تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
عشقستان
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-08-09
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 18مرداد ماه 1386

[ فرهنگی ]
 * نگاهي به سيره تربيتي امام كاظم(ع)؛ رهنمودهايي براي يك زندگي متعالي
 * آيه هاي زندگي ؛ الي الهدي
 * بررسي جايگاه مشورت در سيره سياسي پيامبر(ص) ؛ فرصتي براي همكاري عقلها
 * عيدانه ؛ عشق «محمد» سپر دوزخ است
 * سيماي پيامبر اكرم(ص) در آئينه نهج البلاغه
 * وزير علوم: طرح ارتقاي معنويت در سطح دانشگاهها نگرشي جديد به آموزش عالي است
 * نصب نخستين گنبد متحرك بارگاه امام حسين(ع)
 * حجةالاسلام عراقي:
همزيستي پيروان اديان مختلف در ايران، الگويي عملي براي جهان امروز است
 * شوراي عالي انقلاب فرهنگي تصويب كرد ؛
تدريس در كليه دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي كشور به زبان فارسي
 * مديركل معاونت پژوهشي وزارت علوم:
شوراي عالي علوم، تحقيقات و فناوري، نقطه تلاقي پيمانكاران و متقاضيان پژوهش مي شود

نگاهي به سيره تربيتي امام كاظم(ع)؛ رهنمودهايي براي يك زندگي متعالي

 

آنچه در امر تربيت مهم و اساسي است، ارايه شيوه هاي اطمينان بخش تربيتي است كه ضمن دربرداشتن همه ابعاد زندگي انسان،



او را به سعادت حقيقي كه همان مقام قرب الهي است نايل گرداند و بي شك چنين شيوه هاي تربيتي جز از سيره قولي و عملي اسوه هاي راستين دين يعني معصومين(ع) ميسر نيست. بدين جهت، ضروري مي نمايد زندگاني معصومين(ع) را به طور كامل و دقيق از منظر تربيت نگريست و از خلال سيره رفتاري و گفتاري آنها تربيت صحيح را عرضه نمود. در اين مقاله، تلاش بر آن است گوشه هايي از سيره امام كاظم(ع) در تربيت فرزندان را هر چند ناقص به تصوير بكشيم.

گام نخست در تربيت
از ويژگيهاي انحصاري اسلام، نگاه عميق و ريشه اي به امر تربيت است. از ديدگاه اسلام، زمينه هاي تربيت را نه از لحظه تولد كه از مدتها قبل بايد فراهم نمود. از بزرگترين هدفهاي ازدواج، تربيت فرزندان صالح و شايسته است. ازدواج تنها يافتن شريك در زندگي مشترك و پيوند ساده ميان زن و مرد نيست، بلكه مرد بايد مادري شايسته و لايق را براي فرزندان آينده خود برگزيند، امام كاظم(ع) فرموده است: ... واختاروالنطفكم... مادران شايسته اي براي فرزندان آينده تان برگزينيد(1) و نيز آن حضرت ويژگيهايي را براي انتخاب همسر فرمود كه رعايت آنها شرط موفقيت در زندگي آينده است. برخي از اين معيارها عبارتند از:

صالح بودن
آن حضرت از پيامبر اكرم(ص) نقل مي كند كه رسول خدا(ص) فرمود: خداوند فايده اي بهتر از همسر صالحه به انسان نداده تا وقتي او را مي بيند خوشحال گردد و هرگاه شوهر خارج از منزل است، خود و مال شوهر را حفظ نمايد.(2)
همچنين، آن حضرت دعايي را به اصحاب تعليم دادند كه از خداوند طلب همسر صالح و مهربان كنند: «اللهم ارزقني زوجة صالحة ودوداً...»(3)

كفو بودن
همشأن بودن والدين، در تربيت اولاد نقش بسزايي دارد، اگر والدين از نظر سطح سواد و فرهنگ و مسايل اخلاقي و اقتصادي به هم نزديك نباشند، دچار تضاد و ناهماهنگي در تربيت خواهند شد و تربيت مطلوب حاصل نخواهد شد. امام كاظم(ع) در حديثي مي فرمايد: «با همسراني كه همسطح و كفو شما باشند ازدواج كنيد...»(4)

عاطفه همسر
فرزند بيش از هر چيز بويژه در دوران كودكي به محبت نياز دارد. با محبت بودن همسر از دو جهت اهميت دارد؛ از يك سو كانون خانواده را صفاي بيشتري مي بخشد و باعث نيرو و توان بيشتر مدير خانواده يعني شوهر مي گردد و از طرف ديگر فرزندان تشنه محبت، خود را از چشمه زلال محبت سيراب و روان آنها را طراوت مي بخشد. امام كاظم(ع) در دعايي كه به اصحاب تعليم دادند، طلب همسر با عاطفه را از خداوند سفارش نمودند.(5)

عفاف و پاكدامني همسر
عفاف و پاكدامني از معيارهاي ضروري انتخاب همسر است؛ زيرا فرزندان طيب و پاكيزه از دامان مادران پاكدامن و با عفت پرورش خواهند يافت. امام كاظم(ع) از رسول خدا(ص) نقل مي كند كه فرمود: با زنان فلان طايفه ازدواج كنيد، زيرا آنها با عفت هستند و زنان آنان نيز با عفتند و با زنان فلان طايفه ازدواج نكنيد، زيرا آنان باعفت نيستند و زنانشان نيز با عفت نخواهند بود.(6)
امام هفتم(ع) بيش از آنكه ديگران را به انتخاب همسر شايسته توصيه كند، خود بدين امر اساسي اهميت مي داد و براي فرزندان خود مادران صالح و شايسته انتخاب نمود.
براي نمونه، به منزلت دو نفر از همسران آن حضرت اشاره مي كنيم.
1- مادر امام رضا(ع)
از عون بن محمد كندي روايت شده كه من مردي را آگاهتر از علي بن ميثم به كارهاي ائمه(ع) و ازدواجشان نديدم، او مي گفت كه «حميده مصفاه» مادر موسي بن جعفر(ع) كه از اشراف و بزرگان عجم بود، كنيزي خريد و اسم آن تكتم بود و او در عقل و دين و احترام به حميده بهترين زن بود، به طوري كه به احترام حميده هيچ گاه در مقابل او نمي نشست، حميده به فرزندش گفت: پسرم، من كنيزي بهتر از تكتم سراغ ندارم و شكي ندارم اگر فرزندي داشته باشد، خداوند او را پاكيزه مي گرداند و من اين كنيز را به تو بخشيدم، درباره او سفارش به نيكي كن، آنگاه كه حضرت رضا(ع) از آن بانو متولد شد، او را «طاهره» ناميد.
2- ام احمد (مادر شاهچراغ)
ام احمد تنها زني است كه امام كاظم(ع) در وصيتنامه خود از او ياد مي كند. مرحوم مجلسي درباره او مي نويسد: مادر احمد از زنان مورد احترام بود و امام كاظم(ع) علاقه شديدي به او داشت، هنگامي كه حضرت مي خواست از مدينه به سوي بغداد حركت كند، وديعه هاي امامت را پيش او سپرد و فرمود: هرگاه كسي پيش تو آمد، در هر وقتي از اوقات كه باشد و اين امانت را از تو طلب كرد، بدان كه من به شهادت رسيدم و او جانشين بعد از من و امامي است كه اطاعت او بر شما و ديگران واجب است.(8)

