تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
رسانه ها
بادبادك
حوادث
میهن
خراسان امروز
فراسو
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-08-28
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 6شهریور ماه 1386


يه روز يه بچه هه...

 

يه روز يه آقاهه بچه شو بغل مي كنه و اونو مي بوسه.
يه خانومه واسه بچه اش قصه مي گه تا خوابش ببره.
خانومه مواظبه لباس بچه هه خاكي نشه، يا روش بستني نريزه و خلاصه بچه اش يه فرشته تميز و خواستني باشه كه رو سرش دو تا پاپيون پروانه اي داره.
من مي رم جلوي بچه هه و لي لي بازي مي كنم. مي خورم زمين و كثيف مي شم. چون از بوي خاك خوشم مي ياد. لي لي يعني بوي خاك. اما اون بوي عطر خارجي مي ده كه عمه اش از انگليس آورده و هيچ بوي خاكي آن دور و برها پيدا نمي شه.
يه روز اين بچه هه مي خواد آبنبات بخوره، همون آقاهه مواظبشه كه كسي به آبنبات بچه اش دست نزنه. مواظبشه مگس رو آبنباتش نشينه. مواظبشه چيز آلوده و كثيف نخوره.
اين بچه هه تا حالا لواشك نخورده و قرقروتهاي رجب آقا رو نمي فهمه چيه. اين چه بچه عجيبيه كه هيچ چي سرش نمي شه. مثلاً همين زنگ خونه ها رو زدن و فرار كردن كه واسه ما قديمي شده و اون هيچي بلد نيست.
اين بچه هه احمق است. دست خانومه رو ول نمي كنه. اگه يه روز آقاهه بره هي گريه مي كنه، هي نق مي زنه. و تا قول  100 تا لپ لپ و  400 تا بادكنك آبي نگيره ، همين طور اذيت مي كنه.
نمي دونيد چه كيفي مي ده سوزن زدن به بادكنك صورتي اين بچه هه و ليس زدن آبنبات چوبي يه بچه ننر.
ما مي ريم كنار جوي آب و رو همديگه آب مي ريزيم و جيغ مي زنيم و مي خنديم. آن قدر كه دلمان خنك بشه و مطمئن بشيم كه او تا به حال از بالاي جوي نپريده و او يك بچه جوي آب نديده است.
ما عمراً اگه اونو تو دار و دستمون راه بديم! اون جاش رو صندلي آخر پاركه، همون جايي كه آقاهه اونو دعوا مي كنه به خاطر اينكه از يك مشت بچه بي پدر و مادر لواشك گرفته و اينكه تا الان فهميده كه آقا رجب بهترين قرقروتهاي دنيا را مي فروشد و دست او به دكمه زنگ آپارتمان  7 طبقه اي خورده و نتوانسته فرار كند.
ما دلمون مي سوزه و براش دست تكان مي دهيم و توي دلمون قول مي ديم كاري به كار بادكنك صورتي او نداشته باشيم . شايد او روزي بخواد آدم باشه و فرشته بودن خسته اش كنه.
اون بچه اي است كه هر روز به بچه هاي خوشبخت پارك نگاه مي كنه و مي دونه دستهايش هيچ وقت كثيف نمي شن. دست او توي دست آن خانومه است.

  


قلعه اي مي سازيم به بلنداي فلك

 

يوسف محمدزاده
با عرض ادب واحترام سلام مي كنم خدمت شما بينندگان، ببخشيد خوانندگان گرامي ستون اين جانب يعني نقشه جان..... .
خب چه جور بود لابد گمان كرديد يك موجود خيلي جنتلمن شما را خيلي جدي گرفته و اين جور داره سنگ شما را به سينه مي زند. نخير عزيزجان من كه همان نقشه سابقم بدون هيچ تغيير اما... اتحاديه نقشه هاي ناطق يعني همنوعان من وقتي ديد همنوعان شما يعني آدمهاي دوپا همين جور چپ و راست در مسابقات درون و برون مرزي مشغول جارو پارو كردن مدال و وسايلي از اين قبيل هستند و به دنبال آن سوئيچ اتول تحويل مي گيرند، تصميم گرفت مسابقاتي را برگزار كند تحت عنوان «المپيك همگاني نقشه ها» آن هم به ميزباني چند شهر. من هم به عنوان گل سرسبد اين جماعت درمسابقه باشخصيت ترين نقشه ناطق شركت مي كنم. البته مي دانم كه از همين الان بايد زرورق طلايي(جايزه ويژه نفراول) را برايم كنار بگذارند. الان هم داشتم براي مسابقات تمرين مي كردم همين فردا هم به آنجا اعزام خواهيم شد. به كجا... خرم آباد.

