تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
ورود آزاد
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-08-19
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 28مرداد ماه 1386


هرمز شجاعي مهر مجري تلويزيون در گفت وگو با ورود آزاد:
لوس بازي، صميميت نيست، بي ادبي است

 

* مازيار حكاك

خانواده يكي از مقدس ترين اركان جامعه اسلامي است. در كشور ما انسانهاي زيادي خودشان را وقف آموزش و كار براي اين نهاد مقدس كرده اند.





هرمز شجاعي مهر يكي از آن انسانهاست كه هم در عرصه مطبوعات فعال است و هم در صدا و سيما چهره شناخته شده اي براي مردم محسوب مي شود.
او هر چند جوان نيست، ولي در حال حاضر جوانهاي زيادي برنامه هاي او را دنبال مي كنند و نكات آموزشي برنامه خانواده و يا مجله خانواده سبز را دوست دارند.
او در مصاحبه با ورود آزاد از چگونه مجري شدنش و آرزوهاي ديگر كه در سر داشته، سخن گفته و با ما به ايام زيباي جواني اش سفر كرده است. اين مصاحبه نسبتاً طولاني را از دست ندهيد.
الان دقيقا كجا هستيد؟
الان در دفتر كارم؛ يعني مجله خانواده سبز هستم.
گفتيد خانواده سبز، آيا شما در خانواده سبز فقط صاحب امتياز هستيد؟
نه، ما در خانواده سبز چهار نفر هستيم كه چهارنفري همه كارها را انجام مي دهيم.
ولي در نشريه اسم شما جلوي عنوان صاحب امتياز است؟
بله، ولي آن فقط عنوان صاحب امتياز است.
دوست نداريد فعاليت خودتان را گسترده كنيد؟
الان خانواده سبز پر شمارگان ترين نشريه كشور است. البته انسان سيري ناپذير است. من دوست دارم شمارگان نشريه به يك ميليون و صفحاتش هم حداقل به 200 صفحه برسد.
از خودتان بگوييد،
من متولد سال 1335 هستم. دو فرزند به نام هاي «ندا» و «امين» دارم و يك زن! از بعد از انقلاب در سازمان صدا و سيما مشغول هستم. و عموماً برنامه خانواده را اجرا كرده ام، چون خودم خيلي دوست دارم.
مهمترين ويژگي شما؟
خيلي آدم خوبي هستم !(مي خندد)
بايد به چند سال قبل برگرديم تا شما جوان باشيد؟
بايد برگرديم به سال 53 كه من ديپلم گرفتم.
زمان دانش آموزي كار فرهنگي هم مي كرديد؟
بله تئاتر و دكلمه را خيلي دوست داشتم و كارهايي هم انجام مي دادم.
كارتان را از كجا شروع كرديد؟
من كارم را از راديو آغاز كردم، البته در دوره دانش آموزي من در شهر بابل عضو گروه تئاتر بودم كه در سطح استان مطرح بود و مي شود گفت من كارم را از آنجا شروع كردم. بعد از دوران دانشجويي در تهران بودم و قبل از انقلاب در شبكه 2 راديو تست دادم و قبول شدن من مصادف بود با انقلاب اسلامي و من كارم را به صورت جدي بعد از پيروزي انقلاب آغاز كردم.
چند سال است كه برنامه خانواده را اجرا مي كنيد؟
من بيست و دو سال است كه برنامه خانواده را در راديو و تلويزيون اجرا مي كنم و در واقع برنامه خانواده با من شكل گرفت.
چطور شد كه وارد برنامه شديد؟
براساس يك اتفاق، چيز خاصي نبود.
مثلاً چه اتفاقي؟
باور كنيد الان حضور ذهن ندارم، ولي گمان مي كنم نشستند و صداي من را گوش دادند و گفتند شما صدات براي اين برنامه خوب است.
يعني فقط به خاطر صدا؟
بله.
چقدر به مخاطب اهميت مي دهيد؟
من هميشه به مردم توجه مي كنم. مردم خيلي نسبت به من لطف دارند، من از برخوردهاي آنان مي فهمم من خوب حرف مي زنم يا بد، خوب اجرا مي كنم يا نه. اينها كاملاً براي من روشن است. اصلي ترين موضوع در زندگي من مردمي هستند كه صحبتهاي من را مي شنوند.
هدف برنامه خانواده چيست؟
ايجاد آرامش، دوستي و يك تعامل شيرين بين اعضاي خانواده.
چقدر موفق بوديد؟
گمان كنم خوب بوده.
چرا اين برنامه حالت ثابت پيدا كرده است؟
ببينيد يك چيزهايي در زندگي روال است مگر مي شود شما به سن ازدواج برسيد، ولي ازدواج نكنيد و بگوئيد اين كارها قديمي شده است. به نظر من يك چيزهايي را نمي شود رنگ كهنگي داد.
از قبل شروع برنامه بفرمائيد چه عواملي درگيرند؟
ببينيد در برنامه هاي هر روزه يواش يواش همه چيز عادي مي شود، ولي نويسنده، كارگردان، گزارشگر، تهيه كننده و... افراد بسيار مهمي هستند كه قبل از برنامه خيلي فعالند وظيفه ما اين است كه اين دستمايه ها را عرضه كنيم به مردم.
فرموديد نويسنده، اجراي شما براساس طرح خاصي است؟
بله، ما نويسنده خيلي خوبي داريم كه به من خط مي دهد و مي گويد درباره اين موضوع صحبت كن در خصوص اين مسأله اين جوري بگو و...
محتوا چگونه مشخص مي شود؟
محتوا در شوراي طرح و برنامه مشخص مي شود.
خودتان در اين شورا حضور داريد؟