رفتار با فرزندان
اولين نيكي به فرزند
انتخاب نام نيكو، از حقوق فرزند بر والدين و نشانه احترام و اهميت آنها به آينده فرزند است. نام، علامتي است كه فرزند آن را تا پايان عمر به همراه دارد؛ اگر نيكو باشد مايه سرور و شادي فرزند و اگر ناپسند و زشت باشد، باعث اندوه و حسرت او مي گردد. موسي بن بكر از امام كاظم(ع) نقل مي كند كه فرمود: اولين كار نيك پدر براي فرزند اين است كه نام نيكو برايش انتخاب نمايد.(9)
عقيقه و وليمه فرزند
عقيقه و وليمه علاوه بر آثار اجتماعي چون اطعام فقرا و مؤمنين، براي كودك نيز مؤثر خواهد بود؛ زيرا از طرفي نشانه احترام والدين به كودك است و از طرف ديگر به منزله تأمين و حفظ سلامتي فرزند است. از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمود: «هر نوزادي در گروه عقيقه است.»(10)
اهميت عقيقه تا بدانجاست كه امام كاظم(ع) فرمود: «هنگام تولد فرزند عقيقه براي او واجب است.»(11) تعبير به وجوب هر چند از نظر فقهي واجب شرعي نيست و عقيقه يك عمل مستحبي است، اما نشانه اهميت آن مي باشد.
احترام به فرزند
كودك ادب و احترام را در آموزشگاه خانواده فراگرفته و آن را در صحنه اجتماع به نمايش مي گذارد. از سليمان بن حفص مروزي نقل شده كه گفت: موسي بن جعفر فرزند خود علي را «رضا» ناميد و هر زمان كه نام او را بدون خطاب به او بر زبان جاري مي كرد، مي فرمود: بگوييد فرزند من رضا، نزد من بيايد و به فرزند خود «رضا» چنين گفتم و فرزند من رضا چنان گفت و هر گاه آن جناب را مخاطب قرار مي داد، مي فرمود: «يا ابالحسن.»(12)
فرزند و محبت
فرزندان گلهاي بوستان زندگي هستند و كام تشنه آنها جز با محبت والدين سيراب نمي شود. هر نوع كوتاهي در سيراب نمودن آنها، اثري جز پژمرده شدن اين گلهاي معطر به دنبال ندارد. برخي والدين از نقش محبت در رشد معنوي و حتي جسماني فرزندان خود غافلند و كمتر به اهميت و تأثير سحرآميز آن توجه دارند، در حالي كه محبت داروي شفابخش بسياري دردهاست، بسياري از ناسازگاريها و پرخاشگريهاي فرزندان را با محبت مي توان پيشگيري نمود. نكته مهم در محبت و عاطفه به فرزندان، اظهار و ابراز آن است، چه بسيار والديني كه فرزندان خود را زياد دوست دارند، اما كمتر اين عاطفه قلبي خود را ابراز مي كنند. از بهترين شكلهاي اظهار محبت، در آغوش گرفتن و بوسيدن فرزند در كودكي و هديه دادن در نوجواني و جواني است.
«مفضل بن عمر» نقل مي كند كه بر موسي بن جعفر(ع) وارد شدم، در حالي كه فرزندش علي(ع) در كنارش نشسته بود و او را مي بوسيد. مي فرمود: پدر و مادرم فداي تو باد، چقدر خوشبو و پاكيزه است بوي تو و چقدر خلقت تو پاك و طاهر است و چقدر فضل تو ظاهر است...(13)

وفاي به وعده
وفاي به وعده، حتي در برابر كفار، از صفات پسنديده و مورد توجه پيشوايان دين است. اين عمل مهم در برخورد با كودكان اهميت بيشتري دارد. كودكان جز به تحقق وعده والدين نمي انديشند، در وفاي والدين ترديد ندارند و همواره به انتظار لحظه موعود مي نشينند، هرگونه تأخير و تخلف در وفاي به وعده آنها را مي آزارد و به تخريب روحيه اعتماد به والدين مي انجامد. افزون بر اين، چنين كردار ناپسندي، غيرمستقيم درس پيمان شكني به آنان مي آموزد. «كليب صيداوي» نقل مي كند كه امام كاظم(ع) فرمود: «هنگامي كه به فرزندانتان وعده داديد، وفا كنيد؛ همانا كودكان چنان مي پندارند كه شما به آنها روزي مي دهيد. خداوند متعال به خاطر هيچ چيزي به اندازه زنان و كودكان خشمگين نمي شود.»(14)
كودكان و نماز
نماز ستون دين و سرچشمه همه نيكيهاست. هرچند اين امر مهم همزمان با سن تكليف بر انسان واجب مي شود؛ اما هرچه زودتر فرزندان با آن آشنا گردند، بيشتر با نماز مأنوس مي شوند و زودتر شيريني عبادت و ارتباط با پروردگار را مي چشند. نماز در نوجواني و قبل از تكليف، تجربه اي شيرين و جذاب است، هنگام تكليف، احساس سختي فرايض را از انسان دور مي سازد. بدين جهت ائمه(ع) فرزندان خود را، قبل از سن تكليف با نماز آشنا مي ساختند.
امام كاظم(ع) فرمود: مروا صبيانكم بالصلاة اذا كانوا سبع سنين...، هنگامي كه فرزندانتان به سن هفت سالگي رسيدند، آنها را به نماز فرمان دهيد.(15)
فرزندان و مسؤوليت
مسؤوليت دادن به فرزندان، از روشهاي مؤثر تربيتي است. مسؤوليت، اگر متناسب با توان كودكان باشد و در انجام دادن آن ياري شوند، اعتماد به نفسشان را تقويت مي كند و آنان را براي پذيرش و به انجام رساندن مسؤوليتهاي بزرگتر آماده مي سازد. علاوه بر اين، كودكان احساس مي كنند والدين براي آنها احترام قايلند و آنها را ناتوان نمي انگارند.
امام كاظم(ع) همزمان با وصي اصلي قرار دادن حضرت رضا(ع) سه تن از فرزندانش (عباس، اسماعيل و احمد) را در مسؤوليت وصايت با امام هشتم(ع) همراه ساخت.
تفاوت يا تبعيض؟
تبعيض و تفاوت دو واژه نزديك، ولي متفاوت است. تبعيض بدين معناست كه در ميان افراد همپايه و همسان بي دليل فرد يا افرادي را برتر به شمار آوريم؛ ولي تفاوت عبارت است از برتري شايستگان. در سيره تربيتي امام كاظم(ع) تبعيض ممنوع و تفاوت مجاز شمرده شده است. تبعيض ميان فرزندان بذر كينه و اختلاف و بدبيني به والدين را در دل كودكان مي پراكند. امام كاظم(ع) از پدرانش چنين نقل مي كند: مردي يكي از دو فرزند خود را بوسيد و ديگري را رها كرد. رسول خدا(ص)] با ناراحتي [فرمود: چرا بين آنها به مساوات رفتار نمي كني؟(16)
تفاوت اگر بجا و منطقي باشد، موجب پيشرفت فرزندان مي شود؛ زيرا حس رقابت سالم را در آنها تقويت مي كند. امام كاظم(ع) در مواردي ميان فرزندانش تفاوت قايل مي شد. رفاعه از حضرت موسي بن جعفر(ع) پرسيد: اي فرزند رسول ا...(ص)، مردي چند پسر دارد؛ آيا برتر شمردن يكي بر ديگران، درست است؟
امام(ع) پاسخ داد: «بلي، مانعي ندارد؛ زيرا پدرم ]حضرت صادق(ع) [مرا بر عبدا...، برادر بزرگترم ترجيح مي داد.»
تفاوت نهادن ميان فرزندان امري بسيار ظريف و حساس است و به كمال دقت و ظرافت نياز دارد؛ زيرا ممكن است فرزندان آن را تبعيض پندارند. پس والدين بايد:
1- هنگام تفاوت نهادن ميان فرزندان به گونه اي رفتار كنند كه كسي آن را تبعيض به شمار نياورد.
2- دقت كنند كه سبب برتري فرزندي كه برتر مي شمارند، كاملاً آشكار باشد.
3- در صورت امكان، امتياز فرزند برتر را با عباراتي سازنده، بيان كنند.
امام هفتم(ع) در مواردي حضرت رضا(ع) را بر ديگران ترجيح مي داد، او را الگوي ديگر فرزندان معرفي مي كرد و وجه برتري اش را آشكار مي ساخت.
اسحاق بن موسي(ع) مي گويد: امام كاظم(ع) به فرزندانش مي فرمود: برادرتان علي(ع) دانشمند آل محمد(ص) است، درباره دينتان از او بپرسيد و آنچه را بيان مي كند، به خاطر بسپاريد. همانا ابوجعفر(ع) به من فرمود: دانشمند آل محمد(ص) در شمار فرزندان تو خواهد بود. كاش وي را درك مي كردم. بي ترديد او همنام اميرمؤمنان]علي است.[(18)
موقعيت اجتماعي فرزندان
فرزندان تا وقتي به بلوغ شرعي، عقلي و اجتماعي دست نيافته اند، به مراقبت والدين و هدايت آنها نياز دارند. فراهم ساختن زمينه مساعد براي دستيابي فرزندان به جايگاه اجتماعي مناسب، بخشي از وظايف والدين در برابر فرزندان است. آنها بايد براي رسيدن به اين هدف، فرزندشان را در انتخاب شغل مناسب ياري دهند.
امام كاظم(ع) فرمود: شخصي ]با فرزندش [خدمت رسول خدا(ص) آمد و گفت: اي رسول خدا، حق اين فرزند بر من كدام است؟
حضرت فرمود: نام نيكو برايش انتخاب كن، او را ادب بياموز و در موقعيتي نيك قرار ده. ]جايگاه اجتماعي مناسب برايش فراهم ساز.[(19)
والدين و موعظه فرزندان
هرچند روش غيرمستقيم و زبان عمل از زبان گفتار نافذتر است و معصومان(عليهم السلام) بيش از آنچه مي گفتند با كردار خود، مردم را ارشاد مي كردند؛ ولي پند مستقيم نيز در سيره آنها بسيار مشاهده مي شود. امام كاظم(ع) بعضي از فرزندانش را چنين اندرز مي دهد: فرزندم! بپرهيز از اينكه خداوند تو را در گناهي كه از آن نهي ات كرده، ببيند؛ بپرهيز از اينكه پروردگار تو را از اطاعتي كه بدان فرمانت داده، دور مشاهده كند. بر تو باد به تلاش و كوشش. هرگز خود را از كوتاهي در عبادت خداوند تهي مشمار؛ زيرا خداوند چنان كه شايسته است عبادت نمي شود؛ و از مزاح بپرهيز كه نور ايمانت را مي برد و تو را سبك مي سازد؛ و از اندوه و كسالت دور باش، كه از بهره دنيا و آخرتت جلوگيري مي كند.»(20)
تربيت از تولد تا مرگ
امام(ع) هنگام تولد فرزندش حضرت رضا(ع) اذان و اقامه را در گوشش زمزمه فرمود و روان نو رسيده خود را با آواي توحيد صفا بخشيد. نجمه مادر حضرت رضا(ع) مي گويد: هنگامي كه وضع حمل كردم، پسرم ]علي بن موسي [دستهايش را بر زمين قرار داده، سر را به سمت آسمان بلند كرد و لبهايش را حركت داد، گويا سخن مي گفت. پدرش موسي بن جعفر(ع) بر من وارد شد و فرمود: اي نجمه، كرامت پروردگارت گوارايت باد. آنگاه نوزاد را، كه در لباس سفيد پيچيده بودم، به حضرت دادم. امام(ع) در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت؛ آب فرات خواست، كامش را با آب فرات آشنا ساخت؛ سپس او را به من داد و فرمود: بگيرش كه بقية ا... در روي زمين است.(21)
حضرت حتي در لحظات پاياني عمرش نيز به تربيت فرزندانش مي انديشيد. آن بزرگوار در وصيتنامه اش نكات تربيتي مهمي به يادگار نهاده، مي فرمايد: ... درباره صدقات و اموال و فرزندان وصيت مي كنم، ابراهيم، عباس، اسماعيل، ام احمد و علي را، بويژه در امر زنان؛ و پسرم علي در امر آنها مختار است نه پسران ديگرم. همچنين در صدقه و ثلث پدرم و درباره اهل بيتم او اختيار دارد... من داراي اموالي هستم كه صدقه قرار داده ام؛ فرزندم علي بدان آگاه و راست گفتار است و بايد بدين وصيت عمل كند، و اگر از برخي از فرزندانم به عنوان وصي نام بردم، براي احترامشان بوده تا در اجراي وصيت شركت كنند. فرزندان و همسرانم هر يك در همان خانه اي كه هستند، اقامت كنند...
هيچ يك از فرزندانم حق شوهر دادن دخترانم را ندارند، مگر به فرمان رضا(ع). اگر رضا خشنود نبود و كسي بدين كار اقدام كرد، با خداوند و رسول و ولي اش مخالفت كرده، در مقام جنگ با حق برآمده است.(22)
* غلامرضا نادمي
پي نوشت ها
(1)- سوره اعراف؛ آيه 179.
(2)- زندگاني امام كاظم(ع) (عمارزاده)، جلد1، ص325.
(3)- همان، ص318.
(4)- همان، ص 325.
(5)- همان، ص334.
(6)- مسند امام كاظم(ع)، ج2، ص536.
(7) بحار، ج49، ص5.
(8)- همان، ج48، ص279 (پاورقي).
(9)- الكافي، ج6، ص18.
(10) الكافي، ج6، ص24.
(11)- همان.
(12)- ترجمه عيون اخبار الرضا(ع)، ص14.
(13)- همان، ص23.
(14)- مستدرك الوسائل، ج3، ص558.
(15)- همان.
(16)- همان، ص3، ص7.
(17)- عيون اخبار الرضا(ع)، ص27.
(18)- الكافي، ج6، ص48.
(19)- (تهذيب، ج6، ص362 و استبصار، ج3، ص96)
(20)- تحف العقول، ص306.
(21)- عيون اخبار الرضا(ع)، ص17-16.
(22)- بحار، ج 48، ص280-276.