تافته جدا بافته
بله ديگر ما نقشه ها مثل شما آدميزادها نيستيم كه بنشينيم و به زمين و آسمان زل بزنيم تا يك وقت، شهاب سنگي، پاره سنگي، قلوه سنگي، x سنگي روي سر شما آوار شود و كاملاً تصادفي از جنس طلا باشد و آن وقت ... نان در روغن است. اما ما ژنتيكي اين مدلي نيستيم. خلاصه عقل و بازو را به كار انداختيم و رفتيم لرستان.
از آنجايي كه ما كاملاً حساب شده عمل مي كنيم ابتدا تحقيقات محلي را پيرامون اين سرزمين انجام داديم تا ندانسته به مسابقاتي اين چنيني پا نگذاريم. در اين تحقيقات دريافتيم كه در خرم آباد ما با 350 هزار لر طرفيم. لرهايي كه شهرشان در شمار 22 شهر پرجمعيت ايران است. همانهايي كه گفته مي شود خيلي وقت است اينجا صاحب خانه اند. مي گوييد خرم آباد كه (بااين نام) قدمت چنداني ندارد. بله همين است كه مي گويم شما آدمها بي حوصله ايد. قبول اسم خرم آباد خيلي كهن نيست، اما چند صد سال پيش حاكمان ايران ساسانيان بوده اند كه شهري را بنا مي كنند به نام «شاهپور» بله همين كه شنيديد. حالا كاري نداريم كه اين شاهپورخان پس از ساليان دراز كم كم پشتش خميد و سپس كلاً تخريب شد. گيرمان سر اين است كه در زمان اتابكان لر بر روي بقاياي شاهپورفقيد شهري ساخته شد كه حالا همان خرم آباد است. درضمن اگرهنوزهم قضيه را نگرفتيد مي توانيم سفري هم داشته باشيم به جايي كه اجدادمان روزگار را سپري مي كردند به زمان غارنشينها تا ببينيم خرم آباد ازاولين سكونتگاههاي بشر بوده است يا نه. به هرحال 40 هزارسال را هم نمي شود ناديده گرفت.
اما دراين شهر حسابي به من خوش مي گذره. راستش را بخواهيد به فكرهمه چيز بودم جز مسابقه. اول كه رفتم ديدن سنگ نبشته خرم آباد كه يك كتيبه باستاني است. از آنجا هم راهم را به سمت گرداب سنگي كج كردم و بعد هم جاي شما خالي رفتم آبشار «تاف» و درياچه «كيو» و سري هم به پل شاپوري (پيل اشكسته) كه بله شكسته هم هست و سرانجام هم همان جايي كه مي خواستيد. قلعه «فلك الافلاك» بر بام خرم آباد. مي گويند اين قلعه در زمان كاسيها و مادها ساخته شده و البته يك بار هم به كلي تخريب شده است و در نهايت در زمان فتحعلي شاه اين قلعه ساخته شد تا پاسباني باشد براي مردمان لر. پاسباني بي جيره و مواجبي باشد براي تمام ماهها و سالها و حتي براي قرنها.

  


مدلهاي جديد غني سازي اوقات فراغت

 

