|
* زهره كهندل
سيد مهدي شجاعي از نويسندگان نام آشناي ادبيات داستاني است كه علاوه بر فعاليت در عرصه ادبيات داستاني، در زمينه هاي فيلمنامه و قطعه ادبي هم فعاليت كرده است.

كتابهاي «كشتي پهلو گرفته»، «پدر، عشق و پسر»، «آفتاب در حجاب»، «ازديار حبيب»، «شكواي سبز»، «خدا كند تو بيايي» و «دست دعا، چشم اميد» حاصل تجربه هاي او در زمينه ادبيات مذهبي است. با اين نويسنده درباره ادبيات مذهبي و جايگاه آن گفتگو كرده ايم. * از منظر شما، جايگاه ادبيات مذهبي در جامعه ما چگونه است؟ ** مردم ما به دليل زمينه هاي اعتقادي و باورهاي مذهبي و ريشه هاي ديني كه دارند، طبعاً با اين جنس از ادبيات ارتباط بيشتري برقرار مي كنند و حتي كسي كه اهل خواندن داستان نيست، وقتي داستاني مربوط به مباني ديني و اهل بيت(ع) و تاريخ اسلام است، آن را با اشتياق مي خواند و اين نشان دهنده ظرفيت بسيار قوي اين گونه از ادبيات در ميان مردم است. * آيا آثار ادبي مذهبي موجود، پاسخگوي چنين نيازي هستند؟ ** متأسفانه نه. ما از اين ظرفيت بهره كافي و وافي را نبرده ايم، ولي اگر كار مذهبي خوب توليد شود مطمئناً مخاطبان از آن استقبال خواهند كرد؛ زيرا زمينه هاي اعتقادي در بين مردم بسيار زياد است و وظيفه نويسندگان و اهل ادب است كه از اين ظرفيت استفاده كنند و بهره ببرند. اين چيزي است كه در كشورها و جوامع ديگر كمتر وجود دارد و اين امكان ويژه و فوق العاده، خاص اين مردم است كه مي تواند باعث توسعه كتابخواني و ارتقاي سطح دانش مخاطبان شود. * آيا ادبيات مذهبي ما هم مي تواند جايگاه جهاني پيدا كند؟ ** به نظر من ادبيات مذهبي ما هم مي تواند ادبيات جهاني شود؛ چون مذهب يك مقوله فطري است و مي تواند با همه انسانها، با هر فرهنگ و مليت و جغرافيا و تاريخي ارتباط برقرار كند. بنابراين اگر با ادبيات مذهبي آن طور كه شايسته آن است برخورد شود، اين ادبيات مي تواند بيش از گونه هاي ديگر ادبي با مخاطبهاي مختلف بين المللي ارتباط برقرار كند؛ زيرا با فطرت انسانها سر و كار دارد، با جان و دل و روح آدمها مرتبط است و در همه انسانها، با هر فرهنگي و هر فطرتي مشترك مي باشد. بنابراين اگر ما بخواهيم وارد عرصه هاي جهاني بشويم، يكي از هموارترين و سريع ترين راهها، ادبيات مذهبي ماست كه مي تواند با عموم مردم و با هر فرهنگ و مليت خاصي ارتباط برقرار كند. * درحال حاضر جايگاه ادبيات مذهبي ما در ادبيات جهاني چگونه است؟ ** متأسفانه در اين خصوص كار جدي و شاخصي توليد نشده، ولي كارهاي مختصري انجام شده از جمله «كشتي پهلو گرفته» (كه ويژه حضرت زهرا(س) نوشته شده) با اينكه خاص فرهنگ شيعه است و در برخي مناطق مسلمان نيز به صورت عمومي قابل توزيع نيست، درحال حاضر به زبانهاي فرانسه، تركي استانبولي، انگليسي و عربي ترجمه شده و طبعاً به دليل استقبال مخاطب بوده كه ترجمه، چاپ و منتشر شده است. اما اين زمينه بسيار وسيع تر از سطح آثار توليد شده است، و ما نيز به اندازه كافي از اين عرصه بهره نبرده ايم. * اگر قرار باشد «كشتي پهلو گرفته» را دوباره بنويسيد، آن را چگونه خلق مي كنيد؟ ** در خلق يك اثر هنري همچون ادبيات مذهبي، بسياري از چيزها از پيش در ذهن و روح خالق اثر بوده كه او با بهره گيري از آنها دست به خلق اثرش مي زند، به بيان ديگر خالق اثر در آن زمان، مولد نيست، بلكه استفاده كننده و بهره گيرنده از آموخته هاي مذهبي گذشته خويش است، بنابراين اگر فيض بازنويسي «كشتي پهلو گرفته» بار ديگر به من برسد قطعاً قالب و فرم آن متفاوت خواهد شد و آن اتفاق، اتفاق ديگري خواهد بود غير از اين كتاب. * آيا كاربرد واژه «سفارشي» در نگارش ادبيات مذهبي استفاده نامناسبي نيست؟ ** نفس «سفارش» منفي نيست، ولي اين طور نيست كه اگر كاري براساس سفارش نوشته شده باشد، مطلقاً گمان كنيم كه آن نوشته، اثر موفقي نخواهد شد! خيلي فرق مي كند كه اين سفارش به چه نحوي و چگونه اتفاق بيفتد. يكي از مشكلات نويسندگان ما، مشكل معيشتي است و همين مورد سبب مي شود كه نويسنده وقت كافي براي تحقيق و پژوهش يك اثر نگذارد و يا اثري كه خلق مي كند اثر عميق و ماندگاري نباشد، اما اگر نويسنده با فراغ بال و بدون افكار و دغدغه هاي مادي، بتواند كار تحقيقي و پژوهشي و نگارشي خود را انجام دهد، مطمئناً اثر شاخصي را توليد مي كند و بسياري از آثار هنري در طول تاريخ با چنين شرايطي خلق شده است، يعني بستر مناسب براي يك هنرمند ايجاد شود تا نويسنده به دور از دغدغه هاي معيشتي و ديگر دغدغه ها بتواند، آن اثر را توليد كند و في نفسه چون اين هم سفارش تلقي مي شود، ما نمي توانيم بگوييم كار سفارشي، اثر خوبي نخواهد بود! * آيا تاكنون چنين بستري براي نويسندگان ما ايجاد شده؟ ** مسلماً نويسنده اگر بستر مناسبي برايش فراهم شود، كار را با دل و جان انجام خواهد داد و چه بسا كه از خلق آن اثر توفيق بسيار زيادي پيدا كند. متأسفانه آنچه در سفارش و كارهاي سفارشي منفي تلقي مي شود، اتفاقاتي است كه در سالهاي اخير افتاده. فرض كنيد يك نويسنده براساس يك نياز، قراردادي را مي بندد، ولي چون نياز مالي اش مرتفع نمي شود با چند جاي ديگر هم قرارداد مي بندد و در زمان واحد چند پروژه را با هم كار مي كند و نمي تواند به هيچ كدام از آنها، درست و حسابي برسد، اما صرف سفارش، دليل نمي شود كه كار در ميان كارهاي منفي قرار بگيرد. * به نظر شما در ادبيات مذهبي قالب ارجحيت دارد يا محتوا؟ ** مسأله اين است كه فرم و محتوا به طور مستقل از يكديگر قابل ارزيابي نيست و بهترين محتوا اگر در قالب و ظرف نامناسب پياده شود، تأثير بر روي مخاطب نخواهد گذاشت. بنابراين نمي توان براي هر كدام از اين دو، وجه و شأن بالاتري قايل شد. گاهي وقتها حرفهاي بسيار ساده و ابتدايي وقتي كه در يك قالب ادبي زيبا و مناسب قرار مي گيرد، بهترين جلوه را پيدا مي كند؛ مثل نگيني كه ركاب بسيار زيبايي داشته باشد، حالا اگر اين نگين در ركاب مناسبي قرار نگيرد، درخشش و نماي خوبي نخواهد داشت. به نظر من فرم و