تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
كفشدوزك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-08-08
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

چهارشنبه 17مرداد ماه 1386


دكتر سيدرضا نقيب السادات در گفت وگو با قدس:
رعايت اخلاق رسانه اي با آزادي مطبوعات منافات ندارد

 

اشاره:؛ عده اي معتقدند بسياري از مفاهيم همچون «اخلاق» مفاهيمي نسبي اند كه نمي توان براي هر يك از آنها اصول و ضوابط



خاصي را تحرير كرد. از اين منظر، تبيين مفهومي چون «اخلاق روزنامه نگاري» نيز مورد پرسش بسياري از منتقدان قرار مي گيرد. از سوي ديگر، فرض كردن مرز و دايره اي جغرافيايي كه بتوان اصول يكساني را در درون آن نگاشت هم خود مقوله اي است كه ممكن است ذهن بسياري را به خود مشغول سازد.به همين منظور، به سراغ دكتر« نقيب السادات» رفتيم تا در بررسي چالشهاي موجود در اين خصوص به پرسشهاي ما پاسخ گويد:
آقاي دكتر، اين ديدگاه كه اخلاق را نسبي مي داند، پرداختن به مفهومي مثل «اخلاق حرفه اي روزنامه نگار» را نيز صحيح نمي داند. نظر شما در اين خصوص چيست؟
ببينيد، همان طور كه در تمامي حرفه ها اصول و چارچوبهايي وجود دارد كه مرزها و مسير اصلي حركت را در مسير آن حرفه تعيين و تبيين مي كند، در حرفه روزنامه نگاري نيز بايد اين اصول و قواعد حاكم باشد. البته، وقتي از اخلاق حرفه اي صحبت به ميان مي آوريم، مقولات ديگري نيز همزمان با آن مطرح مي شود؛ مباحثي همچون استقلال، آزادي و چارچوبهاي قانوني كه بايد رعايت شوند و با وجود اينكه به عنوان يك صنف شناخته شده و داراي مرامنامه شده اند و چارچوبهاي قانوني را يافته اند، همچنان ملاحظاتي كه بايد آن را به طور كامل مد نظر قرار دهند، مورد توجه قرار نمي گيرد. بنابراين، پذيرش اخلاق حرفه اي، خود به عنوان مسير صحيح حركت به عنوان يك اصل ضروري است.




