|
چند روزيه كه رفيق مفيق هاي سيروس شايعه كردند كه سريال يانگوم اينا داره به آخراش نزديك ميشه. اين سيروس ما هم از روزي كه اين خبر رو شنيده، رفته تو لك! هر چي هم من بهش ميگم بابا ناراحت نباش، اينا سرياله. تو كتِش نميره كه نميره. به او گفتم كه تصوير تو ماه است به من خنديد ، يعني رو به راه است ولي وقتي كه عينك را زدم ...اخ يقين كردم كه حرفم اشتباه است! * زهرا دري *** شبي گفتم به او مانند بلبل : «بيا پروانه شو، تا من شوم گل» به جاي او شنيد اين حرف زنبور مرا بوسيد از خوشحالي و هُول! زهرا دري *** درست اوايل تير بود كه تب يانگوم اين داداش ما رو گرفت !از همون موقع تصميم داداش سيروس ما براي شركت در كنكور جدي شد. قبلاً ثبت نام كرده بود تا امسال بعد از سالها يك كارداني مارداني اي چيزي قبول شه و قرار نبود با توجه به گفته جناب وزير مبني بر قبول شدن 3 نفر از 4 نفر توي كنكور امسال چيزي بخونه. ولي از اوايل تير به كوب شروع كرد به خوندن! آخه مي گفت «مي خوام پزشكي قبول بشم، بعدشم تخصص طب سوزني بگيرم!» طفلك يادش رفته بود كه توي انساني ثبت نام كرده بود! شعر آزاد! براي دانشگاه آزاد...! در پشت اين ميز ما در خيال وضع خيط و پيط خويشيم؛ يعني كه اينجا در اين اتاق سرد و نمناك شادان و شنگوليم از گفتار استاد اينجاست دانشگاه آزاد! *** ما در خيال مدرك بي مصرف خويش آينده تابان كشك آلود خود را -آرام، آرام- در اين تجارتخانه معروف و گمنام چشم انتظاريم چوخ بيقراريم! *** ماييم مردان فرار از تانك و از تير آينده ساز مرز و بومي شير تو شير كمبود امكانات و كشك و قند و چايي بي اعتدالي، نارسايي الحق چه خوش گفته « ابو المجد سنايي »«1» «اي دل بلا، اي دل بلا، اي دل بلايي!» *** ما از تبار سنگ پاييم از سرزمين « اسب ابلق، سم طلا» ييم! پا در هواييم! آه اي رئيس كل دانشگاه آزاد در جيب من ديگر نمي يابي پشيزي از لطف سركار من غوره اي بودم، ولي گشتم مويزي! آيا ميان آنچه در زنبيلتان است، هنگام ثبت نام در آغاز هر « ترم» چيزي به نام « رحم » يا « انصاف » هم هست ؟! *** طرح جديد « علم بازار شبانه » (!) ما را ز شكوي كرد مأيوس! لبهايمان را مثل « زيپي » روي هم دوخت صد جايمان سوخت! آه اي بزرگاني كه اندر رأس كاريد وقتي كه روز اول ترم شهريه ها را مي شماريد، آنگه كه خوشحاليد و شنگوليد و دلشاد آهسته زير لب بگوييد: « بيچاره دانشجوي دانشگاه آزاد!» «بيچاره دانشجوي دانشگاه آزاد!» زرويي نصرآباد *** چند سؤال و جواب جالب: شباهت دماسنج با ورقه امتحان در چيست؟ هر دو وقتي به صفر مي رسند آدم مي لرزد! چرا دود از دودكش بالا مي رود ؟ چون ظاهراً چاره ديگري ندارد! چرا لك لك موقع خواب يك پايش را بالا مي گيرد؟ چون اگر هر دو تا رو بالا بگيرد ؛ مي افتد! شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چيست ؟ هر دو تاشونو دير كشيدن بيرون! اختراعي كه براي جبران اشتباههاي بشر درست شده است، چيست ؟ طلاق! *** روز مرد هم اومد و رفت، ولي هنوز نظم و نثر طنزه كه براي زن (البته فقط از نوع مادرزنش!) توي وبلاگها پيدا مي شه!:
كفگير، گرين كارت، تريلي، ارزن سيم كارت، روماتيسم، ترافيك فرضاً(!) در مورد هر مسأله اي در دنيا بايد نظرش را بدهد مادرزن! استاد احمد *** همين يك مادر و يك زن كه دارم خدا را شكر زن ديگر ندارم نكردم صيغه چون سر سخت بودم وگرنه روز زن بدبخت بودم وبلاگ هامش *** و: گيوتين، سر به سر آدمها نمي گذارد. هيچ كس بخوبي آيينه اداي آدم را در نمي آورد. آن قدر كله گنده بود كه هيچ كلاهي سرش نمي رفت. مهدي محمدي *** همين روزاست كه نتايج اوليه كنكور بياد و رتبه نياورده ها باز بشنوند، سال ديگه اي هم هست و كنكور آخر راه نيست و اينايي كه رفتن دانشگاه چه گلي به سر...و، و، و....ولي من ميگم:كنكور كنكوره، هيچ كارش هم نميشه كرد! ولي فقط بدون كه تو هم ستاره خودت رو توي آسمون داري. |