تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-07-26
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 4مرداد ماه 1386

[ هنری ]
 * به بهانه تولد استنلي كوبريك / فيلمساز ؛ مردي كه مي خواست سلطان باشد
 * حرفهايي درباره يك كتاب ؛ مي آييد كمي با هم قدم بزنيم ؟!
 * گزارش فيلمهاي آخر هفته تلويزيون ؛ از «شير در زمستان» تا «ناخدا خورشيد»
 * جمهوري آذربايجان تنديس نظامي گنجوي را به آمريكا مي برد
 * كانون كارگردانان سينماي ايران: تكليف ما را روشن كنيد
 * نامزدهاي جوايز ادبي - آسيايي «من» اعلام شد
 * ركورد دستمزد بازيگر به  «جيمز باند» رسيد
 * اپرا وينفري بيشترين دستمزد را مي گيرد
 * منشي زاده گزيده  شاعري اش را منتشر مي كند

به بهانه تولد استنلي كوبريك / فيلمساز ؛ مردي كه مي خواست سلطان باشد

 

* علي باقرلي

«استنلي كوبريك» فيلمساز بزرگ و گزيده كار، طي پنج دهه فعاليت در سينما 13 فيلم بلند ساخت و از معدود فيلمسازاني بود كه



توانست آثارش را فارغ از معيارهاي شناخته شده بازاري صنعت سينما بسازد و هميشه به دنبال طرحهاي نامتعارف بود و به دليل كم كاري، وسواس زياد و تسلط بر ابزار سينما به راحتي در كنار بزرگان مؤلف سينما، همچون هيچكاك، فورد، وايلدر، كازان، هيوستن و ... قرار مي گيرد.
او مراحل تكامل در سينما را بتدريج طي كرد كه از فيلمهاي ارزان قيمت و مستقل دهه 50 همچون فيلم «ترس و هوس» شروع شد و به طرحهاي غول آسا و پر خرجي مثل «اسپارتاكوس» و «2001، يك اديسه فضايي» رسيد.
در اين بين او در ژانرهاي مختلف هم ذوق آزمايي كرد، مثل قصه هاي كلاسيك «لوليتا» و «بري ليندون» يا كمدي هاي هجو موفقي مثل «دكتر استرنج لاو» و يا ژانر سينماي وحشت مثل «تلالو» (درخشش).
«استنلي كوبريك» كه در 26 جولاي 1928 در «نيويورك» متولد شد، فرزند يك پزشك بود و از 13 سالگي عكاسي مي كرد و بعدها به عكاسي براي مجله «لوك» پرداخت.
در سال 1951 و در 23 سالگي با پس انداز خودش يك فيلم مستند 16 ميليمتري درباره مشت زني با نام «والتر كاريته» ساخت كه قبلاً عكسهايي از او براي مجله «لوك» گرفته بود.
با سود مختصر اين فيلم كه از فروش به كمپاني «RKO» حاصل شده بود، تصميم گرفت عكاسي را كنار گذاشته و به فيلمسازي روي بياورد. در سال 1953 با سرمايه شخصي خودش اولين فيلمش با عنوان «ترس و هوس» را ساخت كه ماجراي چهار نظامي است كه پشت جبهه دشمن به دام افتاده اند و هر كدام نماينده گروه فكري خاصي هستند.
استفاده خلاقانه از فضاي رازگونه لوكيشن فيلم كه جنگل است و باز تابنده ذهن پيچيده و خوف انگيز آنهاست و حركت دوربين سوبژكتيو كه تماشاگر را در متن نقش آدمهايش قرار مي دهد، از نقاط مثبت كار كوبريك جوان در اين فيلم است.
فيلم بعدي او يعني «بوسه قاتل» در سال 1955 ساخته شد كه داستان مشت زن درجه سومي است كه متهم به قتل مي شود و سعي مي كند بي گناهي اش را ثابت كند.
بيشتر اين فيلم در «فلاش بك» مي گذرد و كوبريك از حركتهاي طولاني دوربين، و ديزالوهاي متعدد، استفاده بهينه اي در درونمايه داستانش مي برد و نشان مي دهد كه بر ابزار تكنيكي سينما تسلط كامل دارد، اما فيلم بعدي و مهم او، نامش «قتل» است و كوبريك اين فرصت را يافته كه از بازيگران مشهوري مثل «استرلينگ هايدن» و «اليشاكوك جونيور» در فيلمش استفاده كند. فيلم در رابطه با اجراي نقشه  ماهرانه يك سرقت جمعي است كه به صورت غيرمنتظره اي به شكست مي انجامد.
