موسيقي حداقل 15 تا 20 سال به آموزش نياز دارد.
خودتان هم تاكنون كاري را فقط به خاطر پول انجام داده ايد؟
 2، 3 مورد سريال بوده، آن هم نه فقط به خاطر پول بيشتر، روي صحبت تهيه كننده بوده كه قول توليد مثلاً كار سينمايي را داده است.
اين درست است كه مي گويند اكثر كساني كه در عرصه موسيقي فعاليت دارند، سكوت را به هر صدايي ترجيح مي دهند؟
سكوت به معناي استراحت براي گوش موسيقدان است، زيرا موسيقيدان دايم در صدا زندگي مي كند و اصواتي را مي شنود كه قابليت انتقال آنها به روي كاغذ را دارد و تنها زمان استراحتش زمان قطع صداست.
اكنون كه به گذشته هنري تان نگاه مي كنيد، اگر بخواهيد برگرديد باز هم همين راه را خواهيد آمد؟
دقيقاً اين راه را با همين شيوه، البته اين راهي نيست كه من يك شبه به آن رسيده باشم.
زندگي را مي توان به نتهاي موسيقي تشبيه كرد؟
تشبيهات براي نويسنده هاست. من موسيقي را عملي تر از اين تشبيهات مي بينم. اصوات موسيقي زباني براي بيان ايده هاي متعالي موسيقدانهاست.
شما خودتان را در زمينه موسيقي آدم موفقي مي دانيد؟
اين را دقيق نمي دانم، اما در مورد موسيقي فيلم به عنوان مبدأ كاري ام حرفهايي براي گفتن دارم.
مثلاً به خودتان نمره چند مي دهيد؟
17 تا 18

  


فرصتي براي پرواز

 

1. سلام. حالتون چطوره؟ حواستون به تقويم هست؟ امروز آخرين روز تير بود. يعني به همين زودي يك ماه از تابستون رفت. حواستون



به برنامه هاتون كه هست. يادتون هست كه چه نقشه هايي براي تابستون كشيده بوديد و چه كارهايي كه مي خواستين بكنين؟ اميدوارم تابستونتون به خوابيدن تا لنگ ظهر تبديل نشده باشد!
2. توي برنامه تابستونتون شنا هم داريد؟ اون اولهايي كه آدم مي خواد شنا ياد بگيره خيلي لحظات به يادموندنيه، درسته؟ وقتي مي خواي ياد بگيري كه سبك بشي و بتوني روي آب بموني !اولش سخته كه خودتو رها كني، همش مي ترسي كه فرو بري توي آب و دست وپا مي زني. بعد مربيت بهت مي گه مقاومت نكن! بذار بدنت احساس كنه يه پره كه روي امواج دريا تكون مي خوره !و بعد اونجا براي اولين بار احساس سبكي پر رو مي چشي و خودتو رها مي كني روي آب. به هيچي فكر نمي كني، فقط احساس مي كني كه اونقدر سبك شدي كه شدي جزيي از آب و با تكونهاي آب همراه مي شي !چقدر حس خوبيه نه؟ !كاش مي شد هميشه تو آب موند!
3. زندگي رو مي شه سخت گرفت، مي شه هم رها شد و فقط به سبكي و حس پريدن فكر كرد !الان وقت خوبيه براي فكر كردن به اين چيزها، اگه يه روز صبح زود قبل از سپيده از خواب پا شديد، مي بينيد كه پرنده ها چقدر اشتياق براي رسيدن صبح و پريدن زير نور خورشيد رو دارن!
4. بي خيال بشيد، ما كي گفتيم صبح زود پاشيد از روي پشت بوم خودتونو بندازيد پايين كه مي خواهيد بپريد؟ !لپ كلومو بگيريد ديگه !حوصله ندارم توضيح بدم!!
5. از تجربه هاي پريدنتون و وقتهايي كه حس سبكي مي كنيد براي ما بنويسيد و بفرستيد، تابستون فرصت خوبيه براي اين كارها!
الهه نيك نژاد

