|
قسمت دوم وپاياني
گروه فرهنگي- مروت: جريان مذهبي وهابيت كه در مدت زماني نه چندان طولاني توانست با بهره گيري از برخي ويژگيها به قتل عام

وتخريب مظاهر دين اسلام در لواي عمل به دستورهاي ديني بپردازد، در آغازين سالهاي هزاره سوم مي كوشد تا به حركت نامبارك خود در تخريب اماكن مقدسه ادامه دهد و پروژه ايدئولوژيك رهبران خود را به سرانجام برساند. بدين مناسبت و براي آشنايي بيشتر خوانندگان محترم، در قسمت دوم اين نوشتار به معرفي اجمالي آرا و اهداف و عقايد وهابيت پرداخته مي شود.
نقد آرا و شبهات وهابيت عمده افكار وهابيت در پشت ديوار دفاع از توحيد و مبارزه با شرك و بدعت و بازگشت به سيره و گفتار سلف پنهان شده است، به نحوي كه خود را مدافع توحيد دانسته و ديگران را مشرك مي خوانند. از اين حيث قبل از پرداختن به شبهات مطرح شده، مناسب است مرز دقيق توحيد و شرك مشخص گرديده و نيز تعريف و ملاك بدعت مشخص شود. پرداختن به اين دو مبحث پاسخ بسياري از شبهات را به صورت مبنايي معلوم مي كند. 1- مرز توحيد و شرك وهابيت بدون ارائه تعريف دقيقي از عبادات، آن را في الجمله خضوع و تذلل فراوان در برابر موجود ديگر دانسته اند، در حالي كه عبادات خضوع و تذللي است كه جوشيده از اعتقادي خاص درباره معبود باشد، خواه اين معبود خدا باشد و خواه غيرخدا. لذا، انتساب شرك به مشركان در قرآن به علت اعتقاد قلبي آنها به مقامهاي خاصي بوده كه براي معبودها و خدايان خود منظور مي كردند، به گونه اي كه بخشي از افعال الهي به آنها تفويض شده و در ربوبيت تصرف مي كردند. آنها علاوه بر شفاعت، فكر مي كردند عزت و ذلت و پيروزي و شكست و شفاعت و مغفرت آنها به دست بتهاست. بديهي است، در اعتقاد به جواز و مشروعيت برخي افعال نظير شفاعت و توسل خواهي، زيارت و... هيچ كدام از ذهنيتهاي فوق وجود ندارد. به نظر شيعه، مقومات عبادت دو چيز است؛ خضوع و تذلل فراوان و احساس اينكه او رب، مدبر كارگردان هستي به صورت كلي ياجزئي است. بنابراين، پذيرفتن مرز توحيد و شرك با ملاك هر گونه تعلق و وابستگي به غيرخدا يا هر گونه تضرع و فروتني شديد به غيرخدا ناصواب است. همچنين بايد گفت، هر گونه انتساب و وابستگي به غيرخدا نادرست است و با دو قيد است كه اين انتساب يا اشكال مي گردد، يكي اينكه انتساب بالاصاله (با قدرت ذاتي) و ديگر باشد و ديگر اينكه انتساب بالاستقلال (بدون اذن گرفتن از ديگري) گردد. 2- تعريف و ملاك بدعت دانشمند بزرگ شيعه سيدمحسن امين، در تعريف بدعت مي گويد، تصرف در قانون الهي خواه به صورت افزايش باشد و خواه كاهش، بدعت ناميده شده و بدعت گذار از توحيد و تشريع رويگردان است. عناصر و ملاكهاي بدعت ناميده شدن يك عمل عبارتنداز: 1- تصرف در دين. بنابراين اگر نوآوري به دين منتسب نشود بدعت نخواهد بود و فرقي نمي كند كه نوآوري مزبور جايز و يا حرام باشد. 2- - فقدان دليل خاص يا عام شرعي. 3- قصد رواج در ميان مردم با توجه مطالب فوق، بدعت در بسياري از موارد كه وهابيان ادعا مي كنند، جاري نمي شود؛ از جمله الف) اموري كه در راستاي تحول و تكامل زندگي دنيوي و اجتماعي و معيشتي است، از قبيل دستاوردهاي صنعتي و دنياي مدرن. ب) آداب و رسوم و عرفيات خاص جوامع مختلف كه با توجه به فرهنگهاي مختلف گونه هاي بسياري دارد .
