تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
ورود آزاد
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-07-22
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 31تیر ماه 1386

[ هنری ]
 * سيد مهدي شجاعي در گفتگو با قدس: تكليف اثر را مخاطب مشخص مي كند نه منتقد!
 * يادداشتي بر كتاب « خط تيره، آيلين» ؛ زنان ، در غياب زنها!
 * كارگاه شعر
 * معرفي هفت فيلم ايراني به جشنواره «مذهب امروز»
 * فرشچيان: براي ساخت ضريح امام حسين(ع)  حاضرم تمام زندگي ام را رها كنم
 * تازه ترين اظهارات عسگر پور پس از استعفا
 * هجوم علاقه مندان «هري پاتر» به كتاب فروشيهاي سراسر دنيا
 * معرفي هيأت داوري جشنواره «بسم ا...»
 * اظهارات ضد و نقيض درباره درگذشت سيمين دانشور

سيد مهدي شجاعي در گفتگو با قدس: تكليف اثر را مخاطب مشخص مي كند نه منتقد!

 

* زهره كهندل

سيد مهدي شجاعي از نويسندگان نام آشناي ادبيات داستاني است كه علاوه بر فعاليت در عرصه ادبيات داستاني، در زمينه هاي فيلمنامه و قطعه ادبي هم فعاليت كرده است.