سيد علي طباطبايي
به گپكده خوش آمديد. جايي كه همه ما سعي مي كنيم، راجع به هر موضوعي كه به ذهن ما خطور مي كند صحبت كنيم و ببينيم به ذهن نوجوانهاي سراسر دنيا چه چيزهايي خطور مي كند. براي همين هم كلي از وقت ما در راه گشت و گذار در صفحه هاي رنگارنگ شبكه جهانگستر صرف مي شود و كلي حرف تازه ياد مي گيريم. اين هفته مي خواهيم راجع به مدهاي جديد غني سازي اوقات فراغت بپردازيم. شوخي كردم! روزنامه را نبنديد! اين يك مقاله تكراري نيست. راستش را بخواهيد به يك موضوع پست مدرن جالب برخوردم كه مي خواستم شما هم آن را بخوانيد، مد شدن دوباره يك سرگرمي قديمي براي دختران آمريكايي. نويسنده اين مقاله هم يك دختر خانم نوجوان به اسم جوآنا اسپاتارو است.
خيلي ها فكر مي كنند كه فقط پيرزنهاي شلخته و بي كلاس از بافتني لذت مي برند. اصلاً وقتي صحبت از بافتني مي شود، تو ذهن همه يك پيرزن آرام و بي سر و صدا روي صندلي تابخور تداعي مي شود. ظاهر اين روزها خانمهاي جوان ترجيح مي دهند كه ژاكتها و كلاهها و شال گردنهاي كاموايي خودشان را از بازار بخرند تا اينكه خودشان آن را ببافند. بعضي ديگر هم گمان مي كنند خانمهاي قديمي كلي وقت اضافه داشته اند و امروزه ديگر وقتي براي اين گونه تفريحات وجود ندارد.
اين روزها هنر گمشده بافتني به يك مد جديد تبديل شده كه سرتاسر آمريكا را مبتلا كرده است و از ستاره هاي تلويزيون و سينما گرفته تا مردم معمولي همه به آن علاقه مند شده اند. حتي برخي از طراحان لباس و نوجوانهاي موفق و نام آشنا هم هنر بافتني را سرگرمي خلاق و آرامش بخش خوانده اند. اصلاً اعتيادآور است. بدون اينكه متوجه شويد وارد دنيايي از قلابها و گره ها مي شويد و وقتي به خودتان مي آييد متوجه مي شويد كه دو ساعت گذشته است. اين مسأله آن قدر گسترده شده كه مجريان برنامه هاي گفتگوي تلويزيوني هم در برخي برنامه هاي خود در حين صحبت با ميهمانانشان مشغول به بافتني شده اند. خلاصه گويا همه به اين نتيجه رسيده اند كه بافتني يك تفريح با كلاس است.
همين علاقه نشان دادن به بافتني باعث شده تا ميليونها نوجوان آمريكايي هم به سراغ اين هنر فراموش شده بيايند. از آن جمله خواهر اينجانب كه ظرف يك ماه براي خودش يك ژاكت بافته است. به قول او بهترين چيز درباره بافتني اين است كه انسان با دستهاي خودش يك وسيله مفيد مي سازد.
بايد قبول كرد كه بافتني يك تفريح خوب براي تمام سنين است. به مردم اجازه مي دهد تا چشمه هاي خلاقيت خودشان را به جريان بيندازند و در عوض يك احساس خوب مفيد بودن به آنها مي دهد. تازه كلي هم در خريد لباس صرفه جويي مي شود. هر قدر هم كه وقت شما پر باشد باز هم براي بافتن فرصت زياد است.
قبل از رفتن اجازه بدهيد دوباره به كشور عزيز خودمان ايران برگرديم. واقعاً اگر با دقت به گذشته ها نگاه كنيد، مي بينيد كه خيلي نكات براي عرضه به زندگي به اصطلاح مدرن ما دارند. واقعاً بزرگترهاي ما چه تفريحاتي داشته اند؟ چقدر از آنها مي تواند اوقات فراغت امروز ما را غني سازي كند؟

  


ريختن فكرها در كاسه اي به نام سرفرزانه فرجاد

 

