|
* مهدي نصيري
«مائده طهماسبي» اولين بار در سال 1378 و پس از بازگشت به ايران نمايش «گزارش به آكادمي» را به روي صحنه برد كه با استقبال

نسبتاً خوبي هم مواجه شد. او كه در آلمان ارتباطات و تئاتر خوانده بود و گروه كوچك تئاتري هم داشت، در ايران فعاليتهاي هنري اش را با بازيگري و مشاوري كارگردان ادامه داد. حضور در چندين تئاتر از فرهاد آئيش و ديگر كارگردانان تئاتر و همچنين چند كار سينمايي و تلويزيوني ديگر، موقعيت او را به عنوان يك بازيگر تثبيت كرد. تا اينكه طهماسبي امسال يك بار ديگر به دغدغه اصلي اش يعني كارگرداني روي آورده و دومين تجربه اش در اين زمينه با نام «خانواده تت» در تالار سايه مجموعه تئاترشهر بر روي صحنه برده است. «خانواده تت» بدون شك جزو پر فروش ترين نمايشهاي امسال تئاترشهر خواهد بود. * چگونه به تئاتر علاقه مند شديد و كار در اين حوزه را چطور شروع كرديد؟

** مثل بقيه نگويم كه از بچگي تئاتر را دوست داشتم و بعد از همان موقع شروع كردم به كار كردن؟!... (مي خندد) به هر حال هر كدام از ما در يك دوره اي از زندگي مان تلنگري براي كار هنري خورده ايم. اما مي شود گفت از دوران مدرسه كار تئاتر را شروع كردم. مي شود گفت بعد، فاصله اي بين فعاليتهاي تئاتري ام افتاد... راستش را بخواهيد من وقتي از ايران رفتم، يعني بعد از 19 سالگي كه ديپلم رياضي گرفتم و از ايران خارج شدم، اين اتفاق افتاد. تا آن وقت به آن صورت كار هنري باب نبود. من هم فقط در همان حد تئاترهاي مدرسه اي كار كرده بودم. وقتي به آلمان رفتم و تعيين رشته كردم، چون اصلاً وارد فضاي ديگري شده بودم و اصلاً رفته بودم معماري بخوانم و به دلايلي اين اتفاق نيفتاد، به يك دانشگاه علوم اجتماعي رفتم و رشته علوم ارتباطات را انتخاب كردم كه تمركزم بيشتر بر روي مطبوعات بود. بنابراين چون مقطع تحصيلي ام فوق ليسانس بود بايد دو رشته مكمل را براي تحصيل انتخاب مي كردم. همان موقع تئاتر را در كنار ارتباطات انتخاب نمودم، چون احساس كردم خواندن علوم ارتباطات با گرايش تئاتر و علوم سياسي فضاي مناسب تري را برايم فراهم مي كند. همين انتخاب سبب شد به طور جدي وارد فعاليتهاي تئاتري شوم. * بنابراين شما در وهله اول تئاتر را به صورت اتفاقي انتخاب كرديد؟ ** بله، كاملاً اتفاقي بود، اما رفتنم به آلمان با هدف تحصيل بود. البته مي خواستم به ايتاليا بروم و معماري بخوانم، اما خواسته يا ناخواسته راهم به آلمان كشيده شد. آن موقع برلين، هنوز غربي و شرقي بود. من در برلين غربي ارتباطات و تئاتر را شروع كردم . * تحصيل علمي در اين دوران چقدر با كار حرفه اي شما فاصله داشت؟ ** اصلاً تئاتر براي من بعد از اينكه حرفه اي شد جذابيت پيدا كرد، چون موقع تحصيل تئاتر به هر حال من پيش زمينه ها و ابزار كار را داشتم. پس خودم از نظر علمي مي توانستم وارد كار بشوم. حالا اينكه بعدها من بعد از آشنايي با آقاي آئيش چگونه وارد تئاتر به زبان فارسي شدم به سالهاي 1370 برمي گردد. سال 69 يا 70 فرهاد آئيش در آمريكا بود و من در آلمان. وقتي با ايشان آشنا شدم، زمينه هاي آشنايي ام با تئاتر فارسي زبان در كشورهاي خارجي زبان هم بيشتر شد. آقاي آئيش آن زمان هم مي نوشتند