كم و بيش من هستم، ولي با توجه به درگيريهايي كه دارم سعي مي كنم كمتر آنجا حضور داشته باشم. ولي محتواي اصلي در شوراي طرح و برنامه سازمان و مباحث ريزتر در شوراي طرح و برنامه، گروه مشخص مي شود.
بر چه اساس كارشناس دعوت مي شود؟
كارشناس را خود گروه دعوت مي كند و بستگي دارد به موضوع برنامه يا نيازي كه مردم زنگ مي زنند و اعلام مي كنند.
شما از چه ساعتي معمولاً در استوديو هستيد؟
من از نيم ساعت قبل از شروع برنامه در آنجا حضور دارم.
اين درسته كه دكورهاي قسمتهاي مختلف خيلي به هم نزديك است؟
بله، خيلي به هم نزديك است، ولي آنقدر نيست كه برويم تو همديگر. (مي خندد)
چرا اينقدر سريال نمايشي تكراري پخش مي كنيد؟
دست من نيست، ولي من خودم هم به اين سريال جديدي كه پخش مي شود، گله داشتم؛ چون چند بار پخش شده است.
تا حالا بزرگترين مشكلي كه در اجرا برايتان پيش آمده، چه بوده؟
يك بار وسط برنامه من سرفه ام گرفت خيلي شديد و مرگبار، خيلي سخت بود.
اگر مجري در مسأله اي اشتباه كند، عواقب بعدي چه خواهد بود؟
بستگي دارد چه اشتباهي بكند.
اصلا براي خودتان پيش آمده؟
نه، چون حواسم خيلي جمع است حالا اگر پيش بيايد مثل هركاري تنبيه مي شوي ديگر. مثلا امكان دارد بگويند بفرماييد شما مدتي استراحت كنيد يا حقوق را كم مي كنند و خلاصه همين تنبيه هايي كه همه جا اعمال مي شود.
تا حالا رويه خودتان را در اجرا عوض كرده ايد؟
راستش من سعي كردم با زبان مردم و مثل مردم حرف بزنم. اما در كار من نبوده و تا آخر هم نخواهد بود. حتي من كلاسي در زمينه اجرا دارم و براي بچه ها تدريس مي كنم. اولين خواهش من از همه آنان اين است كه به هيچ عنوان نه صداسازي كنند و نه قيافه شان را عوض نمايند و براي مردم ادا درنياورند؛ هر چي واقعي تر و رئال تر باشيد، مردم شيرين تر شما را مي پذيرند. من همين طوري كه با شما صحبت مي كنم، با مردم صحبت مي كنم، من جمعيت را نمي بينم، من تك تك آدمها را مي بينم و با تك تكشان صحبت مي كنم!
نظرتان درباره اجراهاي جديدي كه در تلويزيون باب شده چيست؟
بخشي از آن خيلي خوب است و شيرين. بخشي از آن به نظر من بي ادبي، جسارت و بي تربيتي است. مجري آدامس در دهانش است و مي آيد شروع مي كند به سلام و عليك كردن. مجري را مي اندازند داخل فرغون و مي آورند، مي اندازند وسط استوديو و او پا مي شود شروع مي كند به سلام و عليك كردن. اينها به نظر من صميميت نيست، اينها همه بي ادبي و جسارت است!
اما خيلي از اين مجري ها مي گويند چون مردم دوست دارند، ما اين جوري اجرا مي كنيم؟
براي من خيلي جالب است كه بدانم چه كسي دوست دارد مجري را با فرغون بياورند وسط استوديو و همان جوري كه افتاده روي زمين اجرا كند! يعني واقعاً كسي دوست دارد. من نمي فهمم (بماند كه چه كسي را با فرغون آوردند، ما مي دانيم ولي نمي گوييم)
اگر مجري نمي شديد؟
مطمئناً خلبان مي شدم!
و يك نظر كمي درباره صدا و سيما؟
خوبه، ولي مي تواند خيلي بهتر از اين باشد.
چطوري؟
كمي بياييم ارزشها و تفكرهاي مردم را ببينيم تا چيزهاي ديگر را.
يك خاطره خيلي جالب از برنامه خانواده يا از خودتان.
راستش خيلي جالبه كه يادم نمي آيد. ولي يك خاطره هست كه هر موقع يادم مي آيد خنده ام مي گيرد. يك روز من رفتم بانك، دو تا كارمند آنجا بود، آنان سلام كردند و گفتند شما چقدر شبيه اين مجري تلويزيون هستيد (اسم من را هم نمي دانست) من به شوخي گفتم آهان فهميدم چه كسي را مي گوييد، آخه خيلي من را با اون اشتباه مي گيرند.
بعد گفت: آخه صدات هم عين خودش است، خلاصه چك نوشتم و پشت نويسي كردم هرمز شجاعي مهر و ... و به ايشان دادم. بعد يك دفعه ديدم ذوق زده به دوستش مي گويد ببين اين هم صداش شبيه، هم قيافه اش شبيه و هم اسمش (با خنده) چطور ممكنه اين جوري بشه، واقعاً جالب است.
برايش خيلي عجيب بود و باور نمي كرد و براي من هم خيلي جالب بود كه چه سوپرمني از من ساخته اند كه وقتي خودم هم مي گويم باورشان نمي شود.
مشهد هم سفر مي كنيد؟
بله، من سالي چهار و پنج بار به مشهد مي آيم هم براي اجرا و هم با خانواده.
امام رضا (ع)؟
دوستش دارم با تمام وجود.
حرف آخر؟
حالا كه صحبت ما به امام رضا (ع) رسيد، بگذاريد صحبتهايم را با امام رضا (ع) تمام كنم. من شنيده بودم هر كس براي اولين بار به حرم مشرف مي شود اگر حاجتي داشته باشد، برآورده مي شود. من وقتي ديپلم گرفتم براي اولين بار به مشهد آمدم و ما آن زمان يك مشكل غيرقابل حل، واقعاً غيرقابل حل داشتيم كه من آمدم و آن مشكل را با امام رضا (ع) مطرح كردم و به يك هفته نكشيد كه مشكل ما برطرف شد بعد از آن هر موقعي كار كوچك يا بزرگي دارم به حرم امام رضا (ع) مشرف مي شوم.

