تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
ورود آزاد
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-08-19
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 28مرداد ماه 1386

[ هنری ]
 * گزارشي پيرامون جنگ هاي شبانه سيما ؛ شبتون قشنگ!!!
 * نگاهي به مجموعه شعر نوجوان «كلاغ سه شنبه» سروده مهدي مرادي؛ پر از بازي برگ و باد
 * نگاهي به فيلم «نان و گل سرخ» به بهانه پخش در رسانه هاي تصويري؛ قهرمانهاي فرودست
 * براي حضور در جشن خانه سينما؛شش فيلم از 60 فيلم انصراف دادند
 * «تام هنكس» نايب رئيس اسكار شد
 * « هانيبال الخاص » پائيز به ايران مي آيد
 * محمد  حسين جعفريان در بيمارستان بستري شد
 * به مناسبت هشتصدمين سال تولد مولانا ؛
«شهرام ناظري» سمفوني رومي را در سالن «والت ديزني» خواند

گزارشي پيرامون جنگ هاي شبانه سيما ؛ شبتون قشنگ!!!

 

* مليحه پژمان

شبهاي بلند تابستان فرصتي است براي دور هم جمع شدن و گپ و گفت هاي شبانه. و تلويزيون در سالهاي اخير سعي كرده



فراغتهاي شبانه مخاطبان را پر كند. در تابستان 86 هم تلويزيون با جنگ هاي شبانه اش در ساعات انتهايي شب مهمان خانه هاي مردم مي شود.
* شبكه اول سيما؛ «سيب سفيد شب» سعي دارد ماهيت ايران و ايراني را مطرح كند و براي دست يافتن به اين مهم، از فضاهاي ايراني، سفرهايي به نقاط مختلف كشور، موسيقي سنتي و... بهره برده است. اين برنامه را رسول نجفيان و علي معصومي اجرا مي كنند.
** شبكه دوم سيما؛ اين شبكه با برنامه اي با عنوان «خانه اي با طرح نو» سعي مي كند هر شب به يك موضوع خاص بپردازد و پيامهاي خاص آن موضوع را در قالب هاي طنز و مطرح كردن آن با مهمان برنامه به شكل روان و خارج از تكلفات روزمره ارايه كند. البته هر شب پس از اين برنامه، يك فيلم سينمايي هم پخش مي شود. اجراي اين برنامه را رامبد جوان و اشكان خطيبي برعهده دارند.
*** شبكه سوم سيما؛ اين شبكه با رويكردي جوان پسند و تعميم اين رويكرد بر همه برنامه هايش سعي در جلب نظر مخاطب جوان دارد و با جنگ شبانه «يه شب مهتاب» نگاهي ويژه به مسايل اجتماعي، فرهنگي، ادبي و هنري دارد و البته در حال و هواي ويژه شب به طرح اين مسايل مي پردازد. مهماناني هم كه به اين برنامه دعوت مي شوند سعي مي كنند در مورد مسايل مبتلا به جوانان صحبت كنند. اجراي اين برنامه هم به عهده رضا صفدري است.
هدف ما از طرح اين سوژه، بررسي شيوه هاي طراحي و توليد جنگ هاي شبانه و همچنين سطح كيفي اين برنامه ها در سيما است. در تنظيم اين گزارش سعي شده تا با برخي از تهيه كنندگان تلويزيوني چه آنها كه برنامه دارند و چه آنها كه صاحب نظر در اين حوزه اند، صحبت كنيم و ارزيابي آنها را از اين گونه برنامه ها و رويكرد برنامه سازان جويا شويم.
برخي از اين تهيه كننده ها عقيده دارند كه اعمال نظر مديران شبكه ها خيلي چيزها را تغيير مي دهد، تا جايي كه گاهي برنامه پخش شده با هدف كلي تهيه كننده متفاوت است و برخي مي گويند كه بايد فكرهاي تازه به سيما تزريق شوند. اما براي اين كه بدانيم اصولاً اين نوع برنامه ها تا چه حد مخاطب دارند سراغي هم از مردم به عنوان مخاطبان اصلي رسانه ملي گرفتيم. آنها هم نظرهاي جالبي داشتند كه مي خوانيد.
* مردم چه مي گويند؟
عليرضا نظري 27 ساله و كارمند در مورد اين نوع برنامه ها مي گويد: «به عقيده من اين برنامه ها شبيه هم هستند و خيلي تفاوت ندارد كه كدام شبكه را دنبال كني، چون دقيقاً شبيه هم هستند.»
مي پرسم چطور، كه مي گويد: «همه مهمان دارند و معمولاً مجري ها هم اجازه نمي دهند مهمان صحبت كند و البته گاهي هم فضاي برنامه با لودگي مجريان پر مي شود كه اين براي بيننده خيلي جالب نيست.»
نازنين فرزاد - دانشجو - برنامه كوله پشتي را ترجيح مي دهد و خيلي علاقمند است كه وقت بيشتري به اين برنامه اختصاص داده شود. هر چند اين برنامه در گروه جنگهاي شبانه قرار نمي گيرد، اما بالاخره مخاطب خويش را پيدا كرده است.
طناز رضايي - دانش آموز - در مورد برنامه مورد علاقه اش مي گويد: «من چند شبي است كه برنامه سيب سفيد شب را دنبال مي كنم، اجراي رسول نجفيان را خيلي مي پسندم، از اين كه برنامه سعي كرده به شهرستانها و روستاهاي دور دست سفر كند، خيلي لذت مي برم، شايد براي همه امكان سفر كردن به همه جا نباشد اما اين برنامه يا برنامه هايي مثل اين مي توانند اطلاعات خوبي به مردم بدهند.»