  


آيه هاي زندگي ؛ الي الهدي

 

قرآن كتاب زندگي است و در آيه هاي آغازينش خود را هدايت بخش پرهيزگاران ناميده است. بنابراين، ترويج فرهنگ قرآني ضامن بقا و پويايي جامعه است.در اين راستا، راديو قرآن همچون سالهاي گذشته با همكاري روزنامه قدس، مركز هماهنگي توسعه و ترويج فعاليتهاي قرآني كشور، شبكه پيام نما، شبكه راديويي پيام، شبكه ورزش و شبكه قرآن و معارف سيما، مرحله نهم مسابقه آيه هاي زندگي را برگزار مي كند.اين مرحله از طرح سراسري و چند رسانه اي آيه هاي زندگي با عنوان «الي الهدي» در دو بخش كتبي و شفاهي برگزار مي شود.برنامه راديويي اين طرح همه روزه غير از جمعه ها از ساعت 18-16 از راديو قرآن موج 3/91 FMو AMرديف 585 كيلو هرتز پخش خواهد شد. علاقه مندان براي شركت در مسابقه شفاهي، بايد در ساعات پخش برنامه با شماره تلفنهاي 22043017 و 22051632 با راديو قرآن تماس بگيرند.
مخاطبان مسابقه كتبي نيز مي توانند يا با مراجعه به سايت راديو قرآن ( radioquran.ir www.) صفحه آيه هاي زندگي (بخش خبرهاي ويژه) و يا از طريق روزنامه قدس موضوعات اين مرحله را دريافت نمايند.از 15مرداد تا عيد غدير خم، آيه هاي قرآن همراه با معاني آنها در همين صفحه (فرهنگي) ارايه مي شود و نحوه برگزاري اين مسابقه متعاقباً به اطلاع شركت كنندگان خواهد رسيد.گفتني است، به برگزيدگان مسابقه آيه هاي زندگي به قيد قرعه 114 كمك هزينه سفر حج عمره اهدا خواهد شد.
علاقه مندان مي توانند براي دريافت اطلاعات بيشتر در روزهاي اداري، از ساعت 8 الي 16 با شماره تلفن 22167865-021 تماس بگيرند.
3- معلم موجودات: خداوند
آيه كليدي: و همه نامها را به آدم آموخت. بقره: 31

آيات فرعي:
به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند رحمان قرآن را به انسان ياد داد، او را آفريد و به او بيان آموخت. رحمن: 4-1
به نام خداوند بخشنده مهربان، بخوان به نام پروردگارت آنكه انسان را از لختي خون بسته شده آفريد، بخوان كه پروردگار تو ] از همه [بزرگوارتر است، آن كس كه به وسيله قلم تعليم نمود، به انسان آنچه را نمي دانست، آموخت. علق: 5-1
و خداوند كتاب و حكمت بر تو نازل كرد و آنچه را كه نمي دانستي به تو آموخت. نساء: 113
پس خداوند را به ياد آوريد، همان گونه كه به شما چيزهايي را كه نمي دانستيد بياموخت. بقره: 239

  


بررسي جايگاه مشورت در سيره سياسي پيامبر(ص) ؛ فرصتي براي همكاري عقلها

 

*مجتبي فاني

اشاره:
پيامبر(ص) در جامعه اي به رسالت مبعوث شد كه امير مؤمنان(ع) در وصف آن مي فرمايد: «خداوند متعال محمد(ص) را تبليغ كننده براي عالميان و امين براي فرستادن قرآن و رسالت مبعوث نمود، در آن حال شما گروه عرب داراي بدترين دين بوديد و در بدترين جامعه



زندگي مي كرديد. در ميان سنگهاي سخت و مارها مسكن داشتيد، آبهاي تيره مي آشاميديد و غذاي خشن مي خورديد و خونهاي يكديگر را مي ريختيد و از خويشاوندان خود قطع رابطه مي نموديد. بتها در ميان شما (براي پرستش) نصب شده و گناهان و انحرافها سخت به شما بسته بود.»
نبي مكرم (ص) از همين مردم، امتي نمونه ساخت. وي با آبياري نهال خوبيها كه ريشه در فطرت آنها داشت سلمانها، ابوذرها، مقدادها، بلالها و سميه هايي را تربيت نمود كه همه، شاگردان كلاس اين مكتب هستند.
با ورق زدن صفحات تاريخ و مقايسه عرب قبل و بعد از اسلام، ذهن با اين سؤال درگير مي شود كه به راستي پيامبر(ص) در تربيت و ساختن انسانهاي بزرگ از چه شيوه هايي استفاده كرده است؟
علاوه برآنچه از آن به عنوان سيره تربيتي پيامبر(ص) ياد مي شود مي توان به شيوه برخوردهاي سياسي ايشان با مردم در حكومت نيز اشاره داشت.
اهتمام به نظر مردم و توجه به اصل مشورت از اموري است كه پيامبر(ص) از آن به عنوان يكي از اصول وحدت بخش بهره برده اند و ضمن دخالت مردم در امور جاريه و ايجاد حس مسؤوليت در آنان، به حفظ اصل جامعه نيز جامه عمل پوشانده اند.
حجة الاسلام مبلغي، رئيس پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي در گفت وگو با خبرنگار قدس، به بررسي جايگاه اصل مشورت در مبارزه با نفاق در حكومت نبوي پرداخته است كه در ذيل مي آيد.