نماهاي متوسط عالي و سايه روشنهاي هشدار دهنده، آدمهاي فيلم را با ايجاز فراوان معرفي مي كنند. همه صحنه هاي فيلم، در فضاهاي كوچك محصور و خفقان آور مي گذرد كه با نور كم، حس بسته بودن دنياي آدمهاي فيلم را تشديد مي كند.
اما فيلم بعدي كوبريك در سال 1956 «راههاي افتخار» نام دارد كه يكي از تكان دهنده ترين شاهكارهاي ضدجنگ تاريخ سينما است و حكايت سه سرباز فرانسوي است كه در جنگ جهاني اول به دليل تمرد از دستور مافوق خائن شناخته شده و به اعدام محكوم مي شوند. در اين فيلم، كوبريك براي اولين بار از يك بازيگر ستاره هاليوودي (كرك داگلاس) در نقش اول فيلمش استفاده مي كند. پوچي جنگ و اصول پوسيده اجتماعي، در تلقي متفاوت طبقات نهفته: ژنرالها براي كسب مدال و عنوان مي جنگند و سربازان براي حفظ جانشان! فضاي جبهه و سنگرهاي تنگ و كثيف با تراكهاي طولاني دوربين «جرج كراوس» بسيار خلاقانه و درخشان تصوير مي شوند و در تضاد كامل با اتاقهاي فراخ و مجللي قرار دارند كه ژنرالها در آنها به سر مي برند.
اما فيلم بعدي كوبريك به سال 1960 اولين فيلم از آثار پرخرج و پروژه هاي غول آساي اوست كه البته وي به صورتي تصادفي به اين پروژه پيوست.
«اسپارتاكوس» ابتدا توسط «آنتوني مان» ساخته شد، اما اختلاف بين او و بازيگر نقش اول فيلم «كرك داگلاس» (كه تهيه كننده فيلم هم بود) سبب شد كه «مان» كار را رها و داگلاس آن را به كوبريك بسپارد. اين فيلم درباره برده اي با نام «اسپارتاكوس» است كه به مبارزه با امپراتوري روم مي پردازد.
ميزانسنهاي فكر شده و استفاده خلاقانه از رنگ از نقاط امتياز فيلم است و در ضمن، اين اولين فيلم رنگي فيلمساز است. اما «لوليتا» قصه پرسرو صداي «ولاديمير ناباكوف» پروژه بعدي كوبريك محسوب مي شود كه آن را در سال 1962 مي سازد.
بازي بيروني، طنزآميز و كاريكاتور گونه «پيتر سلرز» در اين فيلم تمام قواعد اخلاقي فيلم و فضاي عبوس آن را به هم مي ريزد و به كار، وجهي فانتزي و هجوآلود مي دهد. شخصيت مادر با بازي سنجيده و قابل تأمل «شلي وينترز»، خوش خيالترين كاراكتر فيلم است كه قاعده بازي دنياي اطرافش را نمي فهمد و در كمال خونسردي اطرافيانشان، خيلي راحت جان مي دهد. اما كوبريك براي فيلم بعدي اش سراغ ژانر كمدي هجو آلودي نسبت به جنگ مي رود و يكي از درخشان ترين كارهايش را تحت عنوان بلند و عجيب «دكتر استرنج لاو» يا «چگونه ياد گرفتم دست از نگراني بردارم و بمب را دوست داشته باشم» مي سازد.
اين فيلم امتيازات فراواني دارد از جمله طراحي صحنه عالي «كن آدام» شخصيتهاي كاريكاتوري بي نقص كه هجوي تمام عيار از بزرگ مردان سياسي آمريكا و شوروي هستند، حركتهاي دوربين و زوم بكهاي سرگيجه آور كه بازتابنده دنياي پرهرج و مرج و نامتعادل آدمهاي فيلم است و بازيهاي برجسته و قدرتمند، «جرج سي اسكات» و به خصوص «پيتر سلرز» كه سه نقش دكتر استرنج لاو، رئيس جمهور آمريكا و افسر انگليسي را با مهارت تمام و با كيفياتي متفاوت ايفا مي كند.
اما كوبريك براي كار بعدي اش سراغ ژانر «علمي/تخيلي» مي رود و با الهام از داستاني از «آرتور.سي. كلارك» «اوديسه فضائي 2001» را مي سازد كه پروژه اي بسيار سنگين و پرخرج از آب درمي آيد كه ساختن آن چهار سال طول مي كشد.
فيلم، موفقيتهايي براي كوبريك به همراه مي آورد و در طراحي صحنه و كارگرداني جلوه هاي ويژه، برنده جايزه اسكار مي شود، اما با وجود ارزشهاي ساختاري، فيلم از لحاظ تكنيكي بسيار طولاني، ساكن و خسته كننده از آب درمي آيد.
