تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-07-26
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 4مرداد ماه 1386

[ فرهنگی ]
 * دكتر يحيي يثربي در گفت وگو با قدس : در ارادتمان به امام علي(ع) از معرفت فاصله نگيريم
 * نگاهي به سيره سياسي اميرالمؤمنين(ع) ؛ منشور حكومتي علوي، قانوني براي تمام تاريخ
 * به پاسداشت چهلمين روز عروج؛آيةا... فاضل لنكراني و اعتلاي فرهنگ تشيع
 * پرتوي از سيره و سيماي امام علي(ع)
 * اعتكاف؛ فرصتي براي نوسازي فرهنگي
 * استاد شهيدي از بيمارستان مرخص شد
 * برپايي مراسم جشن ميلاد حضرت علي(ع) در واشنگتن و لندن
 * دانشگاه مجازي اسلامي راه اندازي مي شود
 * خرمشاد: وزارت علوم با رشد نشريات خردورز موافق است

دكتر يحيي يثربي در گفت وگو با قدس : در ارادتمان به امام علي(ع) از معرفت فاصله نگيريم

 

جواد صبوحي

اشاره : جبران خليل جبران نويسنده پر شور و مواج مسيحي در وصف شخصيت بزرگي همچون علي ( ع ) است كه مي گويد : «به



عقيده من، فرزند ابيطالب اولين عربي بود كه ملازمت و مجاورت روح كلي را گزيد و با آن دمساز و همراز شب گرديد، او نخستين عربي بود كه دو لبش آهنگ ترانه روح كلي را به گوش مردمي منعكس ساخت كه پيش از آن اين نغمه را نشنيده بودند، بدين جهت در ميان راههاي پر فروغ بلاغت او و تاريكيهاي گذشته خود، حيران ماندند. پس هر كس شيفته و دلداده او گشت، شيفتگي و دلدادگي اش به رشته هاي فطرت بسته است، هر كس با او دشمني نموده از فرزندان جاهليت است.» علي (ع ) اين هست و همه اين نيست.توجه به علي (ع) در پاسداشت ايام از سوي ما اگرچه ممكن است معنايي جز اظهار ارادت درپي نداشته باشد، اما بايد مراقب بود اين پاسداشت در تكرار هر آنچه مي گذرد، ما را از توجه به معناي اصيل آن باز ندارد.گفتگوي ما با دكتر يحيي يثربي نيم نگاهي به اين مقوله دارد:

* آقاي دكتر، قطعا سيراب شدن از درياي فضايل علي (ع) حتي براي ارادتمندان آن حضرت نيز به دشواري ممكن است. از سويي ديگر چنين شخصيتي كه كانون توجه قرار مي گيرد نيز موضوعي است كه ممكن است تعابير و دلايل متعددي بر آن فرض شود. رمز اين توجه را در چه مي دانيد؟




