|
صداي زنگ كاروان صائمين است كه نزديك مي شود و اين درهاي عرش الهي است كه يك به يك فراخ تر مي گردد، گويا موسم

ميهماني و ضيافت بي نظير و عالمگير آن ذات بي بديل فرا رسيده است. خوان گسترده اي كه از ملك تا ملكوت را فرا مي گيرد. خوشا بر فرش نشينان حضرتش كه در هاله اي از عظمت كبريايي به ميهماني عرشيان فراخوانده مي شوند. اطعام كريمانه اي كه كوتاهي فرش را به عظمت عرش مي پيوندد و تمامي قيود يأس و واماندگي را از جبين تاريك نشينان معصيت پيشه مي زدايد، كه اسيران و حقيران و ذليلان، همه را مي خواند. آنها كه مهر غفلت برجبين دارند، آنها كه دامني آلوده به عصيان دارند، آنها كه غل و زنجير شده دام شياطينند، آنها كه حتي از رخسار خسي چون خود در شرم و حيايند، همه و همه را با ندايي آسماني سرافراز داشته و به ضيافتي الهي فراخوانده است. اي آنكه در بالاترين مرتبه جلالت و عظمت آسماني ايستاده و بر تاريك خانه مستمندان عصيان زده روزگار نور مي افشاني. اي آخرين حد كرامت، چگونه تمامي گناهان بندگانت را چنين در پرده ستر سبحاني خود نهان مي داري و با اينكه از نهايت فقر و فاقه و مسكنتشان آگاهي، چنين بي دريغ آنها را به خود مي خواني؟! چگونه تفسير كنم تو را كه بندگانت را با همه مكروهات و مكدراتشان، به ضيافت عرش فرا مي خواني. و بانگ مي داري كه مبادا از اين خوان گسترانيده غافل شويد كه موجب عتاب شده و از شما روي برمي تابم. آخر، حلقه رو سياهان را چه به اين جلالت آسماني؟! اندر آن وادي كه بر پشت صبا بندند زين با سليمان چون برانم من كه مورم مركب است چگونه است كه باران رحمتت را بر اين خاكيان مي باراني، در حالي كه منت هم نمي داني . اول چراغ توفيقت را فرا راهشان داشته و ضميرشان را روشن مي گرداني و پرده هاي عصيانشان را يك به يك مي دراني و آنجا كه از شرم هويدا شدن كنج عزلتي مي طلبند و به دنبال مأمني مي دوند در حالي كه از پناه هر پناهگاهي مأيوسند، تو بارگاه با جلالت عرشت را آذين بسته و پيشكش قدومشان مي داري، همانهايي را كه با حساب سر انگشتي عدالت كودكانه خود نيز، جز عذاب و نقمتت را نمي شايند آنجا كه بر آتش محروميتت آبروي خويش را بر بنياد فنا يافته و ناگزير دست بر شرنگ يأس دراز داشته تا كام جان را به زهر خسران ابدي بازند، ناگهان صداي رحمت تو را نوازشگر گوش جان خود يافته كه مي خواني شان به ميهماني و ضيافت خودت. بازگرديد كه درهاي عرشم را به رويتان گشودم. بازآي هر آنچه هستي بازآي گر كافر و گبر و بت پرستي بازآي اين درگه ما را در نوميدي نيست صد بار اگر توبه شكستي بازآي بازآي كه شب ضلالتت را به ضياي هدايتم صبح گردانيدم! اي آنكه از شكم سنگهاي سخت، آبهاي زلال روان مي گرداني! چه نيك صورتگري نموده اي سيرت خلايقت را كه وقتي در باديه هاي سرگرداني لايه هاي جهل برهم انباشته و سنگ مي شوند، تازه با رخصت شكافته شدن، زينتشان مي بخشي و زلال هدايتت را در ضمير جانشان جاري مي گرداني: تو مگو ما را بدان شه بار نيست با كريمان كارها دشوار نيست پس خلع نماييد نعلينهاي يأس را از استواري قدمهايتان كه در آستانه ماهي مبارك قرار گرفته ايد؛ ماه پر بركت نزول قرآن و فرشتگان آسماني اش، ماه هدايت و