  


خبر مبر

 

مدارس دخترانه 100 درصد استتار مي شوند ؛ آبروداري مي كنيم!




در مورد طرح اسلامي سازي مدارس دخترانه چيزي شنيده بوديد؟ فرشيدي وزير آموزش و پرورش گفته، طرح استتار مدارس دخترانه  100 درصد اجرايي خواهد شد. بله ديگر شما دخترهاي ايراني را دست كم گرفته ايد. فكر كرديد فقط خودتان بلديد از اين ژانگولربازيها در بياوريد. نه خير! اين تازه يك چشمه اش است. وزير آموزش و پرورش درباره استتار دخترها گفته، آموزش و پرورش درصدد است امكاناتي را در مدارس دخترانه ايجاد كند كه دانش آموزان دختر در مورد ورزش و تحرك مشكل نداشته باشند و بتوانند در خارج از ساعات درسي از اين امكانات استفاده كنند.
اما ما هر چه فكر كرديم نفهميديم منظور از امكاناتي كه مي گويند، چيست. چهار تا توپ پاره پوره و يك تور درب و داغان و چند تا راكت قرن بوقي كه ديگر استتار كردن لازم ندارد! وسيله بدهند دخترها بدون استتار هم مي توانند به شيوه اسلامي تحرك داشته باشند. اما خب از يك جهت استتار كردن بهتر است. سرانجام كسي اين چهار تا وسيله شكسته و پاره را نبيند بهتر است، بايد آبروداري كرد ديگر!

وزير كشور از پيش بيني هاي لازم درباره نيازهاي حمل و نقل عمومي در اول مهرماه خبر داد ؛ بازم مدرسه ام دير شد!




