|
امير وفايي
فيلسوفانه

جايزه ديوانه كننده ترين اظهارنظر مربيان ليگ برتر در هفته اول تعلق مي گيرد به محمود ياوري سرمربي فوق العاده قديمي برق شيراز، واقعاً اگر تمام انسانهاي موجود در كره زمين اين قدر زيبا و با نگاه مثبت به اتفاقهاي ناخوشايند نگاه كنند، ديگر هيچ انساني گرفتار و نگراني پيدا نخواهد شد. استاد لحظاتي پس از شكست با جمله اي فيلسوفانه فوتبال ايران را غافلگير كرد؛ «ما نباختيم بلكه به پيكان براي برنده شدن كمك كرديم.» چقدر قشنگ! ياوري هم مي توانست مثل خيلي از مربياني كه تيمشان نتيجه نمي گيرد، از ضعف داوري، امكانات ضعيف، بي برنامگي فدراسيون و... صحبت كند، اما اگر قرار بود همه مردم مثل هم فكر كنند هرگز نابغه هايي چون نيوتن، انيشتن و امثالهم متولد نمي شدند. مي توان نباخت و در عين حال به پيروزي حريفان هم كمك كرد، طبيعي است كه امثال من و شما حرف محمودخان را نفهميم و حتي به او خرده بگيريم. در زمانه اي كه محبت، مهرباني، عطوفت و انسان دوستي كاملاً از بين رفته ديگر چه كسي به گرفتن دست رقيب و كمك به پيروزي او فكر مي كند؟ از اين به بعد اگر فرزندتان رفت زير تريلي مي توانيد بگوييد: «قضابلا بود. شايد قرار بوده اتفاق بدتري بيفتد.» اگر سقف خانه روي سرتان فرو ريخت لبخند بزنيد و بگوييد: «عجب شانسي، حالا مي تونم بدون هزينه تخريب يه برج شيك بسازم.»
مشكل تردد درايت و دورانديشي ساموئل دارابينيان كه تيمش اولين صدرنشين ليگ هفتم لقب گرفت، قابل تحسين است. اصلاً هيچ بعيد نيست كه پيكان تا هفته هاي پاياني اين صدرنشيني را حفظ كند و براي اولين بار جام قهرماني را صاحب شود. تيمي كه در خانه دو بار مقابل خط حمله كم رمق برق شيراز مغلوب مي شود، بايد به فكر ترميم خط دفاعي اش باشد و چه زيبا كادر فني پيكان انگشت روي نام تاريبو وست نيجريه اي گذاشت. «وست» عادت دارد به هر تيمي كه مي رود موهايش را به رنگ پيراهن جديدش در مي آورد و همين مسأله باعث مي شود تا مهاجمان حريف او را نبينند. مدافع جديد پيكان از آن موجوداتي است كه خودشان را به رنگ محيط در مي آورند و به اين ترتيب از خطر رويارويي با دشمن فرار مي كنند. چهره مهاجماني كه گمان مي كنند با دروازه بان پيكان تك به تك شده اند و ناگهان پاي تاريبو وست را جلوي توپ مي بينند، حتماً ديدني است. فقط اين وسط يك ايراد كوچولو وجود دارد. مدافع جديد پيكان با آن دو تا شويد موي فيروزه اي براي تردد در سطح شهر تهران مشكلات زيادي خواهد داشت. احتمالاً اگر دستهايش را هم ببرد بالا نافش مي زند بيرون و يك روز در ميان بازداشت مي شود.
جنون ببري

عجب سوژه بكري است اين «زوران جورجوويچ» سرمربي صرب جديد ذوب آهن. ستون چهره ها انتخاب ايشان را به تمام مسؤولان و دست اندركاران تيم اصفهاني تبريك مي گويد و جا دارد ساير تيمها هم براي داغ شدن سوژه هاي اين ستون از وجود چنين عزيزاني استفاده كنند. به قول قديمي ها دل خجسته اي دارد جناب جورجوويچ. وقتي در اولين كنفرانس مطبوعاتي اش گفت: «يازده ببر را در تركيب اصلي به زمين مي فرستم» حرفش را زياد جدي نگرفتيم، اما حتي زماني كه در خانه از پس شكست دادن ملوان بر نيامد، باز هم خودش را از «تك و تا» نينداخت و گفت: «امروز ببرهايم خواب بودند» شكارچي ها معتقدند شكار كلاغ، به هدف گرفتن ببر در حال چرت زدن كه توان حركت كردن ندارد، شرف دارد.چطور مي توان باور كرد كه يازده ببر در زمين باشند و محض رضاي خدا يكي از آنها هم گوشه پنجه هايش را نشان ندهد. مگر آنكه بيماري جنون ببري به باشگاه ذوب آهن رسيده باشد و لذا لازم است كه مديران تيم هر چه سريعتر يك عدد دامپزشك حاذق را استخدام كنند. بيچاره «رسول گربه كندي» چه كشيد در اين ذوب آهن. كجاي دنيا يك گربه را مي گذارند بالاي سر يك مشت ببر؟ البته ما كه فعلاً ببري نديديم. اگر اين طور باشد فولاديها هم مي توانند مدعي شوند سال گذشته با يازده يوزپلنگ وبا گرفته سقوط كردند.
مفقودالاثر

خدا خيرت نده بچه كه اين طور ما را پيش شارجه اي ها شرمنده و سرافكنده كردي. چقدر دلالها توصيه كردند وقتي مي روي آنجا بچه خوبي باش و كاري كن كه بتوانيم سالي سه، چهار تا بازيكن بنجل به آنها قالب كنيم، اما حالا... اردوي الشارجه در آلمان به پايان رسيده بود و همه داشتند خودشان را براي حركت به سمت فرودگاه و بازگشت به امارات آماده مي كردند كه ناگهان متوجه شدند اثري از مسعود شجاعي نيست. همه جا را گشتند اما انگار آب شده بود و رفته بود داخل زمين. كم كم هوا تاريك شد. تمام مسؤولان و بازيكنان شارجه با چوبهاي مشتعل در جنگلهاي آلمان راه افتاده بودند و با صداي بلند نام مسعود را به زبان مي آوردند. «الشجاعي... انت ذهب كدوم الگور؟ المسعود... اينجا خطرناكون. اگه بر نگردي انت السياهون الكبودان في الكمربند.» اما فايده اي نداشت. گويا بازيكن ايراني از يك تيم آلماني پيشنهاد داشته و وقتي مديران شارجه با اين موضوع مخالفت كردند، خودش را گم و گور كرده. چه سرنوشت دلخراشي داشت، مسعود شجاعي. مثل اينكه پاي پليس آلمان هم وسط آمده و قرار شده هر جا او را ديدند با گلوله خلاصش كنند. آخرين خبر اين است كه شجاعي از وحيد هاشميان خواسته يك جايي پنهانش كند و وحيد هم بلافاصله يك گلوله حرامش كرده و در عوض جايزه پنجاه فرانكي را به دست آورده. |