الياس حقي - بازاري - در مورد يكي از برنامه هاي شبانه نظر جالبي دارد و مي گويد: «من آنقدر خسته ام كه خيلي وقتها فرصت ديدن تلويزيون را ندارم، اما يك شب اتفاقي برنامه شبانه شبكه دوم كه اسمش خاطرم نيست را ديدم، از اجراي مجري برنامه كه البته دو نفر بودند و هر دو بازيگرند خيلي خوشم آمد، حالا هر چند شب يك بار بعضي از قسمتهاي اين برنامه را مي بينم.»
مريم امامي - دبير - از دير پخش شدن اين برنامه ها گله دارد و مي گويد: «بعضي از برنامه هاي شبانه گاهي اوقات مفيد و ارزشمند هستند، ولي متأسفانه در ساعات آخر شب پخش مي شوند و شايد خيلي ها در آن ساعت خواب باشند. اي كاش كمي زودتر پخش مي شدند تا بهره بيشتري از اين برنامه ها برده شود.»
گلناز طاهري، مترجم، مي گويد: «تا كي بايد اين برنامه هاي تكراري را ببينيم؟! ما كه خسته شديم! بالاخره برنامه سازان تلويزيون نمي خواهند كار تازه اي انجام دهند؟!»
***
بخشي از نظرهاي مردمي را مرور كرديم. ببينيم تهيه كننده ها و دست اندركاران سيما در اين مورد چه مي گويند.
* الهيار عطابخش، تهيه كننده و كارگردان
عطا بخش در مورد شبانه هاي سيما مي گويد: «جنگهاي شبانه مثل «سيب سفيد شب»، «يه شب مهتاب» و «خانه اي با طرح نو»، كه از شبكه هاي مختلف سيما پخش مي شوند با رويكردهاي خاص برنامه ريزي شده اند كه ممكن است فكر اوليه توليد اين برنامه ها، با آنچه در حال حاضر پخش مي شود متفاوت باشد. مثلاً در مورد «يه شب مهتاب» حداقل مي دانم كه فكر اوليه اش با آنچه پخش مي شود متفاوت است؛ يعني بيشتر نزديك به فكر و نظر مديران ارشد شبكه است و از هدف اصلي خودش كه ذهنيات تهيه كننده را در بر دارد دور شده است. به عقيده من در اين تيپ برنامه ها مديران شبكه ها بيشتر به سراغ گفت و گوهايي كه بار معنوي دارد مي روند، كه اين مسأله از حالت سرگرم كنندگي برنامه ها كم مي كند، چون اين سفارش مسؤولان سازمان است، نه ايده و علاقه تهيه كننده.»
عطابخش در مورد اين كه براي ساخت برنامه هاي تازه چقدر از اطلاعات مركز تحقيقات صدا و سيما بهره مي برند مي گويد: «مركز تحقيقات در طول سال در مورد همه برنامه ها نظرسنجي مي كند، اما اين كه چقدر بررسي ها و تحقيق ها در برنامه هاي سال بعد تأثيرگذار باشند، مهم است و من تصور نمي كنم به اين شكل باشد، چون در حال حاضر تصميم گيرنده ها مديران شبكه ها هستند، پس به اين نظرات چندان اهميتي نمي دهند، به همين دليل است كه گاهي كيفيت برنامه ها نازل تر از گذشته به نظر مي رسد.»
مي پرسم شما نه در جايگاه يك تهيه كننده، بلكه در جايگاه مخاطب، برنامه ها را انتخابي دنبال مي كنيد يا تصادفي، كه مي گويد: «من سعي مي كنم ببينم موضوع برنامه چيست؛ بعد آن را دنبال مي كنم.»
عطابخش در ادامه مي گويد: «اگر من بخواهم يك جنگ شبانه را تهيه كنم، سعي مي كنم اول از همه به علاقه مخاطب توجه كنم. من خودم هيچ وقت برنامه اي كه به شكل گفت و گو اجرا مي شود را در حوزه برنامه هاي شبانه نمي دانم. اين جنگ ها به نظرم تا حد زيادي سنتي و از رده خارج هستند، بخصوص اين كه مجريان اكتيوي ندارند، هر چند برخي از اين مجريان در فضاهاي ديگري موفق بوده اند. برنامه شبانه جنگ گونه بايد در يك فضاي شاد و شيك اجرا شود. برخي برنامه ها فضاهاي بسته و دكورهاي خسته كننده اي دارند.»
* اميرحسين خرمشاهي، تهيه كننده و كارگردان «سيب سفيد شب»
خرمشاهي در مورد رويكرد «سيب سفيد شب» مي گويد: «اين برنامه، بي آنكه در پي آرايه ها و پيرايه نشيني هايي از جنس هميشگي باشد، بي تكلف در صدد برگزاري يك شب نشيني ساده ايراني است. شايد خيلي ها تلويزيون را متهم رديف اول از بين رفتن بسياري از عادات كهن بدانند. به زعم خيلي ها حضور مقتدرانه تلويزيون در خانواده ها، نشانه گسست ارتباطات و تعاملات خانوادگي است. وقتي مي خواستيم سيب سفيد شب را بسازيم به يك سؤال تكان دهنده فكر كرديم: «همه تلويزيون را مي بينند؛ آيا تلويزيون همه را مي بيند؟»
