|

همزمان با گذر زمان و سپري شدن ادوار تاريخي، توجه انسان به تاريخ بيشتر و بيشتر شده و هر چه جلوتر مي رويم تصور آدمي از زندگي، زمان و تاريخ متكامل و پرداختن به تاريخ و تحليل و بررسي آن فزوني مي گيرد. اين سير مطالعه و تعمق در تاريخ اگر چه از زمانهاي دور شروع شده و تاكنون ادامه داشته، اما نوع خاصي از تاريخ پژوهي، در زمانه جديد شكل گرفته است كه به سبب ويژگيهايي مي توان آن را از تلاشهاي مشابه خود در گذشته جدا نگاشت. در كنار همه عواملي كه سبب مي شوند انسان امروز به تاريخ توجه عميق تري داشته باشد، شايد بتوان اين عامل را اثرگذارتر دانست كه هرچه پيشتر مي رويم، مجموعه بزرگتري از رخدادها و حوادث به گنجينه تاريخ افزوده مي شوند و محقق انساني از آن جهت كه اين گنجينه به زمان خود او منتهي شده است و دايماً اين سير در جريان است، مي كوشد با مطالعه تاريخ، قواعد و اصول حاكم بر اين تحولات را شناسايي كند كه اين خود بر تحليل كلي جريان تاريخ توقف دارد. آنچه در اين مطالعات از نظر انديشمندان مصون نمانده مسأله پايان تاريخ و فرجام انسان است. ديدگاه بشري ومادي اين حوزه از پاياني تاريك خبر مي دهد، حال آنكه اديان افقي روشن در پناه حكومت عدل موعود جهاني را براي ما ترسيم كرده اند. دكتر سيد رضي موسوي گيلاني، دبير علمي سومين همايش بين المللي «دكترين مهدويت»، و استاد دانشگاه در اين خصوص به پرسشهاي ما پاسخ گفته است...
* در حركت تكاملي تاريخ، پديده ظهور امام عصر(عج) چه جايگاهي دارد؟ ** در فلسفه تاريخ سه پرسش اساسي وجود دارد؛ پايان تاريخ چگونه است؟ اينكه تاريخ چه مكانيسمي دارد و به كجا منتهي مي شود؟ چه محركهايي دارد؟ يكي از پرسشها اين است كه حركت تاريخ به چه سمت وسويي كشيده مي شود؟ اين پرسش اساسي يكي از سؤالاتي است كه به يك معنا به نگرشي كه اديان درباره تاريخ دارند، برمي گردد. در واقع مي توان گفت اديان مي خواهند به نوعي به اين پرسش فيلسوفان تاريخ پاسخ بدهند. نظريات متفاوتي از سوي فيلسوفان تاريخ در اين خصوص مطرح شده است. دو نوع نگاه در مورد پايان تاريخ وجود دارد: برخي نگاه مثبت انديشانه دارند ومعتقدند سرانجام تاريخ به فرجام نيكويي ختم خواهد شد. حتي نگاه كمونيستها نيز به پايان تاريخ نگاه مثبتي است. چون به عقيده آنان ما سرانجام به جامعه سوسياليست مي رسيم. در مقابل اين ديدگاه عده اي معتقدند سرانجام تاريخ تاريك است و در آينده تاريخ ما با چالش وجنگ ميان تمدنها مواجه خواهيم شد، در جنگ و درگيري ميان تمدنها فناوري سبب نابودي جامعه انساني خواهد شد و انسان دوباره به نقطه آغاز بر مي گردد. اديان هم به اين نگرش معتقدند كه سرانجام به نيكويي رقم خواهد خورد. البته لفظ پايان تاريخ بدين معناست كه تاريخ كنوني ختم خواهد شد وآغازي ديگر خواهيم داشت. آغازي كه درآن هرچيزي در جاي خود و عدالت و همزيستي درآن وجود دارد. همه اديان چه ابراهيمي وچه غير ابراهيمي به اين نكته معتقدند كه ما سرانجام به يك اصلاح و حكومت جهاني خواهيم رسيد كه در آن حكومت عدالت، آزادي و توزيع قدرت و... به