تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
عشقستان
حوادث
سوسه
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-08-16
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 25مرداد ماه 1386


3 ليتر بنزين، زنده يا مرده!

 

چند شب پيش كه مثل هميشه، براي دريافت چندرغاز حق التاليف در آخر برج، تا نيمه هاي شب مشغول تايپ كردن تراوشات ذهني ام بودم، به ناگاه از فرط خستگي در پشت ميز رايانه ام به خواب فرو رفتم .




در عالم خواب جد بزرگوارم، مرحوم ميرزا قلي خان طناز را ديدم كه بسيار غمگين بود و در گور به شدت به خود مي لرزيد .
ابتدا با خود چنين پنداشتم كه گويي طرح هاي آبي و قرمز و سبز و ... ايرانسل به درون قبرستان ها نيز راه يافته است و شركت مذكور، در طرح سفيد خود، اقدام به توزيع سيم كارت اعتباري و دائمي در بين اموات نموده تا در گور با يكديگر تماس حاصل كنند و يا براي هم پيامك و بلوتوث و... ارسال نمايند و لرزش جد بزرگوارمان به سبب به كار افتادن ويبره گوشي تلفن همراهش مي باشد!
با شدت يافتن لرزه، لحظه اي به ذهنم خطور كرد كه شايد اين لرزه، به واسطه ساخت و ساز شهرداري محترم، جهت ايستگاه آخر قطار شهري مي باشد كه به قبرستان ختم شده و لرزش جدمان حاصل كار ماشين هايي است كه در حال كندن زمين مي باشند.
از آنجا كه هر چه انديشيدم، نتوانستم دليل قانع كننده اي براي لرزش او بيابم، صلاح را در اين ديدم كه دليل را از خود وي جويا شوم ، پس از او پرسيدم: يا ميرزا قلي خان، تو را چه شده است كه اين گونه در گور بر خود مي لرزي ؟!
گويي منتظر شنيدن همين سوال از جانب من بود. پس سفره دل برگشود و شروع كرد به سخن گفتن و من هم شدم سراپا گوش .
گفت: آخر مگر ما اموات چه بدي در حق شما كرده بوديم ؟! مگر ما چه هيزم تري به شما فروخته بوديم؟! مگر ما از شما زندگان چه مي خواهيم؟!
جز اين كه هر از چند گاهي بر سر قبر ما بياييد و با قرائت فاتحه اي، روحمان را در گور شاد بفرماييد. پرسيدم: مگر كوتاهي در اين امر صورت گرفته؟
گفت: دست بر دلم مگذار كه خاك است! از خدا كه پنهان نيست، ولي از تو چه پنهان، از روزي كه در دنياي شما زندگان، بنزين را به صورت سهميه بندي عرضه كرده اند، ما اموات همان مقدار قليل مشتريان فاتحه خوانمان را هم از دست داده ايم و مشتريان روزانه مان تبديل به هفتگي و هفتگي مبدل به ماهيانه و ماهيانه مان هم بي شك به سالانه تغيير حالت داده اند.
پرسيدم: چرا و اين امر چه دخلي به سهميه بندي نمودن بنزين دارد ؟
گفت: خوب معلوم است ديگر، نبيره خِنگ!
از آنجا كه اكثر قريب به اتفاق قبرستانهاي اين مملكت در مكانهايي به دور از شهر و ديار و با فواصل طولاني از محل زندگاني زندگان بنا شده است، لذا رسيدن زندگان به آنها به جهت ديدار و شادي روح ما مردگان، مستلزم مصرف چيزي در حدود يك هفته از سهميه بنزين آنها مي باشد و حال اگر در عرض اين يك هفته اي كه بنزينشان را صرف ما كرده اند، خدايي نا كرده اتفاق ناگواري براي خود و يا اهل بيتشان به وقوع بپيوندد، و يا به دلايل ديگر نياز به استفاده از اتول شخصي شان داشته باشند، چه خاكي بر سرشان نمايند ؟
