تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
عشقستان
حوادث
پنجره
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-08-18
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 27مرداد ماه 1386

[ فرهنگی ]
 * حداد عادل در مراسم اختتاميه مسابقات بين المللي قرآن كريم:
براي بازشناسي اسلام حقيقي بايد در قرآن تدبر كرد
 * آيه هاي زندگي ؛ الي الهدي
 * «ترجمه» و نقش آن در بهبود تفكر فلسفي ؛ چگونه با فلسفه گفت و گو كنيم؟
 * غرب و كج فهمي ديني
 * نگاهي به جلوه هاي رفتاري پرچمدار حماسه عاشورا ؛ راز تعالي عباس بن علي(ع)
 * رئيس پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي خبرداد؛
واحد ثبت نوآوري مطالعات اسلامي و ديني كشور راه اندازي مي شود
 * از سوي مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليعصر(عج)؛موسوعه سخنان ائمه(ع) تدوين مي شود
 * آثار جديدي از دكتر شهيد بهشتي منتشر مي شوند
 * نشست هم انديشي نخبگان جهان اسلام برگزار مي شود
 * «حكمت مسيحي» منتشر مي شود
 * به كوشش دكتر محمد خوانساري؛ «ايقاظ النائمين» منتشر مي شود

حداد عادل در مراسم اختتاميه مسابقات بين المللي قرآن كريم:
براي بازشناسي اسلام حقيقي بايد در قرآن تدبر كرد

 

آيين پاياني بيست وچهارمين دوره  مسابقات بين المللي قرآن كريم با سخنان رئيس مجلس شوراي اسلامي در سالن اجلاس سران كشورهاي اسلامي برگزار شد.




به گزارش ايسنا، در اين مراسم، غلامعلي حداد عادل - رئيس مجلس شوراي اسلامي - در سخناني گفت: قرآن ترازويي است براي دور ماندن از افراط و تفريط و هر تفكري به هر اندازه كه از اعتدال قرآني به دور باشد، دچار انحراف است.
وي افزود: قرآن امتداد وجود پيامبر عظيم الشأن(ص) در طول تاريخ و در گستره  جهان اسلام است.
رئيس مجلس شوراي اسلامي، منزلت قرآن كريم در جامعه  اسلامي را همان منزلت پيامبر(ص) نزد مسلمانان دانست و تصريح كرد: مردم و مسلمانان، همان عشق، محبت و علاقه اي را كه به پيامبر(ص) دارند، نسبت به قرآن ابراز مي كنند. همان طور كه شخص پيامبر گرامي(ص) مظهر وحدت ميان مسلمانان هستند، قرآن نيز مايه  وحدت مسلمانان است، قرآن همان حبل ا... است كه ما بايد به آن چنگ بزنيم.
حداد عادل متذكر شد: قرآن سند هويت مسلمانان نيز شمرده مي شود. قرآن آيينه اي است كه در آن مي توان سيماي نوراني اسلام راستين را تماشا كرد. براي بازشناسي چهره  اسلام حقيقي بايد در آيينه  قرآن تدبر كنيم.
او در ادامه افزود: امروز كه اين همه پيرايه ها به اسلام بسته شده، امروز كه دشمنان اسلام با نسبتهاي ناروايي مانند تروريسم مي خواهند چهره  اسلام را در چشم مردم جهان دگرگون كنند، براي شناخت اسلام و شناساندن اسلام، بهترين معيار و ملاك و آيينه، قرآن كريم است.
حداد عادل تصريح كرد: قرآن ميزان و ترازويي است براي دور ماندن از افراط و تفريط،  و جامعيت اسلام را در قرآن بايد جستجو كرد. اعتدال ميان دنيا و آخرت و درك درست معناي اين دو، اعتدال ميان رفاه مادي و تعالي معنوي، و اعتدال ميان زندگي فردي و اجتماعي و خلاصه آن صراط مستقيمي كه در هر زمان و به دفعات به دعا آن را از خدا مي خواهيم، با تأمل و درك در قرآن ميسر است.
رئيس مجلس شوراي اسلامي با بيان اين كه قرآن جامع، ايمان، علم، اخلاق، حكمت و سياست و در يك كلام دستور زندگي است، اظهار داشت: گفتمان حاكم، غالب و مسلط بر همه  محافل ديني و جوامع اسلامي بايد گفتمان قرآني باشد؛ همين گفتمان است كه بر معارف اسلامي اصيل مانند نهج البلاغه، صحيفه  سجاديه و احاديث پيشوايان ديني حاكم است.
حداد عادل افزود: قرآن بهترين راه براي دور ماندن از تحجر خرافات و انحرافات است. براي ترويج حقايق قرآني، توجه به انواع هنرهاي قرآني مهم است و موضوعيت دارد؛ آن چنان كه كاتبان بايد قرآن را به زيباترين خط بنويسند، قاريان نيز بايد قرآن را با شيواترين و دلنشين ترين بيان بخوانند. قرائت، تلاوت، تجويد، ترتيل و حفظ قرآن به ترويج قرآن كمك مي كند. بايد از همه  هنرمنداني كه در اين مسير تلاش مي كنند، سپاسگزار بود.
او اظهار داشت: تلاوت و بيان هنري قرآني، مقدمه اي است براي فهم به قرآن، ايمان به قرآن، و عمل به قرآن و نهايت حاكميت قرآن در زندگي است؛ همان راهي كه مسلمانان در عصر حاضر انتخاب كردند و نشانه هاي آن را در كليه  كشورها و جوامع اسلامي و بويژه در ميان نسل جوان مشاهده مي كنيم.
در اين مراسم پس از قرائت بيانيه  هيأت داوران توسط عبدالرسول عبايي - رئيس هيأت داوران بيست وچهارمين دوره از مسابقات بين المللي قرآن كريم - نفرات برگزيده، جوايز خود را از غلامعلي حداد عادل - رئيس مجلس شوراي اسلامي-، محمدحسين صفار هرندي - وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي - و حيدر مصلحي - سرپرست سازمان اوقاف و امور خيريه - دريافت كردند.
مراسم پاياني اين دوره از مسابقات با قرائت قاري افتخاري محمدكريم منصوري برگزار شد. همچنين اجراي تواشيح توسط گروه فجر و نمايش نماهنگي در گراميداشت مقاومت مردم لبنان از ديگر برنامه هاي آيين پاياني اين دوره از مسابقات بود.
در مراسم پاياني بيست وچهارمين دوره  مسابقات بين المللي قرآن كريم، غلامحسين محسني اژه اي - وزير اطلاعات -، كامران باقري لنكراني - وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشكي -، و جمعي ديگر از مسؤولان حضور داشتند.
گفتني است؛ در پايان اين مراسم به برگزيدگان برتر در بيست و چهارمين دوره مسابقه بين المللي حفظ و قرائت قرآن كريم لوح زرين و جايزه نقدي اول تا پنجم رشته هاي حفظ، قرائت و مقاله اهدا شد.
بيست و چهارمين دوره مسابقات بين المللي قرآن كريم عصرجمعه   19 مردادماه در آستانه عيد مبعث، با حضور رئيس جمهور، آغاز به كار كرد.