حد اعتدال خواهد رسيد. بنابراين نگرش اديان درباره پايان تاريخ يك نگاه مثبت و رو به پيشرفت است. * مسأله ديگري كه در مكاتب شرقي وغربي به آن توجه زيادي شده بحث فرجام تاريخ است. ** از فرجام شناسي در ادبيات اديان مختلف سخن به ميان آمده است. مثلاً در مسيحيت مفاهيمي مثل «اپكاليكتيك» يا «اسكاتولوژي» براي مفاهيمي چون فرجام شناسي و آخرالزمان به كار برده شده است. در اسلام اين مفاهيم با عنوان جامعه مهدوي وفرجامي كه بعد ازيك سري كشتارها (الملاحم والفتن) و تلاطمها به يك فرجام نيكو ختم مي شود، ياد شده است. به نظر نمي رسد در فرق ومذاهب اسلامي كسي با اين ديدگاه مخالفت داشته باشد. در ساير اديان هم مفاهيمي چون «مسيونيزم» يا «منجي گرايي» به كار برده مي شود. اديان ابراهيمي در نظريه آينده تاريخ يا به تعبير شما فرجام شناسي نگاه مثبتي دارند و اين همان نگاه ما مسلمانان به جامعه مهدوي است. مگر كساني كه به حكومت مهدوي معتقد نباشند. * آيا بين اسلام و ساير اديان ابراهيمي در خصوص سرنوشت انسان و جهان و پايان تاريخ تفاوتي وجود ندارد؟ ** با وجود اينكه اديان در طول تاريخ دچار تحريف شده اند وبا يك سري توهمات و موهومات آميخته شده، اما باز هم در اصل مسأله منجي گرايي اختلافي ندارند؛يهود هنوز منتظر ظهور مسيح است و حداقل 50 آيه درباره اين موضوع در عهد قديم آمده است، مسيحيت هم همين گونه است وبه بازگشت مسيح وملكوت خدا اعتقاد دارد. اين مسأله جدي بودن بحث منجي گرايي را در بين اديان مختلف اثبات مي كند. شايد بتوان گفت منجي گرايي يكي از معدود مشتركات همه اديان است و اختلافهايي كه وجود دارد در جزييات؛ اسم، شكل و برخي امور فرعي مي تواند باشد. مثلاً ما مسلمانان معتقديم حضرت مسيح با امام عصر (عج) ظهور مي كند و حضرت انجيل اصلي را از غاري در انتاكيه از زير خاك بيرون مي كشند و بر مسيحيان و يهوديان براساس همان كتاب اوليه كه بر حضرت عيسي و موسي نازل شده حكمراني خواهند كرد، اين اختلاف در جزييات به اصل قضيه آسيبي نمي زند. * بحث انسان كامل نيزدر آينده تاريخ مطرح شده است... ** بله. بحث انسان كامل در ادبيات عرفاني ما مطرح است. اديان معتقدند اصلاح دروني واجتماعي توسط انسانهاي كامل اتفاق خواهد افتاد. مصداق بارز انسان كامل در ادبيات عرفاني پيشوايان دين است. در عرفان ما به اين نكته اشاره شده كه مفاهيم انساني و اجتماعي بايد توسط انسان كامل محقق شود كه مصداق عيني آن امام عصر(عج) است و تمامي فرق اسلامي بر اين مسأله اتفاق نظر دارند. برخلاف آنچه در دنياي سكولار بعد از ماكياول تلا ش مي شود اخلاق و مفاهيم ديني از سياست و حكومت جدا تلقي بشود، اديان معتقدند حاكمان سليم النفس بايد بر جوامع انساني حكومت كنند. هرچند ما هم فطرتا بر اين مسأله وفاداريم. بنابراين در جوامع سكولار هم اين اعتقاد وجود دارد كه حكومت يك انسان سالم برجامعه مؤثرتر و به خواسته انساني نزديكتر است. به نظر مي رسد تا زماني كه مفاهيم اخلاقي، مفاهيم فطرت پذير باشند، ما نمي توانيم بر اين اساس آنچه در غرب بعد از رنسانس مطرح