تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-07-26
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 4مرداد ماه 1386


اگر شنيديد تعجب نكنيد!؛ مِگِم، مِگِن، مِگان!

 

انجمن حمايت از لهجه مشهدي وابسته به سازمان ميراث فرهنگي كشور !طي تقديم دادخواستي به سازمان ملل متحد، از شركت خودرو سازي رنوشكايت كرد.
رئيس اين انجمن در مصاحبه اي اختصاصي كه با خبرنگار سوسه داشت، دليل اين شكايت را اين گونه اعلام كرد: شركت مذكور بدون اخذ مجوز و اجازه نامه رسمي از اين انجمن، در نامگذاري يكي از خودرو هاي ساخت خود از يك واژه كاملاً مشهدي استفاده نموده است.
وي افزود: نام اين خودرو كه «مِگان» است، كاملاً منطبق با صيغه سوم شخص جمع از مصدر (گفتن) به لهجه مشهدي مي باشد. كه صرف آن به اين صورت است:
«مُگُم، مِگي، مِگِ، مِگِم، مِگِن، مِگان»!
طبق اين دادخواست، خواهان (انجمن حمايت از لهجه مشهدي)، خواستار آن شد كه خوانده (شركت خودرو سازي رنو) هرچه سريعتر نام خودروي مِگان را تغيير دهد و در ضمن خسارت معنوي كه به اين انجمن و به تمامي متكلمين به اين لهجه و شهروندان مشهدي وارد آمده را نيز جبران نمايد.
به گزارش خبرنگار ما، پس از تشكيل چندين جلسه محاكمه، در نهايت اين انجمن حاضر شد شكايت خود را پس بگيرد، مشروط بر اينكه شركت خودرو سازي رنو تعهد نمايد كه نام محصول آينده خود را از بين يكي از واژگان زير انتخاب نمايد:
«مِدِنُم، نِمُگُم، كَلپِسه، بُرو يَره، چُغُك»!
سعيد ترشيزي

  


به دانشگاههايي كه مدركشان را هوايي بدهند، هاوايي گويند

 

- به دانشگاههايي كه مدركشان را هوايي بدهند، هاوايي گويند.
- بنزين نگاهت را براي قلبم سهميه بندي نكن.
- بهترين و راحت ترين جا براي زندگي، زندگي در رؤياست!
- وقتي لالايي ميگم ساعتم مي خوابد.
- به كسي كه با حفظ ظاهر شيطنت مي كند آب زيركاه مي گويند.
- هميشه آزادي نصيب مردمي مي شود كه ارزش آن را مي داند.
- خط فقر از بي پولي پايين تر آمد.
- از اعتماد دروغين به راز داري قلمها، كتابها حاصل مي شوند.
- وقتي از ناراحتي منفجر شد همه به دنبال پيدا كردن جعبه سياه او بودند.
- دسته تبر. قبلاً جزو درختان خائن جنگل بود.
- بهترين هديه براي قناري در قفس، اهداي يك پنجره است.
- با شليك شكارچي، كبوتر پر پر شد.
- از گرسنگي مجبور شد حرص بخورد.
* سهراب گل هاشم
- براي ماشين تصادفي، صداي چكش گوش نوازترين صداي دنياست.
از بازاريان خواست به معشوقش پياز نفروشند تا شاهد اشكش نباشد.
زنبور عسل زندگي واقعاً شيريني دارد.
وقتي مي گويم دوستت دارم، تپش قلبم را به عنوان موسيقي متني بپذير.
شهاب را ترجمه كردم: زيبايي زودگذر است.
از ديد معتاد، قاچاقچي كارسازترين انسان است.
گرگ غمگين، صداي ني چوپان را به دريدن گوسفندان ترجيح داد.
سالهاست كفن مد لباس مرده هاست.
مبدأ و مقصد زندگي آدم خودخواه خودش است.
مترسك فلسفه زندگي اش را عوض كرد، آنگاه از پرنده ها براي ساختن آشيانه روي سرش دعوت كرد.
مهدي محمدي

  


راپورتهاي هفتگي ؛ ياللعجب!