****
*سيره حكومتي پيامبر(ص) بيانگر چه مؤلفه هايي در باب بهره مندي از وحدت است؟
** پيامبر(ص) حقيقتاً در پي ايجاد يك حكومت بودند و به تمام لوازم اين حكومت و شرايط شكل دهي و ابقاي آن توجه كافي و كامل داشتند . تدابيري كه حضرت در قبال حكومت مي انديشيدند و دنبال مي كردند بسيار پيشرفته، حساب شده و ناظر به واقعيتها و در چارچوب حقايق ديني بوده است.
در عين حال، ايشان حكومت منعطف و فعالي را شكل دادند و با اينكه در آن سرزمين پيشينه حكومت وجود نداشت و با اينكه تشكيل حكومت نيز با دشواري فراواني همراه بود، حضرت توانستند حكومتي را تشكيل بدهند كه پويا، فعال، پاسخگو، قادر به ايستادن روي پاي خود و ناظر به همه ابعاد حكومتي، چه جنگ و چه صلح بود. حتي انعطافهايي در روابط خارجي و همچنين توجه به وضعيت داخلي را در خود جاي داده بود، حكومتي كه هم ابعاد معنوي و ديني را به صورت كامل رعايت مي كند و هم به مشكلات مردم توجه دارد.
يكي از ابعادي كه در آن حكومت پيگيري مي شد، بحث وحدت بود. حضرت خيلي كوشيدند تا رخنه اي در بدنه آن جامعه ايجاد نشود و دچار اختلاف نگردد؛ تا ايشان بتواند وظايفش را با يك عزم جدي در كنار وحدتي خلل ناپذير دنبال نمايد. اين مهم از برجستگيهاي حكومت پيامبر(ص) بود . در عين حال مي بينيم حضرت به امنيت هم به عنوان مقوله اي پر اهميت در كنار وحدت، توجه داشتند.
البته بايد توجه داشت پيامبر(ص) ادبيات خاصي را هم بنيان گذاشتند كه در عين حال ادبيات ديني و قرآني بود و نگاه و زاويه ديد جديدي به حكومت مي بخشيد و آن چيزي نبود جز واژه «امت». واژه اي كه هم مي تواند وحدت لازم در يك جامعه و حكومت را تحقق بخشد و هم مي تواند رنگ و بوي معنوي و ديني را با خودش همراه كند. از آنجا كه «امت» مفهوم جديدي بود كه حضرت مي خواستند ايجاد كنند، بنابراين يكي از هدفهاي مورد توجه پيامبر(ص) اين بود كه اين امت بايد حتي بعد از فوت خود ايشان به عنوان يك حقيقت و هويت در تاريخ زنده بماند. به راستي كه ايشان همه عوامل ماندگاري و پايداري و از بين نرفتن «امت واحده اسلامي» را در آن جامعه تعبيه كردند و حكومتشان را با توجه به اينكه بايد آن را به نسلهاي آينده بسپارند، به سمت زمينه سازي و بسترسازي حتي براي قرنها بعد سوق دادند. بدين صورت بود كه پيامبر(ص) به اين امت شكل دادند و آن را بنا نهادند.
*در جاي جاي تاريخ صدر اسلام، شاهد برخي كارشكني ها هستيم. بخصوص در نقاط حساس و كارساز كه عموماً جنگهايي بود كه با مشركان صورت گرفت. برخوردهاي پيامبر(ص) گاه روي سازش دارد و در مواردي هم بي اعتنايي مي كنند .شما اين برخوردها را در ارتباط با حفظ يكپارچگي امت اسلام چگونه ديديد و اگر بخواهيد برخورد پيامبر(ص) را با منافقين توصيف كنيد، چه خواهيد گفت؟
** همانطور كه عرض كردم، حكومتي كه پيامبر(ص) تشكيل دادند به تمام معنا، به لوازم تشكيل حكومت پايبند بود. يكي از آن لوازم اين است كه گاه تهديدهايي از درون، جامعه را به سوي متلاشي شدن سوق مي دهد كه گاه خطر اين تهديدها ممكن است در يك جامعه به بحران بينجامد.
پديده نفاق نيز مانند همه واژه هايي كه پيامبر(ص) به كار مي گرفت، در واقع يك بعد حكومتي بود و با وحدت اسلامي ارتباط داشت و از يك بار معنايي معنوي و ديني نيز برخوردار بود؛ و دليلش هم اين بود كه اصلاً حكومت ايشان آميخته اي از معنويت و اداره جامعه بود. ما «نفاق» را نبايد صرفاً در ارتباط با جنبه هاي ديني، تعريف و تقسيم كنيم. نفاقي كه در زمان پيامبر(ص) به عنوان يك پديده وجود داشت، از طرفي نفاقي بود كه مي خواست نسبت به وحدت جامعه خطرساز شود و هدفش از بين بردن حكومت نوپاي اسلام بود و از طرف ديگر از عناد و دشمني سرچشمه مي گرفت كه منافقان نسبت به اصل دين داشتند. بدين ترتيب، نفاق در آن زمان هر دو بعد را در بر مي گرفت.
پيامبر(ص) با پديده نفاق، با تدبير برخورد كردند؛ بدين معنا كه اگر منافقان را به حال خود وا مي گذاردند و آنها را در مقابل اين توطئه هاي پنهان و مكنون آزاد مي گذاشتند، آنان مي توانستند در يك رشد يافتگي، كل جامعه را به سوي انحطاط و فرو پاشي سوق دهند و اگر هم مي خواستند با آنها مقابله كنند، وحدت امت اسلام از ميان مي رفت. بنابراين، تدبير حضرت كه در واقع اصل اين برخورد در قرآن تجلي يافته و ايشان هم دقيقاً آن را دنبال مي كردند و تدابيري را كه ارائه مي كردند بر طبق آن بود، اينكه اعلام كردند پديده اي به نام «نفاق» هست و عده اي به نام «منافق» وجود دارند.
از طرفي، در عمل اين گونه نبود كه مرزبندي صورت بگيرد و ايشان گروهي را با اين عنوان جدا بكنند، زيرا ممكن بود دو دستگي در جامعه به وجود بيايد و خطرهايي براي حكومت نو پاي اسلام ايجاد شده و از درون اختلاف و تفرقه جامعه را تهديد كند. بنابراين، نتيجه اين شد كه بقاي منافقان در صورتي امكان مي يافت كه در پوششهايي كه پيغمبر(ص) به عنوان وحدت ايجاد مي كردند قرار بگيرند، اما توطئه هايشان ديگر به حداقل مي رسيد. در واقع، تدبير پيامبر(ص) اين بود كه شاخصهايي ارائه مي كردند كه اگر كسي اين شاخصها را رعايت نمي كرد، به عنوان منافق شناخته مي شد؛ يا اينكه علايمي را براي نفاق معرفي مي كردند كه اگر كسي مي خواست توطئه ها را جدي تر دنبال كند، برچسب كلي منافق بر پيشاني او مي خورد. و عملاً ديگر امكان حيات برايش ميسر نبود.
بنابراين، حضرت در عين افشاي پديده اي به نام «نفاق» تمام همت خود را مصروف اين مي كند كه جامعه دچار چند دستگي و اختلاف نشود. از طرفي، اصولاً يك مبناي ديني وجود دارد كه اين نفاق ممكن است در يك فضاهايي و يك بسترهايي به ايمان تبديل شود. اين نكته اي بود كه پيامبر(ص) در كنار همه اين اتفاقها با درايت متوجه آن بودند. شايد ما در حال حاضر فقط اسمي از پديده نفاق در آن جامعه شنيده ايم، اما در واقع عامل برجسته اي بوده است. پيامبر(ص) تدابير فراواني به كار مي گرفتند تا آن را كنترل كنند و نمي گذاشتند وحدت امت اسلامي را بر هم زند و حكومت را دچار تهديدهاي داخلي نمايد، در حالي كه تهديدهاي خارجي هم نسبت به اين حكومت، چشمگير بود.
اكنون مي خواهم به مواردي اشاره كنم كه شما مطرح كرديد. در آن زمان برخي كاهلي ها و قانون شكني ها در جنگها عمدتاً رخ مي داد. قانون جنگ، قانون سختي است. رها كردن صحنه و گريختن خيلي آسيب مي رساند. در اين موارد باز مي بينيم برخورد پيامبر(ص) به گونه اي است كه هم جامعه دچار تزلزلي از حيث آن وحدت نشود و هم يك مرزبندي ميان ارزشهايي كه در پايبندي به قوانين جنگي يا حضور در عرصه جنگ است، صورت بگيرد. اين موارد به نحوي ظريف از جانب ايشان دنبال مي شد، همه اينها يك نكته را ثابت مي كند و آن اينكه پيامبر(ص) هميشه در حال تدبير بودند و تصميماتشان دقيق، جامع و كامل بوده است و اين تدبيرها و تصميم ها معطوف به اين بوده كه وحدت حفظ شود و در عين حال جامعه هم به سمت رعايت ارزشها پيش برود و توطئه ها نيز به حداقل ممكن برسد.
*در سيره حكومتي حضرت محمد (ص)، مشورت جايگاه ويژه اي دارد . در موارد متعددي، پيامبر(ص) با جمله « أشيروا علي » اين مهم را جلوه داده اند. حال اين مشورتها گاه در جنگها بوده و بعضاً هم در مناسبات اجتماعي پيش مي آمده است. جايگاه اصل مشورت را در حكومتي كه در صدر اسلام شكل گرفت چگونه ارزيابي مي كنيد؟
** اصولاً «مشورت» ابزاري براي رشد دهي به عقل و در عين حال ابزاري براي به حساب آوردن افراد مختلف در ارتباط با يك مسأله است و امكان مشاركت دادن افراد را فراهم مي سازد. يعني يك ابزار چند منظوره است. هم فضاي دستيابي به تصميم بهتر را ايجاد مي كند و يك فرايند تصميم ساز بهتر را شكل مي دهد و هم امكان مشاركت بيشتري را به افراد در مقوله هاي مرتبط به آنها مي دهد.
«مشورت» يك اصل قرآني است: « و أمرهم شوري بينهم ». يعني امور مؤمنان به مشورت ميان آنها گذاشته مي شود. شكي نيست اين اصل قرآني در رفتار پيامبر(ص) هم بيشترين تجلي ها را پيدا كرده است. اما در مورد اينكه ايشان واقعاً به مشورت نيازي داشتند، بايد عرض كنم خود حضرت نيازي نداشتند، اما به عنوان رهبر سياسي جامعه اين امر نياز بود. حاكم به مشورت نيازي نداشت، اما حكومت اصولاً نياز دارد به اينكه تصميماتش در يك فرايند عام تري شكل بگيرد و امكان مشاركت فراهم شود.
البته معناي مشورت اين نيست كه هيچ تصميمي توسط حاكم گرفته نشود. درواقع، تصميم نهايي بايد يك جايي كليد بخورد. حتي ممكن است اين تصميم نهايي حاكم با توجه به آن ديدگاههاي ارائه شده هم نباشد كه اين مقتضاي مصلحتي است كه بعضاً رخ مي دهد. حضرت علي(ع) هم وقتي عالمي كه ظاهراً ابن عباس بوده به ايشان مشورتي ارائه كرد، حضرت اگر چه مشورتش را گوش داد و اعتنا كرد، ولي در عمل آن را دنبال نكرد. او به حضرت اعتراض كرد كه من به شما اين گونه عرض نكرده بودم. حضرت هم فرمود: تو بايد مشورت بدهي «لك أن تشير». اما ممكن است نظر من خلاف آنچه تو گفتي باشد. ديگر در اينجا تو بايد اطاعت كني.
نكته اي كه بايد به آن توجه كرد اينكه مشورت بايد نهادينه شود، همچنانكه در جمهوري اسلامي ايران شوراي به مجلس تبديل شد، زيرا اين يك اصل قرآني است. اصلي كه پيامبر(ص) با اينكه واقعيت را گاهي خلاف آن مي ديد به آن تن مي داد بدين دليل كه مفسده ناديده گرفتن مشورت، گاهي از مصلحتي كه بر خلاف آن احساس مي شود، بزرگتر است. به تعبير ديگر، مصلحت اعتنا به مشورت، گاهي بزرگتر از مصلحتي است كه در ديدگاه خود فرد جاي دارد و احساس مي كند، مشورت آن را تأمين نمي كند، در حالي كه رعايت مصلحت مشورت، خيلي بزرگتر است؛ زيرا مشورت نياز اصلي يك حكومت است. حكومت بدون مشورت نمي تواند يك حكومت مردمي باشد. اسلام مي خواهد مردم هم دخالت داشته باشند و خودشان تصميم بگيرند. بنابراين، از نكات بسيار برجسته و آموزنده و پربار اين است كه پيامبر(ص) بشدت مشورت محور بود و امور جامعه را بر اساس مشورت دنبال مي كرد.
اين نكته هم بايد مورد توجه قرار بگيرد كه مشورت هميشه نقش تصميم ساز دارد، اما تصميم گيرنده نيست. به دليل اينكه اگر تصميم را به مشورت بدهيم به هرج و مرج مي انجامد. تصميم گيرنده، بايد مدير يك جامعه باشد. بنابراين، نبايد بين جايگاه تصميم سازي و تصميم گيري خلط كرد. در جايگاه تصميم گيري بايد كسي قرار بگيرد كه در نهايت اين مشورتها را جمع بندي و به تصميم تبديل نمايد و در عين حال نبايد مشورت يك امر صوري باشد، بلكه واقعاً بايد تصميم ساز باشد. يعني بستري باشد كه تصميم گيرنده در آن بستر تصميم بگيرد. نقش اينها خيلي دقيق و ظريف است بعضي گمان مي كنند وقتي صحبت از مشورت به ميان آمد، ارائه ديدگاههاي مشورتي ديگر ممكن است ناديده گرفته شود و مشورت يك امر صوري و ظاهري باشد. خير، نبايد بد تعبير كرد. مشورت بزرگترين و قدرتمندترين روندهاي تصميم ساز را ايجاد مي كند، اما ديگر تصميم گيري به دست مشورت نيست. تصميم گيري به دست فردي است كه حاكم جامعه است. حاكم جامعه صدر اسلام هم پيامبر(ص) بودند و به خوبي هم مي توانستند تصميماتشان را از اين روند تصميم سازي و در جمع بندي با اين بستر مناسب، استخراج كنند و براي جوامعي كه در آينده شكل مي گيرند، الگو باشند.
اگر بخواهيم مطلب را بهتر بازگو كنيم بايد گفت چند فرض مطرح مي شود كه يكي از آنها درست است :
يك فرض اين است كه اصلاً مشورت نكنيم كه اين درست نيست. به دليل اينكه پيغمبر(ص) چنين نمي كردند.
فرض دوم بدين صورت است كه مشورت انجام پذيرد و تصميم را هم به دست مشورت بسپاريم. اين هم باز در سيره نبي اكرم(ص) مشاهده نمي شود.
فرض سوم هم اين است كه مشورت ارائه شود. ولي يك جايگاه بشدت از جامعه بريده و در حد يك توضيحاتي باشد. همانند آنچه در مجالس مشورتي پادشاهان اتفاق مي افتد كه بسيار صوري و ظاهري است. اين هم اصلاً درست نيست و نبودش بهتر از بودنش است.
و حالت چهارم كه آخرين فرض است اينكه مشورت حقيقتاً پرقدرت ترين روندهاي تصميم ساز را ايجاد بكند. منظورم از روند تصميم ساز اين است كه تصميم، درون آن و با لحاظ آن شكل بگيرد، ولي در عين حال تصميم گيري به دست مشورت نباشد و مرجعي براي تصميم گيري وجود داشته و تصميم نهايي به دست او باشد و همچنين از آن مرجع فرمانبري صورت گيرد. همان طور كه مولايمان علي (ع) فرمودند: اگر من مشورت را ناديده گرفتم، مشورت دهندگان بايد اطاعت كنند.
*آيا مشورت مي تواند مقابل و معارض با وحي باشد؟ يا مي تواند جايگزين وحي شود؟ به عنوان مثال در جنگ احد به حضرت الهام مي شود كه در شهر بمانند، اما قول اكثريت به جنگيدن در خارج از شهر تعلق گرفته است. آنگاه ايشان قول اكثريت را مي پذيرند و جنگ در نزديك احد اتفاق مي افتد. در واقع اصل مشورت در اسلام تا كجا اجازه پيشروي دارد؟
**خير. مشورت هيچ گاه نمي تواند در عرض وحي باشد و يا حتي در وضعي قرار بگيرد كه ميان آن و وحي تعارضي رخ دهد تا ما به فكر حل تعارض بيفتيم. مشورت اصولاً بايد درون چهارچوبه اي شكل بگيرد و با رعايت اصول و احكامي شكل پذيرد كه شرع ارائه كرده باشد و اين يك اصل مسلم و روشن است.
موضوع جنگ احد هم مسأله ديگري است. حضرت به لحاظ اينكه پيامبر و معصوم بود، از حقايق و واقعيتها و از آن تصميم دقيق آگاه بود.
اگر وحي آمد، ديگر كسي اصلاً نمي تواند مخالفت يا مقابله بكند و به تعبير ديگر «مشورت» يك موضوع مشخص دارد و آن اينكه پيرامون امور مردم باشد.
حتي در مورد همين امور مردم هم اگر احكامي از سوي شارع آمده باشد كه براي آنها چارچوب ترسيم كند، بايد آن احكام رعايت شود، اما در درون آن چارچوب، اين اصل قرآني كه «مشورت» است خودش يك حكم ديني است، زيرا «مشورت» يك امر فطري و احساس نياز آن هم فطري است. اما قرآن هم اين احساس نياز را به يك حكم تبديل كرده است: « وامرهم شوري بينهم ». مشورت، خود يك حكم الهي است، اما نبايد احكام ديگر را ناديده بگيريم. پس مشورت بايد در چارچوب خود و در جايگاه خود و با يك قدرت و تأثير بسيار بالايي در امور جنگ، امور صلح و امور مربوط به اداره جامعه به كار گرفته شود.

