تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
بادبادك
شهرستانها
خراسان امروز
ستونها
اخبار ویژه
نداي آشنا
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-08-21
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 30مرداد ماه 1386


ننه خودت گفتي!

 

افروز ارزه گر

در مورد جوجه ها كه تيرم به سنگ خورد و پول توجيبي يك هفته ام هدر رفت. ولي خوشحالم گنجشكهاي خانه مان با دانه هايي كه هرگز به جوجه ها نرسيد، چند روزي را سپري كردند.شاد بودند و لاي درختها قايم باشك بازي مي كردند.
صبح باد خوبي مي وزيد. مامان با صداي بلند گفت: چقدر مي خوابيد؟ بيدار شين و از هواي مطبوع تابستان لذت ببريد.
مامان كه تازه كتاب «طراحي نظم به شيوه فنگ شويي» را تمام كرده، اصرار دارد صبحها زود از خواب بيدار شويم و نظم و ترتيب را از صبح كله سحر، همگي با هم، شروع كنيم. مامان عقيده دارد ما بچه هايي بي نظم، بي قانون و حرف نشنويي هستيم و از اين ناراحت است كه تا به امروز به عمق فاجعه اين موضوع پي نبرده.
تابستان ! همان طور كه از لاي پتو اطراف را مي پايم، ناله مي زنم :تابستان چي ؟ هواي چي ؟ كشك چي؟
سرم را زير پتو كشاندم و طوري كه كسي نفهمد، گفتم: هنوز كلاس، درس، اعصاب خردي... جوجه هم كه ممنوعه!..
بلافاصله عزيز جون كه هزار ماشاا... تا به حال روي ماه سمعك و عينك و دندان مصنوعي را نديده است، مي گويد: ننه آنفلوانزاي جوجه اي مي گيري با اين كارهات...
داد مي زنم: جوجه نباشه، چي باشه ؟ كامپيوترم كه مال عهد بوقه. سرعتش كمه، دايم گير مي ده، اصلاً خرابه...
مامان عزيزم گفت: خلاصه كن...
گفتم : لپ تاپ.
مامان هم خلاصه گفت: محاله.
عزيز جون طبق معمول همين طور كه جورابهايش را مي پوشيد تا به مسجد برسد، فرمود: خب برو پارك تاب تاب بخور ننه... دست بچه ها رو هم بگير. اونا هم يه هوايي مي خورن.
پايم را مي كوبم به زمين: نه نه نه نه لب تاب نه... كامپيوتر.
عزيز جون گفت: داري كه!
گفتم: سرعتش كمه.
گفت: سرعت كمتر، خطر كمتر!
گفتم: عزيز جون! موتور، ماشين و دوچرخه كه نيست.
جرقه ا ي به ذهنم رسيد؛ اصلاً كامپيوتر نمي خوام. دوچرخه بخرم بهتره.
مامان و عزيزجون سكوت كردند.
سكوت در خانه ما علامت خيلي خيلي بدي است؛ يعني لپ تاپ و دوچرخه كه سهل است، بايد تا آخر تابستان كتاب «طراحي نظم به شيوه فنگ شويي» بخوانم. كافي است بگويم يك سيخ كبريت. همه مي گويند: ن..م..ي..خ..ر..ي..م
عزيز جون گفت: به حق چيزهاي نديده. دوچرخه مي خواي چكار ننه؟
گفتم : مي خوام برم پارك.
عزيز جان چشمهايش را گرد كرد و گفت: ديگه همين كارت مونده. اگه مامانت هم بخره، خودم عين جوجه ها بيرونش مي كنم.
ديدم طرف مقابل بسيار قوي با سلاحهاي كار كشته است. عزيز جون اصرار دارد امروز را با او بگذرانم. آداب زندگي كردن و معاشرت را ياد بگيرم. از اين خوشحالم كه از كلاس «طراحي نظم» امروز خلاص شده ام.
براي اينكه دل عزيز جون كمي نرم شود و با من كمي راه بيايد، توي راه با ديدن يك جفت كفش اسپورت نان و آبدار، دستم را به آسمان بلند كردم و آهي از ته دل كشيدم و گفتم : خدايا! كي از دست اين كفشها راحت مي شوم؟ آخه اين هم كفشه؟ مردم كفش دارند، ما هم...
عزيز جون گفت: ننه اين قدر آه و ناله نكن. مرغ آمين تو راهه...خلاصه عزيز جون دست ما رو گرفت و به خانه دوستش برد. توي راه هرچه توانستم از گرمي هوا و نداشتن دوچرخه و اسكوتر و اسكيت ناليدم، ولي فايده اي نداشت كه نداشت. گوشش را زده بود به كري و اصلاً هيچ چيز نمي شنيد.
مهماني تمام شد تا عزيز جون خداحافظي مفصلي با دوستانش كرد، دقايقي را منتظر ماندم. همه كه رفتند، پشت سرشان پريدم بيرون. كفشهايم نبود.
توي جا كفشي، بالاي جا كفشي، زير جا كفشي، تو دستشويي، توي حياط و ... نبود كه نبود.
فرياد زدم : كفشهاي ورزشي كهنه ام كو؟
عزيز جون مثل برق پاسخ داد: ننه نگفتم مرغ آمين تو راهه. خودت گفتي كاش از دست اين كفشها راحت بشم. خوب شدي ديگه ننه.

