|
گروه هنر - تختي :نقاشي قهوه خانه اي حاصل تلاش عاشقانه هنرمندان وارسته و دلسوخته اي است ازجنس مردم كوچه و بازار.

روايتگران صادق و هنرمنداني كه پس از قرنها سكوت در زير سقف نمور و تاريك قهوه خانه ها،در سر هر كوي و برزني دست به قلم بردند و در محفل پر انس و الفت مردم، در وصف صداقت و پاكي ها و مردانگي ها نقش زدند و هنري سرشار از خلوص و سادگي آفريدند و به ياد پهلواني ها و قهرماني ها و به حرمت صحراي كربلا، صحنه ها آفريدند. * پيشينه نقاشي قهوه خانه اي ، سرشار است از باورها واعتقادات عميق ايراني و اسلامي، و البته با تكنيكهاي غير ايراني (رنگ روغن روي بوم، پارچه وديوار). از پيشينه تاريخي آن مدارك زيادي دردست نيست. به عقيده برخي، اين مكتب حدود 80 سال قبل در بين مردم كوچه و بازار شكل گرفت و گسترش يافت. از سوي ديگر، بعضي پژوهشگران، سابقه نقاشي عاميانه در ايران را به عهد صفويان، زماني كه تشيع گسترش مي يابد، مربوط مي دانند. با اين حال، مي توان باز هم به گذشته رجوع و رد پاي اين هنر را جستجو كرد. نقالي از پيش از اسلام، بخصوص در دوره ساساني در دربار پادشاهان رواج داشته و اغلب با موسيقي همراه بوده است. در سه قرن اوليه اسلام، كار نقالان، بيان داستانهاي حماسي و ملي گذشته ايران با همان سبك و سياق دوره ساساني بوده است، اما بدون همراهي موسيقي. با سروده شدن شاهنامه توسط فردوسي، نقالان دوره هاي بعد- بويژه در دوره هاي مغول و ايلخاني و تيموريان- به بيان داستانهاي حماسي و شبه حماسي و شاهنامه خواني، با توجه به مضامين شاهنامه فردوسي روي آوردند. با رواج قهوه خانه ها در دوره صفوي بخصوص در زمان شاه طهماسب كه اولين قهوه خانه ايران در قزوين پايه گذاري گرديد، كار نقالي و شاهنامه خواني به قهوه خانه ها كشيده شد.

پس از مدتي، اين هنرمندان با تأثير گرفتن از فضا و محيط قهوه خانه ها، همراه با داستان سرايي نقالان و شاهنامه خوانان، به خلق تصاويري ساده و زيبا بر زمينه ديوارگچي قهوه خانه ها و بر روي پارچه ها پرداختند. بدين ترتيب، نقاشان اين مكتب با وجود اينكه هيچ گونه آموزش آكادميك نديده بودند، توانستند با شور فراوان، گوشه اي از تاريخ هنر اين سرزمين را به نام خود رقم بزنند. نمونه آثار به جا مانده از گذشته هاي دور در قالب تابلوها و گچبريها، بر وجود گونه اي از اين هنر در قرون 1213 دلالت دارد، نقاشيهايي بر روي كاشيهاي كاخ چهل ستون اصفهان در زمان سلطنت شاه عباس دوم و نادرشاه. استاد احمد خليلي يكي از نقاشان قهوه خانه اي درباره پيشينه نقاشي قهوه خانه اي مي گويد: «سابقه اين نقاشي بسيار طولاني است و بنا به گفته استاد بلوكي فر، حدوداً به 3 هزار سال پيش بر مي گردد؛ ولي به علت ناپايداري زمينه هايي كه بر روي آنها نقاشي مي شده، تنها آثاري كه بروي سنگ يا كاشي نقاشي شده، بر جاي مانده است. ولي مهمترين جرقه اين هنر، در دوره صفويه زده شد. علت آن هم، توجه پادشاهان صفوي از جمله شاه عباس به تشيع بود كه باعث شد در ساخت اين گونه تابلوها اشاره بيشتري به وقايع روز عاشورا و قصص قرآني شود. رواج پرده خواني و باز شدن قهوه خانه ها نيز از علل ديگر گسترش اين هنر بود. بيشتر آثاري كه در آن زمان آفريده مي شد، بر روي قلمدانها، جلد كتابها و ... بوده كه با شكل امروزينش، از لحاظ شيوه كاري بسيار