تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
میهن
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-08-22
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

چهارشنبه 31مرداد ماه 1386

[ هنری ]
 * به بهانه چاپ كتاب نامه هاي آنتوان به مادرش، ترجمه سيروس خزائلي ؛دلم براي اگزوپري مي سوزد
 * نگاهي به نمايش «عشقه» به كارگرداني محمد رحمانيان؛با احتياط عبور كنيد!
 * ملك الشعراي آمريكا به سرقت ادبي متهم شد
 * غلامرضا موسوي: تهيه كنندگان از شبكه هاي ماهواره اي براي تبليغ استفاده نمي كنند
 * تقدير از« ابراهيم فروزش» در آيين سپاس
 * «ديويد وان» برنده جايزه داستان كوتاه آمريكا شد
 * فروش تابستاني فيلمها ؛هاليوود چهار ميليارد دلاري مي شود
 * نصب نقاشيهاي سه متري «كلانتري» در تهران
 * تقدير از رادي با «لبخند باشكوه آقاي گيل»
 * شانزدهمين كنگره شعر دفاع مقدس استاني برگزار مي شود
 * نويسندگان و هنرمندان فارس به وزير كشور نامه نوشتند
 * يك داستان كاروري با مرتضي كربلايي لو - نويسنده

به بهانه چاپ كتاب نامه هاي آنتوان به مادرش، ترجمه سيروس خزائلي ؛دلم براي اگزوپري مي سوزد

 





