|
جواد صبوحي
اشاره : جبران خليل جبران نويسنده پر شور و مواج مسيحي در وصف شخصيت بزرگي همچون علي ( ع ) است كه مي گويد : «به

عقيده من، فرزند ابيطالب اولين عربي بود كه ملازمت و مجاورت روح كلي را گزيد و با آن دمساز و همراز شب گرديد، او نخستين عربي بود كه دو لبش آهنگ ترانه روح كلي را به گوش مردمي منعكس ساخت كه پيش از آن اين نغمه را نشنيده بودند، بدين جهت در ميان راههاي پر فروغ بلاغت او و تاريكيهاي گذشته خود، حيران ماندند. پس هر كس شيفته و دلداده او گشت، شيفتگي و دلدادگي اش به رشته هاي فطرت بسته است، هر كس با او دشمني نموده از فرزندان جاهليت است.» علي (ع ) اين هست و همه اين نيست.توجه به علي (ع) در پاسداشت ايام از سوي ما اگرچه ممكن است معنايي جز اظهار ارادت درپي نداشته باشد، اما بايد مراقب بود اين پاسداشت در تكرار هر آنچه مي گذرد، ما را از توجه به معناي اصيل آن باز ندارد.گفتگوي ما با دكتر يحيي يثربي نيم نگاهي به اين مقوله دارد:
* آقاي دكتر، قطعا سيراب شدن از درياي فضايل علي (ع) حتي براي ارادتمندان آن حضرت نيز به دشواري ممكن است. از سويي ديگر چنين شخصيتي كه كانون توجه قرار مي گيرد نيز موضوعي است كه ممكن است تعابير و دلايل متعددي بر آن فرض شود. رمز اين توجه را در چه مي دانيد؟

علي (ع ) شخصيتي است كه در ميان صحابه و پيروان پيامبر (ص) از برجستگي بيشتري برخوردار است و بيش از ديگران مورد توجه مي باشد.به نظر من، در خصوص توجه به ايشان بهترين سرمشق را مي توان توجه ويژه اي دانست كه پيامبر به علي (ع) مبذول مي داشت. من در كتابي كه سال گذشته درباره پيامبر (ص) با عنوان «محمد پيامبرعدل و آزادي» منتشر كردم ، پس از بحث غدير به اين نكته اشاره نموده ام كه ما در سه واقعه بسيارحساس، علي (ع) را توسط خود پيامبر اكرم (ص) مطرح شده مي بينيم. نخستين واقعه مربوط به اولين روزهاي دعوت ايشان است كه مأمور شد خاندان، اقوام و عشيره خويش را به اسلام دعوت كند؛ در اين واقعه، علي (ع ) مورد توجه پيامبر (ص) قرار مي گيرد؛ البته با اين تعبير كه هر كه از شما به من ايمان بياورد، بعدا جانشين من خواهد شد .ديگران بعدها پيشنهاد كردند ما با اين شرط ايمان مي آوريم كه سهمي هم به ما برسد. پيامبر(ص) به شدت با اين درخواست مخالفت مي كرد و اين شرط را از هيچ كس نمي پذيرفت، ولي در روزهاي نخست دعوت، ايشان، خود، اين موضوع را مطرح كردند و اين مساله از عجايب است. اين وعده مي توانست بسياري را به طمع اندازد، ولي در اين مقطع هيچ كس اظهارآمادگي نكرد. در آنجا با اينكه ايشان وعده اعطاي اين امتياز را هم داده بود- امتيازي كه هيچ وقت نمي داد گ هيچ يك از مخاطبان جز علي (ع) اين درخواست را اجابت نكرد ؛ در صورتي كه علي(ع) جواني ده دوازده ساله بود و اظهار آمادگي ايشان اسباب خنده سران قريش را كه عمدتا در سنين بالا بودند فراهم آورد. اين آمادگي، زمينه مناسبي را از سوي اين بزرگوار براي كساني كه قصدشان تحقير و مسخره بود، فراهم آورد گرچه خود باعث مطرح شدن علي (ع ) در اين مقطع زماني گرديد . كافي است از اين مقطع سيزده سال فراتر برويم. در اوايل ورود حضرت به مدينه، پيامبر(ص) مردم را گرد هم مي آورد و نظام برادري اسلامي را به آنها اعلام مي دارد و هر يك از مسلمانان را با يكديگر برادر مي كند. خود نيزعلي (ع ) را به عنوان برادر خويش معرفي مي نمايد. اين اتفاق در مقطعي حساس و در آغاز دوره جديدي از حيات اسلام ، مكه ، تبليغات فردي، جنگ و گريز اتفاق مي افتاد. مدينه، شكل گيري و استقرار يك جامعه را تجربه مي كرد. در آغاز اين استقلال و تشكيل جامعه النبي بار ديگر از سوي همين پيامبر به گونه اي ديگر مطرح مي شود. در حجة الوداع نيز بار ديگر پيامبر (ص) در غديرخم، علي (ع) را فرا مي خواند و دست ايشان را بالا مي برد و به همگان اعلام مي كند كه «هر كه من مولاي او هستم ، علي نيز مولاي اوست.» اين مقوله حتي با توجه به وجود اختلاف نظرهاي دو گروه شيعه و سني در برگيرنده ميزان توجه رسول گرامي (ص) به شخصيت بزرگواري همچون علي (ع) است. * ممكن است دليل اين اظهار ارادت به خويشاوندي اين بزرگوار با پيامبر(ص) تعبير شود؟ دليل مورد توجه قرار گرفتن علي (ع) انتساب فاميلي و داماد پيامبر بودن نيست.ايشان دامادي داشت كه در جنگ بدر اسير او شد و تا زماني كه همچون كفار ديگر از او فديه نگرفت، وي را رها نكرد.در ميان اسباب و لوازمي كه اسرا براي آزادي خود مي دادند، چشم پيامبر به گردنبند خديجه افتاد و از ياران خود اجازه خواست تا اين گردنبند را بازگردانند. ايشان به آنها فرمود در شب عروسي ، خديجه اين گردنبند را به دخترش هديه داده است و اگر شما راضي باشيد، من اين گردنبند را به دخترم بازمي گردانم. بنابراين، مي بينيد كه مسأله فاميلي و خويشاوندي در ميان نيست، چنانچه ابولهب نيز از خويشاوندان پيامبر بود. عبارت «تبت يدا ابي لهب" در خصوص عموي پيامبر ذكر شده است. روزي كه عبدا... پدر پيامبر(ص) از دنيا رفت و آمنه حامله بود، همه منتظر بودند كه اين فرزند ضمن اينكه سالم به دنيا مي آيد، پسر هم باشد و بتواند جانشيني براي عبدا... باشد. وقتي خبر تولد نوزاد پسر به عموهاي او رسيد، بيش از ديگران ابولهب مژدگاني داد؛ ولي مي بينيد همين ابولهب، نامش در قرآن جزو افراد نكوهش شده و همطراز نمرود و فرعون آورده مي شود. بنابراين، نبايد اين اظهار توجه ها را به قوم و خويشي پيامبر (ص) مرتبط دانست؛ چون شأن و باطن حضرت فراتر از آن است كه يكي را به دليل اينكه فاميل است برتر از ديگري بداند؛ بلكه آنچه براي ايشان اهميت دارد، باطن و عمل فرد و يا افراد است.علي(ع) اهل عمل و معرفت بود و به دليل همين معرفت و عمل است كه ايشان برتري مي يابد. وقتي علي(ع) به يمن فرستاده شد، نسبت به بيت المال بر مردم سخت گرفت. در حجة الوداع از ايشان شكايت كردند و گفتند كه علي با اين رويه اش ما را مي آزارد. پيامبر(ص) فرمود آنقدر علي (ع) از خدا مي ترسد و آنقدر در تقوا سخت گير است كه من تصور نمي كنم كار خلافي از سوي او بر شما صادر شده باشد؛ اما مي پذيرم كه او سخت گير است. همين رويه بود كه مورد توجه پيامبر و مسلمانان قرار گرفت و حتي همانهايي كه گرداگرد معاويه حلقه مي زدند نيز فضيلت ايشان را منكر نمي شدند .