تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
عشقستان
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-08-09
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 18مرداد ماه 1386


امتحان آيين نامه راهنمايي رانندگي

 

مجيد مهجور

به منظور آشنايي دوستان پشت كنكور گواهينامه با آيين نامه راهنمايي و رانندگي، يه چند تا از سؤالها رو كش رفتيم كه در اين جا براي شما مي ذاريم تا حالشو ببريد.فقط سر امتحان ضايع بازي در نياريد ها... ما رو يه وقت لو نديد ها... ديگه سفارش نكنم.
1- در پشت سر يه دوچرخه سوار در حال رانندگي هستيد، قصد گردش به راست داريد، چكار مي كنيد؟
الف سرمون رو از شيشه مياريم بيرون، مي گيم، هوووو يره مگه كوري برو اونور ديگه.
ب به موازات دوچرخه سوار حركت مي كنيم و يه هو مي پيچيم جلوش تا حالش گرفته شه.
ج پشت سرش يه بوق خفن مي زنيم تا هل شه و بخوره زمين و بعد از روش رد مي شيم.
د با ماشين مي كوبيم بهش تا بيفته زمين و بعد از رو مخش رد مي شيم.
2- از يك خيابان فرعي مي خواهيد وارد خيابان اصلي شويد. چرا بايد بيش از همه مواظب موتورسيكلت سوارها باشيد؟
الف چون همين جوري سرشون رو مي ندازن پايين ميان تو تقاطع.
ب چون سهميه بنزينشون كمتره و گناه دارن.
ج چون خيلي كوچيك هستند و ما ريز مي بينيمشون.
د ممكنه موتور پليس باشه، بعد آب بيار و حوض خالي كن.
3- در كدام محل است كه نبايد پارك كنيد؟
الف پاركينگ طبقاتي رايگان الماس شرق.
ب پاركينگ عمومي پارك ملت.
ج دم در خونه مادر زن.
د دم در خونه مادر شوهر.
4- خط ممتد دوگانه به چه معناست؟
الف براي تأكيد اينكه دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسن.
ب به معني اينكه بايد اين دو خط رو بگيري همين جوري بري.
ج يعني اينكه دور زدن ممنوع، اما... يه دفعه مي تونيد دور بزنيد كه حال همه گرفته بشه.
د يعني موش تو سوراخ نمي رفت، وقتي هم مي رفت جمعه مي رفت.
5- وقتي چراغ زرد رو ديديد بايد چه كار كنيد؟
الف اگر حتي يك ثانيه هم مونده تا چراغ قرمز بشه، گازشو بگيريد و بريد.
ب اول يواش بريد، بعد كه ديديد كسي حواسش نيست، بازم گازش رو بگيريد و بريد.
ج يعني چيزي ديگه به اتمام كارت سوختت نمونده..براتون متأسفم.
د هيچ خطري شما رو تهديد نمي كنه پس با خيال راحت گازتون رو تا ته بگيريد و بريد.
6- اين تابلو به چه معناست؟
الف يعني جاده خودشو لوس كرده و دو رگه اس.
ب يعني جاده مار دارد...مار هم موش تو سولاخ نمي رفت.
ج يعني همچين ترمز كنيد كه خط لاستيكاتون بيفته.
د يعني هر چه قدر عشقته لايي بكش!
7- اين تابلو به چه معناست؟
الف يعني... اووووه... بي خيال!
ب يعني... ا ا ا ا ا... ايول بابا!
ج يعني... ها ا ا ا ا ...!
د يعني...چ...ي؟! جون من راس مي گي!
8- اين تابلو به چه معناست؟
الف ابومسلم سرور پرسپوليسه.
ب پرسپوليس سرور ابومسلمه.
ج فقط تيم ملي.
د هيچ كدوم... فقط كريم باقري!
9- به هنگام تركيدن لاستيك، كدام مورد را بايد انجام بديد؟
الف مثل زنها جيغ مي كشيد و از پنجره مي پريد بيرون...
ب خونسرديتون رو حفظ مي كنيد و به وسيله يه ستون ماشين رو متوقف مي كنيد (يعني خودتونو مي كوبيد به ستون)
ج فرمون رو بچسبيد و ول نكنيد تا ماشين مثل بچه آدم خودش وايسته.
د چشماتون رو مي بنديد و به خدا توكل مي كنيد!
10- در حال نزديك شدن به خط كشي عابر پياده هستيد. عابران منتظرند تا عبور كنند.چه مواردي را بايد انجام دهيد؟
الف بي خيال عابر بابا... عابر كيلو چنده. بزن برو...
ب با همون سرعت يه دفعه از بغلشون رد مي شيد تا بترسند و شما حالشو ببريد.
ج اگه ديديد خيلي پرروين، مي آييد پايين و بعد از چند تا ناسزا بارشون كردن، تا جايي كه مي خورن مي زنينشون.
د از كنارشون با سرعت رد مي شيد و براشون شكلك در مي آوريد.
موفق باشيد!