تفاوت داشته است». ازمشخصات بارز اين هنر به لحاظ مضموني، مردمي بودن آن و فاصله گرفتنش از هنر درباري است. هنري كه حاصل تلاش هنرمنداني گمنام بود كه ابتدا در زمينه نقاشي بر روي كاشيها به تجربياتي دست يافته بودند. نقاشي قهوه خانه اي، به واسطه حضور در عرصه نقالي و شمايل گرداني، مي تواند بخشي از هنرهاي ايراني محسوب شود از طرفي، به دليل دارا بودن خصوصيات هنر نقاشي مي توان آن را در رده هنرهاي تجسمي جاي داد. ذكر اين نكته حايز اهميت است كه اين سبك نقاشي در برهه اي از زمان شكل گرفت كه توده مردم از رخنه و نفوذ دو ابرقدرت سياسي روسيه و بريتانيا در ايران به ستوه آمده بودند و بنابراين، براي حفظ وحدت ملي و جلوگيري از تأثيرات بيش ازحد هنر بيگانگان بر فرهنگ و هنر ايران بخصوص نقاشي، به مضامين حماسي شاهنامه فردوسي گرايش پيدا كردند و اين تمايل، با انقلاب مشروطه شدت بيشتري يافت. با ظهور مشروطه خواهي و مشروطيت درايران، روح حماسه طلبي در بين ايرانيان عهد قاجار جاني تازه گرفت و نقش نقاشان قهوه خانه اي كه مضامين حماسي شاهنامه را بر تابلوي نقاشي كشيده بودند، بيشتر مشخص شد. * قهوه خانه ها براي شناخت بهتر نقاشي قهوه خانه اي، بايد ابتدا قهوه خانه ها را بهتر بشناسيم. فضاهايي كه با داشتن سابقه طولاني حضور مردم كوچه و بازار، سينه به سينه حافظ ميراث كهن و انديشه و ذوق سنتي ايران بوده است. در همين قهوه خانه ها بود كه نقالان و شاهنامه خوانان، روايتهاي ملي را با شور و هيجان عرضه مي كردند و بدين شكل و در طول قرنهاي متمادي، قهوه خانه ها ويژگيهايي كسب كردند كه به خاطر ارتباطات گسترده چنين مكانهايي با مردم، حايز اهميت است. در واقع، قهوه خانه ها با گرد هم آوردن مردم و روايت گويي نقالان شاهنامه خوان، در گذشته نقش رسانه هاي جمعي امروز را بازي مي كردند كه البته شامل آداب ورسوم و روشهاي خاص خود هم بوده است. درابتدا قهوه خانه ها، به قشر درباريان اختصاص داشت. تا اوايل سلطنت شاهان قاجار، اين وضعيت به همين صورت ادامه داشت تا اينكه در آن زمان با ساخت و ساز زياد قهوه خانه ها، اين فضاها جنبه عمومي پيدا كرد. كار نقالان به قهوه خانه ها كشيده شد و قهوه خانه چي ها براي جذب مشتري از آنها استقبال كردند. به دليل جو حاكم در آن زمان، تأثير فرهنگ غربي و رفتن بعضي هنرمندان به خارج از كشور و تأثيرپذيري آنها، فرنگي مآبي كم كم وارد نقاشي ايراني شد، اما همان طور كه گفته شد، عده اي هنرمند برخاسته از بطن جامعه و مخالف وضعيت فرنگي مآبي حاكم بر جامعه هنري عهد قاجار و بدون تأثير از نقاشي غربي و با حفظ و رعايت اصول نقاشي ايراني، به تصوير كردن نقل نقالاني روي آوردند كه ياد آور دلاوريهاي مردم اين مرز و بوم بودند.در اين رابطه، شاهنامه فردوسي، بهترين موضوع براي تصوير كردن بود. * نقاشي قهوه خانه اي، نقاشي خيالي استاد محمد رضا حميدي، از هنرمندان برجسته اين مكتب نقاشي، در توضيح ويژگيهاي اين هنر ارزنده مي گويد: «نقاشي قهوه خانه اي، هنري صرفاً تخيلي است، چنانكه گاه به آن نقاشي خيالي نيز گفته مي شود. نقاش بدون بهره گيري از هر گونه مدلي، به ترسيم آن مي پردازد و نقاشي او صرفاً حاصل تصورات ذهني اوست. او با تصوير كردن آنچه مي انديشد، دست به تصويرسازي مي زند؛ تصاويري كه بيشتر شامل صحنه هاي روز