* اصل مشورت چه نقشي را مي تواند در ايجاد وحدت ميان مسلمانان داشته باشد.؟
**به نظر من چند عنصر در مشورت نهفته است كه اين عناصر، فضا را بيشتر و بهتر براي وحدت ايجاد مي كنند:
يك عنصر اين است كه اصولاً «مشورت» به همخواني و همكاري «عقلها» مي انجامد. يعني در مشورت، آنچه به كار مي افتد عقل است. بنابراين رابطه عقل و مشورت رابطه تنگاتنگي است. هر كجا هم پاي عقل به ميان آمده، عقلانيت شكل گرفته و امور غيرعقلاني جايگاهش را از دست داده كه يكي از اين موارد «تفرقه» است. اما وحدت امري كاملاً عقلاني است.
از طرف ديگر در مشورت صرف به كار گيري و تكيه بر عقل هم كارها پيش نمي رود، بلكه اين عقل جمعي است كه به كار مي افتد. هر چه دامنه اين امر بيشتر باشد، دامنه مشاركت عقول هم بيشتر شده است. به كار گيري عقل جمعي يعني اينكه جامعه به سمت و سويي برود كه با مجموعه اي از عقلها اداره شود، بنابراين خيلي واضح است كه اينجا ديگر تفرقه كمتر زمينه پيدا مي كند. پس باز هم تفرقه ضربه اي مي خورد و مشورت يك فرصت بيشتري پيدا مي كند.
سومين عنصر بدين صورت نمودار مي شود كه در مشورت فرايند به شمار آوردن افراد شكل مي گيرد. بسياري از تفرقه ها از اين ناشي مي شود كه ديگران را به شمار نياوريم يا به آنها بي اعتنايي نماييم، اما در مشورت در واقع فضاي مشاركت دادن شكل مي گيرد و بيشتر ظاهر مي شود. بنابراين در جامعه اي كه مشورت وجود دارد، احساس افراد بدين گونه است كه در جامعه حضور دارند و تلخيها و شيرينيهاي جامعه را آنها ايجاد مي كنند. اين امر ضريب وحدت را بالا مي برد و امكان تفرقه را به حداقل ممكن تقليل مي دهد.
چهارمين عنصر مشورت كه بايد اينجا مطرح كرد اينكه اگر بناست براي امور كلان جامعه مشورت و راه حل پيدا شود؛ بايد گفت خود تفرقه امر كلاني است كه بايد براي آن هم مشورت نمود كه چگونه مي توان آن را حل كرد، زيرا كاركرد «مشورت» راهكار براي امور كلان جامعه است. بنابراين با مشورت مي شود تفرقه را از ميان برداشت و براي وحدت راهكار پيدا كرد.
پس از هر سو بنگريم، «مشورت» و ارتباط و تعامل و تبادل عقلها، مي تواند بهترين بستر را براي يكپارچگي و وحدت فراهم نمايد.
* آيا مي توان گفت پيامبر(ص) در عرصه وحدت پيشگام بودند؟
** همانطور كه قرآن هم اشاره مي كند پيامبر(ص) مبناي تأليف قلوب بوده است كه البته اين كار با كمك خدا بوده و اصل هم، دخالت خداوند در اين امر است. در قرآن اشاره شده كه اي پيامبر(ص) اگر ما نبوديم، نمي توانستي بين مؤمنين الفت ايجاد نمايي :«ما ألفت بينهم». اما پيامبر(ص) خود نيز در پي وحدت بودند. روايات و آياتي كه وجود دارند، همچنين رفتاري كه ايشان داشتند و تدبيرهايي كه مي انديشيدند؛ همه اينها به سمتي بود كه وحدت ايجاد كند. ايشان در نهايت موفق شدند در يك جامعه پراختلاف و پرزمينه براي تفرقه بهترين حكومت و بهترين وحدت را ايجادكنند.