  


يك طنزپرداز چگونه به عمل مي آيد؟!

 

م. ظرافتي

با عنايت به بحث «برهان عليت» و با عنايت به اينكه طنزپردازها هم مشمول رابطه علت و معلول مي باشند، فلذا بديهي است كه به يك علت و يا يك جورهايي پديد بيايند.
در كارگاه طنز اين هفته صبيه ما پاي صحبت يكي از «مسؤولان حوزه طنز» كشور نشسته تا ببيند اصولاً طنزنويسها چگونه و چرا به عمل مي آيند؟ لطفاً اين گفت وگو را بخوانيد:
* استاد !با سلام، بفرماييد چطور مي شود كه يك نفر طنزپرداز مي شود؟
** والا اين كه چگونه اين اتفاق بيفتد، به عوامل مختلفي بستگي دارد. من در فرآيند پديد آمدن يك طنزنويس سه دسته عامل را دخيل مي دانم.
اول، عوامل قبل از تولد، دوم عوامل زمان تولد، سوم عوامل بعد از تولد، چهارم عوامل دوران كودكي، پنجم عوامل دوران نوجواني، ششم عوامل...
* شما ابتدا فرموديد سه دسته عامل در اين مسأله دخالت دارند، اما در قسمت اخير صحبتهايتان تا عامل ششم را هم ذكر كرديد، اين تناقض را چطور توجيه مي فرماييد؟
** اصولاً تناقضي كه شما ميان مقدمه حرفهاي من با مؤخره آن مي بينيد، خودش يكي از لوازم طنزپرداز شدن است. بدين صورت كه آدم اول به دلايل مختلف بين حرفهاي امروز و فردايش تناقض ايجاد مي شود، به اين مرحله كه رسيد چون بلد است امروز يك حرف را بزند و فردا آن را تكذيب يا تصحيح كند، مي رود و مسؤول يك جايي مي شود.
بعد كه مسؤول شد چشمش مي افتد به تعداد زيادي مسؤول كه الان يك حرفي را مي زنند و ده دقيقه بعد آن را نقض مي كنند، خب طبيعي است كه ميان اين همه تناقض، آدم اگر بي ذوق هم باشد، قواي طنزش شكوفا مي شود و براي خودش مي شود طنزپرداز !اصولاً طنز از اين تناقضها، پارادوكسها و تضادها سرچشمه مي گيرد.
* بفرماييد ديگر چه عواملي در طنزپرداز شدن انسانها مقصر هستند؟!
** اينكه آدم چقدر از كنار بناهاي در حال ساخت عبور كند و در حين عبور، چند تا آجر، از چه ارتفاعي سقوط كند و بعد به كجا اصابت كند و اين جور مسايل...
* پدر بنده، م. ظرافتي، در كارگاه طنز گفته اند، «چه بخوريم» و «چه نخوريم» ها هم در طنزپرداز شدن انسان مقصرند.
** در مورد پدر شما بايد عرض كنم، «چه بخوريم» را من درست نمي دانم، اما قطعاً ايشان ترشي نخورند در طنزشان مؤثر است!
* ارتباط با استادان طنز چطور؟