  


«هاچ» و دوستان !

 

ايرج نويسا

اينجا راديو بادبادك است. شنوندگان محترم، دوستان عزيز نوجوان، دختر خانم ها، آقا پسرها
{موسيقي}
من واقعاً خوشحالم كه راديوي ما به اين ميزان بالا از سطح تأثير گذاري رسيده است. آن از صفهاي طولاني خريد كتاب در سراسر جهان پس از برنامه ما راجع به كتابخواني و اين هم از وعده مسؤولان پيرامون بنزين سفر بعد از دوهفته اي كه برنامه ما به موضوع سفر پرداخت. اينها همه از نشانه هاي يك راديو بين المللي است!
{موسيقي}
پس چه نشسته ايد ؟ چمدانها را بربنديد كه بنزين سفر مهيا خواهد شد!
{موسيقي}
اما از اين حرفها كه بگذريم بايد عرض كنم خدمتتان كه برنامه اين هفته ما درباره سفر نيست و شايد هيچگونه ارتباطي هم با سفر نداشته باشد. چرا مي گويم شايد؟ عرض مي كنم خدمتتان منتها قبل از آن گزارشگر برنامه آماده ارسال گزارش خود است. اين گزارش را با هم بشنويم بعد من براي اداي توضيحات در خدمت شما خواهم بود.

به گزارش بادبادك ؛ واژه هاي مجعول

* سلمان يزدي
دوستان عزيز، شنوندگان راديو بين المللي بادبادك سلام. روز و روزگارتان خوش، با يك گزارش ديگر در خدمت شما شنوندگان پر و پا قرص و سينه چاك راديو بادبادك هستيم در خدمت شمايي كه خيلي با حاليد، اند مراميد، شمايي كه ناز و نازنينيد، شمايي كه خداي نكرده، نه، اصلاً و ابداً ببوگلابي نيستيد، شمايي كه آخرشيد. شمايي كه... .
نه، نه، نه، از پاي برنامه بلندنشيد. خواهش مي كنم اين مقدمه را تحمل كنيد، دليلش را الان عرض مي كنم. البته حتماً خودتان متوجه شده ايد، موضوع گزارش امروز ما درباره واژه هاي مجعول (جعل شده) است. واژه هايي كه در زبان محاوره مردم خصوصاً قشر جوان از كاربرد و بسامد بالايي برخوردار است اما خيلي از بزرگترها به كار بردن اين گونه واژه ها را نمي پسندند و اگر كسي با اين نوع واژه ها مورد خطاب قرارشان دهد، ترش مي كنند. بله صحبت در مورد پديده زبان مخفي يا واژه هاي مجعول، همان كلمات محاوره اي خلق الساعه اي است كه الان كم كم به اندازه اي رسيده اند كه چند كتاب واژه نامه آنها را معني كرده اند و تعداد و كاربردشان به حدي رسيده است كه اگر يك شخص با پرستيژ و باسواد مثلاً يك استاد دانشگاه، در محاصره تعدادي از جوانان امروزي قرار گيرد و صحبتهاي آنها را بشنود با كلمات زيادي كه معني آنها را نمي داند مواجه خواهد شد به هر حال بحث پيرامون بوجود آمدن اين واژه ها و كاربرد آن از سوي افراد فراوان است و كالبد شكافي اين بحث از حوصله يك برنامه حتي يك برنامه راديويي بين المللي بادبادك خارج است پس از بحث كردن در اين مورد فاكتور مي گيريم و نظر چند جوان با حال را در اين مورد جويا مي شويم.
- سلام، كرتيم، لطفا خودتو معرفي كن
- ما بيشتر، چرا خودمو معرفي كنم؟
- خوب من گزارشگر راديو بادبادكم مي خواستم نظرتو در مورد زبان مخفي يا زبان غيررسمي و واژه هايي مثل اند، آخرشي، حسرته و... بپرسم. پس لطفاً خودتو معرفي كن.
- يك سر دو زانو!
- خوب جناب يك سر دو زانو نظر شما در اين مورد چيه؟
- ببين داداش، بچه هاي امروز با بچه هاي ديروز فرق فوكولن و اين فرق و تفاوت در نوع لباس پوشيدن، در نوع گويش و... به چشم مي آيد و اگر نسل امروز با ديروز هيچ تفاوتي نداشت كه فنتي نداشت يعني درجا زده بود.
- متشكرم