طهارت، ماه قيام و قعود و ماه ليله پر عظمت قدر؛ ماهي كه نعمات و بركات ازلي به رويتان آغوش گشوده و چشم به راه قدومتان دوخته اند. اين ماه روزهايش بهترين روزها، شبهايش بهترين و ساعاتش مغتنم ترين ساعات عمرتان است. آگاه باشيد كه نفسهايتان را تسبيح مي شمارم و بر خوابتان اجر عبادت مي نگارم و اعمالتان را مقبول داشته و دعاهايتان را به اجابت مي رسانم. كه «الصوم لي و انا اجزي به» روزه شما براي من است و من خود اجرش مي باشم. در اين ماه مبارك درهاي رضوانم به رويتان گشوده و درهاي جهنم و عذابم بسته و شياطين از شدت غل و زنجير خسته و قرآن در بهار شكوفايي اش به بار نشسته، آنچنان كه فضيلت آيه آيه آن در قرائت برابر با ختم قرآن گشته و واجباتتان به هفتاد برابر ثبت مي شود. پس مغتنم بداريد اين بهار روحاني را كه گلهاي گلستانش را سموم خزان در پيش است. پس مشتعل نماييد ناراستيهاي جان خود را در سرزمين سوزان شدايد او، شدايدي كه در زمزم خلوص الي ا... طهارت يافته و آنچنان قدير گشته كه سنگ محك در گزينش مردان مرد گرديده است. پس اي يلان رزمگاه اكبر، اي مهار كشندگان بر اماره گي نفوس، اي كساني كه در حرم سوزنده خورشيد جان غسول گشته در خلوص خود را چون رمل، سپر گردانيده و مردانه در جوشن صوم بر عطش گدازنده پاره هاي اخگرگون خورشيد، جرعه هاي صبر مي نوشيد. آگاه باشيد كه رسول رحمة للعالمين مژده رسانتان شده است كه «الصوم في الحر جهاد» و اي تشنه كامان، بدانيد كه كام عطشناكتان با سقايت رب العامين به طراوت خواهد نشست كه «طوبي لمن ترك شهوة حاضرة لموعود لم يره»: خوشا به حال كسي كه شهوت حاضر را براي نيل به موعودي كه نديده است، ترك مي كند. پس صبورانه در اين جامه پرهيز مجاهده كنيد كه، سوهان گرسنگي و تشنگي را بر هوسبازيهاي نفساني و شكمبارگي هاي جسماني سودن و در تنگنا و تحت اين رژيم معنوي و سازنده الهي، در امان از افسار گسيختگي هاي شهواني، بخشي از مسير عمر را پيمودن، چيزي جز ترحم سبحاني نيست كه وقتي از منظر كبريايي خود بر عبد خاكي اش نظر مي كند كه چگونه از شاهراه هدايت پاي بر كوير ظلماني ضلالت لغزانيده و غافلانه و از روي جهل سوار بر مركب نفس، تازيان مي رود تا درفش پيروزي را در ظلمتكده اسارتهاي نفساني علم گرداند، آنجا كه ديگر شياطين بي نقاب، لجامهاي غفلت را بر گردنش محكم مي گردانند و با زهر فنا ذايقه جانش را مي سايند، در آن معركه است كه حكمت سبحاني او را چون ستاره صبحي بر آسمان كوير انسانيت، درخشنده مي يابيم كه با نصب سرعتگيرهاي فرايض و واجبات بر راه هموار ضلالت، مانع و حايل مي تراشد كه: هين مرو اندر پي نفسي چو زاغ كو به گورستان برد ني سوي باغ گر روي رو در پي عنقاي دل سوي قاف و مسجدالاقصاي دل و هشدار مي دهدشان، آنهايي كه زودتر متذكر مي شوند با اشارتي و آنها كه پرده هاي غفلتشان سنگين تر است، با تكرار اين تلنگرهاي بيداري، سرانجام روزي به كسوت هوشياران درآيند. پس چشمهاي خود را بر بصيرت بگشاييد اي كساني كه ايمان آورده ايد : «كتب عليكم الصيام كما كتب علي الذين من قبلكم لعلكم تتقون»: «روزه بر شما مقرر شده همان گونه كه بر پيشينيان شما مقرر شده بود، باشد كه در اين لباس پرهيز