|
* وحيد ضرابي نسب
اول) نه! اصلاً خودتان را ناراحت نكنيد(!) يك مشعل بد شكل بي خاصيت كه اين همه بالا و پايين كردن و وقت گذاشتن نمي خواهد. به قول

دبير كميته ملي المپيك «اصلاً اهميت نمي دهيم». به چه؟ به اينكه مسير سفر مشعل نمادين المپيك 2008 پكن كه 137 هزار كيلومتري طول دارد حتي يك متر از خاك ايران را نيز شامل نمي شود. حالا نشد كه نشد، فداي سرتان(!) ما چيزهاي خيلي مهمتري از اين ژيگول بازيها و ادا و اطوارهاي بزك كرده داريم. ما «المپيك ايرانيان» داريم كه خودش ده تايي المپيك است، آن هم بدون مشعل و اين جور چيزها. اصلاً اين چه كاري است كه اين كميته بين المللي المپيك مي خواهد مشعل را دور دنيا بچرخاند و مردم و رسانه ها و ورزشكاران را سركار بگذارد؟ كه چه بشود؟ ما كه پيشنهاد مي كنيم به جاي اين جور كارهاي نمايشي بيايند و كيفيت رقابتهايشان را در حد المپيك ايرانيان بالا ببرند تا شايد ما حال كرديم و يك چند تايي تيم و ورزشكار به اين مسابقات فرستاديم(!)
دوم) 5 فروردين ماه 87، مشعل بازيهاي المپيك 2008 پكن در دشت المپياي كشور يونان (مادر المپيك) روشن مي شود و پس از اقامتي 5 روزه در داخل اين كشور و سر زدن به آكروپوليس، سفر 137 هزار كيلومتري دور دنيايش را آغاز مي كند. از آلماتا قزاقستان، استامبول تركيه و سن پترزبورگ روسيه مي گذرد تا اينكه به لندن و پاريس برسد و بعد سر از قاره آمريكا درآورد و سان فرانسيسكو در شمال و بوئنوس آيرس در جنوب و قاره سياه آفريقا و تنها ميزبان مشعل يعني شهر دارالسلام تانزانيا. و دوباره قاره آسيا و مسقط عمان و دارالسلام پاكستان و بمبئي هند و بانكوك تايلند و كوالالامپور مالزي و جاكارتاي مالزي. سري به استراليا و كانبرا و برگشت به شرق آسيا؛ از سئول و پيونگ يانگ و هوشي مينه (ويتنام) تا چين تايپه و هنگ كنگ و ماكائو و سرانجام چين. 113 شهر و منطقه از مشعل پذيرايي مي كنند تا سرانجام پكن آن را تحويل بگيرد. بله، اولين سؤالي كه پس از خواندن اين مسير طولاني جلوي چشمانتان رژه مي رود چيست؟ حتماً اينكه چرا كشور ما در اين سفر مشعل هيچ سهمي ندارد؟ آن هم در شرايطي كه شروع مسير از جاده باستاني ابريشم است و ما و همه مي دانيم قسمت عمده اي از اين جاده تاريخي از ايران عزيز ما مي گذرد. حتي اگر اهل ورزش و المپيك و اين جور چيزها هم نباشيد، به دليل اين ناديده انگاري تاريخ و باستان و گذشته كشورمان حتماً آزرده خاطر مي شويد و البته اين بار ديگر نمي توان خارجي ها را متهم كرد و آنها را دشمن تمدن و فرهنگ ما خواند. اين بار خودمان نخواستيم ناممان مطرح شود و با تصور اينكه «مگر يك حمل مشعل چه ارزشي دارد؟» حتي يك درخواست كوچك هم براي اين قضيه ارائه نداديم. خواهش مي كنم ورزشي نگاه نكنيد. داستان المپيك، بين المللي، استراتژيك، سياسي، اجتماعي و فرهنگي است و ورزش تنها يك بخش از جهانشمولي آن. گمان مي كنيد نفس گرداندن يك مشعل اهميت دارد يا اينكه چنين فرصتي بهترين شانس هر كشور براي نمايش داشته هاي فرهنگي و تاريخي و افتخارات ملي اش است. اينكه در همان مدت كوتاه حمل مشعل در هر سرزميني توجه تمام رسانه ها و شبكه ها و مردم و ورزشكاران و حتي سياسيون و اهالي فرهنگ و تاريخ به آن معطوف مي شود و چه بهره برداري هاي سازنده اي كه نمي شود از اين فرصت كرد. در شرايطي كه مي شد براي اولين بار ميزبان مشعل المپيك بود (و ممكن است اين اتفاق تا چند دوره آينده نيفتد) آنقدر بي تفاوت و بي اهميت از كنار اين موضوع رد شديم كه فراموش كرديم چه موقعيت بي نظيري را پيش رويمان قرار داده اند. البته شايد آقايان گمان كرده اند قصه حمل مشعل المپيك در ايران حسابي فكر و وقت و توانشان را مي گيرد و حال نكرده اند با ارائه درخواست براي ميزباني مشعل، خودشان را به دردسر بيندازند. كه حتماً برپايي چنين مراسمي به هماهنگي ها و برنامه ريزي ها و شيوه اجرايي خاص و هدفمندي نياز دارد كه ما البته خيلي اهل آن نيستيم. يادتان بيايد قصه حمل مشعل المپيك آسيايي دوحه در 3 شهر ما كه چه اتفاقهاي جالبي كه پيش نياورد و چه حاشيه هايي كه نيافريد(!) شايد با نگاهي به اين ماجرا نتيجه بگيريم همان بهتر كه سهمي در اين سفر دور دنيا نداريم(!) به هر حال كاش آقايان بدانند قضيه جدي است و چه فرصت مناسب و بين المللي را از دست دادند. گرچه برخي مسؤولان هم اكنون به فكر افتاده اند كه براي رضايت كميته بين المللي المپيك و تغيير مسير رايزني كنند (كه عمراً نمي شود!) اما اين جمله آقاي كفاشيان كه شجاعانه اعلام كرده اند «اينكه ايران در مسير حمل مشعل نيست اهميتي ندارد» را بايد در كتاب ديالوگهاي تاريخي ورزش ايران ثبت كرد! |