|
* سيدمصطفي حسيني راد Mh27rad@yahoo.com اگر تا به حال قصه «شازده كوچولو» را نشنيده باشيد يا داستان آن را نخوانده باشيد، حتماً بخش هايي از كارتون «مسافر كوچولو» را ديده ايد.

همسن و سال هاي من، خاطرات قشنگي از تماشاي داستان هاي زيباي «مسافر كوچولو» در ذهن دارند. همان شازده كوچولويي كه تنها آدم سياره كوچك خودش است و فقط مي تواند با گل سرخش حرف بزند كه تنها مونس اوست. غروب ها هم بنشيند و نارنجي غريب و باشكوه خورشيد را تماشا كند و لذت ببرد. همه تفريح او در دنياي محدود و كوچكش همين هاست. شازده كوچولو به همين اندازه كه محدود و كوچك است، معصوم و بزرگ هم است. او وقتي در دل صحرايي كه دنياي تازه اوست، فرود مي آيد و با شخصيت «خلبان» مواجه مي شود و از زاويه ديد و نگاه معصومانه اش شروع به گفتگو با خلبان مي كند و سؤال هايي را از او مي پرسد، در واقع نماينده عمق پاكي و معصوميت نهاد و فطرت بشري است كه در اثر آميختن با مناسبات روزمره دنيوي، آلوده شده است. شخصيت «خلبان» در داستان «شازده كوچولو»، شاهكار جاويدان «آنتوان دوسنت اگزوپري» در واقع خود اگزوپري است كه نماينده يك انسان معمولي در مقابل فطرت پاك انساني است كه در شكل كودكي به نام «شازده كوچولو» نمايان شده است. جالب اينجاست كه «اگزوپري» جرقه اوليه داستان را هم از سرگذشت خودش و خرابي هواپيمايش در صحراي موريتاني در دل آفريقا گرفته است.

«خلبان» كه مشغول تعمير هواپيماي كوچكش در دل صحراست، ناگهان با پسر كوچولويي مواجه مي شود كه شباهتي با بقيه هم سن و سالانش ندارد. او تعجب مي كند و وقتي مجبور مي شود به سؤال هاي به ظاهر عجيب پسرك پاسخ دهد، وارد دنياي عجيب و زيباي او مي شود. «اگزوپري» در داستان «شازده كوچولو» كه داستان نسبتاً كوتاهي هم هست، به زيباترين و موجزترين شكل ممكن، عميق ترين مسايل عاطفي، رواني و حتي فلسفي زندگي انسان را، آن هم در ديالوگ هايي كه بين «شازده كوچولو» و «خلبان» و بعداً بين «شازده كوچولو» و معدود شخصيت هايي كه با آنها روبرو شده رد و بدل مي شود، مطرح مي كند. طرح اين مسايل كه در قالبي به ظاهر ساده و كودكانه هم رخ مي دهد، آن قدر جذاب و عميق است كه واقعاً مخاطب را شگفت زده مي كند. به راحتي مي شود ادعا كرد كه اگزوپري در داستان «شازده كوچولو» يك كلاس فشرده و البته جذاب «اخلاق» و «انسانيت» را براي مخاطبان مختلفش كه هم كودكان و هم بزرگسالان هستند، ترتيب داده است. ويژگي خاص اين اثر، آن است كه هم كودكان به بيشترين ميزان از آن استفاده مي كنند و هم بزرگسالان را به بيشترين ميزان متأثر مي كند. مخاطب داستان «شازده كوچولو» همزمان مي تواند از دريچه نگاه يك انسان معمولي و يك انسان آرماني كه نماينده فطرت پاك انسان است، به جهان پيرامون و مناسبات روزمره اي كه هيچ گاه در آنها دقيق نشده، نگاه كند. ديالوگ هايي كه از زبان «شازده كوچولو» بيان مي شوند، آنقدر زيبا و البته كودكانه هستند كه انسان تصور مي كند با يك فرشته انسان نماي كوچولو مواجه شده كه البته تمام رفتارها و گفته هايش هم باورپذيرند. بدين ترتيب «اگزوپري» موفق مي شود با شخصيت پردازي نابش - حتي در مورد شخصيت هايي كه فقط چند جمله در داستان صحبت مي كنند - يكي از بي نظيرترين شاهكارهاي ادبي جهان را خلق كند. او در داستان كوتاهش، جدي ترين نقدهاي اجتماعي