  


علي پروين ستون تقديم به... اين هفته را به همسرش تقديم كرد؛
سعي كرده ام حواشي فوتبال را به خانه نبرم

 

مليحه پژمان
پسري با پوستي روشن و چشمهاي سبز. سه، چهار ساله بود كه پا به توپ زدن را شروع كرد. بعدها كه بزرگتر شد، با بچه هاي



همسن و سالش در محل يك تيم فوتبال تشكيل داد. آن وقتها خودش هم فكر نمي كرد كه روزي به مرد فوتبال ايران تبديل شود، ولي گذشت زمان حكايت ديگري داشت. حتماً شما هم متوجه شده ايد كه مهمان اين هفته ما چه كسي است.
«علي پروين»؛ حضور طولاني او در عرصه فوتبال ايران چه در نقش بازيكن و چه در جايگاه مربي، باعث شده تا همه او را خوب به خاطر داشته باشند.
اين روزها همه فوتبال دوستان در تب و تاب بازيهاي آسيايي هستند و علي پروين هم از اين قاعده مستثنا نيست. وقتي با او تماس مي گيريم، خيلي تمايل به صحبت كردن ندارد و ترجيح مي دهد در شرايط ديگري گفت و گو كنيم اما وقتي مي گويم: اين يك فرصت است براي قدرداني از كسي كه دوستش دارد، با مكثي كوتاه قبول مي كند و حرفهايش اين طور شروع مي شود:
در زندگي من آدمهاي تأثيرگذاري بوده و هستند كه هر كدام از آنها شايسته تقديرند؛ مثل پدر و مادرم، برادرم محمود كه در عرصه فوتبال برايم جايگاه ويژه اي دارد. اما حالا كه فرصت شده، دوست دارم از محبتهاي هميشگي همسرم در اين همه سال تقدير كنم.
همه مي دانند فوتباليست ها چندان زندگي منظمي ندارند، يادم هست در اوج بازيهاي تيم ملي فوتبال ازدواج كردم. هنوز مراسم تمام نشده بود كه به اردوي تيم ملي برگشتم. فرصت حضورم در منزل بسيار كم بود. دخترم كه متولد شد، مدت كوتاهي را به جمع خانواده پيوستم و دوباره به اردو برگشتم. دختر ديگرم زماني متولد شد كه من در اردوي سنگاپور بودم.
در تمام اين مدت در اين سي و چند سال زندگي مشترك، تمام بار زندگي بر دوش همسرم بوده و بيشترين سختي ها را او تحمل كرده است. به عقيده من، اگر زني مشكلات كاري همسرش را درك كند، هيچ وقت زندگي آنها دچار اصطكاك نمي شود. خدا را شكر كه تا به حال هم مشكلي نداشته ايم.
من هم هميشه سعي كرده ام حواشي فوتبال را به خانه نبرم. همسرم دوست صميمي بسيار ارزشمندي است. صبوري، مهرباني و بسياري از خصلتهاي نيكوي او براي همه ما درس بوده و هست. اگر تلاش و همراهي ايشان نبود، امروز را تجربه نمي كردم. از خانواده ام راضي ام، فرزندان خوبي دارم و خدا را شكر مي كنم كه اين همه را به خاطر وجود اين همسر شايسته به من ارزاني داشته است.

  


آسيب شناسي رفتاري كساني كه با بوق زدن حال مي كنند؛ همه عشاق بوق!

 

شايد كه نه، حتماً تا حالا پيش آمده از صداي بوق يك موتور، ماشين يا چيزهايي شبيه اينها اعصابتان خرد شده باشد. يا وقتي فارغ از دغدغه هاي روزانه، گوشه خانه لم داده ايد تا كمي استراحت كنيد، به يكباره صداي بوق يك ماشين شما را آزار مي دهد. يا آن موقع كه پشت چراغ قرمز ايستاده ايد و از زمين و زمان گلايه داريد، صداي بوق زدنهاي بي مورد ماشين پشت سري ديوانه تان مي كند.