در نگاهي ديگر به اخلاق حرفه اي روزنامه نگاري بايد گفت، ملاكهاي مختلفي براي اين نوع از فعاليت عنوان شده است. از منظري، شايد بتوان اخلاق حرفه اي را از بعد فردي آن مورد توجه قرار داد؛ يعني اخلاق در سطح خرد و قائم به فرد مورد توجه قرار گيرد و از منظري ديگر آن را از سطح كلان كه شايد با ملاحظات و رويكردهاي اجتماعي همراه باشد، مورد مداقه قرار داد.
سطح خرد اخلاق حرفه اي؛ اصول و چارچوبهاي فردي خبرنگاري و روزنامه نگاري را همچون امانتداري، رعايت حريم خصوصي افراد شامل مي شود، لذا نگاه به اخلاق حرفه اي در چارچوب فردي عمدتاً مسايل و اصولي را در بر مي گيرد كه فرد خبرنگار ملزم به رعايت آن است، مسايلي همچون تنوع مواجهه با مسايل و ايجاد ارتباط سالم، راوي صادق و حقيقت گوي رويدادها بودن، ايجاد اعتماد، كسب اعتبار و اعتماد و... نكاتي است كه از بعد فردي مطرح است و بايد مورد ملاحظه قرار گيرد. در مقوله اجتماعي، ملاحظات عموميت بيشتري بين تمامي خبرنگاران پيدا مي كند. در واقع، خبرنگاران هم بايد مثل مرامنامه، اساسنامه و سوگندنامه پزشكان كه در آن پزشك متعهد مي شود، اصول خاص اخلاقي را رعايت كند و به بايدها و نبايدهايي موظف شود. مرامنامه خبرنگاري بايد بگويد خبرنگار به عنوان راوي صادق اجتماعي، اخبار را هر چند عليه شماست، به عنوان يك حق اجتماعي انعكاس دهد. بنابر اين، در جنبه هاي اجتماعي اصول و نكاتي نهفته است كه بايد مورد توافق اكثريت قرار بگيرد و هر فرد كه وارد اين حرفه مي شود آن را بپذيرد و در قالب اين چارچوبهاي تعريف شده عمل كند.
برخي از مواردي كه در خصوص اخلاق حرفه اي قابل طرح است، ممكن است با اما و اگرهاي بسياري مطرح شود. براي مثال، برخي معتقدند تدوين اين اصول اصل دسترسي آزاد افراد به اطلاعات را تحت تأثير قرار مي دهد، اصولاً اين دو مقوله در تقابل با يكديگر قرار نمي گيرند؟
ببينيد، اين طور نيست و اين دو در مقابل هم قرار نمي گيرند. حد و حدود آزادي را قانون تعيين كرده است، ولي اصول اخلاق حرفه اي در واقع با وجود اينكه چتر قانون بر روي آن واقع شده است، اما عمدتاً به شكل ضابطه اي و مقرراتي است، در صورتي كه آزادي و تعاريف آن سطحي قانونمند، كلان و اجتماعي را شامل مي شود. ثبات قانون نسبت به ضوابط بيشتر است، در حالي كه ضوابط با توجه به شرايط و اصول حاكم بر يك سيستم قابل تغيير است و حتي ممكن است تابعي از شرايط مديريتي شود، اما همه موظف به رعايت قانون هستند .با اين نگاه مي توان گفت اين دو مقوله در تقابل با يكديگر قرار نمي گيرند و نمي توان گفت اگر كسي اخلاق حرفه اي را رعايت كرد، آزادي را نقض كرده است. آزادي حقي است كه قانوناً داده شده است و اصول اخلاق حرفه اي تابع ضوابط و چارچوبهاي حرفه اي است كه هر كس به اين جرگه وارد شود بايد آن را رعايت كند و ممكن است الزام آور نباشد؛ يعني شما ممكن است در محيط كار خود خبرنگاري را هم سراغ داشته باشيد كه اخلاق حرفه اي را رعايت نكند. همين مسأله در غرب نيز وجود دارد.
پوشش رسانه اي غرب در خدمت نظام سرمايه داري است و از هيچ مسأله اي ابا ندارد و حريم و چارچوبي كه براي آنها وجود دارد اين است كه آنچه عنوان مي شود، به گونه اي باشد كه با نظام سرمايه داري شوخي نكند. بنابراين، آنچه ارايه مي شود، تماماً در راستاي ريختن آب در آسياب نظام سرمايه داري است. به همين دليل است كه مي بينيد در كشورهاي غربي بروي مسايلي چون تربيت حرفه اي روزنامه نگاران نكاتي مطرح و تأكيد مي شود، اما ترجيح مي دهند در كنار تربيت حرفه اي، اصول اخلاقي را نيز مطرح كنند، اما قطعاً با وضعيت كشورهايي كه در آن اخلاق ريشه دارتر است و اصول اخلاقي در آنها بيشتر رعايت مي شود، قابل قياس نيست. در كشورهاي غربي به بهانه نگاه حاكم بر اداره رسانه ها كه البته به نام نگاه آزادگرايانه و يا نگاه ليبرالي اجازه انجام هر كاري را به افراد مي دهند، خصوصي ترين مسايل مردم به عرصه مطبوعات كشانده شود؛ بنابر اين پورنوگرافي، سبك روزنامه نگاري هيجاني و ...اجازه رشد پيدا مي كند.اين تقابل كه شما به آن اشاره كرديد، در غرب بيشتر قابل لمس است، چون طبق اين تعريف از آزادي، هر فرد اجازه دارد هر كاري را كه مي خواهد انجام دهد .اما در اينجا چون حدود آزادي مشخص است و حمايت قانوني نيز شامل آن مي شود، اگر ضوابط اصول اخلاقي نيز در چارچوب قانون تعريف شود، با يكديگر در تقابل نخواهند بود.
طي سالهاي 1978 تا 1983 در چند نشست مشورتي اصول بين المللي اخلاق حرفه اي روزنامه نگاري تدوين و تصويب شد. با اشاره به اينكه نگاه به اخلاق در بسياري از كشورها نگاهي بومي است، تصويب اين اصول چه گره كوري را باز خواهد كرد؟
به نظر من، اجراي اين اصول عملي است؛ دليل آن هم اين است كه گرچه معمولا نوع فعاليت رسانه اي كشورهاي مختلف متفاوت است، اما با شكل گرفتن اتحاديه هاي رسانه اي كه با عناوين متفاوت قابل تمييز است، تدوين اصول حرفه اي خاص نيز قابل تدوين است، همان طور كه تاكنون در بسياري از اين نشستها ضوابطي هم تدوين شده است. وقتي كشورهاي مختلف مي خواهند عضو اين تشكل ها شوند، قطعاً بايد اصول و قواعد اساسنامه آنها را رعايت كنند، لذا وقتي اين نوع از چارچوبها وضع مي شود، عملياتي كردن آن هم چندان دشوار نيست