گفتم: خوب اينكه كاري ندارد، مي توانند در مواقع حوادث و سوانح با حاصل كردن تماس با شماره 115و درخواست آمبولانس، جان خود و اهل و عيالشان را نجات دهند و در صورت نياز به اتول جهت حمل و نقل هاي عادي در سطح شهر هم از آژانس و وسايل نقليه عمومي همچون تاكسي و اتوبوس بهره گيرند .
اين مطلب را كه به او گفتم، لبخند معنا داري به من زد و نگاه عاقل اندر سفيهي بر من انداخت و با لحني به دور از ادب به من گفت: ابله!، اتول هاي اورژانس، روز روزش به بهانه هاي واهي از آمدن بر در خانه مصدومان شانه خالي مي كردند و از پشت تيليفون ما را راهنمايي مي فرمودند كه اگر خودتان با اتول، مصدومتان را راهي مريض خانه بفرماييد، بسي زودتر بدانجا خواهيد رسيد و گر نه كه من الان در سينه قبرستان، همبستر مورچگان و سوسك جات و كرم ها نبودم، چه برسد به حالا كه با اين سهميه بندي 25 ليترشان در روز، عمراً كه ديگر به داد مريضي برسند و چه خوب بهانه اي يافته اند جهت فرار از زير كار، زيرا هر زمان عشقشان نكشد كه به ياري مصدومي بشتابند، در كمال آرامش خواهند گفت: (با عرض شرمندگي، سهميه بنزين امروزمان به اتمام رسيده، زحمت بكشيد خودتان با اتول يا اتوبوس و يا پياده و اگر هم فرغون در دسترس تان است كه چه بهتر، با فرغون مصدومتان را به مريض خانه منتقل بنماييد!) كسي هم ديگر در صحت گفتارشان شك نخواهد كرد .
در مورد آژانس هم كه اگر در چندين روز اخير يعني بعد از اجراي طرح مذكور با آنها تماس حاصل كرده باشي، متوجه خواهي شد كه به دليل نرسيدن سهميه مخصوصشان و يا صرف شدن سهميه ويژه آنها در راههاي ديگر!!! فقط و فقط مبادرت به حمل و نقل مسافرين به فواصل كوتاه مي نمايند و تمايلي به طي راه هاي طولاني ندارند، پس اگر منزلتان در مركز شهر نمي باشد، فكر استفاده از اين وسيله را براي رسيدن به مقاصدتان نيزاز سر بيرون برانيد .
مي ماند وسايل حمل و نقل عمومي كه آن هم به لطف جمعيت هفتاد و اندي ميليوني مملكتمان، مگر اين روزها شانس با تو يار باشد كه بتواني در تاكسي، در جلو و در سمت چپ راننده، خود را بچپاني و در اتوبوس هم چنانچه گروهي از بيرون مبادرت به هل دادن و عده اي از درون اقدام به كشيدن تو بنمايند، خواهي توانست بصورت نيمي در درون و نيمي در بيرون در لاي در اتوبوس خود را جاي دهي!
حالا با وجود چنين شرايطي، تو خود كلاه خويش را قاضي بنماي و به من بگوي كه كدامين انسان عاقل و بالغي حاضر خواهد بود سهميه بنزين خود را به جاي صرف كردن در راه امور زندگان، صرف ما اموات بنمايد؟!
هنوز در عالم خواب، مشغول اختلاط با جد بزرگوارمان بوديم كه به ناگاه با صدايي كه حاصل ارسال پيامك از جانب سردبير عالي مقام به اينجانب بود، مبني بر اينكه اگر دو قران حق التاليف آخر ماهت را مي طلبي تا يك ساعت ديگر يك مطلب توپ برايم بفرست، همچو فردي كه انگشت خود را درون پريز محتوي برق نموده، از جاي پريدم!
اين بود كه تصميم اتخاذ كردم كه همين بيانات جد بزرگوارمان، ميرزا قلي خان طناز را كه در عالم خواب مشاهده نموده بودم، به رشته تحرير درآورم تا باشد كه هم روح آن مرحوم شاد گردد و هم موجبات رضايت شما خوانندگان گرامي و از همه مهمتر، سردبير بزرگوارمان را فراهم آورد .
*سعيد ترشيزي