پروژه بعدي كوبريك «پرتقال كوكي» بر اساس رماني به همين نام در سال 1971 ساخته مي شود. يك اثر بي رحمانه، تند و ناشيانه با آدمهاي حيوان صفتي كه چيزي جز ناآرامي و پريشاني به ارمغان نمي آورند. مبالغه زياد فيلمساز روي درونمايه فيلم كه خشونت، بي نظمي و مسخ شدن انسان در آينده است، فيلم را به مرز پوچي و گسسته شدن مي رساند.
فيلم به دليل صحنه هاي تند و خشن در آمريكا درجه X دريافت مي كند و نامزد دريافت اسكار فيلمنامه، كارگرداني و تهيه كنندگي مي شود، اما به هيچ يك از آنان نمي رسد و در گيشه شكست مي خورد. كوبريك براي پرورده بعدي سراغ ژانر تاريخي مي رود و در سال 1975 بر اساس رمان «ويليام ميكپيس» «بري ليندون» را مي سازد كه ماجراهايش در قرن نوزدهم هجري مي گذرد. اين فيلم حكايت زندگي مردي است كه ماجراجويي غريزي نيست، اما براي حصول به موفقيت همه راهها را طي كرده و هويت و شخصيتش را مدام عوض مي كند تا به نابودي مي رسد. فيلم يك نمايش اخلاقي بدون موعظه و اثر حادثه اي بدون فراز و نشيب است و در واقع درامي درباره زوال تدريجي يك انسان است.
شيوه روايت داستان، در عين پراكنده بودن با ايجاز همراه است و زيباييهاي بصري خيره كننده و نقاشي گونه آن از نقاط قوت فيلم محسوب مي شوند.
فيلم به رغم نامزدي و دريافت هفت اسكار، مورد بي مهري مخاطب قرار مي گيرد و اين باعث مي شود كه كوبريك تا پنج سال فيلم نسازد. در سال 1980 او بر اساس رمان استفن كينگ، فيلم «درخشش» را مي سازد كه در آن «جك نيكلسن» نقش نويسنده اي را بازي مي كند كه با همسر و پسر كوچكش در هتل دورافتاده اي به محاصره برف درآمده و به تدريج درگير ماليخولياي ذهني مي شود كه انتخاب مناسبي براي حصول به مقوله سلب ماهيت انساني است.
كوبريك در فضاسازي و حركتهاي طولاني دوربين و ايجاد وحشت و رسيدن به جنون به طور تدريجي بسيار ماهرانه عمل مي كند و از ابتداي فيلم نقشي دروني و مضطرب كننده براي مخاطب مي آفريند، اما كليت فيلم تحت الشعاع بازي قدرتمند، نيكلسن قرار مي گيرد و اوست كه عملاً فيلم را تحت سيطره خود درمي آورد.
بعد از هفت سال بيكاري، كوبريك با فيلم «غلاف تمام فلزي» دوباره به ژانر جنگ برمي گردد. نيمه اول فيلم كه با تيتراژي نمادين و عالي از تراشيدن سر سربازهاي آماده به خدمت شروع مي شود، بسيار قدرتمندانه، يكدست و چشمگير است. در اين بخش، مراحل تبديل شدن يك جوان ساده و بي دست و پا به يك آدم ماشيني بي روح را مي بينيم كه آن اندام فربه و نگاه بچگانه اش، به صورت رقت باري قدم به قدم در زير فشار نظام خشك و بي احساس آمريكا له مي شود و پيش از ورود به عرصه جنگ، خود را از بين مي برد تا جنگ اصلي را همين استحاله قلمداد كند. اما پروژه  بعدي و آخر كوبريك 11 سال بعد از «غلاف تمام فلزي»، با بازي دو ستاره روز هاليوودي «تام كروز» و «نيكل كيدمن» ساخته مي شود «چشمان كاملاً بسته »كه يك فيلم بسيار پرسرو صدا و موفق از كار درمي آيد و آن داستان يك زن و شوهر روانشناس است كه در مناسبات و روابط خود به نتايج جديدي در خودشناسي مي رسند.
فيلم در فضاسازي و استفاده از رنگ به خصوص رنگهاي زرد و آبي در پس زمينه قابها بسيار قابل تأمل است و نكته جالب توجه حضور «سيدني پولاك» فيلمساز برجسته هاليوود به عنوان بازيگر در اين فيلم است. استنلي كوبريك سرانجام ساعت يك بعد از ظهر هفتم مارس 1999 روي در نقاب خاك كشيد.