در اين برنامه سعي ما ديدن همه ايراني ها بوده. در سالهاي اخير متداول شده، اغلب برنامه هاي تركيبي با حضور مهمان يا آنقدر تخصصي اند كه مخاطب عام را همراه نمي كنند يا آنقدر فانتزي اند كه تنها ذائقه گروه خاصي را پاسخ مي دهند. البته گروه سومي هم وجود دارند كه با پرداختن به مسايل چالشي، مخاطب را جذب مي كنند. دلمان مي خواست ايران را با تمام داشته ها و ارزش هايش ببينيم و معرفي كنيم؟ دلمان مي خواست پاي صحبت كساني بنشينيم كه هيچ دوربيني سراغ آنها نرفته است. به عقيده من تهران خلاصه اي از ايران است، اما همه ايران نيست... پس دوربين ها را به نقاط دور فرستاديم و براي اولين بار در تاريخ تلويزيون، سفرنامه هوايي «سيب سفيد شب» را براي يك برنامه تركيبي طراحي كرديم و براي خوش نقش شدن اين بزم شبانه موسيقي سرشار از نشانه هاي ايراني را به آن وارد كرديم، كه البته مورد استقبال زيادي واقع شد. اما مي دانيم بزم شبانه ما هنوز هم نيازمند ظريف كاري است، اما خوشحاليم كه بسياري از سراسر ايران در فراخوان پيام كوتاه برنامه شركت مي كنند، بي آنكه خبري از مسابقه و هديه باشد.»
خرمشاهي در مورد رويكرد كلي اين برنامه مي گويد: «چارچوب مشخصي در اين نوع برنامه ها وجود دارد و هر شبكه رسالت خاص و مخاطب خاص خودش را دارد. به عقيده من اگر به كليات اين برنامه ها توجه كنيم، هر كدام دارد مسير و قالب و فرم خودش را طي مي كند. شايد هر برنامه به تنهايي مورد بررسي قرار بگيرد اشكالاتي در آن ديده شود، اما در مجموع به عقيده من هر كدام از اين برنامه ها نگاه خاصي و البته نسبت به آن نگاه حركت خوبي دارند. در ضمن به دليل تنوع شبكه ها هر برنامه مخاطب خودش را پيدا مي كند. شايد عده اي علاقمند به گفت و گو باشند، برخي برنامه هاي طنز را دوست داشته باشند و بعضي هم مسايل اجتماعي و يا برنامه هاي معارفي را دوست داشته باشند؛ در اين شرايط هر كدام از اين برنامه ها نظر عده اي را جلب مي كنند و اين حركتي در راه رسيدن به رسانه اي مخاطب سالار است كه سعي دارد به خواست مخاطب توجه كند.»
* محمد صالح علاء، تهيه كننده و نويسنده
صالح علاء كه طي سالهاي گذشته تجربه هاي موفقي در زمينه برنامه سازي داشته، در مورد جنگها مي گويد: «من برنامه هاي شبانه شبكه 1، 2 و 3 را ديده ام. اول از همه بايد بگويم كه اجراي مجريان اين جنگ ها را دوست دارم. برنامه هاي شبكه سوم سيما بخصوص كوله پشتي و يه شب مهتاب با اجراهاي خوب مجريان تواناي اين شبكه، بسيار جذاب تر شده اند. اما مشكل بزرگ ما در اين نوع برنامه ها، قناعت گري در حوزه زيبايي شناسي است، كه در همه شبكه ها وجود دارد. من بعد از سالهاي سال با اعتنا به تجربياتم در رسانه، عقيده دارم كه هر پديده رسانه اي بايد مخاطب خودش را متعجب كند و اين تنها راه موفقيت يك جنگ شبانه است. اين به تعجب وا داشتن مخاطب جزو اصول كار رسانه است، ولي متأسفانه من هيچ حس تعجبي با ديدن اين برنامه ها ندارم.
من مشكلات سازندگان اين نوع برنامه ها را درك مي كنم، اما فكر مي كنم كه بايد در توليد اين نوع برنامه ها تجديدنظر كنيم.»
صالح علاء در پاسخ به اين سؤال كه آيا اين مسأله به ضعف محتوا برمي گردد يا اين كه تفكر تازه اي براي مطرح كردن نداريم، مي گويد:«ببينيد رسانه يك پديده جمعي است و در آن همه اتفاقها توسط جمع تصميم گيري مي شوند و برنامه هاي رسانه اي محصول هم انديشي زيبايي شناسي و تجربيات و مهارت يك گروه كارشناس است.
من قائل به نوآوري و خلاقيت در رسانه هستم. شايد حرف شما درست باشد و ما فكرهاي نو نداشته باشيم، شايد انگيزه طرح نو ارايه كردن نباشد و يا اين كه اصلاً در كنار داشتن طرح نو، امكان ارايه كردن آن نباشد. اما به عقيده من ما خودمان را نمي توانيم به اثر سنجاق كنيم، و به مخاطب توضيح بدهيم كه وقت نداشتيم، بودجه كم بود و... چون مردم ما هم هزينه مي كنند و دوست دارند كه اصحاب رسانه آنها را در ايام تعطيلات و فراغت متناسب با فهم و سليقه آنها سرگرم كنند. ملاك ما بايد توجه جمعي باشد، نه علاقه خودمان در مقام توليد كننده برنامه. به عقيده من نوآوري و خلاقيت در آثار تلويزيوني، به خواب رفته و ما بايد آن را از اين خواب طولاني و آزار دهنده بيدار كنيم.»
* امان ا... پيشنماز زاده، تهيه كننده
پيشنماز زاده در مورد چگونگي شكل گيري اين برنامه ها در فضاي تلويزيون مي گويد: «برنامه هاي شبانگاهي اصولاً به شكل سرگرم كننده توليد مي شوند كه با دعوت از افراد مورد توجه مردم مثل هنرمندان و گفت و گو با آنها در قالبي مفرح پخش مي شوند. البته اين نوع برنامه ها از آنجايي كه با ارزشهاي تلويزيون ما سازگاري ندارد، اگر بخواهد با ارزشها منطبق شود و در چارچوب تعاريف برنامه هاي شبانگاهي قرار گيرد، بايد روي محتواي آن تأكيد شود. البته شوخي كردن با مهمان بد نيست، ولي بايد كنترل شده و در چارچوب خاصي انجام شود.»