1- هنرمندان بزرگ دوست داشتني اند. در شروع، آثارشان را مي بيني يا كتابهايشان را مي خواني و بعد دوست داري درباره اين آدمها بيشتر بداني و براي همين است كه در مقابل هر اثر تازه اي كه از اين نويسندگان و هنرمندان بزرگ منتشر مي شود، خوشحال مي شوي و سعي مي كني تا آن را بخواني و لذت ببري. اين آدمها هم كم نيستند؛ ايتالو كالوينو، شل سيلور استاين، رولد دال، تولستوي، سعدي، مولوي و...
2- مقابل قفسه كتابهاي ادبي كتاب فروشي ايستاده ام. كتابهاي مختلف، نامهاي مختلف. نقد ادبي، رمان، شعر، ادبيات تطبيقي، زندگي نامه و... . نگاهم را كتابي مي دزدد. آمده ام كتابي از «ايتالو كالوينو» را پيدا كنم، اما چشمم به كتابي درباره «آنتوان دو سنت اگزوپري» روشن مي شود. دستم به سمت كتاب مي رود و آن را برمي دارم. «نامه هاي آنتوان به مادرش» عنواني است كه بر پيشاني كتاب ثبت شده است. اگزوپري را دوست دارم، مثل خيلي هاي ديگر كه اگر هيچ چيز از او نخوانده باشند «شازده كوچولو» يش را خوانده و لذت برده اند و سريال «مسافر كوچولو» را هم ديده اند. اثري كه حالا جزء خاطرات كودكي آدم بزرگهاي كتابخوان شده است. كتاب 2500 تومان قيمت دارد و نشر دارينوش آن را به چاپ رسانده.
3- هميشه نامه ها و زندگي نامه هاي هنرمندان را دوست داشته ام و نامه ها را بيشتر، چون نويسنده ها و هنرمندان، آنها را براي نزديكان خود مي نويسند و بيشتر مي توان روحيات و حس و حال هنرمندان را در آنها ديد. مي توان ديد هنرمند براي ديگران چه نوشته و چه دغدغه هايي داشته است، آن هم در نوشته هايي كه شايد هرگز فكر چاپ آنها به ذهن نويسنده نرسيده بوده است. «دنيا خانه من است» (مجموعه نامه هاي نيمايوشيج)، چهل نامه كوتاه به همسرم (نادر ابراهيمي) و...
4- وقتي با شوق فراوان به خانه مي رسم و شروع به خواندن «نامه هاي آنتوان به مادرش» مي كنم، حالم گرفته مي شود. به همين سادگي، حالم گرفته مي شود!
ترجمه اي بد و نامناسب از كتابي كه با اشتياق فراوان آن را خريدم، پيش رويم است. مواجه شدن با ترجمه اي بد از كتابي خوب، مثل رسيدن به چشمه اي گل آلود است، آن هم بعد از تشنگي فراوان. چشمه اي كه روبروي آن مي نشيني اما آب آن قدر گل آلود است كه نمي تواني از آن بنوشي. مجبوري حسرت بخوري و تماشا كني، حسرت بخوري و زير لب چيزهايي بگويي كه خوشايند نيست. ديگر از خواندن كتاب دست مي كشم و با تأمل بيشتر آن را نگاه مي كنم. حال من، حال آن كسي است كه پس از گذشت ساعتي از تصادف با اتومبيل، تازه مي تواند احساس كند چه بر سرش آمده است. زحمت خراب كردن كتاب را سيروس خزائلي كشيده است و نشر دارينوش! دارم فكر مي كنم چگونه ممكن است اتفاقهايي از اين دست بيفتد و يك اثر خوب و ارزشمند، به بدترين نحو ترجمه شود؟ آيا ناشري كه گاه از او آثار ارزشمندي را ديده ايم، مي تواند تا اين اندازه در آماده سازي كتاب بي دقت باشد؟ آيا مترجم محترم راضي مي شود كتابي با ترجمه اي به اين بدي را بخواند و از آن لذت ببرد؟!
هميشه پيدا كردن كتابهاي خوب براي ترجمه، يك اصل مهم است. اما اصل مهم تر در ترجمه، چگونه ترجمه كردن اثر است كه اگر اين كار به خوبي انجام نشود، نه تنها كاري انجام نشده، بلكه كاغذي و وقتي و سرمايه اي به هدر رفته است.