  


حرفهايي درباره يك كتاب ؛ مي آييد كمي با هم قدم بزنيم ؟!

 

*علي جعفري
paper weblog @ yahooo.com

اين روزها خيلي كم فرصت كتاب خواندن دارم. داستان كوتاه شايد، اما رمان نه! اصلاً حرفش را نزنيد. يعني اگر همين الان، خود «رومن



گاري» هم سرو كله اش پيدا شود و بگويد: «عزيز جان، اين اولين نسخه از آخرين كتابم است و آورده ام كه زحمت مطالعه اش را بكشي»! عمراً اگر حال و حوصله اين كار را داشته باشم!
هر چند در ارادت من به «رومن گاري» و حدود سي- چهل نويسنده ديگر نبايد شك كنيد، اما اوضاع شلوغ اين روزها، واقعاً فرصت و لذت كار اشرافي «مطالعه» را از من گرفته و در عوض، آنچه به من بخشيده، خواندن انبوهي مطالب ريز و درشت و رنگ و وارنگ است كه همه طيفها را شامل مي شود: از مسايل بالا و پايين هفت هنر بگير تا مباحث پرت و دوري( از نظر ذهني من) درباره گراني و كمبود بنزين و تاثير آن بر مسائلي چون ايجاد مشاغل كاذبي چون فروش كارتهاي سوخت و قص عليهذا ! كه چون به آنچه مي خواهم بگويم ربطي ندارد، فراموششان مي كنم.
اينها را گفتم تا توجيه كنم اگر احتمالا مي بينيد در باره يك رمان جمع و جوري چون «پنج نفري كه در بهشت ملاقات مي كنيد» نوشته ام، اول احتمال بدهيد كه با اين كار و گرفتاري مسخره و روزمرگيهاي مرسوم، توانسته ام آن را بخوانم و دوم اينكه اين كتاب، لابد ارزش اين فداكاري را داشته! در هر دو صورت، از اينكه هم من فرصت كتاب خواندن پيدا كردم و هم شما اين فرصت را در اختيار من گذاشته ايد تا در باره اين كتاب برايتان حرف بزنم، خوشحالم.
*
براي من، خريد كتاب مثل انتخاب كردن فيلمي براي ديدن است. همان طور كه دوست ندارم قبل از ديدن فيلمي، نقدهايي را در باره آن بخوانم و اجازه بدهم يكي ديگر و از زاويه ديد خودش فيلم را برايم حلاجي كند و آن را تا مقام تقدس بالا ببرد يا به زمين گرم بكوبد، همان طور هم دوست ندارم با سفارش كسي، كتابي را براي خواندن انتخاب كنم. شايد به همين خاطر است كه هيچ وقت از ميوه فروشها نمي خواهم برايم هندوانه انتخاب كنند. براي من، خريد هندوانه هم مثل خريد كتاب، با آداب خاصي همراه است: بايد هندوانه را ببيني، از رنگ و شكل و فرم اش لذت ببري و احساس كني كه «اين همان است كه بايد» و بعد به ميوه فروش محترم بگويي كه آن را براي تو«بپيچد»! ( هر چند كه اكثراً هم از اين نوع انتخابها رو دست خورده و بعد از انجام مراسم هندوانه قاچ كني، فهميده ام كه باز هم گول ظاهر را خورده ام!).
براي من، خريد كتاب هم همين طور است. توي كتابفروشي، رو به روي قفسه كتابها مي ايستم و زل مي زنم به روي جلد كتابها و اسامي كتابها را مي خوانم و اسم نويسندگانشان را و بعد اسم مترجم را. اينها مؤلفه هاي اصلي اند تا بتوانند حداقل امتياز را به دست بياورند تا تو زحمت دست دراز كردن به سمت قفسه كتاب را به خودت بدهي و آن را برداري و بعد در آرشيو ذهنت چرخي بزني و به ياد بياوري كه قبلاً از اين نويسنده چيزي خوانده اي و آيا از كتاب قبلي اش خوشت آمده بوده و بعد اگر جواب همه اينها مثبت بوده باشد، كتاب را تورقي كني و نگاهي به ترجمه بيندازي و چند سطري بخواني تا حس و حال داستان دستت بيايد و از همه اينها كه به سلامت گذشتي، تازه آن وقت كتاب را برگرداني و نگاهي به قيمت پشت جلدش بيندازي و پيش خودت حساب كني كه: مي ارزد يا نه؟! ( گمان مي كنم رگ و ريشه جمله معروف هملت يعني «بودن يا نبودن» هم به چنين موقعيتي بر مي گشته!).
آن غروب و بعد از يك روز كار، پاهايم، من را مقابل ويترين كتابفروشي هميشگي ام نگه داشتند. مثل خانمها كه به ويترين طلا فروشي ها حساسيت دارند و مرور قابهاي طلا و جواهر ويترين طلافروشيها، از نان شب برايشان واجب تر به نظر مي رسد و همچون حساسيت موريانه به چوب، من هم به ويترين كتابفروشيها حساسيت دارم. پاهايم خود به خود مقابل كتابفروشيها مي ايستند و چشمانم شروع مي كنند به وارسي ويترين تا بفهمند چه تغييراتي رخ داده. كدام كتابها از ويترين برداشته شده و جايشان را كدام كتابها پر كرده اند.
