|
* سيامك باقري
«جنگ سرد» حالتي از بحرانهاي بين المللي است كه در پايين ترين درجه طيف مخاصمات واقع مي گردد و طي آن اقدامهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي، رواني، فناوري و نظامي (به غير از جنگ مسلحانه) براي دستيابي به مقاصد امنيت ملي، به نحو هماهنگ اجرا مي شود. در جنگ سرد، علاوه بر پذيرش قدرت حريف، مهار آن و جلوگيري از گسترش حوزه هاي نفوذ، تغيير رفتار و در نهايت ساختار آن، از اهداف بسيار اساسي تلقي مي گردد. جنگ سرد براي اولين بار در خصوص نوع خاصي از مخاصمات بين دو ابرقدرت اتحاد جماهير شوروي و آمريكا اطلاق شد. در آن زمان، عده اي از استراتژيستهاي آمريكايي اعلام كرده بودند به دليل به وجود آمدن توازن هسته اي ميان دو بلوك، در صورت وقوع جنگ هسته اي، هر دو ابرقدرت بازنده خواهند بود. از اين دوره كه به عنوان جنگ سرد ياد مي شود، راهبرد آمريكا براي مقابله با اتحاد جماهير شوروي، وارد مرحله جديدي شد. تضعيف بنيه اقتصادي، هدر دادن منابع مادي از طريق مسابقه تسليحاتي، تغيير نگرش مردم از طريق جنگ رسانه اي، مهار قدرت نرم و نفوذ ايدئولوژيك، سياست كمربندهاي حايل، فضاي تقابل و تعامل به صورت توامان و ... مؤلفه هاي جنگ سرد ميان آمريكا و اتحاد جماهير شوروي بود. اكنون پس از سالها پايان جنگ سرد، مجدداً نومحافظه كاران آمريكايي آن را در مورد ايران مورد توجه قرار داده اند. شايد اولين بار احياي جنگ سرد عليه ايران را كميته خطر جاري در آمريكا تحت عنوان «پروژه دلتا» پيشنهاد داده باشد، اما شرايط زماني چند سال گذشته، اقتضاي توجه به آن را فراهم نكرد تا اينكه محتواي اين طرح دوباره از سوي گروه مطالعات بيكر- هميلتون مطرح شد و به موازات آن رايس وزير خارجه آمريكا از آن به عنوان يك سياست عملي براي مهار ايران ياد كرد. به باور صاحب نظران آمريكا، در شرايط كنوني ايران موفق به «حفظ و تداوم بقا» شده است و اين نظام با راهبردهاي كوتاه مدت قابل فروپاشي نيست. اين باور اكنون در جامعه آمريكا از حالت محفلي و كارشناسي خارج شده و در مقالات شخصيتهاي سرشناس آمريكايي منعكس مي شود. از جمله «ريچارد هاوس» رئيس شوراي روابط خارجي آمريكا طي مقاله اي در «فارين افرز» تأكيد كرد فروپاشي ايران در كوتاه مدت ميسر نيست. اين مسأله در كنار گسترش نفوذ ايران در مرزهاي منطقه اي و فرامنطقه اي، نظام سياسي آمريكا را بشدت نگران كرده است تا جايي كه در استراتژي امنيت ملي آمريكا كه در 16 مارس 2006 با مقدمه رئيس جمهور آمريكا منتشر شده، به صراحت آمده است كه ايران بزرگترين چالش جهاني آمريكاست. اين موضوع اخيراً توسط «خانم رايس» وزير خارجه آمريكا طي سفر خاورميانه اي خود دوباره تكرار شد. از نظر مقامهاي واشنگتن، نفوذ روزافزون ايران شرايطي را فراهم ساخته است كه اين كشور قادر است «نقش فرماندهي» در جبهه مبارزه با آمريكا را ايفا نمايد. افزايش قدرت ملي ايران چه در بعد نرم افزاري و چه در بعد سخت افزاري نيز مزيد بر علتهاي پيش گفته است.اكنون آمريكاييها به اين نتيجه رسيده اند كه ايران بر دانش هسته اي مسلط شده و واقعه اي كه در خصوص برهم خوردن توازن منطقه اي پيش بيني مي كردند، اتفاق افتاده است. در حال حاضر، به اعتراف البرادعي مديركل آژانس بين المللي انرژي هسته اي، هيچ ابزاري حتي بمباران هسته اي، قادر به نابودي فناوري هسته اي ايران نيست. از اين رو، راهبرد مهار و جنگ سرد عليه جمهوري اسلامي ايران، صورت اجرايي پيدا كرده است. اين راهبرد، دقيقاً مشابه اقدامهاي آمريكا در جنگ سرد و مهار اتحاد جماهير شوروي سابق است. اهم اين اقدامها عبارتند از:
1- تضعيف بنيه اقتصادي جمهوري اسلامي ايران كه در روزهاي اخير با مصوبه جديد كنگره آمريكا توجه بيشتري به آن صورت گرفته است.
