تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
عشقستان
حوادث
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-08-18
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 27مرداد ماه 1386


گفتگوي عشقستان با تعدادي از جانبازان سرافراز كشور به بهانه روز جانباز؛
گشت و گذار در ملكوتي كه پيش روست

 

* فرحروز صداقت

** از هر طرف فريادي بلند بود، «شيميايي زدند»! «شيميايي زدند»! ... «مرد بزرگ» نوجواني بيش نبود، نوجواني 16 ساله، همين كه



مي دويد تا خود را از خطر دور كند حاج حسين را ديد كه بدون ماسك بر زمين افتاده و... صداي تپش قلب او را مي شنيد، اما نفسش تنگ بود، نوجوان 16 ساله! بدون درنگ ماسك خود را برداشت و روي صورت حاج حسين گذاشت و با چفيه جلوي بيني و دهان خود را بست! چند بار سعي كرد حاج حسين را روي دوش خود گيرد، اما از توانش خارج بود. نوجوان ديگري از راه رسيد و به كمك هم حاج حسين را به عقب بردند و...
** جانباز شيميايي حاج حسين اوايل دهه هفتاد شهيد شد. اما آن رزمنده شجاع و ايثارگر نوجوان هنوز دوام آورده و امروز 42 ساله است. هر چند هر از گاهي نفسش تنگ مي شود، بستري مي شود و...!
** فرزندانش «عباس» و «حسين» و «زينب» داستان ايثار و فداركاري و شجاعت پدر خود را بارها و بارها از زبان دوستانش شنيده اند، حتي يك روز كه حال پدر خيلي بد بود يكي از دوستان او به «عباس» و «حسين» گفت: شما فرزندان ايثار هستيد، خون شهامت و شهادت در رگهاي شما جاري است، شما كه در تمام دردها و سختي ها و رنجهاي پدر شريك هستيد و همراه او، درجه شما نزد خدا طلايي تر از پدر است. پس چه بخواهيد و چه نخواهيد حامل پيغام ايثار و شهادت در عصر خود هستيد. «عباس»، نوجوان 16 ساله معني حرف همرزم پدر را خوب فهميد اما «حسين» 9 ساله و «زينب» 5 ساله از شنيدن حرفهاي همرزم پدر فقط احساس خوبي پيدا كردند، احساس غرور و افتخار!
* امروز سالروز ميلاد حضرت اباالفضل العباس(ع) است، روزي كه جانباز را نيز در آغوش خود كشيد.
در اين روز پرافتخاربا تعدادي از جانبازان عزيز گپ و گفتي مختصر داريم تا از دعاي خير آنها محروم نمانيم.
* دكتر ضيايي جانباز 70 درصد از اصفهان ضمن تبريك اين روز بزرگ مي گويد: بزرگترين آرزوي هر جانبازي آن است كه فرهنگ ايثار و شهادت در جامعه مسلمين كمرنگ نشود و اين توجيه را نقل قولي از بزرگان مي داند.
اين متخصص راديولوژي و سونوگرافي اضافه مي كند: البته من معتقدم خود جانبازان توصيه هستند براي همه، هر چند ما توفيق نداريم، اما جانبازان قدر خودشان را بدانند و سعي كنند همان مسؤوليتي را كه با جانبازي به گردن آنها گذاشته شده بشناسند و اجرا بكنند.
* آقاي مهري جانباز 70 درصد شيميايي و بازنشسته ارتش
ضمن تشكر از تبريك ما به مناسبت روز جانباز براي همه ملت ايران بخصوص جانبازان دعاي خير و آرزوي سلامتي و موفقيت مي كند.
* جانباز سيدعباس جم سوار كه چندين مقام قهرماني در بسكتبال با ويلچر و تير و كمان را در كارنامه خود دارد با تشكر از تبريك روزنامه قدس مي گويد: من دوست دارم از اين فرصت استفاده كنم و به همه جانبازان توصيه نمايم كه به ورزش روي آورند كه ورزش باعث سلامتي روح و جسم است.