  


آيه هاي زندگي ؛ الي الهدي

 

7-هيچ چيز در هستي از خدا پوشيده نيست
آيه كليدي:
مسلماً هيچ چيزي ]نه [در زمين و نه درآسمان بر خداوند پوشيده نمي ماند. آل عمران: 5
آيات فرعي:
و چيزي در زمين و در آسمان بر خداوند پوشيده نمي باشد. ابراهيم: 38 
هموزن ذره اي نه در آسمانها و نه در زمين از علم او پنهان نيست. سبأ: 3
و آنچه در خشكي و درياست، مي داند. انعام: 59
همانا خداوند داناي نهان آسمانها و زمين است؛ همانا اوست دانا به راز سينه ها. فاطر: 38 
و كليدهاي غيب تنها نزد اوست؛ كسي آنها را جز او نمي داند.انعام: 59
همانا او آشكار و نهان را مي داند.اعلي:7
به درستي كه تو خود داناي رازهاي نهاني.مائده: 116.
داناي نهان و آشكار، بزرگ و بلند مرتبه. رعد: 9.
داناي غيب اوست و هيچ كس را بر اسرار غيبش آگاه نمي سازد، مگر رسولاني كه آنان را برگزيده است. جن: 27  26
و خزاين همه چيز تنها نزد ماست؛ ولي ما جز به اندازه معين آن را نازل نمي كنيم. حجر: 21 
و آنچه را در رحم هاست، مي داند. لقمان: 34.
هيچ زني باردار نمي شود و وضع حمل نمي كند، مگر به علم او. فاطر: 11
او خدايي است كه معبودي جز او نيست، داناي آشكار و نهان است، و او رحمان و رحيم است.حشر: 22
آنچه را فراروي آنان و آنچه را پشت سرشان است، مي داند. انبياء: 28.
آنچه را آنان در پيش دارند و آنچه را پشت سر گذاشته اند مي داند و حال آنكه ايشان بدان دانش ندارند. طه: 110.
داناي نهان و آشكار، پس برتر است از آنچه شريك او قرار مي دهند. مؤمنون: 92.
اوست داناي نهان و آشكار، شكست  ناپذير و مهربان است. سجده: 6
خداوند مي داند آنچه را كه هر ماده اي حمل مي كند و آنچه را رحم ها مي كاهند و آنچه را مي افزايند. رعد: 8.

  


«ترجمه» و نقش آن در بهبود تفكر فلسفي ؛ چگونه با فلسفه گفت و گو كنيم؟

 

*حسين فرزانه
1) از موضوعات مهمي كه درباره گستره فلسفي ايران معاصر وجود دارد، وضعيت ترجمه آثار فلسفي به زبان پارسي است. اين موضوع