البته در اين مواقع واكنشهاي آدمها بسته به ظرفيت شان متفاوت است، اما خب، به گفته خيلي از كارشناسان، بيشتر واكنشهاي مردم ايران را در اين مواقع مي توان به چند دسته تقسيم كرد:

1-برخورد ملايم!
اگر بنده خدا خيلي آدم باشخصيت و به قول جوانهاي امروزي «هاي كلاس» باشد، شايد فقط چند مشت فحش ناقابل خدمت جناب متهم نثار كند، در غير اين صورت خب بايد بگوييم حساب متهم عزيز با كرام الكاتبين است. آخر نيست كه راننده هاي محترم تو ماشينهايشان محض احتياط، جهت احترام به قوانين راهنمايي و رانندگي و ارج نهادن به آن جمله معروف كه مي گويد: «مالت را سفت بگير، همسايه ات را دزد نكن»، يك سه چهارتايي قفل فرمان خفن هميشه با خودشان حمل مي كنند و از طرفي نيست كه به گفته روانشناسان گرامي، مردم ما آدمهاي صبوري اند، رو همين حساب اگر در خيابان زبانم لال با ماشين يا موتورتان بوق زديد، سريعاً قبل از وقوع حادثه، خودتان را به افسر راهنمايي و رانندگي معرفي كنيد!

2- برخورد معمولي!
خوب معلوم است، وقتي برخورد ملايمش آن باشد، معمولي چه مي شود !راستش در اين مورد هر چه از روانشناسان و كارشناسان پرس و جو كرديم، جوابي به دست نياورديم. فقط اين آخري در حالي كه مثل ابر بهار اشك مي ريخت، گفت: يادش بخير، آخرين پسرم سر همين برخورد ملايم راهي آن دنيا شد!

3- برخورد خشن!
آخ... آخ... آخ. يكي از بدترين برخوردهايي كه عده خيلي خيلي كمي با اين قضيه دارند، همين برخورد خشن است. طرف بر مي دارد مي گويد: اه... اين هم شد كار، اين هم شد زندگي. آخر و عاقبت اين جور برخوردها به افسردگي و خودكشي مي انجامد. مواظب باشيد!
***
اما اينها كه برايتان گفتم فقط واكنشهاي مردمي به پديده بوق زدن، آن هم از نگاه يك عده روانشناس و كارشناس بود !اصل قضيه وقتي است كه بخواهي اين معضل فرهنگي را ريشه يابي كني. رو همين حساب گفتيم، بگذار براي آسيب شناسي و ريشه يابي به متخصص دندان مراجعه كنيم كه خوب هر چه نباشد معمولاً دواي درد همه بيماراني كه دندان درد دارند، اين است كه دندانشان را از ريشه بكشند ديگر!

قرضي جات!
راستش را بخواهيد، خودمان هم از اين واژه در عجبيم؛ قرضي جات! تا حالا حتماً واژه هايي مثل سبزيجات، ميوه جات، صيفي جات و... را شنيده ايد. قرضي جات در لغت به معناي قرض، قوله، بدبختي، بيچارگي و خداي نكرده آوارگي است. در اصطلاح هم به كساني كه دچار برگشت خورگي چك، عقب افتادگي قسط خانه و واخوردن سفته شده اند، قرضي جاتي مي گويند !اين را گفتيم تا بدانيد يكي از علل فرهنگي در مسأله بوق زدن، همين قرضي جات است كه عده زيادي از مردم گرفتار آن هستند.

علافي جات!
آدم را در ملا عام دار بزنند، ولي در راه پله هاي اين ادارات و سازمانهاي دولتي علاف نكنند. كاملاً درست حدس زديد، يكي ديگر از آسيبهايي كه سبب بوق زدن بي مورد در خيابانها و كوچه پس كوچه هاي شهر مي شود، همين مسأله علافي جات است. آنقدر آدم را در ادارات و سازمانها براي يك امضاي ناقابل بالا و پايين مي كنند تا دست آخر جناب آبدارچي با روان نويس سبزش امضاي ناقابلي به روي برگه بيندازد! خدايي اش اعصاب آدم خط خطي مي شود ديگر!