* سرهنگ اميري جانباز 25 درصد از ناحيه سر آسيب ديده و بارها تحت عمل جراحي قرار گرفته و هم شيميايي است. او مي گويد: من خود را در كنار جانبازاني كه بسيار در رنج هستند، جانباز نمي دانم، شيميايي ها، قطع نخاعي ها، آنها كه زحمت و تلاش زيادي را براي پيروزي انقلاب و حفظ و ادامه آن كشيده اند.
اميري ضمن تبريك اين روز به جانبازان دعا مي كند و مي گويد: اميدوارم خداوند متعال در اين روزهاي عزيز به همه بيماران و جانبازان شفاي عاجل عنايت كند و مشكلات و درد و سختي را كه جانبازان تحمل مي كنند ذخيره آخرت آنها قرار دهد و به ما هم توفيق دهد در سايه جانبازان بتوانيم بگوييم ما هم جانباز هستيم!
* آزاده جانباز كميلي، از توجه روزنامه قدس تشكر كرده و براي همه بخصوص جانبازان آرزوي سلامتي مي كند.
* حسن حسن تبار جانباز شيميايي كه مدتي است بينايي خود را با عمل پيوند قرنيه به دست آورده است براي همه جانبازان آرزوي عزت و سلامتي دارد. او كه اهل مازندران است، مي گويد: آرزوي من سربلندي نظام اسلامي و سلامتي مقام معظم رهبري و همه خدمتگزاران نظام اسلامي است.
* فلاحي جانباز 50 درصد از سقز با لهجه شيرين خود براي سلامتي همه ملت ايران بخصوص جانبازان دعا مي كند و مي گويد: دستتان درد نكند كه ما را ياد كرديد.
* دكتر موسوي مدير سابق بهداشت و درمان بنياد شهيد كه خود نيز جانباز است، مي گويد: من براي همه جانبازان آرزوي سلامتي دارم و نسبت به قصوري كه در ارايه خدمات به اين عزيزان داشتم عذرخواهي مي كنم و اگر هم مسؤوليتي نداشتم حرفم همين بود.
* جانباز خضير كهريزي اهل قم و جانباز 35 درصد شيميايي تركشي است. او با تواضع اظهار مي دارد: ما كه قابل جانبازي نيستيم، فقط اميدواريم بتوانيم در راهشان قدم برداريم و توفيق خدمتگزاري براي آنها داشته باشيم.
وي كه براي زيارت امام رضا(ع) به مشهد آمده است دعا مي كند و مي گويد: اميد دارم همه ما بخصوص جانبازان توفيق داشته باشيم در ادامه راه ائمه همچنان پابرجا بمانيم و مشكلات زندگي و سختي روزگار، ايمان را از ما نگيرد و از راهي كه آقا حسين بن علي(ع) و برادرش حضرت اباالفضل العباس(ع) براي ما به ارمغان گذاشته اند بتوانيم پاسداري و نگهداري كنيم.
* معاون تعاون و امور اجتماعي و رئيس كميسيون ماده 16 بنياد ضمن تبريك ايام شعبانيه به مردم ايران مي گويد: جانبازان كساني هستند كه در هر حال به پيروي از مولايشان حضرت ابوالفضل العباس(ع) پرچمدار كربلا، همان راه را طي كردند و همچنان در آن راه هستند و ان شاء ا... با همان فرهنگ و همان نگاه حافظ منافع نظام اسلامي خواهند بود.
جانباز مجتهد از اين روز به مباركي ياد مي كند و از ما مي خواهد اين روز را به همه جانبازان تبريك بگوييم.
* اميدوار رضايي ميرقايد عضو فراكسيون جانبازان و نماينده مجلس شوراي اسلامي: «در حال حاضر تماس با مشترك مورد نظر امكان پذير نمي باشد.» پيغام تلفن همراه اين همراه جانبازان حدود 3 ساعت همين بود.
* جانباز 50 درصد، ذوالفقار طلوعي از كرمانشاه از تماس ما تشكر مي كند و مي گويد: سلام بر همه جانبازان، راست قامتاني كه ايستاده بر قله افتخار تاريخ تا ابد خواهند ماند و سلام بر بزرگ جانباز تاريخ اسلام آقا ابوالفضل العباس(ع).
* مجتبي رحماندوست مشاور رئيس جمهور در امور ايثارگران و جانباز 70 درصد با تبريك اين روز از ما مي خواهد يك كلمه از حرفهايش را هم حذف نكنيم، او مي گويد: من معتقدم نقش رزمندگان يك نقش كاملاً تعيين كننده براي اين كشور بود، نقشي كه بسيار مطلوب و رضايت بخش بود و در واقع به گونه اي خطر از هم پاشيدگي نظام را از سر ما دور كرد.