وزير كشور براي آنهايي كه از همين حالا شروع به مقدمه چيني براي بحث ترافيك مهر به بعد كه با شروع مدارس و دانشگاهها شروع مي شود، كرده اند، جوابهاي دندان شكني را آماده كرده است. او از اضافه شدن بيش از شش هزار دستگاه اتوبوس و 30 هزار تاكسي جديد به ناوگان حمل و نقل عمومي خبر داده و گفته است: سرعت اتوبوسها از 17 كيلومتر در ساعت به 27 كيلومتر در ساعت رسيده است كه نشانگر افزايش  50 درصدي سرعت ناوگان حمل و نقل عمومي است. اما هر چه هم كه اتوبوس و تاكسي اضافه شوند، باز ساعت هفت صبح كه مي شود اتوبوسها غلغله مي شوند. بنابراين حالا كه بنزين را سهميه بندي كرده اند و مردم نمي توانند بي خودي و به خاطر رسيدن به مدرسه و دانشگاه ماشين شخصي سوار شوند و سرمايه ملي را هدر دهند، آموزش و پرورش و آموزش عالي هم بايد در راستاي همكاري با وزارت كشور و ستاد تبصره 13 به دانش آموزان در خصوص دير رسيدن گير ندهند. پيشنهاد ما اين است كه يك نمره به نمره انضباط هم اضافه شود!

مديران متخلف در ثبت نام مدارس از كار بي كار مي شوند ؛ باج ندهيد!




مرداد و شهريور ماههايي هستند كه خانواده هاي بچه مدرسه اي ها اقدام به خريد يك جفت كفش فولادي مي كنند براي پوشيدن در مسير رفت و آمد به مدرسه بچه ها مخصوصاً كساني كه وارد مقطع جديدي مي شوند حسابي هر چه از اول تابستان بهشان خوش گذشته باشد، از دماغشان در مي آيد. يعني هر كي هم كه پول زور بابت كلاس فوق العاده فلان و فلان ازش بگيري و اتفاقاً هم اين كلاسها اجباري باشند اين طوري مي شود.
اما مديركل پاسخگويي به شكايات آموزش و پرورش، گفته امسال در ثبت نام دانش آموزان در مدارس دولتي نسبت به سال گذشته، يك سوم كاهش يافته و تازه پيش بيني مي شود كه 500 مدير هم در همين رابطه تشويق بشوند.
بنابراين، اگر موقع ثبت نام در مدارس دولتي به بهانه هاي مختلف خواستند ازتان پول بگيرند، شكايت كنيد. مدير متخلف توبيخ كتبي و موظف به برگرداندن پولتان مي شود و در صورت بي اعتنايي عزل مي شود. البته اگر ناشناس باشيد بهتر است. باور نمي كنيد؟!

700 هزار معتاد تفنني و محفلي در كشور وجود دارد ؛ اينا جنسه يا قره قروت؟!
اي بابا آدم هر چي مي كشد از روي نداري است. آدم بي پول معتاد هم كه بشود باز از روي بي پولي هزار و يك بلا سرش مي آيد. البته معتادهاي پولدار هم بلا ملا سرشان مي آيد! چرا هيچ كس به فكر قشر معتاد جامعه نيست. آخر يك سازمان نظارت بر توليد موادمخدر نبايد باشد؟ معتاد بيچاره چه كار كند؟ كي مسؤول سلامت اوست؟ بنده خدا با هزار دردسر(!) پول جور كند، برود يك گرم جنس بخرد بزند توي رگ؛ بعد بفهمد قره قروت بوده! اين امراض سخت و مرگهاي زودرس ناشي از كيفيت نامرغوب مواد وطني را چه كسي جوابگوست؟
اي معتاد بيچاره! دبيركل ستاد مبارزه با موادمخدر اعلام كرده كه همه انواع مواد مخدر ساخته شده در كشور به ويژه ترياك و كراك ناخالصي دارد و امراض سخت و يا حتي خطر مرگ زودرس معتادها را تهديد مي كند.
به گفته فرمانده نيروي انتظامي تنها 700 هزار معتاد تفنني و محفلي در كشور وجود دارد كه آنها هم از عوارض اين ناخالصيها در امان نيستند. اين چه بدبختي است، آدم معتاد هم بشود اين دردسرها را هم داشته باشد!

طرح ساماندهي اتباع خارجي ادامه مي يابد ؛ اگر شنبه نباشد...!




شما جوانها وقتي كه خارجي ها مسيرشان را به ايران كج كردند و ايران را پر از آواره هاي افغاني كردند را يادتان نمي آيد، ما هم چيزي يادمان نيست، اما مامان باباهامان حتماً يادشان مي آيد. آنها اگر يادشان نيايد... اما فعلاً مهم نيست كي يادش مي آيد. طرح ساماندهي اتباع خارجي (دقت كرديد كه ما ايرانيها چقدر علاقه به اين واژه ساماندهي داريم؟ ساماندهي مد و لباس، ساماندهي اتباع افغاني...!) از ارديبهشت سال جاري آغاز شده است. وزير كشور كه حسابي از دوستاني كه قول مساعدت و همكاري در اين طرح را داده بودند، اما در وسط ميدان جا خالي كردند گله مند است، گفته تا به حال گفته مي شد، افغانيها بازار كار ايران را اشغال كرده اند، اما در مدت شش ماه گذشته كه بسياري از اين مشاغل خالي از نيرو شده اند، كسي نمي پرسد كه چقدر اين مشاغل آزاد پر شده اند، حالا اگر يادتان نيامد هيچ به خودتان فشار نياوريد شنبه را كه يادتان مي آيد؟! ما كه نمي دانيم اين بنده خداها را براي چي بيرون مي كنند. همين شنبه را اگر اخراج كنند، مي دانيد ملت چقدر دپرس مي شوند؟!

