تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادي
فرهنگی
ورزشی
رسانه ها
بادبادك
حوادث
میهن
خراسان امروز
فراسو
اخبار ويژه
نداي آشنا
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-08-28
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 6شهریور ماه 1386


نظام آموزشي چين، قيف وارونه استمصاحبه چاينا ديلي با متخصص آموزش دولتي

 





سرويس ترجمه - چشم انداز دانشگاههاي چين تا سطح فارغ التحصيل كردن دانشجويان به عنوان كارگران كارخانه ها مي باشد، زيرا چين نياز مبرمي به مهندسان كيفي و دانشمندان متخصص دارد كه هنوز نتوانسته آنها را توليد كند.
پروفسور مائوشولونگ، معاون دانشگاهي و متخصص امور آموزش عالي در دولت چين مي باشد كه طي مصاحبه اي كه چاينا ديلي با وي داشته به سؤالهاي آنها درباره اوضاع دانشگاههاي چين پاسخ گفته كه به اين شرح ارايه مي شود.
* به طور كلي كشور چين در دهه هاي اخير، فرصتهاي تحصيلي را براي دانش آموزان دبيرستاني فراهم آورده تا آنها وارد كالج شوند. اين اقدامها تا چه اندازه بر روي كيفيت تحصيلي و درجه بندي دانشگاهها مؤثر است؟
** در مجموع، كيفيت تحصيلي دانشگاهها و دانشكده ها در مقايسه با دهه 80 كاملاً روزآمد شده اند. به طوري كه در دهه 80، دانشجويان در مقايسه با امروز سخت تر تحصيل مي كردند. در آن زمان تنها 5 درصد از دانش آموزان پيش دانشگاهي قادر به ورود به دانشگاه بودند، اما اكنون بيش از 20 درصد از فارغ التحصيلان پيش دانشگاهي وارد دانشگاهها مي شوند. حتي در مقايسه با دانشگاههاي كشورهاي توسعه يافته كيفيت آموزشي در چين همچنان پايين و ثبت نام كردن و قبولي در دانشگاه مشكل دارد اما همين كه وارد دانشگاه شوند، فارغ التحصيلي دانشجويان ساده مي شود، و اين تفاوت آنها با كشورهاي ديگر مي باشد.
* گزارشهايي منتشر شده مبني بر اينكه ميليونها مهندس و فارغ التحصيلان علوم، از چين و هندوستان خارج شده اند و به كشورهايي مثل آمريكا رفته اند. آيا اين هشدار دهنده نيست؟
** امكانات تحصيلي و آموزشي در چين در مقايسه با دانشگاههاي معتبر بين المللي چندان مطلوب نيست. براي مثال در ايالات متحده سرانه هزينه دولت براي يك دانشجو حداكثر ده هزار دلار است اما در چين سرانه هزينه دولت براي هر دانشجو، فقط به يكهزار و سيصد دلار مي رسد.
در ايالات متحده دانشجويان نه تنها از امكانات خوابگاهي و رفاهي برخوردارند بلكه به همان نسبت از المپيكهاي ورزشي و قهرماني نيز بهره مند هستند. حال آن كه در چين دانشجويان مجبورند يك تخت را به طور مشترك در خوابگاه مورد استفاده قرار دهند، و وقت و زمان بسياري را فقط بر روي مطالعه علوم سياسي و زبانهاي خارجي صرف كنند. البته در مقايسه با گذشته، نظام آموزشي چين كيفيت خود را روزآمد نموده اما همچنان كيفيت آنها در مقايسه با دانشگاههاي معروف و معتبر جهان، پايين است.
* چگونه در چين باستان بر آموزش و تحصيل از طريق تقويت حافظه تأكيد شده بود حال آن كه امروز تأكيد بر خلاقيت و ابتكارات و نوآوري نهفته است؟
** درست است كه امروزه نظام تقويت و تمركز بر حافظه و حفظ محفوظات ذهني از كيفيت نظام آموزشي جهاني كاملاً حذف شده اما در چين از اين نظام آموزشي استقبال شده است. براي مثال، دانش آموزان راهنمايي حتماً بايد روش حفظ كردن و به ذهن سپردن را تمرين كنند. دانشجويان دانشكده ها و حتي دوره هاي پايان ليسانس و يا در مقطع كارشناسي ارشد بايد اين دوره را پشت سر بگذارند. در چين دانشجويان تا مرحله فارغ التحصيلي حتماً بايد برخي امتحانات سراسري براي ادامه تحصيلات بعدي را نيز پشت سر بگذارند بنابراين بسياري از دانشجويان مجبورند كه موضوعها و مسايل را حفظ نموده و آن را مجدداً ارائه دهند. متأسفانه در اين روش تلفيقي از مباني نظري با عملي و نيز ارايه نظرات مهم كاربردي و خلاقيت كاملاً ناديده گرفته شده است. به طوري كه بخش وسيعي از فارغ التحصيلان چيني در هيچ يك از كارخانه ها و شركتهاي چند مليتي به كار گرفته نمي شوند. زيرا آنها آموزشهاي عملي ندارند.