- سلام من گزارشگر راديو بين المللي بادبادكم، خودتو معرفي كن
- من ليلا ايازي هستم
- خانم ايازي نظر شما درباره زبان مخفي چيست؟
- منظور از زبان مخفي همين كلمات و تركيبات جديد و محاوره اي است مثل فازنداد و... خوب فاز نداد و كلماتي مثل اين كه مخفي نيستند. خيلي خيلي هم آشكارند درست كه بزرگترها از دست بچه ها و كاربرد اين كلمات از سوي آنان خيلي شكارند اما اين كلمات كاملاً در ميان مردم ساري و جاري است و خود من و شما هم آنها را به كار مي بريم.
- خوب شنوندگان عزيز چون مقدمه اين گزارش به خاطر سواد و اطلاعات عمومي گزارشگري كه آخر گزارشه طولاني شد. گزارشمان را كوتاه مي كنيم، تا هفته آينده و گزارشي ديگر، فعلاً.


{موسيقي}
اينجا راديو بادبادك است. تنها راديو نوشتاري جهان!
{موسيقي}
برنامه اين هفته اصلاً موضوع مشخصي ندارد. يعني اينكه امروز وقتي وارد استوديو شدم به جاي متن، نويسنده محترم برنامه كاغذي به من دادند كه روي آن نوشته شده بود: «هرچه پيش ايد خوش ايد» و خب با وجود اين خيلي طبيعي است كه بنده ندانم كه در ادامه برنامه چه اتفاقي قرار است پيش بيايد و به همين دليل مي گويم : شايد، شايد، شايد.
{موسيقي}
به قول دوستان انگليسي زبان !«Maybe»
{موسيقي}
اصلاً شما بگوييد ما درباره چه موضوعي حرف بزنيم. بله همين الان تماس بگيريد و بگوييد.
{موسيقي}
باور كنيد پخش مي كنيم. مگر اينكه بخواهيد حرفهاي نامربوط و الفاظ ناشايست به كار ببريد و {بيب} بدهيد كه آن وقت مجبوريم همين طور كه ملاحظه فرموديد سانسورش كنيم ديگر، در غير اين صورت زنگ بزنيد لطفاً!
{موسيقي}
خب ظاهراً يكي از دوستان شنونده تصميم گرفته اند در انتخاب موضوع به ما كمك كنند و به همين دليل الان پشت خط هستند. دوست عزيز سلام !خودت را معرفي كن.
- سلام وقت بخير، من افشين هستم از تهران
- سلام افشين خان شما تاكسي زياد سوار مي شي انگار. عين تلفنهاي اونجا خودت را معرفي كردي!
- نه ما اصلاً تاكسي سوار نمي شيم، اما همسايه مون اينا دارن. ما تو حياط خونه شون ديديم.
- خب حالا نظرت راجع به موضوع اين هفته برنامه ما چيه ؟
- اصلاً جالب نيست برنامه بدون موضوع مثل زنبور بي عسل است.
- گمان كنم اينو درباره عالم بي عمل گفتند افشين خان!
- نه درباره برنامه شما هم گفتن. من مي خوام پيشنهاد كنم اين هفته درباره همين زنبور حرف بزنيم.
- ما چه حرفي داريم درباره زنبور بزنيم. مگه اينجا برنامه حيات وحشه؟
- خب شما كه الان راجع به موضوعات ديگر هم حرفي نداريد بزنيد. حداقل درباره زنبور حرف بزنيد كه يك چيزي گفته باشيد!
- بله، خب حالا روي پيشنهاد شما هم فكر مي كنيم. موفق باشي و خداحافظ
- متشكرم، خداحافظ.
{موسيقي}
من البته دو - سه زنبور مي شناسم كه بد نيست يادي هم از آنها بكنيم.
«هاچ»، «نيك» و «نيكو» كه اميدوارم اگر هنوز در قيد حيات هستند بالاخره موفق شده باشند مادرانشان را پيدا كنند خدا حفظشان كند.
{موسيقي}
يكي از دوستان اتاق فرمان مي گويند «فردي» را يادت رفت بگويي كه همين جا لازم مي دانم براي روشن شدن افكار عمومي عرض كنم كه «فردي» مورچه سياه بود نه زنبور!
{موسيقي}
تهيه كننده محترم برنامه از داخل اتاق فرمان ضمن ارائه درخواستي مبني بر اتمام فوري برنامه در همين لحظه، با الفاظي بنده را مورد مرحمت قرار دادند كه اگر قرار بود پخش شود بايد همه اش را بوق مي زديم!
{موسيقي}
قضيه خيلي جدي است، پس بدون معطلي از شما خداحافظي مي كنيم. پس تا هفته بعد مرحمت شما زياد، جلوه شما برقرار، در پناه حق باشيد. خدا نگهدار