مشاور رئيس جمهور با تأكيد بر نقش رزمندگان در ادامه حيات نهضت اسلامي مي گويد: در واقع برخي از تبعات انساني جنگ در اغلب جانبازان خود را نشان داد و كلاً مي توانم بگويم نظام ما مديون رزمندگان و جانبازاني است كه از هستي خودشان گذشتند.
وي مي افزايد: ما قصد تعريف و گزافه گويي نداريم، اما بايد بدانيم نجات كشور از انواع توطئه ها و دسيسه ها را مديون بچه هاي رزمنده هستيم از جمله جانبازان و اين يك تصوير واقعي است.
مشاور رئيس جمهور مي افزايد: جانبازان سهم عمده اي در ادامه حيات انقلاب دارند و آنها مورد اعتمادترين انسانهاي اين كشور در تداوم هدفهاي انقلاب اسلامي هستند. پس نظام بايد به اينها فرصت بدهد و امكان رشد بيشتري را فراهم كند، مسؤوليت ها و مديريت هاي بيشتري را براي آنها فراهم نمايد. همچنين در قبال نيازهاي عيني و قطعي شان به هر صورت بهاي بيشتري داده شود.
* خانم مژده اون باشي كه در دفاع از خرمشهر و امدادرساني به رزمندگان به درجه جانبازي نايل آمده است با تبريك اين روز به جانبازان و آرزوي سلامتي براي اين عزيزان مي گويد: جانبازان هميشه پيشتاز عرصه هاي انقلاب از جمله، در دفاع مقدس بوده اند و مطمئن هستم امروز هم آنها از پيشتازان بوده و در اهدافشان ثابت قدم هستند.
خانم اون باشي مي افزايد: جانبازان براي آرمانهاي بزرگ و والايي مبارزه كردند و از جان خود گذشتند و بي ترديد هميشه مستدام، راسخ و پايدار به راه خود ادامه خواهند داد.
* بهمن بهمنيان جانباز 70 درصد شيميايي از خوزستان مي گويد: اعياد شعبانيه را بر همه مسلمين جهان تبريك مي گويم و آرزوي موفقيت دارم، بخصوص براي شما خبرنگاران كه سختي كارتان مشخص نيست، چون كار شما به نظر همه كار دوست داشتني و شيريني است.
بهمنيان در ادامه براي همه جانبازان آرزوي سلامتي مي كند و مي گويد: اكنون فشارهاي زيادي روي جانبازان هست، اما من مطمئن هستم جانبازان هدفي را كه به خاطر آن جهاد كردند فراموش نمي كنند. چنانكه وقتي ما با دوستان گاهي دور هم جمع هستيم آستانه تحمل بالا و اين مقاومت را در ميان همه آنها مي بينيم.
* منزل جانباز علي پاشايي: همسرش گوشي را برمي دارد حال آقاي پاشايي را جويا مي شوم حمد خدا را به جا مي آورد و مي گويد: كمي بهتر هستند خيلي كم مي تواند صحبت كند در حد سلام، الحمدلله! از طرف همه تشكر مي كنم از خانم پاشايي و همه همسران جانبازان كه بار سنگين نگهداري از اين عزيزان را بر دوش خود تحمل مي كنند و مانند شمعي روشنايي بخش خانه و خانواده و فرزندان هستند.
او مي گويد: كار ما يك وظيفه سنگين است، اميدوارم همه بتوانيم سربلند باشيم. خانم پاشايي با آرزوي سلامتي و نشاط براي همه جانبازان و خانواده هايشان گوشي را به همسرش مي دهد، زماني به سكوت مي گذرد.
«سلام»، «سلام» و اين تنها پيغام جانباز پاشايي بود و بعد هم سكوت... همين يك كلمه گوياي هزاران كلام زيبا و معطر بود از تمام وجود او كه با عشق به همه ملت ايران تقديم كرد.
* و روز جانباز را گرامي مي داريم و سلام و درود مي فرستيم به همه جانبازان و خانواده هاي شهيدان و بي هيچ گزافه اي مي گوييم: «اين شما جانبازان و ايثارگران هستيد كه بايد ما مردم ايران را فراموش نكنيد، شما از بركات و نعمتهاي خدا در زمين هستيد پس از دعاي خير خود ما را فراموش نكنيد.»