مباحثي كه در نشستهاي برگزار شده مطرح شده است، عمدتاً در دو سطح خرد و كلان بوده است. در سطح خرد شامل محترم شمردن حريم خصوصي افراد و حقوق مردم، جريحه دار نكردن عفت عمومي، انتقال صحيح و بي كم و كاست خبر با ملحوظ داشتن اين واقعيت كه خبر حق مردم است و... در سطح كلان نيز مسايلي چون حفاظت از حريم قانوني در هر كشور، حفظ و صيانت از مرزها و جلوگيري از بسط سياستهاي جنگ طلبانه و تبعيض نژادي و...كه از هنگام تصويب منشور آزادي مطرح شده است.
تدوين مرامنامه اخلاق روزنامه نگاري توسط چه كساني بايد صورت بگيرد و اصولا آيا دولت مي تواند تدوينگر خوبي براي تدوين اين مرامنامه باشد؟
از آنجا كه تدوين مرامنامه زمينه هاي حرفه اي هر حرفه را مورد توجه قرار مي دهد، بايد به دست كساني تحقق پذيرد كه در آن حرفه مشغول به كار باشند.بنابر اين اگر دولت بخواهد آن را وضع كند با توجه به اينكه همه كساني كه در اين حرفه كار مي كنند دولتي نيستند و احتمال دارد تابعي از قانوني كه دولت مجري آن است، نباشند ممكن است در عمل عملياتي نشود. بنابراين تدوين اين اصول بايد توسط روزنامه نگاران، كارشناسان متخصصان و افرادي كه در اين عرصه فعال هستند صورت بپذيرد، در غير اين صورت همچون بسياري از مصوبات عملياتي شدن آنها كليشه اي مي شود و ديگران به آن عمل نمي كنند.
بر اساس دستورالعملي در «واشنگتن پست» هيچ يك از روزنامه نگاران اين روزنامه حق شركت در هيچ اجتماع و تظاهرات و گردهمايي را ندارند. چندي پيش نيز با تعدادي از روزنامه نگاراني كه در يك گردهمايي ممنوعيت سقط جنين شركت كرده بودند، برخورد شد. تدوين چنين ضوابط اخلاقي و حرفه اي در مؤسسات رسانه اي تا چه حد عملي و البته قابل قبول است؟
به نظر من، هر روزنامه مي تواند حريمهاي خود را از طريق اين ضوابط و خط مشي ها مشخص كند. برخي از روزنامه ها با برخي از مسايل كشور كاري ندارند. در حقيقت، براي آنها مشخص شده است كه شما در اين چند حوزه وارد نشويد. يا مثلاً نشريات تخصصي خود را ملزم مي كنند در همان حيطه تخصص خود فعاليت كنند. بر همين اساس است كه مسايل فرهنگي به حوزه اقتصاد و يا مسايل اقتصاد به حوزه سياست بسط داده نمي شود و احيانا اگر خبرنگاري خواسته يا ناخواسته وارد حوزه ديگري از فعاليت خود شد، با وي برخورد مي شود، يا حقوق مالي وي در اين خصوص ناديده گرفته مي شود. بنابراين، اگر مطبوعات و رسانه ها براي خود خط مشي و چارچوب خاصي را تدوين كنند، قطعاً نتيجه اين روند فعاليتي تخصصي آن هم با امكان نظارت و كنترل مطالب و مباحث است. بنابراين، حق رسانه هاي مختلف اعم از روزنامه ها، راديو و تلويزيون و حتي اينترنت است كه اين چارچوبها را وضع و كنترل كنند و اگر غير از اين باشد، كنترل عمل رسانه اي آنها با دشواري همراه خواهد بود.
رابطه مصلحت و اقتضا با اخلاق روزنامه نگاري چگونه است؟
آنچه معمولاً به عنوان حريم عمل حرفه اي بايد مبنا قرار گيرد، ممكن است با برخي از نكات در تداخل و تقابل قرار گيرد. گاهي به خبرنگار گفته مي شود بايد به اخلاق حرفه اي ات عمل كني حتي اگر به قيمت زير سؤال رفتن فلان مسؤول كشور تمام شود. گاهي مصلحت جامعه ايجاب مي كند كه با ملاحظه بيشتري به برخي از مسايل توجه شود، لذا اگر در اينجا بگوييد اخلاق حرفه اي ما ايجاب مي كند كه به هر ترتيب اطلاع رساني كنيم، حتي اگر به بي نظمي و اختلال در امنيت كشور منجر شود تعبير درستي نكرده ايد. بنابر اين شايد مصالح در اولويت قرار گيرد، آن هم به اين دليل كه بسياري از افراد شناخت كاملي نسبت به تمام مسايل نداشته باشند و بخواهند بر طبق احساسات خود عمل كنند، در صورتي كه در اينجا احساسات مبناي كار قرار نمي گيرد، آنچه مطرح است ملاحظاتي است كه بايد مورد توجه قرار داد.
آقاي دكتر، با مطرح شدن رسانه هاي الكترونيك و سايبر، موضوع اخلاق در اين فضا نيز به موضوعي قابل تأمل مطرح شده است. براي اين مسأله چه نسخه اي بايد پيچيد؟
در فضاي ايراني سايبر حق مؤلف از كمترين شأن و اعتبار برخوردار است. در سطح جهاني حتي استفاده غير قانوني از يك نشانه مي تواند مشمول تحريم و مجازات شود، اما در ايران اين موضوع اتفاق نمي افتد. البته در اينجا چند نكته نهفته است. ابتدا بايد بين عملكرد كساني كه از اين فضا به شكل قانوني و رسمي استفاده مي كنند و فردي كه در منزل خود با استفاده از خط اينترنت، وبلاگ خود را به روز مي كند و اطلاعاتي را منتقل مي نمايد و يا اظهار نظرهاي خاصي مي كند، تفاوت قايل شد. كنترل و نظارت بر شكل نخست ارايه اطلاعات، امكان پذيرتر و شديدتر است، اما در سطح فردي قدري اين كنترل كمتر است. در عين حال، نمي توان گفت كنترل وجود ندارد. مثلا وبلاگ شما از هر نقطه اي كه به عنوان ميزبان مطرح است سرويس بگيرد، مشمول همان مقررات است. در عين حال، شوراي عالي انقلاب فرهنگي از طريق شوراي عالي اطلاع رساني، مجموعه هايي را در داخل كشور به عنوان چارچوبهاي فعاليت در سايبر تدوين كرده است كه بخشي از آن ضابطه است، البته بندهاي قانوني هم در اين مورد وجود دارد كه در حال شفاف سازي است و احتمالاً با مصوباتي به مجلس ارايه و بندهايي به قانون اضافه شود. در عين حال، به نظر مي رسد فعالاني كه اداره كنندگان شبكه هاي مذكورند، مي توانند اصول و چارچوبهايي را وضع كنند كه بخشي از آن اخلاق حرفه اي روزنامه نگاري باشد.