*پيروي از سيره پيامبراكرم(ص) در ايجاد وحدتي دوباره ميان مسلمين جهان چقدر مي تواند راهگشا باشد؟
**در عصر كنوني ، ما هم مي توانيم آن رويه ها و رفتارها و دستوراتِ حتي قولي و شفاهي پيغمبر(ص) را براي وحدت، آويزه گوش قرار دهيم و هم مي توانيم بر نام پيامبر(ص) و محور قرار دادن ايشان متمركز شويم. گرد اين محور، هر چه بيشتر قرار گيريم، حضرت ختمي مرتبت، پيامبر همه مسلمانان است . پيامبر(ص) ما يكي است و ما مي توانيم هر چه بيشتر اين فرصت را مورد تمركز قرار داده و تعاملها و همكاري ها و همدلي هايمان را بر اساس اين محور برجسته و مشترك، هر چه بيشتر فعال كنيم و بدانيم كه او تنها يك امت داشت. امت اين پيامبر(ص) بايد امت واحده باشند. اگر اختلاف پيدا كردند و متشتت و متفرق شدند؛ ديگر اين امت، واحده نيست. «}ن هذه أمته أمة ًً واحدةًً». به همين دليل، ما بايد سعي كنيم همان امت واحدي باشيم كه ايشان بنا نهادند. اين فكر «امت واحده» را بايد به تمام بدنه هاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي تزريق كرد تا در عمل هم؛ وحدت سياسي، اقتصادي و فرهنگي محقق شود.
حديث معروفي است كه سعدي هم آن را به شعر در آورده است :
« بني آدم اعضاي يكديگرند
كه در آفرينش ز يك گوهرند»
اين شعر برگردان حديثي است كه پيامبر(ص) فرمودند. بدين صورت كه مؤمنان را با هم برادر دانسته و آنها را به يك جسم تشبيه كرده است كه اگر عضوي از اين جسم به درد آمد، ساير اعضاي ديگر آرامششان را از دست مي دهند. ما در واقع، بايد نگاهمان به همه مسلمانها به عنوان اعضاي يك پيكر و يك تن باشد. اگر در جايي براي مسلماني يا ملتي از ملتهاي مسلمان مشكلي ايجاد شود، ما بايد نسبت به آن همدردي داشته باشيم و مشكل آنها را به نحوي مشكل خودمان بدانيم و به سمت يكپارچگي و انسجام پيش برويم.
صرفاً هم نبود تفرقه ناكافي است. عدم تنازع كافي نيست. اينها بايد باشد. اما يك گام جلوتر و اثباتي تر هم بايد برداشت و آن اينكه انسجام هم داشته باشيم. ممكن است جامعه اي متفرق و دچار اختلاف نباشد، اما منسجم هم نباشد و جهتهاي واحد نداشته باشد. اين حديثي كه عرض كردم بايد گرفتاري يك مجموعه مسلمانها را گرفتاري ساير مجموعه ها به حساب آورد؛ يعني هم جهت بودن، در يك مسير قرار گرفتن و هدفهاي مشتركي را براي عزت مسلمانها و اقتدارشان در همه زمينه ها پي گرفتن است.