از چنان اهميتي برخوردار است كه مي توان گفت، وضعيت فلسفه در ايران به صورت تنگاتنگي با وضعيت ترجمه آثار فلسفي در ارتباط است. در اين ميان البته بايد ترجمه را از زبانهايي چون عربي، انگليسي، آلماني و فرانسوي در نظر گرفت. با اين همه، زبانهاي انگليسي و عربي براي ما از دو زبان ديگر اهميت بيشتري دارند. زيرا زبان عربي زباني است كه تفكر سنت ما در آن موجود است و از سوي ديگر هر چند براي شناختن تفكر فلسفي غرب آشنايي با زبانهاي آلماني و فرانسوي هم مهم است، بسياري از آثار فلسفي غرب كه به انگليسي نوشته نشده است بدان زبان ترجمه شده اند. از اين رو مي توانيم با تمركز بر زبان انگليسي، به كليت نسبتاً جامعي از تفكر و فلسفه مغرب زمينيان دست يابيم. بدين رو، زبانهاي عربي و انگليسي از جهت ترجمه آثار فلسفي براي ما اهميتي قابل توجه دارند.
2) همانطور كه ذكر شد، زبان عربي زبان سنت و دين ماست. ما بدون احاطه به اين زبان نمي توانيم برخي از اصلي ترين و مبنايي ترين آموزه هاي فرهنگي و هويتي و اعتقادي خود را بشناسيم. در اين ميان، بسياري از فيلسوفان اسلامي كه بنيانگذار تفكر و فلسفه در ديار و فرهنگ ما هستند، به اين زبان مطلب نگاشته اند. اما متأسفانه در انتقال اين مفاهيم به زبان فارسي كم كاريهاي زيادي صورت گرفته است. يعني اولاً تلاشي را در جهت ترجمه عميق و دقيق مهمترين آثار فلسفه اسلامي به زبان فارسي صورت نداده ايم و ثانياً در راستاي نگارش شرح بر اين آثار كمتر تلاش كرده ايم. اما اين خلل ضعف كوچكي براي فرهنگي كه درصدد است به نسبتي بهينه و منطقي با جهان جديد همراه شود نيست، زيرا برقراري هرگونه ارتباط با جهان جديد و فلسفه جديد نيازمند آن است كه ما با دست پر به سراغ اين جهان برويم. دست پر داشتن در اين عرصه هم چيزي جز تسلط بر مؤلفه هاي قوي و غني سنت خودمان نيست. از اين جهت، فلسفه اسلامي كه از يك سو از عقل و تفكر بهره دارد و از سوي ديگر با دين و هويت ما نسبتهايي پيچيده برقرار مي كند، مي تواند بسيار مؤثر باشد، هنگامي كه مي گوييم ما در زمينه ترجمه و شرح آثار فلسفه اسلامي با مشكل روبرو بوده و هستيم، اين نكته بدان معنا نيست كه تنها حوزويان ما كم كاري نشان داده اند، بلكه همه كساني كه در ديار ما متولي فلسفه اسلامي هستند - چه حوزويان ما و چه دانشگاهيان- در اين خلل شريك و سهيم بوده اند و بايد رويه ديگري را انتخاب كنيم.
در زمينه برقراري ارتباط با فلسفه اسلامي از چندين جهت دچار ضعف هستيم كه اين جهات با هم در ارتباط هستند. از يك سو به ترجمه دقيق و سليسي از اين فلسفه دست نيافته ايم و از سوي ديگر، زباني مناسب براي انتقال آن به مخاطب فارسي نيافته ايم. مخاطب فارسي ما هم فقط متخصص فلسفه اسلامي نيست، بلكه شايد درصدد است با مبناي فلسفه اسلامي آشنايي به هم رساند؛ اما متأسفانه در زبان فارسي كتابهايي اين چنيني كه بتوانند مفاهيم فلسفه اسلامي را به درستي در اختيار وي قرار دهند، موجود نيستند. علاوه بر اين، ما نتوانسته ايم استادان و متخصصاني در اين عرصه تربيت كنيم كه به صورت تخصصي، وجوه فلسفه اسلامي را به مخاطب پارسي زبان منتقل نمايند.
شكي نيست، ما به فلسفه اسلامي هم بايد نگاهي تخصصي داشته باشيم. اين گونه نيست كه كسي كه فارابي يا ابن سينا را خوب مي شناسد، حتماً به فلسفه خواجه نصير، ابن رشد يا ملاصدرا هم آگاه است. بدين جهت، بايد همچنان كه به فلسفه غرب نگاهي تخصصي داريم، به فلسفه اسلامي همچنين نگاهي داشته باشيم.
3) در خصوص وضعيت ترجمه از زبان انگليسي به زبان پارسي هم نكات مهمي وجود دارد. مشكلات ما در اين عرصه يقيناً بيش از مسائلي است كه با ترجمه آثار فلسفه اسلامي به فارسي داريم. بسياري از افرادي كه در زبان فارسي به كار فلسفه مشغولند، آشنايي بهتري با زبان عربي دارند و به جهات قرابت زبان عربي و فارسي، آسان تر به فراگيري اين زبان مبادرت نموده اند. اين امر البته در مورد زبان انگليسي صدق نمي كند. اين در حالي است كه آشنايي با فلسفه غرب براي ما اهميت بسياري دارد، زيرا آشنايي با اين فلسفه به معناي آشنايي با فرهنگ غرب است، همچنان كه آشنايي با زبان عربي، راه شناختن اسلام است.
مثل معروفي است كه مي گويد: «براي شناختن هر فرد بايد زبان وي را شناخت.» اين نكته در سطح تمدني و فرهنگي هم صادق است.
ما بيش از دو سده است تلاش كرده ايم با شؤون و وجوه مختلف تمدن غربي ارتباط برقرار كنيم. اين ارتباطها هم به بخشهاي تكنولوژيك و علمي مربوط مي شوند و هم جنبه هاي نظري را دربر مي گيرند. در وجوه نظري هم اهميت تفكرات فلسفي بيش از ديگر حوزه ها به چشم مي آيد، زيرا اگر غرب، غرب شده است به دليل آرا و انديشه هاي فلسفي- نظري است كه فيلسوفان غربي آن را پي گرفته اند. بي جهت نيست كه «دكارت» را نه تنها پدر فلسفه جديد كه پدر تمدن و فرهنگ جديد به شمار مي آورند. با چشم اندازي كه متفكران مختلف فرا روي بشر قرار دادند، حوزه اي به نام «مدرنيته» توسعه يافت. حتي طرح و پروژه فكري بسياري از دانشمندان دنياي جديد چون «گاليله»، «نيوتن» و «برونو» بدون تأملات نظري قابل رديابي نيست. نكته جالب توجه آنكه حتي اين عالمان خود فيلسوفان مطرح به شمار مي آمدند. همين نكته ضرورت فهم جدي آثار و متون فلسفي تمدن جديد را به ما گوشزد مي كند. به تعبير ديگر نمي توان بدون فلسفه شناسي به غرب شناسي رسيد. با اين حال، متأسفانه به اين موضوع دير پرداخته ايم كه براي فهم غرب بايد فلسفه آنها را به خوبي شناخت و اگر تاكنون نتوانسته ايم به ارتباطي منطقي با تفكر و تمدن غرب دست يازيم، به دليل خللهايي است كه در ارتباط با فلسفه مغرب زمينيان با آن روبرو بوده ايم.
4) بي ترديد، فهم فلسفه غربيان به گفتگو و مكالمه اي جديد با اين فلسفه نياز دارد. هر گفتگويي هم به مبنايي نياز دارد كه با تكيه بر آن بايد به سراغ آراي ديگران رفت كه آن آرا هم مبناي خاص خود را دارند. اگر متفكراني تصريح كرده اند كه هيچ تفكري بدون سنت صورت نمي گيرد، به دليل اهميتي است كه اين مبنا براي تفكر دارد. اگر فلسفه اسلامي از اين منظر اهميتي براي ما دارد، آن است كه مبنايي فراهم مي كند كه با آن بتوانيم گفتگوي مطلوبي را با غرب داشته باشيم. در اين ميان، مشكلي به چشم مي آيد و آن، مشكل زباني است.
زبان فلسفه غرب بيشتر انگليسي و در گام بعد آلماني و فرانسوي است، در حالي كه زبان فلسفه اسلامي عربي و در گام بعد فارسي است و همين موضوع، اهميت ترجمه را به ما خاطرنشان مي سازد. ترجمه اگرچه از فلسفه و تفكر فاصله دارد، اما شرط لازم براي هر گونه تفكر و مكالمه اي است.
5) كارنامه ما از جهت ترجمه آثار فلسفي بخصوص بعد از انقلاب اسلامي بد نيست. آثار بسياري از زبانهاي اروپايي و غربي به فارسي ترجمه شده اند و همين امر توانسته ما را با برخي از وجوه فلسفه غرب آشنا كند.
وقتي مي گوييم اين كارنامه بد نيست، منظورمان اين است كه ما از وضعيت مطلوب در اين زمينه فاصله داريم. متأسفانه بسياري از مهمترين آثار فلسفه غرب مانند برخي از آثار «هگل» و «كانت» به عنوان معروف ترين متفكران جهان جديد به فارسي ترجمه نشده اند و اگر به قرن بيستم نگاه كنيم، بسياري از آثار مهم و تأثيرگذار چه در فلسفه تحليلي و چه در فلسفه قاره اي موجودند، اما در برخي مواقع حتي نام آنها را هم نمي دانيم. اين يك نقيصه مهم براي فرهنگي است كه قصد برقراري ارتباط با تفكر غربي را دارد.
نكته اي كه در اين زمينه چشمگير است، اينكه بسياري از ترجمه هاي موجود هم با تلاش فردي صورت گرفته و كمتر انديشه و سياستي كلي پشت اين ترجمه ها موجود است. اين در حالي است كه بسياري از كشورها سياستهاي ميان مدت و درازمدتي براي برقراري ارتباط با فلسفه غرب وضع كرده اند.
6) موفقيت در عرصه ارتباط با فرهنگ غرب و همچنين شناختن مباني فرهنگ و تفكر خودي نيازمند برنامه هاي ميان مدت و بلندمدت مدون و منسجمي است. بدون اين برنامه ريزي و سياستگذاري راه ما به منزل مقصود نمي رسد. بي ترديد، اين برنامه ريزيها و سياستگذاريها نمي توانند و نبايد از سوي بخش خصوصي انجام شود بلكه دولت و نهادهاي آموزشي و پژوهشي بايد دنبال اين كار را بگيرند. در اين راستا اولاً بايد ترجمه برخي از مهمترين آثار فلسفه اسلامي و فلسفه غرب را جدي گرفت. نمي توان ترجمه اي كامل از «شفا»ي ابن سينا را نداشت و ادعاي فهم فلسفه اسلامي و فلسفه ابن سينا را داشت. نمي توان برخي از مهمترين كتابهاي فلسفه تحليلي و فلسفه قاره اي چون «حقيقت و روش»، «هستي و زمان» و «مفهوم ذهن و نظريه اي در باب عدالت» را ترجمه نكرد و مدعي راه انداختن دوره دكترا در گروههاي فلسفي دانشگاههاي مختلف بود. اين آثار بايد با متولي خاصي به پارسي ترجمه شوند، بر آنها شرحهايي نگاشته شوند و با دقت و جديت، مورد تجزيه و تحليل قرار گيرند. البته فلسفه وادي به سرعت به ثمر نشستن بذري كه كاشته ايم نيست، اما مي توان چنان رفتار كرد كه سرعت هم در كنار دقت مورد توجه قرار گيرد. ما در دياري زندگي مي كنيم كه حتي يك نشريه تخصصي در زمينه نقد آثار منتشر شده فلسفي موجود نيست و اين يك ضعف بزرگ براي فرهنگي است كه سابقه چند هزار ساله در فلسفه ورزي دارد.
به نظر مي رسد برنامه و سياستهاي درازمدت بايد معطوف به كارهاي تطبيقي جدي باشد. بي ترديد، اگر ابن سينا و كانت به دو منظومه فكري متفاوت تعلق داشته باشند، مي توان همين تفاوت را - در كنار تشابهات- با كارهاي تطبيقي بهتر و بيشتر شناخت. اين كار در صورتي اثربخش است كه ما پيشاپيش آشنايي دقيق و عميقي از آثار فلسفي غربي و همچنين آثار فلسفي موجود در ديار خود كسب كرده باشيم.
7) هايدگر بود كه مي گفت «زبان، خانه وجود است». روان شناسان بزرگ هم يادآور شده اند كه آنچه به انسان هويت مي دهد، زبان است. همين دو نكته مي تواند اهميت زبان را در فرهنگ و هويت و معرفت بخوبي نشان دهد. در اين ميان، فلسفه و زبان هم بسيار با هم در ارتباطند. اين هگل بود كه مي گفت رسالت من آن است كه فلسفه را به زبان آلماني وارد كنم. متفكران و فيلسوفان مطرح كاري نمي كنند جز اينكه چند مفهوم را به زباني وارد كنند. همه فلسفه هايدگر و كانت با وارد كردن چند مفهوم به زبان آلماني منوط و مربوط است. ما هم اگر به دنبال مقامي در خور در فلسفه هستيم، اين امر مستلزم آن است كه به زباني شسته و رفته، سليس و روان و وزين دست يابيم. اين مهم البته به سادگي به دست نمي آيد، ولي يكي از بهترين شرايطي كه مقدمات اين امر را فراهم مي كند، اهتمام به ترجمه هاي معتبر است. سخني غيرموجه در ديار ما رواج يافته كه زبان فارسي استعداد انتقال مفاهيم فلسفي را ندارد و زباني است كه براي انتقال مفاهيم احساسي در نظر گرفته شده است. اين سخن نمي تواند معتبر باشد. اگر بدانيم كه ابن سينا «دانشنامه علايي» را به زبان فارسي نگاشته و همين كتاب بعدها از سوي غزالي تحت نام «مقاصد الفلاسفه» به عربي ترجمه شده و كتابي درسي براي آشنايي با فلسفه اسلامي است و همچنين اگر نگاهي به وضعيت اين زبان در دو- سه سده اخير بيندازيم، مي بينيم كه اين زبان در موقعيت كنوني بستر مطلوب تري را براي انتقال مفاهيم فلسفي داشته است. همه اين نكات يك امر را ثابت مي كند و آن اينكه زبان فارسي در صورتي كه به درستي مورد استفاده كاربران قرار گيرد رشد مناسبي خواهد داشت.