 

موكداً معروض مي داريم كه ستون حاضر موسوم به ستون «راپورتهاي هفتگي» در انحصار جناب ما بوده، در هيچ آبادي، ولايت و بلد و بلاد ديگر شعبه نداشته، هر كس و هر جريده و مطبوعه كه چنين ادعايي كند، كذب محض بوده، از ريشه و بن و نامعروف و ناسزاست. الا اينكه حضرت خودمان يك عدد تارنمايي داريم در انترنت كه تقلب ورزيده ايشان را «سوسه» نام كرده ايم به اجازه ميرزا حسن خان احمدي فرد رئيس باشي و آسپيران محمود خان يوسف پور. البته كه محض تبليغات نام آن بر قلم جاري مي سازيم.
الحال، بر سر اصل مطلب رفته، راپورتهاي جديده خدمتتان معروض داريم كه در پايتخت و دارالخلافه اوضاع در آرامش و آسايش كامل بوده، جماعت كله سحر تا ظهر تابستان در منزل و اندروني بست نشسته سماق مكند و كشك سيرجان مي سابند. ظهر مي خورند و مي خوابند و روز به شب مي رسانند و مي خوردند و مي خوابند و شب، روز مي كنند. كلهم اينكه جمله رعايا و نوكرها در دارالخلافه آسايش بسيار داشته الحمدلله رب العالمين به غايت احساس رضايتمندي و سعادت دارند.
ليكن آنچه كه از آراي اولياي جماعت به نظر مي رسد، برخي از جماعت مرفه و متمول اندك مقدار اشتياق سور و سات مسافرت و طريق الارض دارند، من جمله هوس شمال ممكلت و نظاره گيلان و مازندران، خورد و خوراك خارج از منزل داشته، ليكن به واسطه سهميه بندي سوخت مصرفي اتومبيلهايشان، همچنان در اندروني منزل مبارك نزول اجلال كرده، تكان نمي خورند كه نمي توانند بخورند.
ما چنين انديشيديم همچنان كه پدران پدران پدران ما از وسايل نقليه امروزين محروم بوده و سوار بر استر و الاغ و قاطر و زبانم لال اسب، مسافرت و آمد و رفت مي كردند، اگر دولت وقت سوخت خودروهاي مذكور را سهميه بندي كرده، في المثل به هر دستگاه و الاغ زبان بسته يگانه سوز  20 كيلو برگ جو و 5 كيلوگرم گندم، به هر دستگاه اسب اصيل باري  25 كيلوگرم علوفه سوپر درجه يك و غير و غير و اختصاص مي داد، در شرايط حاضر ما و نوادگانمان اين قدر با كمبود و نبود علوفه و سبزيجات و غير و ذالك مواجه نمي بوديم.
علي الظاهر عده اي نيز زرنگي كرده، سهام عدالت خويش را با سهميه بنزين تعويض داشته، چندي در سفرند وخوش مي گذرانند.
يوم ماضي، ميرزا عبدالحسين خان نظام السلطنه با ما تماس داشته، ماجراي نقل بر ايشان منقول داشتيم كه در مقام دفاع برآمده فرمودند: حق است كه چنين و في المثل چرا بايد آنكه در قلب دارالخلافه زندگي مي كند و هر عضو خانواده ايشان يك دستگاه ماكسيما و كرونا سوارند و كل اليوم بر خودرو سواري كرده و بنزين يارانه اي مي گيرند و ماهانه چندين هزار ليوان از آن را با يارانه دولتي مصرف مي كند با كسي كه مثل بنده و بابايم كه هيچ هنگام خودروي شخصي نداشته، همواره از خودروي سنتي و سوخت سبز(علوفه بهداشتي) مصرف داريم، حقوق متفاوتي داشته باشد. تازه ما معتقديم كه وزارت تحقيقات برود تحقيق كند، سال به سال و ماه به ماه و ساعت به ساعت ميزان استفاده خودروداران سابق را محاسبه نموده، براي احقاق حقوق ما و طبقه فقراي بي مركب، همه سهميه اضافه ايشان را به نرخ آزاد محاسبه و دريافت كند.
اينها را بي كم و كاست آورديم كه دل طبقه محروم و بي خودرو را به دست آورده، هر چند كه مرفهين بي درد را از خود آزرده ايم كه حتم داريم اگر ايشان و آنان در پس و پيش ما قرار گيرند، سپاه موافقانمان صد چندان فزون مخالفين خواهند بود.
ديگر اين كه يوم ماضي داشتيم از جلو پمپ بنزين مي گذشتيم، كسي بر ما قرابت ورزيده، پرسيدند: مخبر السلطنه قطب الدين والدنيا، شما كه بر همه چيز مطلعيد، آيا مي دانيد سهميه بندي بنزين يك دستگاه وانت شخصي دولتي دوگانه سوز آمبولانس مستحق كه شبها توي آژانس كار مي كند و به جاي جرثقيل استفاده مي شود و..... چند است؟!
فرموديم: يا للعجب!!