  


گفت وگوي قدس با يك استاد دانشگاه ؛ خبرنگار بايد مرد اين كار باشد

 

اشاره: با اهميت يافتن رقابت ميان بنگاههاي رسانه اي و كسب اعتبار ميان آنها، موضوع آموزش روزنامه نگاران به عنوان يكي از



دغدغه هاي اساسي اين گونه مؤسسات مطرح شده است. موج جديدي از روزنامه نگاران و خبرنگاران كه ميزهاي تحريريه روزنامه ها و خبر گزاريها را اشغال كردند، ضرورت پرداختن به اين مهم را دو چندان ساخت.
اهميت اين مساله بهترين بهانه است تا ضمن گفت و گو با دكتر سعيدي، عضو هيأت علمي دانشگاه علامه طباطبايي، وضعيت آموزش خبرنگاران و فعالان رسانه اي را جويا شويم.
دكتر سعيدي سابقه 15 ساله در كار رسانه اي دارد. مدتها در صدا و سيما به عنوان مدير توليد ، تهيه كننده ، كارگردان و مجري فعاليت داشته است. او مدرك خود را از يكي از دانشگاههاي خارجي در سال 1370 دريافت كرده و حدود ده سال است كه در دانشگاههاي شاهد و علامه طباطبايي دروسي را در خصوص روابط عمومي، اقناع، تبليغ، مديريت روابط عمومي و روابط عمومي عملي تدريس مي كند.
«تكنيكهاي روابط عمومي»، «اقناع و تبليغ در ارتباطات»، و ترجمه «مديريت روابط عمومي» چند اثر از آثار ايشان است.
* آقاي دكتر! آموزش روزنامه نگاري در كشور ما با چند ديدگاه قابل تحليل و تبيين است؟
دو ديدگاه در اين خصوص وجود دارد ؛ ديدگاه گروهي كه معتقدند روزنامه نگاري مقوله اي است كه مثل امور هنري با استعداد افراد رابطه تنگاتنگي دارد و برخي افراد از اين استعداد برخوردارند و به اصطلاح شم خبري لازم را براي انجام كار دارند ؛ در حقيقت اين افراد مي توانند روزنامه نگاران خوبي باشند. طرفداران اين نظريه را بيش از همه روزنامه نگاران تجربي تشكيل مي دهند. اگر دقت كرده باشيد، در گذشته كساني كار روزنامه نگاري را بر عهده مي گرفتند كه به لحاظ انشا و نويسندگي قابليت بهتري نسبت به ديگران داشتند؛ يعني خيلي خوب مي نوشتند و مي توانستند به راحتي مطالب خود را تنظيم كنند.
در مقابل اين ديدگاه، ديدگاه ديگري وجود دارد كه معتقد است روزنامه نگاري نيز همچون ساير رشته هاي علمي ديگر، اكتسابي است بويژه با توجه به تحولات عظيمي كه در خصوص فناوريهاي ارتباطي و تغيير و تحولاتي كه هر روز در زمينه پيشرفتهاي علمي به وجود مي آيد، روزنامه نگاري نيز به عنوان يك دانش جديد مطرح مي شود، گرچه كساني كه استعداد هنري و نويسندگي لازم را داشته باشند، مي توانند در اين زمينه موفق باشند؛ اما لازمه پيشرفت در روزنامه نگاري اين است كه همچون ساير دانشها مطالعه و تحقيق در آن صورت بگيرد و آموزشهاي لازم به افراد داده شود، بويژه اينكه با توجه به تحولات علمي در دنيا، يك خبرنگار بايد با تاريخ كشور خود و جهان آشنايي داشته باشد ضمن اينكه بايد برخي از علوم مثل علوم اجتماعي نيز آموزش داده شود.
به نظر من، تلفيقي از اين دو نظريه مي تواند باعث تغييري مطلوب در روزنامه نگاري شود؛ يعني ابتدا سعي كنيم افراد مستعدي را براي دانشكده هاي روزنامه نگاري انتخاب و گزينش كنيم ، افرادي كه علاقه كافي به اين حوزه داشته باشند و ديگر اينكه اين استعدادها را آموزش دهيم . خبرنگارهمچون امور هنري بايد عاشق كار روزنامه نگاري باشد. مرد اين كار باشد؛.يعني صرف نظر از اينكه همچون ساير تحصيلكرده ها اين فرد نيز مي خواهد از طريق تخصص خود امرار معاش كند، اما انگيزه اصلي بايد عشق و علاقه وي به كاري باشد كه قصد دارد آن را انجام دهد.
توسعه دانشكده هاي روزنامه نگاري در چه سمتي بايد تحقق بپذيرد. شما به گسترش دانشكده هاي علوم ارتباطات معتقديد و يا اعتقاد داريد همين حجم فعلي را بايد تقويت كرد؟
من بيش از گسترش كمي اين دانشكده ها ترجيح مي دهم بر روي كيفيت آنها تاكيد كنم . بايد كيفيت اين دانشكده ها را طبق استانداردهاي موجود افزايش داد . همان گونه كه اشاره كردم، در اين خصوص وجود افراد مستعد از درجه اعتبار بالايي برخوردار است ؛ افرادي كه انگيزه كافي داشته باشند و بتوان با برنامه اي حساب شده و هماهنگ براي آموزش آنها اقدام كرد. مشكلي كه در كار روزنامه نگاري مثل ديگر فعاليتهاي علمي وجود دارد، اين است كه متأسفانه برنامه ريزيهاي آموزشي با نيازهاي جامعه همخواني ندارد و بايد برنامه ريزي در حرفه روزنامه نگاري به گونه اي تنظيم شود كه پاسخگوي نياز جامعه باشد و اين مسأله نيز به برنامه ريزي كلان نياز دارد. همان گونه كه در سطح كلان كشور نياز است براي پنج سال آينده تعداد پزشكان، مهندسان و متخصصان خود را برآورد كنيم و اين عده را در دانشكده ها آموزش دهيم، در خصوص روزنامه نگاري هم بايد همين رويه را در پيش گرفت. متاسفانه دانش آموختگان دانشكده هاي روزنامه نگاري نمي توانند با مطالبي كه به شكل تئوري در اين دانشكده ها مطرح مي شود، با آنچه در بيرون مشاهده مي كنند رابطه منطقي برقرار نمايند. لازمه ايجاد ارتباط منطقي ميان اين دو اين است كه دايماً براي اين افراد كارآموزي داشته باشيم ؛ يعني دانشجوياني كه مطالب تئوري را در اين دانشكده ها آموزش مي بينند، بايد با رسانه هاي مختلف ارتباط داشته باشند و ديگر اينكه بايد ميان مطالب نظري و عملي هماهنگي لازم وجود داشته باشد تا دانش آموختگان اين رشته به راحتي بتوانند جذب اين رشته ها بشوند. اين گونه نباشد كه دانشجويان و دولت هزينه هنگفتي را متحمل شوند و در پايان به دليل نبود هماهنگي ميان توليدات دانشگاهي و نياز جامعه، اين هزينه ها هدر برود.