كتابهاي «كشتي پهلو گرفته»، «پدر، عشق و پسر»، «آفتاب در حجاب»، «ازديار حبيب»، «شكواي سبز»، «خدا كند تو بيايي» و «دست دعا، چشم اميد» حاصل تجربه هاي او در زمينه ادبيات مذهبي است. با اين نويسنده درباره ادبيات مذهبي و جايگاه آن گفتگو كرده ايم.
* از منظر شما، جايگاه ادبيات مذهبي در جامعه ما چگونه است؟
** مردم ما به دليل زمينه هاي اعتقادي و باورهاي مذهبي و ريشه هاي ديني كه دارند، طبعاً با اين جنس از ادبيات ارتباط بيشتري برقرار مي كنند و حتي كسي كه اهل خواندن داستان نيست، وقتي داستاني مربوط به مباني ديني و اهل بيت(ع) و تاريخ اسلام است، آن را با اشتياق مي خواند و اين نشان دهنده ظرفيت بسيار قوي اين گونه از ادبيات در ميان مردم است.
* آيا آثار ادبي مذهبي موجود، پاسخگوي چنين نيازي هستند؟
** متأسفانه نه. ما از اين ظرفيت بهره كافي و وافي را نبرده ايم، ولي اگر كار مذهبي خوب توليد شود مطمئناً مخاطبان از آن استقبال خواهند كرد؛ زيرا زمينه هاي اعتقادي در بين مردم بسيار زياد است و وظيفه نويسندگان و اهل ادب است كه از اين ظرفيت استفاده كنند و بهره ببرند. اين چيزي است كه در كشورها و جوامع ديگر كمتر وجود دارد و اين امكان ويژه و فوق العاده، خاص اين مردم است كه مي تواند باعث توسعه كتابخواني و ارتقاي سطح دانش مخاطبان شود.
* آيا ادبيات مذهبي ما هم مي تواند جايگاه جهاني پيدا كند؟
** به نظر من ادبيات مذهبي ما هم مي تواند ادبيات جهاني شود؛ چون مذهب يك مقوله فطري است و مي تواند با همه انسانها، با هر فرهنگ و مليت و جغرافيا و تاريخي ارتباط برقرار كند. بنابراين اگر با ادبيات مذهبي آن طور كه شايسته آن است برخورد شود، اين ادبيات مي تواند بيش از گونه هاي ديگر ادبي با مخاطبهاي مختلف بين المللي ارتباط برقرار كند؛ زيرا با فطرت انسانها سر و كار دارد، با جان و دل و روح آدمها مرتبط است و در همه انسانها، با هر فرهنگي و هر فطرتي مشترك مي باشد. بنابراين اگر ما بخواهيم وارد عرصه هاي جهاني بشويم، يكي از هموارترين و سريع ترين راهها، ادبيات مذهبي ماست كه مي تواند با عموم مردم و با هر فرهنگ و مليت خاصي ارتباط برقرار كند.
* درحال حاضر جايگاه ادبيات مذهبي ما در ادبيات جهاني چگونه است؟
** متأسفانه در اين خصوص كار جدي و شاخصي توليد نشده، ولي كارهاي مختصري انجام شده از جمله «كشتي پهلو گرفته» (كه ويژه حضرت زهرا(س) نوشته شده) با اينكه خاص فرهنگ شيعه است و در برخي مناطق مسلمان نيز به صورت عمومي قابل توزيع نيست، درحال حاضر به زبانهاي فرانسه، تركي استانبولي، انگليسي و عربي ترجمه شده و طبعاً به دليل استقبال مخاطب بوده كه ترجمه، چاپ و منتشر شده است. اما اين زمينه بسيار وسيع تر از سطح آثار توليد شده است، و ما نيز به اندازه كافي از اين عرصه بهره نبرده ايم.
* اگر قرار باشد «كشتي پهلو گرفته» را دوباره بنويسيد، آن را چگونه خلق مي كنيد؟
** در خلق يك اثر هنري همچون ادبيات مذهبي، بسياري از چيزها از پيش در ذهن و روح خالق اثر بوده كه او با بهره گيري از آنها دست به خلق اثرش مي زند، به بيان ديگر خالق اثر در آن زمان، مولد نيست، بلكه استفاده كننده و بهره گيرنده از آموخته هاي مذهبي گذشته خويش است، بنابراين اگر فيض بازنويسي «كشتي پهلو گرفته» بار ديگر به من برسد قطعاً قالب و فرم آن متفاوت خواهد شد و آن اتفاق، اتفاق ديگري خواهد بود غير از اين كتاب.
* آيا كاربرد واژه «سفارشي» در نگارش ادبيات مذهبي استفاده نامناسبي نيست؟
** نفس «سفارش» منفي نيست، ولي اين طور نيست كه اگر كاري براساس سفارش نوشته شده باشد، مطلقاً گمان كنيم كه آن نوشته، اثر موفقي نخواهد شد! خيلي فرق مي كند كه اين سفارش به چه نحوي و چگونه اتفاق بيفتد. يكي از مشكلات نويسندگان ما، مشكل معيشتي است و همين مورد سبب مي شود كه نويسنده وقت كافي براي تحقيق و پژوهش يك اثر نگذارد و يا اثري كه خلق مي كند اثر عميق و ماندگاري نباشد، اما اگر نويسنده با فراغ بال و بدون افكار و دغدغه هاي مادي، بتواند كار تحقيقي و پژوهشي و نگارشي خود را انجام دهد، مطمئناً اثر شاخصي را توليد مي كند و بسياري از آثار هنري در طول تاريخ با چنين شرايطي خلق شده است، يعني بستر مناسب براي يك هنرمند ايجاد شود تا نويسنده به دور از دغدغه هاي معيشتي و ديگر دغدغه ها بتواند، آن اثر را توليد كند و في نفسه چون اين هم سفارش تلقي مي شود، ما نمي توانيم بگوييم كار سفارشي، اثر خوبي نخواهد بود!
* آيا تاكنون چنين بستري براي نويسندگان ما ايجاد شده؟