  


داستان كوتاه ؛ آخرين شناسايي

 

* داوود اميريان

هوا سرد سرد بود.
از سوز سرما كه تا مغز استخوانهايم نفوذ كرده بود، بالا و پايين مي پريدم كه برادرم حسن صدايم زد:
- محمد... محمد...




با چشمان گشاد شده و دهان باز نگاهش كردم.
مانده بودم آن همه تحمل را از كجا آورده و چه وقت مي خوابد ! از روزي كه به منطقه آمده بودم، شبي نبود كه بيدار نمانده باشد.
- چرا ايستاده اي و نگاهم مي كني؟! هايي تو دستهايم كردم و به طرفش دويدم. رو پا بند نبود. كوله پشتي به دست، جلو سنگر فرماندهي قدم مي زد. مي دانستم قرار است قبل از شروع عمليات والفجر مقدماتي براي شناسايي به منطقه برويم. بي حرف، روبه رويش ايستادم.
لبهاي ترك خورده اش را به خنده كش داد و گفت: به بچه ها بگو آماده باشند. مي رويم غرب رودخانه دويرج.
تا آن روز به آنجا نرفته، ولي وصف خطراتش را شنيده بودم. پاسگاه مرزي آنجا بود. آب نداشته دهانم را قورت دادم و بي حرف به طرف سنگر دويدم.
بچه ها، پشت سنگر دور آتش نشسته بودند. گونه هايشان چنان سرخ بود كه انگار پوست انار چسبانده اند. كنارشان نشستم. دستهايم را كه به كبودي مي زد، روي آتش گرفتم و آهسته گفتم: حسن مي گه آماده باشيد.
يكهو همه نگاهها كه از حرف من درشت شده بود، به صورتم دوخته شد.
- الآن؟! در جوابشان فقط پلكهايم را باز و بسته كردم.
آفتاب، كدر و بي رمق در وسط آسمان بود كه همگي دور جيپ جمع شديم.
بقايي، صفار، مؤمنيان و رضواني پشت نشستند و من و پالاش و حسن جلو؛ تنگ هم و پهلو به پهلو. همه، ساكت به دشت چشم دوخته بودند.
حسن چنان در خود فرو رفته بود كه انگار توي اين دنيا نبود. پلكهاي خسته اش هر چند دقيقه يك بار روي هم مي افتاد. چند بار دهان باز كردم تا بگويم سرش را روي شانه ام بگذارد و چرتي بزند؛ ولي حرفي از آن بيرون نريخت. انگار لال شده بودم.
به محض اين كه در ديد عراقيها قرار گرفتيم، راست، چپ، جلو و عقبمان را با خمپاره كوبيدند. زمين به لرزه افتاد. پيشروي ديگر ممكن نبود.
در منطقه چنانه - فكه از جيپ پياده شديم. ناگهان صداي گوشخراش هواپيماها فضا را پر كرد؛ ولي هيچ بمبي روي زمين ريخته نشد.
به اطرافمان نگاه كرديم. هيچ جان پناهي در منطقه نبود؛ جز يك سنگر بدون سقف.
با فرياد حسن، داخل سنگر شديم. گرمتر از بيرون بود.
روي زمين پهن شده بوديم كه گلوله هاي خمپاره مثل تگرگهاي درشت باريدن گرفت.
حسن، بي توجه به باران خمپاره، كوله پشتي اش را برداشت و چيزهايي را كه با خود آورده بود، خالي كرد. بعد دوربينش را جلوي چشمانش گرفت.
نزديك پاسگاه مرزي، چند نفر خمپاره انداز و سرباز پياده هر چند دقيقه يك بار جواب گلوله هاي عراقي را مي دادند.
به صورت حسن خيره شدم، چشم هايش پشت دوربين اطراف را مي گشت. به نظرم آمد آن چشمها در اين دنيا نيستند.
زير لب گفت: «امروز مي توانيم مختصات منطقه را ثبت كنيم.» با اشاره حسن، نقشه را جلويش باز كردم. چشم از دوربين برداشت و به آن زل زد. بعد دوباره دوربين را جلوي چشمانش گرفت.
روي زانوهايم كنارش نشستم و نقشه را نگاه كردم. نقشه حسن چنان تميز بود كه انگار از جلد پلاستيكي اش بيرون نيامده بود.