* دانشجويان ممكن است نمرات خوبي را در امتحانات كسب كنند، اما آنها در كارهاي عملي بسيار ضعيف هستند. حال آن كه دانشجويان در آمريكا ممكن است نمرات بالايي را در كلاس كسب نكنند اما قادرند كه به اندازه كافي ابزارهايي را بسازند. در اين شرايط، دولت چين براي پر كردن خلا ميان كتابهاي آموزشي و كارهاي عملي چه اقدامهايي را در دست اقدام دارد؟
** وزارت آموزش و پرورش و عالي قبلاً به اين مسأله پرداخته اند. اما تغيير شرايط كاملاً سخت و دشوار است. دليل آن هم اين است كه چين به اين نظام آموزشي يعني از حفظ كردن مواد درسي عادت كرده است، و چنانچه كسي بخواهد آن را تغيير دهد، دانش آموزان و دانشجويان در برابر آن مقاومت مي كنند. آنها فكر مي كنند كه معلمان و استادان نيز تنبل و ناكارآمد شده اند. لذا هرگونه تغييري را به حساب تنبلي معلم و استاد مي گذارند. فكر مي كنم كه در آينده، اين شرايط تغيير خواهد يافت و در نهايت چين بيشتر به ارايه تحصيلات عملي خواهد پرداخت.
* در خصوص كيفيت آموزشي شخصي چه مي توانيد بگوييد؟
** كيفيت آموزشي شخصي در چين اين روزها در مقايسه با دهه هاي 80 و 90 كاملاً روزآمد شده است. ما دارندگان مدارك تحصيلي دكتري داريم كه به عنوان استاد در دانشگاهها تدريس مي كنند حال آن كه در سالهاي دهه  80 و 90 اوضاع غير از اين بوده و علاوه بر آن فارغ التحصيلان چيني بازگشته از كشورهاي خارجي نيز در حال حاضر به عنوان استاد و پروفسور در دانشگاهها تدريس مي كنند. حتي بورسيه هايي را به خارج از كشور اعزام مي كنيم، اما در مقايسه با ايالات متحده، هنگ كنگ و تايوان در سطح و ميزان آموزش شخصي، از ضعف بسياري برخورداريم، زيرا ما تجربه 10 سال انقلاب فرهنگي را داشتيم كه از سال 1966 تا سال 1976 ساختار آموزشي ما را در آن سطح نگه داشت.
* به نظر شما براي بهبود اين وضعيت، چه كارهايي بايد در كلاسهاي درس صورت بگيرد؟
** به نظر من، مقامهاي رسمي و تصميم گيرنده بايد به اين ديدگاه نزديك شوند. بايد در وضعيت آزمايشگاهها و آموزش نوآوري و خلاقيت در زمينه هاي مهندسي و علوم، تغييرات و تجديدنظرهاي عميقي صورت بگيرد، به طوري كه بسياري از بورسيه ها براي اعزام دانشجويان به خارج از كشور با هدف كسب دانش روز و مطالعات فراگير و تكميلي براي دوره هاي دكتري و فوق دكتري و تخصصهاي عالي انجام پذيرد.
ما نيز بايد از نظام ورود سخت به دانشگاهها و فارغ التحصيلي آسان فاصله بگيريم. در اين صورت است كه دانشجويان حتي پس از ورود به دانشگاه به سختي درس خواهند خواند و آن شعار معروف «قيف وارونه» بايد از نظام آموزشي چين حذف شود.
* چرا چين اين همه مهندس و دانشمند، بي محتوا توليد مي كند؟
** توجه بيشتر به مهندسي و علوم، بخشي از اقتصاد طراحي شده است. در گذشته براي بهبود و گسترش و توسعه اقتصادي، چين نيازمند دانشمندان و مهندسان بسيار بود.
بنابراين دانشجويان از آن زمان نقش بزرگي را برعهده داشتند. ممكن است كه آنها به عنوان يك تكنسين از دانشگاه فارغ التحصيل بشوند و رفته رفته تا سطوح بالاي دولتي و دولت مركزي ترقي كنند. در گذشته حدود  60 تا 70 وزارتخانه دولتي وجود داشت كه در امور مهندسي در علوم ديگر درگير بودند.
اما اكنون اين تعداد به 20 تا 30 وزارتخانه كاهش يافته است كه ديگر درگير كارهاي مهندسي و علوم نيستند. در نتيجه امروزه براي مهندسان و متخصصان علوم بسيار مشكل است كه وارد وزارتخانه ها و كارهاي دولتي بشوند.
در آينده چنانچه كارها سامان يابد حداكثر ترقي آنها، مهندسان رايانه اي و متخصصان دي.ان.اي (A.N.D) و يا كارشناساني در حوزه هاي بخصوصي از علوم خواهند شد.