** مسلماً نويسنده اگر بستر مناسبي برايش فراهم شود، كار را با دل و جان انجام خواهد داد و چه بسا كه از خلق آن اثر توفيق بسيار زيادي پيدا كند. متأسفانه آنچه در سفارش و كارهاي سفارشي منفي تلقي مي شود، اتفاقاتي است كه در سالهاي اخير افتاده. فرض كنيد يك نويسنده براساس يك نياز، قراردادي را مي بندد، ولي چون نياز مالي اش مرتفع نمي شود با چند جاي ديگر هم قرارداد مي بندد و در زمان واحد چند پروژه را با هم كار مي كند و نمي تواند به هيچ كدام از آنها، درست و حسابي برسد، اما صرف سفارش، دليل نمي شود كه كار در ميان كارهاي منفي قرار بگيرد.
* به نظر شما در ادبيات مذهبي قالب ارجحيت دارد يا محتوا؟
** مسأله اين است كه فرم و محتوا به طور مستقل از يكديگر قابل ارزيابي نيست و بهترين محتوا اگر در قالب و ظرف نامناسب پياده شود، تأثير بر روي مخاطب نخواهد گذاشت. بنابراين نمي توان براي هر كدام از اين دو، وجه و شأن بالاتري قايل شد. گاهي وقتها حرفهاي بسيار ساده و ابتدايي وقتي كه در يك قالب ادبي زيبا و مناسب قرار مي گيرد، بهترين جلوه را پيدا مي كند؛ مثل نگيني كه ركاب بسيار زيبايي داشته باشد، حالا اگر اين نگين در ركاب مناسبي قرار نگيرد، درخشش و نماي خوبي نخواهد داشت. به نظر من فرم و محتوا به قدري با هم عجين شده اند كه نمي شود اين دو را از هم جدا كرد و يا براي هر كدام منزلت بيشتري قايل شد و پيوند اين دو با هم است كه كار را ارزشمند مي كند. علاوه بر اين، آن محتواي خوب بايد قالب و ظرف مناسب خود را پيدا كند و اگر اين اتفاق بيفتد يك اثر شاخص توليد مي شود. به همين منظور تفكيكي براي اين دو نمي شود قايل شد. اگر قالب و محتوا مناسب هم باشند يك اثر بزرگ با گستره وسيع تاريخي و جغرافيايي خلق خواهد شد و تمام محدوده هاي زماني و مكاني را در مي نوردد و ماندگار مي شود.
* آيا استفاده از قالبهاي مدرن و پسامدرن به محتواي ادبيات مذهبي لطمه اي وارد نمي كند؟
** در اين باره نمي شود به طور قطع و يقين جوابي داد؛ زيرا اين ظرف و مظروف است كه مشخص مي كنند چگونه با هم تعامل برقرار كنند وگرنه نمي شود گفت كه مثلاً قالب رئاليسم جادويي در ادبيات مذهبي جواب مي دهد يا نمي دهد و نمي شود قضاوتي براي اين ژانر ادبي با چنين محتوايي داشت، يا نمي شود گفت كه سوررئال با ادبيات مذهبي سازگاري دارد يا ندارد؟! به اعتقاد من، كيفيت تعامل ظرف و مظروف (قالب و محتوا) است كه حرف نهايي را مي زند و مستقلاً نمي شود قضاوت كرد؛ چون اين دو در تار و پود هم نفوذ مي كنند و يكي مي شوند. اين جزو ذات آن ظرف و مظروف است؛ زيرا آنها موقعيت و هويت واحدي را پيدا مي كنند كه ديگر قابل انفكاك از يكديگر نيست. بنابراين نمي شود از پيش تعيين كرد كه چه قالبي مي تواند متناسب با چه مفاهيمي باشد و يا اصلاً مي شود آنها را از هم تفكيك كرد يا نه؟! به نظر من اين مورد بسيار بستگي به توانمندي نويسنده دارد كه بتواند قالب مورد نظر را با محتواي خود يكي كند.
* آيا استفاده از قالبهاي جديد، نيازمند جسارت نويسنده نيست؟ شايد با اين كار خشم نقادان را برانگيزد!
** درخصوص استفاده از قالبهاي جديد كه با جسارت نويسنده همراه است و ممكن است كه خشم نقادان را برانگيزد، به نظر من، نويسنده خيلي نبايد به خشم نقادان توجه كند! مهم اين است كه آيا كار، با مخاطب ارتباط برقرار مي كند يا نه؟ كار، دو وجه دارد. يك وجه اينكه نويسنده بخصوص در معارف و مباني ديني بايد مراقبت كند كه دچار تحريف و اشتباه نشود و از يك طرف هم مخاطب است كه تكليف كار را تعيين مي كند نه منتقد، و اين نكته مهمي است؛ زيرا اگر كار با يك مباني صحيح بتواند با مخاطب ارتباط برقرار كند آن كار به توفيق رسيده است حتي اگر منتقدان هم در يك دوره خاص بخواهند كار را به صلا به بكشند و يا بخواهند آن را تخطئه بكنند؛ مهم اين است كه كار به دل مخاطب نشسته است و توانسته با او ارتباط صميمانه برقرار كند.
البته ما در مملكت نقد صحيح نداريم، يعني آنقدر نيست كه بگوييم نقد منصفانه داريم و نويسنده نبايد خيلي به اينها توجه كند، اين همان جسارتي است كه بايد در نويسنده وجود داشته باشد و نترسد كه منتقدان كار جديد او را به باد انتقاد بگيرند. قطعاً همين آزمون و خطاهاست كه ما را به سمت كارهاي درست مي كشاند.