علي (ع ) شخصيتي است كه در ميان صحابه و پيروان پيامبر (ص) از برجستگي بيشتري برخوردار است و بيش از ديگران مورد توجه مي باشد.به نظر من، در خصوص توجه به ايشان بهترين سرمشق را مي توان توجه ويژه اي دانست كه پيامبر به علي (ع) مبذول مي داشت. من در كتابي كه سال گذشته درباره پيامبر (ص) با عنوان «محمد پيامبرعدل و آزادي» منتشر كردم ، پس از بحث غدير به اين نكته اشاره نموده ام كه ما در سه واقعه بسيارحساس، علي (ع) را توسط خود پيامبر اكرم (ص) مطرح شده مي بينيم. نخستين واقعه مربوط به اولين روزهاي دعوت ايشان است كه مأمور شد خاندان، اقوام و عشيره خويش را به اسلام دعوت كند؛ در اين واقعه، علي (ع ) مورد توجه پيامبر (ص) قرار مي گيرد؛ البته با اين تعبير كه هر كه از شما به من ايمان بياورد، بعدا جانشين من خواهد شد .ديگران بعدها پيشنهاد كردند ما با اين شرط ايمان مي آوريم كه سهمي هم به ما برسد. پيامبر(ص) به شدت با اين درخواست مخالفت مي كرد و اين شرط را از هيچ كس نمي پذيرفت، ولي در روزهاي نخست دعوت، ايشان، خود، اين موضوع را مطرح كردند و اين مساله از عجايب است. اين وعده مي توانست بسياري را به طمع اندازد، ولي در اين مقطع هيچ كس اظهارآمادگي نكرد. در آنجا با اينكه ايشان وعده اعطاي اين امتياز را هم داده بود- امتيازي كه هيچ وقت نمي داد گ هيچ يك از مخاطبان جز علي (ع) اين درخواست را اجابت نكرد ؛ در صورتي كه علي(ع) جواني ده دوازده ساله بود و اظهار آمادگي ايشان اسباب خنده سران قريش را كه عمدتا در سنين بالا بودند فراهم آورد. اين آمادگي، زمينه مناسبي را از سوي اين بزرگوار براي كساني كه قصدشان تحقير و مسخره بود، فراهم آورد گرچه خود باعث مطرح شدن علي (ع ) در اين مقطع زماني گرديد .
كافي است از اين مقطع سيزده سال فراتر برويم. در اوايل ورود حضرت به مدينه، پيامبر(ص) مردم را گرد هم مي آورد و نظام برادري اسلامي را به آنها اعلام مي دارد و هر يك از مسلمانان را با يكديگر برادر مي كند. خود نيزعلي (ع ) را به عنوان برادر خويش معرفي مي نمايد. اين اتفاق در مقطعي حساس و در آغاز دوره جديدي از حيات اسلام ، مكه ، تبليغات فردي، جنگ و گريز اتفاق مي افتاد. مدينه، شكل گيري و استقرار يك جامعه را تجربه مي كرد. در آغاز اين استقلال و تشكيل جامعه النبي بار ديگر از سوي همين پيامبر به گونه اي ديگر مطرح مي شود. در حجة الوداع نيز بار ديگر پيامبر (ص) در غديرخم، علي (ع) را فرا مي خواند و دست ايشان را بالا مي برد و به همگان اعلام مي كند كه «هر كه من مولاي او هستم ، علي نيز مولاي اوست.» اين مقوله حتي با توجه به وجود اختلاف نظرهاي دو گروه شيعه و سني در برگيرنده ميزان توجه رسول گرامي (ص) به شخصيت بزرگواري همچون علي (ع) است.
* ممكن است دليل اين اظهار ارادت به خويشاوندي اين بزرگوار با پيامبر(ص) تعبير شود؟
دليل مورد توجه قرار گرفتن علي (ع) انتساب فاميلي و داماد پيامبر بودن نيست.ايشان دامادي داشت كه در جنگ بدر اسير او شد و تا زماني كه همچون كفار ديگر از او فديه نگرفت، وي را رها نكرد.در ميان اسباب و لوازمي كه اسرا براي آزادي خود مي دادند، چشم پيامبر به گردنبند خديجه افتاد و از ياران خود اجازه خواست تا اين گردنبند را بازگردانند. ايشان به آنها فرمود در شب عروسي ، خديجه اين گردنبند را به دخترش هديه داده است و اگر شما راضي باشيد، من اين گردنبند را به دخترم بازمي گردانم. بنابراين، مي بينيد كه مسأله فاميلي و خويشاوندي در ميان نيست، چنانچه ابولهب نيز از خويشاوندان پيامبر بود. عبارت «تبت يدا ابي لهب" در خصوص عموي پيامبر ذكر شده است.
روزي كه عبدا... پدر پيامبر(ص) از دنيا رفت و آمنه حامله بود، همه منتظر بودند كه اين فرزند ضمن اينكه سالم به دنيا مي آيد، پسر هم باشد و بتواند جانشيني براي عبدا... باشد. وقتي خبر تولد نوزاد پسر به عموهاي او رسيد، بيش از ديگران ابولهب مژدگاني داد؛ ولي مي بينيد همين ابولهب، نامش در قرآن جزو افراد نكوهش شده و همطراز نمرود و فرعون آورده مي شود. بنابراين، نبايد اين اظهار توجه ها را به قوم و خويشي پيامبر (ص) مرتبط دانست؛ چون شأن و باطن حضرت فراتر از آن است كه يكي را به دليل اينكه فاميل است برتر از ديگري بداند؛ بلكه آنچه براي ايشان اهميت دارد، باطن و عمل فرد و يا افراد است.علي(ع) اهل عمل و معرفت بود و به دليل همين معرفت و عمل است كه ايشان برتري مي يابد.
وقتي علي(ع) به يمن فرستاده شد، نسبت به بيت المال بر مردم سخت گرفت. در حجة الوداع از ايشان شكايت كردند و گفتند كه علي با اين رويه اش ما را مي آزارد. پيامبر(ص) فرمود آنقدر علي (ع) از خدا مي ترسد و آنقدر در تقوا سخت گير است كه من تصور نمي كنم كار خلافي از سوي او بر شما صادر شده باشد؛ اما مي پذيرم كه او سخت گير است. همين رويه بود كه مورد توجه پيامبر و مسلمانان قرار گرفت و حتي همانهايي كه گرداگرد معاويه حلقه مي زدند نيز فضيلت ايشان را منكر نمي شدند .عبارت معروف «ابوهريره» تعبير معناداري است كه مي گويد: سفره معاويه چرب است، ولي اگر نماز در پشت سر علي بخواني، درست است. بنابر اين مورد توجه قرار گرفتن ايشان در ميان اصحاب هيچ گونه جاي شگفتي و تعجب نمي گذارد و حتي كساني كه به استحقاق او به خليفه اول بودن عقيده ندارند نيز معتقدند ايشان ازحيث معرفتي از ديگران برتر است؛ چنانكه تصريح شده است كه ايشان از ديگران در اين خصوص اعلم و دانا تر است و كساني كه حكومت مي كنند علي بايد مشاور آنها باشد.
بسياري از گروههاي عرفاني نيز شجره خود را به علي (ع ) مي رسانند و ايشان از محبوبيت خاصي در فرهنگ عرفاني ما برخوردار است ؛ شايد زيباترين اثر و قطعه مولوي در مثنوي اش آن بخش باشد كه درباره علي(ع) مي گويد :
از علي آموز اخلاص عمل
شير حق را دان منزه از دغل
ماجراي غلبه او بر پهلواني از كفار و آب دهاني كه حريف به صورت حضرت انداخت ، نمونه جالبي است.بسياري معتقدند جاي داشت ايشان پس از اين بي حرمتي ضربه محكمتري را با شمشير از روي عصبانيت به او وارد مي كرد، اما ايشان خويشتنداري به خرج داد ، وقتي عبدود دليل اين خويشتن داري را از ايشان جويا مي شود، حضرت پاسخ مي دهد: من نگهبان خود نيستم، عبد و بنده ام، لذا ترسيدم كه اين كار براي خودم باشد.مولوي در بيان اين واقعه و نوري كه از باطن ايشان بر آن كافر مي تابد، غوغا مي كند .
مورد توجه بودن فاطمه زهرا ( س) نيز به شخصيت ايشان بر مي گردد ، در اين خصوص نيز مساله خويشاوندي مطرح نيست و اگر ذره اي در شخصيت معرفتي و يا عملي فاطمه (س) قصوري وجود مي داشت، محال بود پيامبر(ص ) آن قصور را ناديده بگيرد.
* اين ارادت قلبي ما و جهان اسلام راه افراط و تفريط را هموار نمي كند؟
ايشان خود نيز نسبت به اين مطلب نگران بودند. پيامبر(ص) نيز همواره نگران اين مساله بود كه اين توجه ها از حد نگذرد . ما در توجه خود به اشخاص دو گونه برخورد را سراغ داريم. اين مقوله را من براي نخستين بار مطرح مي كنم. نوعي از اين برخوردها خوشايند و عوام پسند و آسان است، ولي اين بزرگواران اين برخورد را نمي پسندند، در صورتي كه ما گمان مي كنيم آنها اين برخورد را مي پسندند. نوعي ديگر از برخوردها با معناست؛ اما به تمرين و آموزش و تحقيق و مطالعه نياز دارد، آن هم نه تحقيق و مطالعه اي كه آكادميك است؛ يعني يك نفر بايد بر روي آن وقت بگذارد و بر روي آن فكر كند . يك فرد درس نخوانده هم اگر قدري بر روي آن فكر كند، قطعا به نتيجه خواهد رسيد.
از دو برخورد و دو شيوه برخوردي كه من مطرح مي كنم و مي توان آن را به عنوان يك نظريه مطرح كرد، يك برخورد، برخورد «تجليل» است؛ اين برخورد علاوه بر اينكه ساده است، عوام فهم، دوست داشتني و راضي كننده نيز هست؛ چون احساسي و آسان است و رفتار غالب افراد جامعه هم بر روي اين رفتار متمركز است. مثلا اگر قرار است از فلان دانشمند تجليل كنيم، تصوير او را بر در و ديوار نصب مي كنيم، مراسم و كنگره بزرگداشت برايش برپا مي كنيم و القاب متعدد به او اختصاص مي دهيم . اين برخورد از جنس برخورد تجليلي است .
ما درباره انبيا و اوليا نيز به همين شكل عمل مي كنيم، در حالي كه اين بزرگواران از ما تجليل نمي خواهند. سرآمد اين بزرگواران پيامبر اعظم(ص) است كه اگر لحظه اي براي او از جاي برمي خاستند، برافروخته مي شد و اجازه نمي داد دو نفر پشت سر او حركت كنند. مي فرمود: تجليل را از كسي كنيد كه كوچك است و آرزو مي كند بزرگ شود. آنها كه دوست دارند بزرگ شوند و براي خود آرايه مي اندازند و به مدالهاي عجيب و غريب متوسل مي شوند، برخورد تجليلي مي كنند.اگر غريبه اي پيامبر (ص) را با دو نفر مي ديد، ايشان را نمي شناخت. در عربستان رسمي وجود داشت، بدين شكل كه اگر يك نفر را صدا مي كردند، او در پاسخ نام خود را تكرار مي كرد؛ مثلا اگر او را «حسن» صدا مي زدند، او نيز پاسخ مي داد : «حسن». يعني من اينجا هستم. ولي اگر مي گفتند «رسول ا...»، ايشان ديگر نمي گفت رسول ا... بلكه پاسخ مي داد: لبيك؛ يعني در خدمتم امر بفرماييد. در صلواتي كه خدا از ما درخصوص ايشان خواسته است، براي ما از او رحمت طلب شده است . ما متاسفانه اين روش را به خوبي مي دانيم، ولي اين روش در شان اين بزرگواران نيست، حتي گاهي به قدري اين مساله را جدي مي گيريم كه اگر اين سالگشت تولد يك روز جابجا شود، گويا مساله اي اتفاق مي افتد. در حالي كه اين گونه نيست و ما بايد قدري بيشتر فكر كنيم.
روش ديگر در توجه قرار دادن اين است كه فرد را بشناسيم و پا جاي پاي او و دست در دست ايشان بگذاريم چشم و گوشمان متوجه گفتار و رفتار ايشان شود .اين مساله؛ به صرف وقت و تربيت نياز دارد. علي (ع) به مالك اشتر مي نويسد: «مردم مصر را پرورش بده تا چاپلوسي نكنند. تو بايد به گونه اي با مردم رفتار كني تا آنها گرفتار اين خصيصه نشوند.» و نبي مكرم (ص) اين مقوله را به آنها آموخته بود، به گونه اي كه ابودردا مي گويد در دلمان آرزو بود كه ايشان را قدري بزرگ بداريم ولي او اين حسرت را به دلمان گذاشت و چنين چيزي را اجازه نداد.
من معلم كلاسي هستم كه اگر فردي در را باز كند و به اين حريم پا بگذارد، مي داند كه من آموزگار و ديگر حاضران شاگردان من هستند. پيامبر (ص) چه كرد كه اگر يك نفر او را در ميان جمعي مي ديد، ايشان را نمي شناخت. حتي در ورود به مدينه او را نشناختند، چون معمولا ابوبكر را به اشتباه جاي پيامبر (ص) مي گرفتند . ما بايد در توجه به امام علي(ع) به توجه معرفتي شناختي تجليلي بها بدهيم. بايد علي (ع) را بشناسيم، اينكه چقدر ايشان را مي شناسيم و چقدر از ايشان پيروي مي كنيم.
روزي پيامبر(ص ) در سنين پنجاه سالگي و در هنگامي كه به تازگي به مدينه آمده بود، سنگ بزرگي را از روي زمين بلند كرد. شخصي به او گفت اجازه بدهيد من بردارم. حضرت فرمودند: من و تو هر دو عبد و بنده ايم؛ پس تو كار خود را انجام بده و من هم كار خود را انجام مي دهم.

  


نگاهي به سيره سياسي اميرالمؤمنين(ع) ؛ منشور حكومتي علوي، قانوني براي تمام تاريخ

 

رسول جعفريان

به جز سيره نبوي كه با شدت و ضعف از همان آغاز مورد توجه و استناد عامه مسلمانان قرار داشته است، در جمع، سه نوع سيره را مي توان ميان مسلمانان مهم دانست:




نخست عنوان سيره صحابه: اهل سنت در بسياري از موارد در فقه، به اين سيره تمسك كرده و در برخي از منابع حديثي كه وظيفه آنها جمع ميان احاديث و آثار است، تحت عنوان آثار، ازسيره صحابه، مطالبي نقل مي كنند.
دوم سيره شيخين: گرچه بخشي از سيره صحابه است، اما به دليل موقعيت خليفه اول ودوم، بويژه خليفه دوم، اين تعبير شكل گرفته است.
سوم سيره امام علي(ع) و نيز سيره ساير ائمه(ع) براي شيعيان: طبعاً با وجود آن كه سيره علوي هم جزو سيره صحابه است، اما در عراق، بويژه توسط شيعيان، اين سيره مورد توجه بوده است. در ميان منابع حديثي اهل سنت، بويژه سنيان عراقي، اقوال و افعال امام علي(ع) مانند ساير صحابه مورد توجه بوده و نمونه هايي از آن را مي توان در المصنف عبدالرزاق يا متون ديگر يافت. در برخي از نمونه ها، منحصراً، به روش امام علي(ع) استناد شده و اين، بدان دليل بوده است كه در آن موضوع، از ديگران سيره اي در دست نبوده است.
آنچه در اينجا مورد بحث ماست، استناد به سيره سياسي امام علي(ع) به عنوان يك رويه و روش در اداره حكومت است. چنين استنادي تنها مي توانسته مورد توجه شيعيان آن حضرت باشد كه البته شمار آنها اندك بوده و تا پيش از دولت صفوي، شمار دولتهايي كه چنين گرايشي داشته اند، بسيار اندك بوده است.




