|
* عباسعلي سپاهي يونسي
دارم سايتهاي خبري را نگاه مي كنم كه با خبري درباره دومين جشنواره كتاب برتر انجمن فرهنگي ناشران كتاب كودك روبرو مي شوم.

شهريور ماه سال گذشته بود كه اختتاميه اولين دوره اين جشنواره در محل مركز همايشهاي سازمان اسناد و كتابخانه ملي برگزار شد و در رشته هاي مختلف برگزيدگان خود را شناخت. البته در اولين دوره، تنها ناشراني حق داشتند در جشنواره شركت كنند كه عضو انجمن فرهنگي ناشران كتاب كودك بودند. امسال هم جشنواره به همان صورت برگزار مي شود، هر چند مدير اجرايي انجمن فرهنگي ناشران كتاب كودك و نوجوان 10 مرداد ماه درگفتگويي با خبرگزاري كتاب گفته است: «اين جشنواره سال آينده نيز به صورت محدود و در ميان اعضاي انجمن برگزار مي شود، اما به احتمال فراوان از دو سال ديگر جشنواره كتاب برتر را به صورت فراگير و در ميان تمام كتاب هاي حوزه كودك و نوجوان ايران برگزار مي كنيم.» به عنوان يكي از دوستداران اين نوع از ادبيات، از خواندن خبر خوشحال مي شوم، هر چند دوست داشتم امسال شاهد رقابت همه ناشران كتاب كودك و نوجوان در اين جشنواره باشم. با خواندن كامل خبر به فكر فرو ميروم. بگذاريد اول قسمتهايي از اين خبر را بخوانيم: «دبير دومين جشنواره كتاب برتر انجمن فرهنگي ناشران كتاب كودك گفت: جشنواره كتاب برتر با بررسي آثار ارائه شده در حوزه كودك و نوجوانان، آثار برتر را به عنوان الگو به ديگر ناشران و نويسندگان معرفي مي كند.» نمي دانم چرا بعد از خواندن اين جملات، اين ضرب المثل به ذهنم رسيد كه، آن را كه خواب است مي شود از خواب بيدار كرد اما كسي كه خود را به خواب زده است نه.» موضوع از دو حالت خارج نيست؛ بعضي از ناشران نمي دانند كتاب خوب يعني چه و البته اين ندانستن به قيمت صرف كاغذ، فيلم و زينك و ... از بيت المال تمام مي شود كه جوابگوي آن بايد وزارت ارشاد باشد كه البته نيست! اما حالت دوم قضيه اين است كه بعضي از ناشران مي دانند كه كتاب خوب چيست، چون مي توانند در بازار نشر ايران كتابهاي خوبي را هم ببينند كه هنوز بعضي از ناشران دغدغه چاپ آنها را دارند، اما دوست ندارند كتابهاي خوب توليد كنند. اين عده از ناشران كه تعداد آنها كم هم نيست، مي توانستند توليدي جوراب و زيرپوش و يا هر توليدي ديگري داشته باشند اما دست روزگار آنها را به سمت بازار نشر كشيده است و به بدترين نحو ممكن مثلاً كار فرهنگي مي كنند و دراين ميان چه حوزه اي بهتر از حوزه كودك؟ مخاطبي كه هنوز در شروع راه زندگي است، ذهني خالي از دانستنيهايي دارد كه بايد به كمك او بيايد و مثلاً او را در انتخاب كتاب كمك كند. كودك كه در شروع راه انتخاب كتابهاي مناسب خود است، دراولين نگاه سراغ كتابهايي مي رود كه ما آنها را كتابهاي بازاري و كارتوني مي ناميم. كتابهايي كه شخصيتهاي اصلي آنها شخصيتهايي است كه كودكان، آنها را در قالب انيميشنهاي خاص خود ديده اند و حالا كه در بازار كتاب، دنبال كتاب مي گردند با همان شخصيتهايي مواجه مي شوند كه بارها و بارها آنها را در قاب جعبه جادو تماشا كرده اند. پس دست دراز مي كنند و آن كتاب را انتخاب مي كنند. اين البته بلايي است كه خانواده ها هم به آن مبتلايند. مادري كه با كودك خردسال خود به كتاب فروشي مراجعه كرده است، از ميان كتابهاي كودك؛ سيندرلا، پينوكيو، شنگول و منگول و... را انتخاب مي كند. او حال و حوصله اين را ندارد كه درباره نحوه انتخاب كتاب خوب تحقيق كند يا سواد آن را ندارد و يا به هر دليل ديگر كتابهايي را انتخاب مي كند كه با نام و شخصيتهاي آنان آشناست و چه كتابهايي بهتر از كتابهايي كه كودك كارتون آن را بارها ديده است! كتابي كه تصويرگري آن در پايين ترين حد ممكن است و حتي متن آن، اما آنچه در نگاه كودك مي آيد رنگهاي به كاررفته در كتاب است و تصاوير بازاري كه براي درك آن احتياجي به فكر كردن ندارد. اما چرا ناشران ما اين همه سراغ اين گونه كتابها مي روند و چرا بسياري از ناشران كتابهاي كودك، دوست دارند كتابهايي را كه درباره آنها توضيح دادم، چاپ كنند؟ يك: آنها سليقه خيلي از كودكان و خانواده هايشان را مي شناسند؛ سليقه اي كه البته همين ناشران آن را خراب كرده اند و حالا دارند از قبل همين سليقه ها نان مي خورند و مگر نبايد از راه فرهنگ نان خورد؟ اين يك روي سكه است. روي ديگر سكه اين است: اين قبيل ناشران ترجيح مي دهند به جاي هزينه كردن براي تصويرگري، گرافيك، ويراستاري و ... از هزينه هاي چاپ يك اثر به هر طريقي كم كنند و در اين ميان دلشان خوش است كه كاغذي سياه كرده اند، در گروه ناشرانند و «دلم خوش است كه نامم كبوتر حرم است» و اين را عشق است. كودك و ادبيات كودك كيلويي چند است؟ و در اين ميان بلايي مي رسد و به خير نمي گذرد و سليقه كودكان ما خراب مي شود. اين اتفاق كوچكي نيست؛ فاجعه اي است كه هر روز دارد تكرار مي شود و هيچ كس براي آن اشك نمي ريزد، زيرا بزرگترها آن قدر سرگرم كار خودند كه حال و حوصله گريستن بر حال و روز كودكان را ندارند و كودكان نيز سرگرم و غافل. اينها را نوشتم تا آرام بگيرم! بارها با ناشران مختلف برخورد كرده ام و ديده ام كه به كتاب كودك و ادبيات كودك چگونه نگاه مي كنند و هر بار پس از روبرو شدن با اين ناشران، آه جگرسوزي كشيده ام. حالا به نظر شما اين آقايان مثلاً ناشر مي توانند با ديدن كتابهاي خوب به عنوان الگو، به كودكان رحم كنند و از توليد كتابهاي بي ارزش يا كم ارزش دست بردارند؟ |