به سيرت پرهيزگاران درآييد.» كه گفته اند: اگر به آب رياضت برآوري غسلي همه كدورت دل را صفا تواني كرد پس خداوندا، به تو توكل مي كنم و با سپر روزه، شكم را از روزي غيرحلال و گوشم را از واقف شدن بر جريان منكراتت و چشمم را از دوخته شدن به لهو و لعبها و دستم را از دراز شدن به سفره حرام و قدمهايم را از انحراف به مسيرهاي نهي شده و زبانم را از گشوده شدن بر منكراتت، حفظ مي كنم. و با اين مهار آهنين حايلي بر سر راه اصابت مكروهاتت به قلبم مي تراشم و از جسم و جانم مكروهات و منعياتت را دريغ مي دارم كه تو خود بهترين گشاينده كامي از كام روزه دارم، آن هم با شراب ناب بهشتي كه اگر شراب دنيا زدگان عقل از سرشان مي ربايد، شهد پاك بهشتي ات، كاسه هاي معرفت را به ظرف يقين آنان مي افزايد كه رسول بشارتت مي فرمايد: «كسي كه روزه او را ازغذاهاي مورد علاقه اش باز دارد، بر خداست كه به او غذاهاي بهشتي بخوراند و از شرابهايش بنوشاندش.» پس گوش به سروش ناصحان بسپاريد كه مي گويند: اندرون از طعام خالي دار تا در او نور معرفت بيني تهي از حكمتي به خاطر آن كه پري از طعام تا بيني البته، از چشم انداز ديگري ممارست دسته جمعي مسلمانان در ماه برگزيده الهي، ذهن را به خانه تكاني عيد نوروز مي كشاند، كه اولاً بر اي خود موسم و فصلي دارد و ديگر آنكه همه اقشار را سهيم مي دارد، چه آنها كه فقط به غبار زدايي از آنچه دارند بسنده مي نمايند و با امساك شكم و شهوات به طهارت و پاكي جسماني و ظاهري مي رسند و چه آنها كه علاوه بر خانه تكاني و غبار زدايي از آنچه دارند، امكانات و اساس بيشتري براي خانه خود تدارك مي بينند؛ يعني: به جز امساك شكم و شهوات، از همان ابتدا براي يافتن گوهر سر در كنه اين بحر فرو مي برند كه البته در سفره عيدشان اندوخته هاي عرفاني و گهرهاي رباني نيز خواهد درخشيد. درياست مجلس او درياب وقت و درياب هان اي زيان رسيده وقت تجارت آمد آلوده اي تو حافظ، فيضي ز شاه درخواه كان عنصر سماحت بهر طهارت آمد پس با پاكي و زدايندگي روزه، از حرامها اجتناب كنيد و خود را از تسلط خطرناك غرايز برهانيد و با مضايقه هاي آن، مجراي نفوذ شيطان را مسدود داريد كه پيامبر(ص) فرموده است: شيطان جريان مي يابد و نفوذ مي كند در فرزندان آدم، مثل جريان خون در بدن، پس مجراي نفوذش را با گرسنگي روزه تنگ داريد: «و ان تصوموا خير لكم ان كنتم تعلمون» زيرا كه گرسنگي لجام نفس را محكم تر مي كند و نفس ضعيف و خسته كمتر سر به عصيان و سركشي مي نهد و اشتياقش در پيوستن به فرح غير خدايي كمتر مي شود و همين طور پرهيز گرسنگي، ريشه شهوات وجود را مي خشكاند كه شكم و غريزه مبدأ عصيانهاست و روزه مهارشان. و ديگر اينكه گرسنگي روزه، پرده خواب را از چشمها زدوده و عمر شريف، اين سرمايه تجارت دنيا و عقبي را از استهلاكي غافلانه مي رهاند. از طرف ديگر، پرهيزگاري نفساني، تن را از مواد زايدي كه موجب بيماري شده شسته و انسان را از ابتلا به امراض مصون مي دارد. در واقع، با رهانيدن تن از مواد زيانبار و روح از پليديها، وقت و حال عبادت و تفكر را بيشتر مي نمايد. ديگر اينكه توفيق بر قناعتي اجباري كه در روزه هست، تمكن انسان را بر بذل مال و اطعام