  


يادگاري دوست  داشتني دفاع  مقدس براي جوانان

 

ديروز «روز جانباز» بود. يكبار ديگر نگاههاي همه ملت ايران به سمت آسايشگاههاي جانبازان چرخيد و دوباره همه ما در تقويمهايمان



خوانديم كه روز، روز جانباز است. البته دوستان روزنامه نگار ما كه فقط به همين امروز بسنده نكردند و همچنان كه در طول سال در صفحه عشقستان به مسائل و مشكلات جانبازان مي پردازند، مدام مسؤولان را از وضعيت جسماني، روحي و اجتماعي آنان با خبر مي كنند. ولي به نظر مي رسد لازم باشد ما جوانان هم به اين قضيه توجه بيشتري داشته  باشيم. به هر حال اين دوستان و اين برادران ما، شهيدان زنده هستند و تنها يادگار سلحشوران دوران دفاع مقدس براي ما نسلهاي بعد به شمار مي روند.
به نظرم بد نيست، براي اطلاع خودمان هم كه شده در يك روز تعطيل يا يك زماني كه كاري نداريم، به آسايشگاه جانبازان سري بزنيم و از حال و روز اين دوستان باخبر شويم.
چهره اين هفته، رضا ايرانمنش است. ما هم مطابق رسانه هاي ديگر كه در اين ايام به ياد اين بازيگر خوب كشورمان مي افتند، گفتيم به پاس قدرداني از زحمات گرانقدر اين جانباز شيميايي، بخشي از مصاحبه ايشان با سايت فرهنگ ايثار را كه درباره جوانان و نسل آينده كشور است، برايتان بياوريم:
*به نظر شما، چرا مفاهيم ارزشي جنگ درست و مناسب به جوانان منتقل نشده  است؟
**زيرا زيربنايي به قضيه ترويج فرهنگ ايثار و شهادت نپرداخته ايم و برخي آدمهاي جنگمان كه روزي افتخارآفرينان اين مرز و بوم بودند، پس از جنگ، گوشه نشين و فراموش شده اند. حال چگونه انتظار داريم مفاهيم ارزشي مان را به جوانان تفهيم كنيم. بايد ترفند جديدي زد، روشهايي كه جوان امروز جذب آن شود و راههايي نيز وجود دارد تا اين اتفاق بيفتد. اما چرا اين اتفاق نمي افتد، براي خود من هم سؤال است.
عليرضا حسيني

  


پژمان جمشيدي مي گويد قصد دارد با استيل آذين قطب جديدي در فوتبال ايران باز كند؛
ازدواج كردم، خبرتان مي كنم

 

استيل آذين همان جايي است كه او با كمك علي پروين، حامد كاويان پور، انصاريان و ... مي خواهد قطب جديدي را در فوتبال آسيا باب



كند. او پژمان جمشيدي است. يك فوتباليست ايراني، درست مثل هنرپيشه ايراني، پزشك ايراني، رئيس جمهور ايراني احساساتي و پايبند به مسائل اخلاقي؛ هم در ورزش هم در زندگي.
پژمان روزهاي آخر تحصيلش را در رشته مهندسي عمران مي گذراند و تاكنون به صورت رسمي و باشگاهي در تيمهاي مختلفي حضور داشته است از شاهين كرج و پيام تهران گرفته تا كشاورز، پرسپوليس، سايپا و ...