  


نوزاد بي قنداق، گلهاي پتو را آبياري مي كند

 

* مهدي محمدي
- از خودبيني حتي براي يك لحظه هم بدم مي آيد و براي همين سالهاست كه مقابل آينه نمي ايستم.
- گل وجودت را با اشك شوق از ديدنت، سيراب مي كنم.
- عاشق بعضي ها شدن، به معناي توهين به عشق است.
- آنقدر بد اخلاق بود كه گويي گلهاي پيراهنش همه كاكتوس بودند.
- به ساعت ديجيتالم، عقربه هديه خواهم داد.
- به خاطر پروانه ها، در جشن تولدش شمعي را فوت نكرد.
- آنچه بيش از مهارت آشپز غذا را خوشمزه مي كند، گرسنگي زياد است.
- نوزاد بي قنداق، گلهاي پتو را آبياري مي كند.
- آنقدر خوبي كه لحظه تولدم به لحظه تولدت غبطه مي خورد.
- هر قدر صداي پاي نزديك تر شدنت را راحت تر مي شنوم، تپش قلبم نيز آسان تر شنيده مي شود.

*سهراب گل هاشمي
-نانوا هم جوش شيرين مي زند، بيچاره فرهاد.
-هر وقت زنگ زدم فلسطين، ديدم هنوز اشغاله!
-افرادي كه به فكر كار هستند، فرصتي براي تظاهر ندارند.
-شنا كردن در جهت جريان آب از عهده ماهي مرده هم بر مي آيد.
-خط فقر به خط بقا تغيير نام مي دهد.
-توانا بود هر كه دانا بود، كدام خط دكتر تو ديدي كه خوانا بود.
-ميان ماه من با ماه گردون تفاوت از زمين تا زير زمين است!
-بعضي ها طنز شيرين مي گويند و نان مي خورند و بعضي  ها نان شيرين مي خورند و طنز مي گويند!
-پروژه هاي بزرگ طبق يك فرآيند سنتي، شل كن- سفت كن دائما! پس و پيش مي شوند.

  


اين ديويد بكهام بي جنبه

 

*ميرحسين ظريف
از اين هفته قصد دارم هر هفته چند خبر جالب رو همراه با توضيحاتش براتون بنويسم:




- يك دانشمند گفته كه سفر در زمان عملي است! واين يعني دخترخانم ها از اين به بعد ميتونن برن ببينن كه همسر آينده شون با ماكسيماي چه رنگي قراره بياد دنبالشون ! البته متأسفانه هنوز اين بابا، نظريه اش رو اثبات نكرده! آه! ( اين آه رو من نگفتم، دختر خانوم ها گفتن!)
- بنا بر ادعاي يك هنرپيشه هاليوودي ديويد بكهام كه اخيرا به تيم جديدش توي آمريكا پيوسته در آستانه يك رسوايي اخلاقي تازه قرار گرفته است! و اين نشون ميده بچه مردم جنبه اش رو نداره كه پاش رو توي هاليوود بذاره! درست مثل اوايل سفر به اسپانياش و پيوستن به رئال مادريد كه بي جنبه بازي درآورده بود!
- در خبرها بود كه نخستين رايانه شوخ طبع در جهان ساخته شده است! يعني از اين به بعد ميتونين وقتي پشت رايانه تون نشستين اول يك قلقلكي چيزي بدينش يا حتي يك جك براش تعريف كنين، ببينين حوصله داره كه شما باهاش فيفا 2007 بازي كنين؟!
- گفتن كه با سهميه بندي شدن بنزين قاچاق سوخت برعكس شده و از كشورهاي همجوار من جمله افغانستان به ايران بنزين قاچاق مي شود! يعني يك جورايي سهميه بندي شدن بنزين به اشتغال زايي هم كمك كرده! تازه ديگه با وجود شغل شريف قاچاق بنزين كي ميره سراغ قاچاق مواد مخدر.(معادل عمويادگار كه با ايران رادياتور ديگه نميره توي غار!) و اين يعني سهميه بندي بنزين برنامه اصلي ستاد مبارزه با مواد مخدر بوده!(البته از موقعي كه آقاي الهام شده، رئيسش، اين برنامه هاي نوين و متفاوت داره اجرا ميشه!)
- گفتن كه نرم افزار جلوگيري از اتلاف وقت كارمندان طراحي شده. يعني اگه خداي نكرده كارمندي چاي خوردنش رو كش بده و زيادي از فوتبال و سريال ديشب براي اهل اداره تعريف كنه، يكهو اول كامپيوترش از طرف مركز هنگ مي كنه و سپس فيش حقوقيش!