در كنار آن، فقها مي توانستند و مي بايست بر اساس اين سيره رساله هاي سياسي - فقهي نگاشته و مانند ساير فروعات فقهي، در باب سياست هم، ضمن طراحي فروعات از سيره سياسي موجود در سيره نبوي و علوي و حسيني و غير آن، احكام اين فروعات را به دست آورند. چنين كاري، يعني بازبيني دقيق سيره سياسي معصومين و طراحي فقه رساله اي بر اساس آن. با اين همه، نشانه هايي از تمسك به اين سيره در آثار تاريخي، در ميان برخي از انقلابيون از يك سو، و برخي از عالمان و انديشمندان و فقيهان از سوي ديگر ديده مي شود. در اينجا مروري بر موارد موجود خواهيم داشت.
1 - نخستين موردي كه به صراحت از سيره اميرالمؤمنين(ع) و احياي آن ياد شده، در نهضت امام حسين(ع) است. حضرت ضمن همان جمله معروف خود كه فرمودند: «}ني لم أخْرُج اَشِراً و لابطراً و لا مُفْسداً و لا ظالماً؛ و انما خرجْتُ لِطلب الاصلاح في اُمة جَدي»، افزودند: «أريدُ أنْ آمرَ بالمعروف و أنهي عن المنكر و أسير بسيرة جدي و ابي.»( بحار الانوار، ج 44، ص 328.)
و به نقل از ابن شهرآشوب، حضرت فرمود: «... أسير بسيرة جدي و سيرة أبي علي بن ابي طالب» (ابن شهرآشوب، المناقب، ج 4، ص 89 (قم، المطبعة العلمية).
طرح سيره امام علي(ع) در كنار سيره رسول خدا(ص) بر اساس مذهب تشيع، امري كاملاً تأييد شده بوده و نشان از آن دارد كه امام حسين(ع) بناي آن داشته است تا در صورت پيروزي نهضت، سيره پدرشان را زنده كند. شيعيان كوفه، پس از شهادت امام حسن مجتبي(ع)، ضمن نامه اي به امام حسين(ع)، از علاقه خود به اقامه سيره و روش آن حضرت سخن گفته اند:
«ما شيعيان توييم، به مصيبت تو مصيبت زده ايم، به غم تو غمگين هستيم، به شادماني تو شادمانيم، به سيره تو حركت مي كنيم، در انتظار فرمان توييم.» ( يعقوبي، احمد بن واضح، تاريخ، ج 2، ص 228.)
2- در نهضت «توابين» به رهبري سليمان بن صُرَد خُزاعي، كه از صحابه امام علي(ع) بوده و در صفين نيز حضور داشت، آثاري از احياي روش امام علي(ع) را مشاهده مي كنيم. وي در هنگام رفتن به شام همراه مجاهدان، ضمن يك سخنراني، خطاب به توابين گفت: در وقت جنگ، اسيران را دنبال نكنيد، مجروحان و اسيران را نكشيد، مگر آنكه پس از اسير شدن هم بجنگند يا آنكه از كشندگان برادران ما در كربلا باشند. سپس افزود: «چرا كه اين سيره اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب درباره اهل اسلام بود.» .( طبري، محمد بن جرير، تاريخ، ج 5، ص 592 (قاهره، چاپ دارالمعارف).
پيش از آن، توابين اعلام كرده بودند كه در صورت پيروزي، حكومت را به اهل بيت خواهند سپرد.(طبري، ج 4، ص 433.)
3- عبدالرحمن بن ابي ليلي از فقهاي عراق كه در انقلاب عراق به رهبري عبدالرحمان بن محمد بن اشعث حضور داشت، در وقت تحريك و تحريض مردم بر ضد شاميان، به نقل كلماتي كه از اميرمؤمنان در صفين شنيده بود، پرداخت و از مردم خواست تا مطابق آن با شامي ها برخورد كنند:
«اي گروه قاريان !فرار هيچ كس زشت تر از فرار شما نيست. من از علي بن ابي طالب - كه خدا درجه او را ميان صالحان بالا برد و بهترين پاداش شهيدان و صديقان را به او بدهد - شنيدم كه در صفين، در زمان رويارويي با شاميان گفت: اي مؤمنان، هر كس نظاره گر عمل ستمگرانه و منكري باشد، و در دل آن را انكار كند، سالم و بري مانده است. اگر با زبانش آن را انكار كند پاداش برده و از فرد پيشين، افضل است و اگر كسي با شمشير انكار كند تا كلمه خدا بالا باشد و سخن ظالم پست، راه هدايت را دريافته و نور يقين را در قلبش تابانده است».
آنگاه ابن ابي ليلي افزود:
«پس با اين محلين و بدعتگران كه به حق جاهلند و آن را نمي شناسند و ستم مي كنند و انكارش نمي كنند، بجنگيد». ( طبري، ج 6، ص 357.)
مروري بر قيامهاي زيديان و به طور كلي علويان، نشان مي دهد در بيشتر آنها، هدف اصلي، همان اهدافي است كه امام علي(ع) در جنگ صفين دنبال مي كردند. مقايسه اهداف آنها و يا اصولي كه بر اساس آنها بيعت صورت گرفته، اين مطلب را به خوبي نشان مي دهد. براي نمونه، مي توان به تعبير مختار براي نبرد با «قاسطين» اشاره كرد. ( طبري، ج 6، ص 7.)
چنانكه جنگ با «مُحِلين» ( محلين اصطلاحي كهن است كه بر گروهي از مردمان در جاهليت اطلاق مي شد كه معتقد بودند، مظلمه در بازار رواست )نيز از تعابير رايج در فرهنگ انقلابيون شيعه است. توابين از «عمل به كتاب خدا، سنت رسول، انتقام خون اهل بيت(ع)، دفاع از ضعفا، و جهاد با محلين» سخن مي گويند. (طبري، ج 5، ص 606 و ج 6، ص 15).
جهاد با محلين تعبيري است كه خود اميرمؤمنان(ع) در نامه اي كه در همان آغاز جنگ صفين به قيس بن سعد، حاكم خود در مصر مي نويسد، از آن سخن مي گويد ) يعقوبي، ج 23، ص 203؛ و بنگريد: طبري، همان، ج 5، ص 79).
در زندگي امامان شيعه(ع)، پس از ماجراي كربلا، يك برنامه ريزي سياسي براي رسيدن به حكومت ديده نمي شود تا بتوان از اين زاويه، يعني احياي سيره سياسي امام علي (ع)، مطلبي را به دست آورد. در اين دوره، بيشتر احياي فكر و فقه امام علي(ع) در قالب احاديث و در واقع زنده نگه داشتن تفكر اهل بيت(ع) است. تنها اشاره اي كه هست، به وصفي مربوط است كه از حكومت حضرت مهدي(عج) شده كه يك نمونه را نقل مي كنيم. در روايتي آمده است كه امام صادق(ع) فرمود:
«هنگامي كه ] مهدي[قيام كند، لباس علي را مي پوشد و به سيره علي(ع) رفتار خواهد كرد.» (كافي، ج 1، ص 411؛ بحار الانوار، ج 40، ص 336.)
البته گاه تفاوتهايي نيز ميان روش امام زمان(ع) با سيره امام علي(ع) در سخت گيري و سهل گيري مورد توجه قرار گرفته است: (بحار الانوار، ج 52، ص 353؛ بصائر الدرجات، ص 152.)
كلمات سياسي اميرمؤمنان (ع)
براي ادامه بحث، مي توان به ميراث سخنان سياسي امام علي(ع) كه در قالب حديث، در ميان شاگردان ائمه(ع) و علاقه مندان به امام علي(ع) وجود داشته و به نسلهاي بعدي منتقل شده، پرداخت. بخشي از آنها، خطبه ها و كلمات سياسي امام علي(ع) بوده است كه پيش از نهج البلاغه، در مجموعه هايي به صورت پراكنده و حتي مدون وجود داشته و سپس سيد رضي، به شكل منظمي آنها را در نهج البلاغه گردآوري كرد.
آگاهيم كه هدف از گردآوري نهج البلاغه، در ظاهر جمع آوري سخنان زيبا و بليغ اميرمؤمنان(ع) بوده است؛ اما بدون ترديد، مي توان اهداف ديگري را پشت سر اين اقدام مشاهده كرد. سيد رضي - با توجه به گرايشهاي سياسي كه در مقابله با عباسيان، از وي مي شناسيم - به خوبي آگاه بوده است كه بخشهاي مختلف نهج البلاغه، در زمينه معرفت ديني، تاريخي و سياسي، تا چه اندازه حاوي مسايل اساسي و مهم است.
طبعاً به دليل آنكه موضعگيري سياسي موجود در نهج البلاغه در ارتباط با ادبيات اختلافي شيعه و سني، موضعي معتدل بوده، اين كتاب به راحتي توانسته است مورد توجه بسياري از عالمان وانديشمندان قرار گيرد. اين توجه افزون بر تأثيري كه در استنساخ نسخه هاي متعدد از نهج البلاغه داشته، شامل شرح آن كتاب عظيم نيز مي شود.
به هر روي، كتاب نهج البلاغه، بخشي از فرهنگ سياسي اميرمؤمنان(ع) را حفظ كرده و همان گونه كه آگاهيم، در دوره هاي مختلف، بويژه از عصر صفوي به اين سو، همواره اين بخشها مورد توجه بوده است.