وي در ادامه مي گويد: «با توجه به رويكرد جديدي كه در 10 سال اخير نسبت به زمانهاي تابستانه به وجود آمده بايد بگويم، تلويزيون تفاوتي بين اوقات فراغت و زمان كار قايل شده است. از نظر آماري تعداد زيادي از بيننده هاي تلويزيوني را گروه سني جوان تشكيل مي دهند، كه اين قضيه تلاش عوامل و دست اندركاران تلويزيون را مضاعف كرده است؛ زيرا تلويزيون بايد مطابق ميل و سليقه دانش آموزان و دانشجويان برنامه توليد كند. اما چند نكته بايد در برنامه هاي شبانگاهي در نظر گرفته شود؛ نكته اول اين كه چه تعريفي براي اين برنامه ها وجود دارد؟
آيا صرف داشتن يك مجري و يك دكور ساده و يك مهمان كافي است؟ اين رويكرد درستي نيست و خيلي زود به حالت روزمرگي مي رسد. البته بخشي از اين نقاط ضعف برمي گردد به ناتوانايي تهيه كننده و مجري.
در برنامه هاي زنده اين گروه، مجري بايد حتماً فردي توانمند، ساختارشناس و ساختار شكن باشد و اگر نخواهد ابتكاري داشته باشد، اين برنامه بي نصيب از بيننده خواهد بود و بتدريج در ذهن مخاطبان مي ميرد.
پيشنماز زاده مي گويد: «بهتر است بگوييم همه اين برنامه ها تا حدي موفق بوده اند، اما اين موفقيت نسبي بوده است.
سازندگان اين جنگها بايد در نظر داشته باشند فردي را كه دعوت مي كنند از همه نظر مناسب دعوت يك برنامه تلويزيوني زنده باشد. نكته بعدي آشنايي با مجموعه فعاليتهاي مهماني است كه دعوت مي شود. مجري بايد كاملاً به سوابق آن فرد اشراف داشته باشد؛ مثلاً برنامه «سيب سفيد شب» كه از شبكه يك پخش مي شود؛ يكي از ايرادهاي عمده اين برنامه دكور كوچك آن است. جا داشت اين برنامه در يك فضاي بزرگتر اجرا مي شد. در شبكه دو برنامه «خانه اي با طرح نو» را هم ديده ام كه در اين برنامه با اجراي رامبد جوان و خطيبي به نوعي ساختارشكني شده، اما احساس مي كنم اجراي آنها شبيه اجراهاي فرنگي باشد، يعني خيلي ايراني نيست و ما معمولاً مقابل دوربين چنين حركاتي از خودمان نشان نمي دهيم. برنامه شبكه سوم « يه شب مهتاب» هم كه من نمي دانم اين اسم و تيتراژ را چطور و از كجا برايش پيدا كرده اند و پخش مي كنند! من از اجراي آقاي صفدري بدم نيامد، اما احساس مي كنم در دوران جواني اجراهاي بهتري داشتند. دكور اين برنامه، اصلاً دكور تلويزيوني نيست و ما نبايد اين قدر از فرم ظاهري برنامه غافل شويم؛ مثلاً شبي مسعود ده نمكي را دعوت كرده بودند كه گفت و گوي خوبي بود، ولي چون رنگ و لعاب ظاهري نداشت خيلي جذاب نبود.
البته در اين برنامه ها بايد سنخيت مهمانان را هم در نظر بگيريم. متأسفانه در خيلي از اين برنامه ها اين بيماري ديده مي شود كه مثلاً مجري يك سؤال مطرح مي كند و مدتي مهمان با اين سؤال دست به گريبان مي شود، بعد گزارش و دوباره يك سؤال ديگر و مهمان باز هم گير مي كند.
به عقيده من بايد گفت و گو دوجانبه باشد و سؤالها ساختار را بشكند.»
اين تهيه كننده در ادامه مي افزايد: «من محدوديتهاي تلويزيوني را مي شناسم. يكي از اين محدوديتها اين است كه سيما براي بهره گيري از نيروهاي خلاق مقداري مشكل دارد. نمي دانم به دليل كمبود بودجه است يا مسائل ديگر.
وي مي گويد: به تجربه ثابت شده كه برنامه هاي شبانگاهي را بايد به باكس هاي كوچك تقسيم كنيم. درست مثل نوشتن در مطبوعات كه مردم به مطالب كوتاه و خواندني علاقه نشان مي دهند، ما هم بايد در مراحل برنامه سازي به اين نكات توجه كنيم.»
پيشنماززاده در مورد چگونگي پيگيري اين نوع برنامه ها توسط خودش در جايگاه مخاطب مي گويد: «اگر من مخاطبي باشم كه فقط به دنبال تغيير شبكه باشم تا يك برنامه مورد علاقه ام را پيدا كنم، ممكن است چند شب هم بگذرد و برنامه دلخواهم را پيدا نكنم، ولي گاهي اوقات برنامه اي خاص را مي بينم مثلاً گاهي وقتها كوله پشتي را نگاه مي كنم و احساس مي كنم اين برنامه براي ديدن كشش دارد، هر چند گفت و گوي اين برنامه جزو گفت و گوهاي شبانه نيست؛ چون در برنامه هاي شبانه بايد تعدد مهمان و آيتم موج بزند. در هر صورت آنچه در اين نوع برنامه ها مهم است، خلاقيت، تأثيرگذاري و ماندگاري است. اميدوارم زماني برسد كه با سبكهاي جديدي در اين برنامه ها روبرو شويم كه باعث شود همه وقت بگذاريم و حتماً اين برنامه ها را ببينيم.»