شد بر مردم حكومت كنيم. بر اساس تعاليم اديان الهي حاكمان بيش از ديگران بايد به مفاهيم اخلاقي پايبند باشند. ايده انسان كامل در اديان با بحث مهدويت گره مي خورد. زيرا پيام جاويدان مهدويت همين مقوله است كه حاكم بايد بر قله اخلاق تكيه زده باشد. امروز در فلسفه سياسي دو مفهوم جدي مطرح شده است؛ اتوريته يعني مقبوليت و ديگري مشروعيت. بحث اقتدار ومرجعيت يعني حاكم بايد صلاحيت داشته باشد. در جوامع سكولار اعتقاد براين است كه مرجعيت ديني و اخلاقي بايد حذف شود، در حالي كه اديان مخالف اين ديدگاه هستند. چون با اعتقاد به مهدويت بر اين باورند كه ما بايد قدرت را به كسي كه صلاحيت حفظ آن را داشته باشد؛ بسپاريم. يعني انساني كامل است كه از مشروعيت اجتماعي براي اداره جامعه برخوردار است، بنابراين انسان كامل بحثي است كه هم در عرفان و هم در فلسفه سياسي قابل بررسي است. * عدالت چه نقشي در اين باور ايفا مي كند؟ ** يكي از فيلسوفان سياسي، «هانه آرن» در اين خصوص مي گويد: هرحاكمي كه مي آيد بايد تكليف خودش را درباره 4 مفهوم عدالت، قدرت، حقوق و آزادي بداند. يعني در واقع آن پايه هايي كه امروزه در ادبيات سياسي مطرح است. يكي از اين مفاهيم «مفهوم عدالت» است. «عدالت» يك مفهوم فطرت پذير است. در فلسفه سياسي از افلاطون تا عصر جديد از مفهوم عدالت سخن گفته شده است. عدالت يعني اين كه به گونه اي قدرت و حكومت آن چنان كه شايسته است در جايگاه حقيقي خود قرار بگيرد. يا تعريفي را كه علي بن ابي طالب(ع) از عدالت دارد همين است كه هر چيزي در جاي خودش قرار داشته باشد. عدالت مي تواند حقوقي، اجتماعي و فردي باشد. بنا به اعتقاد اديان، مجري عدالت بايد عادل باشد، جنگ و خونريزي نتيجه زياده خواهي و بي عدالتي رهبران ملتها است. براساس باور ديني، جامعه مهدوي كه در رأس آن امام عصر(عج) قرار دارد مي تواند عدالت در مؤلفه ها و خرده نظامهاي جامعه پياده كند، بنابراين با اينكه در حوزه فلسفه سياسي از عدالت بسيار سخن گفته مي شود، اما اديان مفتخرند كه مي توانند عدالت را بار ديگر با مهدويت بازخواني كنند. * شما به فطري بودن بسياري از مقدمات پذيرش مهدويت اشاره داشتيد. آيا مي توان مدعي شد زمينه و ظرفيت براي پذيرش «دكترين مهدويت» در تمامي دنيا فراهم شده است؟ ** بسياري از فيلسوفان سياسي كه حتي موحد هم نيستند راه حل مشكلات جهاني را پياده شدن يك سيستم حكومتي جهاني مي دانند، زيرا معتقدند دنيا دچار نوعي گسست و ناهمگوني و بي عدالتي در عرصه بين المللي شده است. به نظر مي رسد جامعه به يك نوع بلوغي مي رسد كه مي تواند به برخي مفاهيم وفادار باشد. اين دوگانه زيستنهاي سياسي به نوعي عدالت گريز و با فطرت بشري ناهماهنگ است. بنابراين آنچه توسط اديان گفته مي شود به دليل فطري بودن به مرحله جهاني نزديك مي شود. آناني كه به حكومت جهاني معتقدند بر اين باورند كه نمي توان جهاني را كه امروز به مثابه يك شهر يا روستا شده است را با آيينها و قواعد متفاوت و متعدد اداره كرد. من اينها را به فال نيك مي گيرم . طرح مسائلي چون حقوق بشر