از ميان آنچه در نهج البلاغه آمده است، بايد به برخي از نامه ها، و در آن ميان به عهدنامه مالك اشتر توجه خاص داشت. اين عهدنامه، كهن ترين سند سياسي اسلامي - شيعي است كه از همان عصر امام، به عنوان يك سند معتبر شناخته مي شده است. از ميان اصحاب امام، اَصْبغ بن نَباته، كه به نگارش خطبه هاي امام شهرت داشت، راوي اين عهد شناخته شده است .( رجال النجاشي، )تصحيح سيد موسي شبيري زنجاني(، ص 8)
نخستين كتابي كه عهدنامه را در خود گنجانده و به دست ما رسيده است، كتاب «دعائم الاسلام»، اثر قاضي ابوحنيفه نعمان مغربي (م 363 هجري) است.
معاصر همين نويسنده، ابن شعبه حراني (ميانه قرن چهارم) متن آن را در كتاب «تحف العقول» آورده است. پس از اين دو، سيد رضي آن عهد را در نهج البلاغه آورده است. ( تدوين «نهج البلاغه» در سال 400 هجري به پايان رسيده است) ديگر دانشمند مسلماني كه در قرن ششم به اين عهد اشاره كرده، بهاء الدين محمد بغدادي معروف به ابن حمدون (495 - 562) در كتاب ارجمند «التذكرة الحمدونيه» است ( التذكرة الحمدونيه، ج 3، صص 352 - 354). اهميت اين عهدنامه با توجه به محتواي آن درباره روش برخورد حاكم با مردم و قواعد ِ مناسبات ِميان آنان، طبعاً جنبه سياسي داشته و به عنوان روشي براي حكومت كردن، به آن عنايت مي شده است. براي مثال، زماني كه علي بن محمد عَبشمي قُرَشي، داعي فاطميان، به رد بر غزالي نشسته و كتاب دامغ الباطل و حتف المناطل را در رد بر فضائح الباطنية وي نوشته، از جمله در برابر اين اتهام غزالي كه خلفاي فاطمي مصر را ستمگر و ظالم دانسته، به توجه خلفاي فاطمي به عهد اشتر به عنوان يك متن سياسي مهم، توجه مي دهد و مي نويسد: «رسول خدا (ص) براي وصي خود چون انواع سياستهاي لازم را كه واليان امر ملزم به رعايت آن در ميان امت هستند در عهدنامه اي كه براي وي نوشت، گردآورده است و علي(ع) نيز آن را براي هر يك از كارگزاران خود كه مسؤوليت داد، نوشت و هر امامي از فرزندان وي آن را به كارگزاران و واليان و متوليان عهد مي كند.»
پس از آن عهدنامه اشتر را آورده و سپس در پايان آن مي نويسد: «اين آن چيزي است كه اين عهدنامه ارزشمند، از سياست ديني و دنيوي دربردارد، سياستي كه اولياي الهي، امور مردم خود را بر اساس آن جاري مي سازند...»( دانش پژوه، فرمان مالك، ص 41.)
گفتني است، شيعيان فارسي زبان پيش از عصر صفوي هم به اين عهدنامه توجه داشته اند. به همين دليل فرمان ياد شده، توسط «حسين بن محمد بن ابي الرضا حسيني آوي» به سال 729 به فارسي درآمده و به يكي از امراي وقت با نام شرف الدولة تاج الاسلام علي فامنيني وزير تقديم شده است. وي در مقدمه، پس از ستايش از دانش امام علي(ع) از اين فرمان به عنوان متني كه جهت «عمارت ولايت و رعايت رعايا و جبايت خراج و ضبط ملك و تحصيل حقوق و اموال و قلع متمردان و قلع متغلبان و استيصال اعداي دين و دولت» نگاشته شده، ياد كرده و درباره آن نوشته است: «دستوري است ملوك و وزرا را و ارباب تدبير و اصحاب تقرير را، مستوعب ساير رسوم و آداب، از تهذيب اخلاق و تدبير منازل و سياست مدن و قانون منطبق بر نواميس الهي، مانند امور عبادات و احكام و كيفيت عقود و ايقاعات و اقامت حدود و سياسات بر مرتكبان جرايم و جنايت». در اين صورت، بر وي لازم بوده است تا آن را «از عرب سوي عجم» نقل الفاظ كند و آن را به كسي كه وي را «حيدر ثاني» خوانده تقديم گرداند. (آوي، فرمان مالك اشتر، صص 58 - 59. )
فرمان مالك اشتر در دوره صفوي كه حكومت به دست حاكمان شيعه مذهب افتاده، مورد توجه قرار گرفته و به تدريج و بارها به فارسي ترجمه و حتي شرح شده و به شاهان صفوي و امراي آنان تقديم شد. برخي از اين ترجمه ها و شرحها عبارت است از:
1- شرح سيد ماجد بن محمد بحراني شيرازي (1097م) قاضي اصفهان. رساله او «تحفه سليمانيه» نام دارد و به چاپ رسيده است.
2- ترجمه اي از اين عهدنامه توسط علامه محمد باقر مجلسي (1110م) صورت گرفته كه نسخه هاي متعددي از آن در دست است (فهرست نسخه هاي خطي دانشگاه، ج 5، ص 1219؛ فهرست مرعشي، ج 1، ص 215).
3- ترجمه ديگر از آن ِمحمدباقر بن اسماعيل حسيني خاتون آبادي (1127م) است كه براي شاه سلطان حسين نگاشته است (بنگريد: فهرست دانشگاه، ج 7، ص 2716؛ فهرست ملك، ج 2، ص13؛ فهرست نسخ كتابخانه ملي، ج 6، ص 139).
4- ترجمه و شرح ديگر از آن ميرزا علي رضاي تجلي شيرازي (1085م) است كه به نام شاه سليمان نگاشته است. نسخه هايي از آن را منزوي در فهرست نسخه هاي فارسي، ج 2، ص 1573 معرفي كرده است.
5 ترجمه ديگر از محمدكاظم فرزند محمد فاضل مدرس است (فهرست منزوي، ج 2، ص 1574). در فهرست مجلس (ج 38، ص 407) ترجمه عهد نامه مالك اشتر از محمد جعفر بن فاضل مشهدي (زنده در 1106) ياد شده و آمده است كه نسخه اي از همان رساله در همان فهرست (ج 35، ص 429) معرفي شده است. اين متن به كوشش شيخ مهدي انصاري تحت عنوان نظام نامه حكومت به چاپ رسيده است. ( قم، انصاريان، 1373.)
6- ترجمه ديگري از ملامحمد صالح قزويني روغني در دست است، همراه با شرحي مختصر كه در 1094 آن را نگاشته است (فهرست منزوي، ج 2، ص 1573).
7- ترجمه اي ديگر از عبدالواسع توني در دست است كه از علماي سده 12 هجري بوده است. (فهرست منزوي، ج2، ص1573)
8- نصايح الملوك و آداب السلوك، از ابوالحسن الشريف العاملي (1138م) در شرح عهدنامه مالك اشتر كه آن را به سال 1118 براي شاه سلطان حسين نوشته است. نسخه هايي در آن از فهرست سپهسالار، ج 2، ص 33 و ج 5، ص 715 معرفي شده است.
9- ترجمه ديگري از اين اثر، توسط محقق سبزواري (1090م) صورت گرفته و در انتهاي كتاب «روضة الانوار» عباسي ( تهران، ميراث مكتوب، 1378.) او به چاپ رسيده است.
دهها ترجمه و شرح ديگر از عهد مالك در اواخر دوره صفوي و پس از آن در دوره قاجار نوشته شده و نسخه هاي فراواني از اين ترجمه ها در كتابخانه هاي مختلف موجود است كه نام مؤلفان آنها روشن نيست. (آوي، فرمان مالك اشتر همان، صص 34 - 38 (مقدمه مصحح).
اين ترجمه ها و شرحها، به طور عمده به سلاطين صفوي و قاجاريه و يا امراي برجسته آنان مانند صدراعظم ها يا حاكمان ولايات اهدا شده و در مقدمه بيشتر آنها، از ايشان خواسته شده است تا اين اثر را مبناي رفتار خود قرار دهند. در اينجا لازم است به يك اثر ديگر براي گردآوري سخنان امام علي(ع) اشاره كنيم. اين اثر با عنوان «غرر و درر» از عبدالواحد آمِدي (م 510) است كه در آن كلمات كوتاه امام علي(ع) گردآوري شده است. بسياري از اين كلمات كوتاه، در باب سياست و عدالت بوده و حجم قابل ملاحظه اي را تشكيل مي دهد. بعدها در دوره صفوي، اين كتاب مورد توجه دانشمندان اين عهد قرار گرفت و شرحهايي بر آن نگاشته شد. اين مجموعه عظيم در دوره صفوي، يك بار در سال 911 و بار ديگر توسط آقاجمال خوانساري (م 1122) ترجمه شد. ترجمه آقاجمال همراه با شرح است و توسط مرحوم محدث ارموي (توسط انتشارات دانشگاه تهران) به چاپ رسيده است.