رؤيت يكي دو كتاب كنجكاوي بر انگيز در ويترين، كافي بود تا خودم را توي كتابفروشي ببينم و البته حس كنجكاوي ام هم خيلي زود برطرف شد، چون فهميدم آن يكي دو كتاب، پيش از داشتن نويسنده يا مترجمي خوب، گرافيست خوبي داشته اند كه توانسته جلدهاي به آن زيبايي برايشان طراحي كند!
البته كتابهاي ديگري هم هستند كه كنجكاوي برانگيزند. گاه اسمهاي دهن پر كن و شاعرانه شان( كه چقدر هم اين نوع كتابها زياد شده اند) و گاه طراحي جلد و چاپهاي نفيس شان است كه كنجكاوت مي كند و البته اين كنجكاويها هم زياد طول نمي كشد، زيرا يك ورق زدن ساده كتاب به تو مي فهماند كه: «خبري نيست»!
آن روز هم، يك طبقه پايين تر از رديف كتابهاي پر زرق و برق با جلدهاي گالينگور ضخيم و گرانقيمت، چشمم به جلد كتاب نسبتاً باريكي افتاد به نام: «پنج نفري كه در بهشت ملاقات مي كنيد». اعتراف مي كنم خيلي زود، مجذوب اين اسم شدم (مثل قضيه «عشق در نگاه اول» و اين حرفها!) و طرح جلد ساده و جذابش هم بيشتر مرا به تورق آن ترغيب كرد. نويسنده اش را نمي شناختم و اسمش برايم معادل نويسندگاني به نظر مي رسيد كه كتابهايي مثل:«چگونه مي شود يك تاجر خوب بود» يا «10راه حل براي دوري از استرس» را مي نويسند! اسم نويسنده اين بود: «ميچ آلبوم». روي جلد كتاب، آن بالا نوشته بود: «پرفروش ترين كتاب نيويورك تايمز» و آن پايين و كنار اسم نويسنده هم اضافه كرده بودند: «نويسنده كتاب «سه شنبه ها با موري»».
نه عنوان «پر فروش ترين كتاب نيويورك تايمز» و نه ذكر اسم كتاب ديگر نويسنده، هيچكدام سبب جذب من به سوي اين كتاب نشد، بلكه تنها عاملي كه باعث شد اين كتاب را بي نگاهي به قيمت پشت جلد و بقيه آداب هميشگي خريد كتابهايم بخرم،خواندن يك جمله از متن آن بود: «مرگ، فقط يك نفر را با خود نمي برد، بلكه با رفتن او، ديگري چيزي را از دست مي دهد و در اين فاصله كوتاه رفتن يك انسان و از دست رفتن او براي ديگري، زندگيها عوض مي شوند».
*
منتظر چه هستيد؟ قرار بود در اين مطلب، در نقد اين كتاب چيزي مي گفتم؟ با هم قراري در اين باره داشتيم؟! از اينكه مي گوييد «نه» خوشحالم! راستش با اين نيت پاي نوشتن اين مطلب نشستم تا در باره كتاب بنويسم، اما حيفم آمد در اين فضاي محدود، حس خوبي كه از خواندن كتاب داشتم را در چند جمله بنويسم. مي ترسيدم نتوانم با كلماتم، حس كتاب را منتقل كنم (و مگر مي شود چنين كاري كرد؟). ترجيح دادم زمين و آسمان را به هم ببافم تا تحريكتان كنم اين كتاب را بخوانيد. خواندنش را بيشتر به آنهايي توصيه مي كنم كه مثل من، هم علاقه مند سينماي مدرن اند و هم عاشق ادبيات مدرن. اين دسته از دوستان احتمالاً با خواندن اين كتاب، به ياد فيلمهاي متفاوت و ارزشمندي خواهند افتاد كه ديده اند( فيلمهايي نظير «ژاكت» و «بيست و يك گرم» و. ..) و پي خواهند برد كه گاه ادبيات، چقدر مي تواند سينمايي به نظر برسد. ساختار پراكنده و شكستهاي زماني رخ داده در داستان، آنقدر كشش دارند تا شما را با خود، به دل داستان زندگي مردي بكشانند كه تازه پس از مرگش در مي يابد از فداكاري آدمهاي اطرافش هيچ نمي دانسته است. آدمهايي كه گاه زندگي شان را، بدون آنكه او بفهمد، فداي او كرده اند.
«پنج نفري كه در بهشت ملاقات مي كنيد»، داستان سفر اوديسه وار مردي است كه پس از مرگش در مي يابد چه چيزهاي ناديدني ديگري در پس اين زندگي ساده وجود دارند كه ما از قدرت درك آنها عاجزيم.
با اين كتاب، من شما را به مردي به نام «ادي» معرفي مي كنم. تعمير كار ساده ماشينهاي يك پارك بازي.
مطمئن هستم كه از همسفر شدن با او لذت خواهيد برد.
*
پي نوشت:
از اين كتاب، دو ترجمه در بازار موجود است. پيشنهاد من ترجمه خانم مژگان حسن زاده از اين كتاب است. آن ترجمه ديگر، به نظرم ترجمه چندان خوبي نرسيد، هرچند همين ترجمه هم، آنچنان كه بايد و شايد، روان به نظر نمي رسد.