زيبايي جات!
تو اين دنياي هفت رنگ آنقدر چيزهاي زيبا هست كه آدم هر از چندگاهي چشم محترمش را به ديدن آنها روشن مي كند و دلش نمي خواهد يكي با صداي بوق بوق ماشينش او را از رؤيا دربياورد(عجب حكايتي است!)
***
حالا واقعاً! بعد از اين همه صحبت كارشناسي شده، به نظر شما چرا بعضيها به بوق زدن بي مورد عادت كرده اند و به قول خودشان، سيستمهاي بوقي نوين روي ماشين خود مي گذارند؟!
*علي برادران

  


نازنازي نباش!

 

يك بابابزرگي داشتيم، خدابيامرز هر وقت ما از سر سفره پا مي شديم كه ليوان را آب بكشيم، اول بهمان چشم غره اي مي رفت و بعد



هم شروع مي كرد به نصيحت كردن ما كه شما جوانهاي امروزي براي چي اينقدر نازنازي هستيد، موش تو كاسه آدم وسواسي مي افتد. هر چي ما مي گفتيم ميكروب داره، خدابيامرز مي گفت ما يك عمر توي خاك و خل بوديم پس چرا ميكرف نگرفتيم !ما كه خام بوديم، ولي مثل اينكه با اين نتايج و اخبار علمي كه هر روز مي رسد بايد تجديدنظري در پروژه هاي بابابزرگ بكنيم!
مي دانيد الان چي مي گويند؟ جديدترين اخبار علمي مي گويد بچه هاي كشاورزها كمتر آسم مي گيرند !يعني همانهايي كه همش توي خاك هستند. محققان مي دانيد چي حدس مي زنند؟همان استدلال بابابزرگمان !آنها مي گويند سيستم ايمني كودكان روستايي به علت تماس زيادي كه با جوانه ها و گياهان مختلف دارند، بيشتر تحريك و در نتيجه مقاوم تر مي شود. نرويد يك تل خاك بياوريد توي خانه بگوييد ما تشويقتان كرديم، به ما چه!

  


كار چيني هاست!

 

ما از اول هم مي دانستيم همه چي زير سر اين چشم بادامي هاي ريزه پيزه است. هر چي ما دسته دسته داريم آسم و هزار و يك جور



مرض ديگر مي گيريم، تقصير همين چيني هاست. آنها بزرگترين توليدكننده دي اكسيد كربن در جهان هستند بعد همه كاسه و كوزه ها سر ما شكسته مي شود؛ جيره بنزين ما را قطع مي كنند !باباجان كار از جاي ديگري آب مي خورد، آخه اين مردم بينواي ما كه دنبال چهار سير تافتون هستند، مگر چقدر بنزين مي سوزانند كه بنزين را رويشان بسته اند !اين چينيهاي ناقلا فرت فرت كارخانه بدون استاندارد و بي كيفيت مي سازند و آت و آشغالهاشان را مي فرستند واسه ما، كيلو كيلو دي اكسيد كربن هم مي فرستند تو حلقمان، بنزين ما جيره بندي مي شود !بله صلح سبز خبرداده كه بر اساس نتايج يك مطالعه سال گذشته چين بيشترين ميزان دي اكسيدكربن را در جهان منتشر كرده است. ما كه مي گوييم آلودگي هواي تهران هم كار همين چينيهاست. حتماً تو يك زيرزمين مخفي توي تهران يك كارخانه پوشاكي كفشي چيزي دست و پا كرده اند، دودش را مي فرستند بالا!

  


SMS نه !پيامك آري!