طبق نتايج تحقيقي كه در خصوص روابط عمومي ها انجام داده بوديم، از بين كساني كه در روابط عمومي ها كار مي كردند؛ تنها 7 درصد مدركي مناسب با روابط عمومي و يا همسان با آن داشتند، در حالي كه كساني كه مديركل و يا مسؤول روابط عمومي بودند، رشته هايي مثل برق و الكترونيك، كشاورزي و رشته هايي اين چنيني داشتند. طبعاً نتيجه اين خواهد بود كه شخصي كه در رشته معماري تربيت شده در اين رشته توفيقي نداشته باشد و در روابط عمومي هم كارايي لازم را نخواهد داشت؛ چون با موضوعاتي مثل اطلاع رساني، خبر و رسانه و... بيگانه است. شما اگر به اين فرد پيشنهاد خوبي هم براي پيشبرد كار ارايه دهيد، چون تشخيص نمي دهد آن را قبول مي كند.
البته، با توجه به افزايش جمعيت و نياز به روزنامه نگاري، نبايد از گسترش اين گونه دانشكده ها غفلت ورزيد، البته اين گسترش نبايد به افزايش آمارها محدود شود، بلكه همراه با اين گسترش اولويت نخست با محتواست، اما در كنار توجه به اين مقوله، برنامه ريزي صحيح، ايجاد هماهنگي بين توليد دانشگاهي و نياز جامعه نيز بايد مورد توجه قرا گيرد.
* فكر مي كنيد استادان روزنامه نگاري ما توانسته اند خود را با نسخه هاي جديد علم و دانش اين رشته تطبيق دهند؟
ببينيد، اين مسأله نسبي است؛ اگر اين مقوله را با گذشته مقايسه كنيم، وضعيت ما نسبت به قبل خيلي مطلوبتر است. شما مي دانيد «ارتباطات» رشته گسترده اي بود و چند گرايش روزنامه نگاري ، روابط عمومي، مديريت و مترجمي و ... را شامل مي شد، اما در يك فاصله زماني به چند واحد درسي تبديل و سپس در مقطعي كه احساس نياز شد بتدريج مجدداً گسترش يافت و رشته هاي علوم ارتباطات در سطح فوق ليسانس ابتدا در دانشگاه هاي دولتي مطرح گرديد و سپس در دانشگاههاي خصوصي نيز گسترش يافت. در همين دانشگاه علامه حدود 15 يا 16 عضو هيات علمي داراي دكتراي ارتباطات حضور دارند. اما با توجه به تحولاتي كه در زمينه علوم ارتباطات در دنيا اتفاق مي افتد، ما به كار و توان بيشتر نياز داريم و براي اينكه كيفيت كار مدرسان هم افزايش يابد، بايد پايگاه و جايگاه روزنامه نگاري و كساني كه در رسانه ها مشغول كار هستند تقويت و اين افراد از ارزش اجتماعي مطلوب خود برخوردار شوند. اگر اين اتفاق رخ دهد، به تبع آن افرادي براي آموزش روزنامه نگاري مراجعه خواهند كرد كه علاقه مند تر و كارآمد تر هستند. افرادي كه با انگيزه بالا وارد دانشكده هاي علوم ارتباطات مي شوند، محملي را فراهم مي آورند تا برنامه ريزان را وادار كنند برنامه ريزي جدي در زمينه تربيت استاد انجام دهند. بنابراين در حال حاضر وضعيت ما بهتر از گذشته است، اما اگر بخواهيم وضعيت بهتري از لحاظ آموزش داشته باشيم، نياز به كار بيشتري داريم. بنابراين مي بينيد كه مسأله آموزش يكي از حلقه هاي اين سيستم است كه در ارتباط با ديگر حلقه ها قابل مطرح شدن است. لازمه داشتن روزنامه نگاري پيشرفته اين است كه از مبادي ورودي اين رشته افراد علاقه مند و مستعد را انتخاب و آموزش و محتواي كتب درسي خود را تقويت كنيم و به تناسب آن افراد متخصص و معلومات به روز آنها را افزايش دهيم. ضمن اينكه جايگاه و نقش روزنامه نگاران و روزنامه نگاري در جامعه را تثبيت كنيم.
* با اين توضيحات فكر مي كنيد چقدر با آموزش روزنامه نگاري در عرصه جهاني فاصله داريم؟
طبعاً موقعيت روزنامه نگاري در كشورهايي كه خاستگاه روزنامه نگاري است بهتر است و از جهات مختلف نيز اين تفاوت قابل مقايسه است . رسانه ها دو نقش را مي توانند عهده دار شوند؛ نخست اينكه به عنوان رابط بين جامعه و مسؤولان و زبان گوياي مردم مطرح شوند و در واقع رسالتي اجتماعي راعهده دار شوند و در كنار اين نقش به عنوان بنگاهي اقتصادي هم مطرح هستند. از آنجا كه به عنوان يك بنگاه اقتصادي قلمداد مي شوند، امكانات مالي نيز به آنها كمك مي كند كه كيفيت كار خود را به لحاظ محتوا، نوع مطالب و استفاده از افراد متخصص و مجرب افزايش دهند و همه اينها كمك مي كند تا در سطحي بالا بتوانند وضعيت مطلوبي داشته باشند. بنابراين به نظر مي رسد بين روزنامه نگاري ما و غرب فاصله اي وجود دارد كه مي تواند بتدريج و با برنامه ريزي از ميان برود.