  


گزارش فيلمهاي آخر هفته تلويزيون ؛ از «شير در زمستان» تا «ناخدا خورشيد»

 

شبكه هاي سيما آخر اين هفته فيلمهايي چون شير در زمستان، از شنبه تا پنجشنبه، ناخدا خورشيد و... را براي پخش در نظر گرفته اند.




شبكه اول
*شير در زمستان
فيلم سينمايي شير در زمستان محصول سال 1968 كشور انگلستان به كارگرداني «آنتوني هاروي» است كه بازيگراني چون پيتر اوتول، كاترين هيپبرن، آنتوني هاپكينز، جان كسل و تيموسي دالتون در آن بازي كرده اند.
اين درام تاريخي كه 134 دقيقه زمان دارد برنده جوايز بسياري چون 3 اسكار، يك بافتا و جوايز گلدن گلوب شده است.
شير در زمستان امشب ساعت 22 در قالب برنامه سينما يك از شبكه اول سيما پخش خواهد شد.اين فيلم كريسمس سال 1183 ميلادي را به تصوير مي كشد. پادشاه هنري دوم در تلاش است براي خود جانشين مناسبي پيدا كند. ولي همسر او كه در زندان به سر مي برد نقشه ديگري براي او كشيده است.
*يك قدم تا خدا
فيلم سينمايي «يك قدم تا خدا» جمعه 5 مردادماه ساعت 16 از شبكه اول سيما پخش مي شود.
اين فيلم را «علي عطشاني» كارگرداني كرده و تهيه كننده آن «سيد محسن طباطبايي» است.
اين فيلم داستان دختر خردسالي را روايت مي كند كه به قصد متبرك نمودن انگشتري مادربزرگش كه در بستر بيماري است به امامزاده مي رود ناگهان انگشتر به داخل ضريح مي افتد در اين ميان پسري كه بيماري هموفيلي دارد به كمك دختر مي شتابد....
*23 گرم
فيلم تلويزيوني 23 گرم ساخته «جواد مزآبادي» است و روز شنبه از شبكه اول پخش مي شود.
داستان اين فيلم كه در گروه فيلم و سريال شبكه اول سيما تهيه شده است در مورد پيرمردي است كه يك روز مانده به تحويل سال نو، ثروتي كه تنها 23 گرم وزن دارد زندگيش را دچار تنش مي كند.
شبكه دوم
*از شنبه تا پنجشنبه
اين فيلم سينمايي كه 90 دقيقه زمان دارد به كارگرداني «حجت قاسم زاده اصل» ساخته شده و بازيگراني چون آتنه فقيه نصيري، فرهاد قائميان و حميد رضا پگاه در آن بازي كرده اند.
در اين فيلم اختلافات زن و شوهري جوان به تصوير كشيده مي شود كه زن استاد دانشگاه و شاعر معاصر و همسرش كارمند يك شركت است. همين موضوع عاملي براي شروع اختلافي بزرگ مي شود چراكه مرد احساس مي كند همسرش بدون او نيز مي تواند زندگي كند.
شبكه سوم
*شيرهاي جوان
فيلم سينمايي شيرهاي جوان امشب ساعت 30/20 از شبكه سوم سيما پخش خواهد شد.
اين فيلم محصول سال 1378 است و به نويسندگي و كارگرداني «محسن محسني نسب» ساخته شده است. در اين فيلم بازيگراني چون جعفر دهقان، مهدي صباحي، فاطمه صامتي، احمد ميررفيعي، نصرا... رادش و... بازي كرده اند و در خلاصه آن آمده است: صدرا فاطمي كه دانشجوست همراه تيم ملي كاراته ايران براي يك مسابقه جهاني به شهر كيف مركز اوكراين مي رود. او پيش از مسافرت همراه خانواده اش به خانه نامزدش ليلا مي رود و...
*ناخدا خورشيد
فيلم سينمايي ناخدا خورشيد محصول ايران در سال 1365 است و روز جمعه ساعت 30/22 در قالب برنامه صد فيلم از شبكه سوم سيما پخش خواهد شد.
به گزارش فارس اين فيلم به نويسندگي و كارگرداني «ناصر تقوايي» ساخته شده و بازيگراني چون داريوش ارجمند، علي نصيريان، سعيد پورصميمي، پروانه معصومي، جعفر والي و...در آن بازي كرده اند.
ماجراي اين فيلم بدين شرح است: خواجه ماجد، ناخداخورشيد را لو مي دهد و بار قاچاق لنج ناخدا به آتش كشيده مي شود. دلالي به نام فرحان كه مي خواهد چند فراري سياسي را از مرز آبي عبور دهد وارد بندر مي شود. او با ناخدا خورشيد تماس مي گيرد و...
*راهي به بالا نيست
فيلم سينمايي راهي به بالا نيست روز جمعه ساعت 30/10 از شبكه سوم پخش خواهد شد.
اين فيلم سينمايي محصول سال 2005 كشور آمريكاست و به كارگرداني «جيمز سيل» ساخته شده است.
در فيلم سينمايي «راهي به بالا نيست» بازيگراني چون گريسون مك كوچ، آدريان پال و آمي لوكين بازي كرده اند و در خلاصه داستان آن آمده است: ويور با دوستش براي بستن قرارداد به ساختماني مي روند. با بستن قرارداد چند ميليون دلار نصيب آنها مي شود. دوست ويور مردي را اجير مي كند تا او را بكشد، غافل از اينكه همگي در پاركينگ ساختمان مورد حمله قرار مي گيرند و....
*باشگاه ببر و اژدها
فيلم سينمايي باشگاه ببر و اژدها محصول كشور هنگ كنگ در سال 2006 است و روز شنبه از شبكه سوم سيما پخش خواهد شد.
اين فيلم به كارگرداني «ييپ واي شون» ساخته شده و بازيگراني چون دوني ين، نيكلاس تسه، شان يو، جي دونگ جو و... در آن بازي كرده اند و داستان آن درباره دو برادر است كه دركودكي از هم جدا شده اند و در يك باشگاه كونگ فو تربيت شده اند. برادر بزرگتر نزد پدرخوانده خلافكار خود بزرگ شده و...
شبكه چهار
*برزيل
شبكه چهارسيما نيز فيلم سينمايي «برزيل» را براي پخش در نظر گرفته است.گفتني است شبكه چهارم سيما دو هفته قبل اعلام كرده بود كه اين فيلم پخش مي شود اما به دليل تغيير در كنداكتور، پخش اين فيلم به جمعه اين هفته موكول شد.
فيلم سينمايي «برزيل» در قالب برنامه «سينماي چهار» پخش خواهد شد.
اين فيلم محصول سال 1985 آمريكا به كارگرداني «تري گيليام» است.در اين فيلم بازيگراني چون رابرت دنيرو، جاناتان پرايس، كيم گرايست، كاترين هلموند، باب هاسكينز، پيتر وان، ايان هولم، ايان ريچاردسن و مايكل پالين ايفاي نقش كرده اند و در خلاصه داستان آن آمده است: «سام لوري» يك آمارگر عادي است كه در وزارت اطلاعات كار مي كند. بروز اشكالي در سيستم كامپيوتري باعث مي شود تا نام تروريستي به نام «تاتل»، «باتل» خوانده شود. «لوري» طي تحقيق درباره اين هويت اشتباهي، دختر روياهايش را در عالم واقع با نام «جيل ليتن» كشف مي كند. اما اين باعث مي شود روساي «لوري» به نظارت شديد و مؤاخذه بي رحمانه اعمال او بپردازند...
شبكه تهران
*زن بدلي
فيلم سينمايي زن بدلي محصول كشور ايران است و روز جمعه ساعت30/13 از شبكه تهران پخش خواهد شد.در اين فيلم بازيگراني چون رامبد جوان و ماهايا پطروسيان بازي كرده اند.
*«تاكسي 4»
فيلم سينمايي «تاكسي4» محصول كشور فرانسه در سال 2007 است و به كارگرداني «ژرار كراويچ» ساخته شده است. اين فيلم كه 91 دقيقه زمان دارد در ژانر اكشن و كمدي ساخته شده و براي اولين بار روز 14 فوريه 2007در بلژيك به نمايش درآمد و در اولين روز اكران خود در كشور فرانسه 450 هزار نفر را به سالن هاي سينماكشاند كه از اين تعداد 43هزار نفر در پاريس اين فيلم را ديدند. اين فيلم به دنبال موفقيت فيلم «تاكسي 3» در سال 2003 ساخته شد.