  


يادداشتي بر كتاب « خط تيره، آيلين» ؛ زنان ، در غياب زنها!

 

* خديجه زمانيان
«ماه منير كهباسي» را نمي شناختم. اگرچه كه اين نويسنده قبلاً هم رمان نوشته بود و هم مجموعه داستان، اما هيچ كدام آنها به



اندازه «خط تيره،آيلين» نتوانسته بود او را به كتاب خوانها و جامعه ادبي معرفي كند.
چند وقت پيش «خط تيره، آيلين»، آخرين اثر اين نويسنده توانست در جايزه «روزي، روزگاري» عنوان بهترين رمان را بگيرد و نويسنده اش را معروف كند!
***
«خط تيره، آيلين» روايت زني است به اسم مهرانگيز. مهرانگيز شخصيت اصلي داستان است كه در اين كتاب ماجراي خانواده اش را روايت مي كند. روايت پدرش كه مرده و مادرش كه دچار بيماري آلزايمر است. روايت خواهرش فرانك كه در يك حادثه تصادف، همسر و فرزندش را از دست داده و دچار شوك شده، روايت برادرش، فردين كه از همسرش جدا شده و به ايران برگشته. روايت خودش و شوهرش، بهنام، دكتر روان شناسي كه به مهرانگيز توجهي ندارد و به دنبال خواسته هاي خودش است.
مهرانگيز، راوي «خط تيره، آيلين» و يكي از شخصيتهاي داستان، تمام زندگي اش را وقف ديگران كرده؛ وقف مادرش كه زنده است اما به قول شوهرش زندگي نباتي دارد، وقف خواهرش فرانك كه از وقتي همسر و فرزندش را از دست داده حتي يك كلمه هم حرف نزده.
مهرانگيز هميشه با زخم زبانهاي شوهرش مواجه است كه اصرار دارد مهرانگيز مادر و خواهرش را در بيمارستان بستري كند تا بيشتر به زندگي اش برسد و البته به او!
«خط تيره، آيلين» روايت زناني است كه در كنار ما زندگي مي كنند، روايت آيلين، روايت يلدا، روايت ثريا...
زنهايي با افكار مختلف و از طبقات اجتماعي متفاوت كه همگي در يك چيز مشتركند: همگي در عشق شكست خورده اند، اما هر كدام واكنشي متفاوت در مقابل اين شكست از خود نشان داده اند.
مادر مهرانگيز با اخلاق سرد و عبوس همسرش سازش كرده، فرانك در مقابل خواست پدرش تسليم شده و از ازدواج با سهراب صرف نظر مي كند و تن به ازدواجي ناخواسته با حميد مي دهد كه آن هم به از دست دادن همسر و فرزندش منجر مي شود. يوسف همسر آيلين بي هيچ دليلي او را ترك مي كند و حالا آيلين در زندگي بقيه سرك مي كشد، ژانت با آن كه زني غربي است، اما به خاطر حفظ غرور زنانه و خيانت همسرش مجبور به جدايي شده، زن همسايه كه شوهرش به خاطر جراحت جنگ در آسايشگاه رواني به سر مي برد و بدون او زندگي مي كند، يلدا كه چيزي از او نمي دانيم و فقط اسمش را در خطوط كف دست فردين مي بينيم و خود مهرانگيز كه داستان همه زنها را در خلال داستان زندگي خودش روايت مي كند. او كه از زنده بودن دست كشيده، تمام زندگي اش را وقف پرستاري مادر و خواهرش كرده است. زندگي و زنده بودن را فراموش و از ميان همه راهها سكوت را انتخاب كرده است؛ سكوت در مقابل نيازهاي خودش، سكوت در مقابل خواسته ها و البته خيانت شوهرش.
***
«خط تيره، آيلين» داستان خوبي است اما اين خوب بودن بيشتر مربوط مي شود به ساختار و فرم داستان و نه محتواي آن!
«ماه منير كهباسي» خيلي خوب توانسته از پس زبان و فرم داستان برآيد. او با زبان ساده اي كه براي نوشتن داستان انتخاب كرده، توانسته هم ارتباط خوبي با مخاطب برقرار كند و هم از پس مسأله توالي زماني كه مشخصه اصلي داستانش است، برآيد.