عاشورا، صحراي كربلا وشرح پهلواني هاي شاهنامه فردوسي است .» اين هنر پايه ها و مباني شناخته شده اي دارد. ويژگي بارز آن، حفظ اصالت در نقاشي چهره هاست، به صورتي كه حتي در ساختن مجالس بزم و رزم، نقاش تلاش فراواني براي ترسيم چهره ها دارد، به همين دليل حالت و حركت در اين نقاشي خيلي كم است . استاد خليلي نيز ويژگيهاي اين مكتب را اين گونه شرح مي دهد : «نقاشي قهوه خانه اي از لحاظ شيوه هنري، خصوصياتي مختص به خود دارد. اين شيوه از نقاشي، به لحاظ سادگي به نقاشي كودكان شباهت دارد كه اين امر به عمد توسط نقاشان به كار مي رود (چرا كه تمام هنرمندان قهوه خانه اي آثاري دارند كه مهارت آنها را در طبيعت سازي نشان مي دهد.) دومين خصيصه اين نوع نقاشي، خيالي سازي است؛ يعني تمام آثاري كه آفريده شده با موضوعاتي برگرفته از تخيل اين هنرمندان بوده است و از مدل براي طرحهايشان استفاده نمي كردند. پيروي از سه دسته موضوعات مذهبي، اساطيري و فرهنگ عامه از ديگر خصوصيت اين شيوه است. يا وقتي كه مي خواستند فردي را از لحاظ شخصيت و مقام، با اهميت نشان دهند، اين كار را با بزرگ طراحي كردن ابعاد آن فرد نشان مي دادند. ولي متأسفانه اين شيوه نقاشي چند دهه است در اين ملك از رونق افتاده و از بازماندگان نسل دوم اين شيوه نقاشي هم چند تن بيشتر نمانده اند». استاد محمد فراهاني، از ديگر هنرمندان اين سبك، مي گويد: «نقاشي قهوه خانه اي از نظر خود ما نقاشها، يك هنر ملي است. در قديم، مردم خيلي به اين نقاشيها علاقه داشتند». استاد اسماعيل زاده در اين راستا مي گويد: در قديم، مردم علاقه خاصي به نقاشيهاي ما نشان مي دادند و گاهي كه ما تصاويري از ائمه اطهار(ع) مي كشيديم، مردم آنها را مثل يك شيء مقدس عزيز مي شمردند. در بررسي اين هنر بومي، نكته قابل اهميت اين است كه نقاشي قهوه خانه اي، هنر ايران را وارد مرحله تازه اي مي كند؛ مرحله اي كه تلاش دارد با اتصال به اندوخته هاي هنر ايران زمين و اعتقادات و فرهنگ ايراني، براي خود پشتوانه اي استوار بيابد». استاد حميدي در اين رابطه مي افزايد: «تصاوير و پرده هاي نقاشي شده، نمادي از ذوق و انديشه و اعتقادات مذهبي آفرينندگان آن هستند. همچنين اين نقاشيها متأثر ازمجالس عزاداري امام حسين (ع) و مجالس پهلواني و حماسي اند.» با وجود هجوم تأثيرات غرب، اين نوع نقاشي، اصول خاص خود را حفظ كرد و هويت ملي و مذهبي هنر ايران را در دوره معاصر محفوظ داشت. * هنرمندان مكتب نقاشي قهوه خانه اي هر جا سخن از نقاشي قهوه خانه اي به ميان مي آيد، بي درنگ ياد اساتيد بزرگ اين رشته- استاد محمد مدبر و استاد محمد حسين قولر آقاسي- در ذهنها زنده مي شود. هنرمندان بزرگي كه هيچگاه نامي فراخور هنر والايشان كسب نكردند و در نهايت گمنامي ديده از جهان فرو بستند. استاد محمد مدبر از بنيانگذاران مكتب نقاشي قهوه خانه اي، در كودكي و در كارگاه كاشي سازي استاد عليرضا قولر آقاسي با پسر وي حسين قولر آقاسي آشنا شد. آنها هر دو در اين كارگاه به آموختن راز و رمز نقاشي و رنگ آميزي روي كاشي مي پرداختند و با يكديگر در هنر نقش پردازي رقابت مي كردند. وي قلمي توانا در هنر تصوير سازي وقايع كربلا و حماسه هاي مذهبي داشت. علاوه بر اين درساخت و پرداخت معصوميت شهيدان كربلا و آشكار نمودن شقاوت وخشونت اشقيا و دشمنان