  


لحظاتي كوتاه با جهان پهلوان تختي؛شما آقاي تختي را مي شناسيد؟

 

* زينب حاجي محمد زاده
درباره او
1- متولد 5شهريور 1309درمحله خاني آباد تهران.
2- اصالتاً همداني است.
3- خيلي زود فقر، خانواده اش را گرفتار كرد.
4 -ازهفت سالگي به شاگردي در نانوايي ونجاري مشغول شد.
5- شمردن مدالهاي رنگارنگش كارهركس نيست.
6- به صورت كاملاً اتفاقي با كشتي آشنا شد.
7- يك سال اول را بدون هيچ موفقيتي گذراند و به اين نتيجه رسيد كه يك سال را براي خود سازي به جنوب برود.
8- هميشه آرزو داشت به مكه برود.
9- نام پسرش را به احترام قهرمان اسطوره اي همدان(باي بك) بابك گذاشت.
10- تيتر روزنامه ها علتهاي مختلفي را براي مرگش چاپ كردند، ولي تنها چيزي كه كاملاً روشن است؛او به خدا پيوست.

سؤالهاي من
دلم نمي خواهد از آخر كار بپرسم، مي پرسم ولي ازغلامرضاي كوچك
چندمين فرزند خانواده بوديد ؟
چرا نام فاميلتان تختي است ؟
از مادرتان چيزي به خاطر داريد؟
از ورشكستگي پدر چطور؟
چرا مجبور شديد با وجود سن كم به شاگردي مشغول شويد؟
چطور با كشتي آشنا شديد ؟
باشگاه پولاد را به ياد داريد؟
از كدام مسابقات شكوفايي شما شروع شد؟
چطور غلامرضا تختي شديد؟

يك سفر پر افتخار
من سفر مي كنم به شما به عظمت نام پهلواني كه تا هميشه هميشه سفيد سفيد مي ماند، من به غلامرضاي كوچك به پنجمين فرزند خانواده تختي سفر مي كنم.
به جد پدريتان، به مغازه خواربار فروشي و تختي كه جدتان روي آن مي نشستند و از آنجا نام فاميلتان تختي شد هم سفر مي كنم.
من به مادرتان وعشقي كه تا آخر عمر به او داشتيد هم سفر مي كنم.
من به ورشكستگي و فقر هم سفر مي كنم.
و مربي تركيه اي وكشف شما، به باشگاه پولاد ومسابقات كشتي ورزشهاي جهان هم سفر مي كنم.
من به تك تك مدالهاي رنگارنگ شما سفرمي كنم، به تك تك كودكاني كه شما پدرشان بوديد، گويا من به تمام پاسخهاي منفي شما به پيشنهادهاي هوس آلود رژيم منفور طاغوت هم سفرمي كنم .من به شكست به فقر، ولي با خدا بودن هم سفرمي كنم و درنهايت به مرگي سؤال برانگيز كه جوابش را تك تك ما مي دانيم هم سفرمي كنم من با شما به خدا سفرمي كنم .