يا حقوق انساني بيان كننده اين موضوع است كه امروز همه مردم در جهان دغدغه هاي مشتركي دارند. همه از عدالت، از همزيستي مسالمت آميز و رهايي از رنج و معناداري زندگي سخن به ميان مي آورند. اين مفاهيم پشتوانه اديان است. بيان مسأله مهدويت يا منجي گرايي طرح همين مسائل فطري است. به نظر مي رسد پس از فروپاشي كمونيسم و زياده خواهي آمريكا، مردم به آن پيام جاويدان اديان گوش فرا دادند. * پس زمان آن رسيده كه «دكترين مهدويت» را به عنوان يك تئوري برتر در دستور كار افكار عمومي قرار دهيم؟ ** دقيقاً همين طور است. يكي از مظلوميتهاي دين، مهجوريت آن بوده است. حتي انديشمندان مسلمان كمتر تلاش كرده اند وقتي درباره آينده تاريخ يا عرصه هاي اجتماعي سخن مي گويند از آموزه هاي ديني كمك بگيرند. امروز اديان با توجه به قدمت و پشتوانه معرفتي كه دارند مي توانند درخيلي از حوزه ها نظريه پردازي كنند. «دكترين مهدويت» مبتني بر همين پيش فرض است. مبني بر اينكه ما مي توانيم درباره آينده تاريخ و اصلاح جهاني از آموزه هاي ديني تئوري سازي و نظريه پردازي كنيم. اين نظريه پردازي مبتني بر اين است كه از آينده روشن تاريخ و لزوم حكمراني فردي عدالت پيشه سخن به ميان آورده شود. در واقع مي توان گفت بحث مهدويت به جهت قابليتهاي فوق العاده مي تواند نقش مهمي را در حوزه نظريه پردازي ايفا كند. * «دكترين مهدويت» چگونه به نظريه پايان تاريخ به عنوان يكي از سؤالهاي اساسي بشر پاسخ مي دهد؟ ** «پايان تاريخ» نظريه اي بود كه «فوكوياما» در دو دهه پيش بعد از شكست كمونيسم مطرح كرد. قبل از آن ما دو بلوك غرب وشرق داشتيم كه همه كشورها در اين تقسيم بندي قرار گرفتند، مگر بعضي از كشورها كه به پيمان ناتو و ورشو متعهد نبودند. پس از شكست كمونيسم، طرفداران سرمايه داري به قدرت دست يافتند. «فوكوياما» از كساني بود كه مي گفت: «ما به انتهاي تاريخ رسيديم.» اين بيان او بدين معنا بود كه ما به جايي رسيده ايم كه ليبراليسم در حال فتح عالم است واين آخرين مدل و تئوري است كه در اقتصاد و جامعه شناسي بايد به آن پرداخته شود، و همه به آن بايد تن بدهند. اما تجربه يكي دو دهه گذشته نشان داده است اين چنين نيست و هماوردهاي ديگري هم پيدا شدند كه ليبراليسم را به مبارزه و چالش فرا خواندند. يكي از اينها اديان است. حضور دين در عرصه هاي مختلف نياز انسان، اين مطلب را ثابت كرد كه يك تئوري در حوزه اقتصاد نمي تواند برطرف كننده همه نيازهاي بشري باشد. تئوري ديگري كه پس از «فوكوياما» توسط «هانتينگتون» مطرح شد بحث جنگ تمدنها بود. وي معتقد بود كه قرن پيش رو(قرن 21) تمدنها با يكديگر به نزاع و چالش خواهند پرداخت. اديان نمي توانند به اين تئوريها گردن بنهند. اديان معتقدند انسانها سرانجام به يك نقطه اي خواهند رسيد كه به يك مصلح جهاني نياز خواهند داشت و او منادي عدالت خواهد بود. * در واقع اديان به هدفدار بودن تاريخ اشاره مي كنند... ** همين طور است. البته اين نكته را هم تذكر بدهيم كه شبهه ايجاد نشود؛ اديان اين بحث اصلاح جهاني را يك امر جبري نمي