را در پوشش ساده ترين الفاظ بيان مي كند. دلبستن به ماديات را نكوهش مي كند، به ريشخند انسان نماهاي صاحب قدرت و پول مي نشيند، با اعتقادات خرافي مي جنگند و خود خواهي ها را سرزنش مي كند. «شازده كوچولو» مهمترين اثر «آنتوان دوسنت اگزوپري» است كه به واسطه ويژگي هايي كه گفته شد و ديگر ويژگي هايي كه دارد، عنوان سومين كتاب پر فروش در قرن اخير را از آن خود كرده است. در ايران 16 ترجمه از اين كتاب به بازار آمده كه ترجمه هاي محمد قاضي، ابوالحسن نجفي و احمد شاملو، معروف تر است. *** «اگزوپري» فرزند سوم ژان دوسنت اگزوپري بود. او در 29 ژوئن سال 1900 در شهر ليون فرانسه به دنيا آمد. پدر و مادر او اهل ليون نبودند و در آن شهر نيز سكونت نداشتند، بنابراين تولد آنتوان در ليون كاملاً اتفاقي بود. چهارده سال بيشتر نداشت كه پدرش مرد و مادرش به تنهايي نگهداري و تربيت او را به عهده گرفت. دوران كودكي او با يك برادر و دو خواهر در سن موريس و مول كه املاك مادربزرگش در آنجا بود سپري شد و او دوره دبستان را در مان به پايان رسانيد. در آغاز دوره دبيرستان نزد يكي از استادان موسيقي به آموختن ويلن پرداخت. در 1914 براي ادامه تحصيل به سوئيس رفت. آنتوان در دوران تحصيل در دبستان و دانشكده، گاهي ذوق و قريحه شاعري و نويسندگي خود را با نگاشتن و سرودن مي آزمود و اغلب نيز مورد تشويق و تقدير دبيران و استادانش قرار مي گرفت. در سال 1917 تنها برادرش فرانسوا به بيماري روماتيسم قلبي درگذشت و بار مسؤوليت خانواده يكباره به گردن او افتاد. اگزوپري قصد داشت به خدمت نيروي دريايي درآيد، اما موفق نشد به فرهنگستان نيروي دريايي راه يابد. به همين دليل او در 21 سالگي به عنوان مكانيك در نيروي هوايي فرانسه مشغول به كار شد و در مدت دو سال خدمت خود، فن خلباني و مكانيك را فراگرفت، چنان كه از زمره هوانوردان خوب و زبردست ارتش فرانسه به شمار مي رفت. در سال 1923 بعد از اتمام خدمت سربازي قصد داشت به زندگي معمولي خود بازگردد و حتي مدتي نيز به كارهاي گوناگون پرداخت، ولي سرانجام با راهنمايي و اصرار يكي از فرماندهان نيروي هوايي كه سخت به او علاقه مند بود، به خدمت دايمي ارتش در آمد. بعد با پروازهاي بسيارش به سرزمينهاي گوناگون و به ميان ملتهاي مختلف با زيبايي هاي طبيعت و چشم اندازهاي متنوع جهان و با جامعه هاي گوناگون آشنا شد و طبع حساس و نكته سنجش بيش از پيش الهام گرفت و از هر خرمني خوشه اي يافت. سالها در راههاي هوايي فرانسه- آفريقا و فرانسه- آمريكاي جنوبي پرواز كرد. در 1923 پس از پايان خدمت نظام به پاريس بازگشت و به مشاغل گوناگون پرداخت و در همين زمان بود كه نويسندگي را آغاز كرد. سنت اگزوپري جوان، به دختري دل بسته بود كه خانواده دختر به سبب زندگي نامنظم و پرحادثه هوايي با ازدواج آن دو مخالفت كردند. نشانه اي از اين عشق را در اولين اثرش به نام «پيك جنوب» (1929) مي توان ديد. در سال 1925 داستان كوتاهي از او به نام «مانون» در يكي از گاهنامه هاي پاريس چاپ شد، اما كسي او را در زمره نويسندگان به شمار نياورد، و خود او نيز هنوز به راستي گمان نويسندگي به خود نمي برد. در همين اوان بود كه براي يك مأموريت سياسي به ميان قبايل صحرانشين مور در جنوب مراكش رفت و چون به خوبي از عهده اجراي اين مأموريت برآمد، مورد تشويق فرماندهان