|
* مازيار حكاك
خانواده يكي از مقدس ترين اركان جامعه اسلامي است. در كشور ما انسانهاي زيادي خودشان را وقف آموزش و كار براي اين نهاد مقدس كرده اند.

هرمز شجاعي مهر يكي از آن انسانهاست كه هم در عرصه مطبوعات فعال است و هم در صدا و سيما چهره شناخته شده اي براي مردم محسوب مي شود. او هر چند جوان نيست، ولي در حال حاضر جوانهاي زيادي برنامه هاي او را دنبال مي كنند و نكات آموزشي برنامه خانواده و يا مجله خانواده سبز را دوست دارند. او در مصاحبه با ورود آزاد از چگونه مجري شدنش و آرزوهاي ديگر كه در سر داشته، سخن گفته و با ما به ايام زيباي جواني اش سفر كرده است. اين مصاحبه نسبتاً طولاني را از دست ندهيد. الان دقيقا كجا هستيد؟ الان در دفتر كارم؛ يعني مجله خانواده سبز هستم. گفتيد خانواده سبز، آيا شما در خانواده سبز فقط صاحب امتياز هستيد؟ نه، ما در خانواده سبز چهار نفر هستيم كه چهارنفري همه كارها را انجام مي دهيم. ولي در نشريه اسم شما جلوي عنوان صاحب امتياز است؟ بله، ولي آن فقط عنوان صاحب امتياز است. دوست نداريد فعاليت خودتان را گسترده كنيد؟ الان خانواده سبز پر شمارگان ترين نشريه كشور است. البته انسان سيري ناپذير است. من دوست دارم شمارگان نشريه به يك ميليون و صفحاتش هم حداقل به 200 صفحه برسد. از خودتان بگوييد، من متولد سال 1335 هستم. دو فرزند به نام هاي «ندا» و «امين» دارم و يك زن! از بعد از انقلاب در سازمان صدا و سيما مشغول هستم. و عموماً برنامه خانواده را اجرا كرده ام، چون خودم خيلي دوست دارم. مهمترين ويژگي شما؟ خيلي آدم خوبي هستم !(مي خندد) بايد به چند سال قبل برگرديم تا شما جوان باشيد؟ بايد برگرديم به سال 53 كه من ديپلم گرفتم. زمان دانش آموزي كار فرهنگي هم مي كرديد؟ بله تئاتر و دكلمه را خيلي دوست داشتم و كارهايي هم انجام مي دادم. كارتان را از كجا شروع كرديد؟ من كارم را از راديو آغاز كردم، البته در دوره دانش آموزي من در شهر بابل عضو گروه تئاتر بودم كه در سطح استان مطرح بود و مي شود گفت من كارم را از آنجا شروع كردم. بعد از دوران دانشجويي در تهران بودم و قبل از انقلاب در شبكه 2 راديو تست دادم و قبول شدن من مصادف بود با انقلاب اسلامي و من كارم را به صورت جدي بعد از پيروزي انقلاب آغاز كردم. چند سال است كه برنامه خانواده را اجرا مي كنيد؟ من بيست و دو سال است كه برنامه خانواده را در راديو و تلويزيون اجرا مي كنم و در واقع برنامه خانواده با من شكل گرفت. چطور شد كه وارد برنامه شديد؟ براساس يك اتفاق، چيز خاصي نبود. مثلاً چه اتفاقي؟ باور كنيد الان حضور ذهن ندارم، ولي گمان مي كنم نشستند و صداي من را گوش دادند و گفتند شما صدات براي اين برنامه خوب است. يعني فقط به خاطر صدا؟ بله. چقدر به مخاطب اهميت مي دهيد؟ من هميشه به مردم توجه مي كنم. مردم خيلي نسبت به من لطف دارند، من از برخوردهاي آنان مي فهمم من خوب حرف مي زنم يا بد، خوب اجرا مي كنم يا نه. اينها كاملاً براي من روشن است. اصلي ترين موضوع در زندگي من مردمي هستند كه صحبتهاي من را مي شنوند. هدف برنامه خانواده چيست؟ ايجاد آرامش، دوستي و يك تعامل شيرين بين اعضاي خانواده. چقدر موفق بوديد؟ گمان كنم خوب بوده. چرا اين برنامه حالت ثابت پيدا كرده است؟ ببينيد يك چيزهايي در زندگي روال است مگر مي شود شما به سن ازدواج برسيد، ولي ازدواج نكنيد و بگوئيد اين كارها قديمي شده است. به نظر من يك چيزهايي را نمي شود رنگ كهنگي داد. از قبل شروع برنامه بفرمائيد چه عواملي درگيرند؟ ببينيد در برنامه هاي هر روزه يواش يواش همه چيز عادي مي شود، ولي نويسنده، كارگردان، گزارشگر، تهيه كننده و... افراد بسيار مهمي هستند كه قبل از برنامه خيلي فعالند وظيفه ما اين است كه اين دستمايه ها را عرضه كنيم به مردم. فرموديد نويسنده، اجراي شما براساس طرح خاصي است؟ بله، ما نويسنده خيلي خوبي داريم كه به من خط مي دهد و مي گويد درباره اين موضوع صحبت كن در خصوص اين مسأله اين جوري بگو و... محتوا چگونه مشخص مي شود؟ محتوا در شوراي طرح و برنامه مشخص مي شود. خودتان در اين شورا حضور داريد؟ كم و بيش من هستم، ولي با توجه به درگيريهايي كه دارم سعي مي كنم كمتر آنجا حضور داشته باشم. ولي محتواي اصلي در شوراي طرح و برنامه سازمان و مباحث ريزتر در شوراي طرح و برنامه، گروه مشخص مي شود. بر چه اساس كارشناس دعوت مي شود؟ كارشناس را خود گروه دعوت مي كند و بستگي دارد به موضوع برنامه يا نيازي كه مردم زنگ مي زنند و اعلام مي كنند. شما از چه ساعتي معمولاً در استوديو هستيد؟ من از نيم ساعت قبل از شروع برنامه در آنجا حضور دارم. اين درسته كه دكورهاي قسمتهاي مختلف خيلي به هم نزديك است؟ بله، خيلي به هم نزديك است، ولي آنقدر نيست كه برويم تو همديگر. (مي خندد) چرا اينقدر سريال نمايشي تكراري پخش مي كنيد؟ دست من نيست، ولي من خودم هم به اين سريال جديدي كه پخش مي شود، گله داشتم؛ چون چند بار پخش شده است. تا حالا بزرگترين مشكلي كه در اجرا برايتان پيش آمده، چه بوده؟ يك بار وسط برنامه من سرفه ام گرفت خيلي شديد و مرگبار، خيلي سخت بود. اگر مجري در مسأله اي اشتباه كند، عواقب بعدي چه خواهد بود؟ بستگي دارد چه اشتباهي بكند. اصلا براي خودتان پيش آمده؟ نه، چون حواسم خيلي جمع است حالا اگر پيش بيايد مثل هركاري تنبيه مي شوي ديگر. مثلا امكان دارد بگويند بفرماييد شما مدتي استراحت كنيد يا حقوق را كم مي كنند و خلاصه همين تنبيه هايي كه همه جا اعمال مي شود. تا حالا رويه خودتان را در اجرا عوض كرده ايد؟ راستش من سعي كردم با زبان مردم و مثل مردم حرف بزنم. اما در كار من نبوده و تا آخر هم نخواهد بود. حتي من كلاسي در زمينه اجرا دارم و براي بچه ها تدريس مي كنم. اولين خواهش من از همه آنان اين است كه به هيچ عنوان نه صداسازي كنند و نه قيافه شان را عوض نمايند و براي مردم ادا درنياورند؛ هر چي واقعي تر و رئال تر باشيد، مردم شيرين تر شما را مي پذيرند. من همين طوري كه با شما صحبت مي كنم، با مردم صحبت مي كنم، من جمعيت را نمي بينم، من تك تك آدمها را مي بينم و با تك تكشان صحبت مي كنم! نظرتان درباره اجراهاي جديدي كه در تلويزيون باب شده چيست؟ بخشي از آن خيلي خوب است و شيرين. بخشي از آن به نظر من بي ادبي، جسارت و بي تربيتي است. مجري آدامس در دهانش است و مي آيد شروع مي كند به سلام و عليك كردن. مجري را مي اندازند داخل فرغون و مي آورند، مي اندازند وسط استوديو و او پا مي شود شروع مي كند به سلام و عليك كردن. اينها به نظر من صميميت نيست، اينها همه بي ادبي و جسارت است! اما خيلي از اين مجري ها مي گويند چون مردم دوست دارند، ما اين جوري اجرا مي كنيم؟ براي من خيلي جالب است كه بدانم چه كسي دوست دارد مجري را با فرغون بياورند وسط استوديو و همان جوري كه افتاده روي زمين اجرا كند! يعني واقعاً كسي دوست دارد. من نمي فهمم (بماند كه چه كسي را با فرغون آوردند، ما مي دانيم ولي نمي گوييم) اگر مجري نمي شديد؟ مطمئناً خلبان مي شدم! و يك نظر كمي درباره صدا و سيما؟ خوبه، ولي مي تواند خيلي بهتر از اين باشد. چطوري؟ كمي بياييم ارزشها و تفكرهاي مردم را ببينيم تا چيزهاي ديگر را. يك خاطره خيلي جالب از برنامه خانواده يا از خودتان. راستش خيلي جالبه كه يادم نمي آيد. ولي يك خاطره هست كه هر موقع يادم مي آيد خنده ام مي گيرد. يك روز من رفتم بانك، دو تا كارمند آنجا بود، آنان سلام كردند و گفتند شما چقدر شبيه اين مجري تلويزيون هستيد (اسم من را هم نمي دانست) من به شوخي گفتم آهان فهميدم چه كسي را مي گوييد، آخه خيلي من را با اون اشتباه مي گيرند. بعد گفت: آخه صدات هم عين خودش است، خلاصه چك نوشتم و پشت نويسي كردم هرمز شجاعي مهر و ... و به ايشان دادم. بعد يك دفعه ديدم ذوق زده به دوستش مي گويد ببين اين هم صداش شبيه، هم قيافه اش شبيه و هم اسمش (با خنده) چطور ممكنه اين جوري بشه، واقعاً جالب است. برايش خيلي عجيب بود و باور نمي كرد و براي من هم خيلي جالب بود كه چه سوپرمني از من ساخته اند كه وقتي خودم هم مي گويم باورشان نمي شود. مشهد هم سفر مي كنيد؟ بله، من سالي چهار و پنج بار به مشهد مي آيم هم براي اجرا و هم با خانواده. امام رضا (ع)؟ دوستش دارم با تمام وجود. حرف آخر؟ حالا كه صحبت ما به امام رضا (ع) رسيد، بگذاريد صحبتهايم را با امام رضا (ع) تمام كنم. من شنيده بودم هر كس براي اولين بار به حرم مشرف مي شود اگر حاجتي داشته باشد، برآورده مي شود. من وقتي ديپلم گرفتم براي اولين بار به مشهد آمدم و ما آن زمان يك مشكل غيرقابل حل، واقعاً غيرقابل حل داشتيم كه من آمدم و آن مشكل را با امام رضا (ع) مطرح كردم و به يك هفته نكشيد كه مشكل ما برطرف شد بعد از آن هر موقعي كار كوچك يا بزرگي دارم به حرم امام رضا (ع) مشرف مي شوم. |