از سنگر سر بيرون كردم. يكهو انگار همه سلاحهاي دشمن روي ما آتش كرد.
حسن فرياد كشيد: چه كار داري مي كني؟! دستپاچه خود را به پشتش كشاندم.
بقايي، اشاره اي كرد: مگر قصد داري همه مان را بفرستي هوا؟ ! دست و پايم سست شد. هيچ حرفي براي گفتن نداشتم. همان طور ماندم. آسمان از دود سياه شده بود.
نفسهايمان به زور بالا و پايين مي رفت. گلوهايمان به سوزش افتاده بود.
حسن، سرفه كنان، در حالي كه دوربين را از جلو چشمان قرمز شده اش كنار مي كشيد، گفت: محمد، تو برو از خمپاره اندازها بپرس كه مختصات محل چند است و از روي نقشه الآن ما كجا هستيم؟ دو دل از جايم كنده شدم.
يك چشمم به حسن بود و چشم ديگرم به ديواره سنگر. تا از سنگر خارج شدم هزار گلوله سوت كشان از بالاي سرم گذشتند.
- چرا ايستادي؟ برو ديگر... مواظب خودت باش... خميده برو...
صداي حسن بود كه از لابه لاي انفجارها شنيده مي شد. در جوابش لبخند زدم و خميده از سنگر خارج شدم.
احساس بدي، وجودم را پر كرده بود. در آن هواي سرد، گرما و دلهره امانم را بريده بود. براي لحظه اي پا سست كردم. زمين اطراف سنگر، زير و رو شده بود. انگار شخمش زده بودند.
دورتر، چند تا چاله انفجار ديده مي شد؛ سياه مثل دهانه غار. با صداي سوت خمپاره اي، خود را به زمين كوبيدم و به آن چنگ انداختم. دردي زير ناخنهايم ريخته شد.
صداي حسن، بريده بريده به گوشم مي رسيد: - محمد... محمد... سالمي... سالمي؟
فرياد كشيدم: «آره... آره...»
گوش هايم از هوا و سوت و جيغ پر شده بود. «شايد خمپاره اندازها ندانند مختصات محل چند است...» اين سؤال را از خود كردم و سر برگرداندم طرف سنگر.
به سرم زد برگردم. يكهو صداي حسن در گوشم پيچيد: چرا ايستادي؟! عرق پيشاني ام را با پشت دست گرفتم. آهسته، انگار كه قصد قدم كردن دشت را داشته باشم، به راه افتادم.
بين قدم شماره شانزده و هفده بودم كه ناگهان خمپاره اي جيغ كشان از بالاي سرم گذشت و خود را دورتر از من به زمين كوباند.
تركشها، هواي دوده گرفته را شكافتند و زمين اطرافم را دريدند. موجي از گرد و خاك بر سر و صورتم هجوم آورد. سرم به بزرگي دشت شده بود و چشمانم جايي را نمي ديد. از دود و گرد و خاك، نفسم بالا نمي آمد.
قلبم مثل طبل پاره شده اي يكضرب مي كوبيد. چشمانم را به زور باز كردم و از ميان طوفان دود و خاك، به سنگر نگاه كردم. كسي به طرفم مي دويد.
بچه ها شهيد شدند...
صداي مرتضي صفار را شناختم. قلبم براي لحظه اي از كار افتاد. احساس كردم دشت را به سرم كوبيدند. گيج شده بودم. همه جا را تار و سياه مي ديدم. با تمام قدرتي كه در پاهايم داشتم، به طرف سنگر دويدم.
سنگر، غرق در دود و خاك و خون بود. چشم چرخاندم. بقايي يك پايش قطع شده و پاي ديگرش به پوستي آويزان بود. حسن، آهسته نفس نفس مي زد. دويدم به طرفش و بغلش كردم.
اشك، صورتم را پوشانده بود. دستپاچه بودم. يك نفر فرياد مي كشيد: جيپ را بياوريد... جيپ را بياوريد...
با رسيدن جيپ، حسن و بقيه بچه ها را سوار كرديم. تنم از خون حسن خيس شده بود. گوشم را نزديك دهانش بردم؛ او غلام حسين بود و... دردآلود امام حسين(ع) را صدا مي زد.