شبهات عقيدتي وهابيت 1- شفاعت: «طلب شفاعت از غير خداوند صحيح نيست و فقط بايد طلب شفاعت از خود خداوند صورت گيرد، بخصوص اگر طلب شفاعت از روح مرده اي كه به برزخ منتقل شده، صورت گيرد، اين عين شرك شمرده خواهد شد.» پاسخ: اولا- طلب شفاعت همان«طلب دعا» مي باشد؛ يعني ما از افراد موجه يا ارواح مقدسه مي خواهيم كه براي ما طلب آمرزش و دعا بنمايند، و طلب دعا و آمرزش از پيامبر يا صالحان امري پسنديده است كه وهابيون نيز در هنگام زنده بودن فرد، آن را جايز مي شمرند. نيشابوري در تفسير خويش در ذيل آيه شريفه «و من يشفع شفاعة حسنة يكن له نصيب منها...» مي گويد: شفاعت به درگاه خداوند همان دعا كردن شخص مسلمان مي باشد. فخررازي در تفسير آيه شريفه «و يستغفرون للذين آمنوا ربنا وسعت كل شي رحمه» مي گويد: اين آيه نشان مي دهد كه ملائكه انسانهاي گناهكار را شفاعت مي كنند. پس اگر ما از فرشتگان چنين تقاضايي بكنيم، مرتكب خلافي نگرديده ايم. همچنين خداوند به پيامبر مي فرمايد:«واستغفر لذنبك و للمؤمنين و المؤمنات». نجاري در صحيح بابي دارد، به نام «اذ استشفعوا الي الامام يستسقي لهم لم يردهم». ثانياً- اينكه وهابيون عنوان مي كنند طلب دعا از فرد پس از مرگ او جايز نيست و لذا نمي توان از پيامبر يا ائمه يا سايرين پس از مرگ طلب دعا نمود، نيز نادرست است، زيرا براساس آيات و روايات پيامبر و ائمه و شهدا و نظاير آنان با مرگ نمي ميرند، بلكه زنده مي باشند. «و لاتحسبن الذين قتلوا في سبيل ا... اموات بل هم احياء عند ربهم يرزقون». علي (ع) پس از تغسيل پيامبر (ص) خطاب به ايشان فرمود: «بابي انت و امي اذكرنا عند ربك واجعلنا من بالك»، (نهج البلاغه- خطبه 235) ثالثاً- آنچه شرك شمرده مي شود و توجيه عبادي و توحيد افعالي را مخدوش مي سازد، آن است كه ما وقتي طلب شفاعت از غير خدا مي كنيم، او را قادر بالاستقلال بدانيم و به جاي خداوند او را قرار دهيم، و حال آنكه چنين نيست و ما تنها آنان را به واسطه آبرويي كه در نظر خداوند دارند، واسطه بين خود و معبود قرار مي دهيم. 2- توسل: در زمينه توسل، به ارواح و طلب دعا از آنان به درگاه الهي نيز وهابيون به شرك و بدعت معتقد مي باشند. پاسخ: اولاً- مشروعيت توسل نه تنها در نزد علماي شيعه، بلكه در نظر علماي اهل سنت نيز معتبر مي باشد. قاضي عياض روايت كرده كه ابوجعفرمنصور در مسجد پيامبر (ص) با مالك بن انس روبرو شد و از او پرسيد آيا رو به قبله نموده و دعا كنيم يا رو به سوي پيامبر(ص) گردانم؟ مالك جواب داد: چرا رخسار خود را از پيامبر برمي گرداني، در حالي كه او وسيله تو و پدرت آدم تا روز قيامت است، رو به جانب قبر نموده و او را شفيع خود قرار ده تا نزد خداوند شفاعتت كند. (الغدير 5/135) ثانيا- سيره عملي علماي اهل سنت نيز مطلب فوق را تأكيد مي كند: خطيب در تاريخ خود از شافعي نقل مي كند: «من به مزار ابوضيفه تبرك جسته و همه روزه آن را زيارت مي كنم و چون مرا حاجتي رسد دو ركعت نماز گزارده و در كنار قبر او آمده و از خداوند حاجتم را مي خواهم كه هنوز دور نشده روا مي شود. (تاريخ بغداد 1/123) 3- تبرك: وهابيون مي گويند: تبرك جستن به آثار و يا وسايل پيامبر و يا اولياي الهي، حرام و بدعت مي باشد. پاسخ: اولا- تلقي وهابيت از«بدعت» تلقي غلطي است، زيرا از نظر آنان هر آنچه در گذشته سابقه نداشته است، قابل ارتكاب در حال نمي