رمان «خط تيره، آيلين» خط سير زماني مشخصي ندارد. داستان در دو زمان حال و گذشته شكل مي گيرد. راوي در زمان حال و گذشته در حركت است. او در ذهنش به ياد خاطرات گذشته مي افتد (كه البته اين رفت و آمد در زمان، نشان ذهن مشوش راوي است) و به اين صورت مخاطب را در جريان وضعيت زندگي شخصيتهاي داستانش قرار مي دهد.
غير از زبان، شخصيت پردازي خوب هم به جذاب شدن داستان كمك كرده، رمان «خط تيره، آيلين» چند شخصيت اصلي دارد كه اين شخصيتها (البته صرف نظر از چند صفحه اول رمان) به راحتي با مخاطب ارتباط برقرار مي كنند و اين شايد به خاطر اطلاعات خوبي است كه نويسنده از شخصيتهاي داستانش به مخاطب مي دهد. زاويه ديد اول شخص كه خاص داستانهاي فرمي و مدرن امروز است، آگاهانه و به جا مورد استفاده قرار گرفته و اين زاويه ديد باعث شده راوي به راحتي به درون و ذهنيت آدمها وارد شود و دنياي دروني شان را براي ما شرح دهد (البته از ديد خودش).
«خط تيره، آيلين» يك رمان نمادگرايانه است. نماد در داستان خانم كهباسي حضوري پررنگ دارد. استفاده مكرر نويسنده از چند عنصر در داستان كه به حضور آنها در طول داستان اصرار دارد، مثلاً حضور گربه كه نماد خيانت بهنام به همسرش است، حضور رنگ صورتي گلهاي رز كه هميشه در دستهاي آيلين ديده مي شود و حتي انتخاب اسم راوي كه مهرانگيز است و اين كه او تمام زندگي اش را وقف خواهر و مادر مريضش كرده و...
به اين صورت مي توان گفت: «خط تيره، آيلين» رماني نمادگراست كه نويسنده توانسته از عنصر نماد، استفاده خوب و بجايي بكند.
در سراسر رمان «خط تيره، آيلين» هيچ ماجراي عجيبي اتفاق نمي افتد. با اين همه، مخاطب كتاب را از اول تا به آخر مي خواند و محتواي نه چندان تازه و كليشه اي كتاب به مذاقش خوش مي آيد!
***
براي اين كه در مورد موضوع كتاب «خط تيره، آيلين» صحبت كنيم، چاره اي نداريم جز اين كه به اين كتاب نگاهي جنسيتي داشته باشيم و آدمهاي داستان را به دو گروه مردان و زنان تقسيم كنيم، چون نويسنده كاملاً از موضع يك زن به آدمها نگاه كرده و همواره مردان و زنان را در دو دنياي متفاوت و در مقابل هم قرار داده است.
مردان داستان يعني پدر مهرانگيز، سهراب، فردين، بهنام و حميد، مرداني منطقي اند كه با راه و روشي (كه حتماً خاص مردان هم هست!) بهترين روش را براي زندگي انتخاب كرده اند.
آنها هر جا لازم شده عاشق شده اند و هر جا لازم شده از عشق دست كشيده و زندگي منطقي شان را از سر گرفته اند. اما در مقابل، زنان افرادي احساساتي و بي منطقند كه هميشه اسير زياده خواهي، تنوع طلبي و عقلانيت بي منطق مردان شده اند، زناني كه حق انتخاب و حتي قدرت تصميم گيري ندارند.
متأسفانه كتاب «خط تيره، آيلين» تابلويي است از زنان شكست خورده، زناني كه در زندگي شان هيچ هدف خاصي ندارند و كار مهمي انجام نمي دهند و اگر كار مفيدي هم انجام مي دهند، در حد تر و خشك كردن مادر و خواهري مريض است كه آن هم به چشم نمي آيد!
در اين كتاب نشاني از يك زن واقعي نيست. زن امروز، زني كه راه مي رود، نفس مي كشد، داراي فكر و عقيده است؛ زني كه مستقل است و با تمام قوا و با تمام سختيها و شكستها زندگي مي كند و احساس خوشبختي مي كند و حتي در جاهايي تصميم گيرنده است.
اگر از ميان تعريفهايي كه منتقدان براي داستان ارائه داده اند، اين را در نظر بگيريم كه داستان آئينه آدمها و جامعه زمانه اش است، در مورد كتاب «خط تيره، آيلين» بايد گفت، با اينكه اين كتاب اثري كاملاً زنانه است، متأسفانه جاي زنهاي زيادي هم در اين اثر خالي است!