  


برادر جانباز من، روزت مبارك!

 

* سيد مصطفي حسيني راد
يكسال ديگر گذشت. به ماه شعبان رسيديم و اولين روزهاي آن؛ روز پاسدار و بخصوص روز جانباز. امروز فرصتي است كه به بهانه روز



جانباز، اولاً اين روز را به همه جانبازان عزيز كشورمان كه به مولايشان حضرت اباالفضل - بزرگ جانباز حماسه عاشورا- اقتدا كردند، تبريك بگوييم و ثانياً از خودمان، از مسؤولان و حتي از مردم سؤال كنيم كه طي سال گذشته براي جانبازان چه كرده ايم؟ براي كساني كه از نقد جان و مال و هستي شان گذشتند تا كشورشان زير چكمه هاي بيگانه، ويران نشود و عزت و آبروي هموطنانشان در معرض خطر قرار نگيرد، چه قدمي برداشته ايم؟
به چند جانباز نيازمند به كمك معنوي يا مادي سر زده ايم؟ گره از كار فروبسته چند خانواده جانباز گشوده ايم؟ خودم را مي گويم، شما را مي گويم و همه مسؤولان را. مسؤولاني كه سنگيني بار «مسؤوليت» را پذيرفته اند و قبول كرده اند كه اين بار را بر دوش بكشند و روزي هم در پيشگاه عدالت، پاسخگوي ولي نعمتهاي خود باشند.
امروز همه ما، در هر موقعيتي كه هستيم، آرامش، آسايش و سربلندي كشورمان را مديون آناني هستيم كه روزگاري نه چندان دور، چشم بر همه داشته هايشان فرو بستند و در ميدان جهاد، بسياري به شهادت رسيدند و بسياري ديگر، زخمها و معلوليتهاي جنگ را تا آخر عمرشان به جان خريدند تا دين، آيين و ميهنشان از تهاجم دژخيمان بيگانه، در امان باشد.
امروز روز جانباز است و جانباز واژه مقدسي است كه بسياري از ما به اندازه كافي درباره معناي عميقش فكر نكرده ايم. براستي معناي اين واژه چيست و جايگاه يك جانباز در جامعه ما كجاست؟ هر يك از ما براي واژه هايي مثل دكتر، مهندس، معلم، وكيل، دانشجو و... شأن، شخصيت و جايگاه خاصي در ذهن داريم. براي واژه «جانباز» چه جايگاه، شأن و شخصيتي در نظر و ذهن ماست؟ بدون تعارف، جايگاه كلمه هايي مثل دكتر و مهندس در نظر ما بالاتر است يا واژه اي مثل جانباز؟ اگر جانباز در نظرمان جايگاه بالاتري نداشته باشد، اشكال از ما، جامعه و مسؤولان فرهنگي و اجرايي ماست.
اگر هم جانباز واقعاً در نگاه ما شأن والاتري دارد پس چرا بازخورد آن را در جامعه نمي بينيم؟!
تا به حال به عنوان يك خبرنگار با انبوهي از عزيزان جانباز روبه رو شده ام كه بعد از خدا تنها اميدشان را رسانه ها و صفحات روزنامه هايي دانسته اند كه تلاش مي كنند حرف دل آنان را به گوش جامعه و مسؤولان برسانند. شيميايي ها، نخاعي ها، اعصاب و روانها، قطع عضوها و...؛ هر گروه مشكلاتي دارند و حرفهايي كه دوست دارند هم مردم و هم مسؤولان، به آن توجه كنند.
همين ديروز بود كه آزاده عزيزي در تماس تلفني از بي توجهي مسؤولان به پروژه هاي تحقيقاتي و اختراعهايش گلايه مي كرد. يكي ديگر از جانبازان عزيز شيميايي از افرادي گلايه مي كرد كه گاهي سرفه هاي شديد شيميايي ها را مي شنوند، ولي براي همدردي هم كه شده حاضر نيستند سيگارشان را خاموش كنند تا جانباز شيميايي مشكلش تشديد نشود.
چند ماه پيش هم يكي از جانبازان شيميايي به دفتر روزنامه آمده بود و مي گفت كه تشديد بيماري اش و دستور مؤكد پزشك او را از ادامه كار بازداشته است. مي گفت من يك گچ كار هستم و نان هنر و همتم را مي خورم و تا امروز كه مي توانستم كار كنم هرگز به بنياد مراجعه نكرده ام. اين جانباز ارجمند كه سابقه چند بار شيميايي شدنش را مدارك بسيجي اش تأييد مي كرد، مي گفت؛ پزشك گفته است كه كار با گچ، بيماري ات را تشديد مي كند و بايد اين حرفه را براي هميشه كنار بگذاري، با وجود اين بنياد تأييد شيميايي بودن من را منوط به داشتن صورت سانحه مي داند، در حالي كه ما وقتي در ميدان جنگ بوديم و مجروح مي شديم هرگز به فكر تهيه صورت سانحه و تشكيل پرونده نبوديم.
اين مشكل بسياري از شيميايي هايي است كه به دليل نداشتن مدارك مورد نظر بنياد شهيد و امور ايثارگران، قادر به اثبات مجروحيت خود نيستند، در حالي كه بسياري از آنها از طريق متخصصان متعهد، به عنوان مجروح شيميايي شناخته مي شوند.
سخن اين نيست كه بنياد شهيد براحتي و درباره هر كسي كه مدعي بود، شيميايي بودن را تأييد كند، مسأله اين است كه تكليف بسياري از رزمندگان كه آن روزها و در بحبوحه نبرد در حملات شيميايي دشمن، مصدوم شده اند و نه آن زمان و نه بعد از آن به دنبال تشكيل پرونده نبوده و امروز كه بيماريشان تشديد شده به دنبال استفاده از امكانات قانوني هستند، چيست؟
امروز و به بهانه روز جانباز جا دارد كه بپرسيم تكليف نهايي لايحه جامع خدمت رساني به جانبازان و ايثارگران چه شد؟ نظرات، پيشنهادها و انتقادهاي جانبازان و ايثارگران نسبت به نقاط ابهام و كاستيهاي اين لايحه تا چه حد مورد نظر قرار گرفت و برطرف شد و بالاخره خانواده بزرگ ايثارگران كشور كي مي توانند از مزاياي در نظر گرفته شده در اين لايحه كه حق قانوني آنهاست، بهره مند شوند؟
امروز روز جانباز است اگر چه بسياري از جانبازان عزيز، حتي توقع شنيدن تبريك را هم ندارند؛ زيرا روزي كه پا در ميدان مبارزه، جهاد و جانفشاني گذاشتند با خودشان عهد كردند كه فقط با معبودشان معامله كنند نه كس ديگري. اما اگر آنها خاموش بنشينند ما ديگر وظيفه اي نداريم؟
امروز روز جانباز است. بياييد همه با هم و با صداي بلند بگوييم: «برادر جانباز من، روزت مبارك!» اين جمله را بگوييم، به معناي واژه «جانباز» بيشتر فكر كنيم و تلاش كنيم تا اين قشر رنجديده و مظلوم به جايگاه حقيقي خود در جامعه دست پيدا كنند. اين كمترين حقي است كه جانبازان بر گردن همه ما دارند.