قبل از اين، آثار يا اثري از اين مترجم نخوانده بودم، اما اين كتاب بهانه اي شد تا جستجويي هم در اينترنت داشته باشم تا بيشتر درباره مترجم بدانم. در اين ميان به مطلبي از علي عبداللهي - شاعر و مترجم - برخوردم كه پيش از اين كتاب «جيم دگمه و لوكاس لوكوموتيوران» را خوانده بودم، كتابي با نثري شسته رفته و روان. عبداللهي مقايسه اي گذرا بين يك كتاب از كريستن بوبن به ترجمه ساسان تبسمي و ترجمه سيروس خزائلي و آناهيتا سرخاني انجام داده بود و از خواندن آن مطلب مي توانستم دريابم كه اين دو مترجم چگونه كار را ترجمه كرده اند و آن جا هم بر كار ترجمه اين كتاب به وسيله اين دو مترجم محترم ايراداتي گرفته شده بود.
5- آقاي مترجم عزيز، با اين نظر موافقيد كه بايد قبل از چاپ هر كتاب، ترجمه آن را به چند نفر خبره نشان داد؟ البته مي شود از «چند نفر» هم فاكتور گرفت كتاب را به «يك نفر» نشان داد تا آن را بخواند و باز البته اين يك نفر مي تواند فقط ويراستار باشد! در كتاب شما از ويراستار خبري نيست و اين براي يك كتاب ضعف است. شايد اگر يك نفر قبل از چاپ، با اندكي دقت اين كتاب را مي خواند، شاهد جملاتي از اين دست در كتاب نمي بوديم: «اميدوارم حال خاله خوب باشد: فكر مي كنم امشب نامه اي از شما دريافت كنم، چون شيطونكي از برخوردن نامه هاي ما لذت مي برد»!
انصافاً خودتان متوجه شده ايد كه اين جمله پاياني چه معنايي دارد؟!
اصلاً موافقيد با همديگر جملاتي از كتاب شما را دوباره بخوانيم:
- «يك شعر ديگر هم سروده ام «زيرا حقيقت» كه باعث هيجان رفقايم شده است؛ اما منتظر نظر كساني هستم كه صاحب عقيده تر از اين دوستان عزيز من هستند».
- «خلاصه نظر اوليه من كه زياد هم به طول نكشيد، تغيير كرده است.»
- آب هم بلافاصله راه صد ساله خود از لاي شكاف هاي سقف پيدا كرد و از...
- قاتلي را ديدم كه از ميان كوچه ها مي گرداندند.
- «مادر همه اين مدت كارهاي فوق العاده اي انجام داده ايم: جست و جوي رفقاي گمشده كمك به هواپيماهاي در خط و غيره...»
اصلاً دو جمله از اگزوپري را بخوانيم كه در پشت جلد كتاب شما آمده است:
- «چرا بايد هر چيزي را كه من روي اين كره خاكي دوست مي دارم، تهديد شوند.»
- «درون مزرعه بسيار زيبايي زندگي مي كنم.»
انصافاً اگر خودتان ساكن مزرعه اي بوديد، با همين ادبيات درباره جايي كه در آن زندگي مي كنيد، صحبت مي كرديد يا مثلاً مي گفتيد: «در يك مزرعه بسيار زيبا زندگي مي كنم.» يا «در مزرعه بسيار زيبايي زندگي مي كنم». مي بينيد يك كلمه تا چه اندازه مي تواند جمله شما را تغيير بدهد!؟
6- ناشر محترم اين كتاب، فونتي بزرگتر از حد معمول را در حروفچيني اين كتاب استفاده كرده و اين براي كسي كه هرازچند گاهي كتاب مي خواند، چندان دوست داشتني نيست. وقتي چشم ما به يك فونت رايج در كتابهايي كه به وسيله ناشران حرفه اي به چاپ مي رسد عادت كرده، روبرو شدن با كتابي كه فونت آن بزرگتر از حد معمول است، كمي آزاردهنده به نظر مي رسد. به اين موضوع اضافه كنيد فاصله كلمات را كه گاه بيش از حد معمول شده. وقتي فاصله كلمات بيش از آن چيزي مي شود كه در همه كتابها معمول است، منظره ناخوشايندي براي خواننده پديد مي آيد.
7- دلم براي پولي كه براي خريد اين كتاب هزينه كردم مي سوزد و هنوز هم برايم غيرقابل قبول است كه در صفحه اول كتاب به جاي «آنتوان دوسنت اگزوپري» بخوانم «آنتوان دونست اگزوپري» و در صفحه بعد املاي كلمه «خشنود» را اين گونه ببينم «خوشنود» و كتابي را بخوانم كه نه علايم نگارشي در آن لحاظ شده، نه ترجمه رواني دارد، نه از لحاظ گرافيكي كاري قابل قبول است و جاهايي از آن كاملاً بي معناست و ... بگذريم.
روح اگزوپري شاد كه مي گفت: «ارزش گل تو به قدر عمري است كه به پايش صرف كرده اي»...!
* عباسعلي سپاهي يونسي