  


كارگاه شعر

 

ياران و همراهان يكشنبه هاي كارگاه شعر!
سلام؛ اميدوارم حال و هواي زندگي تان گرمتر از روزهاي تابستان باشد.






باز هم يكشنبه اي ديگر است و نامه هايي كه شما براي ما و كارگاه شعر ارسال كرده ايد تا ما را ميهمان سفره هاي رنگارنگ احساسات خود كنيد.
نخستين دوستي كه به آثار ارسالي اش نگاهي مي اندازيم خانم «پريسا - ع» 19 ساله از مشهد است.
ايشان براي كارگاه دو اثر ارسال كرده اند. اثر اول كه «گذشته» نام دارد از احساس و اندوه خاصي سرشار است، ولي طرز بيان آن بيشتر به قطعه ادبي پهلو مي زند تا شعر، و مهمترين عامل هم سلامت بيش از حد جمله ها و طولاني بودن آنهاست كه معمولاً در شعر به گونه اي ديگر اتفاق مي افتد.
مي دانم تو خواهي رفت، مثل تمام كساني كه رفتند
مي دانم من خواهم ماند. مثل تمام كساني كه ماندند و افسانه شدند
چه خوب بود لحظه آشنايي، لحظه بودن ت
وچه تلخ شد قصه اين عشق، با رفتن تو
چه روزها به يادت چو شمع سوختم
ولي افسوس اين بار دگر پروانه اي نبود كه بر گردم باشد
پس چه تنها سوختم...
ضمناً با اندكي دقت، متوجه مي شويم كه بعضي از گزاره ها و توضيحات ذكر شده در شعر توضيح واضحات است و اگر هم بيان نمي شد لطمه اي به نگاه مخاطب نمي خورد. به طور مثال دو سطر پاياني در قطعه اي كه با هم خوانديم چنين اند.
قطعه ديگري كه ايشان براي ما ارسال كرده اند ترانه مانندي است كه «رؤياهاي رنگي» نام دارد. اين قطعه مانند قطعه پيشين از صميميت و يكرنگي خاصي بهره مي برد. اما متأسفانه ناآشنايي سراينده با وزن مخصوص ترانه، شعر را آزرده است:
حرمت عشق و نگه دار، نزار تنها بمونم
اسير غصه ها هستم، بي تو اينجا بمونم
همه عشق تو هوس بود، دل من برات قفس بود
پريدي از قفس دل، طفلي دل چه بي نفس بود
وزن ترانه از نظرهاي مختلفي نسبت به وزن شعر عروضي آساني هايي دارد اما به هر حال قواعد وزن ترانه هم بايد در شعر حفظ شود كه متأسفانه توسط اين دوست شاعر حفظ نشده است.
دوست ديگري از شهر جغتاي براي ما آثار خود را ارسال نموده اند «علي اصغر موحدي پور» نام دارند. اين دوست 45 ساله، سه اثر در قالب غزل براي ما ارسال كرده اند كه از نظر محتوايي بيشتر به موضوعهاي ارزشمند جامعه از جمله انتظار فرج اشاره دارند:
بارالها كي شود پايان راه انتظار
كي شود روشن دو چشمانم به ماه انتظار
گشته است مويم سفيد و قدم از هجران كمان
منتظر تا كي بمانم بهرشاه انتظار
سرمه چشمم كنم گر لحظه اي دستم رسد
خاك پاي دلدلش صدر پگاه انتظار...
متأسفانه ايشان هم با وجود پرداختن به موضوع جاودان و مقدس انتظار حضرت حجت(عج)، نتوانسته اند وزن صحيح شعر فارسي را رعايت كنند. اگر چه گاهي معناي سخن ايشان در شعر چندان مشخص نيست. مصرع آخر از ابياتي كه با هم خوانديم مؤيد اين صحبت است.
اين مشكلات در غزل ديگري كه به بسيجيان انقلاب تقديم شده نيز به چشم مي خورد:
بسيجي ديده بيدار عشق است
بسيجي اسوه رخسار عشق است
زقطر دايره در بين اضلاع
بسيجي نقطه پرگار عشق است
ميان ماه و خورشيد درخشان
بسيجي حوزه سيار عشق است
و اما در پايان كارگاه امروز، به سراغ شعري مي رويم كه در حال و هواي غربت امامين عسكريين و اندوه تعرض به آستان ايشان سروده شده است. خانم زينب رزشمالي (سوزان) اين اثر ستودني را براي ما ارسال كرده اند كه زيباتر مي بود اگر در گزينش كلمات دقت بيشتري مي كردند. به طور مثال استفاده از فعل «گشتن» به جاي «شدن» اصولاً صحيح نبوده و در نثر امروز هم منسوخ شده است.
«غربت دوباره سامرا»
دوباره
غرور بهار، جريحه دار گرديد...
دوباره خاطر ماه
مكدر شد...
و پرستوها،
دوباره رنجيدند...
آبپاش، از دست باغبان افتاد...
رؤياي سپيد كبوتران
پژمرد....
و دست و پاي خاك،
لرزيد...
قاصدك مي گفت:
تمام شاپركها نيز اعتصاب كرده اند!
...
... كه اهانت به دسته هاي گل،
هتك حرمت «گنبد» آسماني هاست...
* محمدرضا شالبافان