  


عيدانه ؛ عشق «محمد» سپر دوزخ است

 

برشي از يك مثنوي بلند نذر به خاتم خوبان جهان حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي(ص)

* شجاع الدين ابراهيمي
صبح سعادت به جهان سرمد است
«بعثت» منجي بشر «احمد» است
فصل عروج بشري تا خداست
«بعثت» مذهب هنر «مصطفي» است
عطر خدا در همه جا حس شده ست
باغ «محمد» پر نرگس شده ست
اين گل «وحي» است بهاري شده ست
«بعثت» عشق است كه جاري شده ست
نام «محمد» به لب گل رسيد
نوبت مداحي بلبل رسيد
جلوه «عترت» به جهان منجلي ست
باغ گل «خاتم» خوبان نبي ست
موج عدم گشت - تلاطم نشست
باده به جوش آمد و در خم نشست
جان جمال است جلال «رسول»
ختم كمال است به آل رسول
سرمه ايمان «علي» سرمد است
نام «علي» ترجمه «احمد» ست
كيست كه در فيض خدا غرق نيست
بين «محمد» و «علي» فرق نيست
جلوه اين عشق تماشايي است
«فاطمه» آيينه زيبايي است
باورم اين است: زمين برزخ است
عشق «محمد» سپر دوزخ است
جلوه ا... به دين ممتد است
سوره ترين حمد خود «احمد» است
رهزن دل زلف مجعد شده ست
قبله من روي «محمد» شده ست
نام «محمد» غزل آمنه ست
نقش خداوند در اين آينه ست
جوشش مي در رگ تاك آمده ست
گام خدا جانب خاك آمده ست
نفخه شبي نفحه سنبل گرفت
دست «حرا» دامن يك گل گرفت
شب به «حرا» ماه معلا نشست
دست «هبل» پاي هيولا شكست
معجزه سيلي ست پر از برگ گل
از تتق آورده به خود جزء و كل
برگ به برگ ايم كه كل مي شويم
جزء ترين جزوه گل مي شويم
مذهب ما مظهر عرفان شده ست
جان بهشت است كه «قرآن» شده ست
وقت حضور است - ظهور آمده ست
تابش اين نور به «طور» آمده ست
جلوه ماه است - مليح است - اين
خط «بحيرا» و «سطيع» است - اين
مهبط «وحي» است كه قابل شده ست
اين «شب قدر» است كه نازل شده ست
بين زمين - عرش پلي آمده ست
نور به سر وقت گلي آمده ست
فيض وجود است به جان مي وزد
عطر «محمد» به جهان مي وزد
كوه حرا مسجد و معبد شده ست
در دل شب ماه: «محمد» شده ست
فخر زمان - فخر زمين است - ا
ومهد امان است - «امين» است - ا
واز نفسش وجد به «نجد» آمده ست
از سخنش نجد به وجد آمده ست
كس نشناسد به جهان قدر ا
وماه تمام است يقين بدر ا
وذات خدا - معني دين: «عترت» است
معجزه اش باعث دين «بعثت» است
بويي از آن يوسف من آوريد
بعثه گل را به چمن آوريد
باغ بهشت است گل آمنه
عطر كسي مي وزد از آينه
خانه بلبل قفس آينه ست
بعثه گل در چمن «خامنه» است
نام «علي» بر سر كوه حراست
كعبه او «مشهد» موسي الرضاست
چهره گل آينه اي مي شود
آينه «خامنه اي» مي شود

  


سيماي پيامبر اكرم(ص) در آئينه نهج البلاغه

 

هر جامعه به الگويي نياز دارد كه شناخت آن ضروري و لازم است. قرآن كريم برترين الگوي جامعه اسلامي را پيامبر اكرم(ص) معرفي كرده است. حضرت علي(ع) طي خطبه هايي كه در «نهج البلاغه» آمده، سيماي حضرت محمد(ص) را ارايه كرده است.
حضرت محمد(ص) در هفدهم ربيع الاول عام الفيل پا به عرصه وجود گذاشت، در حالي كه پدر را قبل از ولادت از دست داده بود.اين حادثه، بزرگترين حادثه تاريخ بشري محسوب مي شود، دليل آن نيز حوادثي است كه به دنبال حادثه ولادت آن حضرت اتفاق افتاد.
با ولادت آن بزرگمرد عالم هستي، تمام بتهاي عالم سرنگون شد، طاق كسري به لرزه افتاد و آتشكده فارس كه هزار سال خاموش نشده بود در آن شب به خاموشي گراييد، دانش كاهنان زايل شد و سحر ساحران بر باد رفت.
اين همه، نشان از عظمت شخصيتي دارد كه در چنين روزي به دنيا آمده است، لذا جا دارد جامعه اسلامي بيش از پيش با شخصيت او آشنا شده و خصلتهاي آن حضرت را الگو و سرمشق قرار دهند.

ضرورت شناخت آن حضرت 
قرآن كريم برترين الگوي جامعه اسلامي را پيامبر اكرم(ص) مي داند آنجا كه مي فرمايد: «ولكم في رسول ا... اسوة حسنة...؛ مسلماً براي شما در زندگي رسول  خدا سرمشق نيكويي بود، براي آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مي كنند.»
بنابراين، در هر زمان بايد با توجه به نيازهاي ضروري جامعه، ابعاد شخصيتي ختمي مرتبت مورد بررسي قرار گرفته و به جامعه عرضه شود .
حضرت علي(ع) نيز بر اين امر تأكيد دارد، آنجا كه مي فرمايد: براي تو كافي است كه راه و رسم زندگي رسول خدا را اطاعت نمايي، تا رهنماي خوبي براي تو در شناخت بديها و عيبهاي دنيا و رسواييها و زشتيهاي آن باشد، چه اينكه دنيا از هر سو بر پيامبر باز داشته و براي غير او گسترانده شد و از زيورهاي آن فاصله گرفت.
در ادامه همين خطبه، درباره اسوه بودن آن حضرت و لزوم اقتدا به او مي فرمايد: پس به پيامبر پاكيزه و پاكت اقتدا كن، كه در (راه و رسم) او الگويي است براي الگوطلبان و مايه فخر و بزرگي است براي كسي كه خواهان بزرگواري باشد .
محبوب ترين بنده نزد خدا كسي است كه از پيامبرش پيروي كند و گام بر جايگاه قدم او نهد و راز الگو بودن حضرت نيز اصالت و جامعيت اوصاف آن حضرت است. در اين باره، امير مؤمنان مي فرمايد: «...تا اينكه كرامت اعزام نبوت از طرف خداي سبحان به حضرت محمد رسيد، نهاد اصلي وجود او را از بهترين معادن پر كرد، نهال وجود او را در اصيل ترين و عزيزترين سرزمينها (و خانواده ها) كاشت و آبياري نمود. او را از همان درختي كه ديگر پيامبران و منتخبان خود را از آن آفريد، به وجود آورد... در حرم امن الهي روييد و در آغوش خانواده اي كريم بزرگ شد، شاخه هاي بلند آن سر به آسمان كشيده كه دست كسي به ميوه آن نمي رسيد. پس پيامبر پيشواي پرهيزكاران و وسيله بينايي هدايت خواهان است، چراغي با نور درخشان و ستاره  اي فروزان و شعله  اي با برقهاي خيره كننده و تابان است، راه و رسم او با اعتدال و روش زندگي او صحيح و پايدار، سخنانش روشنگر حق و باطل و حكم او عادلانه است.»
شناخت آن حضرت و الگوپذيري از روش و زندگي او، نه تنها آثار گرانبهاي دنيوي و آخرتي دارد، بلكه پاداش بيكران الهي را نيز در پي دارد؛ چنانكه حضرت علي(ع) مي فرمايد: پس به راستي كسي كه در بستر خويش با شناخت خدا و پيامبر و اهل بيت آن حضرت بميرد، شهيد از دنيا رفته و پاداش او بر خداست و ثواب اعمال نيكويي را كه قصد انجامش را داشته خواهد برد».
گوشه هايي از اوصاف و ويژگيهاي آن حضرت از ديدگاه نهج البلاغه:

زهد و پارسايي حضرت
زاهد واقعي كسي است كه توجهش از ماديات دنيا به عنوان كمال مطلوب و برترين خواسته عبور كرده، متوجه مسايل اخروي و يا فضايل اخلاقي و معارف معنوي شده است.
زهد و پارسايي پيامبر اكرم(ص) از چنين زهدي بوده است، چنانكه علي(ع) مي فرمايد: نبي اكرم(ص) دنيا را كوچك و در چشم ديگران آن را ناچيز جلوه داد تا مردم به دنبال زهد واقعي باشند، بنابراين آن را خوار مي شمرد و نزد ديگران خوار و بي مقدار معرفي فرمود و آن را براي ناچيز بودنش به ديگران بخشيد. پس پيامبر اكرم(ص) از دل و جان به دنيا پشت كرد و ياد آن را در دلش ميراند.
در بخش ديگر اميرمؤمنان(ع) درباره زهد آن حضرت چنين مي گويد: پيامبر(ص) از دنيا چندان نخورد كه دهان را پر كند و به دنيا با گوشه چشم نگريست. دو پهلويش از تمام مردم فرو رفته تر و شكمش از همه خالي تر بود، دنيا را به او نشان دادند، ولي او نپذيرفت و چون دانست خدا چيزي را دشمن مي  دارد، آن را دشمن داشت و چيزي را كه خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت و چيزي را كه خدا كوچك شمرده كوچك و ناچيز مي دانست.
اميرالمؤمنين(ع) درباره نرم خويي و مهرباني او چنين مي گويد: پيامبر اكرم(ص) سخاوتمندترين مردم، شجاع ترين آنها، راستگوترين آنها و وفادارترين انسان نسبت به وعده، نرم ترين (انسان) از نظر خوي و كريم ترين مردم در برخورد و معاشرت بود، هركس در ابتدا او را مي  ديد از او دوري مي كرد، (ولي) هركس با او همراه مي  شد و او را مي شناخت به او علاقه مند مي شد و سخت به او محبت مي ورزيد، به گونه  اي كه مثل او قبل از آن و بعد از آن نديده بود.