  


نگاهي به مجموعه شعر نوجوان «كلاغ سه شنبه» سروده مهدي مرادي؛ پر از بازي برگ و باد

 

* عباسعلي سپاهي يونسي

در كارنامه هنري شاعر، نخستين كتاب او مي تواند نقطه مهمي باشد، چرا كه با اولين اثر در قالب كتاب، شاعر به طور رسمي به بازار نشر وارد مي شود و آثارش را نه در قالب قطعه شعري در روزنامه و يا مجله اي، بلكه به صورت مجموعه اي در قالبي ماندگارتر به مخاطبان خود عرضه مي كند.
در اين ميان مي توان سنجيد كه شاعر در اولين كتاب خود به چه سمت و سويي رفته است، با شعر چگونه برخورد كرده است، اثر او تا چه اندازه داراي شاخصهاي يك اثر جدي است و به طور خلاصه مي توان دريافت كه شاعر را تا چه اندازه مي توان جدي گرفت.
اين چند سطر شروعي بود تا شما را به ديدار اولين كتاب مستقل مهدي مرادي دعوت كنم. مهدي مرادي شاعر جواني است. براي دو گروه سني بزرگسال و نوجوان مي نويسد و مي سرايد و البته گاهي نيز ترجمه مي كند و ترجمه هايش هم ترجمه هايي است خواندني، چرا كه شاعر بودن او به زيباتر شدن ترجمه هاي شعري اش كمك فراواني مي كند.
«كلاغ سه شنبه» يكي از آخرين آثار منتشر شده كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان و اولين اثر اين شاعر است. كتابي كه براي گروه سني «د» و «ه» به چاپ رسيده است، در برگيرنده 13 شعر است و بر پيشاني كتاب آمده است: «مجموعه شعر براي نوجوان».
در كلاغ سه شنبه قالب به كار گرفته شده، چهار پاره است. پر كاربرد ترين قالب براي شعر كودك و نوجوان كه به علت داشتن مختصاتي خاص در فرم قافيه، آن را به قالب شعر اين دو گروه سني تبديل كرده است.
شعر مرادي حاصل نگاه و دقتي است كه او در محيط زندگي اش دارد مسايل مطرح شده در شعرش چيزهايي است كه به خوبي مي تواند برانگيزاننده احساس و توجه خواننده باشد كه شعرش را مي خواند. چيدمان كلمات به گونه اي است كه انتقال حس شاعر نه تنها بر دوش كلمه، بلكه بر دوش فضاي ايجاد شده در كل شعر است.
از شيروانيها
سرريز باران است
ابري تر از امروز
پل در خيابان است
***
ابري تر از هر روز
پل ساكت و تنها
خيره به ماشين ها
در فكر آدمها
و خواننده پس از خواندن اين شعر اندوه پلي را كه بدون چتر، روزهاي باراني را و همه روزهاي عمرش را بيرون مانده است، احساس مي كند و اين مي تواند براي يك شعر، امتيازي مهم باشد.
از شعرهاي مهدي مرادي مي توان بوي باران را شنيد. با نگاهي به سيزده شعر شاعر مي توان به اين نكته رسيد كه كلماتي مثل باران در نيمي از شعرهاي اين شاعر حضور دارد.
شاعر گاهي از باراني سخن مي گويد كه بي خبر و تند در حوالي ميداني اتفاق مي افتد و گاهي از چكه كردن سقفي كه باران بر آن مي بارد و البته همه اينها بهانه اي است تا شاعر با مخاطب خود حرف بزند. گاه از قطاري كه از كنار شاعر مي گذرد و گاه از نشستن كنار حوض و ماهيها و گاه آرزوي بوسه زدني بر دستان خسته پدر كه شبانگاه به خانه بر مي گردد و شعر همين اتفاقات و نگاه ها و دقيق شدنهاست كه البته شاعر با زباني غير از زبان معمول و روزمره با آن حرف مي زند.
مرادي اين توانايي را دارد كه كلمات، راهبران او در شعرش نباشد و او كلمات و جايگاه آنان را در شعر مشخص كند و اين اتفاق در اندازه طولي هر شعر نيز خود را نشان مي دهد.
در 13 شعر «كلاغ سه شنبه» 6 چهارپاره 4 بندي، چهار شعر چهاربندي، دو شعر سه بندي و يك شعر هفت بندي ديده مي شود.
فرم روايت گونه شعرها شروع و پاياني را براي شعر به وجود آورده است و شاعر در اين فرم نوجوان پسندانه كه كمك مي كند تا او در چارچوبي مشخص تر حركت كند به سرودن پرداخته است.