  


نياز به كثيف ترين سوخت اجتناب ناپذير است؛گفتگوي فعال محيط زيست با نيچر

 





سرويس ترجمه: اگر چه هر روز هزاران نفر از مردم تلفنهاي همراه و يا لپ تاپها و رايانه هاي شخصي را به كليد برق متصل مي كنند، اما اكثر آنها از اين موضوع كاملاً بي اطلاع و ناآگاه هستند كه در واقع منبع اصلي تغذيه انرژي برق مصرفي آنها از كثيف ترين نوع انرژي توليدي يعني زغال سنگ به دست مي آيد.
جيمز اي روجرز كه مدير 20 نيرگاه برق زغالي و نيز از فعالان تغييرات زيست محيطي براي حذف تجارت كربن و جايگزيني فناوريهاي پاكيزه تر مي باشد، در مصاحبه با نشريه نيچر در اين خصوص به سؤالهاي آن پاسخ گفته كه در ادامه ارايه مي شود:
* زغال سنگ ارزان و فراوان است، اما 40 درصد از مشتقات co2 در ايالات متحده از مصرف زغال سنگ ناشي مي شود. براي مقابله با چنين وضعي، چه بايد بكنيم؟
** متأسفانه مشكل استفاده از زغال سنگ زماني است كه شما پس از سوزاندن آن، مي بينيد كه مشتقاتي چون سولفوژدي اكسيد، نيتروژن، اكسيد و نيز co2 را توليد مي كند لذا يكي از چالشهاي ما، يافتن راهي براي استفاده از اين همه منابع فراوان و نيز كاهش مشتقات آن مي باشد. به طوري كه موفقيتهايي را در جهت كاهش سولفور دي اكسيد و مواد آلي طي چند دهه گذشته بوديم. اكنون بايد توجه خود را به سوي ساختن توليدات و محصولات حاصل از co2 معطوف نماييم.
* دانشمندان علوم زيست محيطي مي گويند كه 80 درصد از مشكل تغييرات آب و هوايي، مربوط به زغال سنگ مي باشد، و اين بدان معني است كه اگر نمي توانيد مشكل استفاده از زغال سنگ را برطرف كنيد نخواهيد توانست در برخورد با گرم شدن جهاني كره زمين كاري از پيش ببريد، آيا اين حقيقت دارد؟
** من مخالف تأثير 80 درصدي زغال سنگ در تغييرات زيست محيطي هستم، بلكه معتقدم تنها 35 تا 40 درصد از كل مشتقات موجود در محيط زيست ناشي از سوخت نيروگاههاي برق مؤثر مي باشد.
* اما اگر هند و چين را به عنوان كشورهايي كه بيشترين منبع تأمين برق خود را از زغال سنگ به دست مي آورند در نظر بگيريد، آيا در نظريه شما به عنوان يك مشكل تغييري ايجاد نمي كند؟
** قطعاً همين طور است. در واقع طبق بررسيهاي انجام شده آماري، 85 درصد از مشتقات ناشي از سوخت co2از سوي كشورهاي در حال توسعه به ويژه چين و هند وارد چرخه محيط زيست مي شود.
* پس، چه بايد كرد؟
** ابتدا ما نيازمند سرمايه گذاري در خصوص تحقيقات و توسعه ملحقات و مشتقات كربن در محيط زيست هستيم. به طوري كه گازهاي موجود در كربن با فناوريهاي رايج آن قابل استحصال بوده و نيز حتي در نيروگاههاي سيكل تركيبي كه با زغال سنگ فعال هستند، مي توان آنها را به زميني تزريق نمود كه هم به صورت مايع و هم به صورت گاز مي باشند و اين تنها راه حل مي باشد، و ما در حال استحصال آن با فناوريهاي جديد هستيم.
* آيا راهي براي سرعت بخشيدن به اين روند وجود دارد؟