** شما طنزپرداز پيدا كنيد، استادان و ارتباط با آنها پيشكشتان.
* مطالعه طنزهاي مكتوب از جمله «سوسه» را چقدر مؤثر مي بينيد؟
** خوب است... اميدوارم رفع سوء هاضمه بشود از طنزپردازان ما با خواندن صفحه سوسه، تا بتوانند طنز بنويسند!
* استاد !اگر «ممكن است» شمه اي از مراحل طنزپرداز شدن خودتان را شرح دهيد.
** اگر بخواهيم مفصل به اين مقوله بپردازيم بايد براساس سه عاملي كه در ابتداي مصاحبه عرض كردم به تأثير عوامل قبل، حين و بعد از تولد اينجانب بپردازيم. قبل از تولد... خش ش ش... (با پوزش از اشكالي كه در پخش برنامه به وجود آمد، توجه شما را به ادامه قسمتهاي قابل پخش سخنان استاد جلب مي كنيم) ... و مجموع عواملي كه عرض كردم به همراه عدم توجه به بحث كنترل جمعيت باعث شده بنده طنزپرداز بشوم و گرنه پدر و مادرم شديداً اصرار داشتند من دكتر يا خلبان بشوم!
* استاد !چه شباهت يا تفاوتي ميان كار پزشكها و خلبانها با طنزپردازها وجود دارد؟
** شباهت طنزنويسها با پزشكها اين است كه هر دو كارشان بگير و نگير دارد، اما تفاوتش اين است پزشكها منشي دارند و هر سال هم تعرفه شان را بالا مي برند، اما طنزنويس ها هيچي ندارند طفلكيها چه برسد به منشي، علاوه بر اينكه هر سال فتيله طنزشان را بايد پايين بكشند!
* و خلبانها و طنزپردازها؟
** اين جا قضيه كمي پيچيده است، مي دوني... ببخشيد...
ببينيد شباهتشان اين است كه وقتي هواپيمايي سقوط مي كند يا مثلاً در جامعه معيارهاي اخلاقي، اجتماعي، عدالت و... سقوط مي كند، در اولي معمولاً خلبانها مقصر هستند و در مورد دوم طنزپردازها، اما تفاوتشان اين است كه خلبانها اول در سقوط كشته مي شوند و بعد مقصر اعلام مي شوند، اما طنزپردازها ممكن است اول مقصر اعلام شوند و... (لطفاً به خبري كه هم اكنون به دستمان رسيد توجه فرماييد: تيم بسكتبال كشورمان پس از 60 سال به المپيك راه يافت و رئيس جمهوري دستور داد پاداش فوتباليستها را بگيرند و بدهند به بسكتباليستها... قهرمانان، پهلوانان... لا لا لاي... نام آوران... به لطف يزدان پيروز باشيد... لا لا لاي...)
تا كارگاه طنز بعد، خدا نگه دار طنزپردازان باشد

