|
قسمت اول
گروه فرهنگي- مروت: جريان مذهبي وهابيت كه در مدت زماني نه چندان طولاني توانست با بهره گيري از برخي ويژگيها به قتل وعام

وتخريب مظاهر دين اسلام در لواي عمل به دستورهاي ديني بپردازد، در آغازين سالهاي هزاره سوم مي كوشد تا به حركت نامبارك خود در تخريب اماكن مقدسه ادامه دهد و پروژه ايدئولوژيك رهبران خود را به سرانجام برساند. بدين مناسبت و براي آشنايي بيشتر خوانندگان محترم، در اين نوشتار به معرفي اجمالي شخصيتها، آرا و اهداف و عقايد وهابيت پرداخته مي شود.
«محمدبن عبدالوهاب» كيست؟ «شيخ محمدبن عبدالوهاب» متولد 1115 قمري شهر عينيه از شهرهاي منطقه نجد حجاز مي باشد كه در پي همدستي با محمد بن مسعود در سال 1160، به مرور تمام حجاز و سپس سرزمينهايي از يمن و سوريه و... را تحت سيطره خود درآوردند و حكومت آل سعود و فرقه وهابيت را با خونريزيهاي فراوان و جنگهاي پياپي پايه گذاري كردند. فرقه وهابيت اگر چه نام پدر شيخ محمد ناميده شد كه مبادا پيروان او آن را محمديه بنامند و از آن سوء استفاده كنند، اما نگاهي خاص و انحرافي به عقايد اسلامي بويژه مباحث توحيدي نشان از آن دارد كه محمد بن عبدالوهاب به پيروي از آراي ابن تيميه و سلفي هاي قبل از وي مروج آن به شمار مي رود. پدرش از علماي حنبلي بود كه با وي مخالفتهايي داشت، اما مخالفتهاي برادر شيخ محمد يعني سليمان بن عبدالوهاب با او شديدتر بود. او نخستين كسي بود كه كتابي تحت عنوان «الصواِ الهيه في الرد علي الوهابيه» تأليف كرد و عقايد محمد بن عبدالوهاب را مردود دانست. طرح افكار محمد بن عبدالوهاب در شرايطي بسيار سخت و ناگوار انجام گرفت و در زماني كه امت اسلام از سوي انگليسيها، فرانسويها،روسهاي تزاري و حتي آمريكاييها تحت فشار بود، شعله اختلاف و تفرقه را به نحوي برافروخت كه برخي آن را از اساس براي ايجاد چنين شكافي قلمداد نمودند. بسياري از علما در رد وهابيت و افكار ابن تيميه و نيز رد و تكفير محمد بن عبدالوهاب كتابها و رسالات متعددي نگاشته اند. علامه اميني، در جلد پنجم صفحات 87 تا 89 و نيز آية ا... سبحاني در كتاب «بحوث في الملل والنحل»، جلد چهارم صفحات 355 تا 359 اسامي برخي از دانشمندان اهل سنت را كه در نقد و رد وهابيت كتاب و رساله نگاشته اند، ذكر كرده اند. از اين ميان، مي توان به كتابهاي گرانقدر«شفاء السقام في زيادة خير الانام» و«الدرة المضئية في الرد علي التميمة» از تقي الدين مشبكي شافعي،«المقالة المرضيه اثر القضات مالكيه به نام تقي الدين اِخنايي»، «الجواهر المنظمه في زيارة قبر نبي اكرم» اثرابن حجر مكي در رد عقايد ابن تيميه و نيز كتابهاي «تجريد سيف الجهاد المدعي الاجتهاد» اثر عبدا... بن لطيف شافعي،«الصواعق و والردود» اثر عفيف الدين عبدا... داوود حنبلي،«تحكم المقلدين بمن ادعي تجديد الدين» اثر محمدبن عبدالرحمان بن عفالق حنبلي و«الهارم المهندي في عنق النجدي» اثر شيخ عطاءا... مكي در رد بر عقايد محمدبن عبدالوهاب اشاره نمود. در بين شيعيان نخستين رديه توسط مرحوم شيخ جعفركاشف الغطاء با عنوان«منهج الرشاد لمن اراد السداد» و گسترده ترين كتاب از جانب علامه آية ا... سيدمحسن عاملي تحت عنوان«كشف الارتياب عن اتباع محمد بن عبدالوهاب» نگاشته شده است. از آنجا كه مكتب وهابيت ادامه و استمرار سلفيت مي باشد، مناسب است با ويژگيهاي اين مكتب، علل شكل گيري آن و نيز اطوار سلفيت تا رسيدن به وهابيت، به اجمال اشاراتي داشته باشيم .