** ارزيابي من، اختصاص دلار بيشتر و تمركز قويتر بر روي تلاشهايمان مي باشد كه دقيقاً مانند پروژه منهتن و آپولو مي باشد كه نتايج قابل توجهي را به دست آورد. در عين حال اين موضوع نيازمند صرف وقت و انرژي دو نسل از فناوريها را مي طلبد كه در يك دوره سه تا 5 ساله تازه برسيم به جايي كه كيفيت و چگونگي كارايي آنها را دريابيم. لذا، قوانين برجسته به اندازه كافي وجود دارد كه بايد به صورت مكتوب در خصوص كارآيي co2 بر روي زمين نوشته شود علاوه بر آن مسايل فني بسياري در خصوص ذخيره سازي و نگهداري آن نيز وجود دارد كه آن نيز بايد حل شود و نيز قوانيني كه بايد پس از نوشتن، اجرايي شود قطعاً بايد در ارتباط با اين مسايل باشد. اينجاست كه كربنهاي حاصله بايد در نزديكي اماكني كه زغال سنگ سوزانده مي شود ذخيره و نگهداري شود. لذا حقيقتاً ما مجبوريم كه تركيبات زمين شناسي را در آن مناطق بخوبي بشناسيم و درك كنيم.
* چرا تاكنون فناوريهاي موجود براي تميز كردن زغال سنگ و به دست آوردن زغال تميز به كار گرفته شده است؟
** ما ثابت كرده ايم كه مي توانيم كربن را در آزمايشگاه با مبالغ اندكي كسب كنيم اما هنوز نتوانسته ايم كه اين كار را در نيروگاههايي با 600 تا 1000 واحد مگاوات به اثبات برسانيم. حال آن كه از واحدهاي زغال سنگي بزرگ مي باشند. از ديگر سو ما هنوز co2 ذخيره شده را آزمايش نكرده ايم و آن مناطق ذخيره شده ممكن است در همان مكان مشابهي كه نيروگاههاي برق قرار دارند واقع نشده باشند.
و اين به معناي اين است كه شما بايد راهي پيدا كنيد كه co2 را به مناطقي منتقل كنيد كه داراي تركيبات و شكل گيريهاي زمين شناسي براي ذخيره سازي آن نباشد.
همه آن چه را كه در اينجا گفتيد تنها سناريوي مثبتي است كه حداقل به 20 سال زمان نياز دارد، ما اصلاً 20 سال وقت نداريم. نظر شما چيست؟
** به همين دليل است كه ما هيچ يك از مباحث مربوط به انرژي خارج از بحث انرژي زغال سنگ ، انرژي هسته اي، گاز و بازسازي انرژيهاي جديد را مدنظر قرار نمي دهيم.
فكر مي كنم كه ما در موضوع كاربردي كردن و افزايش تأثيرات انرژي سرمايه گذاريهاي لازم را نكرده ايم، لذا ما نيازمند چنين كاري هستيم. پس تغييرات آب و هوايي نبايد ما را در موضوع انرژي هسته اي غافلگير و يا از شتاب و سرعت بيندازد. زيرا اين يك واقعيتي است. ما نيازمند تفكر به مفهوم وسيع و گسترده آن هستيم تا از اين طريق طي دهه هايي چند مردم را خطاب قرار دهيم، همان گونه كه شواليه هاي اروپا چندين دهه خود را به اثبات رساندند.