براي اولين بار چه كسي تو را در ليگ به بازي گرفت؟
مرحوم سيروس قايقران بود. زماني كه در 18 سالگي در اميدهاي كشاورز بازي مي كردم مرحوم قايقران مرا به بزرگسالان آورد.
حتماً تو هم عاشق توپ و زمين بودي؟
خوب اين ديگه جوابش مشخصه.
آن زمانها طرفدار كدام تيم بودي؟
بچه ها معمولاً ثبات ندارند، روي همين اصل يك هفته استقلالي بودم، يك هفته پرسپوليسي
الان چي؟
خوب پرسپوليس را خيلي دوست دارم.
بيشتر از استيل آذين؟
البته اين جا هم خيلي از بچه هايي كه قلباً هنوز هم قرمزند دور هم جمع شدند تا بتوانند يك تيم منسجم تشكيل دهند.
فوتبال تو با بقيه چه فرقي دارد؟
هر فوتباليستي فاكتورهاي خاصي دارد، اما من حس مي كنم جنگندگي ام كمي با بقيه متفاوت است.
مي توانم بپرسم آخرين قراردادت چه نرخي داشت؟
اين ديگر از مسائل خصوصي است.
اصلاً زندگي مالي تو پايه هايش فوتبال است؟
بله، تا به حال كه درس مي خواندم و الان هم فقط فوتبال بازي مي كنم.
هيچ از فوتبال خسته شدي؟
از فوتبال نه، از آدمهاي فوتبال چرا
چطور؟
يك عده آدمهاي خيلي كوچكي هستند كه نه تحصيلات چنداني دارند و نه چهره موجهي و به خاطر تبليغات بزرگ مي شوند در عوض آدمهاي خوب هم هستند كه به خاطر نداشتن، باند بازي ها و ... به چشم نمي آيند. اما فوتبال با همه اينها لذت بخش است.
اگر الان يك چك سفيد امضا به تو بدهند، چقدر مي نويسي تا فوتبال را براي هميشه كنار بگذاري؟
به اين موضوع فكر نكردم.
حالا يك مبلغي بگ
و(با خنده) چه مي دانم هر چه بيشتر بهتر.
چه خاصيتي داره فوتبال كه با گرفتن يك توپ مشهور مي شوي و با از دست دادن همان توپ منفور.
اصلاً كل زندگي همين است و در كشور ما اين جلوه بيشتري دارد كه آدمها را زود و بيش از اندازه بزرگ مي كنيم و بالعكس
فكر مي كني الان چه چيزي است كه باعث مي شود در فوتبال و زندگي از بقيه متفاوت شوي؟
فكر نكنم زياد متفاوت باشم، ولي هر كاري كه بخواهم انجام بدهم با قدرت انجامش مي دهم تا به آن هدفي كه مي خواهم برسم.
با اين وجود اگر بخواهي يك نمره به خودت بدهي چند مي گيري؟
شايد از 20، 16
به نظرت كم نيست؟
اگر قبلاً مي پرسيديد مي گفتم 19 اما حالا با توجه به شرايط بدني ام، 16 هم كم نيست.
ما فوتباليست 20 هم داريم؟
فكر نكنم!
الگوي پژمان جمشيدي تو فوتبال چه كسي است؟
من الگوي خاصي ندارم.
يعني اين كه آدم مغروري هستي ديگه؟
اصلاً، فقط الگوسازي را دوست ندارم، ولي از بچگي تيم ملي 1990 پكن را خيلي دوست داشتم.
تا به حال توپ هم از كسي هديه گرفتي!
بله بچگي از دايي ام.
حرف بچگي شد، راستي چيزي بوده آن زمانها دوست داشته باشي بخري و پولش را نداشته باشي؟
نه من اصلاً آدم زياده خواهي نبوده ام.
شده تا به حال خطايي بكني و از ديد داور پنهان بماند؟
خيلي زياد.
بعدش عذاب وجدان نگرفتي؟
نه، اشتباهات داوري جزو فوتباله.
هيچ آرزو كرده اي دروازه بزرگتر از اين كه هست باشد.
بيشتر از اين، بايد دلت به حال دروازه بان بسوزه! بازيكن خوبي باشي، موقعيت به دست بياوري، حتماً گل مي زني.
توي زندگي معمولاً بعد از چند بار اخطار دادن اخراج مي كني؟
معمولاً آدم اخراج گري نيستم.
توي زمين هم همين قدر خوش برخورد عمل مي كني؟
سعي كرده ام.
اين طوري كه حق تان را زياد مي خورند!
خوب بله، اما من بيشتر آن طور كه دوست داشته ام و دارم زندگي مي كنم و لذت مي برم.
چرا فوتباليستهايي كه تو بورس اند بيشتر حاشيه دارند؟
خوب معمولاً مردم دوست دارند از زندگي خصوصي آدمهاي مشهور اطلاع پيدا كنند، فوتباليستها هم به خاطر مشهور بودنشان اين حاشيه ها زياد دور و برشان است. بعضي ها هم كه خودشان عاشق اين حاشيه ها اند و به آن دامن مي زنند.
براي خود تو هم حتماً همين طور بوده؟
بله
بزرگترين شايعه اي كه در مورد خودت شنيدي!
ازدواجم با يك خانم بازيگر!
واكنش هم نشان دادي؟
نه فقط خنديدم و گفتم اگر ازدواج كنم حتماً خبرتان مي كنم!
معمولاً سقف فوتبال هر كسي حضور در تيم ملي است، براي تو هم همين طور بوده است؟
قطعاً من حاضرم به خاطر تيم ملي حتي قيد بازي در يك تيم اروپايي را بزنم.
نظرت در رابطه با تيم ملي حاضر چيه؟
به نظرم تيم ما مهره هاي خوبي دارد و شايد يكي از دلايلي كه ما به نتيجه دلخواه نرسيديم، اين باشد كه به برنامه درازمدت فكر نمي كنيم و هميشه مي خواهيم مقطعي نتيجه بگيريم.
در فوتبال ما حمايت چقدر نقش دارد؟
من خودم اعتقاد دارم 50 درصد هر كاري چه تجارت و چه كارهاي ديگر تبليغات است. بازيكن پرسپوليس و استقلال براي چه روي بورس هستند، براي اين كه تبليغات پشت آنهاست، تبليغات باعث مي شود كه مردم اين تيم ها را بخواهند.
در آينده دنبال چه هستي؟
من در استيل آذين خواهم ماند و قصدم اين است كه با اين تيم قطب جديدي در فوتبال ايران باز كنيم.
چقدر احتمال مي دهي آينده همان طور كه مي خواهي باشد؟
به هر حال هر كسي بايد براي رسيدن به اهدافش تلاش لازم را داشته باشد و من هم به اين امر خوشبينم.
معصومه نافرمان