سلفيت و مراحل سه گانه تاريخي آن سلفيت مكتبي است مبتني بر بازگشت به سيره كه به حديث گرايي شناخته مي شود. عمده ويژگيهاي اين مكتب، اخذ به ظواهر آيات و روايات و نفي هر گونه تفسير و تأويل، حديث گرايي افراطي، تقليد محض از رفتار و اعمال سلف، گريز از نوآوري و اجتهاد مي باشد. تلاشهاي معاندان و مخالفان در ترويج اسرائيليات و خرافات، امكان بودن تمسك به ظواهر احاديث، آشنا نبودن بسياري از سلفيها با علوم عقلي و حقايق عميق اسلامي، دور نگهداشته شدن مردم از معارف اهل بيت(ع)، جدالهاي مكاتب كلامي و ظهور افكار گوناگون و نيز پيدايش مكاتب رأي و قياس و اجتهادهاي عقلي است. الف) سلفيت نخستين اين دوره همان ويژگيهاي سلفيت را داشت و در مكتب حديثي احمد بن حنبل به عنوان يك انديشه و روش سامان يافته تجسم يافت. عقايد اشعري كه بعدها انسجام يافت، تلفيقي بود از عقايد و مكتب احمد كه با نوعي عقلانيت آن را تعديل كرده بودند، اگر چه چالشهاي بين متكلمان اشاعره و اهل حديث به مرور تشديد شد و به انزواي اهل حديث و سلفيت نخستين و غلبه اشاعره منجر گرديد. ب) سلفيت قرن هشتم با ظهور ابوالعباس احمد بن عبدالحليم معروف به ابن تيميه و شاگردش ابن القيم جوزي در اين قرن، سلفيت مجدداً احيا شد و در قالبي ضد علوي و با گرايشهاي عثماني، علاوه بر حفظ عقايد و افكار سلفيت اول، بدعت شمردن و شرك دانستن تبرك، توسل، شفاعت، زيارت قبور اوليا، بزرگداشت مواليد و متوفيان، در حوزه توحيد و بدعت و... را نيز به سلفيت افزود. ج) سلفيت جديد سلفيت قرن هشتم كه با تبعيد و زنداني شدن ابن تيميه و مردود شدن افكارش به حاشيه رانده شده بود، با ظهور محمد بن عبدالوهاب نجدي در قرن دوازدهم جان دوباره اي گرفت و اين بار نيز بر گستره عقايد خود با حرام دانستن مظاهر تمدن جديد از قبيل راديو، تلفن، قهوه، كتابهاي منطق و بدعت شمرده آن افزود. در اين دوره، سلفيت با شدت بيشتري به ميدان آمد و به ترويج و تبليغ خود همت گمارد. اين تلاشها بويژه پس از پيروزي انقلاب اسلامي و به جهت تقابل با افكار انقلابي حضرت امام(ره) و انديشه اسلام ناب محمدي (ص) و با حمايتهاي سياسي بين المللي و نيز ذخاير سرشار منابع نفتي، گستره اي بين المللي يافته و سالانه ميلياردها دلار و ريال سعودي را مصروف مي سازد.
