|
*سيد حسين مؤيد
اي جلوه گاه ديده بي جلوه گاه من پشت و پناه قامت بي تكيه گاه من اي هشتمين بهار خدا در دل زمين من را ببين و اشك هر از چند گاه من گلها شكفته اند زپيغام رحمتت چشم انتظار لطف توام اي پناه من اي بهترين بهانه خلقت تو آگهي از سر نيمه هاي شب و از پگاه من جاري شدند چشمه لبخندها زتو جاري اگر شده است به فرمانت آه من قلب تو را خليده ام از خار معصيت بر من مگير خرده و بر اين گناه من تنها چراغ روشن شبهاي من تويي اميد بسته بر تو دل رو سياه من |