  


سوسه بر جرايد

 

- كويت: تحريم هاي ايران را اجرا مي كنيم
- مورچه چيه كه تحريم كردنش باشه!
-ايرانسل سيم كارت هديه خريداران را تحويل نمي دهد
-اگر كسي نخواست هديه بده كه نميشه مجبورش كرد!

- بيكاري پيك موتوري ها به خاطر سهميه بندي بنزين
- به جاش همين سهميه بندي واسه خيليها كار درست كرده!

- درخواست اضطراري؛ اورژانس، آمبولانسها بدون بنزين مانده اند
- شما هم كارت سوخت مريضتون رو به آمبولانسها بدين!

- وزيري هامانه: اختصاص سهميه ويژه بنزين خبرنگاران
- پس معلوم مي شود خبرنگاران از اورژانس و بهشت زهرا مهمترن!

- رئيس سازمان گردشگري از آمادگي دولت براي تحويل سوخت فوق العاده خبر داد: سهميه بنزين ويژه سفر
- لابد تو زمستون!

- با حضور رئيس سازمان زندانها انجام شد: رونمايي از اختراعات بي نظير اداره كل زندانهاي تهران
- شهرام جزايري رو هم دعوت كنين!

- وزير دفاع: ماهواره به فضا خواهيم فرستاد
- مگه ماهواره ممنوع نيست!

- كلهر: برخي نمايندگان براي گوجه سالادشان، عوامفريبي مي كنند
- خوش به حالشون! ما واسه گوجه چيكار كنيم؟

- دارو با دفترچه بيمه از آزاد گرانتر است؟!
- به اين ميگن معجزه بيمه!

- دستهاي خالي روستاييان در سهميه بندي بنزين
- ما به اصطلاح شهريها هم همچين دستمون پر نيست!

- موسيقي مغز را فعال مي كند
- بعضي اندامها را هم همين طور!

محمد رضا حسيني

  


هديه به خودم!

 

ستاره.م

اين چند روزه كه جام ملتها پخش مي شد و من در حسرت لحظه اي نگاه كردن پيامهاي بازرگاني تلويزيون مانده بودم !اين داداشهاي ما سفت و سخت چسبيده بودن به شيشه تلويزيون و با كلنگ هم نميشد از جا كندشون. هر چي من بهشون مي گفتم يانگوم فقط جمعه شبها داره، حاليشون نمي شد !و مي گفتن اهكي !بچه گول ميمالوني، ممكنه بين فوتبالهاي جام ملتها تبليغ يانگوم رو پخش كنه!... و موقع پخش فوتبال هم همش تيم كره جنوبي رو تشويق مي كردن!