  


«نكاح واقع مي شود به ايجاب و قبول به الفاظي كه...» يعني چي؟

 

سعيد ترشيزي

بنا به تقاضاي مكرر شما خوانندگان محترم و به دليل نياز روزافزون مردم جامعه به دانسته هاي حقوقي، بر آن شديم از اين پس بخشي را به تفسير و توضيح موادي از قانون مدني كه مردم در اجتماع بيشتر با آنها سروكار دارند اختصاص دهيم.
لذا چنانچه هريك از مواد قانوني براي شما ابهام دارد و معناي آن را متوجه نمي شويد، مي توانيد شرح و تفسير آن را از ما بخواهيد.
در اين هفته مي خواهيم ماده 1062 قانون مدني، يعني: (نكاح واقع مي شود به ايجاب و قبول به الفاظي كه صريحاً دلالت بر قصد ازدواج نمايد) را مورد بررسي قرار دهيم.
نكاح: عملي است كه معمولاً مردان با جمع شرايطي حاضر به تن دادن به آن خواهند شد.
1) از كف دادن عقل در ره عشق (عقل # عشق)!
2) پذيرش بي قيد و شرط شرايط تحميلي از جانب خانواده عروس، از جمله، پرداخت مهريه (به ميزان سال تولد عروس خانوم به سال ميلادي و با احتساب سالهاي قبل از ميلاد!)، شير بها (به قيمت شير غير يارانه اي)، نون بها (از نوع نون باگت)، آب بها (فقط آب معدني 4 ليتري)، تحصيل بها (در مدارس غيرانتفاعي و دانشگاه آزاد) و... (پذيرش اين شرايط مستلزم وجود مورد اول مي باشد!)
3) داشتن حداقل يك واحد آپارتمان (از نوع تراس دار)، يك دستگاه خودرو (از نوع كولر دار)، يك خط و گوشي تلفن همراه (از نوع دائمي و دوربين دار)، و مقادير قابل توجهي تراول (از نوع زياد صفر دار)!
طبق روايت راويان، گفته شده كه در گذشته هاي دور، ابر مرداني مي زيسته اند كه با وجود يك چنين موانعي در راه ازدواج، توانايي آن را داشته اند كه از حق قانوني خود استفاده نمايند و دو تا چهار زوجه را همزمان اختيار كنند!
واقع مي شود: فعل واقع شدن در اين ماده مترادف است با كار از كار گذشتن، بادا بادا مبارك بادا، گول خوردي آي گول خوردي، ديگر راه فراري نيست و...!
ايجاب: مقصود از ايجاب، بيان همان جمله معروفي است كه قند در دل عروس آب مي كند يعني (آيا بنده وكيلم؟!)
قبول: منظور بيان همان واژه تشريفاتي و مشهوري است كه بعد از آن ديگر راه بازگشتي براي داماد نخواهد بود يعني ( !)
گفته مي شود در قرون گذشته و در بين گذشتگان رسم بر اين بوده است كه دختران، تا سه مرتبه اشتياق خود را براي قبول كردن ايجاب كنترل مي كردند و در بار سوم نيز با اجازه بزرگترها مبادرت به گفتن بله مي نمودند، ولي در عصر حاضر، با توجه به افزايش سطح آگاهي و تحصيلات آقايان، و اينكه هر لحظه امكان پشيمان شدن و پريدن آنها از سر سفره عقد وجود دارد، و ديگر اينكه در عصر كنوني، شوهر در حكم اكسير مي باشد، لذا فاصله زماني بين همان ايجاب اول و قبول، به كمتر از يك هزارم ثانيه كاهش يافته است!
الفاظي كه صريحاً دلالت بر قصد ازدواج نمايد: يعني همان بله، آره، آهان، هان، ها، ها ديگه يره، و... است و بيان جملات ديگر نظير: عروس رفته گل بچينه يا گلاب بياره يا گلاب پاش ببره يا آفتابه بياره يا گلاب به روتون... قبول نمي باشد.
اميدوارم با شرح و تفسير اين ماده از قانون، ديگر در مورد آن نكته مبهمي براي شما وجود نداشته باشد و كاملاً شير فهم شده باشيد.
منتظر سؤالهاي حقوقي شما هستيم.

  


بي يانگوم بشي ايشالا!

 

ستاره.م

مي دونم شما هم خسته شدين. باور كنين من هم خسته شدم. نه گذاشته نه برداشته، رفته قاليچه برده توي خونه پسره كله خراب، گفته الا و بلا بايد زنگ بزنين، قرار خواستگاري بذارين !يه وقت فكر نكنين خداي نكرده براي من خواستگار قراره بياد ها !نه بابا، خبري نيست !منظورم از پسره همين داداش سيروسمه كه رفته پيش مامانم و گفته كه بايد زنگ بزنه به مامان يانگوم و در مورد عشق اساطيري خودش و يانگوم صحبت كنه !حالا اگه دختره مالي بود، يه چيزي اما مالي هم نيست، دختره ترشيده ايكبيري !آخه شنيدم 40 سالي داره !و قبلاً سابقه بازي در نقش مادر بزرگ سريال خونه مادربزرگه رو داره!
اگر آن ترك شيرازي به دست آرد دل ما را
من و ساقي به هم سازيم و بنيادش براندازيم!
به مژگان سيه كردي هزاران رخنه در دينم
چرا عاقل كند كاري كه باز آرد پشيماني!

و يك حكايت جالب:
يكي، اسبي از دوستي به عاريت خواست، گفت:اسب دارم، اما سياه است.
گفت: مگر اسب سياه را سوار نشايد شد؟ گفت:چون نخواهم داد، همين قدر بهانه بس است !(عبيد زاكاني)