اينجا راديو بادبادك است. شنوندگان محترم ، دوستان عزيز نوجوان ، دختر خانم ها و آقا پسرها سلام . وقت به خير .
عيد بزرگ شما مبارك. ميلاد شكوهمند حضرت ولي عصر (عج) بر تمام شيعيان جهان مبارك باشد انشا ء ا....
{موسيقي}
اين هفته هم ظاهرا بايد مرا تحمل كنيد دوستان عزيز. خوشبختانه حال آقاي نويسا خوب است و هيچ ملالي ندارند جز دوري شما. اما زنگ زدند و گفتند كه در ترافيك شديدي گير كرده اند و حالا حالا ها به استوديو نمي رسند.البته امروز به هر حال شلوغي خيابانها كاملاً طبيعي است، به خاطر موج شادي عظيمي كه ميان مردم مسلمان وجود دارد. فكر مي كنم مجري محترم برنامه هم دست پر داشتند به برنامه مي آمدند. ظاهرا با دهان مملو از شيريني حرف مي زده اند از داخل ماشين. البته اين را تهيه كننده برنامه گفتند .
{ موسيقي}
باور كنيد برنامه ما اصلا في البداهه نيست. يعني حتماً مجري خوب راديو بادبادك با متن و موضوع بوده اند....بله ...بله ...از اتاق فرمان به من اطلاع مي دهند كه بروم سر بحث اصلي چون وقت نيست. ولي خب به هر حال دوستان نوجوان قبول كنيد كه براي من هم كمي سخت است كه يكدفعه از پشت ميز كارم صدايم كنند و بگويند بيا به جاي آقاي نويسا برنامه اجرا كن.
{موسيقي}
اينجا راديو بادبادك است . تنها راديو نوشتاري جهان
{موسيقي}
براي اينكه هم شما به فضاي جديد برنامه آشنا شويد و هم من كمي فكرهايم را جمع و جور كنم با هم گزارش دوست خوبمان سلمان يزدي را از سطح شهر مي شنويم.من البته، اين هفته استثنائاً از موضوع گزارش او خبر دارم- اعتياد مدرن موضوع گزارش اوست گزارشي كه از معمايي به نام عادت صحبت مي كند عادتهاي خوب كه خوبند اما عادتهاي بد، بلاي جان ما مي شوند و متأسفانه زندگي مدرن هر روز پديده هاي اعتيادآور بيشتري را به جامعه عرضه مي كند. مثل كامپيوتر و مثل همين وسيله اي كه موضوع گزارش همكار ماست.

  


به گزارش راديوبادبادك؛اعتياد در كمين است

 