  


نگاهي به نمايش «عشقه» به كارگرداني محمد رحمانيان؛با احتياط عبور كنيد!

 





چند سالي است «محمد رحمانيان» را همه جا مي بينيم؛ در سالنهاي نمايش، جشنواره هاي سينمايي و تئاتري، تلويزيون، سفرهاي خارجي، آموزشگاهها و... .
رحمانيان در اين حوزه ها به عنوان ميهمان و نويسنده، كارگردان نمايش، كارگردان و نويسنده تلويزيوني، كارگردان مراسم افتتاحيه و اختتاميه و... حضور دارد.
اما هيچ كدام از اين حوزه ها، تصوير رحمانيان را به قدرت و زيبايي تصويري كه در زمان اجراي نمايشهاي «مصاحبه» و «پل» داشت، ترسيم نكرده اند.
رحمانيان راه خودش را مي رود و ظاهراً اين راه را سريع و خوب هم طي مي كند. فكر نمي كنم با مطبوعات و منتقدانش ميانه خوبي داشته باشد. دست كم اين ويژگي اش را در آخرين رويارويي ام با او تجربه كردم. از همان زمان هم تصميم گرفته بودم بعد از اين فقط بيننده و خواننده آثار هنرمند مورد علاقه ام باشم.
اما ديدن «عشقه» در تالار چهارسو تصميمم را عوض كرد و به صرافت آن افتادم كه دست كم چند خطي در مورد آخرين نمايش «محمد رحمانيان» كه آن را به صورت مشترك با «حبيب رضايي» به روي صحنه برده است، بنويسم.
«عشقه» عنوان نمايش مذهبي را با خود يدك مي كشد؛ نمايشي كه سعي دارد با روايتي نه چندان متفاوت ماجراي عشق حضرت خديجه(س) به پيامبراعظم(ص) را از زاويه ديدي تازه به اجرا درآورد. اما آنچه به نظر مي رسد اين است كه رحمانيان در جديدترين تجربه اش بيشتر از آنكه به فكر «چه چيز مي گويم؟» باشد، در قيد و بند «چطور به وجد آورم؟» و جذابيتهاي نمايشي بوده است.
نمايش «محمد رحمانيان» از سال 84 و با اجراي «فنز»، گرفتار سليقه مخاطب و جذاب سازي براي جلب تماشاگر شده است. اما مسأله اي كه مهمتر از جذابيت نمايش است، اين است كه دقت، توجه و اهميتي كه به عنصر جذابيت مي دهد، در مقابل مفهوم و مضموني كه مطرح مي كند، چه نسبتي دارد.
«عشقه» ظاهراً ثابت كرده كه رحمانيان جذابيت نمايش خود را به هر چيز ديگري ترجيح مي دهد. رحمانيان در «عشقه» گرفتار ايده و سوژه نمايشش است و براي به جلوه در آوردن اين سوژه اوليه، انرژي زيادي گذاشته است كه البته موسيقي، شعر و طنز و بازيگران پر تعداد زن و... در كنار هم بد هم نتيجه نداده اند.
ستاره اسكندري، هنگامه صالحي، مريم شيرافكن، بهناز جعفري، آشا محرابي، سيما تيرانداز، مهتاب نصيرپور و چند بازيگر زن سياهپوش و دو خواننده زن ديگر در كنار علي عمراني، بازيگران نمايش محمد رحمانيان هستند.
البته وجود همه آنها در نمايش به واسطه ضرورتهاي اجرايي نبوده است؛ كما اينكه احتمالاً ايفاي نقش حضرت خديجه(س) توسط شش نفر از آنها را نيز مي توان در محدوده شيوه اجرايي نمايش نيز توجيه كرد.
اما سؤالي كه در كنار همه زرق و برقهاي پنهان و تأثيرگذار «عشقه» مطرح مي شود اين است كه نمايش مذهبي «محمد رحمانيان» در جريان روايت عشق همسر پيامبر(ص) به ايشان، چقدر از مضمون، موضوع و داستان مورد نظرش مايه مي گذارد؟ و اينكه اگر خلاصه داستاني از نمايشنامه را بر روي كاغذ بياوريم و بخواهيم مثل يك خلاصه نمايشنامه به آن نگاه كنيم، واقعاً چقدر از مايه هاي درام و قابليتهاي اجرايي يك نمايش منسجم و قانونمند را مي توانيم در آن پيدا كنيم؟
«عشقه» روايتي مذهبي را دستمايه كارش قرار داده كه مسلماً به واسطه اهميت و ارزش آن، به توجه، تحقيق و احتياط بيشتري نياز دارد. اما آنچه بر روي صحنه شاهد آن هستيم، بيشتر زاييده خيال پردازيهاي عاشقانه نويسنده نمايش است.
محمد رحمانيان نمايش خود را اين گونه معرفي مي كند:
«پيش از هر چيز بايد بگويم «عشقه» يك نمايش است و مثل هر نمايش ديگري زاده تخيل و خيال پردازي نويسنده...»
اما رحمانيان بسيار باتجربه تر و پخته تر از آن است كه «عشقه» را مثل هر نمايش ديگري بداند، همچنان كه اين نمايش در جدول برنامه هاي جشنواره سال گذشته نيز مثل هر نمايش ديگري قرار نگرفته بود! ضمن اينكه روايت تازه او از بخشي از زندگي پيامبر(ص) كه در سال پيامبراعظم(ص) نيز توليد و در جشنواره اجرا هم شده بود، نمي بايست مثل هر نمايش ديگري زاده تخيل و خيال پردازي نويسنده باشد.
بحث را به درازا نمي كشم! نام نمايش رحمانيان «عشقه» است و در داستان، تماشاگر حضرت خديجه(س) را از دوران كودكي شان مي بيند كه با داستان «عشقه» آشنا مي شوند و با آن بزرگ مي شوند...
حضرت خديجه(س) همراه با اين داستان عشق را مي شناسند و با پيامبر(ص) آشنا مي شوند و پيامبر(ص) با كمك ايشان به معرفي و ترويج دين اسلام مي پردازند.
داستان نمايش از زمان كودكي همسر پيامبر(ص) تا زمان فوت ايشان را شامل مي شود و اصرار دارد كه به صورتي نمادين، پيامبر(ص) را با شجره طيبه (عشقه) همراه و جانشين سازد.
حالا به تعريفي كه رحمانيان در بروشور نمايش از «عشقه» آورده است، دقت كنيد: «عشق را از عشقه گرفته اند و آن گياهي است كه در باغ پديد آيد در بن درخت، اول بيخ در زمين كند، پس سر برآرد و خود را در درخت مي پيچد و همچنان مي رود تا جمله درخت را فرا گيرد و چنانش كند كه نم در ميان درخت نماند و هر غذا كه به واسطه آب و هوا به درخت مي رسد، به تاراج مي برد تا آنگاه كه درخت خشك شود...»
رحمانيان پيش از هر چيز بايد توجه مي داشت كه تماشاگر در مواجهه با يك اثر هنري ممكن است تأويلهاي متفاوتي از متن داشته باشد. بنابراين، دقت در جانشيني نشانه ها و انتخاب آنها براي قرار گرفتن در داستان بايد بسيار زياد باشد، بويژه آنكه «عشقه» شخصيتها و داستان و ماجرايي دارد كه به اين سادگيها نمي توان از كنار آنها گذشت و راه را براي هرگونه تأويل و تفسيري باز گذاشت.
«عشقه» سرشار از نشانه ها و تأويلهايي است كه ممكن است حتي تماشاگر ناآشنا با مستندات و واقعيات تاريخي مذهبي را به بيراهه نيز بكشاند. بنابراين، بهتر آن بود كه اين نويسنده و كارگردان با تجربه تئاتر كشورمان در استفاده از نشانه ها و المانهاي متن و نمايش، دقت و وسواس بيشتري به خرج مي داد و با تعهد و احساس مسؤوليت بيشتري به ماجرا مي پرداخت.
در واقع، يك نويسنده يا كارگردان تا جايي مجاز به بيان تمثيلي ديدگاهها و برداشتهاي شخصي خود است كه به واقعيت و اصل ماجرا آن هم داستاني كه مربوط به زندگي دو تن از بزرگترين شخصيتهاي ديني ماست، نگاه سليقه اي نكرده باشد حتي اگر چنين برداشتي در ذهن فقط يك مخاطب به وجود بيايد.
* مهدي نصيري