بعد از اينكه مامانم جملاتي مثل «جز جيگر بزني يانگوم!» و «يانگوم خيرنديده!» و «بي يانگوم بشي ايشاا...!» رو به صورت محبت آميز و طوري كه توي روحيه اش لطمه نخوره، به داداش سيروسم گفت...برو گمشو پيش بابات!(اين آخرين جمله محبت آميز مامانم بود!)، سيروس رفت پيش بابام تا بهش بگه كه به خاطر يانگوم دلش كباب مي خواد!
استاد زرويي در مورد مكالمه پدر و فرزندي و بيان حقايق و عرض شجاعت از سوي پدر قشنگ سراييده است كه:
پسرم، گرچه دلخوري و پكر / پدري داري از همه بهتر
پدري در بيان حق چالاك / پدري مثل شير نر، بي باك
از وبا يا بلا نمي ترسد / از كسي جز خدا نمي ترسد
از سياست اگر نمي گويم / نه تصور كني كه ترسويم
تو زبان مرا بيا گز كن / همچو افشاگري كنم، حظ كن!
في المثل: هيچ با خبر شده اي / كه...؟
يا شنيدي كه... برده / ...خورده؟
كرده البته... / حرف آقاي... را تكذيب
خانم... /...خريده توي دبي
يا به نقل از صداي «بي بي سي» / بعد از آن ماجراي 130-C
... / ...
جمع كرده «الف» دكانش را / بسته آقاي «نون» زبانش را
... در ليست / ... تازه اين كه چيزي نيست
... / ...
پسرم، خوب شد، بيا، ديدي؟ / اصلاً اين ترس داشت؟ ترسيدي؟
جاي اين حرفهاي كهنه و زشت / مي شود چيزهاي خوب نوشت
بحث ما غير «خودشناسي» نيست / كار ما مطلقاً سياسي نيست
مي كنيم آن قدر كه هست مجاز / پا به اندازه گليم، دراز !( زرويي نصر آباد)

يه چيزي توي اين ستون 5 شنبه بازار در مورد معتادان تزريقي بنويسيم تا بعداً نگن ما مجرم تلقي شون كرديم. نه آقا اينا بيمارن !البته اين چيز رو قراره رضاخان(رضاخان رفيع نه رضاخان راست راسكي!) در باب موضوع جمع آوري اراذل و معتادان بگه:
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تزريق شدم زود سر جام نشستم
گرم سازندگي خويش شد از ره دستم
وه چه گويم كه به قدر دو سه بستم
من شدم شارژ و بسي دل به تو بستم...(رضا رفيع)
با توجه به اينكه معتادان نسبتاً محترم با حال و ضدحال هم خيلي سر وكار دارن گفتيم چند تا هم از اينا بگيم تا سرحال بيان!:
حال يعني ساندويچ سه نون!
حال يعني بين التعطيلين!
حال يعني بخش اهداي جوايز!
حال يعني اشانتيون!
ضدحال يعني رفتن برق درست قبل از شروع بازي فوتبال مورد علاقه!
ضدحال يعني دو تا سورمهموني توي يك روز كه حداقل بايد قيد يكي اش رو بزني!
ضدحال يعني تاكسي شخصي مدل52 !
ضدحال يعني تيردروازه!
ضدحال يعني attach كردن فايل!
ضدحال يعني ندوني «ژ» كي بورد كجاشه!
ضدحال يعني در قندون رو باز كني ببيني خاليه!
ضدحال يعني زنگ زدن موبايل توي دستشويي!
ضدحال يعني صداي چكه كردن شير آب نصفه شب !(وبلاگ دست دوم)

بله، صحبتهاي بابام با سيروس تموم شد و سيروس از اتاق اومد بيرون و گفت: «ستاره، اين دوستت اسمش چي بود؟ پروانه؟ آره؟ من همينو مي خوام !آخه پشت تلفن صداي خيلي قشنگي داره!» من كه از تعجب شاخ در آورده بودم، ازش پرسيدم كه چي شد بي خيال يانگوم شدي كه گفت: «بابا صادقانه بهم گفت كه اول عاشق اوشين بوده بعد از بس الافش شده از سر مجبوري اومده مامان رو گرفته !گفت بيخودي خودت رو الاف نكن. منم بي خيال شدم. راستش از اولم يانگوم به من پيله كرده بود كه بيا ازدواج كنيم، اما من همش بهش مي گفتم عشق من پروانه است!»
البته من بيشتر از اين تعجب كرده بودم كه براي پروانه سوسكه (لقب دوست عزيزمه!) هم شوهر پيدا شد.

