|
* عباسعلي سپاهي يونسي
دريا آرام بودن را تاب نمي آورد، و ما درياييم و تلاطم ما عشق شماست، دوست داشتن شما كه اگر آن را از ما بگيرند ما مي ميريم و ذره ذره تمام مي شويم. آنچه به ما زندگي و اميد مي دهد، انديشيدن به شماست. شما مهرباني كه خود درياييد، دريايي سرشار از زلالي و پاكي، دريايي مواج از مهرباني و دوست داشتن. كلمات مرا كمك مي كنند تا از شما بگويم مي كوشم تا دوست داشتن شما را بر كاغذ بياورم و خدا را شاكرم كه مي توانم دوست داشتن شما را بنويسم و خوب مي دانم هر كجا كه باشيد از اين نوشته ها با خبريد حتي اگر فرسنگها ميان من و شما فاصله باشد. مي دانم شما هم دلواپس آنهايي هستيد كه شما را دوست دارند و مي دانم كه گاهي به بيراهه رفتنمان شما را اندوهگين مي كند و غصه اي در دلتان جوانه مي زند. حالا دوباره به انتهايي ديگر رسيده ايم. انتهاي هفته اي ديگر كه مي تواند براي ما شروعي جاوداني باشد، شروعي كه اتفاق افتادن آن حتمي است، اما اين هفته با هفته هاي گذشته فرق مي كند ما ميهمان سفره هاي خداييم. خداوند ما را به ميهماني خود دعوت كرده است و جاي شما خالي است اگر مي آمديد ميهماني ما كامل مي شد. اي كاش مي آمديد. |