  


غرب و كج فهمي ديني

 

* مشتاقي

برخورد جامعه اروپا با شريعت از بدو ظهور مسيحيت همواره مبتني بر مختصاتي سينوسي بوده و نوعي دوگانگي و افراط و تفريط در



تعامل با دين همواره در ميان اروپاييان مشاهده مي گردد. بررسي سير تاريخي دين و كيفيت واكنش روشنفكران و توده هاي عوام به آن، نشانگر آن است كه غربيها همواره در برخورد با الهيات و ماوراء الطبيعه و تطبيق آن با امور دنيوي و عرفي خويش دچار اشتباه شده و غالباً مسير خطا را پيموده اند.
به جز عصر آغاز رسالت حضرت مسيح (ع)، يك تحليل اجمالي پيرامون سده هاي ميانه و عصر حاضر نشان مي دهد كه غرب تا چه حد در مواجهه با دين و ايجاد تعامل ميان متافيزيك و جهان ماده عملكرد ضعيفي داشته است.
در قرون وسطي سيطره دين تحريف شده مسيحيت باعث مي شود گروهي كه بيشتر تشنه قدرت بودند، متوليان شريعت امور كليسا را در اختيار گيرند و از آنجا به نام دين و تحت لواي الهيات وارد عرصه خصوصي و اجتماعي مردم شوند و در رابطه با موضوعهاي سياسي و اقتصادي جامعه، تصميم گيرندگان اصلي و فصل الخطاب امور باشند. از اين رهگذر، آنچه نصيب انسان غربي شد، چيزي نبود جز استبداد يك حاكميت توتاليتاريستي، انگيزاسيون و دادگاههاي تفتيش عقايد و فساد در دين و دنياي مردم.
بدين ترتيب، جامعه خسته اروپا، نداي رفورم روشنفكران را در قالب انقلاب روشنگري پاسخ داد تا در سايه آموزه هاي پروتستانتيسم آرامش يابد و به لمس آزادي نايل گردد، اما تصورات دنياي ذهني با واقعيات ملموس جهان عيني بسيار تفاوت داشت.
امتيازهاي تك بعدي نسبت به ساختار انسان و نگرش صرف و يك سويه به خواستهاي مادي، گسست از آسمان و پيوند با زمين و همچنين حذف مطلق دين از حوزه زندگي اجتماعي و محدود كردن آن به حوزه فردي، نه تنها كاميابي و سعادت را براي انسان در پي نداشت بلكه بر تراكم معضلات ايشان نيز افزود: فلسفه اومانيسم كه به ابتناي اصالت انسان و اصالت لذت نامحدود براي بشر بنا شد، پاسخگوي نيازهاي روحي و معنوي انسان نبود. بدين ترتيب، جامعه اروپا وارد دنيايي جديد شد كه بشريت در اين جهان نو به قدرغايت به لحاظ مادي تأمين مي شد اما در ابعاد معنوي و اجتماعي شاكله اي شد از انسانهايي تنها، فاقد ارزشهاي اخلاقي و با حجم عظيمي از مجهولات تئوريك.
گرچه تئوكراسي مسيحي و حكومت كليسا در اروپا به دليل انحصار قدرت و بي توجهي به آرا و افكار عمومي نتوانست نماينده و الگوي مناسبي براي نمايش يك نظام كاراي ديني باشد، اما آنان پس از رهايي از سيطره استيلاي اقتدار كليساي مرتجع در قرون وسطي، هنوز انسانهايي، كامل و سعادتمند نبودند. و اين همه محصول بي اعتنايي به دغدغه هاي روحاني و معنوي انساني بود كه متأثر از هژموني كليسا، قرائتي منفي و بدبينانه از دين در ذهن داشت و مي كوشيد تا با كسب نهايت رفاه جسمي، خلاء روحي خود را پر نمايد.
از آن پس، دولتهاي رفاه با تأكيد بر اومانيسم و سكولاريسم در حوزه نظر و تكيه بر ساختار اقتصاد سرمايه داري و نظام سياسي مبتني بر دموكراسي ليبرال در حوزه عمل و دعوي الوهيت، بدون توجه به بنيادي ترين نيازهاي روحي و فطري بشر، پا به عرصه گذاشتند و حاصل دروغ بزرگي كه آنها به انسان مدرن گفتند، چيزي نبود جز تضاد ژرف طبقاتي و فقر ناشي از حكومت سرمايه سالاران. و اما در اين مرحله هولناك سقوط بشريت، تئوريسينها و ليدرهاي فكري و نظري اروپا باز هم از شريعت خالص و الهيات به عنوان يگانه مسير انسان براي رسيدن به پويايي انديشه و رفاه مادي و روحي غافل ماندند و گروهي به اصطلاح دلسوزان اجتماع بشريت، براي برون رفت از افتضاح موجود با تأكيد بر عدالت و به چالش كشيدن نظام سرمايه داري، غريو برابري و مساوات سردادند تا با يك مكتب ديگر باز هم با رويكردهاي ضدشريعت و با محوريت انسان، منجي بشريت لقب گيرند. اينان دفع فاسد به افسد مي كردند يعني نجات بشريت با حذف سرمايه داري و بسط سوسياليسم.
و البته معتقد بودند كه اين روند مبتني بر نوعي دترمينيسم تاريخي و امري تغيير ناپذير و قريب الوقوع است.
مرگ سرمايه داري و جايگزيني كمونيسم يك فرايند است. همان طور كه سرمايه داري جايگزين نظم مبتني بر فئوداليسم در قرون وسطي شد، به زودي نظام ضد طبقاتي كمونيسم نيز هژموني و سيطره سرمايه داري را در هم خواهد شكست و نظم نويني را ايجاد خواهد نمود و اين پيشامدي احتمالي نيست، بلكه امري محتوم و انكار ناپذير است.
رهيافت ماركسيستي با تأكيد بر جامعه بي طبقه و حاكميت پرولتارياي كارگري علناً منكر وجود خدا و بعد روحاني انسان شد. ماركسيستهاي بي خدا و سرمايه داران انسان مدار سالها به جان هم افتادند تا اثبات كنند متدهاي ايشان پلي است به سمت و سوي رهايي نوع بشر.
تجديد نظرطلبي در انديشه هاي ماركسيستي توسط انديشمنداني همچون برنشتاين و تروتسكي و ديگران خيلي زود تفكرات ماركسيستهاي ارتدكس را به چالش كشيد و واقعيتهاي جهان و عرصه بين الملل را به سنت گرايان اين وادي گوشزد نمود و از پي آن به تدريج طومار اين ماترياليستهاي ملحد در هم پيچيده شد و آن چنان در حوزه تئوريك و عمل متلاشي شدند كه اكنون فقط نامي از آنها باقي است.
انديشه هاي سرمايه داري و سكولاريستي نيز مي رود تا به تدريج از درون منهدم گردد.
شايد آنگاه بشريت متوجه گردد نسخه هاي اتوپيايي كه مكاتبات بشري براي تأمين سعادت توصيه مي كنند سرابي بيش نيست و آسايش و رفاه انسان در گرو پيوند با اديان الهي و سرسپردن به فرامين پروردگار است و آنها كه بنا دارند جوامع را به ابتناي انديشه هاي سكولاريستي و تئوريهاي جامعه شناختي مبتني بر پزوتويسم و ساير راهبردهاي علمي و عقلي صرف و بي توجه به آرمانهاي معنوي و متافيزيك انسان، او را به سرمنزل مقصود برسانند بندگان زر و زور و تزويرند، نه بندگان پروردگار و رهرو الهيات آسماني.

