|
* عباسعلي سپاهي يونسي
بهاري در راه است كه با آمدنش زمستان براي هميشه از خاطره ها محو خواهد شد، بهاري كه حكايت آمدنش را پيش از اين ها شنيده ايم، حكايتي كه سالهاي سال است دهان به دهان مي چرخد و به تعداد همه عاشقان جهان آرزو شده است تا روزي كه بيايد و جهان، جهاني ديگر شود، جهاني دوست داشتني كه در آن هيچ آهويي هراس از شكارچي را زندگي نكند و هيچ كبوتري آوارگي را و هيچ سفره اي بي ناني را و هيچ چشمه اي خشكي و تشنگي را. بهاري در راه است. بهاري كه در همين حوالي است، هر روز كه از عمر جهان مي گذرد به ما نزديك و نزديك تر مي شود، مي آيد و مي آيد همچون نسيمي خنك كه بر گندمزاري زرد و طلايي مي گذرد و خوشه هاي گندمزار با آمدنش تكان مي خورند و خوشبختي را احساس مي كنند. بهاري كه خواهد آمد و به جاي خوشبو كردن و سرسبز كردن يك نقطه از جهان همه جهان را فرا خواهد گرفت تا زمين اولين بهار سرسبز و سراسري خود را تجربه كند، بهاري كه تا دورترين نقاط خواهد رفت حتي تا زمين هايي كه هرگز بهاري را به خود نديده اند. بهاري در راه است كه مي گويند در جمعه اي به اين حوالي خواهد رسيد من بي تابم مانند همه آنهايي كه براي آمدنش لحظه شماري مي كنند و احساس مي كنم چقدر خوشبختم كه بهار ما را فراموش نكرده است، من يقين دارم كه مي آيد. منتظرم تا او را ببينم و به احترامش بايستم و كلاه از سر بردارم. |