  


معرفي هفت فيلم ايراني به جشنواره «مذهب امروز»

 

هفت فيلم كوتاه از فيلمسازان انجمن سينماي جوانان ايران به دهمين جشنواره «مذهب امروز» در ايتاليا ارسال شد.
روابط عمومي انجمن سينماي جوانان ايران اعلام كرد فيلمهاي كوتاه «شايد جايي ديگر» داود جليلي، «انسان و خدا» محمدجعفر باقري نيا، «امامزاده كيا سلطان» علا محسني، «پابرهنه تا صبح» قاسم انصاري، «خداي همه يكي است» امين بيگي، «حضور» محسن احمدي و «انتهاي سادگي يك ماجرا» غلامرضا رضايي به جشنواره مذهب امروز معرفي شده اند.
دهمين دوره جشنواره مذهب امروز ايتاليا از شش تا بيست اكتبر (14 تا 28 مهرماه) در شهر ترنتو ايتاليا برگزار مي شود. سينماي ايران در دوره هاي پيشين اين جشنواره نيز حضور موفق داشت.

  


فرشچيان: براي ساخت ضريح امام حسين(ع)  حاضرم تمام زندگي ام را رها كنم

 

خبرگزاري فارس: نگارگر برجسته ايراني مي گويد، حاضرم تمام زندگي ام را رها كنم و براي خلق جاودانه يك اثر هنري، دو يا سه سال بدون هيچ چشمداشتي بر مراحل ساخت ضريح امام حسين(ع) نظارت كنم تا اثر درخور توجهي ساخته شود.
محمود فرشچيان در جمع نگارگران قمي از سرنوشت طرح ضريح امام حسين(ع) اظهار بي اطلاعي كرد و گفت: حدود شش ماه پيش با من تماس گرفتند و از من خواستند طرح ضريح امام حسين(ع) را طراحي كنم و حدود دو ماه پيش نيز اين طرح را آماده كردم و آوردم، اما طرحهايم را در صورتي در اختيار متوليان امر مي گذارم كه به شرايطم براي ساخت ضريح توجه كنند.
اين هنرمند نگارگر درباره دين باوري هنرمندان گفت: دين باوري درنهاد هر انساني هست و اگر در وجود هنرمند باشد هنرش تأثيرگذاري بيشتري خواهد داشت.

  


تازه ترين اظهارات عسگر پور پس از استعفا

 

محمد مهدي عسگرپور در اولين گفتگوي خود پس از استعفا از معاونت هنري سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران گفت: مديراني كه سالها در حوزه فرهنگ و هنر كار كرده اند مي دانند كه در اين عرصه بيشتر اين مسأله مورد نظر است كه با تغيير شرايط، وضعيت تا چه اندازه براي كار حرفه اي مناسب است؟ اگر مدير احساس كند قطعه مناسبي براي تيم جديد نيست، كنار مي رود تا فرد بهتري در آن تيم قرار گيرد و در حال حاضر تصورم اين است كه با رويكرد جديد مديريت شهري در مسايل فرهنگي هنري ممكن است من ديگر مناسب اين تيم نباشم! بارها بحث مديريت يكپارچه در حوزه هاي فرهنگ و هنر مطرح شده و هركس با سليقه خاص خود آن را تعبير كرده است. معتقدم در حوزه هاي مختلف فرهنگي، مديران با يك فشار عمومي مواجه هستند. اين فشار تنها مختص شهرداري نيست. وزارت ارشاد و تمامي نهادهاي فعال در عرصه هاي هنري هم با فشارهايي مواجهند.