بنيانگذاران عقايد وهابيت گفته شد كه مؤسس و بنيانگذار مسلك وهابيت «محمد بن عبدالوهاب» بود، ولي بايد بدانيم كه وي، مبتكر و به وجود آورنده عقايد وهابيان نبود، بلكه قرنها قبل از او اين عقايد يا قسمتي از آنها توسط بعضي از علماي حنبلي اظهار شده، ولي به صورت مسلك جديد در نيامده بود. به بعضي از كساني كه قرنها قبل از «محمد بن عبدالوهاب » اين عقايد را اظهار داشته اند، اشاره مي كنيم: 1 - حسن بن علي بربهاري : در قرن چهارم، عالم معروف حنبلي «ابو محمد، حسن بن علي بن خلف بربهاري » قسمتي از اين عقايد را اظهار داشت. وي در عصر خود، شيخ و پيشواي حنبلي ها بود كه به سال 233 در بغداد متولد شد و در آنجا نشو ونما كرد. او عالم كج انديش وكينه توز بود و سخنان منكر و ناشناخته زيادي مي گفت. وي براي اولين بار زيارت قبور را منع كرد و نوحه گري و مرثيه خواني بر امام حسين(ع) و زيارت او را ممنوع ساخت و به كشتن نوحه خوانان دستور داد. عقايد وي كه با بسياري از عقايد مسلمانان عناد داشت، موجب شد تا از سوي خليفه وقت مورد تعقيب قرار گيرد. وي در سال 329 قمري در مخفيگاه خود در گذشت. 2- عبيدا... بن محمد بن محمد بن حمدان عكبري: معروف به «ابن بطه » از فقهاء و محدثان حنبلي است كه درسال 304 در عكبري (واقع در ده فرسنگي بغداد) متولد شد و در سال 384 در 83 سالگي در همان جا درگذشت. او براي تحصيل و فرا گرفتن حديث به مكه و سرحدات و بصره و ساير شهرها مسافرت نمود و سپس به زادگاه خود مراجعت و مدت چهل سال منزوي و خانه نشين گرديد. از كتابهايي كه او نوشت، مي توان به «الابانه علي اصول السنه والديانه » اشاره كرد. وي معتقد بود كه سفر براي زيارت قبر پيغمبر(ص) سفر معصيت مي باشد و بايد نماز را در اين سفر تمام خواند و قصر آن جايز نيست. همچنين، عقيده داشت كه هر كس سفر به زيارت قبور انبيا و صالحان را عبادت بداند، عقيده او مخالف سنت پيغمبر(ص) و برخلاف اجماع مي باشد. «ابن تيميه » و «محمد بن عبدالوهاب » بخش مهمي از عقايد خود را از او گرفته اند.