يكي را دوست مي دارم ...
يكي را دوست مي دارم كه گيج است
به هر در مي زنم هم بي نتيج !است
نمي فهمد كه هستم عاشق او
پلنگ صورتي ، اِند ِ هويج است!
زهرا دري
***
در ديد رس نبودي
حالا در دسترس هم نيستي.
گيرم دستگاه مشترك مورد نظر خاموش باشد
با دل رس چه مي كني؟
وبلاگ اتاق
***
وقتي ديدم از تلويزيون كه چيزي به ما نمي ماسه، گفتم برم پاي كامپيوتر كه يك دفعه يك چيزي ديدم كه داشتم شاخ در مي آوردم. سيروس اومده بود پاي اينترنت و نسخه اصلي يانگوم رو گذاشته بود روي دانلود و رفته بود !با توجه به اينكه اينترنت ما از اين معمولي هاست، زمان باقيمانده دانلود رو 2568479331 سال نوشته بود!
ناقلا بعد از اينكه پا پي اش شدم، گفت مي خوام به مناسبت روز مرد به عنوان هديه به خودم تقديمش كنم!
شدم از مردي و مردونگي سير
دارم شاكي مي شم از دست تقدير
براي روز مادر شمش و سكه
واسه روز پدر ... و عرقگير!
مهدي استاد احمد
***
و دوباره چند تيتر جذاب از وبلاگ تيتريكاتور در مورد سهميه بندي بنزين:
-يك مقام مسؤول در طرح سهميه بندي در اقدامي نمادين از نارمك تا پاستور را پياده رفت.
-العربيه: طرح پيشنهاد معاوضه جزاير سه گانه با 1000 بشكه بنزين از سوي امارات عربي متحده!
-مجله دانشمند: نسل جديد تاكسيهاي گازوييلي وارد بازار شد!
-سي ان ان: ده هواپيماي مسافربري به علت كمبود سوخت در نيمه راه سقوط كردند!
-يك وزير: حالا هي بحث ازدواج موقت را جدي نگيريد!
***
وقتي ديدم توي خونه هيچ سرگرمي اي برام وجود نداره گفتم برم پارك دم خونه مون هم يه هوايي عوض كنم هم شايد بعد از برد تيم ملي مردم بريزن بيرون و حالي به هولي بشه!...چند قدم كه توي پارك راه رفتم، يه نفر پشت سرم راه افتاد كه فكر كنم لنگ مي زد. همون اولش گفتم آقا من قصد ادامه تحصيل دارم(!) ولي اگه خيلي اصرار دارين بايد بياين با بابام صحبت كنين و صورتم رو برگردوندم!
- به من عاجز بينوا كمك كنين! عليلم، ذليلم، جفت دست و پاهام قطع شده !و...
يعني توي پارك به اين بزرگي آدم ديگه اي نبود بهش گير بده !بر و بدنش از من هم سالم تر بود، ولي هزار و يك عيب و ايراد روي خودش گذاشته بود !اين همه پسر خوش تيپ توي پارك، بعد نوبت ما كه مي شه...!
يك لشكر گدا!
مي رود از هر طرف رقصان و با لنگر گدا
از دو سويت مي رود، اين ور گدا، آن ور گدا!
گر دهي كمتر ز صد تومان حسابت مي رسد
مي كند گردن كلفتي، مي كشد خنجر گدا!
با صداي دلخراشش ضجه مويه مي كند
راستي در ضجه مويه مي كند محشر گدا!
لعن و نفرين مي كند گر قلب او را بشكني
مي كند محرومت از سرچشمه كوثر گدا!
بر تو مي چسبد مثال مرد مؤمن بر ضريح
گر بگويي من ندارم، كي كند باور گدا؟!
هست دايم باخبر از قيمت ارز و طلا
داند از هر شخص ديگر نرخ را بهتر گدا!
گر روي در خانه اش،  اطراف شمران يا ونك
دست كم دارد سه تا منشي، دو تا نوكر گدا!
در صف بنزين اگر با او بد اخلاقي كني
مي كند لاستيك ماشين تو را پنچر گدا!
گر گدايان را براي پول در يك صف كني
صف كشد از شرق ري تا غرب بابلسر گدا!
بهر خارانيدن ران چون بري دستي به جيب
با هياهو مي رسند از راه، يك لشكر گدا!
خودكفا شد از گدا اين شهر و من دارم يقين
مي شود تا سال ديگر صادر از كشور گدا!
زرويي نصرآباد
***
و:
صدفها صداي دريا را با خود دارند، فلسهاي ماهي بوي ماهي را، اما استخوانهاي انسان هيچ نشاني از انسانيت ندارند.
صالحه مشعوف
***
چطور برنامه يانگوم رو وقتي مي بينين به هيچ وجه پلك نمي زنين، فقط اگه مطلب ستاره جلوي چشمتون باشه ، فرتي مي خوابين !پاشين بابا، تيتراژ پاياني مطلب ستاره داره ميره!

