|
الهام ظريفيان
امسال كنكوريها سال پر دغدغه اي را گذراندند. كش و قوسهاي طرح حذف كنكور در مجلس و رد آن از سوي شوراي نگهبان و بعد مطرح

شدن دوباره آن در مجلس و همه حواشي ريز و درشت آن كه روزها و شبهاي پر از دلهره آنها را شور بيشتري مي داد. همه اينها البته باعث شد طعم شيرين قبولي و ورود به دانشگاه براي وروديهاي جديد امسال بيشتر شود، بخصوص اينكه اولين سال تحصيلي آنان به عنوان دانشجو و در نظام آموزش عالي با ماه مبارك رمضان همراه شده است و بسياري از آنان سال خود را زودتر شروع مي كنند. شما جز اين دسته ايد؟ !اين روزها حال و هوايتان چه جوري است؟ ثبت نام كرده ايد؟ به محيط دانشگاهتان رفته ايد و با آن آشنا شده ايد؟ *** قبلاً 7 صبح مي رفتيد دبيرستان نزديك محل و بين يك عده دختر دبيرستاني با مانتوهاي همرنگ يا پسرهايي كه پشت سبيلشان يكي دو سال است سبز شده وول مي خورديد و زنگهاي تفريح اگر خيلي درسخوان و بچه مثبت بوديد كتاب زنگ بعد را دستتان مي گرفتيد.... اما حالا در جاي ناآشنايي، دخترها و پسرهايي با فرهنگهاي مختلفي را مي بينيد و ديگر از زنگهاي تفريح خبري نيست. حالا شما دانشجو شده ايد و بايد سنگين تر و با وقار تر رفتار كنيد! اكرم، دانشجوي سال سوم رشته حقوق است. او از اولين سالي كه ورودي جديد محسوب مي شده خاطرات جالبي دارد: خواهرم كه دانشجوي همون دانشگاه بود تقريباً برام از محيط دانشگاهشون يه چيزايي گفته بود. براي ثبت نام با هم رفتيم. وارد سالن كه شديم ديدم يك عده دختر و پسر جوون توي سالن ايستاده بودن، بعضي هاشونم از اين طرف مي رفتند به اون طرف. جا خوردم. فكر كردم تحصني چيزي است. با خودم گفتم زكي !شانس ما رو باش، فهميدن ما مي خوايم بيايم، تحصن كردن! اكرم حالا بعد از سه سال رفت و آمد توي آن دانشگاه موضوع تحصن آن روز دانشجوها را فهميد است. آنها براي انتخاب واحد آمده بودند! مهدي هم دو سال از دانشجو شدنش مي گذرد و حالا به قول خودش يك دانشجوي حرفه اي شده است. وقتي مي پرسم دانشجوي حرفه اي يعني چه مي گويد: يعني نصف كلاسا رو دو در كردن، اسمي شدن بين بچه ها، از اين جور چيزا ديگه! مهدي از اولين روزهاي ورود به دانشگاهش مي گويد: اون اولا آخر بچه مثبت بوديم! همه كلاسا رو مي اومديم، حتي كلاساي معارف! سريع مي رفتيم عضو هر تشكل و انجمني كه بود مي شديم، به قول بچه ها كله مون هنوز بو قورمه سبزي مي داد، از دو كيلومتري تابلو بود كه ورودي جديديم! *** مهناز ورودي جديد امسال است. از وقتي اسمش را در سايت سازمان سنجش ديده بيشتر از پنج بار به دانشگاه سر زده يا تلفن كرده، مبادا كه موقع ثبت نام بگذرد و قبولش نكنند! « فكر كنم سردرگمي، اين بيشترين مسأله اي بوده كه اين روزا باهاش درگير بودم، نمي دونم بايد از كي و كجا بپرسم. دانشجوهاي قديمي هم كه زياد ما رو محل نمي دن، احساس مي كنم يه جور باند بازيه، تا مي خواي از يكي سؤال كني سريع مي گه: اِ تو ورودي جديدي....! انگار خودشون هيچ وقت ورودي جديد نبودن!» فرانك هم ورودي جديد است. او سعي دارد سريع و با دقت برنامه كلاسهايش را از روي تابلو يادداشت كند. او مي گويد: واقعاً خيلي خوشحالم از اينكه الان دانشجو ام. براي اين اسم زحمت زيادي كشيدم، اميدوارم بتونم زحمتهاي پدر مادرمو جبران كنم. او مي گويد: بيشترين مسأله اي كه تا حالا باهاش درگير بودم مسأله خوابگاه بوده، نمي دونم بايد چي كار كرد، توي دفترچه قبلاً زده بود اين دانشگاه خوابگاه مي ده، ولي الان مي گه بايد تو رزرو بمونين، نمي دونم از اين حرفا. فعلاً دارم تلاش مي كنم كه بتونم خوابگاه گير بيارم. او در مورد اينكه آيا قصد دارد توي دانشگاه توي فعاليتهاي دانشجويي هم شركت كند يا نه مي گويد: موقع ثبت نام هم يه فرم اين جوري بهمون دادن پر كنيم كه به چه فعاليتهايي علاقه داريم. راستش از الان نمي دونم، بايد ببينم چي پيش مي ياد. در مرحله اول درس برام تو اولويته! *** ورودي جديد، ترم اولي، بچه مثبت، بابا درسخون! اينها عناويني است كه احتمالاً در روزهاي اول ورود به دانشگاه با آنها پذيرايي شويد !ولي زياد دلخور نباشيد. اين حال و هوا گذري است، بعد از يك ماه مي بينيد كه شما هم براي خودتان يك دانشجوي حرفه اي حسابي شده ايد! |