  


براي عمو كريم و دشتهاي سرسبزش

 

1. اگر يك روز موقع سپيده سحر از خواب بلند شي و آسمان را نگاه كني مي بيني كه هيچ لذتي شيرين تر از لحظه اي كه توده اي سپيد از سمت مشرق بالا مي آيد و اندك اندك تمام آسمان تيره را پر مي كند نيست. هواي خنك نسيم صبح كه به صورتت مي زند تمام گرفتاريها و مشكلات زندگي ات را فراموش مي كني و فقط دوست داري در آن لحظه غرق شوي...
2. لذت ورزش صبحگاهي را با نشستن جلوي برنامه ورزش صبحگاهي تلويزيون نمي تواني بفهمي. وقتي بند كفشهاي ورزشي ات را مي بندي و از خانه بيرون مي زني، مي بيني روز خيلي وقت است كه براي مردم شهر آغاز شده و تو توي رختخواب در گوشه يك آپارتمان كوچك خواب بوده اي !وقتي آدم جمعيت زيادي از پير و جوان و مرد و زن را مي بيند كه خيلي زودتر به پارك آمده اند و با لذت تمام نسيم خنك صبح را به ريه هايشان فرو مي كنند انرژي مي گيرد و افسوس صبحهاي زيبايي را مي خورد كه در خواب بوده.
3. فيلم پدر را خيلي دوست دارم. پيرمردي كه آخر عمري مريض و ناتوان مي شود و پسرش زندگي خود را وقف مراقبت از او مي كند. پيرمرد تمام عمر از صبح تا شب كاري را انجام مي داده كه به شدت از آن متنفر بوده فقط به اين اميد كه بتواند آخر عمري يك مزرعه بخرد و با همسرش در آن زندگي كنند. او كشاورزي كند و همسرش در خانه غذا بپزد و از پنجره خانه شان برايش دست تكان دهد. همه عمر كاري را كه دوست نداشته انجام داده با عشق به اين رؤيا . وقتي مي فهمد سرطان گرفته وحشت مي كند و در رؤياي هميشگي اش فرو مي رود. احساس مي كند او و همسرش جوان شده اند و در همان مزرعه رؤيايي زندگي مي كنند... و در آخر با همين رؤيا مي ميرد. به نظرم اين فيلم غم انگيزترين سرنوشت آدمهاي عصر جديد را به تصوير مي كشد.
4. اين يادداشت را تقديم مي كنم به عمو كريم و دشتهاي سرسبزي كه هر روز از زير قدمهايش مي گذراند. به همه مردان و زنان غيور عشاير كه با خدا بي هيچ واسطه اي زندگي مي كنند. آنها خوشبختند چون تمام آرزوها و رؤياهاي بيست و چند ساله ما شهريها را هر روز از نظر مي گذرانند. هر روز سپيده خورشيد را بدون هيچ قابي كه به اندازه متراژ آپارتمان باشد، مي بينند و هيچ روزي اين نعمتهاي ناب خدا را به خاطر خواب ماندن از دست نمي دهند. آنها هميشه در مزرعه رؤيايي شان زندگي مي كنند.
الهه نيك نژاد

  


همه زندگي ام را تقديمشان مي كنم!