  


جمهوري آذربايجان تنديس نظامي گنجوي را به آمريكا مي برد

 

ايسنا: تنديس نظامي گنجوي، شاعر پرآوازه ايران در پارك هوستون آمريكا نصب مي شود.
رئيس انجمن هنري هوستون، به ايسنا در باكو گفت، اكنون مانع بر سر راه ساخت اين مجسمه اعلام نكردن نظر شهردار باكوست. در ملاقاتي كه با وي داشتم اين طرح را تشريح كرده، اما هنوز پاسخي دريافت نكرده ايم، لذا اين مسأله باعث تأخير در ساخت مجسمه شده است.
آخوندوا با اشاره به اينكه مجسمه نظامي گنجوي در پارك هوستون نصب خواهد شد، گفت: در اين پارك مجسمه  افراد مشهور بسياري از مليت هاي مختلف وجود دارد.
مسؤولان شهري و دولت جمهوري آذربايجان از نام نظامي گنجوي - شاعر نامي ايران زمين - براي نامگذاري مكانهاي مهم شهر خود استفاده مي كنند.

  


كانون كارگردانان سينماي ايران: تكليف ما را روشن كنيد

 

ايسنا: كانون كارگردانان سينماي ايران در پي به نمايش درنيامدن «سنتوري» آخرين ساخته  داريوش مهرجويي طي بيانيه اي اعلام كرد: اگر قرار است مراكزي خارج از مسيرهاي قانوني شناخته شده تكليف نمايش عمومي فيلمها را تعيين كنند با معرفي رسمي از اين پس، سينماگران جهت كسب مجوز به اين مراكز رجوع كنند.
در متن بيانيه كامل اين تشكل صنفي آمده است: در زماني كه استعفاي دو تن از مديران سينما، شرايط آتي سينما را حساس و غير قابل پيش بيني كرده، جلوگيري از نمايش عمومي فيلم «سنتوري» آخرين ساخته داريوش مهرجويي كارگردان ارزشمند سينماي ايران، پس از حذف و تعديل ها و در حالي كه پروانه نمايش آن مدتي پيش صادر شده بود، رويداد ناخوشايند ديگري است كه توجه تمامي دلسوزان و دست اندركاران را به پيامدهاي آن جلب مي كنيم.