  


براي آن كه حقيقت فاش نشود آن را پشت ابر زنداني كردند 

 

براي اينكه بازيچه دست روزگار نشود، بازيگر شد.
وقتي سن انسان بالا مي رود، آينده كوتاهتر مي شود.
خيلي چاق بود، اما با رژيم، ميانه خوبي نداشت.
آينده نگر، خنده هايش را براي روز مبادا نگه داشته بود.
براي آن كه حقيقت فاش نشود آن را پشت ابر زنداني كردند.
بعضي از نگاهها، صداي قشنگي دارند.
هيچ كس خلافكار متولد نشده است، اين شرايط است كه به آدمها شكل مي دهد.
با صداي زنگ ساعت شماطه دار به موقع از خواب غفلت بيدار شد.
نژادپرست از سايه سياهش وحشت داشت.
مطمئن باش كه تو دنيا يك چيز هست كه فقط به خاطر تو مي تپد و اون هم قلب خودت است!
با صداي بوق اتومبيل روياهايش نابود شدند.
واقعيت مثل آب است، اما بعضيها به جايش از نوشابه استفاده مي كنند.
زندگي بدون عشق مثل پيژامه بدون كش است.
فن بيان را فقط براي گفتن دروغهاي آبدار آموخت!
تصميم گرفت با اتو چهره چروكيده اش را صاف كند.
چشم عسليها نگاهشان شيرين است.
برايم مهم نيست كه آدم مهمي نيستم.
ستاد ماست مالي كردن حذف تيم ملي فوتبال ايجاد شد.
راديو مشهد، تنها داروي گرما زدگي است كه از راه گوش مصرف مي شود.
روحش پس از مرگ براي غسل به حمام رفت.
از بس ديگران را سياه كرده بود، تو بورس زغال فروشها كلانتر شد.
بعضيها به طول عمر فكر مي كنند و بعضيها به عرض آن!
بعضيها غزل خداحافظي را با صداي خوش مي خوانند.
سهراب گل هاشم

به من حق بده كه دسته گل پژمرده بر مزارت مي گذارم، زيرا فكر نمي كنم گلي كه در نبودنت شاداب مانده باشد، واقعاً گل باشد.
چشمان باراني عاشق، عشق را آبياري مي كنند.
هر كدام از ما به اندازه زماني كه تاكنون زندگي كرده ايم، مرده ايم و به اندازه زماني كه تا مرگ فاصله داريم، زنده ايم.
هر صدايي هم سكوت را بر هم مي زند هم خواب را، جز لالايي كه سكوت را بر هم مي زند، اما خواب را نه.
كودك يتيم بعد از مرگ مادرش فهميد گلهاي چادر مادر، طبيعي ترين گلهايي هستند كه روي زمين وجود دارند.
همزمان با اينكه فكرت به سرم مي آيد، خواب از سرم مي رود.
كاش تمام سيگارهايي كه كشيده مي شوند، با مداد نقاشي باشد.
به جاي آب، پشت سر مسافر اشك مي ريزم.
بيمارستان پر از رانندگاني بود كه تصادفي يكديگر را ديده بودند.
حاذق ترين پزشكان نيز از درمان چشمي كه نتواند اشك بريزد، عاجزند.
آنقدر اطرافيان خوبي دارم كه در جهنم تنها مي مانم.
خوشحالي ناشي از صداي پاي آمدن بعضيها برابر خوشحالي ناشي از صداي پاي رفتن بعضي ديگر است.
وقتي قفس ساز از زندان آزاد شد بلافاصله تغيير شغل داد.
باغبان هم معتقد بود كه لبخندي كه بر روي لبي كاشته شود، پرثمره ترين كاشتي دنياست.
آنقدر غرق گناهم كه آينده هم از اينكه مرا نشان دهد خجالت زده مي شود.
«دوستت دارم» شايد تنها جمله اي باشد كه همه دوست دارند بشنوند حتي اگر بدانند دروغ است.
وقتي هستي، هستي معنا مي گيرد.
نتوانستم شغلي بيابم، كلاهم را قاضي كردم و اكنون با درآمد كلاهم زندگي مي كنم.
پياز تنها موجودي است كه هر كس تكه تكه اش مي كند، اشك هم مي ريزد.
مهدي محمدي

  


سازمان هواشناسي محكوم بايد گردد!