ترجمه ديگر، از عبدالكريم بن محمد يحيي قزويني (زنده در 1124) است كه وي نيز آن را به نام شاه سلطان حسين صفوي انجام داده است. آنچه در كار وي تازگي دارد، آن است كه روايات غرر و درر را به صورت موضوعي تقسيم كرده و همه كلمات سياسي را در يك مجلد واحد گردآوري كرده است. اين بخش از كتاب قزويني به كوشش مؤلف همين سطور تحت عنوان بقا و زوال دولت در كلمات سياسي اميرمؤمنان(ع) به چاپ رسيده است(قم، كتابخانه آية ا... مرعشي، 1371.) سه فصل عمده اين كتاب، درباره دولت و نشانه هاي پيشرفت و پسرفت آن، منافع عدالت و انصاف و ضرر ستم و تجاوز و تعليم خدمت نزد حاكمان و سياستمداران است. ارزش اين كتاب، در درجه نخست به ارائه ترجمه كلمات سياسي اميرمؤمنان(ع) است كه بسيار پرنغز است. پس از آن، با شرح و تفصيلي كه مؤلف درباره هر حديث به دست داده، در عمل يك متن سياسي قابل استفاده فراهم آورده است. در اين كتاب، همانند ساير متون، پس از شرح يك مطلب سياسي، داستانها و حكاياتي انتخاب و نقل شده است. گاه چندين كلمه از كلمات حضرت كه مضامين مشترك دارند، نقل و ترجمه شده، سپس شرحي براي آنها آورده مي شود.
يكي از نمونه هاي جالب بهره گيري سياسي از نهج البلاغه و كلمات سياسي امام، كار جالبي است كه قطب الدين نيريزي در پايان دوره صفوي در رساله «طب الممالك» خود و برخي از آثار ديگرش انجام داده و ضمن آن كوشيده است تا بر اساس قرآن و نهج البلاغه، به ارزيابي دلايل سقوط دولت صفوي بپردازد. وي به خصوص دعوت مي كند كه بر اساس قرآن و سخنان علي(ع) اسباب بدبختي و فلاكت جامعه آن روز را دريابند.
پس از آن نيز مرتب كلمات سياسي امام را در تحليل اوضاع بيان مي كند. در اين ميان، به ويژه روي خطبه قاصعه تكيه كرده و ضمن شعري نيز خطاب به افرادي كه غفلت از اوضاع دارند، مي گويد: كان لم يروا نهج البلاغة مطلقاً و ما شاهدوا أنواره بالبصيرة لقد غفلوا عن خطبة فيه سُميت بقاصعة كي يفهموا بالكياسة (فصل الخطاب، نسخه خطي، ص 95. ) از جمله آثار ديگري هم كه كلمات قصار امام علي(ع) را فراهم آورده و ضمن آن، كلمات سياسي را نيز ياد كرده، قاضي ابوعبدا... محمد بن سلامة قضاعي (م 554) تحت عنوان معالم الحكم و مأثور مكارم الشيم. (تحقيق بركات يوسف هبود، بيروت، دار ارقم، 1997 م.) است كه مي تواند در كنار غرر و درر آمدي، مورد بررسي قرار گيرد.
سيره سياسي امام علي(ع) در دوره معاصر
در قرن اخير، پس از هجوم افكار سياسي جديد و به دنبال مسايل و مشكلاتي كه پس از ايجاد نظامهاي مشروطه خواهي در بلاد عثماني، عربي و ايران پيش آمد، بار ديگر توجه مسلمانان به بحث حكومت جلب شد. اين توجه، شامل تأمل در متون و منابع سياسي اسلامي براي استخراج افكار وانديشه هاي اسلامي مي شد كه در شمار آنها نهج البلاغه، به ويژه عهدنامه مالك اشتر بود.
شيخ محمد عبده (م 1323 ق) از شاگردان سيد جمال الدين اسدآبادي و از متفكران مصري كه به نهج البلاغه عنايت خاصي داشته و تصحيحي تازه از آن منتشر كرد، شرحي با عنوان مقتبس السياسة و سياق الرياسة بر عهدنامه اشتر نوشت كه در سال 1317 در مصر به چاپ رسيده و در سال 1320 قمري تحت عنوان دستور حكومت به فارسي ترجمه شده است.
ترجمه ها و شرحهاي ديگري هم در دوره قاجاريه و سپس مشروطه از عهدنامه مالك صورت گرفت. برخي از آنها عبارتند از:
* شرح عهدنامه مالك از ميرزا محمد صادق هماي مروزي وقايع نگار كه آن را در چهار بخش تحت عنوانهاي: اخذ خراج، جهاد، اصلاح مردمان و آزاد كردن شهرها، ارائه كرده است. (فهرست نسخه هاي فارسي منزوي، ص 2840)
* هدايات الحسام في عجائب هدايات الحكام از ميرزا محمد حسين، پسر علي نقي همداني كه آن را در سال 1308 قمري در كرمانشاه ترجمه كرده است.
* هداية السلوك و هدية الملوك، از محمد بن عبدا... نوري، كه براي ناصرالدين شاه نوشته شده و در يك مقدمه، پنج باب در كشورداري با يك خاتمه در بيان عهدنامه مالك اشتر تنظيم شده است.(فهرست كتابخانه ملي، عبدا... انوار، ج 3، ص 383)
* آداب ملوك به فارسي در شرح عهدنامه اشتر از نظام العلماء طباطبايي تبريزي كه در سال 1320 در تبريز چاپ شده است (ذريعه، ج 1، ص 29)
* توفيق الفكيكي، عالم شيعه مذهب نيز عهدنامه اشتر را تحت عنوان «الراعي و الرعية» شرح كرده و آن را با قوانين جديد اروپايي مقايسه كرده است. ( افست بنياد نهج البلاغه، تهران، 1402 ق.)
* مي توان گفت كه اين يكي از بهترين شرحهاي اين اثر در دوره اخير است.
برخي ديگر از آثار عربي كه در چند دهه گذشته درباره عهدنامه مالك نوشته شده، عبارت است از:
* مع الامام علي في عهده لمالك الاشتر، محمد باقر الناصري، بيروت، 1973 - 1393 ق.
* نظرية الحكم و الادارة في عهد الامام علي(ع) للاشتر، السيد عبدالمحسن فضل ا...، بيروت، دارالتعارف، 1979 م، چاپ دوم 1983 م.
* النظام السياسي في عهد الامام علي(ع) لمالك الاشتر، نوري حاتم، مؤسسة المرتضي العالمية، بيروت، 1994.
همان گونه كه اشاره شد، در دوره مشروطه و پس از آن، كه طي يكي دو دهه رساله هاي سياسي نگاشته شد، ترجمه هايي از عهدنامه مالك انتشار يافت. در اين جمله، مي توان به نامه مبارك اميرالمؤمنين (ع)به مالك اشتر ترجمه محمد هادي بن محمد حسين قائني بيرجندي اشاره كرد كه در سال 1333 قمري ترجمه شده و به سال 1316 ش در تهران (انتشارات كلاله خاور) به چاپ رسيده است.
پس از انقلاب اسلامي
يكي از شعارهاي انقلاب اسلامي،ايجاد حكومت عدل علي(ع) بود و پس از انقلاب اسلامي، درست زماني كه انديشه سياسي شيعه مورد توجه قرار يافت، توجه به سيره سياسي امام علي(ع) از چندين جهت فزوني گرفت. نخست به روش سياسي زندگي امام(ع) در جريان رخدادهاي سي ساله زندگي ايشان پس از رحلت پيامبر (ص) به طور عام، و تحولات چهار سال و نه ماه خلافت ايشان به طور خاص. به علاوه، بهره گيري سياسي از نهج البلاغه نيز بيشتر شده و در بسياري از متون سياسي و سخنراني ها از آن استفاده شد. به طور مثال مي توان به كتابهايي مانند درسهاي سياسي از نهج البلاغه از محمد تقي رهبر، (تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1364.)، عوامل سقوط حكومتها از نصرت ا... جمالي، ( قم، نهاوندي، 1378).مسائل جامعه شناسي از ديدگاه امام علي، از هيأت تحريريه بنياد نهج البلاغه ( تهران، بنياد نهج البلاغه، 1373) اشاره كرد.
در اين ميان، توجه به عهدنامه مالك قابل توجه بوده و ترجمه ها و شرحهاي چندي درباره آن انتشار يافت. در اين زمينه به چند مورد اشاره مي كنيم:
آيين كشورداري از ديدگاه امام علي(ع)؛ محمد فاضل لنكراني، تقرير و تنظيم حسين كريمي (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1376).
حكمت اصول سياسي اسلام، محمد تقي جعفري، تهران، چاپ دوم، بنياد نهج البلاغه، 1373 (538).
نامه روح فزا، علي محمد تاكندي و رضا شيخ محمدي، تهران، آفرينه، 1378.
در اينجا جاي يك سخن باقي مي ماند و آن بهره اي است كه رهبر انقلاب، امام خميني از سيره امام علي(ع) در دوره ده ساله نخست انقلاب گرفتند. اين مطلب از نكات حساس و مورد اتكاي ايشان در بسياري از سخنراني هاست كه بايد به طور مستقل مورد بحث قرار بگيرد.
استناد به سيره علوي توسط امام، به پيش از انقلاب برمي گردد و اين نشانگر آن است كه امام در ايجاد انقلاب براي مبارزه با رژيم ستمشاهي و انديشه حكومت براي ايجاد عدالت، متأثر از آن سيره بوده است.
امام در آبان 57 شرحي از مبارزه امير مؤمنان(ع) با ظلم به دست داده و مبناي جنگ صفين را در همين جهت مي داند؛ كما اين كه به سيره حسيني نيز در اين باره استناد مي ورزد.
( صحيفه امام، ج 4، ص 151).
در همان ماه، امام ضمن سخناني، از ايجاد يك حكومت عادلانه سخن گفته و به رفتار امام علي(ع) با يك ذميه اشاره مي كند و طالب حكومتي مي شود كه حاكمش با رعيت «اين طور عواطف داشته باشد».