2- تغيير نگرش مردم با تخصيص اعتبارات جديد براي تقويت و ايجاد رسانه و جنگ رواني. بوش در روزهاي اخير بصراحت دستور جنگ رواني عليه ايران را صادر كرده است.
3- مهار قدرت نرم و نفوذ جمهوري اسلامي ايران در منطقه كه با سفر رايس و گيتس به منطقه به منظور ايجاد جبهه ضد ايراني سازماندهي شده است.
4- افزايش فشارهاي سياسي و نظامي از طريق اعزام ناوهاي جنگي به خليج فارس و ... كه اين روزها دوباره آغاز شده است.
5- تحريك ايران به مسابقه تسليحاتي به منظور هدر دادن منابع مادي. فروش 63 ميليارد دلار سلاح به كشورهاي عربستان، مصر و كشورهاي حوزه خليج فارس و رژيم صهيونيستي، در همين راستا ارزيابي مي شود.
6- پذيرش قدرت و نفوذ ايران و به رسميت شناختن تهديد ايران و جستجوي راهي براي برقراري تعامل با ايران؛ چنانكه كميته خطر جاري آمريكا نيز در يكي از بندهاي توصيه اي خود به كاخ سفيد، نوشته بود: «ما بايد تعامل خود را براي ديدار با مقامهاي ايراني و بحث و گفتگو درباره موضوعات مورد علاقه و نگراني دو طرف، نشان دهيم.» با وجود تلاشهاي فوق، شرايط داخلي، منطقه اي و بين المللي به نفع آمريكا پيش نمي رود. نومحافظه كاران آمريكايي هم اينك فرصت زماني بسيار محدودي دارند و پيچيدگي شرايط منطقه اي و موقعيت ايران در منطقه و در ابعاد قدرت نرم و سخت، شكست ديگري را بر كارنامه نومحافظه كاران آمريكايي تحميل خواهد كرد. شرايطي كه آمريكاييها در منطقه عليه خود به وجود آورده اند، واقعيتي است كه نمي توان آن را ناديده گرفت؛ چنانكه بر اساس آن بسياري از تحليلگران معروف، شكست آمريكا را پيش بيني مي كنند. پروفسور «آبراهاميان» از پژوهشگران ايراني خارج از كشور و استاد تاريخ خاورميانه، مي گويد: «مهم ترين نيروي بازدارنده قدرت آمريكا، واقعيتهاست. واقعيت اين است كه آمريكا داراي قدرت نامحدود نيست. ما در واقع شاهد محدوديتها و بروز ضعف در توان اقتصادي و نظامي آمريكا هستيم. ديدن همين واقعيتها خود عامل بازدارنده است.» در كنار واقعيت فوق، اين حقيقت نيز وجود دارد كه امام راحل(ره) در نسخه حكيمانه اي فرموده بودند: «ما يقين داريم كه دقيقاً به وظيفه مان كه مبارزه با آمريكاي جنايتكار است ادامه مي دهيم و فرزندانمان شهد پيروزي را خواهند چشيد.» |