  


من مي نويسم، پس هستم

 

مينو بديعي
براي روزهاي ماندن مي توان نوشت و سرود و براي روزهاي رستن و روييدن نه براي روزهايي كه دريا بوي مرداب مي دهد و خورشيد از درخشش ستاره ها مي نالد. زندگي بوي رستن است و بوي روييدن، و خبرنگاري شاخه اي از زندگي است كه بالهاي بلندي براي پرواز مي خواهد؛ اما اين بالها را بسيار ساده و آسان مي توان چيد؛ مي توان قفسهاي بزرگي را براي پروانه هاي بال سوخته ساخت كه در آن قفسها به تمناي بهاري كه دور و سركش است خود را به در و ديوار قفس بكوبد.
...زندگي براي من زيستن گزارش زندگي است؛ گزارش تصويري از واقعيتهاي حيات در قالب يك خبر تشريحي است.خبر و گزارشي كه در سطر سطر روزنامه مي رويد .
17 مرداد را روز «خبرنگار» ناميده اند به بهانه شهادت آن بزرگمرد ، جوانمرد خبرنگار شهيد صارمي در افغانستان پر از خبر و مغموم .... و تلواسه هاي رنج كودك افغاني و غروب اندوهبار زن افغاني و گلوله هاي باريده بر سر آنان در طول ساليان دراز ديگر مغمومت نمي كند؛ زيرا ديگر خبرنگاري نيستي كه همچون شهيد صارمي به آب و آتش بزني تا در بستر خون و آتش براي خوانندگان روزنامه ات و خبرگزاري ات يك سطر از زندگي را بنويسي...
***
ديگر هيچ روزنامه اي جذبت نمي كند، با وجود اينكه در كهنگي فكر گزارش نويسي ات غرق شده اي و اين افسوس بر خود كه چگونه قلم روزانه ات و ادبيات روزمره ات را از تو گرفته اند و تو چه تسليم...
ديگر گزارش جانداري را در هيچ روزنامه اي نمي خواني، زيرا ديگر اين تو نيستي كه در يك روز آفتابي برابر در دانشگاه تهران - در 13 آبان ماه  1357 - شاهد به خاك و خون غلتيدن دانشجوي كشورت باشي و با تمناي روزنامه و با نوشتن چند سطر خبر درباره اين رويداد مهم.
ديگر هيچ واقعه اي تو را به خروش و تلاش وانمي دارد، زيرا ديگر اين تو نيستي كه در 17 شهريور همان سال ( 1357) پشت در خانه ات شاهد به گلوله بستن مردمان شهرت باشي و با زنگ تلفني به روزنامه و سپس حضور در روزنامه، با چشم گريان كه هموطنم را در ميدان ژاله (شهداي تهران) كشته اند...
ديگر حوصله انبوه كاغذهاي تلنبار شده روزنامه را در كنارت نداري، زيرا ديگر اين تو نيستي كه از غربت لحظه هاي سرد عبور مي كني و در اوج عظمت و همبستگي و همراهي در اقيانوس بزرگ و با شكوهي غرق شوي كه تجلي اتحاد يك ملت است...
و در روزنامه از صلابت اين اتحاد و همبستگي سخن بگويي، اما ديگر كلمات و واژه ها با تو بيگانه اند زيرا از پشت شيشه پنجره روزنامه به خيابان نگاه نمي كني.
در وانفساي تنهايي قلمت، به ياد روزهاي دور و نزديك خبرنگار بودن و گزارش نويس بودن، ياد لحظه هاي نابي را زنده مي كني كه شايد ديگر برايت تكرار نشود، زيرا روزنامه را خبرنگار را ، گزارشگر را و ... به مسلخ فراموشي كلمات برده اي تا فراموش كند زندگي جريان روان اخبار حيات است و ديگر هيچ ...
***
«من مي نويسم پس هستم» اما ديگر براي نوشتن آن بمبارانها و موشك بارانهاي بي شمار بر سر مردم كشورم آورده اند، آنچنان شيفته و از جان گذشته نيستي آن روزهاي دور سالهاي  62،  63،  64،  65،  66  و... را ديگر به ياد نمي آوري آن پيرزن سالخورده با قامت تكيده در برابر پايگاه علم الهدي- پشت جبهه جنگ - اهواز را كه دستهاي خونين خود را به تو نشان مي داد و تو فراموش كرده اي و گذشته اي از آنچه حس گزارشگر بودن و خبرنگار بودن را در تو بيدار كند، و چه تلاش عبثي!
تو نوشته اي، پس بودي؛ اما ديگر نيستي زيرا از ياد برده اي چشمهاي اشكبار آن امدادگر تهراني را كه چگونه از مرگ دو كودك توامان در موشك باران تهران بزرگ سخن مي گفت و تو حتي خاكستر يادهاي خبرنگاري ات را نيز به فراموشي سپرده اي.
آري، تو از ياد برده اي كه كيلومترها از تهران دور شده اي و به سمت منجيل و رودبار رفته اي كه حكايت گزارش تلخ و واقعه مهيب زلزله گيلان و زنجان را در سال  69  بنويسي و زماني كه برگشتي، تنديسي از رنج مردمان كشورت بودي و تصويرگر رويدادي تكان دهنده در روزنامه به عنوان گزارشگر.
آري تو از ياد برده اي كه صدها گزارش نوشته اي و ديگران هم تو را از ياد برده اند ...
***
نمي دانم چرا بايد 17 مرداد را كه روز شهادت بزرگمرد جوانمرد شهيد صارمي است، تبريك گفت. نمي دانم در روزگاري كه در روزنامه ها خبر يك گوهر ناياب است و گزارش مرواريدي سخت و پنهان درصدفي سخت و سفيد و در انتهاي يك اقيانوس بايد در ارتباط با مسايل خبرنگاران و گزارشگران و ... سخن گفت. ديگر همه چيز بوي تكرار مي دهد. آري حديث ديگري را بايد ساز كرد، حديث زندگي ، خبرنگاري ، گزارش نويسي و ديگر هيچ...

  


دكتر نگين حسيني: روزنامه نگاران جديد كمتر چهره مي شوند

 

همزمان با رشد خبرگزاريها و نشريات نسل تازه روزنامه نگاران و خبرنگاران آنقدر سريع رشد كردند كه صداي خيلي از كهنه كارهاي اين



حرفه را هم در آوردند.جماعتي پرشور كه فرهنگي متفاوت از نسلهاي گذشته داشتند و طبعاً همين امر كافي بود كه نگاه مخاطبان را نيز تحت تأثير خود قرار دهد . افت و خيزهاي اين حضور را بهانه اي براي گفت و گويي كوتاه با خانم دكتر نگين حسيني روزنامه نگار با تجربه كشورمان و مدرس دانشگاه قرار داده ايم:
خانم دكتر، نهادهاي متولي آموزش روزنامه نگاري چقدر به تربيت جوانان علاقه مند براي حرفه اي شدن كمك كرده اند؟
ببينيد، امروزه انتقادهاي زيادي به نسل جديد روزنامه نگاران مي شود در حالي كه جوانگرايي اگر به ضرورت انجام شود في نفسه پديده مطلوب و لازمي است، آنچه بايد مورد انتقاد قرار گيرد مسأله آموزشي كانونهاي پژوهش روزنامه نگاري است كه در سالهاي اخير و حتي از دوره هاي قبل يعني زماني كه تنها دو روزنامه كيهان و اطلاعات فعاليت داشتند، وجود داشته است. اين پرسش كه آيا اين دو مؤسسه مطبوعاتي بزرگ توانستند در طي اين مدت پايگاهي آموزشي براي تربيت نسل جديد روزنامه نگاران مطرح شوند يا خير، پرسش قابل تأملي است. از طرفي ديگر، ما دانشكده علوم ارتباطات را داريم كه چند دهه از عمر آن مي گذرد. اين دانشكده يكي ديگر از كانونهايي است كه بايد مورد سؤال قرار بگيرد و اينكه تا چه حد توانسته است در خصوص تربيت نسل جديد روزنامه نگاري موفق باشد.
به نظر من، چه از سوي مؤسسات روزنامه نگاري گسترده تر و چه از سوي استادان اين رشته و چه از سوي دانشگاهها و جامعه دانشگاهي علوم ارتباطات، اين كم كاري و مشكل وجود داشته است كه هرگز برنامه مدوني براي تربيت اصولي روزنامه نگاران جوان و جايگزين شدن تدريجي آنها نبوده است.
از سوي ديگر، يكباره با افزايش روزنامه هاي جديد شاهد سيل جديدي از روزنامه نگاران جديدتر بوديم. طبعاً با افزايش تعداد روزنامه نگاران نياز به نيروي انساني بيشتري نيز احساس مي شود. وقتي اين نيرو از قبل تأمين نشده است، چگونه بايد به اين نياز پاسخ داده شود، نتيجه آن اين خواهد بود كه هر فرد كه گمان مي كند دستي در قلم و نثري دارد و از جسارتي برخوردار است، به تحريريه روزنامه ها وارد شود. به همين دليل است كه افراد جديدتر كه شروع به كار كرده اند و شايد امروز به گمان خود از تجربه اي هم برخوردار هستند، به مراتب با نسل گذشته ما تفاوت بيشتري دارند.