و زمامداران وقت قرار گرفت. «پيك جنوب» اثر ديگر اگزوپري يادگار زماني است كه نويسنده هوانورد در ميان قبايل صحرانشين مراكش به سر مي برد. هنگام بازگشت به فرانسه نخستين ره آوردي كه با خود آورد، دستنويس كتاب پيك جنوب بود. او اين نوشته را توسط پسر عمويش به چند تن از اديبان و نويسندگان فرانسه نشان داد، و آنان بيش از حد انتظار تشويقش كردند. در همين اوان يكي از ناشران سرشناس پاريس قراردادي براي انتشار پيك جنوب و چند نوشته ديگر با او بست و آنگاه اگزوپري به ارزش كار خود پي برد. در سال 1927 براي انجام مأموريت ديگري به امريكاي جنوبي رفت و در آنجا وقت بيشتري براي پيگيري افكار خويش يافت. دو كتاب جالب او به نام «زمين انسانها» و «پرواز شبانه» يادگار آن زمان است. ، شهرت نويسنده با انتشار داستان «پرواز شبانه» Vol de Nuit آغاز شد كه با مقدمه اي از آندره ژيد در 1931 انتشار يافت و موفقيت قابل ملاحظه اي به دست آورد. حوادث داستان در آمريكاي جنوبي مي گذرد و نمودار خطرهايي است كه خلبان در طي طوفاني سهمگين با آن روبرو مي گردد و همه كوشش خود را در راه انجام وظيفه به كار مي برد. پرواز شبانه داستاني است در ستايش انسان و صداقت او در به پايان رساندن مسؤوليت اجتماعي و آگاهي دادن از احساس و نداي درون آدمي. اين داستان برنده جايزه فمينا گشت. سنت اگزوپري در طي يكي از پروازهايش كه با سمت خبرنگار جنگي به اسپانيا رفته بود، مجروح شد و ماهها در نيويورك دوران نقاهت را گذراند. در اين دوره «زمين انسانها» Terre des Hommes را نوشت كه در 1938 منتشر شد. نويسنده در اين اثر نشان مي دهد كه چگونه انساني كه در فضاي بي پايان خود را تنها مي يابد، هر كوه، هر دره و هر خانه را مصاحبي مي انگارد كه درواقع نيز نمي داند دوست است يا دشمن. سنت اگزوپري در اين داستان تجربه غم انگيز زندگي را با تحليلي دروني آميخته است كه از طراوت ولطف فراوان سرشار است. «زمين انسانها» به دريافت جايزه بزرگ آكادمي فرانسه نايل آمد. در سال 1930 بار ديگر به فرانسه بازگشت و در شهر آگه كه مادر و خواهرش هنوز در آنجا اقامت داشتند، عروسي كرد. در سال 1941 اثر زيباي او به نام پرواز شبانه كه مورد تقدير و تحسين آندره ژيد نويسنده فرانسوي واقع شده بود، منتشر گرديد و چندي نگذشت كه به چند زبان اروپايي ترجمه شد و مقام ادبي و شخصيت هنري اگزوپري را به اثبات رسانيد. در سال 1935 با هواپيماي خود در كشورهاي مديترانه اي سفر كرد و بيش از پيش با زيبايي هاي محيط آشنا شد. سپس در كشورهاي آلمان نازي و اتحاد جماهير شوروي و ايالات متحده آمريكا به گردش پرداخت و از هريك از آن كشورها و از اين سفرهاي تفريحي و سياسي نوشته اي اندوخت و ارمغاني آورد كه در روزنامه ها و مجله هاي پاريس به چاپ مي رسيد. در سال 1937 از آمريكا بازگشت، ولي چون براثر سانحه هوايي كه در گواتمالا براي هواپيماي او پيش آمد، سخت آسيب ديده بود، مدتي بستري شد. در سال 1939 اثر معروف اگزوپري به نام «زمين انسانها» براي نخستين بار منتشر شد و چندان مورد توجه واقع شد كه از طرف فرهنگستان فرانسه به دريافت جايزه نايل شد. اگزوپري در همان سال بار ديگر به آلمان رفت و به رهبري اوتو آبتز مرد سياسي آلمان هيتلري و مدير انجمن روابط فرهنگي و فرانسه از مدارس برلن و از دانشگاه ديدن كرد. به هنگام بازديد