و صله ارحام بيشتر مي نمايد و روزه دار آنجا كه احساس كند گرسنگي بر جانش سخت مي آيد، بر چاره جويي گرسنگي و تشنگي قيامت قيام مي نمايد و زاد و توشه مهيا مي دارد كه بانگ رحيل ناگاه مي آيد و فرصتها و اندوختنها را متوقف مي دارد و ديگر اينكه با سختي گرسنگي بر گرسنگان بي افطار و صائمين حلقه جبر روزگار و فاقه نشينان بي اختيار ترحم نموده و به فكر چاره گشايي از مشكلاتشان بر مي آيد. از اين روست كه گرسنگي روزه نعمتي الهي به شمار آمده و پيشكش قدوم فراخوانده شدگان به ميهماني عرش كبريايي اش قرار مي گيرد و امين وحي مي فرمايد: دلهاي خود را گرسنه و بدنهاي خود را برهنه بداريد، شايد دلهاي شما خداوند عزوجل را ببيند. زيرا: اين دهان بستي دهاني باز شد كاو خورنده لقمه هاي راز شد گر ز شيرين ديو تن را وا بري در فطام او بسي حلوا خوري پس هشدار كه اگر ميل به حلواي روحاني داري، مبادا پاي از مدار اجابت فرمانش بيرون نهي كه پيشواي صداقت گستر صائمان مي فرمايد: «روزه نيست براي كسي كه امام و پيشواي خود را نافرماني كند و از او اطاعت ننمايد و صحيح نيست روزه بنده فراري مگر باز آيد و روزه زن ناشزه مگر توبه كند و روزه فرزند عاق شده مگر اصلاح شود.» و باز هم هشدار كه مبادا چون غافلان قفل روزه بر دهان زني و از تأمل و تعقل در اين كرامت سبحاني روي برتابي. نباشد تو را كه از روي عادت مسلماني فقط شكم را به گراني بار روزه گرفتار داري و شب هنگام رفع كدورتش را به چندين برابر بگرداني كه اگر در اين ورطه از بي بصري گرفتار آمدي و خود را نيافتي و دست استغاثه به سوي صاحب اين ضيافت روحاني نگشودي، اگر از اين خوان گسترانيده رحمتش فيضي و از بوستان مغفرتش بويي و از آمرزشش نصيبي براي خود نيندوزي، آنجاست كه كوله بار اين سفر رباني ات را جز بر كاسه هاي افسوس و خسران ابدي انباشته ننموده اي، و در آن روز كه پرده هاي غفلت را مي درانند و ديده ها را بصير مي گردانند، خود را جرعه نوش جامهاي افسوس و اندوه مي يابي . افسوس كه آنچه برده ام باختني ست برداشته ها تمام بگذاشتني ست برداشته ام هرآنچه بايد بگذاشت بگذاشته ام هر آنچه برداشتني ست زيرا امير صائمين مي فرمايد: «بسا روزه داري كه از روزه داشتنش جز گرسنگي چيزي ندارد و بسا نمازگزاري كه از ايستادنش جز بيداري و رنج چيزي نمي يابد، چه خوب است خواب زيركان و افطاركردنشان!» پس اي بزرگ پروردگار زمينيان، تو را به عزت و جلالتت سوگند مي دهم كه بركه جانم را از سرچشمه هاي معرفتت سرشار و ريزان بدار و مرا از فرشته سيرتانت قرار بده كه در اين ماه با عظمتت، عبادتهايشان آنها را به بهشت قربت رهنمون مي گرداند و با استهلاك روزهاي اين ماه، خطاهايشان را مستهلك مي سازند. اي رقيق كننده و زوال دهنده گناهان؛ عصيانها و نافرمانيهايم را در اين ماه از گوشه ديدگانم چون اشكهاي سوزان ذوب نموده و فرو ريز و مرا از به غبار نشستگان غفلتت قرار مده، كه دل سرگشته ام بسيار نيازمند و خسته، به درگاهت چشم اميد بسته و لجامهاي نفس را به پايبند اجابت فرمانت، غل و زنجير كرده و بار سنگين گناهانم را براي فرو ريختن و فرو هشتن از شانه هايم، به درگاهت آورده ام مرا مجال ده! صديقه درويش زاده |