مي توانيد به برخي از اين تفاوتها اشاره كنيد؟
مهمترين تفاوت آنها اين است كه شما به ندرت فردي از نسل جديد را مي بينيد كه داراي سبك است. در حالي كه اگر به پيشينه روزنامه هاي كيهان و اطلاعات مراجعه كنيد، مي بينيد كه از داخل همين تحريريه ها داستان نويساني بيرون آمدند كه داستانهاي كوتاه و بلند مي نوشتند و خود صاحب سبك در نگارش شدند، چون به فرايندي از خلاقيت و آفرينندگي رسيدند. چيزي كه جاي خالي آن در تحريريه هاي امروز احساس مي شود.
كانونهايي كه بايد نسل جوان و نسلهاي پس از آن را تربيت مي كردند، در كشور ما ايجاد نشدند. اصلاً جايي را به عنوان مركز تربيت حرفه اي روزنامه نگاران نداريم ؛ شايد موسساتي چون باشگاه خبرنگاران جوان و يا دانشكده هاي دانشگاه جامع علمي كاربردي را بتوان نام برد، اما اين مؤسسات نيز در درون خود ضعف هايي دارند كه هرگز نمي توان از آنها به عنوان مراكزي براي تربيت نسل جديد روزنامه نگاري تكيه كرد.

پيش كسوتها نتوانسته اند اين خلا را پر كنند؟
مشكل اين است كه در اينجا هيچ فضايي براي پيش كسوتها وجود ندارد تا در يك كار آكادميك و تعريف شده بتوانند تجربيات خود را در اختيار نسل جوان قرار دهند. آنچه نسل جديد امروز ياد مي گيرد، صرفاً چهار كتاب خبرنگاري و مصاحبه است كه گهگاه پس از مطالعه آن وقتي با كار تجربي روبرو مي شود و دايماً اين پرسش در ذهن او تداعي مي شود كه اين چيزي نيست كه ما خوانده ايم و اين تناقض بين آموخته هاي او در كتابها و جزوات درسي و آنچه در تحريريه ها وجود دارد آنقدر زياد است كه خود جوانها را هم دچار مشكل كرده است.

عده اي معتقدند روزنامه نگاري حزبي از نسل جديد روزنامه نگاران سوء استفاده و بهره برداري خاص خود را مي كند. با اين تعبير موافقيد؟
من به اين مسأله سوء استفاده نمي گوييم. روزنامه نگاري حزبي يعني نوعي از روزنامه نگاري كه بتواند تعلقات، نيازها و منافع يك حزب را تأمين كند. هر فرد، گروه و يا حزب كه به صورت اجتماع ظاهر مي شود، طبعاً در پي تأمين منافع خويش است. براي تأمين اين منافع نياز به نيروي انساني و غير انساني دارد. اينكه ما به استفاده از امكانات مالي برخي از سرمايه داران سوء استفاده بگوييم، تعبير صحيحي نيست.
جوانگرايي جامعه از يك سو و بحران بيكاري از سوي ديگر زمينه جذب اين طيف را به بنگاههاي مختلف فراهم مي آورد. من ترجيح مي دهم به اين شيوه اشتغال جوانان استفاده نامناسب بگويم تا سوء استفاده. استفاده نامناسب از نيروهايي كه ممكن است صرفاً براي كار مراجعه مي كنند. در مدتي حتي شاهد افول تدريجي اين افراد از موقعيت سابق خود هستيم، يعني ممكن است مسير زندگي آنها تغيير كند و به اصطلاح قيد كار حرفه اي روزنامه نگاري را بزنند و ممكن است موقعيتهاي بهتري را پيدا كنند . بنابراين آنچه رخ مي دهد استفاده نامناسب از نيروهاي كمي و كيفي موجود است.