  


بيانيه ستاد كل نيروهاي مسلح به مناسبت روز پاسدار و جانباز و سالروز بازگشت آزادگان

 

گروه هنر- عشقستان: ستادكل نيروهاي مسلح به مناسبت روز پاسدار و جانباز و سالروز بازگشت آزادگان بيانيه اي صادر كرد.
در اين بيانيه آمده است: مبارك باد حلول ماه شعبان المعظم بر همه عاشقان و مؤمنان. مبارك باد فرا رسيدن سوم شعبان،ميلاد خجسته حضرت امام حسين (ع) بزرگ پاسدار اسلام ناب محمدي(ص) و سيد شهيدان راه حق و روز پاسدار.
ستادكل نيروهاي مسلح ضمن عرض تبريك و تهنيت فرا رسيدن روز پاسدار، روز جانباز و سالروز ورود آزادگان سرافراز به كليه پاسداران، جانبازان و آزادگان عزيز و به محضر بزرگ جانباز اسلام، مقام معظم رهبري و فرماندهي كل قوا حضرت آيةا... العظمي خامنه اي عزيز و ملت قدرشناس ايران اسلامي، آمادگي كليه  نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران را در دفاع از تماميت ارضي و استقلال كشور در برابر تهديدات احتمالي دشمنان و حفظ دستاوردهاي ارزشمند انقلاب اسلامي اعلام مي نمايد.

  


مراسم تجليل از خادمان آزاده برگزار شد

 

ايسنا: مراسم تجليل از خادمان آزاده شب جمعه گذشته در محل مؤسسه فرهنگي سيدالشهداء (ع) تهران برگزار شد.