باشد و لذا طبق همين اعتقاد بوده كه مظاهر تمدن جديد نظير تلگراف و غيره از طرف سران مذهبي اين فرقه بدعت شمرده مي شد. اما معني صحيح بدعت «ادخال ما ليس من الدين في الدين» مي باشد؛ يعني چيزي را كه دين در مورد آن اظهارنظر كرده و مردود شمرده آن را به دين اضافه بنماييم، اما در مورد امور مباح كه دين در آن مورد نظر خاصي ندارد، اگر مورد ارتكاب قرار گيرد، از مصاديق بدعت نمي تواند شمرده شود. ثانياً- در مورد تبرك دلايل بسياري وجود دارد كه اين كار از امور مستحب مي باشد و قطعاً جايز است، به شرط اينكه نيت در تبرك، استمداد از روح بزرگ اولياي الهي باشد نه اينكه بالاستقلال براي آنها قدرتي قايل شويم . 4- زيارت قبر پيامبر (ص) و ساير قبور اوليا: ابن تيميه و وهابيون معتقدند، سفر به قصد زيارت مرقد پيامبر (ص) و هر زيارتي حرام است . پاسخ: اولا- محمد ابوزهره از علماي معاصر مصر، در كتابي راجع به ابن تيميه در اين مورد او را مورد استناد قرار مي دهد و مي گويد: ما مخالف ابن تيميه هستيم كه تبرك به زيارت قبر پيامبر را منع كرده، زيرا منظور ما از تبرك عبادت و تقرب به خدا به واسطه مكان مشخص نيست، بلكه مقصود يادآوري و كسب عبرت و بصيرت است. (الملل والنحل 4/58) ثانياً- علامه اميني اين احاديث خصوصي را جمع آوري نموده كه به بعضي آنها اشاره مي شود: «من زار قبري وجبت له شفاعتي» (به روايت عبدا... بن عمر) اين حديث را 41 تن از حفاظ حديث اهل سنت از جمله ابن خزيم، دارقطني، سيوطي و ابن عساكر نقل نموده اند. ثالثاً- بسياري از فقهاي اهل سنت نيز نظر ابن تيميه در اين خصوص را رد نموده اند از جمله: «تقي الدين شافعي» كه كتابي به نام «شفاء السقام في زياده خير الانام» در رد اين نظر نگاشته است. وي همچنين در باب استحباب زيارت پيامبر، مسأله را اجتماعي دانسته است. «نورالدين سمهودي» در وناءالوفاء نه تنها زيارت قبر نبي، بلكه قصد انجام آن را نيز قرب دانسته است. «ابن حجرهيتمي شافعي» كتابي در رد نظر ابن تيميه به نام «الجوهر المنظم في زيارة قبر المكرم» نوشته است. «محمدبن علي شوكاني» در «نيل الاوطار» معتقد است كه تمام علما، زيارت قبر نبي (ص) را مستحب مي دانند و حتي بعضي از مالكيه و ظاهريه آن را واجب شمرده اند.فقهاي مذاهب اربعه نيز به استحباب زيارت قبر نبي (ص) فتوا داده اند. (الفقه علي المذهب الاربعه 1/505) وهابيون در موارد ديگر نيز چون گريه بر اموات و اقامه مجلس عزا و برپايي جشن مواعيد حكم بر حرمت داده اند، كه دليلي جز درك نادرست از علل وحكمتهاي نهفته در اعمال مذكور وجود ندارد. حال آنكه خود به اعمالي روي آورده اند كه مورد آن به صورت كامل بدعت شمرده شده و تخلف از سيره قطعي پيامبر(ص) و اولياي الهي مي باشد و همان طور كه در طول تاريخ نيز نشان داده شده، اگر پشتوانه سياسي اين فرقه نبود ، اين تفكرات در ميان جوامع اسلامي هيچ گونه جايگاهي نداشتند. براساس اين عقايد بود كه پس از قدرت يافتن وهابيون، دست به تخريب اماكن مقدسه مسلمانان زدند. كه از آن جمله مي توان به گنبد مدفن ابن عباس، قبه هاي قبرهاي عبدالمطلب جد پيامبر(ص) و ابوطالب عموي پيامبر و خديجه ام المؤمنين(همسر اول پيامبر) و همچنين بناي زادگاه پيامبر و فاطمه زهرا(س)، قبه قبر حوا در جده، مزار حمزه و مقبره شهداي احد، گنبدهاي ائمه مدفون در بقيع كه عباس عموي نيز در آن مدفون بود، همچنين