  


چكار كنيم كه با وجود سهميه بندي بنزين به مشكلي بر نخوريم

 

اين نكته را هميشه به خاطر داشته باشيد كه هر مشكلي راه حلي دارد و اگر آن مشكل به خاطر وجود يك قانون باشد، تعداد زيادي راه حل دارد؛ مثلاً همين سهميه بندي سوخت را براحتي ميتوان با به كار بستن راه حلهاي زير دور زد:
1. با توجه به اينكه سايت عصرايران گزارش داده است كه نمايندگان ملت از پمپ بنزين واقع در ساختمان قديم مجلس بدون سهميه بندي و كارت سوخت استفاده مي كنند، اولين راه پيشنهادي ما براي گذر از سد كارت سوخت نماينده مجلس شدن و تحمل مصاي (!) آن مي باشد!
2. به عنوان راه حل دوم پيشنهاد مي شود اگر پولداريد، الساعه يك عدد وانت خريداري كنيد و آن را در گوشه منزل پارك نماييد و با توجه به سهميه بنزين بالاي آن از كارت هوشمند سوخت آن كمال استفاده را نماييد. شايان ذكر است بعد از چند ماه با توجه به افزايش هميشگي همه چيز در كشور ما، مي توانيد وانت خود را به فروش برسانيد و از افزايش قيمت آن هم بهره ببريد !(البته قبل از فروش، همه سهميه بنزين آن را مصرف كنيد!)
3. اگر باز هم پولداريد، مي توانيد يكي از ماشينهاي روز دنيا را كه مصرف آن نصف يا حتي يك چهارم مصرف خودرو هاي داخلي است، خريداري كنيد!
4. در اين راهكار هم نياز به پول همچنان باقي است !شما مي توانيد با خيال راحت مثل هميشه (يعني بدون توجه به سهميه بندي بنزين) از خودروي خود استفاده كنيد همين كه ديديد سهميه آن رو به اتمام است، خودروي خود را فروخته و يك خودروي جديد با سهميه جديد خريداري كنيد!
5.اگر پولداريد و خودروي خود را دوست داريد، مي توانيد با خيال راحت و بي توجه به سهميه بندي بنزين از آن استفاده كنيد و وقتي سهميه آن به پايان رسيد، از بنزين آزاد استفاده كنيد!(براي دريافت بنزين آزاد هم مي توانيد به پمپهاي... و.... و.... و.... و... و.... و.... و.... و... مراجعه كنيد)
6. با توجه با اين نكته كه انجام 5 راه حل بالا مستلزم داشتن پول است و نيز اينكه بيشتر افراد متمكن جامعه خودروهاي كم مصرف خارجي دارند و اصلاً به راه حلهاي بالا نياز ندارند، در صورتي كه پول نداريد به شما پيشنهاد مي شود كه راه حل آقاي حداد عادل را به كار ببريد كه فرمودند: « فعلاً بهترين راه استفاده از اتوبوس است!»

  


پيراهن شماره 10

 

با توجه به اينكه در يك اقدام عجيب امير قلعه نويي به همراه خرد جمعي و با كمك پازل تاكتيكي شماره 10 تيم ملي را كه سالها در تن علي دايي بود، به بدترين گزينه موجود يعني خطيبي دادند، تصميم گرفتيم در يك اقدام خرد جمعي سالارانه از اين اقدام حمايت كنيم و با شرح دو مورد از شباهتهاي علي دايي و خطيبي دلايل وقوع اين اقدام را بشكافيم:
1- هنگامي كه شماره 10 به علي دايي داده شد در تيم فرد ديگري كه استحقاق شماره 10 را داشته باشد، نبود ولي شماره 10 زماني به خطيبي داده شد كه همه استحقاق آن را داشتند، جز خطيبي!
2- در خيلي از مسابقات بودن علي دايي، تيم ملي ايران را نجات داد ولي در جام ملتهاي آسيا خطيبي نشان داد كه نبودنش مي توانست تيم ملي را نجات دهد!

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com