دلسوزي و خيرخواهي:
از ديگر خصوصيات آن حضرت دلسوزي و خيرخواهي و علاقه به انجام وظيفه بود، اين ويژگي در رهبران الهي و پيشوايان جامعه از اهميت ويژه  اي برخوردار است، قرآن مجيد پيامبر(ص) را با اين خصلت پسنديده معرفي مي كند آنجا كه مي فرمايد: «همانا فرستاده  اي از خود شما به سويتان آمد كه رنجهاي شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت و راهنمايي شما دارد و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است.»

عزت جهاني يافتن مسلمانان:
امير مؤمنان(ع) در اين زمينه مي فرمايد: «مردم! از سر نعمت بعثت پيامبر(ص) و لطف خداوند بزرگ به مقامي رسيده ايد كه حتي كنيزان شما را گرامي مي  دارند و به همسايگان شما محبت مي كنند، كساني براي شما احترام قائلند كه شما از آنها برتري نداشته و بر آنها حقي نداريد، كساني از شما مي ترسند كه نه ترس از حكومت شما دارند و نه شما بر آنها حكومتي داريد.»

تبديل اختلافها به وحدت و كينه ها به الفت:
در بخشي از خطبه 96 حضرت علي(ع) چنين فرمود: «قرارگاه پيامبر(ص) بهترين قرارگاه و محل پرورش و خاندان او شريفترين پايگاه است. در معدن بزرگواري و گاهواره سلامت رشد كرد، دلهاي نيكوكاران شيفته او گشته، توجه ديده ها به سوي اوست. خدا به بركت وجود او كينه  ها را دفن و آتش دشمني را خاموش كرد. با (وجود مبارك) او ميان دلها الفت و مهرباني ايجاد كرد و نزديكاني را از هم دور ساخت، انسانهاي خوار و ذليل و محروم در پرتو (ايمان به) او عزت يافتند و عزيزاني خودسر(بر اثر كفر او) ذليل شدند، گفتار او روشنگر واقعيتها و سكوت او زباني گويا بود.»

  


وزير علوم: طرح ارتقاي معنويت در سطح دانشگاهها نگرشي جديد به آموزش عالي است

 

وزير علوم، تحقيقات و فناوري گفت: دانشگاه انسان ساز رويكردي معنويت گرا در كنار فراگيري دانش است.




دكتر محمد مهدي زاهدي با بيان اين مطلب گفت: هر دانشگاه در هر جاي دنيا از مؤلفه هاي دانشجو، كارمند و فضاي فيزيكي برخوردار مي باشد، اما تفاوت آنها در اهداف و ابزار است.
وي به طرح دانشگاههاي تمدن ساز اشاره كرد و گفت: در طرح دانشگاه تمدن ساز، رويكرد ما مادي نيست، بلكه معنويت گراست تا در كنار علم و دانش، جايگاه معنويت در سطح جامعه و دانشگاه ارتقا يابد.
دكتر زاهدي در خاتمه گفت: در طرح دانشگاه انسان ساز، مؤلفه هايي همچون خدمت به همنوعان، خدمت به كشور، رفع نيازها و... مطرح مي شود كه نگرشي جديد و متفاوت به آموزش عالي است.

  


نصب نخستين گنبد متحرك بارگاه امام حسين(ع)

 

عمليات نصب نخستين گنبد متحرك از 14 گنبد بارگاه مطهر امام حسين(ع) در ضلع شمال غربي حرم آغاز شده است.
به گزارش مهر، اين گنبد متشكل از پلهاي آهني با زواياي منحني به شكل حرف Tاست كه به صورت متقاطع قرار مي گيرند و با چرخهايي كه بر روي ريل نصب شده اند، به هم مرتبط مي شوند.
اين گنبد توسط دو موتور برقي به قدرت 20 اسب بخار كه هر كدام از آنها در دو سمت گنبد قرار دارند، حركت داده مي شود و سرعت متوسط آن يك متر در دقيقه است. اين گنبد 6 متر قطر و 08/4 متر ارتفاع دارد.
طراحي سه گنبد ديگر حرم مطهر با مساحتهاي مختلف در دست انجام است. مساحت يكي از آنها 144 متر مربع است كه در بخش جنوبي حرم مطهر در مقابل باب القبله نصب مي شود. اين گنبد به نام رسول اعظم(ص) نامگذاري خواهد شد.
دو گنبد بعدي هر كدام 81 متر مربع مساحت خواهند داشت كه در طرفين گنبد رسول اعظم(ص) نصب مي شوند. يكي از اين گنبدها در ركن جنوب شرقي حرم به نام امام علي(ع) و سومين گنبد در ركن جنوب غربي به نام صديقه زهرا(س) نصب مي شود.
گنبد ديگري نيز به همين ابعاد در بخش شمالي حرم مطهر در برابر باب السلام به نام امام مهدي(عج) نصب خواهد شد. اما ده گنبد متحرك ديگر در مكان مختلف از صحن مقدس به صورت منظم و با فاصله هاي معين مستقر خواهند شد.
پس از نصب اين گنبدها پوشش آنها با ماده BRCانجام مي گيرد و سپس با سراميكهايي كه به آيات قرآني و نقش و نگارهاي اسلامي منقوش است، مزين مي شوند. اين سراميكها در كارخانه كاشي سازي بارگاه حسيني ساخته خواهند شد.

  


حجةالاسلام عراقي:
همزيستي پيروان اديان مختلف در ايران، الگويي عملي براي جهان امروز است

 

رئيس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي در جمع انديشمندان اسلامي و مسيحي گفت: همزيستي مسالمت آميز پيروان اديان بزرگ الهي در جمهوري اسلامي ايران مي تواند به عنوان يك الگوي عملي در جهان امروز مطرح شده و مورد بهره برداري قرار گيرد.
به گزارش سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، حجةالاسلام محمود محمدي عراقي كه در نشست گفتگوي اديان با عنوان «خلافت انسان در آفرينش از ديدگاه اسلام و مسيحيت» سخن مي گفت، افزود: جاي تأسف است كه برخي به دلايل دشمني با جمهوري اسلامي ايران، با دروغ پردازي، توطئه و بهره گيري از سلطه رسانه اي، حقوق اقليتهاي ديني را در ايران مخدوش جلوه داده و تلاش مي كنند ضايع شدن حقوق اقليتها را در اذهان تداعي كنند و اين در حالي است كه اديان بزرگ الهي در جمهوري اسلامي رسميت داشته و پيروان آنها در مناسك ديني و مسائل حقوقي خود آزاد هستند.
وي ادامه داد: ما معتقديم، اين گفتگو مي تواند در راه صلح و آزادي و در رسيدن به رستگاري انسانها مؤثر باشد و رهبران اديان الهي مي توانند با اين گفتگوها، الگو و سرمشقي براي سياستمداران باشند و آنها هم با گفتگو مسائل را طرح كرده و با تعامل و همكاري، براي سعادت جوامع قدم بردارند.
نشست گفتگوي اديان با عنوان «خلافت انسان در آفرينش از ديدگاه اسلام و مسيحيت» با حضور انديشمندان اسلامي و مسيحي و گروهي از فرهيختگان و اساتيد داخلي عصر روز 16 مرداد ماه در تهران برگزار شد.

  


شوراي عالي انقلاب فرهنگي تصويب كرد ؛
تدريس در كليه دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي كشور به زبان فارسي

 

شوراي عالي انقلاب فرهنگي لزوم تدريس به زبان فارسي در كليه دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي كشور را تصويب كرد.
به گزارش ايسنا، شوراي عالي انقلاب فرهنگي در ششصد و هفتمين جلسه خود تصويب كرد: تدريس در كليه دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي كشور براي همه دانشجويان- اعم از ايراني و غيرايراني - بايد به زبان فارسي انجام پذيرد.

  


مديركل معاونت پژوهشي وزارت علوم:
شوراي عالي علوم، تحقيقات و فناوري، نقطه تلاقي پيمانكاران و متقاضيان پژوهش مي شود

 

شوراي عالي علوم، تحقيقات و فناوري از اين پس به عنوان نقطه تلاقي پيمانكاران و متقاضيان پژوهش فعاليت مي كند.
دكتر قدسي پور گفت: در اين نشست، كارگروههاي موازي قابل توجهي برگزار شد و نتايج بسيار خوبي از آنها به دست آمد كه با نهايي شدن اين مباحث، گامهاي مؤثري در راستاي پژوهش برداشته خواهد شد.
وي افزود: در زمينه تجاري سازي تحقيقات و مأموريت گرايي پژوهشگاهها، نتايج قابل توجهي حاصل شد كه بر اساس آن، مقرر گرديد شوراي عالي علوم، تحقيقات و فناوري به عنوان محل تلاقي متقاضيان و پيمانكاران پژوهش انجام وظيفه كند. پيمانكاران پژوهش همان مؤسسات پژوهشي و پژوهشگاهها و متقاضيان آن، دستگاههاي اجرايي متقاضي پژوهش خواهند بود.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com