  


حقه بازي مي كنند

 

* مخبرالسلطنه
هي مي خواهيم گله و شكايت كنيم از مليله خاتون- بانوي معززه اندروني - كه في المثل فعل مردود و يك قسم افعال نقيصه و معيوب



ايشان سر زده، خاطر مباركمان را مكدر ساخته. چندي است اذناب و اولاد جماعت مترقي از ممالك اروپا و آمريكا و انگليسز، دم از فمنيسم و حقوق مساوي و احقاق حق جماعت نسوان برآورده، مكتب متجدده نسوانيم را در مملكت به راه انداخته، اسباب دردسر و بيچارگي رجال مملكت را فراهم ساخته. هر وقت بر ايشان- مقصودمان مليله خاتون است- خرده گرفتيم منيژه بيگم و مژگان خاتون و مهسا الزمان و سارا الملوك و جمله جماعت نسوان اقوام دور و نزديك را مثل آورد كه في المثل فلاني ماهيانه چند ميليون قران خرج ميك آپ و سلماني مي دهد، شوهر فلاني آستين يدين بالا زده اليوم سه نوبت ظروف مطبخانه را شسته، آن يكي از مملكت فرنگ فلان بهمان سوغات آورده و... الخ. خلاصه آنكه دهان مباركمان را في الفور مي بندد.
چندي بود، هر چه تحقيق و تفحص مي كرديم در امور اقوام و آشنايان كه كسي از جماعت نسوان و به قول خاتون اندروني از جماعت بانوان را در موضع ضعف ببينيم و فرمانبردار بيابيم و براي مليله خاتون مثل بياوريم ميسر نمي شد كه اوضاع جملگي رجال اطراف و اكناف بسي وخيم بوده، از دست هيچكار براي ايشان بر نمي آمد جز دعاي خير!
علي ايحال چندي پيش در آدينه شب ماضي يك قسم سريالي ديديم كه در مملكت چين يا جاپن پروداكت شده يك بازيگري داشت به نام يانگوم. ايشان از جمله نسوان ممتاز بوده و به غايت مؤدب و فرمانبردار و مظلوم و معصوم كه كليه اطرافيان و دوستان و رؤسا بر وي و طبابتش خرده گرفته، ليكن ايشان دم برنياورده همچنان اطاعت ورزيده تا كمر خم شده تعظيم و تكريم كرده و اوضاع به همين منوال گذرانده.
با خود انديشيديم خوب حالا كه ايشان را از ممالك دور و در چين و ماچين - در سرزمين كره جنوبي نام از سرحدات جاپن- يافته ايم به عوض استناد بر فيلم و پروداكت، وي را به مملكتمان آورده در معرض عبرت جملگي اقوام آشنايان قرار داده، بفرماييم از چنين جماعت نسوان فرمانبردار است كه جاپن به اين حد مترقي شده، سوني و پاناسونيك و ياماها و ميتسوبيشي و الخ دارد كه كل الارض قادر به شمارش آن نيست. ليكن امر فرموديم جمعي از خدم و حشم اندروني راهي مملكت چين و ماچين شده، ايشان را كت بسته به محضر ما آوردند. چنين شد و از پس 7 روز و 7 شب متوالي خدم و حشم به محضر ما آمده، با صورت و دك و دنده درب و داغان و خونين و مالين و معروض داشتند كه يانگوم در سرسرا به انتظار ماست.
رخت و قبا بر تن كرده به پيشواز رفتيم، ليكن به محض ورود به سرسرا زني ديديم با حجاب نامناسب كه بلانسبت آدامس مي جود و به مثابه زنان فرنگي عينك سياه و تنبان لي بر پاي دارد. در پشت سر ايشان دو رجل هيكلمند ايستاده ديديم هر كدام به قاعده دو هيبت آرنولد شواتزنگر هر يك ملبس به البسه سياه و عينك دودي با تفنگ و چاقو.
پرسيديم خانم يانگوم اين چه سر و وضعي است؟! نكند شما را اشتباه آورده اند. ايشان فرمودند: مخبرالسلطنه تويي؟! فرموديم: بله! گفتند: با من چيكار داري مردني؟! فرموديم: مي خواستيم شما را به مملكتمان بياوريم و به جماعت نسوان نشان داده، بلكه وجنات و كمالات شما در فرمانبرداري و مظلوميت سر مشق انجام امور ايشان در زندگي باشد.
گفتند: خب بگوييد بيايند ما را ببينند كار داريم بايد زود برويم توكيو!
به دست و پاي ايشان افتاديم و فرموديم: يانگوم خانوم، جان آن آقاي افسري كه عاشق شماست قسم تان مي دهيم دست اين دو تا غول تشنگ را بگيريد و تا چشم بانوان اندروني به شما نيفتاده و باعث بدآموزي ايشان نشده است، از اينجا برويد كه ما شخصاً متنبه شده ايم و پي برده ايم كه يك چهارم مليله خاتون خودمان با آن همه وقار و كمال و جلال مي ارزد به صد تا يانگوم و فكمثله! همان دم ياد ننه بزرگ گراميمان افتاديم كه دو دهه پيش به منزل ما آمده و در مقابل تلويزيون قرار گرفته به محض آمدن گوينده اخبار بر صفحه تلويزيون كه از رجال بوده چارقد و چادر بر سر كرده فرياد برآوردند: مخبرالسلطنه! مخبرالسلطنه! مادر مرده اين مرتيكه نامحرم كيست كه بي اذن و اجازه ما پا در اتاق نهاده و يك دم وراجي مي كند؟!
و ايشان هر وقت ديده مباركشان به صفحه تلويزيون افتاده، از آن دوري ورزيده مي فرمودند: حقه بازي است، حقه بازي مي كنند...
واقعاً اين قسم برنامه و پروگرام به ويژه از نوع خارجي حقه بازي و دروغ بوده، وگرنه اين يانگوم كجا و آن يكي كجا؟!!!