آغاز دعوت محمد بن عبد الوهاب، نزد علماي مكه و مدينه به تحصيل پرداخت؛ شيخ محمد بن سليمان كردي و شيخ محمد حياه سندي از جمله استادان وي در آغازين سالهاي تحصيل بودند. ولي از همان آغاز، مطالبي بر زبان او جاري مي شد كه استادان وي نسبت به آينده او بدبين بودند و پيش بيني مي كردند اين شخص در آينده، مردم را گمراه خواهد ساخت. محمد بن عبدالوهاب در سفري كه به حج رفت، بعد از انجام مناسك حج رهسپار مدينه شد و در آنجا، توسل و استغاثه مردم رادر كنار قبر پيامبر(ص) مورد انكار قرار داد، سپس به نجد برگشت و از آنجا سفر دور و دراز خود را به شهرهاي اسلامي آغاز نمود. وي ابتدا به بصره رفت و مدت چهار سال در آنجا ماند و نزد يكي از علماي بصره كه شيخ محمد مجموعي نام داشت، تحصيل كرد. او در بصره عقايد خود را اظهار نمود كه موجب شد مردم به مخالفت بپردازند و سرانجام او را از شهر خود بيرون كنند . وي از آنجا عازم بغداد شد و مدت پنج سال دربغداد، يك سال دركردستان، دو سال در همدان و مدتي نزد علماي اصفهان به تحصيل علم نحو و صرف و معاني و بيان پرداخت. طبق گفته احمد امين، وي در اصفهان فلسفه اشراق و تصوف را فرا گرفت. مؤلف كتاب «جزيرة العرب في القرن العشرين » نوشته است: شيخ محمد به ايران سفر كرد و در آنجا حكمت اشراق و ساختن تفنگ و قسمتي ازفنون جنگ را فرا گرفت. در منابع ديگري نقل شده است كه شيخ محمد هفت سال در اصفهان و مدرسه عباسيه از بناهاي شاه عباس صفوي اقامت كرد و سپس از اصفهان به ري و از آنجا به قم سفر نمود و از آنجا به بلاد عثماني و شام و مصر رفت و از مصر به جزيرة العرب بازگشت و مدت هشت ماه از مردم دوري گزيد، آنگاه به اظهار عقايد خود پرداخت. «لوتروب ستودارد» آمريكايي نيز به مسافرت او به ايران اشاره كرده است (امروز جهان اسلام، ج 1، ص 261). در سال 1153 پدرش شيخ عبدالوهاب به درود حيات گفت (تاريخ نجد، آلوسي، ص 113.)، شيخ محمد پس از مرگ پدر، جرات بيشتري براي اظهار عقايد و مخالفت با اعتقادات معمول مسلمانان پيدا كرد و عقايد و اعمال مورد اتفاق مسلمانان را مورد حمله قرار داد.
علت رشد وهابيت امر به معروف ونهي ازمنكر غلامان نجد، اولين گام او براي دعوت به وهابيت بود. تخريب قبر زيد بن خطاب كه در منطقه جبليه بود، اقدام بعدي او و اولين تخريب اماكن مقدس و مورد احترام مسلمانان بود كه به دست او صورت گرفت. گروهي از افراد بي اطلاع جانب او را گرفتند و در نتيجه باعث شد تا وي به قدرت اجتماعي و مذهبي دست يابد. پس از پيدايش وهابيت، بعضي از علما از اهالي غير نجد نيز به آن مسلك گرويدند و آنچه اين مسلك را در نظر آنها نيكو جلوه داد، اين بود كه اين مسلك به ظاهر با بدعتها كه در آن زمان بيشتر رواج داشت، به مبارزه برخاسته بود، ولي افراط و زياده روي آفتي است كه بيش از آن كه اصلاح كند، افساد مي كند. يكي از معاصران محمد بن عبدالوهاب، «محمد بن اسماعيل صنعاني » (1099- 1182) امير و مجتهد يمن بود، همين كه از جريان قيام مذهبي نجدي ها آگاهي يافت، از اين ماجرا بسيار خوشحال شد و قصيده اي سرود كه مطلع آن اين است: «سلام من بر نجد و ساكنانش باد... و در همين موقع رساله اي به نام «تطهيرالاعتقاد عن ادران الالحاد» تاليف كرده بود، ولي آنگاه كه از حقيقت قضيه اطلاع پيدا كرد و ديد كه جريان امر خالي از غرض ورزي و توطئه چيني نيست، از كار خود به شدت پشيمان شد، اشعار ديگري ساخت كه مطلع آن چنين است: «من از آنچه درباره نجد گفته بودم، برگشتم، چون خلاف آنچه پيش من بود، ثابت شد» .