عبارت معروف «ابوهريره» تعبير معناداري است كه مي گويد: سفره معاويه چرب است، ولي اگر نماز در پشت سر علي بخواني، درست است. بنابر اين مورد توجه قرار گرفتن ايشان در ميان اصحاب هيچ گونه جاي شگفتي و تعجب نمي گذارد و حتي كساني كه به استحقاق او به خليفه اول بودن عقيده ندارند نيز معتقدند ايشان ازحيث معرفتي از ديگران برتر است؛ چنانكه تصريح شده است كه ايشان از ديگران در اين خصوص اعلم و دانا تر است و كساني كه حكومت مي كنند علي بايد مشاور آنها باشد. بسياري از گروههاي عرفاني نيز شجره خود را به علي (ع ) مي رسانند و ايشان از محبوبيت خاصي در فرهنگ عرفاني ما برخوردار است ؛ شايد زيباترين اثر و قطعه مولوي در مثنوي اش آن بخش باشد كه درباره علي(ع) مي گويد : از علي آموز اخلاص عمل شير حق را دان منزه از دغل ماجراي غلبه او بر پهلواني از كفار و آب دهاني كه حريف به صورت حضرت انداخت ، نمونه جالبي است.بسياري معتقدند جاي داشت ايشان پس از اين بي حرمتي ضربه محكمتري را با شمشير از روي عصبانيت به او وارد مي كرد، اما ايشان خويشتنداري به خرج داد ، وقتي عبدود دليل اين خويشتن داري را از ايشان جويا مي شود، حضرت پاسخ مي دهد: من نگهبان خود نيستم، عبد و بنده ام، لذا ترسيدم كه اين كار براي خودم باشد.مولوي در بيان اين واقعه و نوري كه از باطن ايشان بر آن كافر مي تابد، غوغا مي كند . مورد توجه بودن فاطمه زهرا ( س) نيز به شخصيت ايشان بر مي گردد ، در اين خصوص نيز مساله خويشاوندي مطرح نيست و اگر ذره اي در شخصيت معرفتي و يا عملي فاطمه (س) قصوري وجود مي داشت، محال بود پيامبر(ص ) آن قصور را ناديده بگيرد. * اين ارادت قلبي ما و جهان اسلام راه افراط و تفريط را هموار نمي كند؟ ايشان خود نيز نسبت به اين مطلب نگران بودند. پيامبر(ص) نيز همواره نگران اين مساله بود كه اين توجه ها از حد نگذرد . ما در توجه خود به اشخاص دو گونه برخورد را سراغ داريم. اين مقوله را من براي نخستين بار مطرح مي كنم. نوعي از اين برخوردها خوشايند و عوام پسند و آسان است، ولي اين بزرگواران اين برخورد را نمي پسندند، در صورتي كه ما گمان مي كنيم آنها اين برخورد را مي پسندند. نوعي ديگر از برخوردها با معناست؛ اما به تمرين و آموزش و تحقيق و مطالعه نياز دارد، آن هم نه تحقيق و مطالعه اي كه آكادميك است؛ يعني يك نفر بايد بر روي آن وقت بگذارد و بر روي آن فكر كند . يك فرد درس نخوانده هم اگر قدري بر روي آن فكر كند، قطعا به نتيجه خواهد رسيد. از دو برخورد و دو شيوه برخوردي كه من مطرح مي كنم و مي توان آن را به عنوان يك نظريه مطرح كرد، يك برخورد، برخورد «تجليل» است؛ اين برخورد علاوه بر اينكه ساده است، عوام فهم، دوست داشتني و راضي كننده نيز هست؛ چون احساسي و آسان است و رفتار غالب افراد جامعه هم بر روي اين رفتار متمركز است. مثلا اگر قرار است از فلان