بين آماتورهاي ديروز روزنامه نگاري و حرفه اي هاي امروز با آماتورهاي امروز و حرفه اي هاي فردا چقدر فاصله است؟
همان طور كه قبلا اشاره كردم، روزنامه نگاران نسل گذشته ما به قدري در كار خود حداقل در حيطه نوشتاري ورزيده بودند كه پس از مدتي صاحب سبك مي شدند.از دل تحريريه ها نويسندگان و شاعران بزرگ و حتي خبرنگاران بزرگ و صاحب سبك بيرون آمدند. شايد هر فرد ادعا كند كه نثر زيبايي دارد و خوب مي نويسد، اما نثر روزنامه با نثري كه ما آن را نثر انشايي مي ناميم تفاوتهاي زيادي دارد؛ نثر روزنامه به نثري نزديك است كه در عين آنكه مؤلفه هاي خبري لازم را ارايه مي دهد و مراقب است تا عناصر خبري را در زمان لازم خود ارايه كند، در عين حال مشخصه هاي دروني نويسنده را هم در درون خود دارد، بي آنكه لطمه اي به عنصر واقعيت و امانتداري محتواي خبر خدشه وارد شود، اما نثر انشايي نثري است كه ممكن است زيبا به نظر بيايد اما نثر ژورناليستي شمرده نمي شود.
نكته مهم اين است كه روزنامه نگاران جديد ما كمتر چهره مي شوند. ديگر اينكه چون به گمان خود در مدت كوتاهي به بلوغ كاذبي از روزنامه نگاري مي رسند (در حال حاضر روند تبديل شدن يك خبرنگار مبتدي تا دبير شدن كمتر از دو سال است، در صورتي كه در گذشته 4 تا 5 سال اين فرد تنها خبرنويسي مي كرد) روحيه انتقاد پذيري در آنها وجود ندارد.
هر چه جلوتر مي رويم از روحيه نسل جوان متأثرتر مي شوم.البته بايد پذيرفت كه هر نسلي با نسل قبل از خود تفاوتهايي دارد و هر نسلي ممكن است گستاخ تر از نسل قبل ظاهر شود. هيچ گاه نبايد توقع داشت نسلي كه انواع حوادث اجتماعي را تجربه كرده است و متابعتي از حوادث اجتماعي را با خود به همراه داشت، با نسل پس از خود نوعي همساني را تجربه كند.

  


معاون مطبوعاتي و اطلاعاتي وزارت ارشاد در گفت و گو با «قدس»:
خبرنگاران از مرزبندي هاي كاذب در جامعه پرهيز كنند

 

گروه فرهنگي - جواد صبوحي: معاونت مطبوعاتي و اطلاع رساني وزارت ارشاد براي ارتقاي كار روزنامه نگاري برنامه هاي گذشته خود را گسترش خواهد داد.




معاون مطبوعاتي و اطلاع رساني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در گفت و گوي اختصاصي با «قدس» با بيان اين مطلب افزود: آموزش كار روزنامه نگاري در رشته هاي مختلف توسط مركز مطالعات و تحقيقات رسانه ها در تهران و شهرستانها و به ويژه در مناطق محروم با داير كردن كلاسهاي مختلف آموزشي ادامه خواهد يافت تا علاقه مندان حرفه روزنامه نگاري و كساني كه در حال حاضر در نشريات مشغول كار هستند، با حضور در اين كلاسها، آموزه هاي خود را تكميل كنند.
ملكيان در خصوص تأمين منزلت و حيثيت حرفه اي روزنامه نگاران در جامعه و در ميان مسؤولان گفت: اين اهتمام در معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد وجود دارد تا جايگاه قانوني و حرفه اي روزنامه نگاران تا حد امكان ارتقا داده و از آنها حمايت شود و كاري كه در حال حاضر انجام شده است، ارسال پيش نويس آيين نامه كار حرفه اي روزنامه نگاري به هيأت دولت است كه در آن به جايگاه و حقوق خبرنگار توجه شده است و اميدواريم با اجراي آن، گام مؤثري در راستاي منزلت اجتماعي و تقويت جايگاه حرفه اي روزنامه نگاران برداشته شود.
وي اضافه كرد: خبرنگاران نيز بايد با عملكردي كه از خود ارايه مي دهند باعث ارتقاي حيثيت و اعتبار اين حرفه شوند.
وي همچنين از خبرنگاران خواست در جهت ارتقاي افكار عمومي و بالا بردن سطح آگاهيهاي جامعه همت كنند و از طرح مسايل تفرقه انگيز و مرزبنديهاي كاذب در جامعه بپرهيزند و ضمن توجه به وحدت ملي، با مظاهر فرهنگ استكباري همچون تجمل پذيري، فساد و فحشا مبارزه كنند و در عين حال مبلغ فرهنگ اصيل اسلامي و فضايل اخلاقي باشند و در حقيقت وظيفه اطلاع رساني خود را به نحو مطلوب انجام دهند.
ملكيان در پاسخ به پرسشي در خصوص امنيت شغلي خبرنگاران گفت: يكي از آفاتي كه در گذشته در مطبوعات ما، خود را نشان داده اين است كه مطبوعات را پايگاه سياسي احزاب و گروهها و جناحها قرار دهيم و اگر چنين موضوعي ادامه يابد، قطعاً چنين مطبوعاتي، مطبوعات موفقي نخواهند بود و مردم از آنها رويگردان مي شوند و دليلي ندارد كه دولت با آنها برخورد كند.
وي اضافه كرد: دولت از فعاليت احزاب و گروههاي سياسي استقبال و حمايت مي كند و اين گونه نيست كه دولت منتقد و مخالف روزنامه هاي حزبي باشد، مهم اين است كه اين روزنامه حزبي بودن خود را علناً به مردم اعلام كند.
وي تصريح كرد: برخورد دولت با مطبوعات به دليل گرايشهاي سياسي آنها نيست. برخورد با مطبوعات در دولت نهم خيلي اندك بوده است و دو موردي هم كه در سال جاري شكل گرفته، از سوي دستگاه قضايي بوده و دولت در آن نقشي نداشته است و اگر برخوردي از سوي هيأت نظارت بر مطبوعات صورت بگيرد، به دليل تخطي از قوانين و مقررات است و به هيچ وجه مسايل حزبي و گروهي دخالت ندارد.
وي از خبر حذف معاونت مطبوعاتي و تشكيل معاونت رسانه اي از سوي صفار هرندي اظهار بي اطلاعي كرد و در عين حال خاطرنشان كرد: زماني كه شرح وظايف اين معاونت ارايه شد، موضوع صرفاً مختص مطبوعات بود، اما امروزه با گسترش خبرگزاريها و پايگاههاي اطلاع رساني اين ضرورت بيش از قبل احساس مي شود، اما من معتقدم اسامي و عناوين اهميت چنداني ندارد؛ مهم شرح وظايفي است كه بر عهده اين وزارتخانه گذاشته شده است.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com