حتي شعرهايي كه در سه بند خلاصه شده است هم شعرهايي كامل است؛ براي نمونه شعر كلاغ سه شنبه را با هم بخوانيم:
چه روز ساكت و سردي!
سه شنبه اول دي بود
كلاغي آمد و پر زد
در آسمان مه آلود
***
كلاغ خواند و تو خوشحال
ميان كوچه دويدي
چه قار قار قشنگي
از آن كلاغ شنيدي
***
كلاغ ساده و تنها
كلاغ زل زده در تو
در آن سه شنبه ابري
كلاغ حادثه اي نو
شعر داراي يك تصوير كلي زيبا و تصويرهاي زيباي جداگانه اي است. پر زدن كلاغ در آسمان مه گرفته، دويدن نوجواني در اين حال و احوال و... و پاياني خوب و ماندگار در ذهن.
در ميان كارهاي مرادي البته شعري نيز ديده مي شود كه اگر چه زيباست، اما مي توان نكاتي منفي را درباره آن متذكر شد، شعري است چهاربندي كه شروع آن اين گونه است:
كنار حوض من امروز
شدم خيره به ماهي ها
نگاهم شد پر از پولك
پر از نقاشي دريا
اما اين شعر در بند دوم خود از آن لحن نوجوانانه اي كه در شروع شعر شاهد آنيم به سمت لحن كودكانه كشيده مي شود و باز گفتن اتفاقي كه مي افتند و نوع گفتن باعث مي شود ما بند دوم اين شعر را به عنوان بند شعري از يك چهارپاره كودك تصور كنيم:
كمي شكلك در آوردم
دو دستم را تكان دادم
شدم نزديك تر آن وقت
به آن ها خرده نان دادم
و در ادامه شعر به همان لحن مورد نظر و قابل قبول بر مي گردد و با پاياني زيبا و تأمل برانگيز تمام مي شود كه حذفهاي مورد قبول آن كار را زيباتر مي كند
به فكر آبها هستند
به فكر خوبي دريا
كمي غمگين، كمي خوشحال
درون حوض ماهيها
با اينكه از شعرهاي مرادي مي توان به اندوهي لطيف دست يافت، اما بايد به اين نكته نيز توجه كرد كه اميد نيز در شعر او فراموش نشده است.
تك درخت خشك كوچه
برگ و بار اگر ندارد
قول داده ابر آبان
بي دريغ تر ببارد
نكته ديگري كه مي توان در شعر مرادي به آن اشاره كرد دو نوع تصويري است كه در شعرهاي اين شاعر ديده مي شود و اين دو گونه تصوير اگر چه هر دو به جهت ايجاد زيبايي در شعر به كار مي روند، اما از جهت زيبايي شناسي هر كدام متفاوت از ديگري است. مرادي در جايي مي گويد:
دوباره جانماز ما
پر از سپيده مي شود
صداي روشن كسي
از آن شنيده مي شود
كه شامل دو تصوير است، تصوير نخست جانمازي كه پر از سپيده است و تصوير دوم صداي روشن كسي است كه از جا نماز شنيده مي شود و هر دو تصوير انتزاعي، اما آن وقت كه شاعر مي گويد:
سوت زد دور شد
توي آن صبح سرد
تا توانست ا
وبيشتر دود كرد
و اين گونه از دور شدن قطاري در صبح سرد از ايستگاه مي گويد و تصويري رئال به خواننده اش مي دهد. حال با مقايسه اين دو نوع تصوير مي توان دريافت كه كدام زيباتر است و كدام را بهتر مي توان تصور كرد؛ مسلماً تصوير دور شدن قطاري در صبحي سرد از ايستگاهي كه احتمالاً براي شما يادآور فضاي مه آلود و خلوت و سرد ايستگاه است، زيباتر و بيشتر قابل تصوير شدن است تا صدايي روشن كه از سجاده اي به گوش مي رسد، چرا كه در اين تصوير صدا قابل تصوير نيست و صفتي كه به آن داده مي شود نيز از همين نوع است، پس مي ماند سجاده كه نمي توان به تنهايي تصويري قدرتمند و شاعرانه باشد.
كوتاه سخن آن كه مهدي مرادي شاعر جوان در كلاغ سه شنبه چهره اي قابل قبول از خود برجاي گذاشته است. فراموش نكنيم كه او براي گروه سني نوجوان شعر سروده است؛ گروه سني اي كه اگر شاعر حركتي دقيق در سرودن براي او نداشته باشد، احتمال تبديل شعر نوجوان به بزرگسال يا كودك اتفاق مي افتد. گفتني است تصويرگري زيباي عطيه مركزي و گرافيك قابل قبول كار، باعث زيباتر شدن «كلاغ سه شنبه» شده است.