  


چند توصيه مفيد براي رايانه خواران

 

* سيد علي طباطبايي

حتماً بعد از خواندن مقاله هفته گذشته ما اكنون كلي نوجوان وابسته به بازيهاي رايانه اي را پيدا كرده ايد و همه آنان را به تخت بسته ايد تا سر وقت مثل دولت چين بفرستيدشان به اردوهاي ترك اعتياد. بدون شوخي گفتم. همين هفته گذشته در يكي از پايگاههاي خبري خواندم كه دولت چين معتادان به بازيهاي رايانه اي و اينترنتي را شناسايي كرده و به اردوهاي ترك اعتياد و بازتواني مي فرستد. اما مهم نيست هفته گذشته به اندازه كافي درباره اعتياد به بازيهاي رايانه اي بد گفتيم. حالا مي خواهيم اين هفته كمي هم به سايتهايي سر بزنيم كه از آنها خوب مي گويند.
بازيهاي رايانه اي كه خوب طراحي شده باشند مي توانند براي نوجوانان بسيار هم مفيد باشند. اين بازيها مي توانند زمينه تفريح سالم و تحت نظارت را براي شما فراهم آورند و همچنين مي توانند زمينه اي براي فعاليتهاي اجتماعي شوند. اين حالت بخصوص زماني اتفاق مي افتد كه همبازي هم داشته باشيد. در اين صورت يك حس بسيار مهم ديگر هم پرورش مي يابد و آن حس همكاري با ديگران است. يك مزيت بسيار مهم ديگر براي نوجوانان امروزي اين است كه بازيهاي رايانه اي مي توانند آغازي باشند براي آشنا شدن نوجوانان با دنياي تكنولوژي و دوستي با اين دنيا كه براي كساني كه دور و برش آفتابي نشوند بسيار غير قابل تسخير مي نمايد. اين مسأله در بين دخترها از اهميت بيشتري نسبت به پسر ها برخوردار است.
همچنين هر چه نوجوانان بيشتر بازي مي كنند و به قول معروف حرفه اي تر مي شوند، اعتماد به نفس آنها نيز قوي و قويتر مي شود. حتي بعضي بازيها وجود دارند كه در روند خود نوجوان را مجبور به خواندن و محاسبه كردن و حل مسائل مي كند كه همه اينها از مهارتهاي مهم زندگي است. همچنين در كشور ما اين گونهبازيها مي توانند زمينه آشنايي نوجوان با زبانهاي خارجي شوند. برخي بازيهاي ديگر نيز هماهنگي ميان حواس و حركت را بهبود مي بخشند.
حالا سؤال اين است كه يك بازي خوب رايانه اي چه خصوصياتي دارد؟ اول از همه لازم نيست خيلي جو گير شويد و برويد فقط بازيهاي پيچيده آموزنده خريداري كنيد، چون خودتان هم خوب مي دانيد كه زود خسته خواهيد شد و دور و برشان نخواهيد رفت. پس در درجه اول به علايق خودتان توجه داشته باشيد. ببينيد كه به ورزش بيشتر علاقه داريد يا به بازيهاي تخيلي و يا حتي بازيهاي استراتژيك. سپس با ساير بچه ها و حتي بزرگتر ها مشورت نماييد تا با محتواي بازيها بيشتر آشنا شويد.
هنگام خريد حتماً به درجه بندي بازيها دقت نماييد. حتي مي توانيد پيش از خريد جستجو كنيد تا ببينيد آيا بازي مورد نظر براي سن شما طراحي شده است يا خير. ميزان خشونت بازيها مختلف است و بر همين اساس هر بازي براي هر سني مناسب نيست. پس حتماً به درجه بندي بازي دقت كنيد. خيلي ها گمان مي كنند هيجان بازي در گرو خشونت آن است، اما اين گونه نيست. سعي كنيد بازيهايي را خريداري كنيد كه با وجود خشونت پايين هنوز پر ماجرا بوده و براي پيروزي در آنها بايد تلاش زيادي شود.
به جاي بازيهاي صرفاً بكش بكش به دنبال بازيهايي برويد كه نيازمند مهارتهاي حل مسأله و طرح استراتژي باشند. همچنين بهتر است دنبال بازيهايي باشيد كه بيش از يك بازيكن دارند. در اين صورت حس همكاري شما نيز تقويت خواهد شد. در اين صورت حتي بازيهاي رايانه اي نيز به يك تفريح هيجان انگيز جمعي تبديل خواهد شد. پيش از خريد بازي مي توانيد به سايتهاي نقد بازيهاي رايانه اي سري بزنيد و با ديگران نيز مشورت نماييد تا مطمئن شويد بازي مورد نظر تمام خصوصيات مورد نظر شما را دارد.