  


10 سؤال تايم از مستربين؛من نه چارلي چاپلينم و نه باستركيتون

 





منبع: تايمز
سرويس ترجمه: روان اتكينسون معروف به مستربين، كمدين معروف سينمايي انگلستان و جهان، در ميان تمام كشورها از جايگاه ويژه اي برخوردار است.
او در پاسخ به 10 سؤال تايم در خصوص زندگي هنري اش و حواشي آن مصاحبه اي انجام داده كه در ادامه ارائه مي شود:
* آيا همچنان كه در سن 30 سالگي در اولين كار كمدي خود موفق ظاهر شدي اكنون در 50 سالگي بي هيچ تفاوتي همان گونه ظاهر مي شوي؟ راز ماندگاري كمدي شما با وجود اختلاف 20 سال در چيست؟ آيا شخصيتهاي هنري بر اساس آنچه كه خودت هستي انتخاب مي شوند يا اينكه ابتدا نقش را انتخاب بعد تو خودت را با آن هماهنگي مي كني؟ زيرا تو بازيگري هستي كه زمان و سن و سال بردار نيستي.
** حقيقتش نقشهايم بازتابي از شخصيت دروني من هستند. مستربين در واقع نهاد طبيعي احساسات و ابراز تمنيات من است. به ويژه وقتي كه به من گفته مي شود كه بايد كاملاً تا بي نهايت چهره مسخره به خود بگيري، اين حس دروني مرا بيشتر به سمت اين نقش مي كشد. اما اين مسأله بيشتر در فضاي باز به من دست مي دهد تا در دكور درون استوديو.
* چرا كارهاي تو بيشتر عاميانه و عوام پسند و در عين حال برخاسته از فرهنگ عامه طبقات جامعه است؟
** زيرا از سطح تفكر واقعي يك كودك بزرگسال شروع مي شود تا مرحله بزرگترين انسانهاي خردسال ادامه مي يابد. زيرا ما انسانها بسيار دوست داريم كه در سنين بالا به دوران كودكي خود سر بزنيم و از آن لذت ببريم. درست مانند كودكي كه مانند بزرگسالان آرزوي بزرگ شدن را دارد و او نيز با ديدن كارهاي من احساس بزرگ شدن مي كند و از كارهاي من لذت مي برد. لذا مستربين در واقع و به طور ذاتي كودكي محبوس شده در كالبد يك مرد بزرگسال است.
مثلاً يك پسر 10 ساله از يك فرهنگ متفاوت با ديدن فيلمهاي من همان احساسي را دارد كه يك مرد  30  تا  50  ساله دارد.
* ما مستربين را بيشتر در نقشهاي سينمايي اش با نام تدي بي ير دوست داريم تا نمايشها و شوهاي تلويزيوني. زيرا در آنها، مستربين با محيط مأنوس و الفت گرفته همراه مي شود كه با دوستدارانش بهتر رابطه برقرار مي كند. آيا تو غير از اين فكر مي كني؟ آيا بيشتر نقشهاي ناطق را ترجيح مي دهي يا نقشهاي صامت را؟
** مستربين زماني بيشترين تأثير را دارد كه هرگز از عبارات و كلمات استفاده نكند. اما من در خانه هر دو را با هم دارم. به طوري كه نقشهاي صامت بسياري را اجرا كرده ام كه اما معروفترين آنها «كلاهبردار ناشي» مي باشد.
* آيا تاكنون به نقشهاي جدي خود نزديك شده اي؟
** راستش نقشها مي آيند و مي روند، اما همه اينها بستگي به يك موضوع و مسأله دارد. من زماني آن نقشها را ايفا مي كنم كه هرگز مشكل عصبي نداشته باشم و نيز زماني كه من نقشي را غير از  آنچه كه خودم هستم ايفا كنم مي توانم به جدي بودن آن اميدوار باشم، تا بر اساس آن حواشي من ناپديد شوند. اينجاست كه اوج تمام آمال و آرزوهاي من شكل مي گيرند.
* در اكثر اوقات با چارلي چاپلين مقايسه مي شوي. آيا او توانسته است بر كارهايت تأثير بگذارد؟
** من دوران رشد خودم را با تماشاي فيلمهاي چارلي چاپلين پشت سر گذاشتم قطعاً تأثير پذيريهايي داشته ام اما نه زياد. حتي تحت تأثير باستركيتون قرار نگرفتم. زيرا مردم مرا جانشين و پيرو راه باستركيتون مي دانند. حال آن كه هرگز فيلمهاي او را نديدم. من بيشتر خود را يك كمدي بصري مي دانم تا يك كمدي فيزيكي. حال آن كه چاپلين بدون شك يك بازيگر و اكروبات و سيرك باز معروف بود. اما من نيستم.
* شنيده ايم كه دوستدار جمع آوري كلكسيون ماشينهاي اسقاطي خارجي هستي. آيا اين كار را واقعاً دوست داري؟
** من از مسابقات اتومبيلراني يا ماشينهاي دهه  50  و  60  بسيار لذت مي برم. بذر اين علاقه در سن 12 سالگي در وجود من جوانه زد تا در آن زمان از ماشين مادرم كه مدل موريس ماينور بود يواشكي استفاده كنم. من در آن موقع شروع به چرخيدن با ماشين در اطراف مزرعه پدرم كردم. اما همچنان امروز بهترين ماشين دلخواهم، همان مك لرن اف 1 مي باشد كه 10 سال گذشته آن را داشته ام.
* با آن كه مهندسي خود را از آكسفورد گرفتي، چطور شد كه سر از سينماي كمدي درآوردي؟
** بر اساس علاقه ذاتي خودم، آكسفورد در واقع راهي براي رسيدن به بازيگري بود. زيرا مي خواستم كه زندگي دانشجويي خود را تا آن جا كه امكان داشت در اين اميدواري سپري كنم كه مي توانم تواناييهاي ذاتي هنري خود را كشف و به عنوان يك شخصيت ذاتي هنري در خودم متبلور گردانم.
سرانجام آن سرگرميها برايم تبديل به يك شغل و منبع درآمد شد. فكر مي كنم مهندسي كار بزرگي است و من يكبار ديگر به آن باز خواهم گشت، اما مي دانستم كه مدتها پيش در رساله پايان نامه دانشجويي ام نوشته بودم كه هرگز از آن به عنوان يك شغل و منبع درآمد استفاده نمي كنم.