  


ملك الشعراي آمريكا به سرقت ادبي متهم شد

 

مهر: «چارلز سيميچ» كه اخيراً به عنوان ملك الشعراي آمريكا برگزيده شده است به سرقت ادبي متهم شد.
يكي از اعضاي كنگره كتابداري آمريكا در اين خصوص گفته است: در حال حاضر پيگير قضيه هستيم و اين مورد در دست بررسي است. تا زماني كه گناه او ثابت نشده باشد اين اتهام به او وارد نيست ولي ظاهر قضيه نيز خوشايند نيست.
«چارلز سيميچ» برنده جايزه پوليتزر متهم شده است كه ابياتي از شعر «اسموكي رابينسون» را به سرقت برده و با نام خود منتشر كرده است. با اين حال سيميچ معتقد است كه اين تشابه كاملاً غير ارادي بوده و او هيچ گاه دست به سرقت ادبي نزده است.

  


غلامرضا موسوي: تهيه كنندگان از شبكه هاي ماهواره اي براي تبليغ استفاده نمي كنند

 

فارس: غلامرضا موسوي گفت: تهيه كنندگان سينماي ايران براي تبليغ آثار خود به هيچ وجه از شبكه هاي ماهواره اي غيرقانوني استفاده نمي كنند.
سخنگوي اتحاديه تهيه كنندگان و توزيع كنندگان سينماي ايران گفت: در پي هماهنگيهاي صورت گرفته با تهيه كنندگان و اطلاعيه هايي كه براي آنها ارسال شده، از دو سال پيش از همكاران خواسته شده تحت هيچ عنواني از شبكه هاي ماهواره اي غير قانوني براي تبليغ فيلمهاي خود استفاده نكنند.
وي تأكيد كرد: بديهي است در صورت وقوع چنين اقدامي موضوع از طريق كميته انضباطي اتحاديه پيگيري و با متخلفان برخورد قانوني صورت خواهد گفت.

  


تقدير از« ابراهيم فروزش» در آيين سپاس

 





مهر: آيين سپاس از ابراهيم فروزش، امروز با نمايش فيلمي مستند درباره اين سينماگر پيشكسوت در فرهنگسراي هنر برگزار مي شود.
«سهم من اين است» نام فيلمي مستند است كه جواد امامي از فعاليت حرفه اي و زندگي شخصي فروزش ساخته و در مراسم آيين سپاس از اين هنرمند به نمايش درمي آيد.ابراهيم فروزش كه اين روزها فيلم سينمايي «هامون و دريا» را در دست توليد دارد، متولد 1318 تهران و دانش آموخته كارگرداني از دانشكده هنرهاي دراماتيك است.وي فعاليت هنري را سال 1349 با سرپرستي مركز سينمايي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان آغاز و سينما را از سال 1352 با نگارش فيلمنامه فيلم كوتاه «سياه پرنده» تجربه كرد.