  


طالع بيني در ماه مرداد

 

*مجيد مهجور
متولدين فروردين: اين ماه با همسرتون كه تازه با هم مزدوج شده ايد به سينما مي رويد و شاد و خوشحال فيلم كلاغ بازي اثر جفات



مخمل رو نظاره مي كنيد و خيلي شاديد كه در همين حين اراذل و اوباش ميپرند تو سينما و همه چي رو بهم ميريزن و يك چماق هم تو سر شما مي كوبند و شما از حال مي رويد. در اين موقع با صداي مادرتون از خواب مي پريد و مي بينيد كه ايشان دارن به شما مي گويند كه: پسر گُلَم! دختر مورد علاقه ات جواب رد داده.
متولدين ارديبهشت: در اين ماه شما به يك اغذيه فروشي دعوت مي شيد و در حال خوردن يك ساندويچ همبرگر هستيد كه مي بينيد واويلا! يك گاز ديگه مي زنيد و مي بينيد وامصيبتا ! بذاريد نَگَم...حالتون بد ميشه ها...مي بينيد كه!...مي بينيد كه دندون مصنوعي هاتون چسبيده به ساندويچ! چيه فكر كرديم مي خوام بگم لاي ساندويچ سوسك له شده مي بينيد، در حالي كه يه گاز بهش زديد؟ نه كور خونديد!




متولدين خرداد: شما خردادي عزيز، تو تابستون هم دست از خرخوني بر نمي داري .بابا خرداد تموم شد ..امتحاناتو دادي...ول كن ديگه ...همش حال ما رو تو قوطي كنسرو مي كني. آها داري براي ارشد مي خوني...رِشتَت چي بود؟ پس آدرس بده يه چند تا از كتابات رو بگيرم...خدائيش تو اين بي پولي كه نميشه كتاب خريد...پس آدرستو بده!
متولدين تير: اين ماه پر از موفقيت براي شماست. چون در يك شركت صادرات و واردات استخدام مي شيد. و خيلي خوشحاليد، همونجور پول در مي آريد. ولي كور خونديد. مي بينم كه پشت ميله هاي زندان افتاديد...اي واي ..چي! مواد مخدر! ...كراك!..اوه شرمنده....من تكذيب مي كنم...به من چه! اون كِرمها رو بگير در نَره!
متولدين مرداد: كيش داران كيش دان، دان داران كيش دان! شرمنده، اين آهنگ يه موسيقي اصيل بود كه براي من پخش شده...آخه...مِدوني؟!...اين ماه جشن تولد مردادي هاست .بايد براشون هديه بگيريد. من مردادي  ها رو خيلي دوس دارم..آقا چرا بيراهه ميري...چرا نمي گيري...بابا تولدمه ...آه ..بيا..كيش داران كيش دان! از هم اكنون منتظر هديه هاي قابل دارتان هستيم....شماره حساب طلايي من: 0936 از اين حساب جديداس