 

مي بينيد اين فناوري چقدر آدمها را تحت تاثير قرار مي دهد. ديگر وقتي فرهنگستان زبان فارسي در برابر فناوري كوتاه بيايد، بقيه هيچي



ديگر !ببينيد SMSچقدر توي زندگي عادي مردم رواج پيدا كرده كه فرهنگستاني ها هم SMSباز شده اند ديگر! و بالاخره اين واژه را هم ديدند !خب به سلامتي، زين پس به جاي واژه غريب و بيگانه SMSبگوييد پيامك!
واقعاً چقدر خوب است كه زبان فارسي غني ما يك همچين فرهنگستاني دارد كه اين قدر سريع قبل از اينكه اين كلمات اجنبي توي دهن مردم جا بيفتد، دست به كار مي شود و همچين حضوري در صحنه دارد!
با اين اوصاف پيش بيني مي شود كه براي واژه هايي مثل GPRS، MMS و... تا ده پانزده سال آينده يك فكري بشود ان شاءا... تا عزيزان فرهنگستان زبان فارسي با اين فناوري اخت بشوند، كار دارد ديگر!
شركت هاي عظيم مخابراتي دارند سعي مي كنند ده سال قبل از راه اندازي يك سيستم جديد، فرهنگستان را در جريان قرار دهند تا اين مشكلات ايجاد نشود.

  


كنكور همچنان قرباني مي گيرد!

 

امسال را بايد سال جهاني كنكور اعلام كرد. كنكور مثل اينكه نمي خواهد از صدر خبرسازي بيايد پايين !آن از ماجراي حذفش و رد شدنش



در شوراي نگهبان به خاطر اشكالهاي حقوقي، آن هم از استرسهايي كه امسال به دانش آموزها وارد كرد ... حالا هم نوبت داوطلبان آزمون ناپيوسته كارداني به كارشناسي است كه دوباره اسم كنكور را سر زبانها انداخته اند.
هفته پيش كنكوريهاي كارداني به كارشناسي مقابل سازمان سنجش تجمع كردند. آنان به آزموني كه  جمعه 22 تير برگزار شده بود اعتراض داشتند و مي گفتند سؤالهايي كه در كنكورشان آمده، خارج از منابعي بوده كه از قبل اعلام شده است و يا اعلاميه اي در روز كنكور بهشان داده اند كه در آن آمده بعضي رشته ها مثل كامپيوتر كه قبلاً در دفترچه ثبت نام به صورت روزانه اعلام شده بوده را فقط در دوره هاي شبانه مي توانند ادامه تحصيل دهند. فعلا كه كنكور دارد مي تازد، خدا تا سال 90 را بخير كند !آن موقع اگر قرار باشد ملت همين طوري و بر اساس معدل بروند دانشگاه، ببين چه بلبشويي راه بيفتد!

  


روباتها دكتر مي شوند!

 

دوره آخرالزمان كه مي گويند همين است ديگر! روبات ها دستيار اول پزشكان مي شوند . فارس به نقل از آسوشيتدپرس خبر داده كه



بعضي پزشكان راهي را يافته اند تا از طريق كنفرانس ويديويي با كمك روباتها وضعيت بيمارشان را زماني كه كيلومتر ها از آنان دورترند، بررسي كنند. دكتر آلكس گاندساس آمريكايي از اين روباتهاي 150 هزار دلاري علاوه بر ويزيت هاي روزانه، براي بررسي وضعيت بيماران در نيمه هاي شب نيز كه مشكلي برايشان پيش مي آيد، استفاده مي كند. اين دكتر گفته :  بيماران عاشق اين روبات هستند و ترجيح مي دهند بيشتر او را ببينند تا مرا!
ظاهراً تحقيقي درباره 376 بيمار اين پزشك نشان داده كه 92 بيماري كه توسط روبات ويزيت شده اند، مدت كمتري را در بيمارستان مانده اند. خدا آخر و عاقبتمان را بخير بگرداند. حالا در آينده نه چندان دور احتمالاً دكترها (البته بلانسبت بعضي هاشان كه خيلي گلند!) از قبرستان كه رد شوند از خجالت روباتشان سرشان را بالا نمي آورند و سر قبر ميت بيچاره كه زماني بيمار روباتشان بوده مي گويند: حلالم كن، اون روز يادم رفته بود روغنكاريش كنم!!

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com