عقايد وهابيت «حافظ وهبه» از نويسندگان معروف وهابي، آرا و عقايد وهابيت را در امور كلي زير خلاصه نموده است: 1- بازگشت به كتاب خدا و سنت پيامبر و پيروي راه سلف صالح (صحابه پيامبر و تابعين) . 2- مبارزه و جنگ با بدعتها و منكرات، بخصوص چيزهايي كه موجب شرك مي باشد، از قبيل زيارت، توسل، تبرك به آثار اوليا، نمازگزاردن نزديك قبر و افروختن چراغ براي قبور و نوشتن برروي آنها، حال براي زيارت بناي قبور و تعمير ساختمانها براي قبور نذر و ضجه و گريه بر آنها، قسم به غير خدا، استمداد و استشفا از غيرخدا و شفاعت طلبيدن از آنان و... 3- مبالغه نكردن و غلو ننمودن درباره پيغمبر و اوليا بويژه پس از مرگ و در نظر نگرفتن امدادهاي غيبي. از نظر محققان، مسلك وهابيت شباهت زيادي با مسلك خوارج دارد و چنين مي نمايد كه مذهب وهابي ادامه تاريخي فكر و انديشه خوارج است. مي دانيم كه فرقه خوارج در جنگ صفين از جريان حكميت پيدا شد كه خود داستان مفصلي دارد. ريشه اصلي و پايه اعتقادات خوارج را چند چيز تشكيل مي دهد: 1- تكفير علي (ع)،عثمان، معاويه، اصحاب جمل و اصحاب تحكيم، به طور كلي كساني كه به حكميت رضايت دادند. 2- تكفير كساني كه قائل به كفر كساني كه يادآور شديم، نباشند. 3- ايمان تنها عقيده قلبي نيست، بلكه عمل به اوامر و ترك نواهي، جزو ايمان است. 4- وجوب قيام و شورش بر ضد حاكم وامام ستمگر. اين گروه آشوبگر و شورشي با اين عقايد تند افراطي به جايي رسيدند كه تمام مسلمانان را كافر و همه را مهدورالدم مي دانستند. مرحوم علامه اميني در كتاب «كشف الارتياب في اتباع محمد بن عبدالوهاب » درباره شباهتهاي وهابيها به خوارج بحث نسبتاً مفصلي دارد .در بخشي از اين كتاب آمده است: شعار خوارج اين بود كه: «لا حكم الا لله » (حكومتي جز حكومت خدا نيست) و اين كلمه حقي است كه از آن باطل اراده شده است. چنانكه اميرمؤمنان علي (ع) فرمود: آري اين كلمه به خاطر مطابقتي كه با قول خداوند «ان الحكم الا لله » دارد، كلمه حقي است، ولي از آن اراده باطل شده است، مقصود خوارج از اين كلمه اين است كسي نمي تواند امير و حاكم باشد و در مسائل ديني نمي توان به «حكميت » پرداخت بدين جهت حكميت صفين را كفر و گناه مي پنداشتند در صورتي كه در خود قرآن مردم در موارد اختلاف به حكميت و داوري فرا خوانده شده اند. شباهت ديگر وهابيان با خوارج آن است كه خوارج خيلي به ظاهر مقدس بودند و نسبت به نماز و تلاوت قرآن اهتمام زياد مي ورزيدند، حتي از كثرت سجده، پيشاني آنها پينه بسته بود و طالب حقيقت بودند. وهابيها نيز اين چنين هستند به ظاهر تعصب در دين دارند و در مسائل ديني سختگيرند، نماز را به موقع مي خوانند و در عبادت خدا خود را خسته مي كنند و در طلب حق اند، ولي راه خطا مي پيمايند. شباهت سوم اينكه خوارج جز خود، بقيه مسلمانان را كافر مي دانستند. وهابيها نيز وضعي مشابه آنها را دارند. آنان ساير مسلمانان را مشرك مي دانند و خون و مال آنها را حلال مي شمارند و مسلمانان را مشرك خطاب مي كنند و كشورهاي اسلامي را سرزمين كفر معرفي مي نمايند . موارد مشابه ديگري در اين زمينه نيز بيان شده است. |