متولدين شهريور: آخي، طفلك، چرا غمگيني؟ اين دختره چرا اينجِه نشسته؟ چرا گريه مي كنه ...چي؟ جون به لبم كردي چي شده؟ كنكور!...مگه چي شده! رتبه 49000 ! غَش غَش غَش ...آها ببخشيد خب 49000 هم رتبه خوبيه كه .. ميشه يه جاهايي قبول رَف ..آره همين رشته بال ملخ كِشي...خيلي هم خوبه ..تازه تا دكترا هم داره!....پس تا دير نشده بپر!
متولدين مهر: نميدونم چرا اصلا طالع خوبي براي شما عزيزان در نمياد! همه طالع  ها نحس هستند.قبلا ها اينجوري نبود كه... فكر كنم كامپيوترم ويروس گرفته ...بايد يك فرمتش بكنم. آخر خيلي طالع اين ماه بده.به جان شما نميتونم...اصرار نكنيد ديگه...بگم؟ ظرفيتشو داريد ؟ فقط اميدوارم خدا به شما صبر بده...حالا كه خيلي اصرار داريد باشه....مادر زنتون ميخواد بياد خونتون..وااااااامصيبتا...خدا صبرتون بده!
متولدين آبان: مي بينم كه رفتين سراغ بدن سازي و پرورش استخوان...آخه شما رو چه به بدنسازي .. چطوري ميخوايد اون استخون  ها رو پرورش بديد؟ جون داداش كركره خنده اس! فقط هنگامي كه داريد پِرِس سينه مي زنيد و از دوستتون كمك مي گيريد، يه دفعه يك بدنساز مياد تو باشگاه و حواس دوستتون به اون جلب ميشه و هارتل رو ول مي كنه رو صورتتون! بقيه طالع نحس شما به دليل دل خراش بودن حذف شد!




متولدين آذر: بادا بادا مبارك بادا! عجب طالعي. اين ماه از طرف صفحه سوسه يك جايزه نفيس تقديم شما عزيز گرامي خواهد شد،البته نه همه آذري  ها (منظور متولدين آذر) بلكه فقط كساني كه چشماشون رو ميذارن و مطالب اين صفحه رو ميخونن تا در تابستون كمي خنك بشن. حالا جايزه چيه؟ بايد حالا حالاها تو كف بمونيد! خيل خب بابا ...هل نشيد...جايزه اش بازديد از قسمت صفحه بندي صفحه سوسه است! مي دونم كه الان از خوشحالي شاخ درآورديد و در پوست خودتون جا نمي شيد!
متولدين دي: بالاخره تونستيد با سعي و تلاش، شريك زندگيتون رو پيدا كنيد و يك كار خوب هم به دست بياريد كه بتونيد هم شكم خودتون و هم شريك زندگيتون رو پر كنيد.احسنت. حالا اين شريك زندگيتون به غير از گوشت چي مي خوره؟ عجب گربه ناز و ملوسي هم هست! ايول نون و نمك هم بهش ميدي؟ خوبه...موش هم بهش بده...گربه  ها خيلي موش دوس دِرَن!
متولدين بهمن: چه افتخاري، شما اولين كسي هستيد كه با قطار شهري مشهد از اينور شهر به اونور شهر ميريد! اي واي دوباره شرمندتونم! باز اين كامپيوتر من اِشتِب كرد! يادم رفت امسال، سال  1386 هست....ببخشيد اين طالع مال سال 1400 بود. شرمنده ديگه! ان شاا... تا اون سال در قيد حياتيد و اين افتخار بزرگ را شاهد خواهيد بود.
متولدين اسفند: اي بابا، شما هنوز خونه گيرِتون نيومده؟! دركتون مي كنم...خونه  ها كمي قيمتهاش بالا رفته، ولي نه اونقدري كه ديگه نتونيد با حقوق كارمندي پرداختش كنيد! بعله ...زندگي زيباس..از زندگي لذت ببريد. كو يه لحظه صبر كنيد....اي بابا ميگم اين كامپيوتر ما ويروس گرفته و هي طالع هاي چَپَكي ميده، شما باز بگو نه! نه داداشِ من! حالا حالاها بايد دنبال خونه با كرايه هاي نجوميِ امسال باشي!