  


اروپاي سالخورده جوان مي شود

 

قسمت دوم و پاياني
منبع: گاردين
مقدمه: بخش اول اين مطلب هفته گذشته از نظر گذشت كه طي آن به اين مساله اشاره شد كه دوره طولاني مدت كاهش جمعيت اروپا در حال سپري شدن است و اكنون در برخي از كشورها جمعيت روبه رشد است. اينك قسمت دوم و پاياني اين مطلب از نظر مي گذرد.
كمونيسم محصولات خدمات رايگان براي كودكان و دستمزدهاي بيشتر براي والديني كه خانواده هاي پرجمعيت داشتند را در نظر گرفت اما با فروپاشي كمونيسم، اين سياستها نيز از بين رفتند. همراه با اين روند بي ثباتي اقتصادي، آينده كشورهاي باقي مانده از كمونيسم را در سايه ابهام مي برد كه در نتيجه، كاهش ميزان زاد و ولد در ميان آنها منجر شد.
اما اين كه چرا ميزان تولد پايين است؟ براي پاسخ به آن بايد گفت چرا والدين اروپايي با فرو ريختن ديوار برلين تصميم گرفتند تنها يك بچه داشته باشند!؟ تاكنون دليل مشخصي به دست نيامده به طوري كه آلمان يك نمونه است كه ميزان زاد و ولد در آن، حدود يك نسل است در سطح پاييني قرار گرفته و نشان مي دهد كه موارد استثنايي پايين بودن تولد، مي تواند دهه ها طول بكشد، اما تئوريهاي ديگري نيز وجود دارد. زنان دوران گذار سياسي در كشورهاي مديترانه اي در سالهاي پاياني باروري خود هستند و ميزان زاد و ولد به مقدار كمي در ميان آنان افزايش يافته است و تقريباً با يك دوره شكوفايي باروري كوچك، اما بسيار دير هنگام رو به رو شده اند.
شواهدي وجود دارد كه نشان مي دهد زنان اروپايي، كمتر از ميزاني كه دوست دارند، داراي فرزند هستند. تحقيقات مؤسسه «پورو بارومتر» نشان داد زناني كه ديگر قصد بچه دار شدن ندارند، دوست داشته اند به طور ميانگين 3/2 بچه داشته باشند، اما هم اكنون به طور ميانگين 1/3 درصد بارور شده اند كه نشان دهنده تفاوت ميان باروري آرماني و باروري واقعي است. ريچاريكوفا، مسؤول اين مؤسسه با ابراز نگراني از وضع موجود مي گويد: زنان در آغاز بچه دار شدن را به تعويق مي اندازند و ناگهان متوجه مي شوند كه ديگر براي بچه دار شدن خيلي دير است كه علل آن مي تواند پزشكي، اجتماعي، اقتصادي و يا شخصي باشد.
تحقيقات در آلمان نشان داده كه زنان آلماني به طور ميانگين خواهان 7/1 درصد باروري هستند كه زير خط جايگزيني جمعيت است. در اين راستا، اين مؤسسه در تحقيق ديگر نشان داد كه يك پنجم زنان جوان آلماني و حتي بسياري از مردان جوان، نداشتن بچه را مطلوب مي دانند و به اين ترتيب پس از دو نسل گويا آلماني هاي جوان، سياست دو فرزندي را ديگر منسوخ شده مي دانند.