  


«ديويد وان» برنده جايزه داستان كوتاه آمريكا شد

 

مهر: جايزه داستان كوتاه سال 2007 آمريكا موسوم به «گريس پالي» به ديويد وان تعلق گرفت.
به گزارش واشنگتن پست، «افسانه يك خودكشي» مجموعه داستان كوتاهي از ديويد وان جايزه ويژه داستان كوتاه انجمن نويسندگان آمريكا را نصيب نويسنده كرد.

  


فروش تابستاني فيلمها ؛هاليوود چهار ميليارد دلاري مي شود

 

مهر: اعلام نتايج قطعي فروش هفتگي فيلمها در آمريكاي شمالي و موفقيت كمدي «سوپربد» و ديگر فيلمهاي هفته، استوديوهاي هاليوودي را براي رسيدن به ركورد چهار ميليارد دلار فروش در فصل تابستان اميدوارتر كرد.
رويترز اعلام كرد فروش دقيق «سوپربد» در هفته نخست اكران حدود 33 ميليون دلار اعلام شد كه حدود شش درصد بيشتر از 2/31 ميليون دلار، رقم اعلام شده قبلي بود. از ژوئن گذشته، تريلر «ترانسفورماتورها»، انيميشن كمدي «فيلم سيمپسن ها»، موزيكال «اسپري مو» و انيميشن «راتاتوي» همگي فراتر از پيش بيني ها ظاهر شده اند.

  


نصب نقاشيهاي سه متري «كلانتري» در تهران

 

مهر: پرويز كلانتري از نصب نقاشيهاي سه متري خود روي برج 57 طبقه آ. اس. پ تهران خبر داد.
اين نقاش و هنرمند در اين باره گفت: اين آثار شامل سه نقاشي سه متر در سه متر است كه من آنها را براي برج بزرگ 57 طبقه آ. اس. پ طراحي كرده ام. اين نقاشيها براي قرارگرفتن در ورودي اين برج طراحي شده اند.
وي درباره دليل نصب اين سه نقاشي و طراحي آن براي برج 57 طبقه گفت: قصد داشتم كاري تازه ارايه دهم، نقاشيهاي ما بعضاً تكراري شده اند، اين بود كه با سختي فراوان اين سه اثر را آماده كرده ام. مهندسان اين برج كاري را روي ديوار گذاشته اند كه صاحب امضا باشد، يعني روي آثار نقاشي من امضا هم وجود دارد تا اعتبار اثر حفظ شود.

  


تقدير از رادي با «لبخند باشكوه آقاي گيل»

 

مهر: در يكي از آخرين اجراهاي نمايش «لبخند باشكوه آقاي گيل» با حضور معاونان هنري و سينمايي وزير ارشاد، قائم مقام سرپرست سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران و جمعي از هنرمندان از اكبر رادي تقدير شد.

  


شانزدهمين كنگره شعر دفاع مقدس استاني برگزار مي شود

 

گروه هنر: شانزدهمين دوره از كنگره سراسري شعر دفاع مقدس در مرحله اول به صورت جشنواره اي استاني و در نهايت با حضور برگزيدگان هر استان به صورت كشوري برگزار مي شود.به گزارش ستاد خبري شانزدهمين دوره از كنگره سراسري شعر دفاع مقدس، معاونت ادبيات و انتشارات بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس براي «ايجاد تحرك، نشاط و پويايي در ميان شاعران دفاع مقدس استانها» تصميم به برگزاري نخستين مرحله از اين كنگره در استان گرفت. در اين دوره، برگزيدگان جشنواره استاني شعر دفاع مقدس هم زمان با هفته دفاع مقدس تعيين و نفرات برگزيده استانها، به كنگره سراسري شعر دفاع مقدس در ايلام راه خواهند يافت.