  


شبكه پرس تي وي كانال چنده ؟

 

- شبكه جهاني و انگليسي زبان پرس كه اخيراً از سوي كشور پر افتخارمان ايران تأسيس شده است و در كل جهان حتي جزيره برمودا قابل رؤيت است، به ما هيچ ربطي ندارد. بهتر است همان برنامه خاله ريزه و قاشق سحرآميز را تماشا كنيم.
- ما كه ديشب هر چه با بابايمان آنتن تلويزيون را چرخانديم، اين شبكه را پيدا نكرديم. هر چه به مامان بابا گفتيم، اين شبكه وجود دارد ما را باور نكردند و گفتند دچار توهم شده ام. خلاصه دچار افسردگي شديم.
- مدير شبكه مي گويد، در شبكه اينترنت پخش مي شود. از اينجا ببينيد. ولي به اين نكته اشاره نكردند كه شبكه اينترنت كشور ما وبلاگ «غلام كيوي» كه در روز 1 بازديد كننده هم ندارد را باز نمي كند. چه برسد به شبكه جهاني شما با روزي هفتاد هزار بيننده، آن هم تماشاي برنامه تلويزيونيش!
- مدير شبكه مي گويد اين شبكه در هتل ها ديده مي شود. از اينجا ببينيد. ولي نمي دانند كه ما با سه ليتر معروف در روز، مسافرتمان كجا بود. كه بخواهيم هتل ستاره دار بگيريم.
- مدير شبكه مي گويد، شبكه ايراني ما فقط يك گزارشگر بومي دارد، بقيه مسيحي و بيشترشان انگليسي هستند. واقعاً مدير اين شبكه فرد بسيار نيكوكاري هستند. خيلي به فكر مردم كشور هاي اروپايي هستند. شايد هم مثل ما نمي دانند كه چند هزار دانشجوي رشته زبان در كشور بيكار داريم. كه مثل بلبل خارجي حرف مي زنند. ولي خب حتماً ايشان مي دانند كه چراغي كه بر مسجد رواست بر خانه حرام است.
- «هيلاري بين» وزير محيط زيست انگليس است. يكي از منتقدان پر و پا قرص ايران! پسري دارد كه در شبكه ايراني آزمون داد و مي گويند كه قبول شده است. ما كه سر مان از سياست در نمي آيد. ولي چطور شده كه اين پسر ناخلف از فرمان پدر سرپيچي كرده و گزارشگر ما شده است، خدا بهتر مي داند. تازه خاله فرنگيسم مي گفت: پدرش به جاناتان گفته اگه پاتو بذاري تو شبكه ديگه پسر من نيستي! از پسري «آق» مي كنمت. ارث هم بي ارث! ولي جاناتان دست نامزدش را مي گيرد و به شبكه پرس تي وي پناه مياره.
نتيجه گيري كاملاً غلط: ختم كلام اينكه نتيجه صحبت هاي بالا نشان داد كه اين شبكه بيشتر خارجي است تا ايراني! از مخالفان ايران در آن وجود دارند تا موافقان. تازه اين شبكه درون ماهواره وجود دارد و اين خيلي بد است و آقاي دكتر ايمني به ما اجازه نمي دهد كه ماهواره تماشا كنيم.
* سعيد زاهدي

  


طرح قرمز راه راه با خال خال وسطش!

 

*ستاره.م
آخر شب كه مي شه اين اس ام اس بازي من و دوستام هم شروع مي شه. البته از وقتي قرار شده داداش سيروسم بره اين



دوستمون پروانه رو بگيره، اونو از سيستم اس ام اس كنفرانس شبانه مون حذف كرديم! هممون هم از اين سيم كارت زرد و آبي  ها داريم و طرح قرمز راه راه با خال خال وسطش رو كه ويژه دخترهاي پخته ( نه ترشيده ها!) است، انتخاب كرديم تا اس ام اس هامون رايگان باشه!
SMS ي نمي رسد از تو به دست من
اين از قصور توست و يا بخت پست من؟
احساس مي كنم نفسم تنگ مي شود
از بس كه مي دوم پي ات آهوي چست من!
ارسال مي شوند، وليكن نمي رسند
پيغام هاي متني مقصد پرست من!
با اين وجود فيش كه دريافت مي شود
تبديل مي شود به نيهليست، هست من!
اي جست و خيز كردن تو در مغازله
يادآور گذشته  پرخيز و جست من!
آگه شدن ز وضعيت دوست، تلفناً
اين بوده است خواهش صبح الست من
بشكن زنان رياست كل مخابرات
مي گفت: مرحبا به من و كارِدست من!
چيزي حدود يكصد و سي ميليون پيام
رد و بدل شده است! بگو نازشست من!! (مرد رند)

