|

از سال 1985 ،ميكل آنجلو آنتونيوني مصاحبه و گفتگويي با نشريات و رسانه ها نداشت. او هنگام دريافت اسكار «يك عمر فعاليت هنري»، فقط يك كلمه گفت و از سن پايين آمد. دو هفته قبل اين كارگردان بزرگ و صاحب سبك ايتاليايي درگذشت. كارگرداني كه آخرين فيلمساز مدرنيست سينماي ايتاليا به حساب مي آمد. او جزو كساني بود كه عمر خود را در تلاش تطبيق نشانه شناسي و سينما گذاشت. ميكل آنجلو آنتونيوني در سال 1354 (1975) با فيلم «حرفه، خبرنگار» به جشنواره جهاني فيلم تهران آمد و مورد استقبال كم نظير علاقه مندان به آثارش در ايران قرار گرفت. مصاحبه زير گفتگويي است كوتاه با همسر ميكل آنجلو آنتونيوني، يكي از بزرگترين مؤلفان تاريخ سينما، در بيان ناگفته هايي از زندگي وي. انريكا آنتونيوني در سال 2000 فيلم مستندي نيز از مراحل تهيه و ساخت فيلم « فراسوي ابرها» ( آخرين فيلم آنتونيوني كه با همكاري « ويم وندرس» فيلمساز آلماني ساخته شد) ساخت، كه شيوه كارگرداني و نحوه نگاه آنتونيوني به سينما را به زيبايي تحليل مي كند. * انريكا، اين حقيقت دارد كه تو و ميكل آنجلو آنتونيوني خيلي ساده سر صحنه فيلمبرداري باهم آشنا شده ايد؟ فكر مي كنم بايد اولين ملاقاتت با او را به وضوح به ياد داشته باشي. ** اولين ملاقات ما جلوه اي به شدت سينمايي داشت. در حقيقت خيلي شبيه يكي از سكانسهاي فيلم «حرفه، خبرنگار » بود. در آن فيلم صحنه اي است كه در آن «جك نيكلسون» براي اولين بار با «ماريا اشنايدر » در لندن ملاقات مي كند. ماريا روي نيمكتي نشسته و كتاب مي خواند. جك از كنارش مي گذرد، لحظه اي مي ايستد و به چشمان ماريا خيره مي شود . سپس آنها دوباره در بارسلونا با هم ملاقات مي كنند، در اين صحنه جك به ماريا مي گويد:«فكر مي كنم من شما را پيش از اين ديده ام» .... من ابتدا ميكل آنجلو را در رم ملاقات كردم در ژانويه 1972. او دركنار برج پيزا با يكي از دوستانش صحبت مي كرد. من از كنارشان كاملاً اتفاقي گذشتم و ناگهان نگاههايمان با هم تلاقي كرد. با خودم فكر كردم برگردم و خودم را به وي معرفي كنم، اما هنگامي كه رو برگرداندم ميكل آنجلو رفته بود. يك هفته بعد و توسط يك دوست مشترك ما به هم معرفي شديم، واقعاً كار سرنوشت بود. در اولين دقايق آشنايي مان او از تجربه ساخت فيلم «قله زابريسكي» در آمريكا تعريف كرد. به خاطر دارم كه به من گفت: «شما دقيقاً همون كسي هستيد كه من نياز داشتم تا با او آشنا شوم. شما شنونده فوق العاده اي هستيد... » * فضاي كارهاي آنتونيوني را چطور ارزيابي مي كنيد؟ همكاري او با عوامل فيلمهايش (نويسنده، تهيه كننده و بازيگران) چگونه بود؟ ** همه از آنتونيوني درس مي گرفتند . در سر صحنه ، به حرفهايش گوش مي داديم و دقيق تماشايش مي كرديم. «ميكل آنجلو» متولد شده بود تا فيلم بسازد. او تمام مشخصه هاي يك كارگردان بزرگ را داشت. از هيچ چيز نمي ترسيد، موفقيتها مغرورش نمي كرد، و از همه مهمتر نيازمند چيزي نبود اما خيلي به مذهب و عقايدش پايبند بود. براي ياد گرفتن از آنتونيوني كافي بود مثالش را كامل بفهمي و بس. در حقيقت هنگام كار، اين تكنيكهاي سينمايي آنتونيوني نبود كه به گروه انگيزه مي داد بلكه ايده هاي ناب و فهم ماورايي اش انسجام گروه را حفظ مي كرد. عوامل فيلمهاي آنتونيوني اغلب در ابتداي كار با او گيج و مبهوت هستند و من هميشه به آنان نصيحت مي كردم كه: « بهترين راه براي همكاري با «ميكل آنجلو» اين است كه كاملاً تسليم او باشيد، شايد اينگونه بتوانيد وارد دنياي او شده و انديشه اش را دنبال كنيد.» * درباره زندگي خانوادگي ات با آنتونيوني بگو. جايگاه سينما و خانواده در ذهن آنتونيوني چگونه بود؟ ** در حقيقت زندگي با شخصي مثل آنتونيوني اصلاً راحت نيست، مشكل اصلي من با آنتونيوني اين بود كه اولاً من همسر او و دوم اينكه من خيلي از او جوانتر بودم. البته با گذشت بيش از چهل سال اينها ديگر عادي شده بودند! اين را همان اوايل فهميدم كه «ميكل آنجلو»ي حقيقي ،«ميكل آنجلو»ي پشت دوربين است. در زندگي خانوادگي اش، چيزي مانع او مي شد تا تماميت خودش را بروز دهد و از آنجايي كه او در فيلمهايش، ژرفترين افكارش را به نمايش مي گذاشت، همه فكر مي كنند شخصيت او در خانه هم اين گونه بود، اما حقيقتاً، در منزل اصلاً اين گونه كه تصور مي شود، نبود. * شما به عنوان نزديكترين شخص به آنتونيوني مي توانيد بگوييد، او چرا پس از خداحافظي از سينما با فيلم «فراسوي ابرها» به سينما بازگشت؟ ** «براي من فيلمسازي زندگي ست.» اين عين جمله اوست. درنتيجه، بازگشت به سينما و سر صحنه فيلمبرداري براي او همانند بازگشت به زندگي بود. خيلي چيزها در درون ميكل آنجلو مانده بود و تنها با فيلم بود كه مي توانست به گفته خودش اين نگرش و ديدگاه عظيمش نسبت به زندگي را به ما ارائه كند. *فكر مي كنم به عنوان يك طراح دكور و لباس، آنتونيوني در سكانسهايي از فيلمهايش، به شدت بر لباس بازيگرانش تأكيد مي كند. من هميشه لباسهاي بازيگران آنتونيوني را جزئي از شخصيت پردازي شان مي دانم. آيا اين تصور من درست است؟ ** بله، كاملاً صحت دارد. ميكل آنجلو در انتخاب لباس بازيگرانش دقت زيادي به خرج مي داد و شكل و رنگ لباس آنها برايش مهم بود. دليلش هم مهم جلوه دادن اين كاراكتر بر پرده سينما بود. * مهمترين ويژگي اخلاقي آنتونيوني به عنوان يك شوهر چه بود؟ ** «ميكل آنجلو» همسري صادق بود، بي نهايت صادق. *نظرتان درباره جستجوي فلسفي اي كه در فيلمهاي همسرتان به چشم مي خورد، چيست؟ ** قدرت فيلمهاي ميكل آنجلو در توانايي شگرف وي در ديدن و دقيق شدن است. تمركز ديداري عميق و هوشمندي كه به صورت استعاره هايي شخصي تراوش ميكند. ميكل آنجلو هنگام ترجمان ديده تصويري اش به فيلم، در مرحله اول خودش را حذف مي كند. بدين گونه، براي تماشاگر حرفه اي فيلمهاي ميكل آنجلو، اين آثار افشاي حقيقت به حساب مي آيند، حقيقتي لطيف كه براي بسياري از ما ناشناخته بوده است. پس از تماشاي فيلمهاي ميكل آنجلو سؤالهاي زيادي از ذهن مخاطب عبور مي كند كه به وي احساس سرشار شدن مي دهد. * در سينماي آنتونيوني، مكان، جايگاه ويژه اي دارد. به زباني ديگر، چشم اندازها به اندازه شخصيتها حائز اهميتند. در باب نقش لباس و ابزار در فيلمهاي آنتونيوني سخن گفتيد. دوست دارم بدانم منزل مسكوني آنتونيوني چگونه بود؟ ** خانه براي ميكل آنجلو هميشه مكاني موقتي بود. يك نوع تحقيق، مطالعه و جمع آوري برخي اطلاعات،همين! *امير اطهر سهيلي |