دانشمند تجليل كنيم، تصوير او را بر در و ديوار نصب مي كنيم، مراسم و كنگره بزرگداشت برايش برپا مي كنيم و القاب متعدد به او اختصاص مي دهيم . اين برخورد از جنس برخورد تجليلي است . ما درباره انبيا و اوليا نيز به همين شكل عمل مي كنيم، در حالي كه اين بزرگواران از ما تجليل نمي خواهند. سرآمد اين بزرگواران پيامبر اعظم(ص) است كه اگر لحظه اي براي او از جاي برمي خاستند، برافروخته مي شد و اجازه نمي داد دو نفر پشت سر او حركت كنند. مي فرمود: تجليل را از كسي كنيد كه كوچك است و آرزو مي كند بزرگ شود. آنها كه دوست دارند بزرگ شوند و براي خود آرايه مي اندازند و به مدالهاي عجيب و غريب متوسل مي شوند، برخورد تجليلي مي كنند.اگر غريبه اي پيامبر (ص) را با دو نفر مي ديد، ايشان را نمي شناخت. در عربستان رسمي وجود داشت، بدين شكل كه اگر يك نفر را صدا مي كردند، او در پاسخ نام خود را تكرار مي كرد؛ مثلا اگر او را «حسن» صدا مي زدند، او نيز پاسخ مي داد : «حسن». يعني من اينجا هستم. ولي اگر مي گفتند «رسول ا...»، ايشان ديگر نمي گفت رسول ا... بلكه پاسخ مي داد: لبيك؛ يعني در خدمتم امر بفرماييد. در صلواتي كه خدا از ما درخصوص ايشان خواسته است، براي ما از او رحمت طلب شده است . ما متاسفانه اين روش را به خوبي مي دانيم، ولي اين روش در شان اين بزرگواران نيست، حتي گاهي به قدري اين مساله را جدي مي گيريم كه اگر اين سالگشت تولد يك روز جابجا شود، گويا مساله اي اتفاق مي افتد. در حالي كه اين گونه نيست و ما بايد قدري بيشتر فكر كنيم. روش ديگر در توجه قرار دادن اين است كه فرد را بشناسيم و پا جاي پاي او و دست در دست ايشان بگذاريم چشم و گوشمان متوجه گفتار و رفتار ايشان شود .اين مساله؛ به صرف وقت و تربيت نياز دارد. علي (ع) به مالك اشتر مي نويسد: «مردم مصر را پرورش بده تا چاپلوسي نكنند. تو بايد به گونه اي با مردم رفتار كني تا آنها گرفتار اين خصيصه نشوند.» و نبي مكرم (ص) اين مقوله را به آنها آموخته بود، به گونه اي كه ابودردا مي گويد در دلمان آرزو بود كه ايشان را قدري بزرگ بداريم ولي او اين حسرت را به دلمان گذاشت و چنين چيزي را اجازه نداد. من معلم كلاسي هستم كه اگر فردي در را باز كند و به اين حريم پا بگذارد، مي داند كه من آموزگار و ديگر حاضران شاگردان من هستند. پيامبر (ص) چه كرد كه اگر يك نفر او را در ميان جمعي مي ديد، ايشان را نمي شناخت. حتي در ورود به مدينه او را نشناختند، چون معمولا ابوبكر را به اشتباه جاي پيامبر (ص) مي گرفتند . ما بايد در توجه به امام علي(ع) به توجه معرفتي شناختي تجليلي بها بدهيم. بايد علي (ع) را بشناسيم، اينكه چقدر ايشان را مي شناسيم و چقدر از ايشان پيروي مي كنيم. روزي پيامبر(ص ) در سنين پنجاه سالگي و در هنگامي كه به تازگي به مدينه آمده بود، سنگ بزرگي را از روي زمين بلند كرد. شخصي به او گفت اجازه بدهيد من بردارم. حضرت فرمودند: من و تو هر دو عبد و بنده ايم؛ پس تو كار خود را انجام بده و من هم كار خود را انجام مي دهم. |