از دانشگاه، از استادان پرسيد كه آيا دانشجويان مي توانند هرنوع كتابي را مطالعه كنند و استادان جواب دادند كه دانشجويان براي مطالعه هرنوع كتابي كه بخواهند آزادند، ولي در شيوه برداشت و نتيجه گيري اختيار ندارند، زيرا جوانان آلمان نازي به جز شعار «آلمان برتر از همه» نبايد نظر و عقيده اي داشته باشند. اگزوپري در همان چند ساعتي كه در دانشگاه و دبيرستانها به بازديد گذرانيد، از فرياد مدام «زنده باد هيتلر» و از صداي برخورد چكمه ها و مهميزها ناراحت بود، در هنگام بازگشت به اوتو آبتز گفت: من از اين تيپ آدم ها كه شما مي سازيد خوشم نيامد. در اين جوانها اصلاً روح نيست و همه به عروسك كوكي مي مانند. اوتو آبتز بسيار كوشيد تا با تشريح آرا و نظرات حزب نازي نويسنده جوان را با خود همداستان كند، ولي موفق نشد. پس از تسليم كشور فرانسه به آلمان، اگزوپري به امريكا تبعيد شد و كتابهاي زيبايي چون «قلعه»، «شازده كوچولو» و «خلبان جنگي» را در سالهاي تبعيد نوشت. سنت اگزوپري كه به هنگام جنگ خلبان جنگي شده بود، پس از سقوط فرانسه، به امريكا گريخت و در 1942 حوادث زندگي خود را به صورت داستان «خلبان جنگ» Pilore de guerre منتشر كرد كه گزارشي بود از نااميدي ها و واكنشهاي روحي خلباني در برابر خطرهاي مرگ و انديشه ها و القاي شهامت و پايداري. اثر كوچكي كه در آمريكا نوشته شده بود به نام «نامه به يك گروگان» Letter a un otage در 1943 منتشر شد. حوادث اين داستان در 1940 به هنگامي مي گذرد كه نويسنده از ليسبون، پايتخت پرتغال، پرواز مي كند و آخرين نگاهش را به اروپاي تاريك كه درچنگال بمب و ديوانگي اسير است، مي افكند. به چشم او حتي كشورهايي چون پرتغال كه ظاهراً از جنگ بركنار است، غمزده تر از كشورهاي مورد تهديد يا ويران شده به نظر مي آيد و با آنكه مردمش آسايشي دارند، همه چيز در شبحي غم انگيز فرورفته است. به هنگام گشايش جبهه دوم و پياده شدن قواي متفقين در سواحل فرانسه، بار ديگر با درجه سرهنگي نيروي هوايي به فرانسه بازگشت. در31 ژوئيه 1944 براي پروازي اكتشافي برفراز فرانسه اشغال شده از جزيره كرس در درياي مديترانه به پرواز درآمد، و پس از آن ديگر هيچگاه ديده نشد. دليل سقوط هواپيمايش هيچگاه مشخص نشد اما در اواخر قرن بيستم و پس از پيدا شدن لاشه هواپيمايش اينطور به نظر مي رسد كه برخلاف ادعاهاي پيشين، او هدف آلمانها واقع نشده است زيرا بر روي هواپيما اثري از تير ديده نمي شود و احتمال زياد مي رود كه سقوط هواپيما به دليل نقص فني بوده است. چهار سال پس از مرگش «ارگ» Citadelle از او انتشار يافت و چنانكه خود نويسنده در آن اظهار كرده بود، اثري ناتمام است كه هرگز پايان نمي پذيرد. اين اثر شامل مجموعه يادداشت هايي است كه سنت اگزوپري از تجربه ها و انديشه هاي زندگي خود بر جاي گذارده است. سنت اگزوپري، نويسنده اي شاعر و مخترعي با استعداد و مردي متفكر است. در آثار او كه همه حاكي از تجربه هاي شخصي است، تخيلهاي نويسنده اي انساندوست ديده مي شود كه در دنياي وجدان و اخلاق به سر مي برد و فلسفه اش را از عالم عيني و واقعي بيرون مي كشد. شخصيت پرجاذبه سنت اگزوپري كه نمونه واقعي بلندي طبع و شهامت اخلاقي بود، پس از مرگش ارزش افسانه اي يافت و آثارش در شمار پرخواننده ترين آثار قرار گرفت. * بيوگرافي برگرفته از ويكي پديا |