و دولطيفه در مورد دو زن و شوهر عاشق!
فالگير: فردا شوهرتون مي ميره!
زن: اينو كه خودم مي دونم. بهم بگو گير پليس ميفتم يا نه!
***
- وقتي يه زن مي بينه كه شوهرش داره زيكزاك تو حياط ميدوه بايد چيكار كنه؟
- هيچي, بايد بهتر هدف بگيره و به شليك كردن ادامه بده!
***
«بر پدرمادرتون لعنت اي دزدهاي[...] و [..] و البته[...]!» اين حرف هاي داداش سيروسمه كه توي خواب داره ميزنه. آخه رفته بوده كلي خرج كرده، سيستم انداخته بوده توي ماشين. كمكهاي ماشين رو هم آورده بوده پايين. يك سي دي هم از آينه توي ماشين آويزون كرده بوده تا بعد از مدتها بتونه جلوي دوستاش با ماشين جوات اسپورت شده اش پز بده كه يهو دزد از خدا بي خبر ضبط ماشين رو كش ميره.
البته اين داداش ما نميدونه كه هرچي هم به دزدها فحش بده، ضبط سي دي خورش رو كه نميارن پس بدن و از اين به بعد بايد با همون ضبط قديمي ماشين آقا بزرگ حال كنه!:
دوش همكار محترم مي گفت
دزد برده است ضبط ماشين را
پيش خود گفتم اينك از سر مهر
چه بگويم عزيز غمگين را
عاقبت گفتمش فداي سرت!
مخوري بيش غصه اين را
گره از ابروان خود وا كن
هم بچين از جبين خود چين را
دل به حكم قضا بنه اي دوست
سر بياور فرود تمكين را
بهر ماشين خويش هم بطلب
بعد از اين قفلهاي سنگين را
دزد گيري ببند تا بندي
راه دزدان پست و بي دين را
كام خود را به خنده شيرين ساز
مزه كن لحظه هاي شيرين را
(بوالفضول الشعرا)
***
هشدار كه افضل اوقات تدبر در هنگام اجابت مزاج باشد، پس قدر بدان و در آن حال براي امور، تصميمات آني بگير. بر تصميم خود ساعي و مصر باش، تو گويي در شور با افضل فضلاي قوم بدان دست يازيده اي!
***
من نمي دونم چرا از سوسك و موشي كه توي طبيعت براي خودشون توي راز بقاي تلويزيون مي چرن(!) نمي ترسم ولي اگه همين سوسك و موش بيان توي اتاقم اساسي مي ترسم و يك جيغ ناقابل مي كشم!:
شبي يك سوسك بر دستم سفر رفت
گهي بر گردن و گه روي سر رفت
شدم بيدار و ناگه سوسك در رفت
گمانم آرزوهايش هدر رفت
(زهرا دري)
***
يك دقيقه معمولاً چقدر طول مي كشد؟
بستگي به اين دارد كه اين طرف در دستشويي باشي يا آن طرف.
***
و در آخر چند كاريكلماتور:
هر سلامي، سلامتي مي آورد، جز سلام ملك الموت.
ماهي مهربان وصيت كرد: اگر بعد از مرگم، در كنسروم برآمده بود، احتياط كنيد.
باران نمي گذارد كسي سر به هوا باشد.
عقربه هاي ساعت، زمان را به جلو هل مي دهند.
(مهدي محمدي)

  


تذكرة الخفيه و ارشاد العمليه

 

با عنايت به اين نكته كه اهميت صرفه جويي در مصرف آب بر عالم و عامي پوشيده نيست صلاح آن ديديم تا اندر باب آب و حسن استفاده از آن، در حد مجال اين مقال، با قلم قند و زبان پر پند خود، راهكارهاي ديرين و نوين صرفه جويي را براي همميهنان عزيز از مبتدي تا منتهي مرقوم و معلوم كنيم و اميد داريم تا در ظل و ذيل اين كارها شاهد رسيدن ميوه شيرين آن باشيم.
- سهميه بندي آب و استفاده از كارت هوشمند با سهميه 100 ليتر در ماه.
- كاهش برخي از سريال هاي سيما.
- توقف توليد شير يارانه اي.
- گازسوز كردن(گازي كردن؟!) كولرهاي آبي مطابق ضوابط تبصره 13.
- دستگيري آب دزدك  ها به موازات طرح ارتقاي امنيت اجتماعي.
- باروري مصنوعي ابرها با استفاده از فناوري سلول هاي بنيادي.
- و نهايتاً، استفاده از تكنولوژي هسته اي و افزايش تعداد راكتورهاي توليد آب سنگين و توليد آب غني شده و غليظ شده.
*آبتين محبتي

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com