گنبدهاي مقبره عبدا... پدر پيامبر و آمنه مادر آن حضرت و نيز گنبدها و قبور زوجات پيامبر و گنبد عثمان بن عفان و اسماعيل بن جعفر الصادق (ع) و مالك پيشواي مذهب مالكي اشاره كرد. تا سال 1344 قمري ، قبل از تسلط وهابيها بر حجاز، قبور مدفون در بقيع و برخي قبور ديگر در مكه و مدينه داراي گنبد و بارگاه بوده است، بسياري از كساني كه قبل از اين تاريخ آنجا را ديده اند، وضع بنا و ديگر خصوصيات مربوط به مقابر را با ذكر جزئيات و احيانا با ارائه تصاويري در گنبد و بارگاه آنها، در سفرنامه هاي خود ذكر كرده اند. تنها مكان مقدسي كه از هجوم آنان در امان ماند، مقبره پيامبر (ص) بود كه تنها دليل عدم اقدام وهابيون در اين باره ترس از اقدام عليه آنان توسط امت اسلام دانسته شده است. وهابيون علاوه بر تخريب اين اماكن،به كشتار مسلمانان نيز دست زدند ودر يك قتل وعام بزرگ جمع بي شماري از مسلمانان بي گناه را به خاك وخون كشيدند. اين اقدامها موجب ايجاد موجي از نفرت در ميان مسلمانان شد. ابن سعود كه وضعيت را چنين ديد ، براي پيشبرد مقصود خود وجلب توجه مسلمانان و پس از تصرف دو شهرمقدس مكه و مدينه، بهتر ديد كه تعيين تكليف و چگونگي حكمروايي در اين دو شهر را به نظر مسلمانان واگذار نمايد، بدين جهت ازكشورهاي مستقل اسلامي تركيه، ايران، افغانستان، يمن و همچنين از روساي سرزمينهاي ديگر از قبيل: مصر، عراق، شرق اردن و نيزامير عبدالكريم ريغي و حاج امين الحسيني مفتي بزرگ فلسطين و واليان تونس، و دمشق و بيروت و ديگر زعماي اسلامي دعوت كرد تابراي انعقاد يك كنفرانس اسلامي نمايندگان خود را اعزام دارند،اين دعوت در تاريخ دهم ربيع الثاني سال 1344 انجام گرفت. بيشتر سرزمينهاي اسلامي به خاطر نفرتي كه از ابن سعود داشتند،اين دعوت را رد كردند و تنها چند كشور، آن را پذيرفتند و درتشكيل كنفرانس شركت نمودند . در اين كنفرانس كه در مكه داير شده بود، تعداد 69 نفر ازنمايندگان برخي از كشورهاي اسلامي شركت داشتند و با تاسيس اين كنفرانس براي عبدالعزيز ديگر شكي باقي نماند كه او زعيم و رهبر سرزمين حجاز است، گرچه برخي از شركت كنندگان با او به مخالفت برخاستند، ولي مخالفت آنها فائده اي نداشت و نتوانستندچيزي را تغيير بدهند و بخصوص اين كه مفتي و رئيس گروه مسلمانان روسيه «رضا الدين سحرالدنيوف » از طرف كنفرانس قطعنامه اي را صادر كرد كه در آن تصريح شده بود كه حامي ونگهبان حرمين شريفين(مكه و مدينه) ابن سعود مي باشد. بدين ترتيب ابن سعود به مقصود خود به عنوان سلطان حجاز در مجامع اسلامي و سطح بين المللي مطرح شد.( فصول من تاريخ المملكه العربيه السعوديه، ، 295 و 296) بعد از كنفرانس اسلامي، سي تن از اعيان جده به همراه جمعي از شخصيتهاي مكه گرد هم آمدند و در 22 جمادي الثاني سال 1344 با سلطان عبدالعزيز آل سعود، بيعت كردند. نخستين دولتي كه او را به رسميت شناخت، دولت شوروي، انگلستان، فرانسه، هلند و تركيه بودند . اينك اين جريان مذهبي كه به چون فرزندي ناخلف بر بدنه اسلام نمايان شده، مي رود تا با بهره گيري از قدرت و ثروت ونيز حاكميت بر دو شهر استراتژيك مكه و مدينه، راه پر خطاي خود را بپيمايد و گامهاي استوارتري در نابودي شريعت مقدس بردارد، لذا برماست كه با تاسي به دستورهاي نوراني نبي مكرم(ص) و حفظ وحدت و يكپارچگي به تخطئه اهداف نه چندان مستور وهابيون بپردازيم. |