سلمان يزدي
سلام، دوستان اميدوارم حالتان خوب باشد و زندگي به كامتان باشد، اين روزها اگر به اطرافتان كمي توجه كنيد نوجوانان زيادي را مي بينيد، كه در حال صحبت كردن با تلفن همراه، يا بازي كردن با تلفن همراه هستند و يا در حال پيامك زدن هستند، حالا اين موضوع چه ربطي به من داره، اگر دوست داريد ارتباطش را بفهميد تا آخر گزارش همراه ما باشيد.
سلام دوست عزيز، من گزارشگر راديو بادبادك هستم.
سلام.
خودت را معرفي كن؟ به نام خدا، من محمد سالاري هستم.
- روزانه چه قدر با تلفن همراه صحبت مي كني؟ من در روز يك ساعت با تلفن همراه صحبت مي كنم و يك ساعت هم با آن بازي مي كنم، البته گاهي اوقات بيشتر و گاهي هم كمتر.
- به نظرت تلفن همراه يك وسيله ضروري است؟ به طرز استفاده ما بستگي دارد، گاهي اوقات در خيلي جاها مي توان از آن استفاده درست كرد، به نظر من يك وسيله لازم است.
خيلي ممنون.
سلام، من گزارشگر راديو بادبادك هستم.
خودت را معرفي كن؟ من مرضيه معماري هستم.
داشتي چكار مي كردي؟ داشتم با تلفن همراه صحبت مي كردم.
روزانه چقدر با تلفن همراه صحبت مي كني؟ من زياد با تلفن همراه صحبت نمي كنم و فقط كارهاي مهم و ضروري را با تلفن همراه انجام مي دم، و به نظر من از تلفن همراه فقط بايد براي كارهاي ضروري و مهم استفاده كنيم.
اگر تلفن همراه اختراع نمي شد، چه اتفاقي مي افتاد؟ به نظر من اتفاق خاصي نمي افتاد، مثل خيلي چيزها كه تا به حال هنوز اختراع نشده، به نظر من ما از تلفن همراه استفاده نمي كنيم، بلكه به تلفن همراه اعتياد پيدا كرديم.
خيلي ممنون- خوب دوستان عزيز، اين هم يك گزارش ديگر از راديو بادبادك، اميدوارم كه به كساني كه تلفن همراه دارند برنخورده باشد و كساني هم كه قصد دارند، تلفن همراه داشته باشند، از آن درست استفاده كنند.
]صداي زنگ تلفن همراه [خوب دوستان خداحافظ تا هفته بعد.
{موسيقي}
دوستان عزيز راديو بادبادك، برنامه امروز ما به كمك همفكري ميان تهيه كننده محترم برنامه، من و آقاي نويسا شكل گرفته. يعني اگر قرار بود يكدفعه همه چيز به من واگذار شود و بخواهم ناگهان تصميم بگيرم و بپرم وسط استوديو كه معلوم نبود الان چه بلبشويي به راه مي افتاد. و همين فكر جمعي باعث شد كه من اصلا خودم را نبازم و در اين موقعيت بحراني يعني چند دقيقه قبل از شروع برنامه، بتوانم به خودم مسلط باشم و الان كه در خدمت شما هستم نه تنها ذره اي نگران نيستم ، بلكه دارم اشاره مي كنم كه چاي هم برايم بياورند. ولي ظاهرا كسي به اين خواسته من اهميت نمي دهد. يعني الان براي يك استكان چاي هيچ فكر مشتركي بين استوديو، اتاق فرمان و آبدارخانه وجود ندارد. تا شما يك موسيقي شاد گوش مي كنيد، من تكليفم را روشن كنم. خوش باشيد دوستان نوجوان . فردا عيد بزرگي است.
{ موسيقي}
همراهان خوب نوجوان. واقعا چقدر به همفكري اهميت مي دهيد؟ لطفا بلافاصله جواب ندهيد. كمي سكوت و البته فكر كنيد . براي پاسخ ، به يك روز، دو روز يا چند روز يا اصلا چند هفته قبل برگرديد. به تمام كارهايي كه انجام داديد فكر كنيد. از كارهاي شخصي تا تصميم هاي كوچك و بزرگ. آنهايي كه ادعا دارند همه كارهايشان را با تصميم شخصي انجام مي دهند و به كسي نياز ندارند لطفا ...دستشان را ... از اتاق فرمان به من اطلاع مي دهند كه مگر اينجا تلويزيون است؟ تو كه كسي را نمي بيني كه بخواهد دستش را بلند كند. شركت كننده هم كه نداري. خب بله اين هم براي خودش حرفي است .چكار كنيم حالا؟ آهان !آنهايي كه خيلي ادعاي عقل كلي دارند با تلفن هاي برنامه تماس بگيرند يا پيامك بفرستند (به ما گفته اند زين پس به جاي واژه اس ام اس يا پيام كوتاه از پيامك استفاده كنيم)
{موسيقي}
بله تا شما تلفن هاي برنامه را سوزانديد بس كه زنگ زديد من هم يك چاي داغ خوردم كه خيلي خوب بود، چون به خاطر عيد فردا شيريني هم به من دادند. دوستان نوجوان عزيز در همين مدت كم 33 نفر با برنامه تماس گرفتند و همه اعتقاد داشتند كه اگر همفكري نباشد اصلاً كاري پيش نمي رود، 15 نفر هم نظر خاصي نداشتند وگفتند پس از اين برنامه به همفكري در كارهاي كوچك وبزرگ و اثرات آن بيشتر فكر خواهند كرد و 2 نفر ادعاي عقل كلي داشتند. سه نفر هم زنگ زدند و فوت كردند توي گوشي كه كار خيلي بدي بود. 456 پيامك هم تا به حال به برنامه ما رسيده است. بيشتر آنها تبريك عيد فرداست و البته تعدادي هم خودشان عدد 3 را انتخاب كرده اند كه فكر مي كنم مفهومش موافقت با همفكري در كارهاست.
{ موسيقي}
همفكري يعني رسيدن به نتيجه مطلوب ، يعني افزايش اعتماد به نفس ، برداشتن قدمهاي محكم تربراي رسيدن به هدف با علم به اينكه كمتر اشتباه خواهيم كرد.
آفرين به شما نوجوانان خوب و خوش فكر كه در كارها همفكري مي كنيد با خانواده و دوستان خوبتان.
{ موسيقي }
به من اشاره مي كنند كه وقت برنامه تمام شده . البته شايد بحث همفكري را در آينده اي نزديك بيشتر بررسي كنيم.
به عنوان بخش پاياني، پيامكي را كه  24...0912 ارسال كرده اند برايتان
مي خوانم. برقرار باشيد. و ايام به كام.
مي آيي
مثل نسيم
با يك سبد ستاره و گل
چشمان تو
سلام بهار است

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com