  


به پاسداشت چهلمين روز عروج؛آيةا... فاضل لنكراني و اعتلاي فرهنگ تشيع

 

گروه فرهنگي:چهل روز از عروج بزرگ مردي گذشت كه جهان تشيع از علم و فقاهتش بهره مند بود.




مرجع عاليقدر آيةا... العظمي حاج شيخ محمد فاضل لنكراني كه از نام آورترين مردان علم و ايمان و عمل و از مراجع تقليد جهان تشيع بود، در سال 1310 ديده به جهان گشود. پدر بزرگوارش نه تنها يك روحاني جليل القدر، كه اساساً از بزرگان و استادان حوزه علميه قم به شمار مي رفت. آن بزرگ مرد از مهاجران قفقاز بود و سالها در مشهد مقدس و حوزه علميه زنجان به تحصيل و تدريس اشتغال داشت.
محمد كه چهارمين فرزند خانواده بود، از همان سالهاي كودكي، سخت تحت تأثير جاذبه معنويت پدر قرار گرفته و دلباخته راه او شد و در آن عوالم پاك و بي آلايش كودكي تصميم گرفت راه و روش زندگي پدر را سرمشق خود قرار دهد و به عالم روحانيت بپيوندد.
پس به محض آنكه دوره شش ساله تحصيل ابتدايي را به پايان برد، با آنكه در رشته تحصيلات جديد رشد و توفيق بسيار به دست آورده و هوش و استعداد فراوان بروز داده بود، يكباره از ادامه تحصيل در مدارس جديد چشم پوشيده و به جامعه طلاب علوم ديني پيوست.
در آن زمان درست 13 سال از عمرش مي گذشت، اما يك دنيا شور و علاقه به راهي كه در پيش گرفته بود، در دلش شعله مي كشيد. علاوه بر تمام جاذبه هايي كه دنياي ساده و بي آلايش و در عين حال سرشار از عمق و معنويت طلبگي برايش به همراه داشت، عامل ديگري نيز كه دست سرنوشت در كنارش قرار داد و باعث شد تا نوجوان پرشور، راه خود را با عشق و علاقه بيشتري ادامه دهد، آن بود كه يكي از دوستان بسيار عزيز دوران تحصيلات ابتدايي كه با او سابقه دوستي و ارتباط معنوي و عاطفي داشت- مرحوم آيةا... حاج سيد مصطفي خميني فرزند ارشد امام راحل(قدس سره)- در اينجا نيز درست در كنار او قرار گرفت و آنها به عنوان دو رفيق شفيق و دو همراه و همقدم وفادار، اين راه صعب و طولاني و در عين حال شيرين و دل انگيز را با هم ادامه دادند. از آنجا كه عشق، راهنماي استاد و شور و علاقه، چراغ راهش بود، تحصيلات ديني او با سرعتي بسيار پيش مي رفت، به طوري كه دوره هاي ادبيات و سطوح را كه معمولاً طلاب ديگر در مدت 8 يا 9 سال به پايان مي بردند، وي تنها در مدت 6 سال سپري كرد؛ از اين رو هنگامي كه درست 19 سال از سن خود را پشت سر نهاده بود، وارد آخرين مرحله تحصيلات حوزه اي يعني درس خارج فقه و اصول گرديد.
مي توان گفت كه جوانترين شاگرد جلسات درس آيةا... بروجردي بود.
در همان سالها بود كه امام راحل و رهبر كبير انقلاب اسلامي، تدريس يك دوره علم اصول را آغاز كردند و شيفتگان فراواني گرد شمع وجود ايشان جمع شدند تا از محضر فيض ايشان توشه برگيرند.
استاد بر اساس هوش سرشار و كم نظيري كه داشت، بسيار زود و به سرعت به درجه اجتهاد رسيد. پس از آن همه تحصيل علوم معارف اسلامي، بويژه پس از 11 سال تعلم مداوم در محضر درس آيةا... بروجردي و 9 سال شركت عاشقانه در محضر دانشمندپرور و مكتب انسان ساز درسهاي امام خميني(ره) وقتي هنوز جواني 30 ساله بود، ديگر به تقليد نياز نداشت؛ از اين رو اگر در زمان حيات آيةا... بروجردي و سالهاي مرجعيت آن بزرگوار به تقليد از ايشان مي پرداخت، پس از وفات آن پيشواي جهان تشيع، ديگر به استنباط خود متكي شد و غوامض امور و رموز مسايل ديني و مذهبي را به اجتهاد خويش از پيش پاي برداشت.
مرحوم فاضل در همان سالها به تدريس نيز پرداخت.
* مبارزات سياسي استاد
يكي از مهمترين فرازهاي زندگي استاد، زندگي سياسي و مبارزاتي ايشان است. از همان زماني كه امام خميني(ره) مبارزه وسيع و عميق مذهبي سياسي خود را آغاز كردند و عليه ظلم و فساد و كفر و استكبار قيام نمودند، استاد نيز به پيروي از معلم كبير خويش قدم در اين راه نهاد و مبارزات سياسي خود را شروع كرد.در ارتباط با همين فعاليتها و مبارزات بود كه بارها از طرف رژيم سفاك حاكم دستگير شد، بارها به بازجويي هاي بيدادگرانه فراخوانده شد، بارها طعم زندان و شكنجه دژخيمان ساواك را چشيد و سرانجام نيز به بد آب و هواترين نقاط كشور تبعيد شد.
* حمايت همه جانبه از امام خميني(قدس سره) در مقاطع مختلف تاريخ
وي از ابتداي نهضت امام خميني(ره) تا مراحل مختلف شكل گيري انقلاب اسلامي ايران به رهبري آن بزرگمرد تاريخ معاصر در همه جا و همه حال از امام راحل حمايت بي دريغ داشته اند و هيچ گاه رهبر و مقتداي خود را فراموش نكرده اند و هر آنچه را كه در توان داشته اند خالصانه و مخلصانه در اختيارشان قرار داده اند.
* احراز مقام مرجعيت
پيمودن اين وادي صعب و سخت يعني سفر از سنگ به لعل يعني گذر از قطره به دريا يعني عبور از حضيض بدايت به اوج نهايت، يعني رنجي عظيم را بر تن خويش هموار كردن، پس مرجعيت آخرين مرحله و بلندترين قله توفيقات حوزوي است.
آيةا... فاضل لنكراني در تاريخ 10/9/73  به عنوان مرجع تقليد معرفي شد.
* اهتمام در اسلامي شدن جامعه
تقريباً هيچ كس ترديد ندارد كه تأسيس فقهي ولايت و بنيان اجتماعي حكومت در اسلام بدان سبب وجهه نظر و همت قرار گرفته است كه ضمانت اجرا يا سانكسيون اجرايي احكام الهي را در سايه حاكميت اسلامي فراهم آوريم. در معني ديگر تمامي بنيانهاي عظيم حكومتي و كل ابزار و اسباب و تجهيزات دولت اسلامي فقط و فقط به عنوان يك وسيله در احياي سنن شرعي و احكام ديني است.
بهره گيري از فرصت فوق العاده با ارزش حاكميت و ولايت براي نظام دادن به حركتهاي معنوي و اسلامي امري اجتناب ناپذير و بايسته است، لذا در همين برهه طلايي اگر نتوان شالوده فرهنگي جامعه را با دستورات متعالي شارع اسلامي وفق داد، چه بسيار كه بعدها اسباب افسوس و مايه حسرت باشد.
مرحوم آيةا... فاضل با اغتنام از همين دقيقه حساس تلاش داشته اند تا از هر فرصتي براي توجه دادن گروههاي اجتماعي به رفتارهاي پسنديده اسلامي سود ببرند.
* جانبداري از مسلمانان جهان
جهت گيريها و واكنشهاي مراجع تقليد ما در قبال ابتلائات برادران و خواهران مسلمان پراكنده در اقطار عالم خطي از اين دست را تعقيب مي شد و استاد آيةا... فاضل لنكراني يكي از مراجع بيدار و آگاه و همه جانبه نگري بود كه اغلب مراقبت در كار ديگر هم كيشان و مسلمانان پراكنده در دنيا را وجهه همت و عنايت قرار مي داد.
برپايي مجالس تأسيس مركز فقهي ائمه اطهار(ع) در جهت ترويج و اعتلاي مكتب تشيع و مراسم عزاداري اهل بيت(ع) براي اعتلاي فرهنگ تشيع از ديگر اقدامات ايشان در زمان حيات است.
مرحوم فاضل لنكراني در بخش آموزش چهار گروه قضا و قضاوت، حج، اقتصاد اسلامي و اصول فقه را راه اندازي نمود.
نهاية التقرير، قاعدة القرعة، كتاب القضاء، كتاب الشهادات و كتاب الطلاق از جمله كتب فقهي ارزنده ايشان است كه در دسترس طلاب ديني قرار گرفته است.از ايشان بالغ بر 72 جلد كتاب فقهي ديگر نيز به زيور طبع آراسته شده است.
راه اندازي سايت تخصصي فقهي، كتابخانه تخصصي با محوريت فقه شيعه و اهل سنت و تأسيس و اداره مدرسه علميه از خدمات ديگر ايشان به جهان علم است.

  


پرتوي از سيره و سيماي امام علي(ع)

 