  


نگاهي به جلوه هاي رفتاري پرچمدار حماسه عاشورا ؛ راز تعالي عباس بن علي(ع)

 

حماسه كربلا؛ بيانگر عشق و شهادت و شهامت اصحابي است كه دنياي مادي را رها كردند و با معشوق خويش پيمان بستند كه امام



زمان و مرادشان را تنها نگذارند و او را ياري دهند. آنان درس ايثار و شهادت را براي بندگان به وديعه گذاشتند و خاك مزارشان تا ابد توتياي چشم هر انسان آزاده و وارسته اي است.
حضرت ابوالفضل العباس(ع) يكي از ياران امام حسين(ع) در صحراي كربلا، از جمله شخصيتهاي بزرگي است كه همه ابعاد شخصيت وي براي جامعه شناخته نشده است.
حضرت ابوالفضل العباس(ع) دنيايي از فضايل و محاسن بود، هيچ صفت پسنديده و يا خصلت ارجمند و ارزشمندي را نمي توان يافت، جز آنكه در وجود او به وديعت نهاده شده بود.

مختصري از زندگينامه حضرت ابوالفضل العباس(ع)
حضرت عباس(ع) در چهارم ماه شعبان سال بيست و ششم هجري در مدينه به دنيا آمد. او فرزند بزرگ ام البنين و پسر چهارم اميرالمؤمنين(ع) بود. مادر او فاطمه حزام بن خالد از قبيله كلاب است. تاريخ گواهي مي دهد كه پدران و دايي هاي ام البنين در دوران قبل از اسلام جزو دليران عرب محسوب مي شده و مورخان آنان را به دليري در هنگام نبرد ستوده اند. افزون بر اين، آنان علاوه بر شجاعت و قهرماني، سالار و بزرگ و پيشواي قوم خود نيز بوده اند. اينان همانانند كه عقيل به اميرالمؤمنين(ع) گفت: در ميان عرب از پدرانش شجاعتر و قهرمان تر يافت نشد. (1)
ام البنين در حماسه كربلا چهار فرزند خود به نامهاي عباس، جعفر، عبدا... و عثمان را به پيشگاه الهي هديه كرد و خود طلايه دار پيام آوران كربلا پس از حضرت زينب(س) شد. مسلم است از چنين مادر طاهر و پاكدامني فرزندان صالحي متولد شود كه هر يك حماسه جاودانه اي از خود به يادگار گذارند و آموزگاران بشر شوند و نام جاويدانشان بر تارك روزگار بدرخشد.
حضرت عباس(ع) نيز يكي از آزادگان است. در مورد شمايل آن حضرت، ابوالفرج اصفهاني در مقاتل الطالبين گفته: «عباس بن علي مردي خوش صورت و زيباروي بود، به او قمر بني هاشم نيز مي گفتند و پرچمدار لشكر امام حسين(ع) در روز عاشورا بود. نام آن حضرت را امام علي(ع) انتخاب كرده است و عباس صيغه مبالغه از ماده عبس است كه به معني هم شدن و گرفتگي صورت است، به مضمون «الاسماء تنزل من السماء» يعني اسامي از آسمان نازل مي شود و خداوند در اسم گذاري فرزند الهام مي فرمايد و اسامي اشخاص اغلب منطبق با احوال و اوصاف مسماست، آن حضرت نيز چون به مفاد اشداء علي الكفار بر دشمنان حق عبوس و در جنگ، غيور و مهيب بود، لذا مسما به اسم عباس شده است.(2)
حضرت ابوالفضل(ع) نه فقط برادر جسماني حضرت امام حسين(ع) بود، بلكه برادر ايماني و روحاني آن حضرت نيز بوده است. روي همان اصل و قاعده اي كه پيغمبراكرم(ص) و حضرت علي(ع) از نور واحد بودند و مكرر پيغمبر(ص) به آن وجود مقدس «انت اخي في الدنيا و الاخره» مي فرمود. اين اخوت و برادري لازمه اش تساوي و برابري آن دو در جميع جهات و درجات نيست. مقام امامت بالاتر، و ابوالفضل(ع) تابع امام بوده است. (3)
حضرت عباس(ع) را اين افتخار او بس كه فرزند امام علي اميرالمؤمنين(ع) يعني دارنده تمام فضايل دنياست. وي فضايل و ويژگيهاي پدر بزرگوارش را به ارث برده، تا جايي كه امروز در نزد مسلمانان نماد فضيلت و ارزشهاي والا گرديده است. در اينجا به برخي ويژگيهاي آن حضرت اشاره مي كنيم:

