|

گروه حوادث - مصدق: دو برادر كه پيرمرد تنهايي را با ضربات مرگبار چاقو از پاي درآورده بودند در دادگاه كيفري استان تهران از خود دفاع كردند. به گزارش خبرنگار ما؛ بيست و دوم بهمن ماه سال 84 و در پي قتل پيرمرد 75 ساله اي به نام «عارف» در منزلش واقع در منطقه «شهران» دو نفر از همسايه هاي وي به دستور «ولي ا... حسيني»، قاضي كشيك وقت دادسراي جنايي تهران بازداشت شدند. «حسين» در بازجويي هاي پليسي و قضايي اتهام ارتكاب قتل عارف را پذيرفت و اعتراف كرد در اين جنايت «محمد» برادر كوچكش با او همدست بوده است. با اخذ آخرين دفاع از متهمان و صدور قرار مجرميت براي اين دو برادر جوان از سوي دادسراي جنايي تهران، پرونده آنان براي صدور حكم قانوني به دادگاه كيفري ارجاع شد. ساعت 30/10 دقيقه صبح ديروز قاضي كوه كمره اي رئيس شعبه 74 دادگاه كيفري به همراه چهار قاضي مستشار اين دادگاه به جلسه رسيدگي به پرونده «حسين» و «محمد» رسميت بخشيد. در ابتداي اين جلسه، «علي دلداري»، نماينده دادستان با قرائت كيفرخواست و تشريح چگونگي وقوع قتل براي حسين، متهم رديف اول، تقاضاي قصاص و براي متهم رديف دوم به جرم معاونت در قتل تقاضاي مجازات قانوني كرد. سپس اولياي دم ضمن اعلام شكايت از متهمان پرونده، از هيأت قضايي خواستار مجازات قانوني «حسين» و «محمد» شدند. در ادامه «محمد»، متهم اصلي جنايت به دفاع از خود پرداخت و اتهام قتل عارف را پذيرفت. وي درخصوص چگونگي آشنايي اش با مقتول گفت: عارف در طبقه اول مجتمعي كه ما در آن زندگي مي كرديم سكونت داشت. تا قبل از ترم اول دانشگاه هيچ ارتباطي با او نداشتم تا اينكه در شركتي به صورت شب كار مشغول به كار شدم. از آنجايي كه ساعت خوابم تغيير كرده بود و دچار مشكل شده بودم يك روز پيش او كه مي دانستم «بهيار» يكي از بيمارستانهاي تهران است، رفتم. بنابراين وقتي كه با استقبال گرم او روبه رو شدم مشكلم را مطرح كردم. وي ادامه داد: عارف پس از بيان اينكه چيز خاصي نيست، يك عدد قرص ترامادول به من داد و گفت: با خوردن آن به راحتي خواهي خوابيد. آن را خوردم اما باز هم نمي توانستم به راحتي بخوابم. وقتي مجدداً موضوع را با او در ميان گذاشتم كپسولي را به عنوان مكمل قرص ترامادول به من پيشنهاد داد كه وقتي آنها را مصرف مي كردم، بي حال مي شدم. وي اضافه كرد: تا اينكه يك روز از سر كنجكاوي يكي از كپسولها را كه به من داده بود باز كردم. در كمال ناباوري ديدم كه درون آن علاوه بر دارو، مقداري ترياك است، از اين رو پيش او رفتم و گفتم، چرا داخل كپسولها ترياك قرار دادي؟ او گفت: آن كپسول با آنهايي كه خودش مصرف مي كند قاطي شده است. متهم با اشاره به اينكه، به هر حال پس از گذشت مدتي عارف مرا به هروئين معتاد كرد، گفت: چون تعادل روحي و رواني ام را از دست داده بودم خانواده ام مرا در بيمارستان ميمنت بستري كردند، اما به علت درمان نشدن از آنجا ترخيص شدم. وي افزود: پس از خروج از بيمارستان به تزريق هروئين روي آوردم و از طريق چند نفر از معتادان خياباني فهميدم كه عارف خانه اش را پاتوق زنان خياباني كرده است. همين موضوع باعث شد تا با او قطع رابطه كنم. حسين در ادامه ادعاهايش اضافه كرد: مدتي بعد ازدواج كردم، اما به خاطر مشكلاتي، مجدداً به هروئين روي آوردم. وقتي عارف در جريان ماجرا قرار گرفت به بهانه اينكه خود نمي تواند مواد تهيه كند از من خواست تا برايش ترياك خريداري كنم. بدين ترتيب ارتباط ما مجدداً برقرار شد. تا اينكه يك روز وقتي به خانه رفتم ديدم همسرم تلفني با او در حال گفتگو است. بنابراين هنگامي كه وي را از هم صحبتي با عارف منع كردم، مقابلم ايستاد و گفت: به تو ربطي ندارد. وقتي خودت پيش او مواد مصرف مي كني، من نيز هر كاري دلم بخواهد مي كنم. حتي مي خواهم از او خرجي بگيرم. «حسين» با بيان اينكه، سرانجام دعواي وي و همسرش به دادسرا ختم شد، اضافه كرد: عارف انگيزه كافي را براي انتقام در من به وجود آورده بود. وي سپس به شرح روز حادثه پرداخت و گفت: صبح آن روز براي آشتي با برادرم محمد به خانه رفته بودم. در حال خروج از آپارتمان بوديم كه يك مرتبه تصميم گرفتم با عارف درباره مشكلاتي كه براي من به وجود آورده بود صحبت كنم. به اين منظور زنگ خانه اش را به صدا در آوردم. او ما را به داخل خانه دعوت كرد. طبق معمول بوي استعمال مواد از اتاق خوابش مي آمد. محمد به خاطر بوي موادمخدر در سالن پذيرايي منتظر ماند، من و عارف وارد اتاقش شديم. پس از آنكه عارف روي تختش دراز كشيد، به او گفتم چرا مرا معتاد و با همسرم ارتباط برقرار كردي و مي خواهي به زنم پول بدهي؟ متهم ادامه داد: عارف پس از نيشخندي مرا مسخره كرد. با اين برخورد او عصباني شدم و قندشكني را كه زير تخت او بود، برداشتم و با آن دو ضربه به سرش زدم، كه محمد با شنيدن ناله هاي او وارد اتاق شد. مي خواست مانع من شود كه با قندشكن به طرف او حمله كردم و وي اقدام به فرار كرد. اين قاتل ادامه داد: مي خواستم از خانه خارج شوم كه صداي عارف را شنيدم كه مي گفت، هر كجا بروي پيدايت مي كنند، بنابراين مجدداً برگشتم و دو قبضه چاقويي كه روي اوپن آشپزخانه قرار داشت، برداشتم و با آنها چند ضربه به قسمتهاي مختلف بدنش وارد كردم و سپس با شكستن پنجره، از طريق بالكن متواري شدم. در پي اين اعترافها، محمد، متهم رديف دوم در جايگاه حاضر شد و با رد اتهام معاونت در قتل گفت: قبول دارم كه نخواسته با برادرم به خانه عارف رفتم اما هرگز در قتل وي نقشي نداشتم. گفتني است، پس از اخذ آخرين دفاع از «حسين» و «محمد»، متهمان تا صدور رأي نهايي روانه زندان شدند. |