اميرالمؤمنين علي(ع)، چهارمين پسر ابوطالب، حدود 30 سال پس از واقعه عامل الفيل و 23 سال پيش از هجرت يا 10 سال قبل از بعثت در مكه معظمه، از مادري بزرگوار و با شخصيت، به نام فاطمه، دختر اسد بن هشام بن عبدمناف، روز جمعه سيزدهم رجب در كعبه به دنيا آمد. در موقع ولادت، پيامبر اكرم(ص)  30 ساله بود. علي(ع) تا شش سالگي در خانه پدرش ابوطالب بود. در مكه قحطي و گراني پيش آمد و اين امر سبب شد علي(ع) تا اول بعثت در خانه پيامبر اكرم(ص)، زندگي كند و در مكتب كمال و فضيلت آن حضرت تربيت شود.
ابن عباس مي گويد: نخستين كسي كه با رسول خدا(ص) نماز گزارد، علي(ع) بود.
روز دوشنبه رسول خدا(ص) به مقام نبوت مبعوث شد واز روز سه شنبه علي(ع) نماز خواند.
نكته هاي برجسته از سيره امام علي(ع)
1- در سال سوم بعثت پس از نزول آيه «و أنذر عشيرتك الاقربين»؛ يعني «خويشان نزديكتر خود را انذار كن!» رسول خدا(ص) بني عبدالمطلب را كه حدود چهل نفر بودند دعوت كرد و به آنها ناهار داد، اما آن روز نشد سخن بگويد، روز ديگر آنها را دعوت كرد و بعد از صرف ناهار به آنها فرمود: كدام يك از شما مرا ياري كرده و به من ايمان مي آورد تا برادر و جانشين بعد از من باشد، علي(ع) برخاست و فرمود: اي رسول خدا! من حاضرم تو را در اين راه ياري دهم، فرمود: بنشين. آن گاه سخن خويش را تكرار كرد و فقط علي(ع) برخاست و فرمود: من آماده ام! فرمود: بنشين. بار سوم رسول خدا(ص) سخن خود را تكرار كرد. باز علي(ع) برخاست و آمادگي خود را براي ياري و همراهي پيامبر(ص) اعلام كرد.
پيامبر اكرم(ص) فرمود: «}ن هذا أخي و وصييي و وزيري و وارثي و خليفتي فيكم من بعدي.» «اين علي، برادر و وصي و وارث و جانشين من در ميان شما پس از من مي باشد.»
2- پس از سيزده سال دعوت رسول خدا(ص) در مكه، مقدمات هجرت آن حضرت به مدينه فراهم شد. در شب هجرت، پيامبر اكرم(ص) به علي(ع) فرمود: لازم است در بستر من بخوابي، علي(ع) در بستر رسول خدا(ص) خوابيد و آن شب كه اول ربيع الاول سال چهاردهم بعثت بود، «ليلة المبيت» ناميده مي شود و بر اساس روايات در همين شب آيه اي درباره علي(ع) نازل شد.
پس از هجرت پيامبر اكرم(ص)، علي(ع) به فاصله سه روز بعد، از آن كه امانتهاي رسول خدا(ص) را به صاحبانش داد، همراه فواطم؛ يعني مادرش فاطمه بنت اسد و فاطمه(س) دختر رسول خدا(ص) و فاطمه دختر زبير و مسلماناني كه تا آن روز موفق به هجرت نشده بودند، عازم مدينه گرديد.
3- در سال اول هجرت كه پيامبر اكرم(ص) ميان مهاجر و انصار رابطه برادري را برقرار ساخت، به علي(ع) فرمود: «أنت أخي في الدنيا و الاخرة» «تو در دنيا و آخرت برادر من هستي.»
4- در سال دوم هجرت، اميرالمؤمنين(ع) با فاطمه زهرا(س) ازدواج كرد، كه ثمره اين ازدواج چهار فرزند به نامهاي حسن(ع) و حسين(ع) و زينب كبري(س) و ام كلثوم بود.
5- هفدهم ماه رمضان سال دوم، جنگ بدر پيش آمد كه شجاعت و قهرماني اميرالمؤمنين(ع) زبانزد خاص و عام گرديد. شيخ مفيد مي گويد: مسلمانان در جنگ بدر هفتاد نفر از كفار را كشتند كه  36 نفر آنها را علي(ع) به تنهايي كشت و در كشتن بقيه هم ديگران را ياري نمود.
6- در شوال سال سوم هجرت، غزوه معروف احد پيش آمد. نام علي(ع) در اين غزوه هم مانند «بدر» پرآوازه است. در همين غزوه بود كه رسول خدا(ص) درباره علي(ع) فرمود: «}ن علياً مني و أنا منه.» «همانا علي از من است و من از اويم.» و در همين غزوه بود كه منادي در آسمان ندا كرد: «لا سيف الا ذوالفقار و لا فتي الا علي.» «شمشيري جز ذوالفقار و جوانمردي جز علي نيست.»
7- در شوال سال پنجم، غزوه خندق (يا احزاب) پيش آمد و علي(ع) در مقابل عمرو بن عبدود به مبارزه ايستاد، رسول خدا(ص) فرمود: «تمام ايمان كه علي است در مقابل تمام شرك كه عمرو بن عبدود است به جنگ ايستاد.» و نيز فرمود: «مبارزه علي در مقابل عمر برتر از اعمال امتم تا روز قيامت است.»
8- در سال هفتم هجرت، غزوه «خيبر» روي داد كه رسول خدا(ص) فرمود: «فردا اين پرچم را به دست كسي مي دهم كه خدا و رسولش را دوست مي دارد و خدا و رسولش هم او را دوست مي دارند و حمله كننده اي است كه گريزنده نيست و برنمي گردد تا خداوند به دست او فتح و پيروزي آورد.»
9- در سال هشتم هجرت، در بيستم ماه رمضان، رسول خدا(ص) مكه را فتح كرد و آخرين سنگر مستحكم بت پرستي را از ميان برداشت.
بعد از فتح مكه، غزوه «حنين» و سپس غزوه «طائف» پيش آمد و علي(ع) همراه رسول خدا(ص) بود، در غزوه حنين فقط نه نفر از جمله اميرالمؤمين(ع) با رسول خدا(ص) باقي ماندند و ديگران گريختند.
10- در سال نهم هجرت، غزوه تبوك پيش آمد و از  27  غزوه رسول خدا(ص) فقط در اين غزوه علي(ع) همراه آن حضرت نبود، چون پيغمبر(ص) او را به جانشيني خود در مدينه گذاشت و حديث معروف «منزلت» در همين باره است كه پيامبر اكرم(ص) به علي(ع) فرمود: «آيا خشنود نيستي كه منزلت تو نسبت به من، همانند منزلت هارون نسبت به موسي باشد، جز آن كه پس از من پيامبري نيست.»
11- در سال دهم هجرت، در پنجم ذي القعده، پيامبر اكرم(ص)، علي(ع) را به يمن فرستاد تا مردم را به اسلام دعوت كند و بر اثر دعوت وي بسياري از مردم به دين مبين اسلام درآمدند.
12- در همين سال بود كه قضيه «غديرخم» پيش آمد كه رسول خدا(ص) در آن روز ضمن معرفي اميرالمؤمنين(ع) به عنوان جانشين خود، فرمود: «هر كه من رهبر اويم، اين علي رهبر اوست.» اين حديث را 110 نفر صحابي و 84 نفر از تابعين و 360 نفر از دانشمندان سني از قرن دوم تا قرن سيزدهم هجري روايت كرده اند.
13- در 28 صفر سال يازدهم هجري، رسول خدا(ص) از دنيا رفت، علي(ع) مي گويد: «جان گرامي ات ميان سينه و گردنم از تن مفارقت نمود.» در همين اثنا، واقعه «سقيفه» رخ داد و خلافت به خليفه اول واگذار شد.
14- امام علي(ع) پس از قتل عثمان خليفه سوم، بنا به درخواست اكثريت قاطع مردم مسلمان، ناچار به پذيرش رهبري آنان گرديد و در شرايطي حكومت را به دست گرفت كه دشواريها در تمام زمينه ها آشكار شده بود، ولي امام با همه مشكلات، سياست انقلابي خود را در سه زمينه حقوقي، مالي و اداري، آشكار كرد. همچنين در اين مدت، وقت اميرالمؤمنين(ع) بيشتر صرف خنثي كردن توطئه ها و مبارزه با
الف) ناكثين؛ پيمان شكناني چون طلحه و زبير
وب) قاسطين؛ ستمگران و زورگوياني چون معاويه و پيروانش و
ج) مارقين؛ خارج شوندگان از اطاعت علي(ع) چون خوارج نهروان، گرديد.
اميرالمؤمنين(ع) بعد از  63 سال عمر مفيد و ارزشمند همانطور كه در خانه خدا به دنيا آمد، در خانه خدا هم موجبات شهادتش فراهم شد.
او به راستي دلباخته حق بود، همان وقتي كه شمشير بر فرق مباركش رسيد، فرمود: «فزت و رب الكعبة»؛ «به خداي كعبه رستگار شدم.» شهادت آن حضرت در شب 21 رمضان سال چهلم هجري اتفاق افتاد.
* رضا مروي نساج

  


اعتكاف؛ فرصتي براي نوسازي فرهنگي

 

* طيبه مروت
فقدان فضيلتهاي اخلاقي در چند سده گذشته و رواج تفكرات ليبرالي كه برخاسته از تحولات اجتماعي اروپا و غرب بود، دامنگير تمام