دانند، بلكه معتقدند بشر با عقلانيت خود به اين باور خواهد رسيد. اين تفكر اديان در مقابل افرادي چون «هگل» كه معتقد به جبر تاريخند و معتقدند تاريخ مثل رودخانه اي است كه انسانها را با خودش خواهد برد، يا اينكه تاريخ كشتارگاه اراده انسانهاست تعارض دارد. براساس پيش بيني اديان، بشر به مرحله اي خواهد رسيد كه نياز خودش را كه همان داشتن حكومتي مبتني بر عدالت است را فرياد خواهد كشيد. * «رنه گنون» مي گويد حق بر همه چيز پيروز خواهد شد. رابطه اي بين اين ديدگاه با آنچه اديان درباره فرجام خوش تاريخ مي گويند وجود ندارد؟ ** «رنه گنون» ، يكي از انديشمندان سنت گراي 70 سال پيش است كه امروزه آثارش بازتاب بيشتري در دنياي انديشه دارد. وي كتابي به نام «سيطره كميت و علائم آخرالزمان» دارد كه در آن شديداً مدرنيته را نقد مي كند. از او حتي به عنوان پيشگوي قرن بيستم ياد شد، چون زماني كه مدرنتيه را نقد كرد خيلي از انديشمندان حرف او را نمي فهميدند، ايشان مسلمان شد و با انديشه هاي عرفاني آشنايي داشت. زماني كه «سيطره كميت وعلائم آخرالزمان» را مي نوشت بر اين باور بود كه مدرنيته و علم گرايي و خردورزي گرچه برخي كاركردهاي مثبتي را به ارمغان آورده، ولي هشدار داد مدرنيته آسيبهايي را نيز براي بشر رقم مي زند كه سبب نابودي او مي شود، به همين علت به نقد مدرنيته پرداخت و معتقد بود حاكميت علم (تجربي) و عقل دكارتي هويت انسان را تحت تأثير قرار داده است. بنابراين ايشان به يك جامعه مبتني بر تعاليم ديني معتقد بود و از آن به عنوان خرد جاويدان ياد مي كرد. با اين تعاريف مي توان گفت تفكر ايشان با تفكر مهدوي همسو است. * راهكارهاي جهاني شدن انديشه «دكترين مهدويت» چيست؟ ** نياز به مهدويت يك نياز تكويني است كه جامعه و تاريخ ناخودآگاه به اين سمت در حال حركت است. موعود گرايي پس از 2000 سال به نقطه اي مي رسيد كه بشر به اين نكته واقف خواهد شد كه اينك پس از يك دوره طولاني از گذشت تفكر مدرنيته و اعتقاد جامعه بشري به آن، كاركرد خودش را از دست داده است، زيرا نتوانسته به همه نيازهاي او پاسخ دهد و آنچه او را در رسيدن به آرزوهايش ياري مي كند تلاش براي ساختن جامعه منتظر موعود است. انسان آينده ايده آل خودش را در فناوري، صنعت و... پيدا نمي كند، چون تجربه اينها را داشته است. به همين دليل ما به سمت تفكرات ايده آل اديان خواهيم رفت. در جهان كنوني جوامع معنويت خواه شده اند.امروزه ديگر تلقي ماكياولي از سياست و حكومت از بين رفته، بلكه خواستار يك حاكم عادل و اخلاق مدار هستند. راه تسريع بخشيدن به گسترش انديشه مهدويت اين است كه آن را به يك تئوري تبديل كنيم كه مي تواند در همه حوزه هاي سياست، تاريخ و ... هويت ببخشد، .بنابراين ما بايد به مهدويت خواهي سرعت بيشتري ببخشيم. نسل امروز نيازمند پاسخ در اين حوزه بر مبناي ايده مهدويت است. تلاشهايي كه در اين چند ساله در اين حوزه انجام شده است تا حدي مي تواند اين خلا و شكاف را از بين ببرد. خلاصه كلام آنكه افق پيش روي جهان با رويكرد به مهدويت روشن خواهد بود. |