 

شهره لرستاني، يكي از بازيگران تئاتر، سينما و تلويزيون ماست. او كارهاي زيادي را در كارنامه هنري اش ثبت كرده و آثاري مثل ليلي



با من است، فيل بانان، ورثه آقاي نيكبخت، زيردرخت هلو و... چهره او را در ذهن همه ماندگار كرده است.
لرستاني مدتي است كه كمتر در آثار هنري-تصويري به چشم مي آيد، شايد به اين دليل كه بيشتر درگير كارهاي اجرايي شده است.
او در حال حاضر رئيس انجمن پيشكسوتان هنرمند است. اين انجمن و تأسيس آن ايده اوليه و يكي از دغدغه هاي اصلي زندگي لرستاني بوده و هست. وقتي با او تماس مي گيرم، انگار سالهاست كه حرفهايي براي گفتن داشته ولي فرصتي براي طرح آنها برايش به وجود نيامده. لرستاني اول از همه دوست دارد در مورد لحظه هايي صحبت كند كه آدمها در آن شرايط به محبت بيشتري احتياج دارند و در ادامه مي گويد: «فكر نمي كنم كسي تا به حال به لحظه هاي تنهايي و دوران پيري فكر كرده باشد و يا اينكه اصلاًً به ذهنش خطور كند كه روزي فرزندانش او را تنها مي گذارند و مي روند. ولي سالهاي زيادي از زندگي من با همين دغدغه سپري شدند، سالهايي كه تمام شبها و روزهايم را با مادربزرگ و پدربزرگم گذراندم تا اين كه سرانجام چند سال پيش به قولي عقده دلم را با تأسيس انجمن پيشكسوتان هنرمند خالي كردم. باور مي كنيد كه هنرمنداني در ميان ما هستند كه هنوز در تنهايي زندگي مي كنند و پرستاري براي لحظه هاي بيماري ندارند؟ يا اينكه آنقدر بيماري به آنها غلبه كرده كه توان كار ندارند؟ آخر تكليف اين آدمها چيست؟ من با تمام وجودم سعي كردم براي آنها كانون محبتي به وجود بياورم، چون وجود آنها را بزرگترين نعمت خدا ديده ام. اميدوارم اگر روزي به شرايط آنها رسيدم، تجربه هاي تلخ زندگي آنها مثل نداشتن سرپناه، نداشتن تأمين زندگي، اجاره خانه و... به سراغم نيايند. دوست دارم همه لحظه هايم را وقف آنها كنم و به جرأت مي توانم بگويم وقتي در كنار آنها هستم هرگز آن لحظه هاي خوب در شمار لحظه هاي عمرم محسوب نمي شوند. دوست دارم آنقدر خداوند به من توان و انرژي بدهد كه به آنها خدمت كنم. آنها نيازمند محبت من و شما هستند، چون سالهاي جواني و شادابي شان را وقف ما و هنر اين مرز و بوم كرده اند و آرزوي امروز آنها احترام، محبت و توجه است. من همه زندگي ام را تقديم آنها مي كنم، اميدوارم كه من را به عنوان فرزندشان قبول كنند.»
مليحه پژمان

  


يك سنگ هم براي من بزنيد!

 

مادر جان تا چند روز ديگر شما و پدر به مكه مشرف مي شويد. چيزي كه هميشه آرزويش را داشته ايد. مي دانم كه شما جز دعايي براي خوشبختي و سلامتي و موفقيت ما نداريد و التماس دعا گفتن بهتان چيز خارق العاده اي نيست. فقط مي خواهم بگويم وقتي خواستيد به خانه شيطان سنگ بزنيد، يكي هم به نيت من بزنيد. خيلي وقت است كه از دست اين شيطان لعنتي به تنگ آمده ام.
شما كه هميشه در همه مراحل زندگي و سختيها و خوشيهاي آن، پشت و پناه و ياور من بوده ايد، فكر مي كنم اين يكي را هم شما بايد به من كمك كنيد. شما بايد مثل هميشه من را ياري كنيد.
كارهاي شما هميشه از روي حساب و كتاب است و آخر و عاقبت خوبي دارد. وقتي شما كاري را مي كنيد خيالم راحت است كه مثل كارهاي من از روي بي تجربگي خراب نمي شود. من كه حالا حالاها مثل شما لياقت پيدا نمي كنم خانه خدا را ببينم، اما اگر شما شيطان مرا سنگ بزنيد باز هم خيالم راحت مي شود و احساس امنيت مي كنم. مثل همه سالهايي كه شما در برابر خطرات از من حمايت كرديد. مادر جان بهشت زير پاي شماست، دوست دارم مثل شما مهربان و با گذشت بشوم. وقتي كسي به من مي گويد به مادرت رفته اي، خوشحالي عجيبي پيدا مي كنم.
حجتان مقبول، مادر يك سنگ هم براي من بزنيد!
مريم

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com