در اين مراسم كه با حضور گسترده آزادگان، خانواده هاي شهيدان آزاده، رئيس مجلس شوراي اسلامي، دكتر دهقان معاون رئيس جمهور و رئيس بنياد شهيد امور ايثارگران و دكتر عباس خامه يار معاون پژوهش و ارتباطات فرهنگي بنياد شهيد برگزار شد جانباز و آزاده بيژن كياني قائم مقام مؤسسه فرهنگي پيام آزادگان در سخناني به تجليل از آزادگان پرداخت و گفت: خادمان آزاده در سخت ترين شرايط به هم بندان خود بي هيچ چشمداشتي خدمت كرده و آن را وظيفه خود مي دانستند.
وي در ادامه با گراميداشت ياد و خاطره مرحوم ابوترابي اسوه آزادگان گفت: او مردي بود كه شمع وجودش را براي همه ذوب كرد و وجودش شوق آفرين بود. مردي بزرگ كه به همه آزادگان آموخت ديگران را دوست بدارند و اگر هيچ نقطه پيوندي به جز انسان بودن نيافتند به حرمت انساني افراد احترام بگذارند.
وي افزود: امروز از 14 آزاده كه در دوران اسارت خدمت كردند و نيز خانم بهجت افراز كه مرحوم ابوترابي به او لقب ام الاسرا را داده بود و در ايران خدمت مي كرد تجليل مي شود؛ در اين انتخاب از تمامي آزادگاني كه در اردوگاههاي مختلف حضور داشتند نظرخواهي شد.
وي همچنين گفت: اين فعاليت و انتخاب از سوي بنياد شهيد امور و ايثارگران به طور مستقيم و مستقل بر عهده مؤسسه فرهنگي پيام آزادگان گذاشته شد و ما درصدد هستيم از 27 مردادماه طرح شناسايي خادمان آزاده در همه زمينه ها را اجرا كنيم و تا پايان سال با شناسايي آنها و توافق بنياد شهيد در همه استانها مراسم تجليل از خادمان آزاده را برگزار كنيم. اين اولين همايش تجليل از خادمان آزاد بوده كه مطمئناً ادامه خواهد داشت.در اين مراسم از 14 نفر از خادمان آزاده با اهداي هدايايي تجليل شد.

  


فراخوان پنجمين جشنواره نمايش درماني جانبازان منتشر شد

 

ايرنا: فراخوان پنجمين جشنواره نمايش درماني جانبازان كه نيمه دوم مهرماه سال جاري برگزار مي شود، منتشر شد. اين جشنواره در دوبخش تئاتر صحنه اي (ويژه جانبازان) و تئاتر خياباني (ويژه گروههاي آزاد) در تهران برگزار مي شود.
پنجمين جشنواره نمايش درماني به عنوان يك رويداد درماني،فرهنگي و هنري با همكاري انجمن نمايش درماني ايران و حمايت مركز هنرهاي نمايشي در نيمه دوم مهر ماه سال جاري برگزار مي شود.
محورهاي موضوعي جشنواره در   10 عنوان شامل نمايشهايي كه با توجه به جنبه هاي درماني تهيه شده اند، توانبخشي مبتني بر جامعه، آموزشهاي رفتاري و گفتاري، موضوعات تربيتي و اخلاقي، ارزشهاي ديني و جايگاه آن دربرخورد با جانبازان و... در نظر گرفته شده است.
گروههاي متقاضي شركت در بخش درماني ويژه جانبازان مي توانند طرح و ايده خود را در زمينه نمايش درماني و براي شركت در بخش تخصصي به دبيرخانه جشنواره واقع در مركز روانپزشكي سعادت آباد ارسال كنند تا در صورت موافقت و تصويب، شرايط حضور آنان مهيا شود.

  


بيماري «كولوركتال» تعدادي از جانبازان درمان شد

 

گروه هنر- عشقستان: بيماري «كولوركتال» تعدادي از جانبازان كشور براي نخستين بار با حضور پروفسور «باتن» فوق تخصص كولوركتال از هلند درمان شدند.
به گزارش روابط عمومي بنياد شهيد و امور ايثارگران، پروفسور باتن كه سابقه درخشاني در جراحي كولوركتال در دنيا دارد، هدف از سفر به ايران را معاينه و درمان جانبازان مبتلا به اين بيماري عنوان كرد.اين جراح متخصص، گفت: براي نخستين بار درايران با اجراي طرح نوين درمان در جراحي «اس.ان.اس» (دستگاه كنترل ادرار و مدفوع ) جانبازان مي توانند تا حدودي زندگي فعال داشته باشند.
وي گفت: جديدترين روشهاي درمان كولوركتال و «اس.ان.اس» در جانبازان نخاعي و غيرنخاعي نيز در اين سفر به جراحان ايراني آموزش داده مي شود.
اين جراح متخصص هلندي به دعوت بنياد شهيد و امور ايثارگران، جمعي از جانبازاني را كه پرونده پزشكي داشتند در بيمارستان ساسان تحت درمان قرار داد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com