  


نويسندگان و هنرمندان فارس به وزير كشور نامه نوشتند

 

مهر: نويسندگان و هنرمندان فارس بعد از بي نتيجه ماندن مكاتبات خود با استاندار در ماجراي واگذاري زمين به هنرمندان اين استان، نامه اي خطاب به وزير كشور نوشتند.
شاپور پساوند - شاعر شيرازي - پس از نوشتن سه نامه به استاندار فارس جهت رسيدگي به مسأله زمينهاي سهميه هنرمندان و نويسندگان اين استان موسوم به زمينهاي «برف فروشان» و عدم دريافت هيچ گونه عكس العملي از طرف مهندس رضازاده استاندار فارس اين بار به حجةالاسلام پورمحمدي نامه نوشته است.

  


يك داستان كاروري با مرتضي كربلايي لو - نويسنده

 





* خديجه زمانيان
در ستون «تازه چه خوانده ايد؟» اين هفته به سراغ «مرتضي كربلايي لو» رفته ايم. اين نويسنده براي ستون اين هفته ما، مجموعه داستاني از «اميرحسين خورشيدفر» را معرفي مي كند.
«كربلايي لو» متولد 1356 است. او ابتدا تحصيلات حوزوي داشته و در حال حاضر دانشجوي مقطع كارشناسي ارشد فلسفه است.
مجموعه داستانهاي «من مجردم خانم»، «زني با چكمه ساق بلند سبز» و رمان «خيالات» از جمله آثار اين نويسنده جوان است.
گفتگوي ما را با اين نويسنده در مورد اثر «اميرحسين خورشيدفر» بخوانيد.
***
* آقاي كربلايي لو، اسم اثر «خورشيدفر» چيست و تاكنون اثر ديگري از اين نويسنده را خوانده ايد؟
** «زندگي مطابق خواسته تو پيش مي رود» نام كتاب اين نويسنده است. «خورشيدفر» قبلاً در رده سني كودك و نوجوان داستان مي نوشت كه البته من هيچ كدام از آنها را نخوانده ام. «زندگي مطابق خواسته تو پيش مي رود» اولين اثر بزرگسال اين نويسنده است.
* موضوع داستانهاي اين مجموعه چيست و به چه سبكي نوشته شده اند؟
** «زندگي مطابق خواسته تو پيش مي رود» مجموعه 10 داستان كوتاه است. نويسنده در اين داستانها خواسته از آدمهاي بازنده جامعه و كساني كه چيزهاي بزرگي را از دست داده اند داستان بنويسد. به طور كلي فضاي اين داستانها ايراني نيست و اسنوب است.
* در مورد فضاي اسنوب توضيح دهيد؟
** به فضاي داستانهاي اشرافي، فضاي اسنوب مي گويند. آدمهاي اين داستانها به مسايل كوچك زندگي اهميت مي دهند و چون دغدغه معاش ندارند، به مسايل لوكس و تزييني زندگي فكر مي كنند. قهرمانان اين داستانها معمولاً آدمهاي طبقه متوسط به بالاي جامعه هستند، نمونه اين نوع داستانها، نوشته هاي مارسل پروست در اثر معروف «در جستجوي زمان از دست رفته» است. جهان داستاني «خورشيدفر» در «زندگي مطابق خواسته تو پيش مي رود» هم نزديك به فضاي اسنوب است.
* ويژگي خاص مجموعه داستان «زندگي مطابق خواسته تو پيش مي رود» چيست كه مورد توجه شما قرار گرفت؟
** فكر مي كنم «خورشيدفر» جزو معدود كساني است كه سبك نوشتاري كارور را شناخته و سعي كرده مثل او بنويسد. البته نوع نوشتن او با كارور تفاوت مهمي دارد و آن، اين است كه كارور با دقت، وضوح و شفافيت خاصي داستان مي نويسد اما «خورشيدفر» به نوعي دلبسته ابهام است. اما از آن جايي كه داستانهاي او رنگ و بوي ايراني و شرقي ندارد، اين ابهام به محتوا نفوذ نكرده و در سطح فرم باقي مانده است. به بياني ديگر، اين نويسنده سعي كرده با بازيهاي فرمي و زباني ابهام مورد علاقه اش را در داستان به وجود آورد.
اما از طرفي نگاه تازه او به آدمها، جزيي نگري و توجه به جزييات، عواطف و پيچيدگي هاي ذهن انسانها از نكات و ويژگي هاي قابل توجه اين مجموعه است و به خاطر همين خواندن مجموعه داستان «زندگي مطابق خواسته تو پيش مي رود» را به داستان نويسان و علاقه مندان به داستان توصيه مي كنم.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com