شجاعت و دلاوري
شجاعت و دلاوري از برترين خصلتهاي مردان است، زيرا حكايت از قدرت و صلابت شخصيت و استحكام آن در برابر سختيها مي كند. در وجود شريف ابوالفضل(ع) دو گونه شجاعت درهم آميخته است: 1- شجاعت هاشمي و علوي كه ارجمندتر و والاتر است و از جانب پدرش سرور اوصيا به او رسيده است. 2- شجاعت عادي كه از جانب مادرش ام البنين به ارث برده است زيرا در ميان تيره مادرش جدي پيراسته چون عامربن مالك بن جعفر بن كلاب بوده است كه به سبب قهرمان سالاري و شجاعتش او را «ملاعب الاستة» يعني كسي كه سرنيزه ها را به بازي مي گيرد، مي ناميدند. (4)
حضرت ابوالفضل(ع) دنيايي از قهرماني و سلحشوري بود. به گفته برخي مورخان، او در جنگهايي كه به همراه پدر شركت مي كرد هيچ ترس و وحشت به خود راه نمي داد. وي در روز عاشورا از خود شجاعتي به نمايش گذاشت كه حتي شعراي بي همتاي عرب را هم به شگفتي واداشت.
آن روز، از بزرگترين حماسه هاي دوره هاي حاكميت اسلام بود. آن روز آنها به او وعده دادند كه در صورت دست برداشتن از حمايت برادر، فرماندهي كل لشكرشان را به او خواهند سپرد، اما عباس(ع) آنان را به سخره گرفت و همين امر او را در دفاع از عقيده و اصول خود قاطع تر و استوارتر ساخت. اين دلاوري نه تنها در حماسه كربلا نمايانگر بود، بلكه در صفين نيز نمايان شده بود، بويژه در جنگ صفين افراد زيادي را كشت و حيرت همگان را از آن دلاوري برانگيخت.

ادب
حضرت علي(ع) از همان اوايل خردسالي حضرت عباس(ع) توجه خاصي به تربيت وي داشت و او را به تلاشها و كارهاي مهم و سخت مانند كشاورزي، تقويت روح و جسم، تيراندازي، شمشيرزني و ساير فضايل اخلاقي، تعليم و عادت داده بود.(5)
روايت شده است كه حضرت عباس(ع) بدون اجازه در كنار امام حسين(ع) نمي نشست و پس از كسب اجازه مانند عبدي خاضع دو زانو در برابر مولايش مي نشست.
حضرت عباس(ع) هيچ گاه به خود اجازه نداد امام را برادر خطاب نمايد، مگر در لحظه شهادت كه فرمود: اي برادر مرا درياب.

يقين و ايمان به خدا
درجه بالاي ايمان ويژگي اي است كه كمتر در غير معصوم ايجاد مي شود؛ اما حضرت عباس(ع)، از همان كودكي به وجود آفريدگار يكتاي جهان يقين داشت و در سراسر زندگي خود با همان ويژگي مستظهر به عنايات الهي بود و از اين رهگذر ويژگي خود را متبلور مي ساخت.(6)
ايمان قوي و محكم به خدا، از برجسته ترين عناصر شخصيت ابوالفضل(ع) و از اساسي ترين صفات بود. از نشانه هاي ايمان سرشار و بي حد او اينكه جان خود و برادران و چند تن از فرزندانش را در راه خدا در طبق اخلاص نهاد و قرباني كرد.
عباس با دلاوري تمام براي دفاع از دين خدا و حمايت از مباني و اصول اسلام كه در دوران حكومت امويان دچار خطر بزرگ شده بود، مجاهده كرد. او در اين راه جز رضاي خدا و آخرت، هدف و انگيزه ديگري نداشت.

آزادمنشي
از ديگر صفات والاي حضرت ابوالفضل(ع) آزادمنشي و عزت نفس بود. او از اينكه در سايه حكومت اموي كه اموال متعلق به خدا را به تصرف خود درآورده و بندگان خدا را برده خويش كرده بودند، به سر برد، امتناع ورزيد و به سوي ميدانهاي جهاد حركت كرد، همان طور كه برادرش سرور آزادگان چنين كرد و شعار عزت و كرامت سر داد و اعلام نمود: «مرگ در زير نيزه ها سعادت و زندگي با ستمگران رنج و ملال است». ابوالفضل(ع) در روز عاشورا عزت نفس را با تمام مفاهيم و جلوه هاي آن به نمايش گذاشت.

وفاداري
وفاي او نسبت به اهل بيت(ع) به غايت زياد و در خور تحسين است. در وفا همين بس كه باقر شريف قريشي نويسنده عرب زبان معاصر در كتاب «حياة الامام حسين بن علي(ع)» مي نويسد: «در تاريخ انسانيت، در گذشته و امروز برادر و اخوتي صادق تر و فراگيرتر و وفادارتر از برادري ابوالفضل نسبت به برادر بزرگوارش امام حسين(ع) نمي توان يافت كه به راستي همه ارزشهاي انساني و نمونه هاي بزرگواري را دربرداشت.
از جمله نمودهاي وفاداري عباس(ع) موارد زير است:
الف) وفاداري به دين
ابوالفضل العباس(ع) از وفادارترين مردم به دين خدا و از سرسخت ترين آنان در دفاع از دين بود. هنگامي كه اسلام از سوي حكومت اموي در معرض خطر قرار گرفت و آنان سرسختانه به ضديت با آن برخاستند و شب و روز با آن محاربه كردند، ابوالفضل(ع) پا در ميدانهاي نبرد نهاد و در راه اسلام مخلصانه جهاد كرد تا حكم خدا در روي زمين برقرار گردد. به همين خاطر، دستهاي او در راه اصول و مباني دينش قطع شد و پيكرش بر زمين افتاد.

ب) وفاداري به امت
حضرت عباس(ع) مي ديد كه امت اسلامي گرفتار كابوس مخوف ذلت و بندگي شده و گروهي جنايتكار از امويان بر سرنوشت آنان حاكم گشته و ثروتها و منابعشان را به غارت مي برند و با سرنوشت آنان بازي مي كنند.
ابوالفضل(ع) براي وفاداري به مردم بايد دست به كار مي شد و در جهت آزادي و نجات آنان از وضع اسفبارشان تلاش مي كرد، لذا به همراه برادرش سرور آزادگان جهاد مقدس خود را براي نجات مسلمانان از يوغ ذلت و بندگي و باز گرداندن زندگي آزاد و عزتمند به آنان آغاز كردند تا اينكه در راه هدف بزرگ و شرافتمند به شهادت رسيدند. به راستي، مشابه اين وفاداري به امت را در كجا مي توان يافت؟

ج) وفاداري به وطن
وطن اسلامي در زمان حاكميت امويان غرق در محنتها و مصايب سخت و دشوار شده و استقلال و كرامت خود را از دست داده به چراگاهي براي امويان و ساير نيروهاي سرمايه داري قريش و ديگر مزدوران تبديل شده بود. در چنين شرايطي، ابوالفضل العباس(ع) تحت فرماندهي برادرش سيدالشهدا(ع) به منظور فروپاشي تاج و تخت و حاكميت آنان به مقاومت در برابر حكومت سياهكار حاكم برخاست كه در نتيجه فداكاري آنان، پس از مدتي امويان سرنگون شدند و اين امر حقاً وفاداري او را به وطن اسلامي به اثبات رساند.