 

كوروش
صفايي فراهاني فرمودند، مشكل فوتبال ما قلعه نويي نيست !اما مشكل فوتبالمان را به طور كامل معرفي نكردند، بنابراين ما تصميم گرفتيم براي تكميل گفته ايشان مشكل يا مشكلات فوتبالمان را خودمان مشخص كنيم:
1) شبكه سه و عادل فردوسي پور: اين معضل فوتبال ما ساليان دراز بود كه توانسته بود با روشهاي زيركانه اي خود را مخفي نگه دارد !اما سرانجام با ذكاوت و تيز هوشي مربي فهيم تيم ملي كشف شد !منابع غير موثق اعلام كردند، وقتي از قلعه نويي پرسيديم از كجا فهميدي كه شبكه سه دشمن (و طبعاً مشكل) فوتبال ماست، گفت آخه سي سال پيش كه ما در جام ملتها قهرمان مي شديم، شبكه سه وجود نداشت !عادل فردوسي پور هم گزارشگر نبود !آگاهان اعلام كردند براي رفع اين مشكل قرار شده است شبكه سه به طور كامل منحل و شبكه استاني خراسان به جاي آن به طور سراسري پخش شود!
2) مديران ورزشي كشور: جناب صفايي فراهاني گفتند كه مشكل فوتبال ما مديران ورزشي هستند، اما ما همين جا به شدت اين موضوع را تكذيب مي كنيم !و مي گوييم مديران ورزشي ما همگي تخصص كامل در زمينه ورزش دارند، همه مديران فوتبال ما مي دانند، فوتبال چيست !آنها آنقدر ماه هستند كه معني كرنر را هم مي دانند! تازه قرار است در آينده از روشهاي روز دنيا در مورد ارتقاي فوتبال هم آگاه شوند تا بتوانند توپ واليبال و فوتبال را از هم تشخيص دهند!
3) آب و هواي ايران: اين مشكل هم توسط مربي فهيم تيم ملي كشف شد !ما همين جا اعلام مي كنيم، اگر آب و هواي ايران با تيم ملي سرعناد نداشت و به اندازه آب و هواي مالزي رطوبت مي داشت ما هرگز حذف نمي شديم !بنابراين ما همين جا سازمان هواشناسي را به شدت محكوم مي كنيم!
4) طالبان: اين گروه تروريستي از مشكلات اصلي فوتبال ما و عامل اصلي حذف تيم ملي جام ملتهاي آسيا بود !گروگان گرفته شدن تعدادي كره اي توسط اين گروه در افغانستان باعث افزايش روحيه اتحاد و سخت كوشي در تيم ملي كره شد تا اينكه توانستند ما را شكست دهند !( درست است كه ماجراي گروگان گيري طالبان بعد بازي ما با كره اتفاق افتاد، اما به هر حال ما بايد براي ماست مالي كردن شكستمان بتوانيم چند مقصر معرفي كنيم!)

  


سوسه بر جرايد

 

محمد رضا حسيني
- صفايي فراهاني: مشكل فوتبال ما قلعه نويي نيست
*... مشكل مديراني هستن كه قلعه نويي را مربي تيم ملي كردن!
- معاون دادستان: زوجها در خيابان دست همديگر را نگيرند، اين كار درست نيست
* اگه بين شون ديوار بكشين بهتره ها!
- آمريكا: عربستان در ناامنيهاي عراق دخالت دارد
* چه عجب، ساعت خواب
- هاشمي رفسنجاني: دانشگاه آزاد اسلامي سطح زندگي و آگاهي مردم را بالا برده است
*(بدون شرح!)
- تبديل سينماي يزد به ميوه فروشي؟!
* اين جوري 24 ساعته اكران داره!(البته اكران ميوه نه فيلم!)
- يك چشمه از مفتيان سعودي: هر كس بگويد زمين مي چرخد، كافر است!
*... و اين گونه گاليله در گور خود لرزيد!
- محمد رضا باهنر: حاضريم قرباني سهميه بندي بنزين شويم
* شما حاضرين، ملت چي؟!
- وزير خارجه عربستان: براي ابراز حسن نيت خود اجازه داديم عراق قهرمان فوتبال شود
*حالا كه اين جوره ما هم براي نشان دادن حسن نيتمان اجازه داديم كره ما رو شكست بده!
- صفارهرندي: از تعطيلي هيچ روزنامه اي خوشحال نمي شوم
* چش نخوري ايشالا!

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com