محتوا به قدري با هم عجين شده اند كه نمي شود اين دو را از هم جدا كرد و يا براي هر كدام منزلت بيشتري قايل شد و پيوند اين دو با هم است كه كار را ارزشمند مي كند. علاوه بر اين، آن محتواي خوب بايد قالب و ظرف مناسب خود را پيدا كند و اگر اين اتفاق بيفتد يك اثر شاخص توليد مي شود. به همين منظور تفكيكي براي اين دو نمي شود قايل شد. اگر قالب و محتوا مناسب هم باشند يك اثر بزرگ با گستره وسيع تاريخي و جغرافيايي خلق خواهد شد و تمام محدوده هاي زماني و مكاني را در مي نوردد و ماندگار مي شود. * آيا استفاده از قالبهاي مدرن و پسامدرن به محتواي ادبيات مذهبي لطمه اي وارد نمي كند؟ ** در اين باره نمي شود به طور قطع و يقين جوابي داد؛ زيرا اين ظرف و مظروف است كه مشخص مي كنند چگونه با هم تعامل برقرار كنند وگرنه نمي شود گفت كه مثلاً قالب رئاليسم جادويي در ادبيات مذهبي جواب مي دهد يا نمي دهد و نمي شود قضاوتي براي اين ژانر ادبي با چنين محتوايي داشت، يا نمي شود گفت كه سوررئال با ادبيات مذهبي سازگاري دارد يا ندارد؟! به اعتقاد من، كيفيت تعامل ظرف و مظروف (قالب و محتوا) است كه حرف نهايي را مي زند و مستقلاً نمي شود قضاوت كرد؛ چون اين دو در تار و پود هم نفوذ مي كنند و يكي مي شوند. اين جزو ذات آن ظرف و مظروف است؛ زيرا آنها موقعيت و هويت واحدي را پيدا مي كنند كه ديگر قابل انفكاك از يكديگر نيست. بنابراين نمي شود از پيش تعيين كرد كه چه قالبي مي تواند متناسب با چه مفاهيمي باشد و يا اصلاً مي شود آنها را از هم تفكيك كرد يا نه؟! به نظر من اين مورد بسيار بستگي به توانمندي نويسنده دارد كه بتواند قالب مورد نظر را با محتواي خود يكي كند. * آيا استفاده از قالبهاي جديد، نيازمند جسارت نويسنده نيست؟ شايد با اين كار خشم نقادان را برانگيزد! ** درخصوص استفاده از قالبهاي جديد كه با جسارت نويسنده همراه است و ممكن است كه خشم نقادان را برانگيزد، به نظر من، نويسنده خيلي نبايد به خشم نقادان توجه كند! مهم اين است كه آيا كار، با مخاطب ارتباط برقرار مي كند يا نه؟ كار، دو وجه دارد. يك وجه اينكه نويسنده بخصوص در معارف و مباني ديني بايد مراقبت كند كه دچار تحريف و اشتباه نشود و از يك طرف هم مخاطب است كه تكليف كار را تعيين مي كند نه منتقد، و اين نكته مهمي است؛ زيرا اگر كار با يك مباني صحيح بتواند با مخاطب ارتباط برقرار كند آن كار به توفيق رسيده است حتي اگر منتقدان هم در يك دوره خاص بخواهند كار را به صلا به بكشند و يا بخواهند آن را تخطئه بكنند؛ مهم اين است كه كار به دل مخاطب نشسته است و توانسته با او ارتباط صميمانه برقرار كند. البته ما در مملكت نقد صحيح نداريم، يعني آنقدر نيست كه بگوييم نقد منصفانه داريم و نويسنده نبايد خيلي به اينها توجه كند، اين همان جسارتي است كه بايد در نويسنده وجود داشته باشد و نترسد كه منتقدان كار جديد او را به باد انتقاد بگيرند. قطعاً همين آزمون و خطاهاست كه ما را به سمت كارهاي درست مي كشاند. |