د) وفاداري به برادر
ابوالفضل(ع) به عهد و پيماني كه با برادرش آن گل خوشبوي رسول خدا(ص) و مدافع سخت حقوق مظلومان و ستمديدگان بسته بود، وفا كرد. در طول تاريخ مردم هيچ وفايي را چون وفاي ابوالفضل(ع) به برادرش امام حسين(ع) سراغ ندارند و قطعاً در پرونده وفاي انساني، زيباتر و چشمگيرتر از وفاي ابوالفضل(ع) وجود ندارد، او كه به قطب جذب كننده هر انسان آزاده شريف مبدل شده است.

اراده قوي
اراده قوي، از برجسته ترين صفات بزرگان جاويد است كه كارهايشان هميشه با موفقيت همراه مي باشد، زيرا محال است كه انسان سست اراده و برخوردار از همت ضعيف بتواند هدفي اجتماعي را تحقق بخشد و يا به هر گونه فعاليتي دست بزند. ابوالفضل(ع) از نظر قاطعيت و قدرت اراده اش در رتبه نخست قرار داشت. او به اردوگاه حق پيوست و هيچ سستي و عقب نشيني نكرد، وي در صحنه تاريخ به عنوان بزرگترين رهبر بي همتا و فوق العاده مطرح شد و اگر به اين پديده متصف نمي شد، افتخار و جاودانگي را در طول قرنها و روزگاران نصيب خود نمي كرد.

صبر و شكيبايي
از ويژگيها و امتيازهاي حضرت ابوالفضل(ع) صبر در برابر ناملايمات روزگار و مصائب زمان بود. در روز عاشورا مصائب فراواني بر او وارد شد، اما او بي تابي نكرد و سخني از سر خشم و نارضايتي و ناخرسندي از مصائب وارده بر وي و اهل بيتش بر زبان نراند، بلكه كار خود را به آفريدگار بزرگ واگذار و به برادرش سيدالشهدا اقتدا كرد.

مهرباني و رحمت
روح و جان ابوالفضل(ع) آكنده از عطوفت و رحمت و مهرباني نسبت به محرومان و ستمديدگان بود. زيباترين نمود اين پديده در كربلا، زماني متجلي شد كه سپاهيان اموي به منظور محروم كردن اهل بيت از آب، نهر فرات را اشغال كردند تا آنان يا از تشنگي تلف شوند و يا تسليم گردند. وقتي عباس(ع) كودكان برادرش و ساير كودكان از فرزندان برادرش را ديد كه از شدت عطش لبهايشان پژمرده و رنگشان تغيير كرده است، مشك را برداشت و با دشمنان خدا درگير شد تا اينكه آنان را در كنار رود فرات كنار زد، يك مشت آب برداشت تا بنوشد و عطش خود را فرو نشاند، اما رأفت و عطوفت او، مانع از آن شد كه پيش از برادر و كودكانش آب بنوشد و آن را به زمين ريخت. جستجو در تاريخ امتها و ملتها نشان مي دهد كه نمي توانيد چنين رأفت و مهرباني را كه قمر بني هاشم بدان آراسته بود، بيابيد.
آنچه به عنوان برخي از صفات برجسته حضرت عباس(ع)، بدان اشاره شد، تنها بخش كوچكي از درياي بيكران شجاعت و مردانگي او بود. آنچه در بيان صفات آن حضرت شايان توجه است، تنها برشمردن ويژگيهاي اخلاقي او نيست، بلكه درسي است كه مي بايست از مكتب شجاعت و صبر و وفاداري قمربني هاشم گرفت، درسي كه بر پايه ولايت استوار گشته و با رنگ و بوي خدايي شدن كامل.
درسي كه حضرت ابوالفضل(ع) از شركت در حماسه خونين كربلا، اداي احترام به سالار شهيدان و پشت كردن به دنيا در قبال نوشيدن شربت شهادت صحراي كربلا از خود نشان داد، درس بزرگ منشي، ولايت مداري و اتكا به مباني ارزشي و تأكيد بر دينداري بود.
آنچه امروز نيز مي بايست از حركت شجاعانه عباس(ع) آموخت، چيزي جز آنچه تاريخ بدان مفتخر گشته نيست. تاريخ براي هميشه افتخار دارد كه در سينه خود خاطره جانبازي سبط علي(ع) را چون سري ارزشمند حفظ كرده تا بشريت مدرسي براي انسانيت داشته باشد.

پي نوشت ها:
1- سردار كربلا؛ ترجمه العباس، انتشارات الغدير، ص154.
2- خصايص العباسيه، ص118.
3- چهره درخشان قمربني هاشم، علي رباني، ج1، ص158.
4- همان، ج1، ص62.
5- پرچمدار نينوا، شيخ محمد اشتهاردي، ص20.
6- محمدناصر علايي، آينه حيدرنما.
* غلامرضا نادمي

  


رئيس پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي خبرداد؛
واحد ثبت نوآوري مطالعات اسلامي و ديني كشور راه اندازي مي شود

 

واحد ثبت نوآوري و ابتكار مطالعات اسلامي و ديني كشور به همت پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي راه اندازي مي شود.
به گزارش مركز خبر حوزه، رئيس پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي گفت: بسياري از پژوهشگران و انديشمندان كشور هيچگاه مجالي براي ارايه ديدگاهها و نظرات جديد خود نمي يابند و يا آن را به جامعه عرضه نمي كنند. وي ادامه داد: متأسفانه فضاي فعلي در عرصه نوآوري انديشه ها فضاي مناسبي نيست و همواره امكان سوء استفاده وجود دارد.
حجة الاسلام والمسلمين مبلغي با اشاره به راه اندازي واحد ثبت نوآوري و ابتكار مطالعات اسلامي و ديني كشور افزود: اين مركز در نظر دارد تا با حضور هيأتهاي مرجع و تشخيص دهنده خود در حوزه هاي مختلف علوم اسلامي با دريافت نظرات و انديشه هاي جديد ارايه شده از سوي انديشوران و پژوهشگران و بررسي  آنها بر حسب معيارهاي تعريف شده به ثبت اين انديشه ها بپردازند.
رئيس پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي، شناسايي موضوعات مختلف براي پژوهش، شناسايي نوآوري و انديشوران، حمايت مادي و معنوي از نوآوري و ارتقاي دانش نوآوري شناسي را از مزاياي ايجاد چنين واحدي عنوان كرد.
حجةالاسلام والمسلمين مبلغي گفت: در تلاش هستيم تا انديشه هاي ثبت شده در راستاي جنبش نرم افزاري و توليد علم و انديشه كه همواره مورد تأكيد مقام معظم رهبري بوده، جمع آوري و دسته بندي كنيم و سپس در جلسات مختلف مورد نقد قرار گيرد.