  


هجوم علاقه مندان «هري پاتر» به كتاب فروشيهاي سراسر دنيا

 

علاقه مندان ماجراهاي «هري پاتر» در سراسر دنيا، طبق اعلام قبلي، براي خريد آخرين جلد از مجموعه داستانهاي «هري پاتر»، رأس ساعت 12 نيمه شب، به وقت گرينويچ، به كتاب فروشيها مراجعه كردند.آخرين جلد از مجموعه هفت  جلدي «هري پاتر»، با نام «هري پاتر و حفره هاي مرگبار» به زبان انگليسي منتشر شده است.اولين جلد از مجموعه هفت جلدي رمان هري پاتر نوشته «جي.كي.رولينگ»، سال 1997 با نام «هري پاتر و سنگ جادو» منتشر شد و از همان ابتدا به يكباره در دنياي كتاب جهان به شهرت فراواني دست يافت.شش جلد پيشين اين مجموعه تاكنون به 63 زبان زنده دنيا ترجمه شده و در بيش از 325 جلد به فروش رسيده است.
موفقيت اين رمانها باعث شد تا «رولينگ» كه يك معلم فقير بيوه بود در كمترين زمان ممكن به يكي از پردرآمدترين رمان نويسهاي تاريخ ادبيات جهان تبديل شود.

  


معرفي هيأت داوري جشنواره «بسم ا...»

 

ابراهيم حقيقي، مصطفي اسداللهي و فرزاد اديبي هيأت انتخاب و داوري چهارمين دوره نمايشگاه تخصصي «بسم ا...» را تشكيل مي دهند. چهارمين جشنواره «بسم ا...» ماه رمضان امسال همزمان با تهران در چند كشور اسلامي برگزار و آثار آن به نمايش گذاشته مي شود و به منظور حمايت از هنرمندان شركت كننده، آثار اين نمايشگاه از سوي دبيرخانه جشنواره چاپ و همزمان با افتتاحيه اين نمايشگاه در ماه رمضان، كتاب سال «بسم ا...» همراه با تفاسير «بسم ا...» رونمايي مي شود. در افتتاحيه جشنواره هم تنديس «بسم ا...» و 15 سكه بهار آزادي به برگزيدگان اهدا خواهد شد.علاقه مندان مي توانند آثار خود را در زمينه كتابت آيه «بسم ا...» و آيات و احاديث مرتبط با وحدت اسلامي در سه بخش تايپوگرافي، پوستر و گرايشهاي نوين خط تا 25 مرداد به دبيرخانه جشنواره در تهران، خيابان ولي عصر، بالاتر از پارك ساعي، نبش خيابان 34، ساختمان 1157، طبقه اول، واحد يك ارسال و براي اطلاعات بيشتر به سايت com.besmelah. wwwمراجعه كنند.

  


اظهارات ضد و نقيض درباره درگذشت سيمين دانشور

 

خبرگزاري فارس:در حالي كه يكي از سايتهاي خبري از درگذشت سيمين دانشور خبر داده است، يكي از پزشكان بيمارستان پارس درگذشت وي را تأييد نكرد.
در پي تماس با بيمارستان پارس يكي از پزشكان اين بيمارستان گفت: خانم دانشور به علت مشكلات حاد تنفسي در بيمارستان پارس بستري شده و در حال بيهوشي است اما در كماي كامل نيست.
وي با تكذيب شايعات درگذشت سيمين دانشور تصريح كرد: تاكنون تماسهاي زيادي با ما گرفته شده و خواهان تأييد خبر درگذشت وي شده اند، در حالي كه خوشبختانه خانم دانشور هنوز زنده و تحت مراقبت است.سيمين دانشور، نويسنده از روز پنجشنبه در بيمارستان پارس تهران بستري و اكنون در وضعيت بيهوشي به سر مي برد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com