اما با وجود آنچه گفته شد، بيش از دوازده كشور اتحاد اروپا سعي كردند اين روند را متوقف كنند كه فرانسه در اين ميان سردمدار است كه پيش بيني كرده اند جمعيت آن از سال 2005 تا 2050 حدود 9 ميليون نفر رشد خواهد داشت. اما در آن نقطه جمعيت آلمان هنوز هم در حال كاهش پيش بيني مي شود و فرانسه به پرجمعيت ترين كشور اروپاي غربي تبديل خواهد شد كه به نوعي تكرار تاريخ است. فرانسه از زمان ناپلئون تاكنون پرجمعيت ترين كشور اروپا بوده است و در آن زمان يك پنجم جمعيت اروپا را در اختيار داشت و سومين كشور پرجمعيت دنيا بود. فرانسه يكي از سه كشور اتحاديه اروپاست كه ميزان باروري آن بالاتر از خط جايگزين جمعيت است. (دانمارك و ايرلند كشورهاي ديگر هستند) و فرض طبيعي اين است كه فرانسه به علت دارا بودن مهاجران مسلمان به اين رتبه رسيده است.
در انگليس به تازگي گزارش شده كه 9/21 درصد تولدها در سال 2005 متعلق به مادران خارج از انگليس هستند كه اين ميزان با 8/12 درصد در سال 1996 مقايسه مي شوند.
به جرأت مي توان گفت كه فرانسه نخستين كشور جهان بود كه كاهش جمعيت در طولاني مدت را تجربه كرد و اين روند از اواخر قرن 18 آغاز شد. اگر اين كشور ميزان زاد و ولدي مشابه انگليس را نگه مي داشت، هم اكنون حدود 150 ميليون نفر جمعيت داشت. فرانسه برخلاف بيشتر كشورهاي اروپايي از طرحهاي دولتي براي تشويق به داشتن فرزند بيشتر، بوده است اما تنها كشور نيست. پيش بيني هاي رسمي، حاكي از آن است كه جمعيت انگليس تا سال 2050 به 15 درصد افزايش خواهد داشت. جمعيت سوئد نيز در حد يك پنجم رشد خواهد داشت.
مهاجرت و طول عمر دو علت از اين علل بوده اند. اما بارداري زنان پر سن و سال را مي توان از عوامل مهم افزايش جمعيت دانست. در اين زمينه شانزده كشور اروپايي با مجموع  234 ميليون نفر جمعيت، هم اكنون باروري برابر  8/1 نفر يا بيشتر را دارا هستند و نيمي از آنها بالاتر از ميانگين دو نفر هستند، بنابراين، رشد جمعيت آنان تقريباً زياد است. اين كشورها نمونه خوبي از اين الگو هستند كه ميزان زاد و ولد در كشورهاي ثروتمند كاهش مي يابد.
حال سؤال اينجاست كه علت اين ناهمگوني هاي تولدها چيست؟ شايد بهترين توجيه را بتوان اين دانست كه برخي كشورها، تعادل خوبي ميان زندگي و كار پديد آورده اند كه با وجود آن، والدين مي توانند بدون قرباني كردن كار خود، بچه هايشان را تربيت كنند. دانستن سيستمهاي منعطف آموزشي، ساعت كار و ... از اين عوامل هستند. اين امر به اندازه تغيير سياستها، نيازمند تغيير ارزشها نيز هست. در كشورهاي شمال اروپا، زشتي روابط نامشروع از بين رفته است (فرانسه در استفاده از اين لفظ در اسناد رسمي خودداري مي كند. اما  55  درصد تولدها در سوئد خارج از چارچوب ازدواج بوده است). اما كشورهاي مديترانه اي يا مسلمانان اروپا اين گونه نيستند و هيچ يك از اين استدلالها به معني شكسته شدن سدهاي جمعيتي در اروپا نيست.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com