  


از سوي مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليعصر(عج)؛موسوعه سخنان ائمه(ع) تدوين مي شود

 

رئيس مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليعصر(عج) گفت: در تدوين موسوعه هاي امامان معصوم از هيچ مطلبي از امام يا درباره ايشان فروگذار نشده است.
حجة الاسلام والمسلمين حسيني قزويني افزود: با تلاش محققان و فضلاي مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليعصر(عج) تاكنون موسوعه هاي امام جواد(ع) در دو جلد، امام هادي(ع) در چهار جلد و امام حسن عسكري(ع) در شش جلد منتشر شده است.
وي با بيان اينكه اين آثار حاصل تلاش علمي 14 محقق در  12  سال است گفت: در اين راستا، بيش از 400 عنوان كتاب شامل منابع روايي شيعه و اهل سنت، مطالعه و كدگذاري شده است.
وي از انتشار موسوعه امام رضا(ع) در جلد هشت تا پايان امسال خبر داد و افزود: در اين موسوعه ها بشارتهاي قبل از ولادت، ولادت، كودكي، برخورد با خانواده، اطرافيان، ياران و حاكمان و ديگر جلوه هاي زندگي ائمه معصومين(ع) آمده است.
وي خاطرنشان كرد: پيش از تدوين اين موسوعه ها بسياري از موسوعات عربي، فارسي، انگليسي را مورد بررسي و ويژگيهاي مناسب موسوعه نگاري را مد نظر قرار داديم.

  


آثار جديدي از دكتر شهيد بهشتي منتشر مي شوند

 

دكتر سيد عليرضا بهشتي، مدير نشر بقعه از انتشار چند كتاب جديد از آثار دكتر شهيد بهشتي توسط اين انتشارات خبر داد.
عليرضا بهشتي در گفتگو با مهر، آخرين كتاب منتشر شده از دكتر شهيد بهشتي را «شناخت اسلام» عنوان كرد و در اين خصوص گفت : اين كتاب نوشته دكتر شهيد بهشتي، مرحوم باهنر و گلزاده غفوري است كه در سال 60 منتشر شده بود و اكنون با تجديد نظر و برخي اصلاحات و اضافات لازم به آن و همچنين رفع غلطهاي چاپي دوباره منتشر شده است.
همچنين اثر ديگري با عنوان «اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان در اروپا» در دست انتشار است. اين كتاب به كليه سخنرانيها و پيامهاي دكتر بهشتي خطاب به اين اتحاديه ها در دوراني است كه ايشان در آلمان حضور داشتند.
مدير نشر بقعه در ادامه از انتشار كتاب «سه گونه اسلام و مراحل اساسي يك محور» و كتاب «فلسفه دين» از آثار دكتر بهشتي در آينده اي نزديك خبر داد و گفت: مجموعه مقالاتي نيز درباره شناخت انديشه هاي اجتماعي شهيد آيةا... دكتر بهشتي گرد آوري شده كه در قالب يك كتاب منتشر خواهد شد.

  


نشست هم انديشي نخبگان جهان اسلام برگزار مي شود

 

نخستين نشست هم انديشي نخبگان جهان اسلام به همت پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 28 مردادماه جاري در تهران برگزار مي شود.
محمد رضا كريمي، مسؤول روابط عمومي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي در گفتگو با ايكنا، با اعلام اين خبر افزود: اين نشست با موضوع رسالت كنوني نخبگان جهان اسلام، روز يكشنبه 28 مرداد از ساعت 13 در محل ساختمان مركزي پژوهشگاه واقع در تهران، خيابان شهيد بهشتي، خيابان احمد  قصير، خيابان دوم پلاك 33، تالار علامه جعفري برگزار مي شود.
حجةالاسلام و  المسلمين علي اكبر رشاد، رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي و دكتر محمود حكمت نيا از ايران و حجةالاسلام و المسلمين «محمد سماوي پي جاني» از آمريكا، آيةا... آصف محسني و آيةا... محمد هاشم صالحي مدرس از افغانستان، حجةالاسلام و المسلمين «سيدعبدا... نظام» و شيخ «نبيل هلباوي» از سوريه و دكتر «ابراهيم جعفري» از عراق و حجة الاسلام و المسلمين «شيخ يلبك» از لبنان از جمله سخنرانان اين برنامه هستند.

  


«حكمت مسيحي» منتشر مي شود

 

شهرام پازوكي «حكمت مسيحي» را منتشر مي كند.
به گزارش ايسنا، «حكمت مسيحي» مجموعه  مقالاتي درباره  مسيحيت است كه توسط مؤسسه  پژوهشي حكمت و فلسفه  ايران منتشر خواهد شد.
بخش اندكي از اين كتاب تأليفي، ترجمه  مطالبي درباره  مسيحيت است. همچنين از مقاله هاي كتاب به «الهيات مسيحي چيست؟»، «پرسش از فلسفه  مسيحي»، «سنت انديشي مدرن در تفكر مسيحي» و ... مي توان اشاره كرد. شهرام پازوكي داراي دكتري فلسفه از دانشگاه تهران، مدير گروه اديان و عرفان و عضو هيأت علمي مؤسسه  پژوهشي حكمت و فلسفه ايران است.
از طرحهاي تحقيقاتي او به همكاري در تدوين «فرهنگ فلسفي غرب»، ترجمه  مقالات اصلي «دايرةالمعارف فلسفي پل ادواردز در موضوعات مابعدالطبيعه و هستي شناسي» و همچنين «سيري در فلسفه  مارتين هايدگر» مي توان اشاره كرد.
عضو گروه حكمت و فلسفه  فرهنگستان هنر هم اكنون مشغول فعاليت تحقيقي در حوزه  «حكمت يوناني و مسيحي در عالم اسلام» و «تصوف و تشيع؛ مناسبات تاريخي و ماهوي» است.از جمله آثار پازوكي به ترجمه  «عقل و وحي در قرون وسطا» نوشته  آتين ژيلسون و ترجمه «مقالات مابعدالطبيعي» مي توان اشاره كرد.

  


به كوشش دكتر محمد خوانساري؛ «ايقاظ النائمين» منتشر مي شود

 

«ايقاظ النائمين» ملاصدرا به تصحيح دكتر محمد خوانساري امسال منتشر مي شود.
به گزارش مهر، دكتر محمد خوانساري در كتاب «ايقاظ النائمين» كه به معني بيدار كردن خفتگان است، مجموعه مطالب عرفاني و پراكنده ملاصدرا را گردآوري كرده است. نسخه اصلي اين كتاب به زبان عربي بوده كه به گفته خوانساري، نخستين بار سالها پيش به شكل مغلوط گردآوري و تصحيح شده است.
محمد خوانساري در تصحيح جديد كتاب به زدودن اغلاط موجود در اين كتاب پرداخته است.
«ايقاظ النائمين» از كتابهاي ملاصدراست كه توسط پروفسور «هانري كربن» مورد تأييد قرار گرفت.
در اين كتاب، ملاصدرا بر شيوه عرفاي ماقبل به بررسي مباني خود مي پردازد و كمتر سخني از فلاسفه در آن ديده مي شود. در اين كتاب، وجود توسط ملاصدرا به سه معناي وجود حقيقي (واجب الوجود) وجود خيالي و وجدان تقسيم مي شود.«ايقاظ النائمين» امسال توسط بنياد حكمت اسلامي ملاصدرا چاپ مي شود.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com