  


آبهاي سياه در قلب سرزمين سبز

 

* يوسف محمد زاده

پنجره اتاقتان را باز مي كنيد تا از شر اين لعنتي طاقت فرسا راحت شويد، اما با نوعي ديگر از اعصاب خرد كن ها طرف مي شويد، پنجره را از شر دود و سر و صدا مي بنديد و با خود مي گوييد اگر كمي گرما بخورم كه آسمان به زمين نمي آيد، تازه لاغرمي شوم و ديگر رژيم بي رژيم ...
خوب مي شناسمتان ،ديگرهر{بوق}ي هم جنس شما آدمها را مي شناسد، چه برسد به من كه يك نقشه دنيا ديده ام .خب چرا از واقعيت فرار مي كنيد؟ كمي هم كله را به كار بيندازيد بد نيست .خيلي خوب دست مرا بگيريد تا راه و چاه را نشانتان دهم .

















شما بايد به كلاس زبان برويد
كليد حل مشكل شما پيش من است، اگر بچه هاي خوبي باشيد آن را به شما مي گويم. شيرين عسل بازي بس است. قبول شما با ييلاق مي توانيد از گرماي تابستان فرار كنيد. فكر اين نزديكيها را هم نكنيد كه اين اطراف همه چيز مثل هم است، باز هم بگويم آخه من نقشه چي از شما بيشتر دارم كه دست به دامنم شده ايد التماس بسه ادامه مي دهم شما مي توانيد با من يك سر بياييد اطراف اسكانديناوي اووه خيلي شورش كردم بي خيال آنجا باشيد پرواز كنيد به سمت آبهاي سياه - درياي سياه - جايي مثل تركيه يا بلغارستان، بله همين بلغارستان كشوري كه جلگه هاي حاصلخيزش را مديون رود دانوب و چشم اندازهاي طبيعي زيبايش را از ادامه پير شده كوه هاي آلپ در شبه جزيره بالكان گرفته است .
شما در اين كشور مي توانيد براي 9ميليون نفر دست دوستي دراز كنيد و يا اصلاً همراه آنها به 28 استان بلغارها نگاهي بيندازيد و در صوفيا - پايتخت-قدم بزنيد.لطفاً صبر كنيد. كي گفته آنقدر زود پسر خاله شويد، شما كه نه زبان بلغاري مي دانيد و نه انگليسي را بلبلي حرف مي زنيد همان بهتر كه با بچه محلها به فكر ييلاق باشيد.
اما برويم سر وقت خود بلغارستان كمي پايين تر از روماني كمي بالاتر از يونان و در همسايگي مقدونيه و صربستان؛ مردماني نسبتاً درشت هيكل را مي بينيد كه در بين آنها كولي هايي زندگي مي كنند كه مثل وصله اي نچسب چسبيده اند به 9 ميليون ارتدوكس و مسلمان. اين مردم بتازگي به عضويت اتحاديه اروپا درآمده اند و امروز فرداست كه بي «لو» شوند، لولو نه «Lev» منظورم واحد پولشان است كه بايد به يورو تبديل شود.
در بلغارستان خيلي به كشف معدن فكر نكنيد اين كشور كاملاً فقير است... كشوري فقير در اروپا!؟ فقير از لحاظ ذخاير و معادن، اما آنها به كمك درياي سياه و صادرات انگور گليمشان را از آب بيرون مي كشند.
چرا در فكر فرو رفته ايد؟ هواي ريختن سرمايه در اقتصاد كشوري بيگانه را داشتيد كه حالتان را گرفتم .همان بهتركه به دنبال يادگرفتن زبان بلغاري برويد تا بلغاري را بلغور نكنيد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com