  


نگاهي به فيلم «نان و گل سرخ» به بهانه پخش در رسانه هاي تصويري؛ قهرمانهاي فرودست

 

* امير اطهر سهيلي
نان و گل سرخ
محصول:2000
كارگردان: كن لوچ
نويسنده: پائول لاورتي
مدير فيلمبرداري: باري آكرويد
آهنگساز: جرج فنتون
بازيگران: پيلار پاديلا، آدريان برادي،الپيديا كاريلو،جك مگ گي، مونيكا ريواس و فرانك داويلا
در سينما كمي حيله گري وجود دارد؛ همه لقمه ها را مي خوريد، اما در پايان هنوز گرسنه ايد!
«كن لوچ»
«كن لوچ» فيلمساز كهنه كاري است، غمخوار طبقه كارگر و آزاديخواه كه همواره قصه افراد درگير سياست و جنگ را روايت مي كند. او طي چهار دهه فيلمسازي به تبحر و سبكي فاخر دست يافته و كارنامه اش از قله هايي چون «زمين و آزادي»، «نام من جو است»، «باد در مرغزارها مي وزد»، «آواز كارلا» و ... مملو است.
او چهره اي از قشر كارگر ترسيم مي كند كه هر مخاطبي را به وجد آورده و به ستايش اين قشر بر مي انگيزد و شايد دليلش از حيله گر خواندن سينما همين ويژگي اغراق در واقعيت است كه با تأكيدهاي افراطي دوربين و با شناختي كه «لوچ» از تأثير تصوير بر مخاطب دارد اعمال مي شود. لوچ، كمتر جايزه قابل اهميتي است كه به دست نياورده باشد.
«نان و گل سرخ» هم از جمله آثار اين فيلمساز است كه بيشترين جايزه ها را دريافت كرده است. اين فيلم در سال 2000 نامزد نخل طلاي جشنواره كن شد و جايزه ويژه جشنواره «سانتا باربارا» را از آن خود كرد .
نام فيلم برگرفته از يكي از شعارهاي كارگران معترض آمريكايي است: «ما نان نياز داريم، ولي گل سرخ هم مي خواهيم» كارگران در تمامي آثار «لوچ» قهرمانهاي اصلي هستند. بر آنها ظلم مي شود، آنها را سركوب مي كنند، اما در انتها يك پيروزي شيرين در انتظار آنهاست. البته پايان آثار «لوچ» هپي اندينگ (پايان خوش) نيست. اين كارگردان هميشه يك ضربه نهايي براي تماشاگر خود كنار گذاشته است. يك سيلي تلخ كه در انتها نمي گذارد شيريني پيروزي كارگران ماندگار بماند .ويژگيهايي كه گفته شد شايد تم و درونمايه اغلب آثار «لوچ» را تشكيل مي دهد.
اما نظافتچي هاي ساختمان شايد كاراكترهايي باشند كه در سينما كم رنگترين و بي اثرترين حضور را داشته اند، البته پيش از سال 1990 كه «كن لوچ» در فيلم «آشغال» يكي از بزرگترين اعتصابات اين كارگران را به تصويركشيد. پس از «آشغال» حضور اين صنف كارگري به عنوان قهرمانهاي اصلي فيلم تا سال 2000و اكران فيلم «نان و گل سرخ» به تعويق افتاد.
«نان و گل سرخ» با يك سكانس مستندگونه آغاز مي شود. دوربين روي شانه سرگردان است. عده اي مهاجر مكزيكي سعي مي كنند به صورت قاچاق وارد خاك آمريكا شوند. دوربين در نماها سرگرداني اي شبيه آنچه در سكانسهاي اوج «پروژه جادوگر بلر» مي بينيم دارد. يك مستند واقعي. بدون قهرمان و شخصيت مركزي. يك فيد طولاني و تيتراژ با فوكوس كارگردان بر چهره دختري كه قهرمان فيلم است.
اين دختر قرار است قهرمان باشد. «كن لوچ» در همان آغاز اين تئوري را به ما مي قبولاند. استيل مستند «كن لوچ» با اينكه قدرت آغازين را ندارد، ولي همچنان جاري است. او از تكنيك دوربين روي شانه به خوبي استفاده مي كند و در سكانسهاي مورد نيازش آن را شدت مي بخشد. اما قهرمان «لوچ» از آغاز قهرمان نيست. او سربار يك خانواده است و بايد براي خودش كاري پيدا كند. سربار بودن «مايا» يكي از گرههاي فيلم است، به گونه اي كه پس از پيوستن او به گروههاي مبارزاتي زيرزميني، وابستگي «مايا» به خانواده خواهرش براي مخاطب كنش ايجاد مي كند.
كاراكترهاي بعدي اي كه وارد جريان داستان مي شوند خانواده خواهر «مايا» هستند كه نويسنده در پردازش آنها بشدت ضعيف عمل كرده است و با وجود تأكيدي كه در ابتداي فيلم بر روي آنها وجود دارد در اواسط فيلم، اين شخصيتها به صورت كامل محو شده و از روال داستاني خارج مي شوند.
شخصيت پردازي«لاورتي» در سكانسهايي ديگر نيز بشدت ضعف نشان مي دهد. شخصيت «روبن» به يكباره ظاهر مي شود و به عنوان مسيري فرعي در طول فيلم قرار مي گيرد و به يكباره هم از سير فيلم جدا شده و از روال اصلي خارج مي گردد.
اين شخصيت هرچند سبب ايجاد پايان طلايي فيلم شده است، اما به هيچ وجه حضور تثبيت شده و توجيه پذيري در فيلم ندارد. در كل تمامي شخصيتهاي «لوچ» ورود و خروجشان در كادر فقط در ارتباط با قهرمان تعريف مي شود و زماني كه ارتباطشان با قهرمان سست شود ديگر ديده نخواهند شد و اين تك محوري در يك فيلم انقلابي و بشدت اجتماعي يك ضعف به نظر مي آيد.
پيش از اين، كارگرداني «كن لوچ» را در «نان و گل سرخ » پيرو سبكي مستند گونه دانستيم. با وجود اين «لوچ» هيچ گاه تركيب بندي و كمپوزيسيون كامل خود را از دست نداده و حتي در نماهاي سريع و پرشتاب فيلمبردار، مخاطب تركيبهايي كاملاً منظم را در خلال بي انضباطي فيلمبردار مشاهده مي كند. اين ويژگي به طور كلي از نقاط قوت سينماي «لوچ» شمرده مي شود.
تدوين بشدت زيركانه نيز در تكامل فيلم تأثيرگذار است. وقايع خارج از كادر به زيبايي كنار هم كنش و واكنش مي سازند و همچنين سكانسهاي نيمه رها شده كه اوج آنها را در سكانس ملاقات «برتا» با صاحب كار مي بينيم.
«برتا» وسوسه مي شود و درست زماني كه مي خواهد راز گروه را فاش كند، كات مي خورد به خيابان و «مايا» كه گريان طول خيابان را مي پيمايد.
تركيب اين دو پلان ايهام ساز است و اين ايهامها در كليت فيلم جاذبه ايجاد مي كند و مخاطب را در طول گرههاي متوالي اثر به سمت گره اصلي مي كشاند.از ديگر ويژگيهاي ممتاز «نان و گل سرخ » طنز تلخ نهان در درونمايه اثر است. از سكانس فرار «مايا» از دست قاچاقچيان انسان تا دزدي وي از سوپر ماركت؛ طنزهاي تلخ، ولي در عين حال عميق كه «لوچ» زيركانه بر تمامي فيلم گسترانده است.
شخصيتهاي «لوچ» در حقيقت همواره هويتي فانتزي دارند. حضور اوليه «سام» در سكانسي شبه انيميشني مانند آنچه در موش و گربه ديده ايم اتفاق مي افتد. راه رفتن «سام» فانتزي است، حركات و برخوردهايش به صورتي كاملاً كميك طراحي شده اند و اين طراحي فانتزي شخصيتها در بقيه كاراكترها هم به زيبايي ديده مي شود.
اما بازي بازيگران را نمي توان در اين اثر ناديده گرفت. جز نام كارگردان به حتم يكي ديگر از عوامل موفقيت اين فيلم، بازي «آدرين برادي» در يك نقش متفاوت است. جالب است بدانيد كه «برادي» بازي در اين فيلم را بدون خواندن فيلمنامه پذيرفته و بيان كرده كه:« كن لوچ را دوست دارم و برايم مهم نيست او چه مي خواهد بسازد، مهم اين است كه از من خواسته در فيلمش بازي كنم. »
«برادي» يكي از بازيگرهاي خوب فيلم است، هرچند بازي «پيلار پاديلا » را هم به هيچ وجه نمي شود ناديده گرفت.