و هم كارهايشان را با گروه تئاتري كه در سانفرانسيسكو داشتند كارگرداني مي كردند. من تئاترهاي نيمه سنتي ديگري را هم از ايران ديده بودم، ولي تئاتري كه آقاي آئيش براي اولين بار به برلين آورده بود برايم جذابيت ويژه اي داشت. براي اينكه يك تفكر مدرن و يك فضاي كاملاً زيبا و باوركردني و آبزورد و آوانگارد داشت. يعني در واقع يك مقداري هم جذب فضاي كاري شدم. بعداً كه آشنايي مان بيشتر شد و ديدم ايشان يك گروه نمايش در سانفرانسيسكو دارند و من هم يك گروه كوچك در برلين داشتم، اشتياقم براي كار در فضايي كه تازه برايم ايجاد شده بود بيشتر شد. البته دست آقاي آئيش براي كار كردن بازتر و كارشان هم حرفه اي تر بود، اما گروه ما حالا اينجا و آنجا يكي، دو تا كار انجام مي داديم، ضمن اينكه من با چند گروه آلماني كار مي كردم كه كارمان «آف تياتر» بود. خودم هم يك سري تئاتر بي كلام كار كرده بودم و... اينها البته كارهايي بود كه به اصطلاح فرنگي «هابي» اند- سرگرمي اند و غيرحرفه اي- و پول آنچناني اي از آنها در نمي آمد. بعد كه با آقاي آئيش و تئاتر حرفه اي ايشان آشنا شدم، همه چيز جدي تر شد و من شروع كردم به همكاري با تئاتر ايشان! * در گروه آقاي آئيش بيشتر به عنوان بازيگر حضور داشتيد. آيا قبلاً و همراه با گروه خودتان هم بازيگري را تجربه كرده بوديد؟ ** بله، من در گروه خودم هم بازي مي كردم. گروهي بود كه در آن ما با هم فكر مي كرديم، طرح مي ريختيم و كار مي كرديم و يك سري مسائل اجتماعي را به صورت كارهاي حركتي- و نه پانتوميم- انجام مي داديم، براي اينكه مي خواستيم زمينه اي را فراهم كنيم كه پايه تئاتري مان فقط به كلام وابسته نباشد، مثلاً فارسي يا فقط انگيسي باشد. مي خواستيم محدوديت كلامي را از ميان برداريم. البته اين كارها بيشتر در حد تئاترهاي تجربي بود. * كار شما و آقاي آئيش بعد از بازگشت به ايران چگونه دنبال شد؟ ** من اواخر دهه 60 با فرهاد آئيش آشنا شدم. در سالهاي دهه 70 ايشان يك بار با نمايش «چمدان» به ايران آمدند (سال 1371). من آن زمان در آلمان بودم و با ايشان نيامدم، ولي سال 73 با نمايش «هفت شب با ميهمان ناخوانده» كه خودشان نوشته بودند و آن را با آقاي نصيريان كار كردند به طور جدي به گروه ايشان پيوستم. اين نمايش تور آمريكا و اروپا را رفت و بعد به ايران آمد و در سالن اصلي تئاتر شهر اجرا شد. در اين سه ماه من هميشه با گروه بودم و به قول خود ايشان چشم بيرون نمايش بودم. به اين دليل كه آقاي آئيش در عين كارگرداني بازي هم مي كردند و عملاً در نمايش بودند. اما از اواخر سال 1378 كه به ايران آمديم به هر حال هم به لحاظ متون فارسي نمايشي و هم از نظر فضاي تئاتري بيشتر مي توانستيم كار بكنيم. و چون عشق و علاقه خيلي زيادي هم در ما براي كار كردن تئاتر در ايران بود، تمام سختي ها را به جان خريديم و با يك آرمان بزرگ و نيت جدي كارمان را شروع كرديم. * مي توانيد به تعداد نمايشهايي كه اجرا كرديد و اسامي آنها هم اشاره اي داشته باشيد؟ ** اولين كار ما در ايران به دليل آنكه بايد آشنا مي شديم و با ما آشنا مي شدند ( حالا آقاي آئيش را تا اندازه اي مي شناختند) بيشتر حول محور كارهاي كوچك و جمع و جوري بود كه نياز زيادي به مدت زمان طولاني توليد نداشتند. اولين كار من يك نمايش از «فرانتس كافكا» به نام «گزارشي به آكادمي» بود كه يك مونولوگ 50 دقيقه اي بود. نمايش را من كارگرداني كردم و آقاي آئيش در آن بازي كردند. نمايش در تالار چهارسو روي صحنه رفت و با استقبال بسيار زيادي مواجه شد. بعد از آن نمايش، من از نظر كاري بيشتر در مقام يك بازيگر فعاليت داشتم. نمايش«تقصير» و «سي دقيقه از ماجرا» آثار ديگري بودند كه به صورت دوپرسوناژه و با بازي من و آقاي آئيش در تئاترشهر اجرا شدند. كار بعدي مان كمدي «شام اول، شام آخر» بود. من در اين نمايش هم بازيگر بودم. كار بعدي آقاي آئيش «پنجره ها» بود كه دو سال پيش به روي صحنه رفت و من در آن به عنوان بازيگر حضور داشتم. همين طور در اين فاصله با كارگردانهايي مثل «كوروش نريماني»، «محسن حسيني»، «فرهاد اصلاني»، «بابك محمدي» و... نيز به عنوان بازيگر كار كرده ام. به هر حال در اين مدت هفت، هشت سال گذشته چون تئاتر به تنهايي كفاف زندگي را نمي دهد و آدم هميشه نمي تواند منتظر كار باشد و تئاتر كار كند، پس نقشهايي هم در چند فيلم سينمايي و يك تله تئاتر در تلويزيون و يك مجموعه تلويزيوني قبول كردم. * چطور شد بعد از مدتها تصميم گرفتيد يك تئاتر كارگرداني كنيد؟ ** راستش، همه ما، در ميان نمايشنامه هايي كه مي خوانيم و نمايشنامه هايي كه براي خواندن به ما پيشنهاد مي شود، معمولاً آثاري را پيدا مي كنيم كه آن جذابيت را دارا هستند كه در مقام بازيگر براي حضور در آن وسوسه پيدا كنيم، يا اينكه بخواهيم آن را كارگرداني كنيم. كارگرداني هميشه براي من جذابيت داشته است. * ظاهراً نمايشنامه «خانواده تت» اين موقعيت را براي شما فراهم كرده اين متن چگونه انتخاب شد؟ ** «خانواده تت» اولين انتخاب من براي كارگرداني نبود. سال گذشته خودم سه نمايشنامه ترجمه كردم (از نمايشنامه هاي ديويد آيوز). اين نمايشنامه نويس نيويوركي 13 نمايشنامه كوتاه دارد و من سه نمايشنامه اش را كه كوتاه و خيلي جذاب بودند ترجمه و براي اجرا به مركز پيشنهاد دادم. اما به هر حال قسمت نشد و نتوانستيم آنها را اجرا كنيم. بنابراين من بلافاصله «خانواده تت» را پيشنهاد دادم. اين نمايشنامه را قبلاً خوانده بودم و گمان مي كردم جذابيت بسيار زيادي براي اجرا دارد. «خانواده تت» چهار سال پيش به وسيله يك دوست به من معرفي شد. هميشه اين كتاب جايي توي قفسه ميز تحرير من بود و گمان مي كردم يك روزي بايد آن را كار كنم. بنابراين «خانواده تت» را به مركز هنرهاي نمايشي پيشنهاد دادم. ما هميشه پيشنهاد مي دهيم و منتظريم! (مي خندد) يعني در واقع بعد از «پنجره ها» و «درامهاي زندگي» كه با آقاي بابك محمدي كار كردم، كار تئاتر نكرده بودم و وقتي ارديبهشت ماه به من خبر دادند تيرماه در تالار سايه مي توانم «خانواده تت» را اجرا كنم تصور كنيد كه چقدر خوشحال بودم. * طنز جذاب متن چقدر باعث گرايش بيشتر شما به انتخاب اين متن شد؟ ** من اصولاً كارهاي طنز را خيلي دوست دارم. اگر دقت كرده باشيد، هم در كارهاي فرهاد آئيش و هم اندك كارهاي خودم متنهاي نمايشي از يك طنز خاصي برخوردار بوده اند. اصولاً هميشه فكر مي كنم فضاي كميك كار، روحيه آدم را بالا مي برد و به گروه انرژي مي دهد و خيلي مثبت است. پس مقوله طنز را خيلي دوست دارم، بخصوص طنزي كه تفكري هم در پشت آن هست. * الان و در شرايط كنوني و بعد از چند اجرا، نظر خودتان در خصوص بازنويسي متن «اشتفان اركني» و اجراي نمايشتان بر اساس اين متن چيست؟ ** به نظر من بازنويسي آقاي آئيش خيلي عالي است، چون خيلي روان و خوب كار شده. گمان نكنيد به خاطر اينكه خودشان اينجا ايستاده اند دارم از ايشان تعريف مي كنم (مي خندد) من هميشه گفته ام كه چون فرهاد آئيش خودش مؤلف است و نمايشنامه هاي جذاب و رواني دارد كه در پس آنها يك تفكر جدي وجود دارد، بهترين گزينه براي بازنويسي «خانواده تت» بوده است. نمايشنامه طولاني «اشتفان اركني» به بهترين نحو ممكن توسط آقاي آئيش تلخيص و بازنويسي شده ما حتي خيلي از لوكيشن ها را هم از اجرا حذف كرديم و در مجموع اين طور بگويم كه بازنويسي و اجرا ساده و راحت انجام شد و تا به حال هم به خوبي با مخاطب ارتباط برقرار كرده است. شما موقعي كه با يك ترجمه مواجهيد خيلي از آن فاصله داريد. منظورم اين است كه يك ترجمه در وهله اول ممكن است مشكلاتي داشته باشد كه نمايش براي اجراي آن به يك بازنگري مجدد نياز دارد. به نظر من اتفاق خجسته اي كه در بازنويسي اين كار اتفاق افتاده اين است كه شما تا اندازه زيادي شخصيت ها را باور مي كنيد، با آنها رابطه برقرار مي كنيد و حتي با شخصيت ها همذات پنداري مي كنيد براي همين گمان مي كنم بازنويسي خيلي موفق بوده است. * بنابراين شما جذابيت اجرايي نمايشتان را مديون اين بازنويسي هستيد؟ ** نوع اجرا به هر حال، بايد با فضايي همراه باشد كه هم با تماشاگر رابطه برقرار كند و هم اينكه به تفكر نويسنده و فضايي كه در زمان تصرف مجارستان به وسيله نازي ها ساخته، وفادار بماند، و من گمان مي كنم ما اين كار را انجام داده ايم. * شما در سينما هم چندين نقش متفاوت اما كوتاه را ايفا كرده ايد، نظر خودتان در مورد نقشها چيست؟ و اين نقشها چقدر با ايده آلهاي شما به عنوان يك بازيگر در سينما فاصله دارد؟ ** من اصولاً چون خودم را تئاتري مي دانم بايد بگويم... سينما خيلي جذاب است! به نظر من سينما از جذاب ترين رسانه هاست و هفت، هشت نقشي هم كه طي اين چند سال در فيلمها ايفا كرده ام- اگر چه در خيلي از فيلمها خيلي كوتاه بوده است- ولي تقريباً همه آنها را دوست داشتم. هم نقش «عذرا»ي «مارمولك» و هم «آفاق» در «پارك وي» را. گمان مي كنم اتفاق خوبي كه براي من در سينما افتاد اين بود كه نقشها زياد كليشه نبودند خوشبختي من هميشه اين بود كه وقتي اين نقشها را خواندم و بازي كردم، ديدم چقدر متفاوت هستند و اين براي من به عنوان بازيگر رضايت بخش است. اما در مورد ايده آلها... (مي خندد) من اصولاً چون خودم در زندگي آدم سختگيري نيستم و هميشه نگاه مي كنم ببينم چه اتفاقي دارد برايم مي افتند و هر اتفاقي را هم به فال نيك مي گيريم و مثل بچه ها از آن اتفاق خوشحال مي شوم، گمان مي كنم برايم اين مسأله ايده آل خواهد بود كه بتوانم نقشهاي مختلف و متفاوت ديگري را ارائه بدهم. به هر حال از توانايي هايي كه دارم خيلي راضي هستم (مي خندد)... توقع زيادي هم ندارم. |