  


نامزدهاي جوايز ادبي - آسيايي «من» اعلام شد

 

فارس: فهرست نامزدهاي جوايز ادبي - آسيايي «من»، امسال در حالي اعلام شده كه «زيالو گو»، نويسنده چيني در صدر نامزدهاي اين دوره از رقابتها قرار دارد.
به گزارش گاردين، «زيالو گو» براي تاليف ديكشنري مجمل چيني به انگليسي در صدر نامزدهاي اين دوره از رقابتها قرار گرفته است.
اين نويسنده چيني يكي از 23 نويسنده آسيايي است كه آثارشان از ميان 243 اثر تحويل داده شده از سراسر آسيا، به عنوان نامزد اين دوره از رقابتها انتخاب شده است.
جايزه ده هزار دلاري «من» به آثار ادبي جديدالتأليفي داده مي شود كه هنوز به زبان انگليسي چاپ نشده اند. هدف از اهداي اين جايزه تشويق ناشران براي هر چه بيشتر كار كردن با نويسندگان آسيايي است. برندگان نهايي اين دوره از رقابتها در ماه نوامبر اعلام مي شوند.

  


ركورد دستمزد بازيگر به  «جيمز باند» رسيد

 

ايسنا: «دانيل كراگ»، بازيگر نقشهاي جيمز باند ركورد بالاترين ميزان دستمزد بازيگر در انگليس را به خود اختصاص داد.
روزنامه ساندي اكسپرس اعلام كرد، دانيل كراگ براي ايفاي نقش در قسمت جديد فيلمهاي جاسوسي 007، قراردادي به ارزش 26 ميليون دلار را به امضا رسانده است كه اين ميزان دستمزد در سينماي انگليس بي سابقه بوده است.
به گزارش روزنامه گاردين، اين بازيگر 39 ساله براي بازي در بيست ودومين فيلم جيمز باند 16 ميليون دلار دريافت خواهد كرد و همچنين 10 ميليون دلار ديگر را از شركت توليد فيلم جيمز باند براي پوشيدن لباس رسمي مشكي جيمز دريافت مي كند.
اين گزارش مي افزايد: دانيل كراگ، به عضو تأثيرگذار در موفقيت فيلمهاي جيمز باند تبديل شده و امضاي قراردادي به اين ارزش نمي تواند تعجب برانگيز باشد. فيلمبرداري اين فيلم كه هنوز نام آن اعلام نشده است، ماه دسامبر آغاز مي شود.

  


اپرا وينفري بيشترين دستمزد را مي گيرد

 

مهر: مجري و تهيه كننده معروف برنامه تلويزيوني «نمايش اپرا وينفري» با 260 ميليون دلار درآمد سالانه گرانترين چهره تلويزيوني آمريكاست.
در فهرستي كه در شماره 23 ژوئن مجله «تي وي گايد» منتشر شده، سايمن كاول، قاضي بريتانيايي رك و اغلب اهل جر و بحث برنامه «امريكن آيدل» با فاصله اي بسيار نسبت به وينفري، 45 ميليون دلار درآمد دارد.
به گزارش رويترز در اين فهرست جوديت شايندلين قاضي اصلي نمايش قضايي «قاضي جودي» با 30 ميليون دلار، كتي كوريك گوينده بخش خبر شامگاهي شبكه CBS با 15 ميليون دلار و زاك براف بازيگر 32 ساله مجموعه تلويزيوني Scrubs با 3/6 ميليون دلار، رده هاي سوم تا پنجم را از آن خود كردند.
در فهرست مجله تي وي گايد دستمزدها بر مبناي نوع برنامه شامل اخبار، نمايش روزانه، شبكه كابلي و... طبقه بندي شده و در هر بخش پنج نفر كه بيشترين دستمزد را مي گيرند فهرست شده اند.

  


منشي زاده گزيده  شاعري اش را منتشر مي كند

 

ايسنا: كيومرث منشي زاده گزيده  شعرهايش را منتشر مي كند.
اين مجموعه  با نام «ساعت سرخ در ساعت 25» گزيده اي از مجموعه هاي  شعر «شعر رنگي»، «راديكال صفر»، «قرمزتر از سپيد»، «سفرنامه  مرد ماليخوليايي رنگ پريده» و «آبنوس» را به همراه شعرهاي چاپ نشده  سالهاي اخير اين شاعر دربر مي گيرد.
منشي زاده چندي پيش گفته بود كه در نظر دارد شعرهاي چاپ  نشده  سالهاي اخيرش را در مجموعه اي با نام «ساعت سرخ» منتشر كند، كه تصميم گرفته اين شعرها را هم در همين گزينه ارايه كند. همچنين كاستي شامل برگزيده اي از سروده هاي منشي زاده از مجموعه هاي «شعر رنگي» و «راديكال صفر» انتخاب شده  كه با صداي وحيده محمدي فر و موسيقي عباس تجويدي نژاد از سوي شركت آواي شباهنگ به تازگي عرضه شده است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com