  


براي حضور در جشن خانه سينما؛شش فيلم از 60 فيلم انصراف دادند

 

ايسنا: داوران جشن سينماي ايران هفته  سوم داوري خود را با نمايش پانزده فيلم سپري مي كنند.
بنا بر اين گزارش،«ارتفاع 45/6» سيامك شايقي، «به همين سادگي» رضا ميركريمي، «پرونده هاوانا» عليرضا رئيسيان، «آلبوم» غلامرضا حيدرنژاد، «پايان راه» افسانه منادي، «مثل يك قصه» خسرو سينايي،«سبيل مردونه» جواد اردكاني، «گناه من» مهرشاد كارخاني، «باز هم سيب داري» بايرام فضلي، «ميناي شهر خاموش» امير شهاب رضويان، «قفل ساز» غلامرضا رمضاني، «سنگ كاغذ قيچي» سعيد سهيلي،«دم صبح» حميد رحمانيان، «آخرين ملكه زمين» محمد رضا عرب، «روز سوم» محمد حسين لطيفي،«تك درختها» سعيد ابراهيمي فر تا پايان اين هفته دوم شهريور ماه براي 110 داور جشن سينما به نمايش درخواهد آمد.
داوريهاي جشن سينما كه تا تاريخ 10 شهريور ماه ادامه دارد، طبق گفته  پرويز پرستويي دبير جشن، تعداد فيلمهايي كه به جشن ارسال شده اند 60 فيلم است و از اين ميان يازده فيلم توسط دست اندركاران آنها از جشن خارج شدند.
وي متذكر شد: اما پنج فيلم از ميان اين تعداد فيلم  انصرافي به جشن بازگشته اند بنابراين تعداد فيلمهاي انصرافي شش فيلم است كه عبارتند از: «آدم» عبدالرضا كاهاني، «بي وفا» اصغر نعيمي، «زن بدلي» مهرداد ميرفلاح، «خاك سرد» رضا سبحاني، «قلقلك» مسعود نوابي، «قصه  دلها» هوشنگ درويشي.

  


«تام هنكس» نايب رئيس اسكار شد

 

فارس: «تام هنكس»، بازيگر هاليوودي به عنوان يكي از نواب رئيس آكادمي علوم و هنرهاي سينمايي اسكار انتخاب شد.
به گزارش هاليوود ريپورتر، هنكس، برنده دو جايزه اسكار براي فيلمهاي «فيلادلفيا» و «فورست گامپ»، كه پيش از اين سمت يكي از سياستگذاران بخش بازيگران در آكادمي علوم و هنرهاي سينمايي را داشت، امسال به عنوان يكي از اعضاي گروه نائب رئيسان اين آكادمي انتخاب شده است.
اين در حالي است كه «سيد گانيس»، رئيس سابق آكادمي اسكار، براي سومين بار پياپي بعنوان رئيس اين آكادمي انتخاب شده است.

  


« هانيبال الخاص » پائيز به ايران مي آيد

 

مهر: هانيبال الخاص كه هم اكنون در آمريكا به سر مي برد، پائيز امسال نمايشگاهي از آثارش را در ايران برپا مي كند.




اين نمايشگاه به احتمال زياد مانند تيرماه امسال كه 40 اثر از اين هنرمند در گالري الهه به نمايش گذاشته شد، برپا مي شود.الخاص در حال خلق تابلوهايي براي موزه صلح ايران است كه تاكنون دو تابلو به اتمام رسيده است. اين موزه آثار بسياري از هنرمندان را خريده و به نمايش مي گذارد.
اين هنرمند اواخر شهريور يا اوايل مهر به ايران مي آيد. الخاص كه در نقاشي نو ايران تأثيرات بسزايي داشته، 35 سال به تدريس مشغول بوده و شاگرداني چون حسين خسروجردي، ناصر پلنگي، حبيب صادقي و بسياري از هنرمندان معاصر ايران را تربيت كرده است. يكي از مهمترين آثار هانيبال تابلو 15 قطعه اي آفرينش است.

  


محمد  حسين جعفريان در بيمارستان بستري شد

 

فارس: محمد حسين جعفريان، مجددا به بيمارستاني در شهر مشهد منتقل و در اين بيمارستان بستري شد.
اين خبرنگار جنگ، مستندساز و شاعر كه چندي پيش بر اثر سانحه رانندگي بشدت مجروح شده بود، در بيمارستاني واقع در شهر مشهد بستري شده است.
جعفريان كه بتازگي سمت رايزن فرهنگي ايران در افغانستان را برعهده داشته، در جنگهاي بوسني و افغانستان به عنوان خبرنگار حضور داشته است.مسعود ده نمكي در توضيح بيشتر علت وقوع اين حادثه به فارس گفت: اين مستندساز در راه بازگشت از مأموريتي در افغانستان بر اثر تصادف رانندگي مجروح و خودروي وي دچار حريق شد كه وي را بلافاصله به بيمارستان منتقل كردند.وي اظهار داشت: جعفريان به دليل تشديد صدمات جسمي ناشي از حادثه مذكور پس از مدتي مجدداً به بيمارستان منتقل شده است.

  


به مناسبت هشتصدمين سال تولد مولانا ؛
«شهرام ناظري» سمفوني رومي را در سالن «والت ديزني» خواند

 

فارس:«شهرام ناظري»به همراه پسرش با اركستر فيلارمونيك لس آنجلس، سمفوني رومي را در سالن كنسرت والت ديزني اجرا كرد.در اين اجرا كه به مناسبت هشتصدمين سال تولد مولانا برگزار شد،«شهرام ناظري» به همراه «حافظ»پسرش، براي اولين بار سمفوني رومي را در تالار ديزني با اركستر فيلارمونيك لس آنجلس اجرا كردند.اركستراسيون «ناظري» براي اجراي اين اثر، تركيبي است از هفت ساز مختلف كه دوساز غربي چلو و ويولا، سه تار و دف ايراني و دمام هندي سازهاي آن هستند.«حافظ ناظري»درباره اين سمفوني در گفتگو با لس آنجلس تايمز گفت: پدر من اولين خواننده ايراني بود كه سي و پنج سال پيش اشعار مولوي را به آواز خواند و من با آموختن نكات زندگي مولوي بزرگ شدم.
وي افزود: ما مي دانيم كه مولوي تنها يك شاعر نبوده و فيلسوف بزرگي بوده است. چيزي كه ما مي خواهيم پس از معروف شدن مولوي در غرب انجام دهيم به نوعي نشان دادن واقعيت زندگي اوست.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com