جهانيان شد. اين روند پس از گذشت يك دوره دوري از خدا باعث شد تا برخي از انديشمندان به دنبال راه چاره اي براي انسان گرفتار در اميال بشري باشند. دليل اين اهتمام اين بود كه ايشان به اين نتيجه رسيدند كه تمدن و فرهنگ بدون دين و اخلاق پايدار نيست.
ويليام مك دوگال در اين رابطه معتقد است: «اگر بخواهد تمدن و فرهنگ پايدار بماند، بايد علوم و اخلاق انساني مورد توجه محققان و زمينه پژوهش هوشمندان قرار گيرد.» بشر امروز آن گاه به جايگاه دين و اخلاق در زندگي پي برد كه اساس و بناي زندگي در جستجوي معبود و پايه آرامش در با او بودن است. آنچه انسان امروزي پس از يك دوره آزمون و خطا به آن رسيد و از آن به عنوان بازگشت دوباره انسان به خدا ياد مي شود، در تعاليم آسماني اديان الهي و بخصوص اسلام موجود است. آنچه بيش از پيش انسان را در بازگشت به خويش ياري رساند، بيماريهاي معنوي و زخمهاي فرهنگي و اجتماعي بسياري بود كه بر چهره تمدن بشري بيداد مي كرد.
گرايش انسان به عبوديت يك ريشه فطري دارد و مختص به دين و مذهب يا نژاد و مليت خاصي نيست. آنچه در اين مسأله مهم است، نوع هدايت اين ظرفيت الهي است. آنچه انسان معاصر از آن رنج برد و مي برد و شايد غافل از آن است، شيوه پايه ريزي بنيادهاي اخلاقي و ديني است. مقايسه بين دستورات و آموزه هاي اديان الهي با آنچه توسط انديشمندان و فلاسفه غرب پايه ريزي شد، مؤيد اين مطلب است.
آنچه فلاسفه غربي درباره اخلاق پايه ريزي كردند، به علت وجود اشكالات اساسي و زيربنايي چون؛ پايبندي به قوانين منطبق با رژيم اخلاقي فلسفه طبيعي، توجه به حفظ و بقاي اجتماع به عنوان اصل و... نتوانست پاسخگوي نياز روزافزون او باشد.
بنابراين در مرحله اول تفاوت عمده نوع نگاه شريعت آسماني اسلام درباره اخلاق و فطرت با آنچه غربيان بر  اساس عقل طبيعي به آن دست يافتند، حايز اهميت است. در شريعت اسلام آنچه در مسايل اخلاقي اصل است وحدانيت خدا، عبوديت بشر و انسان سازي الهي است.
مسأله ديگر در نوع نگاه انسان به عبادت است. گسترش گرايشات صوفي گري و عزلت نشيني راه به خطا رفته ديگري است كه بشر پس از سرخوردگي از بي ديني به آن پناه آورد.
تحصيل مكارم اخلاق، راز نبوت حضرت ختمي مرتبت و عبادت ركن و اساس دين دانسته شده است. با اين همه جدايي انسان از زندگي دنيا و گوشه نشيني و رهبانيت باطل شمرده شده است. با توجه به رويكردي كه اسلام نسبت به زندگي اجتماعي بشر دارد و اكثر دستوراتش نيز حول آن شكل گرفته است، اين شبهه به وجود مي آيد كه عباداتي چون اعتكاف كه عزلت نشيني را مي طلبد، چرا؟
اعتكاف فرصتي براي بازگشت به خويش است تا انسان فارغ از هياهوي زندگي به اندوخته هاي معنوي خود نظري بيندازد. كاستي ها و ناملايمات روحي خود را دريابد و به ترميم آن بپردازد.
ثمره ديگر اعتكاف، رهايي از غفلت از ياد خداست كه انسان در طول زندگي و گرفتاريهاي اجتماعي به آن گرفتار مي شود و بستر مرگ ارزشهاي انساني را در اجتماع فراهم مي سازد، مرگي كه از عدم تفكر و انديشه پيرامون هستي و بعد از آن پديد مي آيد. اعتكاف فرصتي براي انديشيدن در اين باره است.
به عبارت ديگر مي توان مهمترين ثمره اعتكاف را عبوديت دانست. صفت ارزنده اي كه زمينه معرفةالنفس، خداشناسي و خودسازي است.
تقويت اراده در اثر دوري از محرمات و برخي امور حلال ثمره ديگر اعتكاف است. اين سنت حسنه آثار ديگري چون افزايش صبر، تمرين اخلاص در عبادت، شناخت عيوب نفس و... را نيز به دنبال دارد.
آنچه تاكنون عنوان شد آثار فردي اعتكاف بود. اما اين عبادت گرچه مبنايي است براي تفكر در خويش و رهايي از زندگي روزمره، اما آثار اجتماعي ارزنده اي نيز دارد.
شرط حضور در مسجد جامع و تشكيل اجتماعي عظيم از مسلمانان مشتاق دگرگوني اخلاقي، افزايش روحيه تعاون و دعوت همگاني آن از دلايل و آثار بعد اجتماعي اعتكاف است.
پيام عملي اعتكاف، خودسازي، خداشناسي، گسترش فرهنگ ديني است كه آثار سازنده اي در رويارويي مردم با فرهنگ هاي ديني منحرف دارد.
«ايام البيض» سالهاست كه مورد توجه ويژه مردم بويژه جوانان قرار مي گيرد و هر ساله خيل عظيمي از مردم، بخصوص جوانان كه انرژي و توان جامعه هستند، كار و زندگي مادي را رها كرده و در مساجد معتكف مي شوند، سؤال اين است كه وقتي اراده جمعي به رها كردن كار است و بازسازي توان معنوي و بارگيري انرژي دوباره، مديران فرهنگي ما چه تدبيري براي حفظ اين نيروي ارزشمندي كه جوانان از اين محفل كسب مي كنند انديشيده اند؟ و براي بهره مندي از آن توان كه قدرت مقابله با هر نيرويي را دارد چه تمهيدي دارد؟ آيا برگزاري اين مراسم كه هر ساله توان عظيمي از جامعه در آن حضور دارند، تنها يك حالت نمادين يافته است؟
دين ما هيچ عبادت و حكمي را تنها براي بعد فردي در نظر نگرفته است و هدف از هر حكمي و عبادتي اصلاح فرد و جامعه دانسته شده است، لذا ترميم زخمهاي تحميل شده بر پيكره فرهنگ اجتماع از آبشخور معنوي عباداتي چون اعتكاف، كه به تصفيه روح انسانها مي پردازد امري است كه نبايد از ديد برنامه ريزان فرهنگي كشور مغفول بماند.

  


استاد شهيدي از بيمارستان مرخص شد

 

دكتر سيد جعفر شهيدي كه از دو هفته قبل در پي بروز عارضه ريوي در بيمارستان كسري بستري شده بود، از بيمارستان مرخص شد.




به گزارش مهر، دكتر شهيدي بنا به تشخيص تيم پزشكي صبح روز گذشته از بيمارستان مرخص شد.
دكتر سيد جعفر شهيدي - نويسنده و محقق برجسته كشورمان، كه از دو هفته گذشته به علت عفونت ريه در بخش سي سي يو بيمارستان كسري بستري شده بود، با گذراندن روند درمان و بهبود نسبي از بيمارستان مرخص شد.
چند روز پيش، پرستار دكتر شهيدي گفته بود: راجع به ترخيص وي از بيمارستان فعلاً نمي توان چيزي گفت و درمجموع هيچ چيز در مورد ايشان مشخص نيست.

  


برپايي مراسم جشن ميلاد حضرت علي(ع) در واشنگتن و لندن

 

در سالروز ميلاد حضرت علي(ع)، مركز تعليمات اسلامي واشنگتن و مركز اسلامي لندن، مراسم ويژه اي را برگزار مي كنند.
به گزارش رسا، مراسم ويژه ميلاد مولي الموحدين حضرت علي(ع)، روز جمعه پنجم مرداد مقارن با شب سيزدهم ماه رجب و سالروز ميلاد مولي الموحدين اميرالمومنين علي ابن ابيطالب(ع) بعد از نماز مغرب و عشا در اين مركز برگزار مي شود.
از جمله برنامه هاي اين مراسم مي توان به خواندن شعر،  مولودي خواني و سخنراني اشاره كرد.
همچنين ساعت 19 روز شنبه ششم مردادماه جاري، مصادف با 13 رجب، مراسمي به مناسبت ميلاد امام علي(ع) در مركز اسلامي لندن برگزار مي شود.
در اين مراسم «شيخ ايوب راشيب» به ايراد سخنراني خواهد پرداخت.

  


دانشگاه مجازي اسلامي راه اندازي مي شود

 

در پي تكميل بخشهاي مالي و اداري، دانشگاه مجازي اسلامي با همكاري سازمان تربيت، علوم و فرهنگ اسلامي (آيسيسكو) با هدف افزايش تعامل ميان دانشگاههاي اسلامي و ارتقاي تحقيقات علمي و بررسي مشكلات جهان اسلام راه اندازي مي شود.
به گزارش مهر، در چارچوب تصميمات شوراي اجرايي سازمان تربيت، علوم و فرهنگ اسلامي ( آيسيسكو) طرح دانشگاه مجازي اسلامي اجرا مي شود.
اين طرح پس از تكميل بخشهاي مالي و اداري با همكاري اتحاديه دانشگاههاي اسلامي به مرحله اجرا در مي آيد.
هدف از تأسيس اين دانشگاه مجازي ارتباط علمي كشورهاي اسلامي با تكيه بر استراتژي توسعه آموزش دانشگاهي در جهان اسلام است.
افزايش ارتباط و تعامل ميان دانشگاههاي اسلامي، ارتقاي تحقيقات علمي در همه زمينه، تبادل نتايج و توجه به تحقيقات تطبيقي، بررسي مشكلات جهان اسلام از مهمترين دغدغه هاي تأسيس اين دانشگاه شمرده مي شود.
از بزرگترين اهداف اين دانشگاه افزايش سطح آموزش عالي با توجه به درخواست كشورهاي اسلامي و نيازهاي آنها است تا تبادل برنامه هاي درسي به منظور تشريك مساعي در سطوح علمي افزايش يابد.
ارتباط، تبادل اطلاعات، ديدارهاي سخنرانان، محققان و دانشجويان به منظور تسهيل تبادل اطلاعات و تحقيقات ميان دانشگاههاي اسلامي از ديگر اهداف به شمار مي رود.

  


خرمشاد: وزارت علوم با رشد نشريات خردورز موافق است

 

معاون فرهنگي وزارت علوم گفت: سياستهاي وزارت علوم در حوزه نشريات دانشجويي اين است كه رشد و تكثير نشريات دانشجويي در چارچوب ضوابط و در شأن متناسب با فضاي خردورز دانشگاه فراهم شود.




به گزارش مهر، محمد باقر خرمشاد در مراسم اختتاميه دومين جشنواره موضوعي نشريات دانشجويي در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران با بيان اين مطلب افزود: نشريات دانشجويي ضرورتي انكار ناپذير و واقعيتي بسيار سنگين و قابل اعتماد، راهگشا و پيش برنده است، لذا اين حوزه فعاليتهاي دانشجويي بايد رشد كند.
معاون فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم بيشترين نشريات دانشجويي را مربوط به حوزه نشريات علمي دانشجويي دانست و گفت: بيشترين فعاليت در بين فعاليتهاي جمعي دانشجويي در انجمنهاي علمي دانشجويي صورت مي گيرد.
وي افزود: يكي از سرمايه هاي عظيم دانشجويان، علامت سؤالي است كه هميشه به دنبال دارند. در اين ميان عده اي قلم مي زنند و افراد نيز شبيه هم نمي نويسند، البته چنين انتظاري نيز كه همگان يك جور بنويسند قابل توجيه نيست، زيرا تنوع انسانهايي كه آفريده مي شوند يك عظمت خلقت بشري است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com