پيامبر، هنرمندي بي همتا بود. در خاطراتي كه از مدبر در كتابهاي تاريخ هنر آمده است، نقل كرده اند كه: «اغلب ديده شده بود كه در حين نقاشي عاشورا و روز محشر، وي در يك دست قلم موي نقاشي و در دست ديگر دستمالي خيس از اشك داشت و در حين كار نوحه هاي سوزناك مي خواند. مي ديدي كه او واقعاً آنچه راكه مي خواند، دارد نقاشي مي كند. به سبب همين شيفتگي و اخلاص بود كه او را نقاش عاشورا مي خواندند.» وي سالهاي پايان زندگي اش را از طريق نقاشي بر روي سنگ قبرها و در گورستان گذراند. خودش در مورد علت اشتغال به اين كار گفته بود: «از گرسنگي و بدبختي به گورستان و مردگان رو كردم، جاي آدم بي پناهي مثل من، فقط گورستان بود. آن روزها از همت مردگان مي توانستم شكم گرسنه ام را سيركنم! آدم وقتي قادر نباشد براي دل زنده ها نقاشي كند، چرا نبايد ذوقش را به پاي مرده ها بريزد؟!» سرانجام وي درسال 1346 و يك سال پس ازمرگ يار وفادار و هم قلمش «قولر آقاسي»، در دكه اش جان سپرد و دوستان وي، پيكر نحيفش را در مسگرآباد به خاك سپردند. ازجمله آثار وي مي توان به تابلوهاي «مصيبت كربلا»، «گودال قتلگاه»، «دارالانتقام مختار»، «عزيمت حضرت مسلم به كوفه» و«كشته شدن سياوش» اشاره كرد. استاد مدبر، سردمدار نقش آفريني پرده هاي مذهبي بود. استاد«حسين قولرآقاسي» فرزند «علي رضا قولر آقاسي» ازهنرمندان و استادان بزرگ نقاشي به روي كاشي و قلمدان بود. وي اصول نقش پردازي را نزد پدر ياد گرفت. وي با پذيرفتن سفارش ازقهوه خانه هاي معروف آن زمان و تصوير كردن آنچه مرشد در قهوه خانه ها بيان مي كرد، هنر خود را روز به روز گسترش مي داد. وي در كنار مدبر، از بنيانگذاران نقاشي خيالي يا قهوه خانه اي محسوب مي شود. اين هنرمند، توانايي خود را در نقش كردن حماسه هاي ملي شاهنامه با بهره گيري از واقعيات و انباشته هاي ذهن وخيال خود، به هنرشناسان اثبات كرده است. آقاسي در ارتباط با هنر زيباي خود گفته بود: «ما از همان اول ازطبيعت سازي پرهيز كرديم. نه كتابي خوانده بوديم، نه دنيا را گشته بوديم. مداحي، نوحه اي خوانده بود، آقايي منبر رفته بود، نقالي شاهنامه نقل كرده بود، ما هم چيزهايي در خيالمان پرورانديم و جرأت كرديم ونقش اين خيال را آشكار كرديم. اگر ما طبيعت سازي مي كرديم، اگر اصول را رعايت مي كرديم، جايمان در قهوه خانه ها نبود و نقاش مردم نمي شديم...!». از وي آثار زيبايي در موزه ها و مجموعه ها به جا مانده كه از ميان آنها مي توان به چند نمونه زيراشاره كرد: «نبرد رستم و سهراب»، «رستم و سهراب»، «گرفتار شدن خاقان چين به كمند رستم» و «شكسته شدن ديو سفيد به دست رستم ». او همچون دوست ديرينه خود، در نهايت سختي و ملالت زندگي گذراند و سرانجام در اوج فقر و تنهايي درسال 1345در بيمارستان ديده از جهان فروبست. او را درمسگرآباد و در كنار يار هم پيمانش، به خاك سپردند. خوشبختانه پس از قولر آقاسي و مدبر، شاگردانشان مانند فتح ا... آقاسي، عباس بلوكي فر، حسن اسماعيل زاده، محمد رضا حميدي و حسين همداني راه استادانشان را به نيكي ادامه دادند. * نقاشي قهوه خانه اي، به مرور و با تغيير فرهنگ جامعه و كم شدن حضور مردم در قهوه خانه ها، مخاطبان خود را از دست داد و اكنون اين هنر سنتي اين سرزمين، مي رود كه از خاطره ها و يادها فراموش شود. اميد كه چنين مباد! |